|
|
|
« May 2007 |
Main
| July 2007 »
June 28, 2007
پراکنده های امشب برای تابستانی که از راه می رسد
پی نوشت - اعتراض به تبعیض بر علیه زنان در ورود به ورزشگاه ها و دفاع از این حق شهروندی آنان - جمع آوری امضا در زیر نامه ای که به رئیش فدراسیون جهانی فوتبال و رئیس کنفدراسیون فوتبال آسیا نوشته می شود. آقایان در قوه قضائیه ابتکار به خرج می دهند و صبر می کنند تا مجرم خردسال به سن 18 سال برسد تا بعد اعدامش کنند. هوش است و درایت یا زرنگی و زیرکی برای کم کردن فشار بین المللی؟ ممنوعیت اعدام افراد زیر 18 سال برای این نیست که آنها را در زندان نگاه داریم تا روز تولد 18 سالگی اعدامشان کنیم. ممنوع است بخاطر اینکه کودک یا نوجوان خردسال را با آموزش و تربیت می توان به اجتماع برگرداند. این نوشته ی نیما راشدان را درباره ی اصلاح طلبان امروز خواندم. فاصله ی نظرات من با نیما راشدان در بسیاری مسائل کم نیست. اما او اطلاعات خوبی از پشت پرده ی بعضی ماجراها دارد که دانستن آنها ضروری است. تابستان نزدیک می شود. نمی خواهم از گرما و تعطیلات بگویم. باز هم سالگرد دیگری از قتل عام زندانیان سیاسی سال 1367 در زندانهای کشورمان می رسد. باز هم حکم های آن اعدام ها و مجریان اصلی را یادآوری کنیم. نه آن حکم ها مورد انتقاد و لغو قرار گرفته و هم عاملان در پست های بالاتر نشسته اند و بر کشورمان حکمرانی می کنند. تکرار کنیم که فراموش نکنیم. ما ملتی با حافظه ی تاریخی طولانی نیستیم. به این تکرارها نیاز داریم. چند وقت پیش اشاره ای به سیاست های جدید آمریکا در خاورمیانه در حمایت از سنی های سلفی (salafi) محافظه کار داشتم. می خواهم آن را با موضوع عراق و نوشته ی کتاب ولی نصر درباره ی اوج گیری جنبش های شیعیان در منطقه ربط بدهم که بماند برای فردا شب چون کمی طولانی خواهد شد. نوشته شده توسط پویا در 07:53 PM June 26, 2007نوشته های با عجله!
دوستان ببخشید که یادداشت امشب را با عجله می نویسم. در همان وبلاگ یعنی وارش هم این نظر را نوشتم که در اینجا می آورم: حالا که درباره ی افغانستان نوشتم، می دانیم که در همین چند هفته حداقل 2 زن افغانی که در رسانه های آن کشور کار می کردند کشته شده اند. متاسفانه من ندیده ام که واکنشی از طرف جنبش زنان و جنبش حقوق بشر خودمان شده باشد. این انتقاد به خود من هم وارد است که با اینکه موضوع را در ذهن داشته ام اما هیچوقت با کسی مطرح نکرده ام. شما هم حتما خوانده اید که مهستی خواننده ی قدیمی دیروز درگذشت. بخشی از زندگی درونی و خاطرات من و حتما خیلی از ما با صدای زیبای او در آمیخته است. نوشته شده توسط پویا در 06:35 PM June 23, 2007سنجاق های روزنامه هم میهن + Exodus
