« May 2007 | Main | July 2007 »
June 28, 2007
پراکنده های امشب برای تابستانی که از راه می رسد

پی نوشت - اعتراض به تبعیض بر علیه زنان در ورود به ورزشگاه ها و دفاع از این حق شهروندی آنان - جمع آوری امضا در زیر نامه ای که به رئیش فدراسیون جهانی فوتبال و رئیس کنفدراسیون فوتبال آسیا نوشته می شود.
متن فارسی نامه - محل امضای نامه ی اعتراضی هر دو در سایت میدان.
----------
نسخه انگلیسی فلش کمپین 1 میلیون امضا - اگر نسخه ی فارسی را دیده اید، این یکی دقیقا کپی شده ی اولی نیست. اگر فرصت کردید این را هم تماشا کنید.

آقایان در قوه قضائیه ابتکار به خرج می دهند و صبر می کنند تا مجرم خردسال به سن 18 سال برسد تا بعد اعدامش کنند. هوش است و درایت یا زرنگی و زیرکی برای کم کردن فشار بین المللی؟ ممنوعیت اعدام افراد زیر 18 سال برای این نیست که آنها را در زندان نگاه داریم تا روز تولد 18 سالگی اعدامشان کنیم. ممنوع است بخاطر اینکه کودک یا نوجوان خردسال را با آموزش و تربیت می توان به اجتماع برگرداند.
به هر حال هوشمندی آقایان است یا زرنگی شان، این گزارش سازمان عفو بین الملل نشان می دهد که این ابتکارات کهنه شده است. ما هنوز کشوری هستیم که کودکان مجرم را رسما و قانونا اعدام می کنیم.

این نوشته ی نیما راشدان را درباره ی اصلاح طلبان امروز خواندم. فاصله ی نظرات من با نیما راشدان در بسیاری مسائل کم نیست. اما او اطلاعات خوبی از پشت پرده ی بعضی ماجراها دارد که دانستن آنها ضروری است.

تابستان نزدیک می شود. نمی خواهم از گرما و تعطیلات بگویم. باز هم سالگرد دیگری از قتل عام زندانیان سیاسی سال 1367 در زندانهای کشورمان می رسد. باز هم حکم های آن اعدام ها و مجریان اصلی را یادآوری کنیم. نه آن حکم ها مورد انتقاد و لغو قرار گرفته و هم عاملان در پست های بالاتر نشسته اند و بر کشورمان حکمرانی می کنند. تکرار کنیم که فراموش نکنیم. ما ملتی با حافظه ی تاریخی طولانی نیستیم. به این تکرارها نیاز داریم.
چند روز دیگر هم سالگرد 18 تیر و سرکوب دانشجویان در خوابگاه شان است. این را هم از یاد نبریم.

چند وقت پیش اشاره ای به سیاست های جدید آمریکا در خاورمیانه در حمایت از سنی های سلفی (salafi) محافظه کار داشتم. می خواهم آن را با موضوع عراق و نوشته ی کتاب ولی نصر درباره ی اوج گیری جنبش های شیعیان در منطقه ربط بدهم که بماند برای فردا شب چون کمی طولانی خواهد شد.

نوشته شده توسط پویا در 07:53 PM

June 26, 2007
نوشته های با عجله!

دوستان ببخشید که یادداشت امشب را با عجله می نویسم.
صبح امروز در یک گردش اینترنتی خواندم که نمایشگاه عکسی در تهران برگزار می شود که موضوع اصلی آن مهاجران افغان در کشور ماست. امشب دیدم که آسیه گرامی هم مطلب را با آوردن لینک ها و آدرس محل نمایشگاه نوشته است. آدرس نمایشگاه که از امروز تا پنجشنبه از 9 صبح تا 8 شب برقرا است در اینجاست:
مجموعه فرهنگی خواجوی کرمانی به نشانی خیابان شوش، بین میدان شوش و ایستگاه متروی شوش، پارک شهید هرندی، مجموعه فرهنگی خواجوی کرمانی، قرائتخانه برادران

در همان وبلاگ یعنی وارش هم این نظر را نوشتم که در اینجا می آورم:
من هم از خواندن این خبر که نمایشگاه عکسی مربوط به مهاجرین افغان بر پا می شود و بخصوص آن قسمت سهم این مهاجران در کار و ساخت در سرزمین ما خیلی خوشحال شدم. متاسفانه برداشت های یک طرفانه ای در میان بسیاری از ما در مورد افغانهای مهاجر وجود دارد که شاید این یک قدم کوچک باشد برای بر طرف کردن این برداشتها.
من خودم در سالهای اول جوانی که در ایران بودم با اینها کار کرده ام و به تجربه ی شخصی می گویم که برداشت های ما یک طرفه است.

حالا که درباره ی افغانستان نوشتم، می دانیم که در همین چند هفته حداقل 2 زن افغانی که در رسانه های آن کشور کار می کردند کشته شده اند. متاسفانه من ندیده ام که واکنشی از طرف جنبش زنان و جنبش حقوق بشر خودمان شده باشد. این انتقاد به خود من هم وارد است که با اینکه موضوع را در ذهن داشته ام اما هیچوقت با کسی مطرح نکرده ام.

شما هم حتما خوانده اید که مهستی خواننده ی قدیمی دیروز درگذشت. بخشی از زندگی درونی و خاطرات من و حتما خیلی از ما با صدای زیبای او در آمیخته است.

نوشته شده توسط پویا در 06:35 PM

June 23, 2007
سنجاق های روزنامه هم میهن + Exodus

چند روز است که می خواهم ویژه نامه ی روزنامه هم میهن را درباره ی "روشنفکران و سیاست" بخوانم اما هنوز فرصت نکرده ام. مقداری گرفتاری های روزمره و همینطور تهیه ی نسخه ی انگلیسی فلش کمپین 1 میلیون امضا.
صحبت روزنامه ی هم میهن شد. نمی دانم در جمهوری اسلامی بتوان آمدن نام محمد قوچانی را زیر نام غلامحسین کرباسچی و محمد عطریانفر "طنز" روزگار اسم گذاشت یا نه. شاید اصلا طنز هم نباشد چون در حکومتی که بخش هایی از خودی ها مدام در نوسان قدرت و رقابت با هم هستند چطور می توان "ماند" و بهای این ماندن را با مستقل بودن پرداخت.

