« February 2008 | Main | April 2008 »
March 30, 2008
درگذشت زنده یاد فریدون آدمیت- و آرامگاه احمد کسروی کجاست؟

دیروز خبر درگذشت زنده یاد دکتر فریدون آدمیت را خواندم که در بیمارستان تهران کلینیک تهران فوت کرد. من هم مثل بسیاری از علاقمندان به دانستن و فهمیدن تاریخ دویست ساله ی اخیر کشورمان و بخصوص تاریخ تجددخواهی و مشروطه، بیشتر و در واقع اساس دانسته هایم را مدیون زحمات و نوشته های دکتر آدمیت هستم.

برای درک تاریخ، وقایع نگاری و دانستن رویدادهای تاریخی یک ضرورت است. اما دکتر آدمیت شاید از اولین کسانی بود که از تشریح وقایع تاریخی فراتر رفت و وارد موضوع بسیار پیچیده و مهم تاریخ اندیشه در بررسی تاریخ مشروطه شد. تا پیش از او شاید فقط زنده یاد احمد کسروی را داریم که علاوه بر وقایع نگاری، به کار مهم تحلیل تاریخ هم دست زده است. دکتر آدمیت، زحمت رفتن به تو در توی ریشه های فکری مشروطیت را تقبل کرد و نشان داد که مشروطه خواهی چیزی فراتر از جنبشی سیاسی و اجتماعی بوده و در واقع عمیق ترین باورها و دیدگاه های سنتی ما را یک بار برای همیشه تکان داده است.

این دکتر آدمیت بود که تلاش کرد با نوشتن درباره ی اندیشه ی سیاستمداران، روشنفکران و متفکرانی مثل امیرکبیر، میرزا حسین خان سپهسالار، میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی و طالبوف، سیر اندیشه ی تجددخواهی و فاصله گرفتن از سنت استبداد و بی قانونی و خرافه را برای ما روشن کند.
متاسفانه بسیاری از کتاب های مهم دکتر آدمیت یا رسما اجازه ی چاپ ندارند و یا بطور غیر رسمی نایاب هستند و از آن جمله دو کتاب مهم اندیشه های آخوند زاده و میرزا آقاخان کرمانی که در واقع سیر اولین اندیشه های سکولار را در ایران سنت زده ی دوران قاجار بررسی می کند.

امروز فریدون آدمیت در تک تک نوشته های اش زنده است، بخصوص که هنوز پس از سال ها بدون خواندن کتاب های او، دانسته های ما درباره ی یکی از مهم ترین بخش های تاریخ کشورمان ناقص و ناکافی خواهد بود. یادش زنده باشد ...

پی نوشت: دوستی در نظری که امروز در پای یادداشت من مربوط به احمد کسروی گذاشته است از مزار او و محل دفن او پرسیده است. البته آن یادداشت وبلاگ من دو سال پیش نوشته شده. برای جواب این دوستمان می خواهم متنی را که در کتاب "قتل کسروی" نوشته ی ناصر پاکدامن آمده، در اینجا بنویسم. بخصوص که این کتاب در ایران پیدا نمی شود: از صفحه ی 287 و این گویا مشاهدات یکی از اعضای گروه یا محفل نزدیک به کسروی است:
ابتدا می خواسته اند یعنی ماموران حکومتی اصرار داشته اند تا زودتر جسد کسروی و همکارش را که در اتاق بازپرسی کشته شده بودند، در گورستان ظهیرالدوله دفن کنند ولی یاران کسروی مخالفت می کنند چون گورستان ظهیرالدوله متعلق به اهل صوفیه بوده و کسروی هم از نظر فکری مخالف صوفی گری بوده است. بالاخره شهردار تجریش پادرمیانی می کند و از طرف شهربانی هم می روند تا با متولی «امامزاده قاسم» در شمیران گفت وگو کنند که جنازه ها آنجا دفن شوند. خاطره نویس می گوید که متولی با روی خوش به آنها می گوید بروید و یک ساعت دیگر جنازه ها را بیاورید. بعد هم آهسته به او می گوید صلاح نیست جنازه ها را در گورستان عمومی امامزاده دفن کنیم. بعد هم روی سینه ی کوه در کنار چشمه ی آبی (چشمه ی آبک) و با منظره ی زیبا گودال ها را می کنند اما چون عرض محل کم بوده، یک گودال دراز و عمیق حفر می کنند که جای هر دو جنازه بشود. متولی از شستشو و مراسم کفن و دفن می پرسد که دوستان کسروی می گویند نیازی نیست و متولی هم جواب می دهد: "شهید که این چیزها را لازم ندارد! حق با جنابعالی است".
بالاخره حدود ساعت 11 صبح جنازه ها را می آورند و محل دفن هم آماده بوده است. خاطره نویس می گوید که هر دو جنازه را همانطور زخمی و پاره پاره (در اثر ضربات چاقو) در کنار هم قرار می دهند و با سیمان و خرده سنگ های کوه، گور را می پوشانند و رویش را صاف می کنند.
به این ترتیب محل دفن او در بلندی های چشمه ی آبک است که گویا امروز دیگر اثری از آن گور نباشد.

