« April 2008 | Main
May 07, 2008
کودکان خیابانی و "دولت خدمتگزار" - اینبار نوبت بچه هاست؟


بعد از طرح مبارزه با بدحجابی و کتک خوردن دختران و زنان با مشت و لگد پلیس در شهر، و طرح امنیت اجتماعی و خشونت و تحقیر متهمان و مجرمان اجتماعی در خیابان، حالا آقایان یک طرح جدید جمع آوری کودکان خیابانی به راه انداخته اند.
در جامعه ای که حکومت از طریق مجلس و نهادهای مدنی و بخصوص رسانه های آزاد باید به مردم جوابگو باشد، این طرح های ریز و درشت که با زندگی افراد آن جامعه سر و کار دارد باید پس از مدتها مطالعه و برنامه ریزی انجام شوند. تازه پس از اجرای طرح، کار سخت جوابگویی حکومت شروع می شود که چه روشی داشتید و چه نتیجه ای داده است؟ کجا اشتباه کردید؟ کجا خوب بود؟ اثر این طرح چه بود؟ برنامه ی آینده چیست؟

اما در جامعه ای مثل ما که حکومت با تمام نهادهای اش مثل پدری قدرتمند و تصمیم گیرنده در راس امور نشسته، دیگر احتیاجی به توجیه و جوابگویی هم ندارد و این طرح های ریز و درشت به صلاحدید آقایان و باسلیقه ی خودشان اجرا می شود. بدون اینکه کسی بتواند چون و چرا کند که مثلا چند ماه مجرمان را در میدان های شهر در مقابل چشم کوچک و بزرگ به دار کشیدید، مردم را در خیابان کتک زدید و هزار هزار به کلانتری و منکرات کشاندید. یا ماه ها آن صحنه های خشونت و تحقیر متهمان و مجرمان اجتماعی را با ماسک پلیس و شلاق و آفتابه در خیابان ها اجرا کردید. نتیجه چه بوده است؟
حتی خود حکومت می تواند ادعا کند که بعد از آن هیستری اجتماعی، میزان جرایم اجتماعی ذره ای کمتر شده؟

امروز که نوبت به بچه های خیابانی، یعنی در واقع ضعیف ترین قشر اجتماعی ما رسیده است، من وشاید بسیاری از شما دوستان نگران هستیم. نگران اینکه آیا طرح و برنامه ی واقعی پشت این ماجرا وجود دارد؟ این بچه ها را از خیابان به کجا می برند؟ آیا سرپناهی فراهم کرده اند؟ امکاناتی هست؟ اگر همه ی اینها فکر شده چرا اعلام نمی شود؟
من فکر می کنم این طرح هم پس از چند روز به فراموشی می افتد. بعید نیست که همین بچه ها هم پس از چند روز باز به خیابان برگردند. شاید زخم خورده تر و تحقیرشده تر.

سالهاست که داوطلبان با کمک های مالی مردم، خانه های کمک به کودکان خیابانی را به راه انداخته اند. بچه های زیادی را حداقل به صورت نیمه وقت زیر پوشش دارند. هیچکس هم آن بچه ها را به زور از خیابان جمع آوری نکرده. اکثر آن بچه ها با روی باز و داوطلبانه خودشان می روند. دولت می تواند با کمک واقعی به این موسسه ها، کار نگهداری از کودکان خیابانی را سر و سامان بیشتری بدهد. آنها بر خلاف دستگاه های حکومتی، دلسوز و با فکر و برنامه هستند و مهم تر از همه تجربه ی این کار را دارند.

در میان این کودکان خیابانی بچه هایی هستند که از فقر خانواده هایشان به خیابان کشیده شده اند. اما فراموش نکنیم تعداد زیادی از این بچه ها، حاصل ازدواج های موقت و صیغه هستند که بدون شناسنامه و هویت در خیابان رها شده اند. تعداد زیادی هم بخاطر مشکلات اقامت پدر و مادرشان، از هویت اجتماعی محروم شده اند و برای لقمه ای نان سر از خیابان در آورده اند.