محمد قوچانی در 23 سالگی می نوشت: "اما باید اذعان کرد غلامحسین کرباسچی و هاشمی رفسنجانی چنان به یکدیگر سنجاق شده اند که هر نوع جداسازی آنان را تنها باید در زمره ی شگفتی های عصر جدید فعالیت سیاسی در ایران تلقی کرد" و رفسنجانی را "پدر معنوی" امثال کرباسچی و عطریانفر نام می گذاشت. - کتاب "پدرخوانده و چپ های جوان".
حالا باید امیدوار بود و یا در واقع سوال کرد که مبادا قوچانی در 31 سالگی خودش را به این آقایان سنجاق کرده باشد، که این سنجاق ها بسختی جدا می شوند. بهرحال گفتم اینها را آورده باشم که وقت خواندن روزنامه ها توجه به سنجاق ها هم داشته باشیم، گرچه مطالب خوبی می توان این روزها در هم میهن و شرق پیدا کرد.
----------
مجله ی ماهانه ی نشنال جئوگرافیک علاوه بر نشریه و سایت، یک کانال تلویزیونی هم دارد که خوشبختانه ما به آن دسترسی داریم. دیشب یک برنامه ی علمی را درباره ی داستانهای کتاب تورات پخش می کرد. من قبلا هم در این باره خوانده بودم و توجهم دوباره جلب شد که:
با توجه به این کارهای خارق العاده و معجزه هایی که در سفر مهاجرت یا Exodusیهودیان از مصر به کنعان پیش آمده (یعنی در کتاب تورات ادعا می شود که پیش آمده)، حتی یک مورد هم در اینهمه نوشته ی تاریخی زمان فراعنه به این عجایب اشاره نشده است. نه اینکه هر چه مورخان مصری زمان فرعون نوشته اند راست است. بر عکس، امروزه ثابت شده که حتی بعضی پیروزی هایی که برای فراعنه ذکر شده یا اصولا شکست بوده و یا به آن بزرگی نبوده است. اما بهرحال به وقایع تاریخی خیلی کم اهمیت تری در نوشته های آن زمان اشاره شده حتی اگر همه چیز به سود حکومتیان جلوه داده شده است. در حالیکه به این وقایعی که در کتابهای دینی آمده کوچکترین اشاره ای نیست.
به هر حال از نظر علمی مورد سوال است که وقایع هجرت یهودیان اصلا وجود تاریخی داشته است.

قبلا هم نوشته بودم که ریشه ی بسیاری از داستانهای تورات به افسانه های بین النهرینی مثل سومری و بابلی بر می گردد و این داستانها در شکل جدیدتری بعدها توسط روحانیون دینی ساخته و پرداخته شده اند. نمونه ای را هم در مورد داستان کشتی نوح در این یادداشت آوردم که در واقع ریشه ی سومری دارد و حداقل حدود 2 هزار سالی با شکل گیری تورات فاصله دارد. اگر نخوانده اید بخوانید، فکر می کنم جالب و تازه باشد. بارها تصمیم گرفته ام درباره ی بعضی افسانه های دیگر مثلا "آفرینش حوا از دنده ی آدم" و یا "خلق آدم از گل و دمیدن روح و زندگی در او" هم بنویسم و نمونه های بین النهرینی قدیم تر آنها را بیاورم که هر بار به ورطه ی فراموشی افتاده است. یا اولویت های دیگری برای نوشتن پیش آمده اند.

نوشته شده توسط پویا در 07:26 PM

June 20, 2007
تندروهای مذهبی و قشرهای محروم اجتماع- نمونه ی لبنان و عراق

پی نوشت- بیانیه فعالین کمپین "قانون بی سنگسار" درباره توقف اجرای حکم سنگسار در تاکستان - فایل PDF
----------
فکر می کنم در رابطه با موضوع حمله ی اسرائیل به لبنان و قدرت گیری حزب الله در آنجا بود که درباره ی نقش اجتماعی گروههای رادیکال مذهبی نوشتم.
در بسیاری از جاهایی که گروههای تندرو مذهبی قدرت گرفته اند، پایگاه اجتماعی این گروهها از طریق سرویس های اجتماعی که به اقشار محروم می دهند تامین می شود. به این معنی که در جاهایی مانند لبنان و افغانستان که دولت مرکزی ضعیف است و قادر به تامین نیازهای اجتماعی و رفاهی مردم نیست، این گروههای تندرو مذهبی با بودجه هایی که یا از طرف دولت های خارجی می گیرند و یا از پولهایی که بعنوان کمک و مالیات جمع می کنند رو به تاسیس نهادهای اجتماعی و رفاهی می آورند و عملا بخشهای بزرگی از طبقات پایین جامعه را به خودشان وابسته می کنند.
جزب الله شیعه لبنان با کمک های مالی ایران و سوریه درمانگاه و مدرسه می سازد و برای ساختن خانه های خراب شده ی مردم پول دستی و وام می پردازد.
طالبان سنی افغانستان هم از سالها پیش در اردوگاه های پناهندگان افغانی در خاک پاکستان یا شهرهای پاکستان با تعداد زیادی ساکنان افغان، مدرسه های دینی ایجاد کرد. این مدرسه ها علاوه بر مدرسه بودن عملا نقش سرپناه و خانه و محیط اجتماعی بودن را هم برای بچه ها و نوجوانهای افغانی ایفا می کنند. این مدرسه ها و رهبران آنها بخشی از زندگی معنوی و هویتی این بچه های اغلب بی سرپرست می شوند. می دانیم که بزرگترین بخش عضوگیری طالبان از دانش آموزان همین مدرسه های دینی است. همین مدرسه های دینی در جامعه ی پاکستان هم روز به روز نفوذ بیشتری پیدا می کنند و نقش آموزش بچه ها و نوجوانها را بعهده می گیرند. چیزی که در برنامه های درسی این مدرسه ها وجود ندارد، مدارا و تحمل دیگران است.

