|
|
|
« December 2007 |
Main
| February 2008 »
January 31, 2008
چهل سالگی و احساس خوشبختی - دوره ی سنگین زندگی
دوستان، همه ی ما حتما تا حالا چیزی درباره ی بحران میانسالی شنیده ایم. یا اگر خودمان به 40 سالگی رسیده باشیم چه بسا تجربه اش کرده باشیم. البته شاید خیلی وقت ها برای اطرافیان مان معلوم نباشد چرا که یک مرد یا زن چهل ساله به احتمال زیاد آنقدر به خودش می تواند مسلط باشد تا زیر و بم روح اش برای همه آشکار نشود. احساس عجیبی است: چیزی مثل خالی بودن، راضی نبودن. هر آدمی در نوجوانی و جوانی اش آرزوهایی دارد، کوچک و بزرگ. شاید به چهل سالگی رسیدن وقتی است که می بینی با آنکه به بعضی از آرزوهای ات رسیده ای، اما باز جاهای خالی زیادی مانده است و آن آرزوها دیگر برای ات گیرایی دوران جوانی را ندارند. همزمان آدمی شاید حالا به آنجا می رسد که می بیند بعضی آرزوها که آنقدر در دسترس جلوه می کردند، حالا اینقدر دور و دست نیافتنی اند. آن سبکی و شور جوانی لااقل برای مدتی جای شان را به سنگینی زمان می دهند. شاید همه ی ما که به چهل سالگی رسیده ایم کمتر یا بیشتر این لحظات و روزها و ماه ها را تجربه کرده ایم. امروز مقاله ای را می خواندم درباره ی تحقیق خیلی بزرگی که درباره ی بحران سال های چهل زندگی آدم ها انجام داده اند. این تحقیق زندگی حدود 2 میلیون نفر زن و مرد را در سنین 40 تا 50 سالگی در 72 کشور مورد بررسی قرار داده است. شرکت کنندگان در این تحقیق به چندین سوال درباره ی برداشت شان از "خوشبختی" در زندگی جواب داده اند. و جالب این است که جواب ها در خیلی از موارد در میان این انسان ها مشترک اند، حالا می خواهند فیلیپینی باشند یا آلمانی. من چند تا از نتیجه های این تحقیق را اینجا می نویسم، بخصوص برای دوستانی که مثل من به چهل سالگی رسیده اند: هم زنان و هم مردان چنین دوره ی سنگینی را در زندگی شان می گذرانند. فرقی نمی کند که ازدواج کرده باشند یا نه، بچه دار باشند یا نه. حتی فقیر باشند یا مرفه. با اینکه زنان ومردان به یکسان ازاین دوره ی خاص زندگی شان می گویند اما در بعضی از کشورها مثل آمریکا زنان زودتر به این مرحله می رسند. در بعضی از کشورها میانگین سنی که این دوره شروع می شود 40 سال است، در بعضی 44 و در جاهایی تا 49 سال هم می رسد. با این همه محققان فکر می کنند مهم این است که تقریبا همه ی ما به شکلی این دوره را در بین سال های چهل و پنجاه زندگی مان تجربه می کنیم. با این بررسی ها به این نتیجه رسیده اند که دوره های زندگی آدمی را شاید بتوان با شکل U نشان داد که سال های چهل زندگی پایین ترین نقطه ی زندگی از نظر احساسی به نام خوشبختی یا موفقیت است. کسانی که روی این موضوع تحقیق کرده اند هنوز مطمئن نیستند که چه عاملی موجب این دوره ی خاص از زندگی آدمی است: زیست شناختی یا بیولوژیک است؟ عامل روحی است؟ عوامل درونی آدمی تعیین کننده اند یا عوامل بیرونی هم دخالت دارند؟ اما همانطور که گفتم مثل اینکه این احساس در همه ی آدم ها صرف نظر از زندگی اجتماعی شان به نوعی مشترک است. بهر حال دوستان که در این سال های چهل زندگی مان هستیم، ما که دیگر به سال های جوانی برگشت نمی کنیم اما دیدیم که زندگی هم شکل U دارد و ما هنوز به آخر خط نرسیده ایم و هنوز امیدوارم باشیم که یک دوران پر شور دیگر را جلو رو داریم. فقط باید به پنجاه سالگی و بیشتر برسیم! این نوشته را هم همین حالا دیدم. یک یادداشت در (Scientific American) در مورد همین تحقیق. آدرس اصل مقاله: "Is Well-being U-Shaped over the Life Cycle?". A.Oswald, DG. Blanchflower, B. Rauner. Published: Social Science & Medicine.
