|
|
|
« July 2008 |
Main
| September 2008 »
August 30, 2008
سرشار شدن تن و روح در کرت
![]() دیشب از تعطیلات برگشته ایم. من همیشه کرت (crete) را به جزیره های دیگر یونان ترجیح داده ام. کرت به نوعی به سال های نوجوانی و جوانی من پیوند خورده است. به سال های شکل گیری باورها و انتخاب راهی برای زندگی. کرت را اول بار از طریق رمان های نیکوس کازانتزاکیس شناختم و با دردها و تحقیرها، و همزمان مبارزه و خستگی ناپذیری اش آشنا شدم. نمایی از جزیره را بعدها در فیلم «زوربای یونانی» دیدم و بالاخره پس از چندین سال به همان ساحلی رفتم که زوربا در آنجا با آهنگ هستی رقصیده بود. کرت به نوعی الگویی برای من و بسیاری از نسل من بوده. ![]() حالا چند سالی است هر موقع قرار است به یونان برویم انتخاب اول آنجاست. حس می کنم هفته های بودن در کرت، تن و روحم را سرشار می کند. آفتاب سوزان اش، بوی درختان انجیر و لیمو در کوچه باغهای خلوت، تماشای سبزی دره های عمیق و آبی دریا از جاده ی مارپیچ کوهستانی، نان نذری کلیسا و شراب و جشن و موسیقی در شب ِ دهکده ای دور افتاده، تن زدن به آب دریا و خستگی را در کافه ی کوچکی فراموش کردن. همه ی اینها سرشارم می کنند. ![]() کرت یک جزیره ی توریستی هم هست. دیدنی زیاد است. از خیابان های شلوغ و پر از فروشگاه و رستوران تا غارهای دور افتاده و قصرهای باستانی چند هزار ساله و قلعه های چند صد ساله و کلیساهای بسیار قدیمی. اما همیشه جا برای خلوت آدمی دارد و شاید برای همین است که هیچوقت در آنجا احساس غریبی نکرده ام. نوشته شده توسط پویا در 09:19 PM August 13, 2008چرا این قانون "حمایت" از خانواده، قانون من نیست؟
صنم در وبلاگ خورشید خانم از چند نفر از دوستان اش که اسم من هم میان شان هست، خواسته تا مطلبی را درباره ی لایحه ی جدید به اصطلاح "حمایت از خانواده" بنویسیم. حتما بخاطر اینکه موضوع تازه بماند و یک گفتگویی روی آن در وبلاگ ها انجام بگیرد. روح حاکم بر این لایحه حکایت از دید آقایان در یک خانواده ی پدرسالار و مرد- محور دارد. مرد به عنوان سَرور و رئیس خانه. موجود برتر و قوی تر که از حقوق بیشتری هم برخوردار است. مرد است که قوانین خانه را تعیین می کند و حق تصمیم با اوست. زن موجودی پایین دست و کالایی مقبول است که می توان هر چند تا از آن را داشت. مرز آن را هم خود مردان تعیین می کنند. من اما مردی هستم که در جامعه ی امروز زندگی می کند و نگاه اش به انسان و زیستگاه او از اساس چیز دیگری ست. از نگاه من، جنسیت انسان فضیلتی برای او نمی آورد. این قوی تر بودن، این سَرور بودن را من درک نمی کنم. ما در دوره ی پهلوانی های اسطوره ای زندگی نمی کنیم که بر و بازوی قوی تر به من برتری بدهد. من در یک دنیای واقعی زندگی می کنم: در طول زندگی ضعف و قوت ام، هر دو را تجربه کرده ام. همین ضعف و قوت ها را در زنان هم دیده ام. من از ضعف ها و قوت های واقعی و نه اسطوره ای حرف می زنم. از ضعف و قوت رو به رو شدن با مسائل و مشکلات زندگی و پله پله بر آنها پیروز شدن و یا نه، سوختن و ساختن با آن مشکلات. زن، همسر من حداقل به اندازه ی من زندگی کرده، تجربه کرده، درس خوانده و پخته شده است. چه مزیتی در من هست که بتوانم برای مکان زندگی اش و شغل اش تصمیم بگیرم؟ من از مسئولیت روی گردان نیستم. اما می بینم که همسرم، زن، همانقدر می تواند درباره ی مصلحت های زندگی اشتباه کند که من، مرد. پس چرا "قدرت" تصمیم گیری، قدرت انتخاب مصلحت خانواده باید با من باشد؟ من نیازی به فرمانروایی بر انسانی دیگر ندارم، حتی اگر این فرمانروایی را با هزار واژه و مفهوم اخلاقی و دینی و فلسفی رنگ و روغن زده باشند. من آن موقعی خوشبخت ترم که بدانم همفکری هم پایه و برابر با خودم دارم و مصلحت های زندگی با رضایت برابر هر دوی ما انتخاب می شوند. من نمی خواهم تصمیم گیرنده برای زندگی دیگری باشم مگر اینکه راهی را با هم انتخاب کرده باشیم. فقط در این صورت است که می توانم مطمئن باشم که انسانی که با من زندگی می کند خوشبخت است. مهم نیست که اشتباه می کنیم. اما این هر دو هستیم که اشتباه می کنیم و درس می گیریم. من نمی خواهم کسی وابسته ی من باشد. من مثل هر انسان دیگری آن موقع خوشبخت ترم که همراهی در کنارم باشد و نه فرمان بری و یا فرمان روایی. من، پس از این همه سال، پایه ی زندگی با همسرم را عشق می دانم و راستی و صداقت. اگر این دو تا نباشد چه انگیزه ای برای زندگی مشترک باقی می ماند؟ من اما، نمی توانم عشق را میان همسرم و دیگری و دیگران تقسیم کنم. اگر من بتوانم، چرا همسرم نتواند؟ چرا یک زن نتواند؟ اما من نمی خواهم در چنین وضعیتی زندگی کنم. عشق برای من، دفع نیاز جنسی و داشتن اطاقی گرم و سفره ای پهن و آشپزخانه ای با غذاهای مورد علاقه ام نیست. عشق برای من آن احساس زیبا و تعریف نشدنی آرامش و اطمینان خاطری ست که در کنار زنی، برایم وجود دارد. همان احساسی که فقط دو طرفه بودن اش آن را واقعی و پایدار می کند. من چنین احساسی را نمی توانم با زن دیگری تقسیم کنم. اگر این تقسیم کردن شدنی ست پس برای زن هم شدنی ست. پس چرا قانون چنین حقی را فقط برای یک طرف به رسمیت می شناسد؟ و نه فقط همین. من، مرد، می توانم طبق این قانون و نگاه ِ مرد – محور زندگی با دیگری را از همسرم، زن، پنهان کنم. من می توانم قانونا دروغ بگویم. مگر نگفتن حقیقت دروغ نیست؟ این قانون، قانون زنان نیست. این قانون، قانون من هم به عنوان یک مرد معمولی این جامعه نیست. من نمی خواهم چنان موجودی باشم که این قانون از او به اصطلاح حمایت می کند. من خودم را خوشبخت تر در خانواده ای می بینم که برابر-حقوقی پایه ی آن باشد. این فقط حقوق برابر است که به دو طرف آرامش می دهد. عشق و مهر فقط واژه های زیبا گفتن و گل و هدیه دادن نیست. پایه ی عشق بر فضیلت های برابر و حقوق برابر است. من، نه آن مردی هستم که چنین قانونی برای اش تصویب می شود و نه آرزو دارم چنین موجودی باشم. من آن کلیشه ای نیستم که آقایان شب و روز از منبر و تریبون توصیف اش می کنند و برایش در قوانین به اصطلاح حق و حقوق می تراشند. من آدمی هستم که می خواهم در کنار همسرم، انسانی برابر با خودم، هر دو تلاش کنیم تا سهم خودمان را از این چیزی که زندگی می نامیم اش بگیریم. دوستان بگذارید من آدم های بخصوصی را دعوت نکنم. همه بنویسیم و همه بگوییم. نوشته شده توسط پویا در 04:41 PM August 10, 2008سیاست ایرانی یا Politics of the Absurd ؟
![]() تصویر بالا مدرک جعل شده ی دکترای افتخاری است که البته دکترای افتخاری مدرکی برای داشتن تخصص علمی در آن رشته نیست. تصویر پایین هم مراسم رسمی توزیع این مدرک جعلی در میان مقامات مملکتی است. به اضافه ی گفته های رئیس جمهور درباره ی کاغد پاره بودن مدارک علمی! ![]() دوستان، من سررشته ی زیادی از هنرهای نمایشی ندارم اما می دانم چیزی وجود دارد به نام Theatre of the Absurd که در آن شخصیت ها و وضعیت ها با واقعیت و عقل و منطق زندگی نمی خوانند. بیشتر از