دیروز موقع خواندن کتاب "احیای شیعه" (The Shia Revival) نوشته ی ولی نصر دیدم که او هم به این موضوع اشاره کرده و دو نمونه ی دیگر را از لبنان و عراق آورده، که به فکرم رسید در اینجا بنویسم.
بحث بر سر ریشه های اجتماعی و اقتصادی رشد تندروهای مذهبی در کشورهای خاورمیانه است. تعداد زیادی از قشرهای فقیر اجتماعی که شیعه هم بوده اند به شهرها مهاجرت کرده اند. اغلب این مهاجران تازه وارد عملا در حاشیه ی زندگی شهری قرار گرفته اند. آنها، هم در فقر اقتصادی زندگی می کنند و هم اینکه در توزیع قدرت سهمی ندارند. اغلب شان در مناطق فقیر و پر جمعیت شهری زندگی می کنند و از امکانات اجتماعی محروم هستند. در اینجاست که رهبران و نهادهای مذهبی نقش تامین کننده ی احتیاجات این اقشار محروم را بازی می کنند. طبیعی است که چنین نقشی در شرایطی دیگر می تواند به نقش رهبری سیاسی و نظامی آنها تبدیل شود.

نمونه ی اول مهاجرت شیعیان لبنان از روستاها به شهرهای بزرگتر و بخصوص بیروت در سالهای 1970 میلادی است. طبقات مرفه شیعیان لبنان به کشورهای عربی، آفریقایی یا آمریکای جنوبی مهاجرت کردند اما سهم اقشار محروم جایگزین شدن در حاشیه ی بیروت بود. در آن سالها گروه "حرکت المحرومین" امام موسی صدر نقش رهبری و متحد کننده ی این گروههای اجتماعی را بعهده داشت که مدتی بعد سازمان نظامی امل را تاسیس کرد. بعدها این نقش به حزب الله مورد حمایت ایران وسوریه واگذار شد که به آن اشاره کردم.

نمونه ی دوم که از این هم آشکارتر است رفرم ارضی سالهای 1950 عراق بود که باعث آزاد شدن تعداد زیادی از روستائیان شیعه از نظام سنتی ارباب و رعیتی شد. قدم بعدی، مهاجرت این روستائیان به شهرهای بزرگ و بخصوص بصره و بغداد بود که در اینجا هم جایشان در حاشیه ی این شهرها بود. مثلا در جنوب بغداد محله های زعفرانیه یا همین شهرک صدر معروف یادگار همان دوران است. در این زمان که دولت مرکزی عراق قادر به تامین نیازهای رفاهی این تهیدستان اجتماعی نبود، رهبران و نهادهای مذهبی شیعه چنین نقشی را بعهده گرفتند از جمله محمد صادق الصدر پدر همین مقتدا صدر معروف یا آیت الله خویی و آیت الله سیستانی که امروز اولین مرجع تقلید برای شیعیان عراق است. باز هم طبیعی است که چندین سال بعد، یعنی امروز، رهبری آن اقشار پایین اجتماعی، بدست همان رهبران مذهبی یا جانشینان آنها بیافتد. نمونه ی آن امروز جیش المهدی و رهبر آن مقتدا صدر است که نقش بزرگی در خشونت های عراق دارند.

این دو نمونه مثل خیلی از نمونه های دیگر نشان می دهد که امروزه و بخصوص در جوامعی که هویت مذهبی اینقدر قوی است، محرومیت های اجتماعی بسرعت می تواند تبدیل به قدرت گیری تندروهایی شود که از ناامیدی و عصیان محرومان اجتماعی برای سیاست ها و مقاصد خودشان استفاده می کنند.

نوشته شده توسط پویا در 04:09 PM

June 17, 2007
قدرت گیری طالبان و مافیای حمل و نقل

دو سه روز است که می خواهم وبلاگ را به روز کنم اما هر بار گرفتاری های روزمره نگذاشته است.
اول درباره ی نقد و بررسی هایی که در سالگرد 22 خرداد مربوط به جنبش زنان مطرح شد، که باید آن را برای موقعی بهتر گذاشت تا حالت دیالوگ بخودش بگیرد چون می خواهیم به جایی در میانه و برآیند نظرها برسیم و این بجز با گفتگو قابل انجام نیست.
----------
امروز می خواهم درباره ی مافیای ترانسپورت در افغانستان بنویسم. وقتی که از قاچاق در افغانستان حرف می زنیم ذهن مان بی اختیار به موضوع قاچاق مواد مخدر می رود که درست هم هست. افغانستان بیشتر از 80 درصد بازار مواد مخدر را در اروپا و تقریبا 100درصد مواد مخدر منطقه را تامین می کند. اما در کنار این، مافیای بزرگ ترانسپورت مستقر در پاکستان هم هست که از طریق افغانستان هم دسترسی به بازارهای ایران دارد و هم به جمهوری های آسیای میانه پس از استقلال آنها از روسیه. آنچه که بوسیله ی قطار کامیون ها به این بازارها می رود از مواد مخدر و اسلحه و بنزین هست تا وسایل برقی و مواد غذایی. مسیر کالاهای قاچاق از شیخ نشین های خلیج فارس به پاکستان و از آنجا به افغانستان، ایران، ترکمنستان، ازبکستان و تاجیکستان است.
بیشترین کالایی که مافیای ترانسپورت از ایران به افغانستان وارد می کند بنزین و سوخت است. بنیادهای اقتصادی و مقامات رسمی و افرادی در سپاه پاسداران هم در کشور ما با این مافیا همکاری می کنند و سود می برند.
اهمیت این مافیای بزرگ که بزرگترین مافیای ترانسپورت جهان هم هست، در روابط نزدیک شان با طالبان در افغانستان است.
پایگاه های این مافیا در دو شهر پیشاور و کوتا (Quetta) در پاکستان در منطقه ی پشتون نشین نزدیک به افغانستان است. هم سازمان امنیت پاکستان و هم مقامات اداری و ارتشی در آن شریک و دست اندرکار هستند. برای دیدن محل به نقشه نگاه کنید.