چند روز است که می خواهم ویژه نامه ی روزنامه هم میهن را درباره ی "روشنفکران و سیاست" بخوانم اما هنوز فرصت نکرده ام. مقداری گرفتاری های روزمره و همینطور تهیه ی نسخه ی انگلیسی فلش کمپین 1 میلیون امضا. قبلا هم نوشته بودم که ریشه ی بسیاری از داستانهای تورات به افسانه های بین النهرینی مثل سومری و بابلی بر می گردد و این داستانها در شکل جدیدتری بعدها توسط روحانیون دینی ساخته و پرداخته شده اند. نمونه ای را هم در مورد داستان کشتی نوح در این یادداشت آوردم که در واقع ریشه ی سومری دارد و حداقل حدود 2 هزار سالی با شکل گیری تورات فاصله دارد. اگر نخوانده اید بخوانید، فکر می کنم جالب و تازه باشد. بارها تصمیم گرفته ام درباره ی بعضی افسانه های دیگر مثلا "آفرینش حوا از دنده ی آدم" و یا "خلق آدم از گل و دمیدن روح و زندگی در او" هم بنویسم و نمونه های بین النهرینی قدیم تر آنها را بیاورم که هر بار به ورطه ی فراموشی افتاده است. یا اولویت های دیگری برای نوشتن پیش آمده اند. نوشته شده توسط پویا در 07:26 PM June 20, 2007تندروهای مذهبی و قشرهای محروم اجتماع- نمونه ی لبنان و عراق
پی نوشت- بیانیه فعالین کمپین "قانون بی سنگسار" درباره توقف اجرای حکم سنگسار در تاکستان - فایل PDF دیروز موقع خواندن کتاب "احیای شیعه" (The Shia Revival) نوشته ی ولی نصر دیدم که او هم به این موضوع اشاره کرده و دو نمونه ی دیگر را از لبنان و عراق آورده، که به فکرم رسید در اینجا بنویسم. نمونه ی اول مهاجرت شیعیان لبنان از روستاها به شهرهای بزرگتر و بخصوص بیروت در سالهای 1970 میلادی است. طبقات مرفه شیعیان لبنان به کشورهای عربی، آفریقایی یا آمریکای جنوبی مهاجرت کردند اما سهم اقشار محروم جایگزین شدن در حاشیه ی بیروت بود. در آن سالها گروه "حرکت المحرومین" امام موسی صدر نقش رهبری و متحد کننده ی این گروههای اجتماعی را بعهده داشت که مدتی بعد سازمان نظامی امل را تاسیس کرد. بعدها این نقش به حزب الله مورد حمایت ایران وسوریه واگذار شد که به آن اشاره کردم. نمونه ی دوم که از این هم آشکارتر است رفرم ارضی سالهای 1950 عراق بود که باعث آزاد شدن تعداد زیادی از روستائیان شیعه از نظام سنتی ارباب و رعیتی شد. قدم بعدی، مهاجرت این روستائیان به شهرهای بزرگ و بخصوص بصره و بغداد بود که در اینجا هم جایشان در حاشیه ی این شهرها بود. مثلا در جنوب بغداد محله های زعفرانیه یا همین شهرک صدر معروف یادگار همان دوران است. در این زمان که دولت مرکزی عراق قادر به تامین نیازهای رفاهی این تهیدستان اجتماعی نبود، رهبران و نهادهای مذهبی شیعه چنین نقشی را بعهده گرفتند از جمله محمد صادق الصدر پدر همین مقتدا صدر معروف یا آیت الله خویی و آیت الله سیستانی که امروز اولین مرجع تقلید برای شیعیان عراق است. باز هم طبیعی است که چندین سال بعد، یعنی امروز، رهبری آن اقشار پایین اجتماعی، بدست همان رهبران مذهبی یا جانشینان آنها بیافتد. نمونه ی آن امروز جیش المهدی و رهبر آن مقتدا صدر است که نقش بزرگی در خشونت های عراق دارند. این دو نمونه مثل خیلی از نمونه های دیگر نشان می دهد که امروزه و بخصوص در جوامعی که هویت مذهبی اینقدر قوی است، محرومیت های اجتماعی بسرعت می تواند تبدیل به قدرت گیری تندروهایی شود که از ناامیدی و عصیان محرومان اجتماعی برای سیاست ها و مقاصد خودشان استفاده می کنند. نوشته شده توسط پویا در 04:09 PM June 17, 2007قدرت گیری طالبان و مافیای حمل و نقل
