|
|
|
« April 2007 |
Main
| June 2007 »
May 28, 2007
بازگشت از سفر + افغانستان + قوم یا ملت؟
پس از یک سفر کاری پربار برگشتهام. در کنار آن، دوستیهایی، تازه و عمیق شد که هم تجربه و هم خاطرههایی خوش بجا گذاشت و امیدوارم دوستیهایی ماندگار باشند. برای دوستانی که مایل به شناخت علمی و دقیق مسائل امروز افغانستان هستند و در ضمن فرصت مطالعهی عمیق این کشور را ندارند، پیشنهاد میکنم این کتاب را بخوانند که حالا یک منبع کلاسیک حساب میشود: Taliban, Islam, Oil and the New Greate Game in Central Asia نویسندهی کتاب احمد رشید، خبرنگار با تجربهی پاکستانی الاصل است و کتاب را بر اساس منابع دست اول خودش نوشته است. کتاب را از زمان پا گرفتن طالبان شروع میکند اما فقط دربارهی اتفاقات و جنگهای داخلی نیست و به اتفاقات پشت پرده اشارههای مستقیم دارد، مثلا اینکه: چطور قدرتهای خارجی مثل پاکستان برای دستیابی به بازارها و راههای ترانزیت کشورهای آسیای مرکزی، یک نیروی پشتون مثل طالبان را تقویت کردند، چطور کمپانیهای نفتی غربی برای ایجاد خط لولهی گاز از آسیای مرکزی و از راه غرب افغانستان چشمشان را به روی قدرتگیری طالبان بستند، چطور بسیاری از سران مجاهدین که همین حالا هم در حکومت افغانستان نقش کلیدی دارند، برای رقابت با دیگر نیروها به طالبان کمک کردند، آیا واقعا این سران مجاهدین که امروز از پایگاههای حکومت حساب میشوند، وقتی که در قدرت بودند چطور با مردم رفتار میکردند و اصلا نقش خود اینها در موضوعهایی مثل قاچاق تریاک از افغانستان چیست. فکر میکنم خواندن این کتاب به یک دید واقعیتر کمک میکند. اما دوستانی که علاقمند به شناخت عمیق خود جامعهی افغانستان هستند این کتاب که مینویسم خیلی مفید است. با اینکه قدیمی است اما هنوز هم یکی از بهترینها است: Afghanistan, Louis Dupree کتاب با اینکه در سال 1973 نوشته شده اما شناختی که از کشور افغانستان میدهد هنوز هم اعتبار دارد. دوپری نویسندهی کتاب یک انسانشناس بوده که خودش سالها در افغانستان زندگی و مطالعه کرده است.---------- امشب که میخواستم دربارهی این دو کتاب بنویسم، فکرم به موضوع اقوام و رابطهی آنها در چارچوب یک ملت رفت، چون این شاید حساسترین مشکل در افغانستان باشد. اما در مورد کشور خودمان: من نمیدانم اولین بار چه کسی یا چه جریانی «اقوام» ایرانی را بعنوان "ملت" یا "ملیت" در کشور ما ترجمه و معرفی کرده است. خیلی آسان میگوییم "ملت کرد" یا "ملت بلوچ" یا حقوق "ملیت"ها. در حالیکه کردها یا بلوچها یا لرها از نظر علمی در تعریف ملت نمیگنجند و «قوم» محسوب میشوند و هویت قومی دارند نه هویت ملی. برای اینکه این یادداشت خیلی طولانی نشود بگذاریم برای فردا که بتوانم راحتتر دربارهی آن بنویسم. در این آخر هفته بحثی با دوستی داشتم که فکر کردم نظرم را در اینجا بنویسم. ---------- این خبر میگوید: "خبرگزاري فارس: مسئول معاونت بسيج خواهران نيروي مقاومت بسيج گفت: ميخواهند يك ميليون امضاء براي داشتن حجاب اجباري از بين دختران و زنان ايراني جمع كنند؛ در حالي كه بسيج خواهران پيشقدم بوده تا در مقابل اين حركت كينه توزانه دشمنان بايستند". حالا این خبر را بخوانید: "ای زنان، شما نباید بدون دلیل از خانههایتاین بیرون بروید. اگر از خانه بیرون میروید نباید مانند زنانی باشید که که مانند پیش از آمدن حکومت اسلامی لباسهای زیبا و جواهرات به تن کنند و جلوی مردان دیگر ظاهر شوند. اسلام بعنوان یک دین نجاتبخش شاءن و مقام بخصوصی برای زنان قائل شده است و دستورات با ارزشی برای زنان دارد. زنان نباید فرصتی برای مردان بی ارزش فراهم کنند