مافیای کوتا بیشترین روابط را با طالبان دارند. جاده های جنوب افغانستان سالهاست که عملا در اختیار طالبان است. طالبان حتی همین امروز و بخصوص در این یکی دو سال اخیر دوباره کنترل کامل این جاده های ترانزیت را بدست گرفته اند. نیروهای طالبان امنیت این جاده ها را برای مافیای ترانسپورت حفظ می کنند و همین منبع درآمد بزرگی برای تامین هزینه های جنگی آنها هم می شود. یعنی عوارضی که بابت عبور از این جاده ها باید بپردازند. کوتا ضمنا یک مرکز بزرگ سربازگیری طالبان از مدارس دینی آنجا هم هست.

پیش از یکی از حملات طالبان، فقط در یک روز مافیای ترانسپورت 130 هزار دلار به آنها کمک کرد و تازه این بغیر از مبلغ ثابت ماهانه و زکات است که به طالبان پرداخت می کنند. موقعی که طالبان در قدرت بود، فشار این مافیا بود که باعث حمله به شهر هرات و تصرف آن شد. به این ترتیب مافیای ترانسپورت توانست هم به جاده های منتهی به ترکمنستان و هم به جاده های ایران دسترسی پیدا کند. معلوم است که در قبال دسترسی به این جاده ها و حفظ امنیت آنها، پول زیادی به خزانه ی طالبان سرازیر می شد. موقعی که طالبان قدرت را در دست داشت عوارض عبور برای هر کامیون از پیشاور تا کابل 150 دلار بود.

غیر از زکات و عوارض راه، بسیاری از فرماندهان طالبان خودشان در این مافیا مستقیما شریک هستند و خودشان یا نزدیکانشان صاحب کامیون هایی هستند که در این راهها حمل و نقل می کنند.
یکی از جاده ها از کوتا به چامان است که از آنجا وارد جنوب افغانستان می شوند و بعد، از غرب افغانستان یا راهی هرات و جمهوری های آسیای میانه می شوند و یا راهی ایران. موضوع بر سر یک یا چند کامیون نیست. فقط در چامان ممکن است روزی 300 کامیون راهی جاده های افغانستان باشند.
مافیای ترانسپورت در طول سالها، برای کشیدن جاده های امن، هکتارها زمین را از بوته های صحرایی و درخت پاک کرده اند که باعث گسترش بیابان های خشک در افغانستان می شود.

همانطور که گفتم حتی امروز هم که نیروهای ناتو و دولت افغانستان به ظاهر کنترل افغانستان را بدست دارند، جاده های جنوب قندهار در دست طالبان است. اطراف قندهار و بطور کلی جنوب افغانستان که منطقه ی پشتون نشین است عملا هیچوقت از مرزهای رسمی میان پاکستان و افغانستان پیروی نکرده اند و روابط میان قومی آنها آنقدر قوی بوده که در واقع این مرزها وجود واقعی نداشته اند. می دانیم که طالبان یک نیروی مذهبی رادیکال پشتون است و سربازان طالبان، شاگردان مدرسه های مذهبی همین مناطق بخصوص در خاک پاکستان و اردوگاه های پناهندگان افغانی هستند. طالبان در این مناطق در واقع در منطقه ی بومی خودشان هستند و زیر چتر حمایت قومی شان عمل می کنند.
در این یکی دو ساله ی اخیر که دوباره طالبان بخصوص در جنوب افغانستان قدرت گرفته اند، یکی از منابع بزرگ مالی شان همین عوارض جاده ها و کمک های مافیای ترانسپورت مستقر در پاکستان است.

نه در رابطه با مافیای ترانسپورت اما درباره ی وضعیت امروز افغانستان و بخصوص وضعیت زنان- ویدیوی مصاحبه ملالی جویا با تلویزیون آمریکا را ببینید: اینترنت سرعت پایین - اینترنت سرعت بالا

نوشته شده توسط پویا در 12:29 PM

June 12, 2007
نگاهی کوتاه به نقد و بررسی های جنبش زنان در سالگرد 22 خرداد

بیانیه ی 700 نفر از حامیان جنبش مدنی زنان را حتما خوانده اید.
فلش کمپین 1 میلیون امضا را در اینجا می توانید تماشا کنید. قرار نبوده که این فلش احساسات را تحریک کند. قرار بوده است یک مرور تصویری برای معرفی کمپین 1 میلیون امضا باشد.

درباره ی سالگرد 22 خرداد 1384 و 1385 نوشین احمدی خراسانی در اینجا به تحلیل آن نشسته است و آسیه امینی هم در اینجا نگاهی به نوشته ی نوشین داشته است.