دو سه روز است که می خواهم وبلاگ را به روز کنم اما هر بار گرفتاری های روزمره نگذاشته است. ![]() مافیای کوتا بیشترین روابط را با طالبان دارند. جاده های جنوب افغانستان سالهاست که عملا در اختیار طالبان است. طالبان حتی همین امروز و بخصوص در این یکی دو سال اخیر دوباره کنترل کامل این جاده های ترانزیت را بدست گرفته اند. نیروهای طالبان امنیت این جاده ها را برای مافیای ترانسپورت حفظ می کنند و همین منبع درآمد بزرگی برای تامین هزینه های جنگی آنها هم می شود. یعنی عوارضی که بابت عبور از این جاده ها باید بپردازند. کوتا ضمنا یک مرکز بزرگ سربازگیری طالبان از مدارس دینی آنجا هم هست. پیش از یکی از حملات طالبان، فقط در یک روز مافیای ترانسپورت 130 هزار دلار به آنها کمک کرد و تازه این بغیر از مبلغ ثابت ماهانه و زکات است که به طالبان پرداخت می کنند. موقعی که طالبان در قدرت بود، فشار این مافیا بود که باعث حمله به شهر هرات و تصرف آن شد. به این ترتیب مافیای ترانسپورت توانست هم به جاده های منتهی به ترکمنستان و هم به جاده های ایران دسترسی پیدا کند. معلوم است که در قبال دسترسی به این جاده ها و حفظ امنیت آنها، پول زیادی به خزانه ی طالبان سرازیر می شد. موقعی که طالبان قدرت را در دست داشت عوارض عبور برای هر کامیون از پیشاور تا کابل 150 دلار بود. غیر از زکات و عوارض راه، بسیاری از فرماندهان طالبان خودشان در این مافیا مستقیما شریک هستند و خودشان یا نزدیکانشان صاحب کامیون هایی هستند که در این راهها حمل و نقل می کنند. همانطور که گفتم حتی امروز هم که نیروهای ناتو و دولت افغانستان به ظاهر کنترل افغانستان را بدست دارند، جاده های جنوب قندهار در دست طالبان است. اطراف قندهار و بطور کلی جنوب افغانستان که منطقه ی پشتون نشین است عملا هیچوقت از مرزهای رسمی میان پاکستان و افغانستان پیروی نکرده اند و روابط میان قومی آنها آنقدر قوی بوده که در واقع این مرزها وجود واقعی نداشته اند. می دانیم که طالبان یک نیروی مذهبی رادیکال پشتون است و سربازان طالبان، شاگردان مدرسه های مذهبی همین مناطق بخصوص در خاک پاکستان و اردوگاه های پناهندگان افغانی هستند. طالبان در این مناطق در واقع در منطقه ی بومی خودشان هستند و زیر چتر حمایت قومی شان عمل می کنند. نه در رابطه با مافیای ترانسپورت اما درباره ی وضعیت امروز افغانستان و بخصوص وضعیت زنان- ویدیوی مصاحبه ملالی جویا با تلویزیون آمریکا را ببینید: اینترنت سرعت پایین - اینترنت سرعت بالا نوشته شده توسط پویا در 12:29 PM June 12, 2007نگاهی کوتاه به نقد و بررسی های جنبش زنان در سالگرد 22 خرداد
