« June 2007 | Main | August 2007 »
July 29, 2007
روح ما ملت

وبگردی ها یا پرسه زدن های این چند روزه در سایت ها و وبلاگ ها یک بار دیگر مرا به فکر فرو برده است.
وقتی که هیجان و اهمیت دادن مردم را برای چند جمله ی یک مجری با رئیس پلیس شهر در یک برنامه ی تلویزیونی (کوله پشتی) می بینم، به این فکر می کنم که در آن برنامه و گفته ی مجری واقعا چه چیزی به چالش کشیده شده؟ به این فکر می کنم که حدّ و حدود خود ما برای به چالش کشیدن تا کجاست؟ همین که دختری را با زور و کتک در ماشین پلیس نیاندازند، برای ما کافی ست؟ همین که دختران و زنان و پسران را برای پوشش آنها کتک نزنند کافی است؟ تمام حقوق ما انسانها بعنوان شهروند آن اجتماع در آن است که به زور و هل دادن نرسد؟ پس بازخواست شدن بخاطر پوشش چه می شود؟ همیشه می شود خشونت را بعنوان یک مورد اتفاقی و "عدم مسئولیت مامور خاطی" جلوه داد. به این فکر می کنم که توهین و تحقیر خشن و با سیلی و کتک در خیابان رو به رو شدن خیلی مهم است. اما این فقط حاشیه ای شاید از آن بازی باشد که آقایان قوانین اش را تعیین کرده اند. به این فکر می کنم که آیا خود بازی را پذیرفته ایم و فقط بر سر نحوه ی اجرای آن مسئله داریم؟

نسرین مدتی است که در وبلاگش از برخورد های ضد و نقیض و بی پشتوانه در اداره ی پلیس و اماکن و مانند آنها می نویسد. می گوید می شود حتی خود را "مهرانگیز کار" معرفی کرد و اصلا کسی از ماموران نیست که بداند مهرانگیز کار کیست و حداقل به رویت عصبانی شود. اینها را می خوانم و با این همه به این فکر می کنم که پس خود ِ کار به "اماکن کشیدن" مردم چه؟ آیا این را هم، توهین می دانیم؟ منظورم به نسرین نیست. سوء تفاهم نشود. این حرفهای من به نوعی و از روی قصد کلی گویی است. نوشته ی نسرین را آوردم چون او تجربه ی دست اول این برخوردها را دارد.
آیا فقط سیلی خوردن توهین است؟ یا روی زمین کشیده شدن؟ همین عمل "ساده" ی نگاه داشتن در خیابان و پرس و جو کردن از لباس و مسائل شخصی من و تو چه؟ آیا این ها هم، توهین نیست؟ به این فکر می کنم که حدّی که من و تو و نه "آقایان" برای حفظ شخصیت اجتماعی خودمان گذاشته ایم کجاست؟
سایت رادیو آلمان می نویسد که این چالش تلویزیونی (کوله پشتی) در غرب خیلی عادی است "اما در وضعیت ایران..." و من از خودم می پرسم وضعیت ایران یا وضعیت ایرانی؟ چرا یک دفعه چنین به هیجان می آییم؟ شاید نتیجه ی آن چالش تلویزیونی آن باشد که خود طرح اجراپذیر است اما حالا خشونت عریانش را باید پوشاند. راضی می شویم؟ حد و حدود حق شهروندی مان همان سیلی نخوردن است؟ چقدر به سادگی، آن جمله ی "اما در وضعیت ایران..." به نظرمان عادی جلوه می کند؟

مقاله ی یک روزنامه ی داخلی
را درباره ی سنگسار خیلی با اهمیت می دانیم. چرا که یک مرجع و روحانی پیدا شده که جرات کرده بگوید شاید در اسلامی بودن این حکم ها بتوان چون و چرا کرد. شاید بتوان بجای سنگسار تازیانه زد. من هم می دانم که سنگسار و تازیانه یکی نیستند. اما باز به این فکر می کنم که حد و حدود خود ما برای حقوق انسان در اجتماع مان چیست؟ در دنیای امروز به همین راضی هستیم که تازیانه را به جای سنگسار بنشانیم؟ آنهم تازه اگر آقایان پس از سالها تلاش و بحث و مصلحت (مصلحت خودشان نه جامعه) به آن رضایت بدهند؟
به این فکر می کنم که وقتی به اصلاحات ذره ذره می اندیشیم، این یعنی از سنگسار به تازیانه در ملاء عام؟ ما که بعنوان یک ملت (هر چند با نسلهای متفاوت) پیش از انقلاب گویا سنگسار نداشته ایم. این احکام با حاکم شدن آقایان برقرار شد. امیدمان به این است که تفسیر این آقا با آقا در این جا متفاوت است؟ به این فکر کرده ایم که وزنه ی قدرت در کجاست؟ قدرت تفسیر را تعریف می کند و نه برعکس. ببینید من باز هم می گویم که حد و حدود ما برای این بازی که قوانین اش را آقایان تعیین کرده اند کجاست؟ حدو حدود ما به همین نوسان میان تفسیرهای این و آن برای قانونگذاری است؟ با تفسیر آقای جنتی رو ترش کنیم و با تفسیر آقای صانعی لبخندی به صورتمان بنشانیم؟ و بدنبال اسلامی بودن یا نبودن قانون باشیم؟ در دنیای امروز و با همه ی دستآورهای علوم اجتماعی و طبیعی، حد و حدود خود ما بعنوان شهروندان جامعه تا کجاست؟

من نه از انقلاب حرف می زنم نه از شورش. نه از براندازی نرم یا هر نوع دیگر. من از روح یک ملت حرف می زنم.
ساده ترین کار می تواند این باشد که این نوشته را هم دغدغه های یک روشنفکر خارج نشین دانست و با پوزخندی به وبگردی ادامه داد ...