نوشته شده توسط پویا در 05:37 PM اصلاح طلبی فقط شعار نیست. مهم تر از آن یک فرهنگ است
من فکر می کنم اصلاح طلبی یک نوع شیوه ی بودن است، یک فرهنگ است. البته آنجا که پای سیاست به میان می آید اصلاح طلبی، شعار و سیاست هم هست. اصلا اصلاح طلبی با شعار "تغییر"، در سطح اجتماع اظهار وجود می کند. به نظر من اینها مشکلات بزرگ و پیچیده ای هستند که اصلاح طلبان حکومتی در کشور ما با آنها رو به رو هستند. یک نمونه ی این مشکل را این روزها که اصلاح طلبان حکومتی با فشار جناح مقابل شان رو به رو شده اند و باید میدان را پیش از شروع بازی به آنها واگذار کنند، می توانیم ببینیم. اگفته های نامشخص و ضد و نقیض درباره ی رد صلاحیت های خودشان را همه ی دوستان حتما خوانده اید. مهم ترین عنصر فرهنگ اصلاح طلبی در جامعه ی ما، تغییر در فرهنگ "خودی و غیرخودی" است. فرهنگ مشارکت حداکثری مردم در امور خودشان است. اما وقتی نوشته ی کسی مانند احمد شیرزاد را می خواندم، بر خلاف متن احساساتی اش باز از فرهنگ اصلاح طلبی خالی است. در گفتمان و زبان اصلاح طلبان حکومتی، آنچه ناپسند است این است که رقیبان حاکم، در وفاداری و التزام آنها به نظام و عقیده ی آن نظام شک کرده اند. گفتمان، گفتمان این نیست که این تقسیم بندی خودی و غیر خودی است که مشکل ساز است. گفتمان این است که جای "ما" در آن دایره ی تنگ خودی ها باید باشد. و غیر خودی ها همچنان غیر خودی باقی می مانند. یا وقتی که آقای دادفر می گوید: "چنين مجلسي نمي تواند در راس امور باشد". یعنی مجلسی که در انتخابات اش اجازه ی رقابت به اصلاح طلبان حکومتی داده نشده باشد. خوب، می شود پرسید که از مجلس اول تا هفتم، کدام شان در راس امور بوده اند؟ اصلا راس امور بودن یعنی چه؟ جز این است که اراده و رای مجلس تعیین کننده ی قوانین باشد؟ مجلس های شورای ما از همان ابتدا یا زیر چتر کاریزمای رهبری (دوران آقای خمینی) بودند و یا اسیر نظارت استصوابی. در اوج دوران اصلاحات یعنی مجلس ششم هم مجلس قدر و شانی در ساختار قدرت نداشت. پس ما از چه حرف می زنیم؟ همین که ما هم شریک در قدرت باشیم، مجلس در راس امور می نشیند و چند صدایی در جامعه حاکم می شود؟ یعنی محور یک جامعه ی تکثرگرا و مردم سالار در حضور داشتن اصلاح طلبان دولتی در ساختار قدرت است؟ همه ی گفتمان اصلاح طلبی تبدیل شده است به اصرار در اثبات مسلمان معتقد بودن و التزام قلبی و عملی داشتن به آن چیزی که مدعی اصلاح آن هستند! همه می خواهند ثابت کنند صلاحیت دارند، آنهم بر طبق معیارهایی که جناح رقیب گذاشته است. قبلا من می پرسیدم اصلاح طلبان حکومتی چگونه می خواهند این ساختار پیچیده را اصلاح کنند. یعنی راه حل شان کدام است. نوشته شده توسط پویا در 06:30 PM January 22, 2008پدرسالاری جدید - دنباله