این چیزی نمی نویسم اما به این نتیجه رسیده ام که در کشور ما، سیاست مشخصاتی دارد که من می خواهم اسم آن را سیاست absurd بگذارم. بعد از آن جریان موشک ها و مانوورهای نظامی فتوشاپی، وقتی که به جریان درست کردن مدرک دکترای افتخاری جعلی برای وزیر جدید مملکت فکر می کردم، واقعا نتوانستم در ذهن خودم بگنجانم که چنین صحنه هایی ممکن است در هیچ کشوری در دنیا رخ بدهد. آقایان در کنار غارت ثروت ما مردم، شعور ما را هم رسما به تمسخر می گیرند. جریان این است که پس از ادعای نداشتن مدرک مورد ادعای وزیر پیشنهادی احمدی نژاد در مجلس، آقایان بسرعت با یک "شاهکار" فتوشاپی دیگر مدرک دکترای افتخاری برای علی کردان وزیر کشور درست می کنند و در "حضور رئیس جمهور، دبیر شورای نگهبان، فرمانده نيروي انتظامي، رئيس شوراي شهر تهران، دادستان تهران، استاندار تهران، معاون پارلماني رئيس جمهور، معاونان وزارت كشور، استانداران و كاركنان اين وزارتخانه در تالار 600 نفری وزارت کشور برگزار شد، تصویر مدرک دکترای افتخاری کردان که به عنوان یکی از ابهامات درخصوص وی مطرح بود، توزیع شد". حالا این چه مدرکی است؟ مدرک دانشگاه اکسفورد یعنی دومین دانشگاه معتبر دنیا و یکی از قدیمی ترین دانشگاه های جهان غلط املایی دارد و پر از ویرگول های بی معنی در متن است! از طرف دیگر این مدرک دکترای حقوق است ولی پیشنهاد دهنده ی دکترای افتخاری و امضا کنندگان آن همه از دانشکده ی روانشناسی و علوم اعصاب آن دانشگاه هستند! اول اینکه در هیچ کجای دنیا دکترای افتخاری یک مدرک علمی و تخصصی محسوب نمی شود و اصولا ربطی به تخصص علمی کسی ندارد. تخصص در رشته ی حقوق با مدرک دکترای حقوق معلوم می شود مثل دکتر شیرین عبادی یا ناصر زرافشان یا دکتر لاهیجی. به این سیاست، جز همان بی معنی و بی منطق و absurd چه می توان گفت؟ نوشته شده توسط پویا در 10:40 PM August 05, 2008اعدام یک روزنامه نگار و وبلاگ نویس - دستگیری، محاکمه و اعدام پشت درهای بسته ی حکومتی
![]() عکس وبلاگ یعقوب مهر نهاد 1387 - 1358 دوستان می دانم که خبر اعدام روزنامه نگار و وبلاگ نویس جوان بلوچ را در سایت ها خوانده اید. خواستم فقط بگویم که در برابر اعدام یک انسان و بخصوص آدمی با دغدغه های اجتماعی بی تفاوت نباشیم. اینکه باورهای اش مثل من و تو نبوده بی اهمیت است. اگر این حقوق برای کسی مثل یعقوب مهرنهاد رعایت نشده، فردا به همین سادگی می تواند برای من و تو نادیده گرفته شود. هر بار به بهانه ای. هزاران بار بی هیچ بهانه ای ... نوشته شده توسط پویا در 05:30 PM August 02, 2008باج گیرهای جوان - شغل جدید قربانیان؟
می گوید: کار بیکاری و فساد اجتماعی در جامعه ی ایران به اینجا کشیده است. بیشتر این ها جوان هایی هستند که بیشتر از 20 و 25 و 30 سال ندارند. زیر مدیریت همین آقایان بدنیا آمده اند و رشد کرده اند. تحصیل کردن و داشتن شغل حق اینهاست. آقای جنتی که از بالاترین مقامات کشور در همه ی این سال ها بوده در نماز جمعه می گوید: "کسانی که مجازات افراد شرور را محکوم میکنند، نمیفهمند که مردم از دست اوباش چه میکشند و برای درک مساله باید در جایگاه زخمخوردگان از عناصر فاسد قرار گیرند". خود این مجرمین هم قربانی سیستم اجتماعی و فقر و رشوه گیری و پارتی بازی و رانت خواری هستند. آسیب های اجتماعی، راه حل های اجتماعی می طلبد وگرنه چه کاری راحت تر از بگیر و ببند و دار زدن در میدان شهر؟ نوشته شده توسط پویا در 06:09 PM |
![]()
![]() صبحانه
|