نوشته شده توسط پویا در 04:17 PM

July 27, 2007
خلوت تنهایی

در خلوت تنهایی امشب، در مرور خاطرات روزنامه نگار قدیمی نصرت الله نوح به شعری از او برخوردم که برای مرگ فریدون مشیری سروده: اکتبر 2000 یعنی 7 سال پیش. گفتم قسمتی از آن را در اینجا با دوستان تقسیم کنم:

در راه باریکی که از آن می گذشتیم،
تاریکی بی دانشی بیداد می کرد!
ایمان به انسان، شبچراغ راه من بود!
شمشیر دست اهرمن بود!
تنها سلاح من درین میدان، سخن بود!
...
شب های بی پایان نخفتم
پیغام انسان را به انسان، باز گفتم
حرفم نسیمی از دیار آشتی بود
در خارزار دشمنی ها
شاید که توفانی گران بایست می بود
تا بر کند بنیان این اهریمنی ها.
پیران پیش از ما نصیحت وار گفتند:
-"...دیرست...دیرست...
تاریکی روح زمین را
نیروی صد چو ما، ندائی در کویر است!
"نوحی دیگر می باید و توفان دیگر"
"دنیای دیگر ساخت باید
وز نو در آن انسان دیگر"!
...
اما هنوز این مرد تنهای شکیبا
با کوله بار شوق خود ره می سپارد
تا از دل این تاریکی نوری بر آرد،
در هر کناری شمع شعری می گذارد
اعجاز انسان را هنوز امید دارد!

نوشته شده توسط پویا در 11:48 PM

July 24, 2007
نگاهی به موضوع شرکت ما مردان در جنبش زنان - یک مقاله ی کوتاه

شماره جدید زنستان اختصاص دارد به موضوع شرکت مردان در جنبش زنان.
در این شماره یادداشتی دارم که البته به دلایلی با عجله نوشته شده و بیشتر به طرح کلی مسئله پرداخته است. با این همه فکر می کنم ارزش خواندن را داشته باشد:
"موضوع شرکت فعال مردان در جنبش برابری طلبانه ی زنان مسئله ای است که پیچیدگی های خاص خودش را دارد. جدایی جنسیتی که در ساختارهای جامعه ی پدرسالار شکل می گیرد و به تدریج در ذهن و روان زنان و مردان می نشیند، مسئله ی شرکت مردان را در جنبش زنان از راه های مختلف دچار مشکل می کند. یکی از پایه ای ترین مشکلات، شاید موضوع بدبینی است که لااقل در ابتدای کار در ذهنیت ِ هم زنان و هم مردان نشسته است...".
متن کامل را در این آدرس بخوانید.
----------
صحبت سایت زنستان شد. این نوشته ی سیمین بانو را در آنجا خواندم. خطاب به کیست؟

سرکردگان و رادان !
نخستین روز مرداد فرا می رسد. پیام ارعاب و تعریض خشونت را دریافتیم. این نخستین بار نیست که می بایست زیر باران سرب و سنگ، تهمت و ننگ را تاب آریم و دل به صبوری بسپاریم.
سال هاست که دخترانمان را با جامه ی دریده و دست وپای مجروح ازتازیانه ، ازچنگ گزمگان بیرون کشیده ایم.
سال هاست که پسرانمان را با سرتراشیده و چهره ی نیلی ازضربت سیلی، از آستانه ی درخانه به آغوش کشیده ایم .
گناه دختران کاستن درازی دامان و خطای پسران آراستن کوتاهی زلف بوده است !
آیا برای درهم شکستن ما، بیست وهشت سال آزمون ناکام شما کافی نبوده است ؟
پیش ستم، پایدار ایستاده ایم و کینه به دل راه نداده ایم، زیرا که ما زاده ایم شمایان را .
و شما بر شاخه نشسته اید و بر بن تبر می زنید و این بد، نه بر ما که بر نفس خود می کنید!
آینده داور ماست.
سیمین بهبهانی
تابستان 1386

نوشته شده توسط پویا در 10:32 PM

July 22, 2007
ما اعضای جامعه ی مدنی عامل بیگانه نیستیم. هوشیار باشیم

به نظر می رسد آقایان با نمایش "اعترافات" سه نفر زندانی یا به قول خودشان "جاسوس" در رسانه ها، تصمیم دارند با یک تیر چند نشان بزنند. از یک طرف اینطور جلوه بدهند که کشور هدف توطئه های خارجی است و همه ی دنیای غرب برای سرنگونی حکومت آقایان و بی ثبات کردن کشور ما بسیج شده اند. از طرف دیگر که شاید برایشان جنبه ی عملی بیشتری هم دارد فضا را اینطور ترسیم کنند که جامعه ی مدنی کشورمان و نهادهای هر چند بسیار ضعیف آن مثل تشکل های دانشجویی و زنان و کارگران در واقع بدست بیگانگان ساخته شده اند.