این نوشته دنباله ی پست قبلی است: دومین موضوع یا ویژگی که شرابی در مورد جامعه ی پدرسالار جدید می آورد موضوع رابطه ی انقیاد و استقلال است. و سومین ویژگی یک جامعه ی پدرسالار جدید، نظام خدایگانی است. نظامی که افراد مطیع شده، در عین حال وابسته و محتاج حمایت پدرسالار هستند. حالا می خواهد در مقیاس کوچک خانواده باشد یا در مقیاس بزرگ اجتماعی. یکی از نقش های مهم چنین نظامی، نقش «میانجی» و «واسطه» است. عکس سفرهای استانی رئیس جمهور یا رهبر یا حتی فلان مقام را در کشور خودمان دیده اید؟ توده ی بزرگ آدم ها با دست های دراز شده و صورت های درهم فشرده شده و بعضی با چشم گریان برای تقدیم نامه و عریضه، گونی های بزرگ نامه ها و تقاضاها. هشام شرابی دنباله ی بحث پدرسالاری جدید را بعنوان یک نظام و سیستم اجتماعی، با جستجوی چگونه بوجود آمدن آن در تاریخ کشورهای تقریبا نوپای عربی ادامه می دهد. که البته من دیگر نمی خواهم این را در وبلاگم دنبال کنم. لااقل نه اینطور طولانی و دنباله دار. شاید بشود تکه تکه و جدا جدا مطرح کرد. بخصوص اینکه شرایط بوجود آمدن این پدرسالاری جدید در کشورهای عربی با کشور ما فرق دارد. بیشتر این کشورهای عربی بخش هایی از امپراطوری عثمانی بودند که پس از جنگ جهانی اول در اشغال و تحت الحمایه ی انگلیس و فرانسه و ایتالیا بودند. شکی نیست که استعمار نقش اساسی در بوجود آمدن این نظام پدرسالاری جدید در کشورهای عربی شده است. یک نکته هم در آخر بگویم که با اینکه شرابی از دیدگاه ها و روش های مارکس و وبر در تحلیل خودش استفاده می کند، اما خوشبختانه در شکافتن اندیشه و ذهن و روانشناسی انسان در جامعه ی پدرسالار، تقلیل گرایی نمی کند. یعنی سعی نمی کند علت و ساختار و پیچیدگی همه ی اندیشه و ذهنیت و روان انسان را بطور یک طرفه وابسته به روابط تولیدی در اجتماع نشان بدهد. به رابطه ی متقابل انسان و ذهنیت اش با دنیای بیرونی، توجه کاملی می کند. نوشته شده توسط پویا در 06:23 PM January 21, 2008پدرسالاری جدید - تلاشی برای فهمیدن وضعیت امروزی ما
امروز درد دستم بهتر شده است و گفتم که یادداشت دیروز و امروز را با هم در یک جا بیاورم که خواندن آن هم راحت تر باشد. یکی از بهانه های نوشتن این یادداشت، این پست وبلاگ وارش است درباره ی نابسامانی های اجتماعی جامعه ی ما. یک بهانه ی دیگر نگاه به مراسم سنتی عاشورا و عکس ها و نوحه های "مدرن" در خیابانهای شهر بود، آنقدری که در اینترنت قابل دیدن است. بهانه ی دیگرم دغدغه ی فهم گذار جامعه ی ما از سنت به تجدد یا مدرنیته است: چراها، راه ها، تجربه ها. "او یک زندگی امروزین (مدرن) را اداره می کند. او از قوانین کیفری و مدنی که ریشه ی غربی دارند اطاعت می کند و درگیر کلاف سردرگم و پیچیده ای از داد و ستدهای اجتماعی و اقتصادی است و اصلا مطمئن نیست که این امور تا چه اندازه در توافق یا تضاد با عقاید اسلامی اوست. زندگی در جریان خود، او را به همراه می برد و او برای مدتی شبهات خود را فراموش می کند تا اینکه در یک روز