بیانیه ی 700 نفر از حامیان جنبش مدنی زنان را حتما خوانده اید. درباره ی سالگرد 22 خرداد 1384 و 1385 نوشین احمدی خراسانی در اینجا به تحلیل آن نشسته است و آسیه امینی هم در اینجا نگاهی به نوشته ی نوشین داشته است. امیدوار باشیم که این نقد و بررسی ها بیشتر و بهتر و عمیق تر بشوند تا مسائل ما اینقدر به کشمکش های شخصی یا گروهی ختم نشوند. اول یک جمله ی معترضه: همین امروز در یکی از نقد ها خواندم که اصلا افراد خارج از کشور چرا بیانیه ی 700 نفره را امضا کرده اند! گویی ایرانیان خارج از کشور حق حمایت از جنبش های مدنی کشورشان را هم ندارند! این هم متاسفانه از روشهای ناپسندی است که در بحث های میان ما شکل گرفته و وسیله ای است برای اینکه در آخرین جمله مُهر اثبات حرفهایمان را کوبیده باشیم که: اصلا شما حق و صلاحیت اظهار نظر ندارید. در بحث های مربوط به انتخابات هم چنین "دلایل"ی آورده می شود. البته نویسنده ی این نقد با بیانیه ی 700 نفر مشکل زیادی نداشته اما برای به اثبات رساندن نقدش بر تجمع 22 خرداد 85 این را هم یکی دیگر از نمونه های حقانیت خودش دیده است. اما نگاه من به نوشته ی نوشین احمدی خراسانی بماند برای فردا یا پس فردا که توانی برای نوشتن باشد. ببخشید که امروز نوشته های گذشته ام را می آورم. امروز هم بر سر همین نظر هستم و همین نگرانی را دارم و برای دوستان هم قبل از امضای بیانیه نوشتم که با روح حاکم بر بیانیه کاملا موافقم و حرف آن، حرف من هم هست ولی در مورد بخش اول بیانیه که مربوط به دستآوردهای مثبت تجمع میدان 7 تیر است باید بیشتر بحث کرد و با آمار و رسیدگی دقیق دید که آیا این حرکتهای خیابانی چه تاثیر واقعی روی شرکت عملی مردم و بخصوص زنان و دختران در جنبش دارد. اولا نوشین در نوشته اش به مسئله ی بسیار مهمی هم اشاره می کند که من هم فکر می کنم کاملا درست است و آن ضرورت استقلال جنبش زنان و نهادهای آن از احزاب سیاسی است. منظورم فقط احزاب اصلاح طلب دولتی مثل مشارکت نیست بلکه همه ی احزاب سیاسی. تجربه ی تاریخی در کشورمان نشان داده که یا خواسته ها و مطالبات زنان در سایه ی ارجحیت هایی که هر حزب سیاسی قائل است فراموش می شود یا به آینده ای نامعلوم موکول می شود و یا اینکه هنگام سرکوب احزاب سیاسی، جنبش زنان وابسته به آنها هم خواه ناخواه هدف آن سرکوب قرار می گیرند و مجبور به محدودیت و حتی تعطیلی کارشان می شوند. معنی این حرف این نیست که جنبش زنان یک جنبش سیاسی نیست. هر جنبش اجتماعی ضرورتا سیاسی هم هست. مسئله بر سر دنباله روی از برنامه های احزاب سیاسی و فراز و نشیب های آنهاست. آنچه در نوشته ی نوشین توجه مرا بخودش جلب کرده از یک طرف تقسیم جنبش زنان به حکومتی - غیر حکومتی است و از طرف دیگر به ترسو- شجاع بودن و یا ایدئولوژیک- غیر ایدئولوژیک بودن و متاسفانه دو پهلو و کلی هم گفته شده و این نوع نقد بیشتر به کشیدن مرزهای غیر قابل عبور در میان فعالان جنبش زنان کمک می کند. به نظر من روح جنبش زنان بنا بر ماهیت و هدف خودش باید بر پیدا کردن نقطه های مشترک و کارپایه ی مشترک استوار باشد. آنهم در شرایطی که جنبش های مدنی در کشور ما بدلایل تاریخی و خشونت حاکم اینقدر ضعیف است. متاسفانه نوشته ی نوشین دارای چنین روحی نیست. من هم بر این باور نیستم که "همه با هم" می توانیم دست در دست هم و با چشمان بسته به طرف یک بهشت خیالی حرکت کنیم. آنچه که من می گویم این است که اهداف جنبش زنان بیش از آن مشترک است که مشکلی برای پیدا کردن کارپایه ی مشترک داشته باشیم. از طرف دیگر ضعف کمّی و کیفی جنبش هم ما را ناچار می کند در پیدا کردن نقاط مشترک تلاش بیشتری کنیم. بیشتر از این را بگذارم برای فرصتی دیگر به همین زودی. نوشته شده توسط پویا در 05:11 PM June 10, 2007کامنت نویسی اهل رسانه و ادبیات