نوشته شده توسط پویا در 07:33 PM

March 28, 2008
ضرورت استقلال جنبش زنان- به بهانه ی درگذشت مریم فیروز

مدتی است که می خواستم این یادداشت را به مناسبت یا شاید بهانه درگذشت مریم فیروز، از فعالان جنبش زنان در دهه ی 20 و از رهبران حزب توده بنویسم. حالا هم از یک نوشته ی وبلاگ تبدیل شده است به یک مقاله. امیدوارم حوصله کنید و بخوانید اش. پراکندگی اش را هم ببخشید.

زنی مانند مریم فیروز که سال های سال در بحبوحه ی زندگی اجتماعی شرکت داشته، شخصیتی چند وجهی دارد که فقط شاید روزنامه نگار پرنویس و سطحی نویسی مانند مسعود بهنود بتواند آنقدر ساده انگارانه به نوشتن سرگذشت او و زمانه اش و همدوره های اش بنشیند. کتاب "سرگذشت سه زن" را می گویم که سال ها پیش خواندم، که در آن شخصیت مریم فیروز را در قالب کلیشه ای دختری تصویر کرده بود که پدرش را به ناحق کشته اند و حالا به انتقام خون پدر وارد صحنه ی فعالیت و مبارزه اجتماعی شده و تمام زندگی اش خلاصه ی این حس انتقام جویی است!

مریم فیروز صرف نظر از تعلقات حزبی اش، نماینده ی نسلی از زنان ایران بود که بعد از شهریور 20 و برداشته شدن محدودیت های دوره ی رضاشاه به فعالیت روی آوردند. و اصلا شرکت او در حزب توده هم بخاطر همین دغدغه های اش برای وضعیت حقوق زنان بود. وقتی که خبر فوت او را در اینترنت خواندم بیشتر به همین نسل او، نسل فعالان جنبش زنان در دوره ی پس از شهریور 20 فکر می کردم که چطور دغدغه ها و فعالیت های جنبش زنان را به سرنوشت یک حزب سیاسی پیوند زنده بودند. البته مریم فیروز بخاطر بستگی اش به دکتر کیانوری و سرنوشت زندگی او، باز هم مهاجرت و دوری از کشور را به جان می خرید. برای همین گفتم که به "بهانه" ی درگذشت مریم فیروز این یادداشت را می نویسم و موضوع اصلی نوشته نسل اوست و نه لزوما خود او.

نجمی علوی در خاطرات اش "ما هم در این خانه حقی داریم" از فعالان جنبش زنان در سالهای اول پس از شهریور 20 می گوید، که در چارچوب حزب توده به تشکیل اولین محفل زنان دست زدند. حالا یا بخاطر جذابیت حزب متشکل و با شعارهای مترقی و با شخصیت های شناخته شده و ملی بوده یا بخاطر عدم تحمل جامعه برای فعالیت یک تشکل مستقل زنان، بهرحال در خرداد سال 1322 اولین محفل فعالان زن در کلوپ حزب توده در تهران تشکیل می شود. در دومین جلسه است که آقا بزرگ علوی با یک خانم شیک پوش و زیبا به نام مریم وارد می شود و او را بعنوان خانمی که دغدغه و شور وشوق فعالیت برای زنان دارد، معرفی می کند. زنی که از طبقه ی اعیان و اشراف آن روز ایران (خانواده ی بزرگ و با نفوذ فرمانفرما) می آمد اما در همان خانه ی بزرگ و اعیانی هم زیر سلطه ی پدر و قوانین خشک و خشن سنتی ناچار به تحمل یک ازدواج اجباری، طلاق و محروم شدن از سرپرستی بچه های اش شده بود.

به هر حال با وجود مخالفت ها و بدبینی ها مریم فیروز در این تشکیلات زنان جا می افتد. بعد از مدتی هم (بخصوص پس از فوت سلیمان میرزا اسکندری) می پذیرند که زنان این تشکیلات، بصورت رسمی وارد حزب توده بشوند و در واقع بعنوان بخش زنان این حزب فعالیت کنند. مریم فیروز بعد ها تا رهبری تشکیلات زنان و رهبری حزب توده ادامه می دهد و حتی مهاجرت و بدتر از آن، زندان و توهین و شکنجه را در سال های پیری به جان می خرد.
البته گویا همه ی زنان آن محفل اولیه وارد حزب توده نشدند ولی بهرحال معلوم است که تصمیم گیری ها و نفوذ، با کسانی مثل مریم فیروز و نجمی علوی است که وارد حزب سیاسی می شوند و در عمل جنبش زنان ناچار به دنباله روی از سیاست ها و سازمان حزب بزرگتر که اتفاقا شدیدا هم مردانه است، می شود.

سال های رشد حزب توده، سال های رشد این تشکیلات زنان هم هست. سال 1325 در جشن مدرسه ی بزرگسالان که تشکیلات زنان ترتیب داده بود حدود هزار نفر شرکت کرده بودند. مریم فیروز در آنجا در سخنرانی اش به وزارت و وکالت زنان بریتانیایی اشاره می کند و می گوید: "این زنان، وکیل و وزیر مادرزاد نبوده اند و جامعه به آنها فرصت نشو و نما داده، هر گاه چنین فرصتی در سایر نقاط دنیا هم ایجاد شود، به زن امکان ترقی بیشتری خواهد داد". و بعد به موضوع حق رای زنان اشاره می کند و می گوید که این حق باید برای زنان ایرانی هم به رسمیت شناخته شود.