جمعه او به سخنان امام جمعه گوش می دهد یا صفحه ای مذهبی در یکی از روزنامه ها می خواند، و شبهات گذشته با هراس خاصی برگشت می کند. او در می یابد که در این جامعه ی جدید، مبتلا به شخصیتی پاره پاره و دو نیمه شده گشته است: نیمی از او اعتقاد دارد، عبادت می کند، روزه می گیرد و به زیارت می رود، نیمه ی دیگر، ارزش هایش را در بانکها و دادگاه ها و در خیابان ها، حتی در سینما و تئاترها، و شاید حتی در خانه در میان خانواده اش در مقابل صفحه ی تلویزیون، باطل و بی اعتبار می سازد".
این نقل قول طولانی محفوظ را هشام شرابی جامعه شناس عرب در کتابش به نام «پدرسالاری جدید» آورده است برای اینکه شخصیت متناقض فرد آدمی را در یک جامعه ی متناقض نشان بدهد. "پدرسالاری جدید" وضعیت ماست که در جایی یا برزخی میان سنت و مدرنیته غوطه ور هستیم. نه کاملا از سنت رها شده ایم و نه کاملا مدرن زندگی می کنیم. منظورم از زندگی کردن، هم زندگی اقتصادی مان است، هم زندگی سیاسی و اجتماعی مان و هم زندگی فکری مان. شرابی برای کمک به فهم تفاوت های سنت و مدرنیته به چند تفاوت مهم آنها اشاره می کند و البته پدرسالاری و سنت را در اینجا به یک معنی می گیرد. پدرسالاری ساختار اجتماعی-اقتصادی جامعه ی سنتی است. اما تفاوت ها: دانش- مدرنیته: اندیشه / عقل -- پدرسالاری: اسطوره / اعتقاد
حقیقت - مدرنیته: علمی / کنایه آمیز -- پدرسالاری: دینی / تمثیلی زبان- مدرنیته: تحلیلی -- پدرسالاری: سخنورانه حکومت - مدرنیته: دموکراتیک / سوسیالیست -- پدرسالاری:سلطنت پدرسالار جدید روابط اجتماعی - مدرنیته: افقی -- پدرسالاری: عمودی قشربندی اجتماعی - مدرنیته: طبقه -- پدرسالاری: خانواده/طایفه/فرقه فکر می کنم اگر این خصوصیات و تفاوتهای پدرسالاری جدید و مدرنیته را قبول کنیم، روشن است که ما در کدام وضعیت زندگی می کنیم. پدرسالاری جدید از آنجا ناشی می شود که جامعه ی سنتی در تماس با مدرنیته و تجدد، بعضی از ساختارهای آن را به کار می گیرد (مثلا مجلس شورا) ولی کارکرد این ساختارها لزوما مدرن نیست و طبق فرهنگ سنتی عمل می کند. ساخت جامعه ی ما تا پیش از انقلاب مشروطه هنوز بیشتر یک ساخت سنتی بود. آرمان جنبش مشروطه بیرون رفتن از چنین ساختاری و تلاش برای رسیدن به ساختاری مدرن بود. اما جامعه ی ایران با رسیدن رضا شاه به قدرت به این ساختار مدرن دست پیدا کرد اما خصلت پدرسالارانه ی روابط ، هنوز و تا امروز با جان سختی ادامه پیدا کرده است. هشام شرابی که درباره ی جوامع عرب بحث می کند، در واقع مسائلی را مطرح می کند که با بعضی تفاوت های تاریخی، مسائل روز ما هم هست. او به درون جامعه و به درون نهاد خانواده می رود و نشان می دهد که روابط پدرسالارانه چطور این قدر عمیق در زندگی ما جا خوش کرده است و با وجود دوران جدید فقط بعضی از شکل های ظاهری آن تغییر کرده است. ساختار سیاسی و اجتماعی پدرسالار از جامعه ی پدرسالار ناشی می شود و از طرف مقابل به تقویت آن جامعه کمک می کند. 1- اقتدار و تسلیم دو تا دیگر از این موضوع های مهم را به یادداشت بعدی بگذاریم. نوشته شده توسط پویا در 06:04 PM January 16, 2008فکرهای سیاسی این دو سه روزه