ساخت کلیپ فلش برای کمپین 1 میلیون امضا تمام شد یا بهتر بگویم میزان تمام شدنش بین 98 درصد و 100 درصد در نوسان است. اما به هرحال فرصت بیشتری خواهد بود که در اینجا بنویسم. در مورد مسئله ی قومی در دو یادداشت گذشته نوشتم. این گزارش پیک نت را هم درباره ی تقویت هویت قومی بر فراز هویت ملی در کردستان، پیشنهاد می کنم بخوانید. دیگر نباید این پست را هم طولانی بنویسم. نوشته شده توسط پویا در 11:30 AM June 06, 2007هویت قومی و هویت ملی، در کنار هم یا بر ضد هم؟
امشب می خواهم موضوع مربوط به اقوام را در کشورمان ادامه بدهم. یکی از دلایل می تواند این باشد که دولت مرکزی آنقدر ضعیف و فاسد است که عملا کنترلی روی نقاط دور دست کشور ندارد. چنین دولتی نه می تواند امنیت مردم را در قسمتهایی که اقوام مختلف زندگی می کنند تامین کند و نه می تواند طرح و پروژه ای برای بهتر کردن زندگی مردم اجرا کند. نتیجه این می شود که مردم عملا مجبورند امنیت و زندگی شان را با رهبران قومی شان حل و فصل کنند. بنابراین هویت قومی دست بالا را پیدا می کند و مردم عملا هویت ملی را چیزی غیر واقعی که وجود خارجی ندارد می دانند. طبیعی است در چنین کشوری تامین امنیت و اجرای طرح هایی که ضرورتا ملی هستند یعنی در مقیاس همه ی کشور هستند با مشکلات بزرگی مواجه می شوند. نمونه ی این وضعیت در همسایگی ما یعنی در افغانستان جریان دارد. در این کشور هویت قومی همیشه دست بالا را داشته ولی بخصوص از زمانی که جنگ علیه شوروی در گرفت و بعد به درگیری های خود مجاهدین با هم و روی کار آمدن طالبان کشیده شد، هیچ دولت قدرتمندی وجود نداشته است. مردم مجبور بوده اند امور زندگی شان را در همان محل و با دخالت رهبران و فرماندهان جنگی قومی شان بگذرانند. برای همین است که یک افغانی در درجه ی اول خودش را یک "پشتون"، یک "تاجیک"، یک "ازبک" یا یک "هزاره" می داند. در آنجا بسیاری از درگیری ها در نهایت بعنوان درگیری های قومی تلقی می شوند. یکی از دیگر از عواملی که می تواند باعث قوی شدن هویت و بسیج قومی شود این است که مردم متعلق به آن قوم ببینند که اولا از حقوق طبیعی خودشان مثل خواندن و نوشتن یا داشتن رسانه به زبان مادری و یا اداره ی منطقه ای که در آن زندگی می کنند محروم هستند و دوم اینکه در توزیع بودجه و امکانات رفاهی کشوری مورد تبعیض قرار گرفته اند. متاسفانه چنین وضعیتی را در کشور خودمان داشته ایم و امروز هم بیشتر از گذشته داریم. در مورد تبعیض در توزیع امکانات، این یک واقعیت است که مناطقی مثل بلوچستان یا کردستان و خوزستان که اقوام مختلف در آنجا زندگی می کنند از بقیه جاهای کشور فقیرتر و محروم تر هستند و مشکلات اجتماعی در آنجا