با اینکه تعداد اعضای تشکیلات زنان حزب توده فقط 4/3 درصد همه اعضا است ولی همین تعداد کم نقش بزرگی را در فعالیت های جنبش زنان دارند. خواست آنها برابری زن و مرد است و از جمله موفق می شوند برای حمایت از حق رای زنان، 100 هزار امضا جمع آوری کنند. یادمان باشد که ما از سالهای پیش از کودتای 28 مرداد حرف می زنیم.

با کودتای 28 مرداد 1332 حزب توده غیرقانونی و شدیدا سرکوب می شود. طبیعی است که تشکیلات زنان حزب هم که بعنوان بخشی از حزب عمل می کند زیر ضرب می رود و امکان فعالیت را در میان زنان از دست می دهد. مریم فیروز هم پس از چند سال آوارگی و فرار از دست ماموران کودتا، به شوروی سابق و پس از آن به آلمان شرقی به مهاجرت می رود. گرچه دغدغه ی او و امثال او همیشه مسائل زنان بوده و در عمل هم، حتی در چارچوب حزبی شان، در همان محدوده کار می کرده اند.

مسئله ی وابستگی جنبش زنان به حزب های سیاسی و سیاست های آنها در کشورهایی مثل ما که فعالیت آزاد سیاسی و اجتماعی معمولا بصورت موجی نوسان می کند، مسئله ی پیچیده ای است. هم جنبش زنان و هم احزاب سیاسی بخش های مهم جامعه ی مدنی هستند. اما تجربه نشان داده که مسائل زنان معمولا در حاشیه ی سیاست های احزاب مطرح می شود و حل آنها موکول می شود به دستآوردهای خیلی بزرگتر مثل دموکراسی و تغییر ساختارهای سیاسی. احزاب سیاسی در درجه ی اول برای تغییر مناسبات قدرت سیاسی به نفع خودشان فعالیت می کنند. برای همین شاید تعجبی هم ندارد که با اینکه موضوع برابری حقوق زنان در برنامه ی حزب توده و حزب ایران (از جبهه ملی) آمده بود اما تمرکز فعالیت سازمانی و تبلیغاتی آنها روی موضوع ساختار سیاسی کشور بود.

در دوره ی پیش از کودتا بوده اند فعالان و گروه های مختلف زنان که با دیدگاه های مدرن و مترقی اما با حفظ استقلال جنبش زنان فعالیت می کرده اند، مثل حزب زنان و فاطمه سیاح. به نظر من می توان تصور کرد که امکان این وجود داشته که فعالان جنبش زنان با گرایش های مختلف سیاسی شان، می توانسته اند این جنبش را بدون وابستگی های سازمانی و رسمی با احزاب سیاسی پیش ببرند و در این صورت، باز هم می شود تصور کرد که ضربات و سرکوب پس از کودتای 28 مرداد بسیار کمتر بر جنبش زنان بطور کلی می بود و در اولین سال های پس از کودتا می شد که ما همچنان جنبش زنان فعالی داشته باشیم و یکباره رابطه ی بخش فعال و رهبری کننده ی جنبش با بدنه ی اجتماعی آن به آن صورت قطع نمی شد.

هدف من از این یادداشت نوشتن تاریخ جنبش زنان و احزاب سیاسی نیست. بیشتر تاکیدی روی این حساسیت بوده که طرح و فکری درباره ی استقلال جنبش زنان از احزاب سیاسی داشته باشیم. شکی نیست که جنبش زنان مثل هر جنبش اجتماعی دیگر می تواند و باید از لابی احزاب سیاسی برای پیش بردن خواسته های جنبش استفاده کند. کما اینکه در همان سال های 20 در دوره ی مجلس چهاردهم زنان از فشار احزاب سیاسی در مجلس برای طرح حق رای زنان استفاده کردند که گرچه نتیجه نداد اما بهرحال نشان داد که این روش های استفاده از کمک و نفوذ احزاب عملی هستند.

نوشته شده توسط پویا در 11:26 PM

March 22, 2008
آلبوم عکس های کارل هوئکر افسر SS آلمان


گاهی چند تا عکس به اندازه ی چندین جلد کتاب بزرگ با آدم حرف می زنند.
عکس بالا یک نمونه ی تیتروار از مجموعه ای است که در طول سال آخر جنگ جهانی دوم گرفته شده. در یک پیک نیک دسته جمعی افسرانSS و دختران کارمند آلمانی. محل: جنوب لهستان: اردوگاه آشویتز با کوره های آدم سوزی معروف آن.