امیدوار باشیم که این نقد و بررسی ها بیشتر و بهتر و عمیق تر بشوند تا مسائل ما اینقدر به کشمکش های شخصی یا گروهی ختم نشوند.
امروز خیلی خسته هستم و قدرت نوشتن همه ی آنچه را در ذهنم می گذارد در این مورد ندارم. اما فردا و پس فردا باید بنویسم. گرچه می دانم که در این موارد چقدر مشکل است که نگذاری مسائل به موضوعات شخصی تقلیل پیدا کند. و بخصوص حالت دسته بندی بخودش نگیرد. امیدوارم که خواننده ی این یادداشت ها بخاطر داشته باشد که آنچه برای من بیشترین اهمیت را دارد تقویت جنبش مدنی زنان است تا اینکه بخواهم حرفی را بر کرسی بنشانم یا حق دوستی را برای کسی بجای آورده باشم. مخاطبان من چه این نوشته ها موافقتی یا مخالفتی با نظرات آنها داشته باشد، خودشان بیش از من و پیش از من با هم در دنیای واقعی رابطه داشته اند و دوستی ها کرده اند و چشم در چشم هم داشته اند و به اصطلاح نان و نمک هم را خورده اند. برای همین است که می گویم امیدوارم به این نظرات بعنوان همان نظرات شخصی هر یک از ما تلقی بشود.

اول یک جمله ی معترضه: همین امروز در یکی از نقد ها خواندم که اصلا افراد خارج از کشور چرا بیانیه ی 700 نفره را امضا کرده اند! گویی ایرانیان خارج از کشور حق حمایت از جنبش های مدنی کشورشان را هم ندارند! این هم متاسفانه از روشهای ناپسندی است که در بحث های میان ما شکل گرفته و وسیله ای است برای اینکه در آخرین جمله مُهر اثبات حرفهایمان را کوبیده باشیم که: اصلا شما حق و صلاحیت اظهار نظر ندارید. در بحث های مربوط به انتخابات هم چنین "دلایل"ی آورده می شود. البته نویسنده ی این نقد با بیانیه ی 700 نفر مشکل زیادی نداشته اما برای به اثبات رساندن نقدش بر تجمع 22 خرداد 85 این را هم یکی دیگر از نمونه های حقانیت خودش دیده است.

اما نگاه من به نوشته ی نوشین احمدی خراسانی بماند برای فردا یا پس فردا که توانی برای نوشتن باشد. ببخشید که امروز نوشته های گذشته ام را می آورم.
من دو روز پس از تجمع 7 تیر در خرداد یک سال پیش نوشتم: "شرکت فعال در یک حرکت اجتماعی، بخصوص وقتی که به ضرورت آن هم معتقد باشی شور و کشش دارد. با اینکه می‌دانی ممکن است یا حتما، رفتن، بی‌خطر نخواهد بود. حالا یا توهین باشد، یا باتوم یا زندان. اما وقتی که این حرکت اجتماعی محدود به قشر محدودی از نخبه‌گان و فعالان می‌شود چه بسا هزینه‌ای که می‌پردازیم کارهای مهم دیگری را زیر سایه قرار بدهد. اینطور که من فهمیده‌ام ترکیب فعالانی که در این حرکت‌ها شرکت می‌کنند تا حدود زیادی تغییرناپذیر است. یعنی همان‌ها هستند که در هر فراخوانی و حرکتی حاضرند از خودشان مایه بگذارند.
بدون شک هر حرکت مدنی را عده‌ای با صرف وقت و توان‌شان شکل می‌دهند. مشکل آنجاست که این حرکت‌ها فقط محدود به همان فعالان بشود".
و ادامه دادم: " نمی‌خواهم بگویم باید در کارگاه فرهنگی زنان نشست و جا خوش کرد و از این حرکت‌های مدنی چشم پوشید. می‌خواهم بگویم این نگرانی هم وجود دارد که هر بار کمتر و کمتر شویم. و این کمتر شدن نه فقط در حرکت‌های خیابانی که در کارهای اجتماعی‌مان بطور کلی تاثیر بگذارد".

امروز هم بر سر همین نظر هستم و همین نگرانی را دارم و برای دوستان هم قبل از امضای بیانیه نوشتم که با روح حاکم بر بیانیه کاملا موافقم و حرف آن، حرف من هم هست ولی در مورد بخش اول بیانیه که مربوط به دستآوردهای مثبت تجمع میدان 7 تیر است باید بیشتر بحث کرد و با آمار و رسیدگی دقیق دید که آیا این حرکتهای خیابانی چه تاثیر واقعی روی شرکت عملی مردم و بخصوص زنان و دختران در جنبش دارد.

اولا نوشین در نوشته اش به مسئله ی بسیار مهمی هم اشاره می کند که من هم فکر می کنم کاملا درست است و آن ضرورت استقلال جنبش زنان و نهادهای آن از احزاب سیاسی است. منظورم فقط احزاب اصلاح طلب دولتی مثل مشارکت نیست بلکه همه ی احزاب سیاسی. تجربه ی تاریخی در کشورمان نشان داده که یا خواسته ها و مطالبات زنان در سایه ی ارجحیت هایی که هر حزب سیاسی قائل است فراموش می شود یا به آینده ای نامعلوم موکول می شود و یا اینکه هنگام سرکوب احزاب سیاسی، جنبش زنان وابسته به آنها هم خواه ناخواه هدف آن سرکوب قرار می گیرند و مجبور به محدودیت و حتی تعطیلی کارشان می شوند. معنی این حرف این نیست که جنبش زنان یک جنبش سیاسی نیست. هر جنبش اجتماعی ضرورتا سیاسی هم هست. مسئله بر سر دنباله روی از برنامه های احزاب سیاسی و فراز و نشیب های آنهاست.