بگذار رو راست باشیم. من فکر می کنم در فکر آقایان، این بچه ها چهره ی شهر را خراب کرده اند. با وجود این بچه های آدامس فروش و واکسی و شیشه شور، گرسنه و با لیاس ژنده و کثیف، مگر می شود به راحتی ادعای "دولت خدمتگزار" را داشت؟ مردم چه می گویند؟
این بچه ها که همین حالا هم ضعیف ترین و بی صداترین قربانیان جامعه ی ما هستند. یک بار دیگر هم باید قربانی وعده و وعید های اجرانشده ی دولت امام زمانی شوند؟

نوشته شده توسط پویا در 07:58 PM

May 05, 2008
کمک ما برای نجات زنی در آستانه ی اعدام


Save Akram From Execution

دوستان مقیم ایران خبر می دهند که جان اکرم مهدوی زن محکوم به اعدام در خطر است، اگر دیه ای که برای مقتول تعیین شده پرداخت نشود.

نه با مجازات اعدام موافقیم و نه با این شیوه ی تعیین دیه و خونبها که گویی در دوره ی قبیله ای زندگی می کنیم.
اما امروز مهم این است که اگر می توانیم کمک کنیم تا دیه ی تعیین شده فراهم شود و انسانی از مرگ نجات پیدا کند. شاید فردا با وجدان کمی آسوده تر برای قوانین امروزی تلاش کنیم.

کمک های مالی ما به حساب وکیل اکرم مهدی، زن در آستانه ی اعدام واریز خواهد شد. مطمئن باشیم که وکیل یعنی خانم مینا جعفری یک شخصیت حقیقی و حقوقی هر دو است و کمک های ما در جای درستی واریز خواهد شد.
حساب سيبا به شماره 0302917750001 نزد شعبه مبارزان بانك ملي. خانم مینا جعفری.

اگر روی لوگوی بالا کلیک کنید به وبلاگی که برای اکرم مهدوی، زن در آستانه ی اعدام هدایت می شوید. در آنجا اطلاعات بیشتر و تازه تر برای خواندن هست.

این هم مطلب آسیه امینی روزنامه نگار وفعال حقوق بشر در ایران که از نزدیک در جریان پرونده است.
کمک هر چند کوچک ما هم تاثیر بزرگی خواهد داشت.

نوشته شده توسط پویا در 09:01 PM

May 03, 2008
رپ - موسیقی و فرهنگ عصیان از 2PAC تا "هیچکس"

گویا این حرف از هگل است که می گوید: "هر اثر هنری گفتگوئی ست مابین هنرمند و آن کس که آن سو تر ایستاده است".
هر زمانه ای چالش ها و مسائل خودش را دارد و بیان روشن همه ی این چالش ها، زبان دیگری و روش دیگری را می طلبد. همانطور که دوران مدرن را نمی توانستیم با زبان و تصویرهای شعری قدیم بیان کنیم و برای همین شعر نو با زبان و تصویر و روش مخصوص خودش جای طبیعی اش را در فرهنگ ما باز کرد.
چند سالی است که مثل خیلی شما از دوستان، مسائل و مشکلات مربوط به جوان ها را در کشورمان دنبال می کنم. بخصوص آسیب های اجتماعی مثل اعتیاد و مشکلاتی مثل تحصیل، بیکاری، تبعیض جنسیتی برای دختران، نداشتن آزادی های معمولی فردی مثل حق انتخاب لباس یا معاشرت با جنس مخالف (همجنس گرایان هم مشکلات مربوط به خودشان را دارند) و نداشتن امکانات امروزی برای تفریح ...
راستش برایم این سوال بوده که این نسل چطور می تواند عصیان اش را بیان کند. دیگر با نوای تصنیفی مثل «مرغ سحر» شاید نتوان این خشونت و مشکلات عریانی را که جوان ها در زندگی با آن رو به رو هستند به بیان کشید. یادمان باشد که به تصویر کشیدن خواست های ملی در تصنیفی مثل مرغ سحر، در زمان خودش نوآوری بزرگی بود. امروز این خشونت وتبعیض عریان شاید زبان عریانی هم طلب می کند.
حدود یک سال پیش که نمونه ای از کارهای رپ اعتراضی بچه های جوان ساکن ایران را گوش کردم به این سوال رسیدم که آیا همین، آن روش بیان عریانی نیست که زمانه ی ما طلب می کند؟
ترانه ی رپ اعتراضی «هیچکس» را من در سایت پیک نت گوش کردم که شما هم در این آدرس می توانید گوش کنید: http://www.peiknet.com/1386/08mordad/22/page/hich-kas.mp3