در رسانه های حکومتی - چه رسمی و چه غیر رسمی مثل بعضی وبلاگ ها در همین وبلاگستان- این نهادهای جامعه ی مدنی را بعنوان ابزار براندازی و بی ثباتی معرفی می کنند. در همین وبلاگستان سایت های تک صفحه ای به اصطلاح طنز با نام های جلب توجه کننده مثل "گوز" یا "چلغوز" به راه انداخته اند و در آنها زیر نام طنز و شوخی، نهادها و فعالان جنبش مدنی را تحقیر می کنند و فعالیت های آنها را انجام وظیفه برای سرویس های اطلاعاتی غرب معرفی می کنند. به نظر من نباید گول ظاهر تمسخرآمیز این سایت ها را خورد. این جریانی است که به نحو عجیبی همزمان با "ستون ویژه" روزنامه ی کیهان تهران، جنبش زنان را مورد حمله و تهدید قرار داده اند. همین جریان در بعضی وبلاگ های وابسته به این جریان با به راه انداختن به اصطلاح افشاگری ها و ساخت و پرداخت تئوری های عجیب و غریب، اینبار با لحن جدی و تئوریک جامعه ی مدنی کشورمان را بعنوان عوامل غرب معرفی می کند. در تلاش دیگری این جریان می کوشد که اختلافات درون جنبش زنان را دامن بزند و بعنوان طرفداری از یک دسته (مثل کمپپین قانون بی سنگسار)، دسته ی دیگر (کمپین یک میلیون امضا) را بعنوان عوامل بیگانه مورد حمله قرار بدهد. بطور زیرکانه ای می کوشد که کمپین قانون بی سنگسار را بعنوان یک تلاش محافل نزدیک به حکومت جلوه بدهد و تلاشهای دیگر جنبش زنان را بعنوان دسیسه های خارجی برای براندازی. این جریان اطلاعاتی از طرف دیگر می کوشد که در همان جریانی که از آن به اصطلاح "طرفداری" می کند، باز هم دسته بندی ایجاد کند و مثلا میان شادی صدر و دیگر فعالان کمپین سنگسار تفاوت هایی را از نظر میزان صداقت قائل شود. در حالیکه معلوم است جنبش زنان و جنبش حقوق بشر در مجموع خودش بعنوان جنبشی مستقل عمل می کند. هدف این نوع دسته بندی های ساختگی، دامن زدن به اختلافات و ایجاد جو بی اعتمادی و بدبینی در درون جنبش زنان و به تبع آن در درون جامعه ی مدنی است.
همه ی اینها را با ذکر جزئیات نوشتم تا افراد و جریانهایی که به چنین تلاشهای مخربی دست می زنند بدانند که هوشیاری در درون جامعه ی مدنی و اعضای آن کمرنگ نیست و همه ی ما با چشمان باز به فعالیت های رسانه ای آنها نگاه می کنیم.

آقایان تا دیروز خیلی کلی و بخصوص در رابطه با رقیبان اصلاح طلب شان این برچسب ها را بکار می بردند، مثل موضوع چمدان پر از دلار برای مطبوعات اصلاح طلب. امروز اما بطور صریح و روشن از جنبش مستقل مدنی و نهادهای آن اسم می برند.
بالاترین مقام کشور یعنی رهبر درست پیش از پخش اعترافات تلویزیونی، از جنبش زنان بعنوان مرعوب شدگان غرب و عاملان نگاه و فرهنگ غربی اسم برد (سخنرانی روز زن اسلامی در 13 تیر). بعد از پخش اعترافات تلویزیونی در سخنرانی ها و رسانه ها، خیلی صریح از جنبش زنان و جنبش دانشجویی بعنوان عاملان سرویس های اطلاعاتی غربی اسم می برند. شاید به این وسیله می خواهند زمینه ی افکار عمومی را برای سرکوب کامل جنبش مدنی ِ هر چند ضعیف کشور ما فراهم کنند. به نظر آقایان، چه از این روشن تر که خود عوامل مستقیم غربی اعتراف کنند که تشکل های جنبش مدنی ساخته و پرداخته ی آنها بوده اند.

سید احمد خاتمی در آخرین نماز جمعه ی تهران یعنی یکی از مهم ترین تریبون های رسمی آقایان گفت: "در اين برنامه سه نكته مشخص بود كه مبناي كودتاي نرم در اصطلاح جامعه مدني بوده، دوم اينكه وظيفه اصلي كودتاچيان در كودتاي نرم ايجاد شكاف ميان ملت و حاكميت از طريق جذب افراد خاص و ايجاد جنگ رواني و سوم اينكه پايگاه عملياتي اين كودتاي نرم مجموعه‌اي از مطبوعات پايگاه‌هاي تشكل‌هاي دانشجويي و راه اندازي پايگاه هاي فمينيستي بوده است".
به نظر من باید این نوع تهمت زدن ها و زمینه سازی افکار عمومی را جدی گرفت.