مجله ی نیویورکر آلبوم عکسی از کارل هوئکر، آجودان فرمانده ی اردوگاه آشویتز منتشر کرده است. مجموعه ی 14 عکس که در سال آخر پیش از پایان جنگ گرفته شده و تازه در سال 2007 در اختیار موزه ی یادبود هولوکاست در آمریکا قرار گرفته است.
ویژگی آلبوم هوئکر این است که زندگی در آشویتز را نه از منظر درون قربانیان، که از درون زندگی گردانندگان اردوگاه و افسران و کارمندان آلمانی آن نشان می دهد.
وقتی که عکس ها را نگاه می کردم به این فکر بودم که چطور یک ایدئولوژی هر چقدر عقب افتاده و بی اصل و پایه می تواند اینطور، انسان ها را آن هم به این صورت جمعی مسخ کند که بتوانند در کنار بزرگترین بربریت های تاریخ، شاد و سرخوش زندگی کنند. این ایدئولوژی های جدا کننده ی انسان ها "ما و آنها"، "خودی و غیر خودی" چه چیزی را در درون آدم ها بیدار می کنند که با "وجدانی" آسوده می تواند در کنار قربانیان اش زندگی کند.
شکنجه گر، بربریت وحشتناک تری دارد وقتی به "ضرروت" آزار و نابودی قربانی اش "باور" دارد. و این فرای جنسیت است. بربریت و خشونت جنسیت نمی شناسد، نه برای جلاد، نه برای قربانی.

عکس ها را با هم در این آدرس تماشا کنیم. نه. قربانی و آدم سوخته و استخوان مرده در این عکس ها نمی بینید. آلبومی مثل این را، یعنی از چشم انداز جلادان، شاید کمتر دیده باشیم.
حتما متن زیر عکس ها را از دست ندهید.
پی نوشت: مجموعه ی کامل عکس ها (146 تا) حالا در سایت موزه ی یادبود هولوکاست که می توانیم آنها را بصورت اسلاید در این آدرس تماشا کنیم.

نوشته شده توسط پویا در 09:26 PM

March 19, 2008
نوروزتان پیروز!


نوروز باستانی و سال نو خورشیدی بر همه ی دوستان وبلاگ من مبارک باد!

اگر رها کند ایام ازین قفس ما را
سبوی باده و گلبانگ چنگ بس ما را

شکوفه ها بشکفتند و باغ پر گل شد
ولی به برگ گلی نیست دسترس ما را

«هوا خوش است و چمن دلکش ست» و می خشکد
به دل شکوفه ی شوق و گل هوس ما را

بهار پا به رکاب ست و پای ما در بند
رها کنید خدا را، ازین قفس ما را

به حیرتم که در آزار ما چرا کوشند
که کس ندیده در آزار هیچکس ما را

دو ترک چشم تو آشوبگر سیاه مستند
ولی به طیره گرفته ست این عسس ما را!

غریق و مست می ِ زنده رود و کارونیم
چه نسبت ست بدان ساحل ارس ما را؟

شکوفه ی هنرم، ظلم بین که گردون کرد
اسیر پنجه ی یک مشت خار و خس ما را

جز «آسمان» که بود «آشنا»ی اختر من
«امید» امید نباشد به هیچکس ما را
- م. امید (مهدی اخوان ثالث)

نوشته شده توسط پویا در 09:45 PM

March 16, 2008
بالاخره اصلاح طلبی چیست؟

مثل خیلی چیزهای دیگر، مثل خیلی دفعه های دیگر، باز به مفهومی، به کلمه ای دلبسته شده ایم بدون اینکه کمترین نگاهی کنیم که آیا برداشت ما از آن مفهوم، همان است که در واقعیت وجود دارد؟
روزهای پیش از انتخابات در وبلاگ ها که گشتی می زدم گاهی به این جمله بر می خوردم که "من می روم و به لیست ائتلاف اصلاح طلبان رای می دهم". و این جمله را کسانی می نوشتند که خواه ناخواه در میان روشنفکران جامعه ی ما قرار می گیرند. هر بار از خودم می پرسیدم که در این مفهوم "اصلاح طلبان"، امروز چه معنایی نهفته است؟ آیا این ها همان اصلاح طلبانی هستند که با شعار "ایران برای همه ی ایرانیان" یا "جبهه ی دموکراسی خواهی" به میدان آمده بودند؟ یا اینکه عنوان "اصلاح طلب" را در بازار مکاره ی سیاست ایران نگاه داشته اند تا دقیقا روی نوستالژی دوره ی اصلاحات، جلب توجهی کرده باشند. وگرنه این ها که بارها از گذشته شان در دوران اصلاحات استغفار کرده اند و خیلی از شعارها و کارهای آن دوران را "تندروی" خوانده اند. و هیچوقت نگفته اند کدام شعارها و کدام کارها؟
نباید توضیح داد که تفاوت این اصلاح طلبان با آن اصلاح طلبان کدام است؟ اشخاص، اصلاح طلب اند یا برنامه های شان؟ ما به چه چیز رای می دهیم؟ به نوستالژی چند سال پیش مان یا به واقعیتی که امروز در صحنه ی سیاسی وجود دارد؟

به نظر من خیلی عجیب است که این مسائل در مورد مفهوم اصلاحات و اصلاح طلبی حتی در میان نسلی که باورها و شخصیت سیاسی اش در آن دوران پس از دوم خرداد شکل گرفته مطرح نیست. ما مثل اینکه مانند خیلی موارد دیگر در دوران های از هم گسسته و بدون ارتباط با هم زندگی می کنیم. نه دوران اصلاحات را آسیب شناسی کرده ایم و نه امروز محتوای اندیشه ی کسانی که خود را اصلاح طلب خطاب می کنند، برای ما مهم است.