آنچه در نوشته ی نوشین توجه مرا بخودش جلب کرده از یک طرف تقسیم جنبش زنان به حکومتی - غیر حکومتی است و از طرف دیگر به ترسو- شجاع بودن و یا ایدئولوژیک- غیر ایدئولوژیک بودن و متاسفانه دو پهلو و کلی هم گفته شده و این نوع نقد بیشتر به کشیدن مرزهای غیر قابل عبور در میان فعالان جنبش زنان کمک می کند. به نظر من روح جنبش زنان بنا بر ماهیت و هدف خودش باید بر پیدا کردن نقطه های مشترک و کارپایه ی مشترک استوار باشد. آنهم در شرایطی که جنبش های مدنی در کشور ما بدلایل تاریخی و خشونت حاکم اینقدر ضعیف است. متاسفانه نوشته ی نوشین دارای چنین روحی نیست.
نکته ی دیگر اینکه این نوشته ی نوشین، تجمع 7 تیر را محور و حتی نقطه ی آغاز همه ی حرکت های بعدی جنبش زنان می داند. این نوشته بر آن است که حرکت های بعدی از جمله کمپین 1 میلیون امضا و یا انسجام گروههای مختلف (که متاسفانه دقیقا بیان نشده که مقصود چه است)، همه نتیجه ی منطقی و زاییده ی آن تجمع هستند. در حالیکه روش کمپین 1 میلیون امضا به نظر من اتفاقا از حرکت هایی مانند تجمع هفت تیر فاصله می گیرد و تعریف بسیار درست تری از یک جنبش مستقل مدنی و مردمی می دهد.

من هم بر این باور نیستم که "همه با هم" می توانیم دست در دست هم و با چشمان بسته به طرف یک بهشت خیالی حرکت کنیم. آنچه که من می گویم این است که اهداف جنبش زنان بیش از آن مشترک است که مشکلی برای پیدا کردن کارپایه ی مشترک داشته باشیم. از طرف دیگر ضعف کمّی و کیفی جنبش هم ما را ناچار می کند در پیدا کردن نقاط مشترک تلاش بیشتری کنیم.

بیشتر از این را بگذارم برای فرصتی دیگر به همین زودی.

نوشته شده توسط پویا در 05:11 PM

June 10, 2007
کامنت نویسی اهل رسانه و ادبیات

ساخت کلیپ فلش برای کمپین 1 میلیون امضا تمام شد یا بهتر بگویم میزان تمام شدنش بین 98 درصد و 100 درصد در نوسان است. اما به هرحال فرصت بیشتری خواهد بود که در اینجا بنویسم.
وبلاگستان ما جای عجیبی است. امید داشته ایم و شاید هم برای خیلی از ما قرار بوده که اینجا جایی برای تبادل نظر و اندیشه باشد. اگر هم شانس یاری کرد با دوستان خوبی بتوان آشنا شد. من خوشبختانه این موقعیت را داشته ام و فکر می کنم هم تبادل فکری داشته ام، به این معنی که تاثیر گرفته ام و تاثیری هر چند کوچک گذاشته ام و همین باعث شده دوستانی هر چند نه به تعداد، زیاد، وارد دنیای واقعی من بشوند. بخصوص که دنیای واقعی ایرانی ما در خارج از کشور چندان بزرگ نیست و از جامعه ی مادر (این جنسیتی کردن مفهوم جامعه ای است که در آن زاده و تا یک سنی بزرگ شده ایم) دور هستیم.
اما متاسفانه این دنیا یا ایران ِ مجازی ما بیشتر جایی شده برای حل و فصل و تسویه حساب های دنیای واقعی. یک نمونه این پست علی اصغر سید آبادی در وبلاگ هنوز بود. سری که به قسمت نظرات بزنید معلوم است که عده ای از دوستان به جای اینکه به مقصود نویسنده ی یادداشت فکر کنند، فرصت را مناسب دیده اند که گله ها و انتقادها را یک جا به روی صفحه بریزند. البته قسمت نظرات این "حسن" را هم دارد که می توان بدون نام نوشت و آنچه که در دنیای واقعی نمی توان به دیگران گفت، بدون هیچ حد و مرز و نزاکتی نوشت. مثلا در یکی از نظرات، خطاب به یک زن که او هم نظرش را نوشته بود توصیه کرده بود برود در آشپزخانه غذایش را بپزد! حالا تصور کنید که این "گفتگو" به کجاها می تواند ادامه پیدا کند ... مثلا عجیب خواهد بود اگر یکی به دیگری بگوید : "تو برو جلوی دخترت را بگیر که ..."؟ و چه و چه ها ...
جای افسوس دارد که این نظرها که نوشته شده، بیشتر آنها از کسانی است که در کار رسانه و نشر و ادبیات در کشورمان هستند. معلوم است که همه شان هم در دنیای واقعی همدیگر را می شناسند و همکار و آشنا بوده اند یا هستند. این البته فقط یک نمونه بود. شما حتما نمونه های بیشتری از من سراغ دارید.

در مورد مسئله ی قومی در دو یادداشت گذشته نوشتم. این گزارش پیک نت را هم درباره ی تقویت هویت قومی بر فراز هویت ملی در کردستان، پیشنهاد می کنم بخوانید.

دیگر نباید این پست را هم طولانی بنویسم.

نوشته شده توسط پویا در 11:30 AM

June 06, 2007
هویت قومی و هویت ملی، در کنار هم یا بر ضد هم؟

امشب می خواهم موضوع مربوط به اقوام را در کشورمان ادامه بدهم.
در یادداشت قبلی سعی کردم نشان بدهم که قومیت، بخشی از هویت جمعی بسیاری از مردم کشور ماست. این هویت جمعی ضرورتا مانع برخورد و درگیری میان اقوام و جمعیت های مختلف نیست. مشکل از آنجا شروع می شود که قومیت به وسیله ای برای بسیج سیاسی مردم تبدیل شود. اما این هم همه مسئله نیست. باید دید که اصلا چرا قومیت در جایی، مثلا کشور خودمان، توانسته به وسیله ی بسیج کردن مردم تبدیل شود. به نظر من از میان دلیل های مختلف دو تا را می توان واضح تر دید چون در نزدیکی خود ما هستند.