نه اینکه آقایان پیش از این هم مانعی در راه سرکوب نهادهای مدنی مثل تشکل های زنان و دانشجویان داشته اند. متاسفانه بر اثر فشارهای حکومتی، جامعه ی مدنی و نهادهای آن در کشور ما آنقدر قوی نیستند که با ایجاد محدودیت و سرکوب آنها، واکنش قابل اعتنایی از درون اجتماع صورت بگیرد. منتها شاید آقایان فکر می کنند که با این زمینه سازی ها، سرکوب بی سر و صدا را به دستآوردی بزرگ در جنگ با "دشمن خارجی" تبدیل کنند و بگویند که ما عوامل براندازی بیگانه را سرکوب کرده ایم. به این ترتیب امیدوار هستند که فشار بین المللی را هم به سود خودشان بی اثر کنند.

همه ی ما بعنوان بخشی از جامعه ی مدنی و تشکل های آن بخصوص زنان و دانشجویان امروز باید بسیار هوشیار باشیم. مدتهاست که در صدد جمع کردن "بساط" جامعه ی مدنی هستند و امروز با این زمینه سازی ها تلاش می کنند این "جمع کردن بساط" را بعنوان یک پیروزی بزرگ بر علیه عوامل بیگانه جلوه بدهند.

نوشته شده توسط پویا در 12:33 PM

July 19, 2007
گفتنی هایی نه چندان منسجم پس از یک سفر

از سفر برگشته ام. دیشب دیروقت. در این یک هفته فرصت و امکان زیادی برای گردش اینترنتی نداشته ام اما توانسته ام جسته و گریخته خبرهای مهم را پیگیری کنم.
می دانم که نمایش سریال تلویزیونی "من خودم نیستم اما اعتراف می کنم" ادامه دارد. آماری ندارم که این سه نفر: هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو، چندمین نفر در لیست بلند حکومتی ما هستند که به روخوانی متن های آماده شده اطلاعاتی نشسته اند.
معمولا و رسما وظیفه وزارت اطلاعات یک کشور تامین امنیت مردم آن کشور است. اما آقایان در کشور ما، با مردم خود کشور کار اطلاعاتی می کنند! و تلاش شان این است که با دروغ و جنگ روانی حقیقت ها را وارونه جلوه بدهند. مخاطب این سریال بلند تلویزیونی بدون شک بینندگان داخلی هستند.

می دانم که پسر جوانی به نام سینا که در 16 سالگی مرتکب قتل شده، امروز "زیر تیغ" است و سرنوشت او به چانه زدن بر سر چند میلیون تومان پول بستگی دارد! جای تاسف است که این رسوم قبیله ای و بدوی خونبها و مقابله به مثل، امروز با سرسختی تبدیل به قانون شده است.
همه ی اینها را حتما دوستان پیش از من خوانده اید. خواستم فقط آنچه را در ذهن داشتم گفته باشم.

می گویند پاریس شهری است یا از معدود شهرهایی است که چیزی قابل عرضه برای هر سلیقه ای دارد. از ادبیات و هنر و فرهنگ تا خوشباشی و هوسرانی. از قدم زدن در محله های قدیمی شهر و سیاحت یک تاریخ زنده تا راحت کردن در کنار رود سن با گیلاسی شراب.
در این شهرهمیشه چیز جدیدی برای کشف کردن هست. یک سالی است که موزه جدید فرهنگ تمدنها (musée du quai Branly) شروع به کار کرده و خوشبختانه در سفر امسال توانستم با فراغ بال آن را تماشا کنم. گلچینی از نمونه های فرهنگ و هنر تمدنهای مختلف بومی از آفریقا، اقیانوسیه و آمریکا است. یک موزه تاریخی نیست، گشت و گذاری در تمدنهای بومی جهان ماست. رسوم و باورها و تابوها. نه ارزش گذاری و خوب وبد کردن ها، قبول وجود تفاوتها. من به نسبیت فرهنگی به معنی آنکه فرهنگ مجموعه ای مطلق و تغییرناپذیر و مقدس باشد، باور ندارم. به نظر من یک خصوصیت مشترک همه ی فرهنگها سیالیت و در هم آمیزی آنهاست و تاثیر گرفتن شان از هم. تاثیر پذیری فاجعه نیست.
آنها که از تغییر می ترسند، تاثیرپذیری را فاجعه می دانند. شکی نیست که با تغییر جهان، باورها و ارزش ها و فرهنگ ما هم در حال تغییر هستند. مشکل از آنجا شروع می شود که عده ای بخواهند در مقابل این تغییرات، با باورها و ارزش های گذشته بایستند و از آن بدتر با زور و داغ و درفش و بگیر و ببند، راه را برای تغییر ببندند.
بگذریم ... اگر گذارتان به پاریس افتاد پیشنهاد می کنم حتما موزه ی تمدنها را ببینید. سایت آن در این آدرس است.

از آنچه در پاکستان می گذرد نگرانم. اشاره ای به این جنبش مذهبی محافظه کار دیوبندی(Deobandi) داشته ام. سعی می کنم در یک یادداشت مفصل تر درباره ی آن بنویسم.
شاید این نوشته منسجم نبود، بخاطر اینکه هنوز ذهن خودم هم زیاد منسجم نیست!