امشب دیرتر به خانه رسیده ام و متنی را هم در دست ترجمه دارم. برای همین دو موضوعی را که این روزها به آن فکر می کردم به کوتاهی در اینجا می نویسم. واقعا سیاست مداران ما، رئیس جمهور ما فکر می کنند با عوض کردن اسم خلیج فارس و دو سه سفر کم اهمیت می توانند جلب اطمینان کشورهای همسایه را بکنند؟ معلوم است که وقتی از اتمی کردن کشور حرف می زنیم، وقتی موشک دور برد آزمایش می کنیم و وقتی می خواهیم مرکز قدرتی برای شیعه در منطقه باشیم، اولین کشورهایی که حساب کار خود را می کنند، همین کشورهای کوچک خیلج فارس هستند. نوشته شده توسط پویا در 05:56 PM January 13, 2008شرایط انتخابات آرمانی نیست- ما چه می توانیم بکنیم؟
پس از نوشتن یادداشت چون و چراهای انتخابات، دو سه ایمیل از دوستان گرفتم که پرسیده بودند این به معنی تحریم انتخابات است؟ من فکر کردم که اینجا یک توضیح بیشتری درباره ی نظر خودم بدهم. این سوال ها و چون و چراهایی که در آن یادداشت آوردم مستقل و صرف نظر از این است که در یک وضعیت انتخاباتی هر کس چه تصمیمی می گیرد. ببینید، در مورد خود آن سوال ها، اینطور نیست که چون و چرا و پرسش فقط برای رای ندادن باشد. حتی اگر در یک شرایط سیاسی مشخص، قرار بر رای دادن به گروهی یا جناحی باشد، باز هم به نظر من این سوال ها و چون و چرا کردن ها باید مطرح باشند. دادن رای، حتی در دموکرات ترین جامعه ها به معنی دادن چک سفید و بدون قید و شرط به حزبی و افرادی نیست. در همان ساختارهای دموکراتیک نهادهایی مثل رسانه ها و اتحادیه های صنفی هستند که مدام از حزبی که با رای مردم در قدرت نشسته درباره ی وعده و وعیدهای انتخاباتی اش سوال می کنند. مخاطب من در آن یادداشت و این نوشته با دوستان فعال اجتماعی است که معتقدند با رای دادن به اصلاح طلبان دولتی می توان دریچه ای هر چند کوچک در فضای اجتماعی باز کرد. من هم مثل خیلی از دوستان فکر می کنم که رای دادن، یک عمل سیاسی است و یک عمل سیاسی با آرمان گرایی و حداکثری فکر کردن نمی خواند. عمل سیاسی، گرفتن فرصت های هر چند کوچک و کوتاه است. اما باز هم این عمل سیاسی، اگر بدون نگاه و فشار انتقادی و چون و چرا به عملکرد کسانی باشد که به آنها رای داده ایم، این هم خودش یک جور آرمان گرایی از جهت مخالف است. به نظر من تجربه ی اصلاح طلبان دولتی در دوران حکومت و مجلس شان نشان داد که همیشه نزدیکی بیشتری با قدرت حس می کنند تا با مردم. یک موضوع مهم در هر انتخاباتی در کشور ما این است که میدان مانور مردم تا آخرین لحظه در اختیار شورای نگهبان و نظارت استصوابی آنهاست. تا آخرین لحظه معلوم نیست که رای مردم - حتی اگر همه شان تصمیم بگیرند به اصلاح طلبان حکومتی رای بدهند - تا چقدر با نفوذ است؟ آیا اصلا آن تعداد "اصلاح طلب"، تایید صلاحیت می شوند که بتوان حتی یک اقلیت کارساز در مجلس داشت؟ گروهی بخصوص در خارج کشور از حالا و پیش از معلوم شدن وضعیت انتخابات، تصمیم به تحریم گرفته اند که با آوردن دلیل برای نبود یک شرایط نسبتا آرمانی دموکراتیک تصمیم خودشان را توجیه می کنند. گروه دیگری هم با مخالفت با آنها، برضرورت شرکت گسترده ی مردم و منزوی کردن محافظه کاران تاکید دارند. من فکر می کنم تحریم بدون قید و شرط و از پیش تعیین شده، در شرایط امروزی جامعه ی ما عملا همان چیزی است که به نفع محافظه کاران تمام می شود چون آنها به همان درصد پایین رای دهندگان خودشان اتکا دارند و چون نهادهای اصلی قدرت و رسانه ها همه در دست شان است، اکثریت خاموش و تحریم کننده، اثر بازدارنده ای روی آنها نمی توانند داشته باشند. فشار اجتماعی هم آنقدر نیست که یک تحریم، به معنای محدود شدن عمل آنها باشد، کما اینکه در دوره ی مجلس هفتم هم نبود. به نظر من باید منتظر بود و دید که مردم چقدر می توانند قدرت مانور داشته باشند و از کوچکترین امکانات هم استفاده کرد. نوشته شده توسط پویا در 12:52 PM January 10, 2008جستجوی اسطوره های دینی در اعماق تاریخ - چند نمونه
وقتی در وبلاگم یادداشتی درباره ی ریشه های تاریخی اسطوره ی دینی طوفان نوح نوشتم، باعث آشفتگی خیال بعضی ازخوانندگان آن شد. هنوز هم گاه گاه ایمیل هایی می گیرم که تاکید می کنند طوفان نوح و مانند آن، روایت های دینی هستند و فارغ از هر چیزی اضافه بر آن. به نظر من مشکل در این است که این دوستان، دین را که یک پدیده ی اجتماعی است از بسترتاریخی و فرهنگی آن جدا می کنند. از طوفان نوح که بگذریم، مقایسه ی چند تا از پایه ای ترین اسطوره های کتاب عهد عتیق (یا همان تورات) با اسطوره های بین النهرینی و بخصوص آشوری و بابلی و سومری نشان می دهد که روایت های تاریخی کتاب تورات از روایت های قدیمی تری گرفته شده اند. من سعی می کنم اینجا چندتایی را در مقایسه با اسطوره های سومری بیاورم. یادمان باشد که فاصله ی زمانی اسطوره های سومری با روایت های دینی عبری تورات چیزی حدود سه هزار سال یا بیشتر است، یعنی از فاصله ی زمانی نوشته های "عهد عتیق" با زمان هم بیشتر. اسطوره های عهد عتیق، پایه ی اسطوره های دینی ادیان ابراهیمی را تشکیل می دهند. کرامر بزرگترین محقق سومر شناس دسته بندی جالبی را از این شباهت های تاریخی اسطوره های سومری با اسطوره های کتاب عهد عتیق، تهیه کرده است. پایه و اساس این شباهت ها ترجمه و بررسی لوح های گلی سومری است که از اواخر قرن نوزده در سرزمین قدیم سومر (عراق امروزی) کشف و جمع آوری شدند. من نمونه هایی را در اینجا می نویسم. خودم کنجکاو بوده ام، گفتم شاید بعضی از دوستان هم علاقمند باشند (یا علاقمند بشوند). البته کرامر نوعی رابطه ها و شباهت های مجرد هم می آورد مثل رابطه ی زوج های متضاد در اسطوره های سومری که بعدها پایه ی روایت هایی مثل داستان هابیل و قابیل را می سازند. اینجا دیگر شباهت فرهنگی مستقیم نیست بلکه نوع و تیپ تفکر و برداشت های فرهنگی هستند که به هم شباهت دارند. نوشته شده توسط پویا در 08:03 PM January 07, 2008انتخابات مجلس - مجرای تنفس یا چون و چرا در وعده و وعیدها؟