یکی از دلایل می تواند این باشد که دولت مرکزی آنقدر ضعیف و فاسد است که عملا کنترلی روی نقاط دور دست کشور ندارد. چنین دولتی نه می تواند امنیت مردم را در قسمتهایی که اقوام مختلف زندگی می کنند تامین کند و نه می تواند طرح و پروژه ای برای بهتر کردن زندگی مردم اجرا کند. نتیجه این می شود که مردم عملا مجبورند امنیت و زندگی شان را با رهبران قومی شان حل و فصل کنند. بنابراین هویت قومی دست بالا را پیدا می کند و مردم عملا هویت ملی را چیزی غیر واقعی که وجود خارجی ندارد می دانند. طبیعی است در چنین کشوری تامین امنیت و اجرای طرح هایی که ضرورتا ملی هستند یعنی در مقیاس همه ی کشور هستند با مشکلات بزرگی مواجه می شوند. نمونه ی این وضعیت در همسایگی ما یعنی در افغانستان جریان دارد. در این کشور هویت قومی همیشه دست بالا را داشته ولی بخصوص از زمانی که جنگ علیه شوروی در گرفت و بعد به درگیری های خود مجاهدین با هم و روی کار آمدن طالبان کشیده شد، هیچ دولت قدرتمندی وجود نداشته است. مردم مجبور بوده اند امور زندگی شان را در همان محل و با دخالت رهبران و فرماندهان جنگی قومی شان بگذرانند. برای همین است که یک افغانی در درجه ی اول خودش را یک "پشتون"، یک "تاجیک"، یک "ازبک" یا یک "هزاره" می داند. در آنجا بسیاری از درگیری ها در نهایت بعنوان درگیری های قومی تلقی می شوند.

یکی از دیگر از عواملی که می تواند باعث قوی شدن هویت و بسیج قومی شود این است که مردم متعلق به آن قوم ببینند که اولا از حقوق طبیعی خودشان مثل خواندن و نوشتن یا داشتن رسانه به زبان مادری و یا اداره ی منطقه ای که در آن زندگی می کنند محروم هستند و دوم اینکه در توزیع بودجه و امکانات رفاهی کشوری مورد تبعیض قرار گرفته اند. متاسفانه چنین وضعیتی را در کشور خودمان داشته ایم و امروز هم بیشتر از گذشته داریم.
در مورد اول، با شکل گیری نظام آموزشی و اداری متمرکز در زمان رضا شاه، این تمرکز، به محروم شدن این اقوام از آموزش زبان مادری، فرهنگ قومی و حق شرکت در اداره ی منطقه ی خودشان تبدیل شد. شکی نیست که در کشوری مانند کشور ما داشتن یک زبان مشترک رسمی ضرورت دارد اما این زبان مشترک و رسمی، هر چقدر هم غنی، نباید به قیمت نادیده گرفتن زبان اقوام تمام شود. مردمی که به زبان های دیگری بجز فارسی حرف می زنند، باید بتوانند به هر دو زبان دسترسی داشته باشند. تجربه ی این 80-70 ساله نشان داده که محروم نگه داشتن مردم از زبان و فرهنگ شان، اتفاقا باعث قوت گرفتن هویت ملی نمی شود بلکه هویت قومی و این احساس "ما" و "آنها" قویتر می شود. همین موضوع در مورد حفظ فرهنگ قومی و امور اداری منطقه هم هست. در مناطق قومی ما، با اینکه مقامات اداری مانند استاندار و فرماندار قدرت اجرایی زیادی ندارند، باز هم آنها را از قسمت های دیگر کشور "وارد می کنند".

در مورد تبعیض در توزیع امکانات، این یک واقعیت است که مناطقی مثل بلوچستان یا کردستان و خوزستان که اقوام مختلف در آنجا زندگی می کنند از بقیه جاهای کشور فقیرتر و محروم تر هستند و مشکلات اجتماعی در آنجا از بقیه جاها بیشتر است، مثل بیکاری. در مورد وضعیت زنان، مشکلات آنها در مناطق قومی از جاهای دیگر هم عمیق تر و پیچیده تر است. مثلا میزان خودکشی و خودسوزی زنان در آن مناطق بسیار بیشتر است. من خودم دوران بچگی و نوجوانی ام را در این مناطق محروم زندگی کرده ام و واقعا باید بود و دید تا به عمق فاجعه پی برد. دوستانی که مایلند بیشتر بدانند می توانند به کتاب "سخنها را بشنویم" نوشته ی محمد اسلامی ندوشن نگاهی بکنند. او در مورد بلوچستان نوشته اما فکر نکنید که وضعیت در کردستان یا لرستان یا مثلا اهواز بهتر است.

همه ی این محرومیت ها و تبعیض ها در کنار هم می توانند باعث غلبه هویت قومی بر هویت ملی بشوند و بجای تلفیق این دو هویت، موجب برخورد و تنش های قومی باشند. دل بستن به لشکرکشی و سرکوب اعتراضات مردم (مثلا اوایل انقلاب در کردستان یا یک سال پیش در خوزستان) هم به نظر من کار بیهوده ای است. مردم را می توان تا مدتی ترساند و ساکت نگاه داشت اما همین ترس و نفرت مداوم، باز هم موجب کشیده شدن مردم به چارچوب تنگ قومیت می شود.

من فکر می کنم به اندازه ی کافی درباره ی قومیت در وبلاگم نوشته ام. شاید نه خیلی دیر، این مسائل را در یک مقاله ی بلند بازتر کنم و آنچه را در ذهن دارم کامل بیاورم. بخصوص که امروز در میان احزاب قدرتمند در مناطق قومی، مثل بخشی از حزب دموکرات کردستان گرایش های خیلی قوی برای جدایی وجود دارد. از طرف دیگر پیچیده شدن مسائل قومی ما موجب شده که قدرت های خارجی از تنش ها قومی ما بعنوان اهرم فشار علیه حکومت استفاده کنند. معلوم است که آقایان در کشور ما هدف ها و سیاست های خودشان را دارند و قدرت های خارجی هم همینطور. در این وسط این اقوام مختلف ایرانی و کل ملت ایران هستند که باید تاوان بلند پروازی های این و آن را بدهند.