بهانه ی این نوشته، یادداشت خورشید خانم در وبلاگ اش و اشاره ی مهشید در زنانه ها است که مرا دوباره به این فکر انداخت و تصمیم گرفتم درباره ی آن بنویسم.
من در کنار کار تخصصی ام، مدتی هم مطالعات فرهنگی خوانده ام. استاد ما که درجه ی پروفسوری در مطالعات فرهنگی داشت، همزمان روی پروژه ای درباره ی "فرهنگ رپ" و بخصوص رپ سیاهان آمریکا تحقیق می کرد و برای همین به بهانه های مختلف بحث را به آن طرف می کشید. در آن دوره دید خیلی بازتری به رپ اعتراضی سیاهان آمریکایی پیدا کردم. رپ اعتراضی که عصیان علیه نژاد پرستی، تبعیض طبقاتی و اجتماعی، مایه و پایه ی آن است. همین رپ وقتی که به جوامع مهاجرنشین اروپایی (مثلا در انگلستان یا فرانسه) رسید، تبعیض قومی و به حاشیه رانده شدن از اجتماع هم را هم به عریانی پیش کشید. فراموش نکنیم که رپ فقط یک نوع موسیقی نیست، یک فرهنگ است، یک شیوه ی بیان و زندگی، هر چند متفاوت. بدون در نظر گرفتن شرایط اجتماعی که این فرهنگ در آن پیدا شده و رشد کرده نمی توانیم رپ اعتراضی را درک کنیم.

امروز بخش بزرگی ار نسل جوان ما هم اسیر تبعیض و مشکلات حاد اجتماعی است. از یک طرف دیگر هم دنیای امروز، دنیای آگاهی و چشم باز کردن روی حق انسانی آدمهاست. حق انسانی که با یک خشونت عریان در هر جایی، به یک روشی سرکوب می شود.
در همین خیابان های ما نهاد اقتدارطلبی به نام حکومت به خودش اجازه می دهد تو را پرس و جو کند، برای لباس و مو و کفش تو هم با خشونتی هر چه شدیدتر و عریان تر تصمیم بگیرد. بیان اعتراض به چنین خشونتی، زبان و سبک خودش را می طلبد.
یک نگاهی به زندگی نسل جوان مان بیاندازیم. بالاخره این نسل هم باید خودش را بیان کند.

حالا که صحبت موسیقی رپ شد، یک نمونه از کارهای 2PAC یا Tupac Amaru Shakur را در اینجا می گذارم (با نامChanges یا تغییر و تحول) و با قسمتی از شعر آن. همه ی شعر را می توانید در اینجا بخوانید.

Changes"

Come on come on
I see no changes wake up in the morning and I ask myself
is life worth living should I blast myself?
I'm tired of bein' poor & even worse I'm black
my stomach hurts so I'm lookin' for a purse to snatch
Cops give a damn about a negro
pull the trigger kill a nigga he's a hero
Give the crack to the kids who the hell cares
one less hungry mouth on the welfare
First ship 'em dope & let 'em deal the brothers
give 'em guns step back watch 'em kill each other
It's time to fight back that's what Huey said
2 shots in the dark now Huey's dead
I got love for my brother but we can never go nowhere
...






نوشته شده توسط پویا در 05:54 PM

May 01, 2008
سایت پربار جنبش زنان + روز اول ماه مه - سمبل برابری طلبی برای قشرهای وسیع اجتماعی نه یک "قوم برگزیده"