نوشته شده توسط پویا در 06:16 PM

July 09, 2007
جنبش دانشجویی و جنبش زنان، می شود صورت مسئله ی جنبشهای مدنی را پاک کرد؟

اگر جامعه ی مدنی را خیلی ساده فضای میان حکومت و سطح اجتماع تعریف کنیم و آن را متشکل از نهادهای مدنی مثل اتحادیه ها و احزاب و سازمانهای غیر دولتی مانند سازمانهای زنان و دانشجویان بدانیم، ضعف این نهادهای مدنی مشکل همیشگی ما در دوره معاصر بوده است. نهادهای مدنی از هزار راه بصورت یک فاکتور قدرت و محدودکننده ی حکومت عمل می کنند. برای همین است که این نهادها به هزار وسیله توسط حکومت ها تضعیف شده اند. در بسیاری مواقع کار از محدودیت گذشته و به سرکوب خشن کشیده است.

بهانه ها برای ضعیف کردن و سرکوب نهادها و تشکل های مدنی متفاوت هستند و از طرف دیگر از فرط تکرار، تبدیل به کلیشه شده اند:
بر هم زنندگان نظم اجتماع، محل تجمع افراد ناراحت و همیشه ناراضی، شیفتگان بیگانه، عوامل تهاجم فرهنگی، مرفهین بی درد، روشنفکران برج عاج نشین، عوامل خارجی، براندازان و ... اینها تهمت هایی بوده که در تاریخ معاصر ما و بخصوص در سالهای پس از انقلاب از آنها استفاده کرده اند تا بهانه ای برای تعطیل و توقف کار نهادهای مدنی باشد.

از طرف دیگر خواسته هایی که جامعه ی مدنی برای رشد و پیشرفت اجتماع مطرح کرده، چون مستقل از نهاد حکومت مطرح شده و لازمه ی اجرای آن خواسته ها، مشارکت واقعی مردم و پایان دادن به این شکل توده ای و اتفاقی جامعه بوده، هنوز مسکوت مانده است. حکومت ها تصور می کنند با خاموش کردن جامعه ی مدنی، خواسته هایی که مطرح شده اند هم از دستور کار جامعه خارج می شود.
این روزها موج سرکوب و تعطیلی نهادهای مدنی باقی مانده مثل اتحادیه های دانشجویی و گروههای جنبش زنان، بالا گرفته است.

همین جنبش دانشجویی را که در نظر بگیریم، خواسته ها وشعارهای آن در کلیت خودش هنوز همان است که در دوران اصلاحات و پیش از 18 تیر مطرح شده بود.
مهرداد مشایخی جامعه شناس مقیم آمریکا در مقاله ای می نویسد در حالیکه گفتمان جنبش دانشجویی از سال 1368 تا 1374 گفتمان عدالت خواهی و مبارزه با فساد اجتماعی بود، از حدود سالهای 74 آشکار شده بود که حتی این عدالت خواهی هم بجز با تقسیم قدرت سیاسی و اصلاحات بنیادی سیاسی قابل دسترسی نیست. رانت خواری اقتصادی ریشه در روابط ناسالم سیاسی دارد و دانشجویان به این پی برده بودند. برای همین، گفتمان جنبش دانشجویی از حدود سال 1374 به گفتمان آزادی و اصلاحات سیاسی و تقسیم واقعی قدرت تبدیل شد.
می بینیم که چنین درخواستی امروز هم گفتمان حاکم بر جنبش دانشجویی ما را تشکیل می دهد. اما چرا آقایان تصور می کنند با بگیر و ببند و زندان و تهمت می شود این خواسته ها را خاموش کرد؟
اگر سرکوب راه حل بود که پس از دوم خرداد کار به 18 تیر 78 نمی کشید و پس از آن به این روزها که باز بازار بگیر و ببندها گرم شده است.

جنبش دانشجویی و جنبش زنان کشور ما، جنبش های مستقل مدنی هستند با خواسته های مشخص و بیانگر نیاز جامعه به تغییر. با راه و روش اطلاعاتی می توان به آنها تهمت زد و پرونده سازی کرد. با باتون و زندان می توان برای مدتی خاموش شان کرد اما خواسته های آنها را با هیچ روش و ترفندی نمی توان از واقعیت جامعه و ذهن مردم پاک کرد.

نوشته شده توسط پویا در 06:25 PM

July 08, 2007
یک مرد در تاکستان سنگسار شد

پی نوشت - دستگیری تمام اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در سالگرد 18 تیر- متن کامل در ادوار نیوز - نوشته ی نسرین درباره ی چگونگی حمله به محل و دستگیری دانشجویان.
----------
پنجشنبه ی گذشته مردی را در روستایی در تاکستان سنگسار کرده اند.
متن خبر در سایت میدان
متن خبرهای بیشتر در وبلاگ آسیه امینی

آیا این خبر بازتاب بین المللی خواهد داشت؟

نوشته شده توسط پویا در 08:08 PM

July 06, 2007
چند نگاه کوتاه

اگر محدودیت های ایجاد شده برای جنبش زنان و حکم های زندان آنها یک توجیه شرعی مستقیم هم کم داشت، حالا با این سخنرانی آقای خامنه ای فراهم شد.