انتخابات مجلس نزدیک می شود. محافظه کاران که مجلس و ریاست جمهوری را "امام زمانی" می خواهند و خودشان را زیاد درگیر وعده و وعید به مردم نمی کنند. دغدغه ی آنها بیشتر این است که چه جناحی و چه ائتلافی از محافظه کاران در قدرت می نشیند: مثلا طرفداران احمدی نژاد یا "عقلایی" مثل جناح لاریجانی. رسانه های همگانی و تریبون های نماز جمعه در اختیارشان است و پشت شان به "امدادهای غیبی" گرم. البته امدادهای غیبی که بدون حربه ها و وسایلی این-جهانی مثل نظارت استصوابی و رد صلاحیت کارکردی ندارند. موضوع بیشتر بر سر اصلاح طلبان حکومتی است که نزدیک به زمان انتخابات، به فکر مشارکت مردمی و جامعه ی مدنی و فشار از پایین می افتند و شعارهای زیبا سر می دهند. به نظر من به این انتخابات، مثل دفعه های گذشته مثلا انتخابات ریاست جمهوری، از دو نظر می شود نگاه کرد. یکی اینکه بگوییم "بگذار اینها (اصلاح طلبان) بیایند شاید این فشاری که هست کمتر شود و آنها آسان گیرتر هستند و یک نفسی می کشیم". خوب، چه بخواهیم و چه نخواهیم خیلی از مردم با این فکر ممکن است شرکت کنند و به اصلاح طلبان هم رای بدهند. همانطور که خیلی ها همینطور به رفسنجانی در مقابل احمدی نژاد رای دادند. فقط مسئله این است که این فکر و نظر- بدنبال راه نفسی بودن- دیگر جایی برای سوال و چون و چرا در آنچه اصلاح طلبان حکومتی می گویند نمی گذارد. اصلا مسئله، برنامه ی آنها نیست. اما اگر بخواهیم سخت گیرتر باشیم و چون و چرا کنیم و در مقابل وعده های آقایان ائتلاف اصلاح طلبان بی تفاوت نباشیم، مسئله عوض می شود. آقای رضا خاتمی و ستاد ائتلاف شان وعده های زیادی به مردم می دهند و برنامه ای ارائه می کنند: "حق حاکمیت مردم، گسترش و نهادينه سازی آزادی های اجتماعی، سياسی و تحقق مردم سالاری، بازگرداندن اعتدال در رفتارها و مناسبات داخلی، تعامل مثبت و سازنده با جامعه جهانی". اینها را به عنوان اهداف اصلی و کلی اعلام کرده اند. و البته اینها و یک لیست بلندبالا از اهداف دیگر "بر اساس اصول قانون اساسی" و در چارچوب های قانونی و اجرایی موجود. آقای خاتمی و دوستان شان در سخنرانی ها یا مصاحبه های شان فراموش نمی کنند که تاکید کنند اصلاح طلبان حکومتی "ساختارشکن" نیستند. ولی آقای خاتمی که از رهبران این ائتلاف است توضیح نمی دهد با ساختار فعلی و وجود نهادهای نظارت کننده و تصمیم گیرنده ای مثل ولایت فقیه و شورای نگهبان چطور می خواهند به اهداف شان برسند. تجربه ی هشت ساله ی دوره ی اصلاحات نشان