دوستان! سایت مدرسه فمینیستی را از دست ندهید. فضای خوبی است برای طرح مسائل بیشتر پایه ای و تئوریک جنبش زنان. خبرهای مربوط به فعالیت های روزانه ی جنبش زنان را در سایت های دیگری مثل تغییر برای برابری دنبال می کنیم اما به نظر من جنبش زنان به فضا و سایتی نیاز داشت که آنجا درباره ی مسائل پایه ای تر و عمومی تر بخوانیم. سایت فمینیستی چنین جایی است. بخصوص بخاطر اینکه مقالات و مصاحبه ها طوری هستند که مطالب در آنها بخوبی شکافته می شوند و به راحتی و کوتاهی از آنها نمی گذرند. اگر چیزی برای نوشتن دارید بخصوص دوستانی که توان ترجمه یا نوشتن مطلب تخصصی دارند، باید به پربار شدن چنین سایت هایی کمک کنیم.
بسیاری از زنان ما بخاطر محدودیت ها و تبعیض های نهادینه شده در جامعه و قوانین آن، بطور غریزی عکس العمل نشان می دهند. بسیاری از این بسیار زنان، به فعالیت های اجتماعی و مدنی برابری-طلبانه روی می آورند. معلوم است که هر چقدر این تلاش ها آگاهانه تر و با دید عمیق تر و بازتری انجام شود، بیشتر و بهتر نتیجه می دهد. در یادداشت قبلی درباره ی اهمیت عادت کردن به فرهنگ خواندن نوشتم. برای خیلی از ما سایتی مثل مدرسه فمینیستی می تواند نقش یک مدرسه ی اجتماعی را بازی کند.
----------
امروز روز اول ماه مه است. روز جهانی کارگر.
من چندین سال است که مایل نیستم به این روز به چشم یک روز صنفی تنها نگاه کنم و آن را مختص یک گروه خاص اجتماعی بدانم. البته می شود اینطور هم نگاه کرد و این روز را مربوط به کارگران صنعتی کارخانه ها و کارگاه ها دانست. کمااینکه در ابتدا هم این روز بخاطر سمبل همبستگی و اتحاد چنین طبقه ی اجتماعی تعیین شد.
اما من بیشتر مایل ام به این روز به چشم یک سمبل سیاسی-اجتماعی برابری خواهانه نگاه کنم. سمبل سیاسی-اجتماعی تمام قشرهایی که کار می کنند و زحمت می کشند و با این حال بخاطر روابط غیر عادلانه و تبعیض آمیز سیاسی و اقتصادی و اجتماعی با بیشترین مشکلات در زندگی روزمره شان و آینده شان دست و پنجه نرم می کنند.
در جامعه ی امروزی، پرستار و معلم و استاد دانشگاه و کارمند و مهندس کامپیوتر چندان فرقی با کارگر صنعتی ندارند و به همان اندازه از نابرابری ها رنج می برند. یادمان باشد که مارکس و سوسیالیست های پیش از او هم طبقات اجتماعی را نه بر حسب مقدار رفاه آنها و بزرگ و کوچکی کیف پول شان، بلکه بخاطر رابطه شان با ابزار تولید طبقه بندی می کردند. اما در جامعه ی امروز به نظر من پارامترهای دیگری علاوه بر این باعث اشتراک منافع قشرهای وسیع اجتماعی می شود.
اول ماه مه سمبل تلاش و مبارزه برای همه ی کسانی است که کار می کنند و ثروت مادی یا خدماتی یا معنوی تولید می کنند اما در میدان اجتماعی زیر سلطه و نفوذ قدرت مندان می مانند و از مواهب اجتماعی بهره ای نمی برند.

جنبش کارگری ما بعنوان یک جنبش مدنی صنفی زیر فشارهای زیادی قرار دارد. در کشور ما حق داشتن اتحادیه ها که بخش مهمی از جامعه ی مدنی هستند، فقط در صورتی امکان دارد که زیر نظر آقایان و عوامل شان باشند وگرنه سرکوب است و زندان و تهمت. نمونه اش اتحادیه ی کارگران شرکت واحد است که فقط به خاطر مستقل بودن از حکومت (از محافظه کار تا "اصلاح" طلبان اش) زیر ضرب است. همین وضعیت در مورد کمپین 1 میلیون امضاء زنان هم بخاطر مستقل بودن اش وجود دارد.

به نظر من این برداشت عمومی تر و کلی تر به روزی مثل روز اول ماه مه، فقط به قوی تر شدن و واقعی تر شدن مبارزه ی آزادی خواهانه و برابری طلبانه ی مردم کمک می کند. اگر رسالتی برای رسیدن به آزادی و عدالت اجتماعی وجود دارد، این رسالت بر دوش همه ی انسان هایی است که کار می کنند اما در جامعه ای که اساس آن بر تبعیض است راه به جایی نمی برند.
من به طبقه ای به چشم یک "قوم برگزیده" نگاه نمی کنم.
می گویم قوم برگزیده. یادمان باشد که چطور جارو به دست معلم و کارمند می دادند تا روزهای تعطیل خیابان ها را جارو بکشند و به اصطلاح پرولتریزه بشوند. یادمان باشد چطور معلم و کارمند و فروشنده را به زور از شهرها یشان، سر زمین کشاورزی می فرستادند تا پرولتریزه بشوند. یادمان باشد چطور پزشک و مهندس را زیر آفتاب 40 درجه و بدون هیچ امکانات بهداشتی کار، با سطل قیر سر کار ساختمانی می فرستادند تا پرولتریزه بشوند: در مهد حکومت پرولتاریا. پرولتاریا، این قوم برگزیده در ذهن من و تو، اما نه در واقعیت زندگی.

نوشته شده توسط پویا در 05:06 PM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661