از بقیه جاها بیشتر است، مثل بیکاری. در مورد وضعیت زنان، مشکلات آنها در مناطق قومی از جاهای دیگر هم عمیق تر و پیچیده تر است. مثلا میزان خودکشی و خودسوزی زنان در آن مناطق بسیار بیشتر است. من خودم دوران بچگی و نوجوانی ام را در این مناطق محروم زندگی کرده ام و واقعا باید بود و دید تا به عمق فاجعه پی برد. دوستانی که مایلند بیشتر بدانند می توانند به کتاب "سخنها را بشنویم" نوشته ی محمد اسلامی ندوشن نگاهی بکنند. او در مورد بلوچستان نوشته اما فکر نکنید که وضعیت در کردستان یا لرستان یا مثلا اهواز بهتر است. همه ی این محرومیت ها و تبعیض ها در کنار هم می توانند باعث غلبه هویت قومی بر هویت ملی بشوند و بجای تلفیق این دو هویت، موجب برخورد و تنش های قومی باشند. دل بستن به لشکرکشی و سرکوب اعتراضات مردم (مثلا اوایل انقلاب در کردستان یا یک سال پیش در خوزستان) هم به نظر من کار بیهوده ای است. مردم را می توان تا مدتی ترساند و ساکت نگاه داشت اما همین ترس و نفرت مداوم، باز هم موجب کشیده شدن مردم به چارچوب تنگ قومیت می شود. من فکر می کنم به اندازه ی کافی درباره ی قومیت در وبلاگم نوشته ام. شاید نه خیلی دیر، این مسائل را در یک مقاله ی بلند بازتر کنم و آنچه را در ذهن دارم کامل بیاورم. بخصوص که امروز در میان احزاب قدرتمند در مناطق قومی، مثل بخشی از حزب دموکرات کردستان گرایش های خیلی قوی برای جدایی وجود دارد. از طرف دیگر پیچیده شدن مسائل قومی ما موجب شده که قدرت های خارجی از تنش ها قومی ما بعنوان اهرم فشار علیه حکومت استفاده کنند. معلوم است که آقایان در کشور ما هدف ها و سیاست های خودشان را دارند و قدرت های خارجی هم همینطور. در این وسط این اقوام مختلف ایرانی و کل ملت ایران هستند که باید تاوان بلند پروازی های این و آن را بدهند. خیلی خلاصه می خواهم بگویم که در یک شرایط عادلانه وبدون تبعیض، در کشوری مثل کشور ما، هر دو هویت قومی و هویت ملی می توانند شانه به شانه ی هم وجود داشته باشند و یکی به نفع دیگری سرکوب نشود. نوشته شده توسط پویا در 05:06 PM June 03, 2007چرا دو مفهوم قوم و ملت یکی نیستند؟
این چند روزه را که از سفر برگشته ام مشغول ساختن یک کلیپ فلش برای کمپین 1 میلیون امضا بوده ام و برای همین نرسیدم چیزی در وبلاگ بنویسم. موضوع قوم بودن یا ملت بودن از نظر علمی مهم است چون هر کدام از اینها با اینکه در بعضی مشخصات مشترک هستند اما تفاوتهای مهم و حقوقی هم دارند. یک نکته را بگویم و آن اینکه خطاب کردن اقوام ایرانی به عنوان ملت یا ملیت به معنی بزرگ کردن و دادن اهمیت بیشتر به آنها نیست بلکه در هم ریختن دو مفهوم مختلف است. در این یادداشت منظور من فقط نشان دادن تفاوت این دو مفهوم است. بررسی جداگانه ی قوم یا ملت را باید به نوشتن مقاله های طولانی واگذاشت که بتوان مطلب را باز کرد. در مورد ملت معمولا 5 خصوصیت مشترک را در نظر می گیریم: * Anthony D. Smith, National Identity 1991, University of Nevada Press نوشته شده توسط پویا در 11:13 AM |
![]()
![]() صبحانه
|