من طرفدار رای دادن بدون چون و چرا و برجسته کردن آرمان ها نیستم. اما این پشتیبانی بخشی از روشنفکری ما از مفهوم نامعلوم و ناروشنی به نام اصلاحات هم، در واقع تبدیل به یک سیاست بازی بد و کاسبکارانه آن هم در موقعیت ضعف شده که درست مثل قطب دیگر یعنی "تحریم همیشگی" عمل می کند. یعنی مانند آن قطب تحریم، راه به جایی نمی برد و عملا عقیم است.
من فکر می کنم بخاطر این است که نه "اصلاح طلبان" ما ضرورتی برای روشن کردن مفهوم اصلاح طلبی می بینند (چرا که برای اشان مسئولیت ایجاد می کند) و نه بخشی از روشنفکری ما (این شامل بسیاری از نسل روزنامه نگاران جوان ما هم می شود) دغدغه ی این را دارد که از نستالژی دوره ی دوم خرداد بیرون بیاید و تلاشی برای تبیین مفهوم اصلاحات و درخواست مسئولیت از سیاست مداران مدعی اصلاح طلبی کند.

ما بالاخره مجبوریم در جایی مفهوم اصلاحات را معین کنیم. آنوقت فقط کسانی می توانند این عنوان را روی خودشان بگذارند که برنامه ها و عملکرد آنها با معیارهای اصلاح طلبی بخواند. به نظر من انتخابات دو روز پیش (مثل انتخابات ریاست جمهوری سه سال پیش) نشان داد که اگر "تحریم برای تحریم" جواب نمی دهد، «حسابگری های ساده انگارانه» زیر اسم شرکت در انتخابات هم راه حلی برای مشکلات نیست.

نوشته شده توسط پویا در 08:22 PM

March 12, 2008
باز هم درباره ی "انتخابات"

دوستی در قسمت نظرات یادداشت قبلی نوشته است که نظرم را درباره ی انتخابات بنویسم. البته دو ماه پیش یادداشتی در اینباره داشتم که بخاطر زودهنگام بودن اش، شاید خیلی کلی بود.
به نظر من با 3 دیدگاه است که می توان در این انتخابات شرکت کرد یا نکرد.
بعضی می گویند چون این انتخابات مثل گذشته آزاد نیست، یعنی همه ی گرایش های مطرح در جامعه حق شرکت در آن را ندارند، پس رای نمی دهیم.

یک گروه دیگر می گویند با اینکه می دانیم انتخابات آزاد نیست اما اگر ببینیم رقابتی میان جناح های اصلاح طلب حکومتی با محافظه کاران وجود دارد، به اصلاح طلبان حکومتی رای می دهیم و امیدواریم که فضا بازتر از این که حالا هست بشود. منتها عده ای از نظر سیاسی و ساختاری این را می گویند و خیلی ها هم از نظر فضای اجتماعی: همان جمله ی معروف "شاید بتوانیم یک نفس راحت تری بکشیم".
اما این مفهوم "اصلاح طلبان حکومتی" هم مفهومی چندپاره شده است. خیلی از آن اصلاح طلبان گویی از شعارهای گذشته شان توبه و استغفار کرده اند و فقط از نام اصلاح طلب استفاده می کنند.

گروه سوم هم می گوید حتی اگر تعداد خیلی محدودی از اصلاح طلبان حکومتی در رقابت شرکت داشته باشند، باز هم می رویم و رای مان را به آنها می دهیم. با اینکه می دانند آنها کوچکترین نقشی بعنوان اقلیت مجلس نخواهند داشت. کمااینکه اقلیت کوچکی از اصلاح طلبان حکومتی در مجلس هفتم بود، اما عملا نقشی نداشتند. بگذریم از اینکه بهرحال شغل نان و آب داری می توانسته برای خودشان باشد!

از گروه اول و سوم که بگذریم، گروه دوم طبیعتا باید ببینند وزنه ی اصلاح طلبان حکومتی در این رقابت چقدر است و آیا حتی در عالم فرض و امکان، آنها می توانند بعنوان صدایی متفاوت مطرح باشند؟ سیاست های شورای نگهبان در تایید صلاحیت ها طوری بوده است که به نظر من اقلیت اصلاح طلبان حکومتی در بهترین حالت، وضعی شبیه مجلس هفتم خواهد داشت. فضا نه تنها کمی هم بازتر نشد که بسته تر و نظامی تر هم شد. به احتمال زیاد وضع در دوران مجلس هشتم از این هم دشوارتر و نظامی تر خواهد شد.

با همه ی اینها، دیدیم که حتی در انتخابات بدون رقابت جدی مثل انتخابات مجلس هفتم باز هم حدود 51 درصد رای دهندگان پای صندوق های رای رفتند. به نظر من هر سیاستی در مورد شرکت کردن یا نکردن هم که درست باشد، باید رفت و دید آن پنجاه و یک درصد چرا می روند و در انتخابات شرکت می کنند؟ بهرحال حدود 15 تا 20 درصد در هر صورت و شرایطی از روی منافع یا اعتقاد پای صندوق ها خواهند رفت. اما آن جمعیت 30 درصدی به دنبال چه چیزی در آن انتخابات بوده است؟ چون احتمالا در این انتخابات هم همانقدر پای صندوق ها خواهند رفت.
یادمان باشد در پر رقابت ترین انتخابات (مجلس ششم) 76 درصد رای دادند.