خیلی خلاصه می خواهم بگویم که در یک شرایط عادلانه وبدون تبعیض، در کشوری مثل کشور ما، هر دو هویت قومی و هویت ملی می توانند شانه به شانه ی هم وجود داشته باشند و یکی به نفع دیگری سرکوب نشود.

نوشته شده توسط پویا در 05:06 PM

June 03, 2007
چرا دو مفهوم قوم و ملت یکی نیستند؟

این چند روزه را که از سفر برگشته ام مشغول ساختن یک کلیپ فلش برای کمپین 1 میلیون امضا بوده ام و برای همین نرسیدم چیزی در وبلاگ بنویسم.
در یادداشت قبلی وعده دادم که درباره ی اقوام ساکن در کشورمان خواهم نوشت. نوشتم که نمی دانم چه کسی برای اولین بار مفهوم "ملیت" یا "ملت ها" را درباره ی آنها به کار گرفت. بعنوان مثال در مرام نامه ی حزب دموکرات در دوران مشروطه (سال 1290 خورشیدی) هم "اقوام و عشایر" آمده است و هم "ملیت". به نظر من در آن موقع هنوز مفهوم جدید ملت برای به کار بردن این واژه به کار برده نمی شد و اغلب در هم آمیخته می آمد. کما اینکه همان موقع از "ملت اسلام" یا "ملت شیعه" هم استفاده می شد.

موضوع قوم بودن یا ملت بودن از نظر علمی مهم است چون هر کدام از اینها با اینکه در بعضی مشخصات مشترک هستند اما تفاوتهای مهم و حقوقی هم دارند. یک نکته را بگویم و آن اینکه خطاب کردن اقوام ایرانی به عنوان ملت یا ملیت به معنی بزرگ کردن و دادن اهمیت بیشتر به آنها نیست بلکه در هم ریختن دو مفهوم مختلف است. در این یادداشت منظور من فقط نشان دادن تفاوت این دو مفهوم است. بررسی جداگانه ی قوم یا ملت را باید به نوشتن مقاله های طولانی واگذاشت که بتوان مطلب را باز کرد.
برای طولانی نشدن مطلب یک راست برویم بر سر تعاریف:
قوم یا ethnie یک جمعیت انسانی است که بنا به تعریف آنتونی د. اسمیت* دارای 6 خصوصیت یا ویژگی است. مثالهای داخل پرانتز را من نوشته ام:
1- یک نام و عنوان جمعی مشترک (مثل کرد بودن یا بلوچ بودن)
2- اسطوره ی نیای مشترک (مانند کاوه آهنگر یا مادها برای کردها)
3- حافظه ی تاریخی مشترک
4- ویژگی های فرهنگی و آداب و رسوم که آنها را از "دیگران" متمایز می کند
5- پیوسته بودن به یک سرزمین مشترک
6- یک حس به هم پیوستگی مشترک در میان آن جمعیت
به این ترتیب، این خصوصیات کلی پایه ی یک هویت قومی را می سازند.

در مورد ملت معمولا 5 خصوصیت مشترک را در نظر می گیریم:
1- یک سرزمین مشترک
2- اسطوره ها و حافظه ی تاریخی مشترک
3- یک فرهنگ مردمی و توده ای مشترک
4- نظام حقوق و وظایف مشترک برای همه ی افراد
5- یک سیستم اقتصاد مشترک برای همه ی افراد
می بینیم که در مورد ملت، غیر از خصوصیات ذهنی (مثل حافظه ی مشترک اسطوره ای)، ویژگی های مشخص حقوقی و سیاسی هم وجود دارند که بدون آنها چیزی به نام ملت نمی تواند وجود داشته باشد. آنچه که نظام حقوقی و اداری و تا حدودی اقتصادی را (بستگی به نوع نظام اقتصادی دارد) در یک ملت اداره می کند دولت است. همچنین، یک ملت در چارچوب یک سرزمین مشخص و با مرزهای مشخص سیاسی تعریف می شود. از نظر ملی، یک شهروند ایرانی اگر پایش را از مرزهای رسمی ایران بیرون بگذارد یک "خارجی" محسوب می شود و باید قوانین مربوط به کشوری را که در آن وارد شده است رعایت کند.
اما از نظر قومی، این شهروند ایرانی اگر کرد یا بلوچ است، هر جا و در هر کشوری که زندگی کند باز هم هویت قومی خودش را حفظ می کند. تعلق داشتن به یک قوم وابسته به این نیست که شخص در کجا زندگی می کند.

در مورد کشور ما، اقوام مختلف ایرانی در طول تاریخ بخشی از سرزمینی به نام ایران بوده اند و هم از نظر اسطوره ای و هم از نظر تاریخی در شکل گیری و تداوم کشوری به نام ایران سهم داشته اند. آنچه که امروز اقوام ایرانی نام دارند ملت هایی با دولت و نظام حقوقی جداگانه نبوده اند تا به اشغال ملتی دیگر در آمده باشند. آنچه که در تاریخ معاصر به آن توجه می کنیم، موضوع تبعیض قومی است که به اقوام مختلف ایرانی تحمیل شده است. و این موضوع بخصوص از زمان رضا شاه در دوران پهلوی اول که دولت به شکل جدید در ایران شکل گرفت، حاد شد. در آن زمان بود که سیستم سیاسی، اداری، آموزشی و فرهنگی و اقتصادی کشور یک پارچه شد و اقوام ایرانی متوجه شدند که در فرهنگ و هویت قومی خودشان دچار تبعیض شده اند.
من باز هم در اینباره و بخصوص مسائل قومی در کشورمان می خواهم بنویسم که آن را به پست بعدی وا می گذارم تا این یادداشت خیلی طولانی نشود.
ادامه این یادداشت را در این قسمت بخوانید.

* Anthony D. Smith, National Identity 1991, University of Nevada Press

نوشته شده توسط پویا در 11:13 AM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661