این گفتگوی محبوبه عباسقلی زاده با سایت روز هم خواندنی است.
مشکل در اینجاست که آقایان هیچ حرکت و جنبش مستقل از حکومت را بر نمی تابند. البته همین دو سه روز پیش با تعطیل روزنامه ی هم میهن، باز هم نشان دادند که حتی کمترین اندیشه های اصلاح طلبانه را بر نمی تابند.

وقتی که در گزارش گیسو فغفوری در وبلاگ هنوز خواندم که بعضی خبرنگاران بیکار شده می گفتند "اگر در این جا و آن جا تندروی نمی کردیم تعطیلمان نمی کردند" پیش خودم گفتم چرا قربانی باید موقع گرفته شدن حقوق شهروندی اش باید بدنبال "گناهان" ناکرده ی خودش بگردد. اگر معیاری برای خودسانسوری وجود داشته باشد، ما ملت بدون شک در اول لیست قرار داریم. پس دیگر چه جای این دارد که دنبال تندروی های خودمان بگردیم. تندروی را آنها می کنند که دگراندیشی را (حتی در چارچوب نزدیک به حکومت) بر نمی تابند.

خیلی وقت ها حسرت می خورم که چرا استعداد و دستی در طنز ندارم. این سه چهار روزه ی گذشته که اینقدر در رسانه ها و سخنرانی ها از "جایگاه والا"ی زنان و "ارج و قرب" زنان در جامعه ی ما گفتند و زنان غربی را بعنوان مظاهر بی حیایی و ابزاری بودن جلوه دادند، جز با زبان طنز نمی توان چیزی گفت.
در روز روشن و در عصر اطلاعات، واقعیت ها را، نه فقط در کشور خودمان بلکه در کشورهای دیگر هم جور دیگر جلوه دادن شجاعتی می خواهد که فقط مختص آقایان است.

نوشته شده توسط پویا در 08:05 PM

July 04, 2007
ما چگونه زنان را بزرگ می داریم؟ + درگیری های فرقه ای و مذهبی- آتشی که می تواند دامان ما را هم بگیرد

دیروز رئیس مجلس آقایان در یک مراسم اهدای جایزه می گفت: "جمهوری اسلامی در بزرگداشت مقام زن، کشورهای غربی را به چالش کشیده است." این حرفها چند روز یا چند ساعت بعد از آن بود که دلارام علی را به "جرم" شرکت در یک تظاهرات مسالمت آمیز به زندان محکوم کرده بودند. برای بزرگداشت این زن جوان، قاضی فراموش نکرده تا 10 ضربه شلاق غیر تعلیقی را هم بگنجاند.
زنان دیگری را هم "بزرگ داشته اند" که لیست حبس های آنها را در این صفحه حتما دیده اید.
----------
جریان محاصره و درگیری مدرسه دینی را در پاکستان حتما خوانده اید. مدرسه ای که از نظر فکری و سازمانی پیرو جنبش فکری دیو بندی (Deobandi) بوده و خواهان اجرای قوانین اسلامی با تفسیر طالبانی در شهر اسلام آباد شده اند. بسیاری از مدارس دینی در هند و پاکستان پیرو این جریان هستند. تعداد زیادی از این مدارس دینی در سالهای 80 میلادی در مناطقی که پناهندگان افغانی در پاکستان زندگی می کردند بر پا شد. این مدارس از همان زمان از طرف سازمان امنیت پاکستان و با کمک های مالی عربستان و شیخ نشین های خلیج فارس پشتیبانی شده اند. بسیاری از بچه ها و نوجوان های افغانی بخاطر گرفتن امکانات زندگی و سرپناهی به این مدارس جلب می شدند. که البته در سالهای بعد، طالبان بعنوان شاگردان و فارغ التحصیلان این مدارس شکل گرفتند. در بقیه ی شهرهای پاکستان، این مدارس تنها جایی هستند که کودکان فقیر پاکستانی امکان سواد آموزی دارند.
این عدم امکانات و تعداد زیاد شاگردان این مدارس به روحانیون و معلمان مدارس امکان می دهد که عقاید شدیدا محافظه کارانه و عقب مانده را تبلیغ کنند. زمانی دولت پاکستان و سازمان امنیت آن بدون اینکه فکر کنند چه موجودی را می پرورانند، بخاطر جنگ افغانستان و جلب کمک عربستان دست این روحانیون و مدارس شان را باز گذاشته بودند. اما امروز عملا کنترل آنها از دست دولت هم خارج شده، مگر اینکه کار به درگیری نظامی بکشد، مثل همین ماجرای اخیر. فراموش نکنیم که در کشوری مثل پاکستان از یک طرف فقر و فلاکت بیداد می کند و از طرف دیگر مردم داری هویت مذهبی محافظه کارانه قوی هستند که جا را خیلی خوب برای تبلیغات مذهبی و وعده های زندگی بهتر باز می کند.