یک نکته را هم نمی توانم نگویم و آن اینکه وقتی از "رقابت" در نظام حاکم بر کشورمان می گویم، منظورم روشن است که "خودی" ها هستند. وگرنه "غیر خودی" ها که از روز اول حق و حقوق شهروندی شان برای شرکت در ساختار سیاسی کشورشان اصلا به رسمیت شناخته نشده است.

نوشته شده توسط پویا در 09:43 PM

March 10, 2008
وضعیت زنان ایرانی - صد سال بعد

موناهیتا می پرسد: "تصور کنید در سال ١٤٥٧ شمسی به سر میبریم، یعنی صد سال پس از "انقلاب " بهمن. -به نظر شما و یا در تخیل شما راجع به صد سالگی این رویداد در کتابهای تاریخ چه نوشته شده است؟
- مردم این سال ( یعنی سال ١٤٥٧) مردم دوران انقلاب ٥٧، سرکوب زنان، قوانین زن ستیز و مبارزات خود زنان در مقابل سرکوب و ... را چگونه ارزیابی میکنند؟"

فکر نمی کنم برای یک ایرانی که نگاهی هرچند کوتاه به همین تاریخ 150-100 سال گذشته اش انداخته باشد، جواب دادن به سوال موناهیتا کار ساده ای باشد. این جلو و عقب رفتن ها و به قول انقلابیون نسل های گذشته "یک گام به پیش دو گام به پس" کردن ها جای کلی شک و تردید و اما و اگر برای کسی مثل من باقی می گذارد. فکر می کنم اگر من یک سوئدی، یک فرانسوی، یک آلمانی بودم می توانستم بگویم که نقطه ی ضعف های برابر-حقوقی و تبعیض در جامعه ی من کجاست و با یک دسته معیارها و نهادها و سیاست های احزاب و سازمان های زنان و مانند اینها می توانستم تقریبا بگویم که لااقل 25 یا 50 سال آینده در کجا خواهیم بود.

نه اینکه خون سوئدی یا فرانسوی یا آلمانی از خون من و توی ایرانی رنگین تر باشد یا عیبی در وجود من و توی ایرانی باشد. مسئله این است که جامعه ای با معیارهای مدرن و عقلانیت و مصالح اجتماعی اعضای آن اجتماع می چرخد و جامعه ای دیگر مثل جامعه ی ما از یک طرف پا در گودال عمیق سنت دارد و هنوز نمی داند تکلیف اش در آسمان تعیین می شود یا همینجا روی زمین، و از طرف دیگر فکر می کند با ماشین سوار شدن و موبایل به دست گرفتن و چند کارخانه ی مونتاژ دست چندم به راه انداختن، "فرزند زمانه ی خودش" شده و از غرب کافر "چیزهای خوب شان" را گرفته و به ریش آنها خندیده است!

و در این جامعه با ساختاری که تکلیف اش با خودش هم روشن نیست، با چنین تفکری خوب معلوم است که از یک طرف وظیفه ی اصلی زن را مادری کردن و شوهرداری و خانه داری می دانند و زن برای بیرون رفتن از خانه و محل اقامت اش هم باید از "آقای خانه (سرور خانه)" اجازه بگیرد، و از طرف دیگر دختران اش از تنها امکان کسب هویت شان یعنی امکان درس خواندن استفاده می کنند و تعدادشان از پسران هم جلو می زند. جامعه ای که در یک سوی آن زنانی هستند که دراندیشه و حتی زندگی شان رادیکال تر از فمینیست های اروپایی اند و در سوی دیگرش خیل زنانی که زن بودن را تسلیم بودن و مطیع بودن می دانند. آنوقتی هم که به غریزه پی می برند که این سلطه ی مرد (پدر، برادر، شوهر ...) زندگی شان را تباه کرده چاره ای جز ساختن یا "سوختن" خودشان ندارند. و فضای قانونی همین جامعه را آقایانی می سازند که معتقدند حقوق و وظایف زن یک بار برای همیشه تعیین شده و دیگران را نمی رسد که بخواهند در آن چون و چرا کنند (پیشنهاد قانون خانواده را که خوانده اید).

از خودم می پرسم 100 سال بعد مردم این سرزمین چگونه قضاوت می کنند؟ خوب، من در اینجا نشسته ام، تقریبا 100 سال پس از روشنفکرانی مثل آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی و زنانی مثل بی بی خانم استرابادی و صدیقه دولت آبادی. چه می توانم بگویم جز اینکه ای اجداد محترم من، من که امروز اینجا نشسته ام و به جنبش زنان کشورم و دستآوردهای آن در این صد ساله ی پس از شما نگاه می کنم، خواسته های آنها (و من هم جزئی از این جنبش برابری-طلب) به نوعی تکرار حرف های شماست. یک سری به سایت کمپین 1 میلیون امضا بزنید و یک نگاهی به کتاب های تاریخ مشروطه بیاندازید. ذره ذره دستآوردهایی بدست آمده بود و عجبا که از اولین قانون هایی که بلافاصله پس از انقلاب باید عوض می شد قانون حمایت از خانواده بود که با سرنوشت بسیاری از زنان ارتباط مستقیم داشت. یعنی جلو رفتن و هر سال دستآوردی تازه و بیشتر داشتن قانون حاکم بر زندگی ما نبوده است.