داد که چارچوب قانون اساسی نقش اصلی را در تصویب قوانین به شورای نگهبان می دهد. یک مجلس اصلاح طلب نه تنها نمی تواند قانونی بر خلاف رای شورای نگهبان از مجلس بیرون بیاورد بلکه حتی طرح مسائلی که به صلاح آقایان نباشد در مجلس ممنوع است (مثل حکم حکومتی در جریان طرح قانون مطبوعات در مجلس ششم). از طرف دیگر تعیین سیاست های کلی نظام و از جمله سیاست خارجی در دست رهبری است (اصل 110). بطور کلی اصلاح طلبان حکومتی به نظر من این توضیح را به مردمی که از آنها رای طلب می کنند بدهکارند که راهکارهای به انجام رساندن برنامه های شان در چارچوب ساختارهای کنونی کدام است؟ متاسفانه اصلاح طلبان حکومتی آنجا که به صلاح شان نباشد، ساختارشکنی را با شورش و به آتش کشیدن خیابان ها یکی می کنند تا خودشان را در چارچوب امنیتی حکومتی نگاه دارند. این همه فعال جامعه ی مدنی که با عقلانیت و آرامش و بصورت مدنی تلاش می کنند، هیچکدام نمی خواهند شورش و بلوا بر پا کنند اما می خواهند اسباب مشارکت مدنی واقعی برای مردم فراهم شود. اینها اغلب شان آن حفاظ امنیتی حکومتی را هم ندارند و هزینه اش را می دهند. پس چرا دوستان اصلاح طلب که رای مردم را طلب می کنند، جواب این سوال را نمی دهند که برنامه های اعلام شده شان را چطور می خواهند اجرا کنند و چطور می خواهند تجربه ی مجلس ششم تکرار نشود. تازه آن موقع اکثریت قاطع مجلس و نهاد ریاست جمهوری و دولت را هم در دست داشتند. طبق گفته ی خود اصلاح طلبان، همه ی اینها روی هم حدود 30 درصد قدرت را تشکیل می داد (که خود همین از طنزهای روزگار است). به نظر نمی رسد که فردای انتخابات، این مقدار از قدرت در اختیار اصلاح طلبان حکومتی باشد. پس راهکارها چیست؟ البته همه ی این چون و چرا ها برای این بود که بدانیم به چه چیز می خواهیم رای بدهیم. اما اگر هدفمان از رای دادن همان باز کردن فضا برای نفس کشیدن راحت تر است که دیگر این چون و چراها معنایی پیدا نمی کند. آیا همه ی این چون و چراها برای تحریم انتخابات است؟ در این نوشته ام نظر خودم را نوشته ام. نوشته شده توسط پویا در 07:10 PM January 05, 2008وقتی اسحاق شامیر چکش را روی میز می کوبد!
پای صحبتش نشسته ایم. دوستمان است، خانمی پنجاه و دو سه ساله. تاریخ دان است و کارمند سابق وزارت امور خارجه. درباره ی خاورمیانه و اسرائیل و فلسطینی ها و این جنگ و مبارزه ی طولانی حرف می زنیم. تند و خیلی قاطع حرف می زند. میان فلسطینی ها و اسرائیلی ها دوست و آشنا زیاد دارد و منطقه و جریانات آن را از نزدیک می شناسد. یکدفعه می پرسد: راستی جریان ملاقاتم را با اسحاق شامیر برایتان گفته ام؟ می گوییم نه و معلوم است که کنجکاو می شویم که داستان، چیست. دوستمان می خواست بگوید که این طور طرز تفکر است که در پشت درهای بسته وجود دارد و با این افکار کجا می توان به صلح رسید؟ نوشته شده توسط پویا در 12:55 PM |
![]()
![]() صبحانه
|