دوستان اگر می بینید که در این چند پست آخری درباره ی این مسائل کنارمان مثل عراق و افغانستان می نویسم، بخاطر این است که پهلوی گوش ما اتفاقاتی در جریان است که خواه ناخواه اثرات شان دامان ما را هم خواهد گرفت. بد نیست بیشتر هوشیار باشیم. بخصوص که در کشور ما هم آقایان می خواهند شکل دیگری از این جنبش های مذهبی را دامن بزنند و حمایت کنند. بدون اینکه در نظر بگیرند ادامه ی این کار فقط به درگیرهای تمام نشدنی فرقه ای و مذهبی منجر خواهد شد و دودش، هم به چشم دیگران و هم به چشم خود ما خواهد رفت.

نوشته شده توسط پویا در 05:26 PM

July 01, 2007
برنامه ی مخزن های فکری آمریکایی برای آینده ی خاورمیانه- فرار از بحران

حدود دو ماه و نیم پیش در یادداشتی اشاره به این کردم که گرایش قوی در خزانه های فکری (Think Tanks) آمریکایی وجود دارد که به دولت های آمریکا، غرب و منطقه توصیه می کنند که از جریان ها و علمای سلفی اصولگرا در کشورهای اسلامی سنی حمایت کنند. به نظر این خزانه های فکری، جریان سنی سلفی در کشورهای اسلامی امروزه به دو جریان تندرو و صلح جو تقسیم شده است. در مورد جریان تندرو که معلوم است بهترین نمونه جریان القاعده و گروههای وابسته به آن در عراق و سودان و سومالی و افغانستان و کشورهای دیگر مثل اندونزی و فیلیپین است و همینطور جریانهایی مثل سپاه صحابه در پاکستان. اما در مورد جریانهای صلح جوی سلفی اشاره ی آنها به روحانیون سنی نزدیک به حکومت های منطقه بخصوص در عربستان سعودی است. به نظر این اصولگرایان، اسلام امروز در دوره ای مانند دوره ی اولیه ی دعوت اسلامی قرار دارد و برای همین از کارهایی که خصلت جهادی دارد خودداری می کنند. این روحانیون سلفی پایگاه فکری و شرعی حکومت هایی مثل عربستان سعودی را تشکیل می دهند و قدرت اجتماعی و سیاسی زیادی دارند.

اما در کنار این نظر و موازی با آن گروه دیگری در خزانه های فکری هستند که از همین فکر در مورد جریان های شیعی پشتیبانی می کنند. یعنی این گروه و از جمله ولی نصر در شورای روابط خارجی *، جریان شیعه را در خاورمیانه به دو دسته ی تندرو و ماجراجو از یک طرف و جریان اصولگرا و اهل رضا و آرامش (Quietist) از طرف دیگر تقسیم می کنند. نمونه ی گروه اول را جریان هایی مثل گروه شیعه ی مقتدا صدر و جیش المهدی و سپاه بدر در عراق یا حزب الله در لبنان معرفی می کند که وابسته و دنباله رو سیاست های ایران هستند. از گروه دوم یعنی آرامش طلبان بخصوص از آیت الله سیستانی که شاگرد و پیرو آیت الله خویی است اسم می برند. به نظر این خزانه های فکری، باید بطور پیگیر از جریان های وابسته به آیت الله سیستانی بخصوص در عراق حمایت کرد چون آنها چیزی بیشتر از هویت شیعی و شرکت در قدرت را طلب نمی کنند. و حالا که اکثریت مردم عراق را شیعیان تشکیل می دهند پس قدرت سیاسی در دست آنها ولی تحت رهبری روحانیونی مانند آیت الله سیستانی خواهد بود. طبق نظر اینها، برای اینکه روحانیونی مانند آیت الله سیستانی از آمریکا و حکومت عراق حمایت کنند باید خصلت شیعی در سیستم قانون گذاری و بخصوص قانون اساسی عراق رعایت شود. و بطور مشخص از قانون مشروطه ی ایران و نظارت روحانیون شیعه بر قوانین مصوب مجلس، بعنوان یک مثال موفق نام می برند.

به نظر می رسد که اولا همه این خزانه های فکری، خصلت غالب بحران و درگیری های خاورمیانه را به رقابت ها و تضادهای دینی میان سنی و شیعه تقلیل می دهند و برای همین به دنبال راه حل هایی مثل مانوور روی اختلافات میان گروههای مذهبی می روند. اینکه دلیل درگیریها و بحرانهای خاورمیانه و افغانستان دینی است یا مثلا نابرابری های اجتماعی و به حاشیه کشانده شدن میلیونها انسان بدون امید و عاصی از وضعیت زندگی شان، خودش بحث بزرگی است. اما موضوع این یادداشت، توصیه ی آن مخازن فکری برای حمایت از جریانهای محافظه کاری است که حاضرند به ازای به کار گرفته شدن تفسیرهای دینی شان در قوانین و روابط اجتماعی، با حکومت های کشورشان کنار بیایند و برای آنها مشروعیت قائل شوند.

این کار ممکن است در کوتاه مدت موجب یک آرامش نسبی و نه چندان پایداری در کشورهای درگیر مانند عراق یا افغانستان بشود. این آرامش نسبی احتمالا فرصتی هر چند کوتاه برای آمریکا و کشورهای غربی فراهم می کند تا نیروهای شان را بیرون ببرند و فشارهای داخلی شان را کم کنند. به نظر می رسد که این توصیه ها، پاسخ سریع و عاجلی است به مشکلات سیاسی امروز آمریکا و غرب بدون نتایج آن در فردا.