واقعا فکر می کنم اگر امروز در کنار هم تلاشی کنیم و تلاش مان به جایی برسد، می شود امید داشت که صد سال دیگر، ایرانی بنشیند و به زمانه ی ما فکر کند و حرف هایی غیر از حرف های امشب من بزند، وگرنه فکر می کنم آنها هم به نوعی حرف های امروز ما را تکرار خواهند کرد، البته شاید و یا حتما با پدیده ای جدیدتر و پیشرفته تر از اینترنت ...
ولی تردیدی ندارم که در هر حالت اش خواهند گفت اما بودند زنان و مردانی که در برابر تبعیض و نابرابری تسلیم نشدند و برای شان انسانی که همان حقوق برابر است در کنار هم تلاش کردند. این را بعنوان یک شعار نمی گویم، بعنوان زندگی یا بخش بزرگی از زندگی خیلی آدم ها می گویم.

همه ی دوستانی که وبلاگ مرا می خوانند و خودشان جایی برای نوشتن دارند، خوب است نظرشان را بنویسند که صد سال دیگر مردم چه خواهند گفت؟

نوشته شده توسط پویا در 08:49 PM

March 07, 2008
روز جهانی زن مبارک باد!


فردا 8 مارس است، روز همبستگی جهانی زنان برای برابر-حقوقی و مبارزه با تبعیض جنسیتی.
به همه ی دوستان ام از زن و مرد تبریک می گویم.
(راستی ویدیوی سخنرانی پروین اردلان را که بصورت ضبط شده در مراسم اعطای جایزه ی بنیاد اولاف پالمه پخش شد، در گوگول گذاشتیم که راحت تر در دسترس باشد. در اینجا می توانید ببینید).
فردا قرار است با همسر و دخترم برای مراسم 8 مارس بیرون برویم. بچه ها که بزرگ می شوند خودآگاهی جنسیتی شان هم بالا می رود. می گوید می خواهم به خواهرانم بگویم که با آنها هستم، شما دو تا هم باید باشید! و تازه این در جایی است که یا تبعیض جنسیتی به آن صورت وجود ندارد و یا خیلی کمرنگ تر است.

واقعیتی است که بخاطر ادامه ی ساختار پدرسالار جامعه، نوع خواسته های زنان ما برای برداشتن تبعیض و حقوق برابر با سال های خیلی دور چندان تفاوتی نکرده است. کمااینکه در مورد حقوق سیاسی و اجتماعی و جامعه ی مدنی هم، خواسته های ما به نوعی تکرار همان شعارهای دوره ی مشروطه است.
در مورد زنان اما بدون شک آگاهی جنسیتی و اجتماعی و سیاسی، با آن سال ها اصلا قابل مقایسه نیست. امروز بیشتر زنان ما به این موضوع آگاهی دارند که سلسله مراتب جنسیتی و تبعیضی که به دنبال آن است زائیده ی نظمی است که در همین اجتماع انسانی وجود دارد. نظمی که نه الهی است و نه طبیعی.
برای همین، شجاعت و سنت شکنی می خواست وقتی صدیقه دولت آبادی حدود 90 سال پیش روزنامه اش را با اسم «زبان زنان» منتشر کرد. گویی می خواست ثابت کند "زبان زن" که در فرهنگ مردانه ی ما نشانه ی اغواگری یا فتنه انگیزی بر ضد مرد بود و باید کوتاه نگاه داشته می شد، در واقع وسیله ای برای افشای تبعیض و مبارزه برای رفع تبعیض است. امروز که تبعیض در حق زنان و دختران ما حتی در قوانین رسمی مان نهادینه شده، چطور می توان انتظار داشت که خاموش بمانند؟

از آن سال ها زمانه دگرگون شده. امروز بسیاری از مردان ما و بخصوص نسل جوانتر هم به این پی برده که کار اجتماع مدرن امروز، چه در عرصه ی خصوصی و چه در عرصه ی عمومی، با تبعیض یکی و با سلطه بر او، نمی گذرد. امروز مردان بسیاری همدوش زنان برای برداشتن همه نوع تبعیض و بخصوص تبعیض جنسیتی تلاش و مبارزه می کنند. هر چند که هنوز راه درازی در پیش است ...

75 سال پیش ایران ارانی با تیزبینی می گفت: "هیچوقت ممکن نیست جامعه ای وجود داشته باشد که سطح تمدن مردان آن خیلی بالاتر از سطح تمدن نسوان آن باشد چه اگر یکی از این دو طبقه جلو نرود، دیگری نمی تواند ترقی کند و اگر این یکی ترقی کرد، دیگری را نیز به دنبال خود می کشد ... اگر در اینجا از تساوی حقوق زن و مرد صحبت می شود، مقصود تساوی حقوق بشری است و برای تساوی حقوق بشری و داشتن روح قوی زن و مردی وجود ندارد. تساوی حقوق زن و مرد مقدمه ای است که ما را برای داخل شدن در میدان وسیع زندگی حاضر می نماید".

امروز "ایران ارانی" ها در میان زنان و دختران مان زیاد اند. آنکه در کوچه و خیابان برای تغییر قوانین تبعیض آمیز امضا جمع می کند و در همان حال توهین می شنود و زندان می رود یا آنکه برای حقوق بشر و علیه سنگسار و مجازات اعدام، شب و روز در تلاش است و دیگرانی که نه اسم شان را می دانیم و نه می بینیم شان، اما روز تعطیل شان فرچه بدست، اتاق خانه ی کودکان خیابانی را رنگ می کنند تا آنها لحظه ای هم که شده بدور از بربریت و وحشت خیابان در آن اتاق، کودکی را تجربه کنند.

باز هم تبریک بخاطر تلاش برای انسانیت، بخاطر برابری و نفی هر تبعیض ...

نوشته شده توسط پویا در 08:16 PM

March 06, 2008
سخنرانی ویدیویی پروین اردلان

می دانیم پروین اردلان را که عازم سوئد بود تا جایزه ی بنیاد اولاف پالمه را دریافت کند در داخل هواپیما ممنوع الخروج کردند. امروز روز اهدای این جایزه بود که پروین اردلان در یک پیام ویدیویی سخنرانی اش را ضبط کرده بود.
این ویدیو را از تلویزیون سوئد می توانیم در این آدرس ببینیم.
در همان صفحه قسمت ویدیو در متن خبر بخوبی دیده می شود که می توان روی آن کلیک کرد.

نوشته شده توسط پویا در 06:59 PM

March 03, 2008
صدای جنبش زنان خاموش نمی شود

چرا آقایان با ساده اندیشی فکر می کنند که اگر پروین اردلان را از روی صندلی هواپیمای آماده ی پرواز، ممنوع الخروج کنند، توانسته اند صورت مسئله ی تلاش زنان کشورمان را برای برابر-حقوقی و یک زندگی بهتر پاک کنند؟ اصلا تمام ویژگی و قدرت کمپین 1 میلیون امضا این بوده که از درون جامعه ی زنان داخل کشور جوشیده و و با ابتکار خود آنها به این جا رسیده است. این پیوند و هم جوشی فعالان این جنبش با جامعه ی ایران بوده که توانسته به آنها این قدرت را بدهد تا روی آن مسائل و نیازهای زنان کشور دست بگذراند که باعث این استقبال زیاد بشود. که حتی تا شهرستان های کوچک و بسته ای مثل زاهدان هم ادامه پیدا کند.

آنچه جامعه ی بین المللی و ایرانی های خارج از کشور کرده اند فقط این بوده که گفته اند شما را می بینیم و می دانیم که هستید. وگرنه جنبش مستقل زنان و بخصوص کمپین 1 میلیون امضا اتکایش فقط به خود و بدنه اش و کمک فکری هواداران و علاقمندان مستقلی مانند خیلی از ما در خارج کشور بوده است. مایی که حق تعلق به ایران داشتن را داریم و ایران هم که می گوییم نه خودی و غیر خودی اش می کنیم و نه مردانه و زنانه. جنبش زنان بخاطر تداوم تاریخی زیر سلطه بودن زنان جامعه ی ما، بخاطر زن بودن شان، و آگاهی اجتماعی نسبت به این سلطه ی مردانه، اینقدر توجه را بخودش جلب کرده است. به نظر من بخش بزرگی از جامعه ی ما فهمیده و اصلا در زندگی روزانه دیده است که راه پیشرفت و مدرن شدن جامعه ی ما بدون برداشتن تبعیض ها از روی زنان دیگر امکان ندارد. بدون حل مسئله ی زنان و تبعیض جنسیتی، ما از این برزخ فکری و اجتماعی خلاص نخواهیم شد. نه اینکه مسئله ی برداشتن تبعیض جنسیتی، تنها مشکل جامعه ای مثل ما باشد اما مسئله ی زنان، یک مسئله ی مرکزی و تعیین کننده است.

من مطمئنم حرف پروین در مراسم برگزاری جایزه ی اولاف پالمه همان می بود که سال هاست خودش و دوستانش در داخل ایران بلند گفته اند و پای آن هم ایستاده اند. یعنی آنقدر دوستان ما در داخل کشور و در کوچه و خیابان صریح و روشن حرف می زنند که مگر در خارج از کشور چه می توان بر آن اضافه کرد؟

کمپین 1 میلیون امضا و پروین ها و دیگرانی که کسی مثل من حتی اسم شان را هم نمی داند روی پای خودشان شکل گرفته اند و روی پای خودشان مانده اند و دلیلی هم ندارد در آینده جز این کنند.
پس با این ممنوع الخروج کردن ها به چه چیزی می خواهند دست پیدا کنند؟ جنبش زنان واکنش طبیعی زنان و مردان برابری-طلبی است که در مقابل بی حقوقی و تبعیض شکل گرفته. برای همین هم تا تبعیض وجود دارد این جنبش ها خواهند بود.
آقایان می توانند صدایی را اینجا کم و زیاد کنند اما چقدر ساده اندیشی است که انتظار داشته باشند جنبش زنان واکنش مدنی به تبعیض روزانه و نهادینه شده در قوانین کشور نشان ندهد.

نوشته شده توسط پویا در 03:20 PM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661