اما برای جوامع کشورهای خاورمیانه چه می ماند؟ شکی نیست که خصلت دینی گرفتن قوانین این کشورها در درجه ی اول امکان تصویب قوانین مطابق نیازهای روز در این جوامع در حال گذار و مانده در برزخ میان سنت و مدرنیته را از میان خواهد برد. همه ی قوانین، وابسته به تفسیر روحانیون محافظه کار سنی و شیعه خواهند شد و دموکراسی و پارلمان و حق شهروندی عملا کارایی و نقش واقعی شان را از دست خواهند داد. نمونه ی آن را ما در کشور خودمان تا همین امروز تجربه کرده ایم.

مسلما اولین اقشار اجتماعی که چنین سیاست هایی باعث محدودیت و سرکوب آنها خواهد شد، زنان هستند. نشان داده شده که هویت دینی قوانین در درجه ی اول با ایجاد محدویت ها و تبعیض ها روی زنان شکل می گیرند و آنها اولین قربانی آن قوانین خواهند بود. در کشور خود ما یکی از اولین قوانینی که تغییر کرد قانون حمایت خانواده بود که تا همین امروز هم فشار و مبارزه برای برگرداندن همان قوانین و حقوق پیش از انقلاب ادامه دارد. در حالیکه آن قوانین هم در مقایسه با قوانین کشورهای پیشرفته، آنچنان انقلابی و مدرن نبود.

گروه دیگر روشنفکران و جریانهای سکولار هستند که ماهیت چنین ساختار قانون گذاری را به چالش می کشند و خواهان شرکت همه ی شهروندان برای تدوین و اجرای قوانین مطابق نیازهای روزهستند. نظریه پردازان مخازن فکری آمریکایی، دموکراسی را به صندوق های رای و کشاندن توده های مردم در روز انتخابات تقلیل می دهند. خصلت دموکراتیک بودن در دادن رای روی آگاهی به رایی است که داده می شود نه مثلا فتوای ملای محل یا مرجع تقلید. همچنین توزیع قدرت یکی دیگر از چالشهایی است که جریانهای سکولار در کشورهای منطقه با آن رو در رو هستند.

قدرت گیری جریان های سکولار، یک ایده آل یا مدینه ی فاضله نیست. کشورهایی مانند سوریه و عراق دوره ی صدام هم خصلت سکولار دارند. اصولا فلسفه حزب بعث (سوریه و عراق) و ناسیونالیسم عربی یک جریان سکولار بوده است. ولی این به معنای دموکرات بودن و توزیع قدرت در آن کشورها نبوده است. سکولاریسم یعنی قائل شدن دین به امر شخصی و عدم دخالت آن در سیستم سیاسی و قانونگذاری، می تواند زمینه های یک جامعه ی دموکرات را فراهم کند.


همین امروز هم در بحرانی ترین کشورها مثل عراق و افغانستان نیروهای سکولار و نواندیشان دینی هستند که برای پیشرفت کشورشان تلاش می کنند. اما آنها را روز به روز بیشتر به حاشیه کنار می زنند. در بسیاری جاها مثلا شوراهای انتخابی شهر در افغانستان که نیروهای سکولار شرکت داشتند، کار به انحلال شورا و دستگیری این افراد (مثلا در هرات) هم کشیده است.

روی هم رفته به نظر می رسد که توصیه های مخازن فکری آمریکایی، به رشد بنیادگرایی در خاورمیانه کمک می کند. توجه داشته باشیم که روی دیگر بنیادگرایی همراه با آرامش، بنیادگرایی خشن و تروریستی است. سرمایه گذاری روی محافظه کاران آرامش طلب و میدان دادن به آنها، تضادهای جوامع خاورمیانه را تشدید می کند و حاصل آن، حکومت های اقتدارگرا و جوامع عقب مانده ای خواهد بود که از درون آن عصیان و خشونت و تروریسم بیرون می آید.
ممکن است این راه حل ها امروز خیلی طبیعی و ساده جلوه کنند، اما نتایج منفی آن برای مردم این جوامع، در مدتی نه چندان کوتاه فوران خواهد کرد.

* بعنوان نمونه به کتاب The Shia Revival نوشته ی ولی نصر منتشره در همین سال 2007 مراجعه کنید که بعنوان پرفروش ترین کتاب نیویورک تایمز معرفی شده است.

نوشته شده توسط پویا در 01:41 PM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
روح ما ملت
خلوت تنهایی
نگاهی به موضوع شرکت ما مردان در جنبش زنان - یک مقاله ی کوتاه
ما اعضای جامعه ی مدنی عامل بیگانه نیستیم. هوشیار باشیم
گفتنی هایی نه چندان منسجم پس از یک سفر
جنبش دانشجویی و جنبش زنان، می شود صورت مسئله ی جنبشهای مدنی را پاک کرد؟
یک مرد در تاکستان سنگسار شد
چند نگاه کوتاه
ما چگونه زنان را بزرگ می داریم؟ + درگیری های فرقه ای و مذهبی- آتشی که می تواند دامان ما را هم بگیرد
برنامه ی مخزن های فکری آمریکایی برای آینده ی خاورمیانه- فرار از بحران

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661