تا به آنها به چشم ناپاک نگاه کنند. زنان بعنوان معلم و گردانندهی خانه مسئولیت مهمی دارند. شوهر، برادر، پدر مسئولیت فراهم کردن مایحتاج ضروری زندگی مانند غذا و لباس را دارند. هنگامی که زنان مجبورند برای تحصیل یا نیازهای اجتماعی از خانه بیرون بروند، باید خودشان را مطابق قوانین اسلامی بپوشانند. اگر زنان با لباسهای زیبا و تنگ و فریبنده برای نشان دادن خودشان بیرون بروند، از طرف قانون شرع مورد لعن و سرزنش قرار میگیرند و نباید انتظار داشته باشند که به بهشت بروند. همهی افراد بزرگ خانواده و هر مسلمانی در این مورد مسئول است. ما از همهی افراد میخواهیم که خانوادهی خودشان را سخت کنترل کنند و از پیش آمدن این مشکلات اجتماعی جلوگیری کنند. در غیر این صورت، این نوع زنان و روسای خانواده، از طرف نیروهای منکرات مورد توبیخ و بازداشت و تحقیق قرار میگیرند و بسختی مجازات میشوند. پلیس منکرات وظیفه و مسئولیت دارد که با این مشکلات اجتماعی مقابله کند و آنها به تلاشهای خودشان تا نابودی این اعمال شیطانی ادامه خواهند داد". دوستان، فکر میکنید اعلامیهی بالا را از یک سایت خبری دیگر در ایران در این چند روزه برداشتهام؟ نه! این هم منبع اعلامیه: شباهتی در نگاه به زنان بعنوان یک "منبع شیطانی" در دو مورد بالا نیست؟ نوشته شده توسط پویا در 06:44 PM May 19, 2007من هم درباره ی تاثیرگذارترین ها می نویسم
سیامک عزیز از وبلاگ رازنو خواسته تا من هم لیستی از آنها که ازشان در طول زندگی تاثیر گرفتهام بنویسم. چون عازم سفر کاری یک هفتهای هستم گفتم که همین امشب بنویسم. نگاه انتقادی به اجتماع را از عزیز نسین و داستانهایش دارم. در آن شهر کویری که کودکی من در آن گذشت، عادت داشتیم کتابها را از کتابفروشی کرایه کنیم. 9-8 ساله که بودم هر چند روز یکبار به کتابفروشی خیابان اصلی شهر میرفتم و با یک بغل کتاب نازک بر میگشتم. اما در 14-13 سالگی میخواستم نوشتههای عزیز نسین را برای خودم داشته باشم. نگاه او و طنز او را دوست داشتم. "پخمه"ی او خیلی روی من اثر گذاشت. باید دو سه سالی پیش از آمدن به تهران باشد: 14 سالگی. مهمترین دوران زندگیام باید انقلاب بهمن باشد. مهمترین همیشه شیرینترین نیست. گرچه لحظات و دورههای شیرین اما کوتاه هم کم نبود. با انقلاب بود که گویی از روزمرهگیها بیرون آمدم. دغدغههای دیگری آمد. شاید این بزرگترین تاثیر روی ذهن و روح نوجوانی بود که از آن وقت فقط بیشتر و عمیقتر شده است. نوشتههای همین وبلاگ را که میبینید. بیان دغدغههایی غیر از روزمرهگیهاست. در خانوادهی کوچک ما، مثل بیشتر خانهها همیشه موسیقی جزئی از زندگی روزانه بود، اما آن وقتی که احساس کردم نغمهای وجودم را میلرزاند، با صدای شهرام ناظری بود. یادم هست اوایل انقلاب بود و نواری که یک طرف آن صدای ناظری بود و طرف دیگر صدای سیما بینا که البته دیگر به "همت و غیرت دینی" آقایان صدای زنان ممنوع شده بود. پس از آن بیشترین سهم موسیقی که گوش میکنم موسیقی اصیل ایرانی است. اما تاثیر آن را مدیون استاد ناظری هستم. وقتی که به نیاز درونیام به شعر و هنر نگاه میکنم بیشتر از همه، تاثیر از مولانا و اخوان ثالث گرفتهام. از خواندن حافظ لذت میبرم اما از غزلیات مولانا سرشار میشوم. بطور کلی از نظراخلاقی، از عرفان واقعی و نه از درویشیگری و خلسه و صوفیمسلکی و چلّه نشینی، بسیار تاثیر گرفتهام. من به عرفان بعنوان جستجوی حقیقت نگاه میکنم و پوستهی دینی آن را به مقتضای زمان و مکانی میدانم که به حکم تکفیر فقیهان دست و پا میبریدند و بر دار میکردند، بگذریم ... در این سالهای اخیر نوشتههای ماشاالله آجودانی و بخصوص «مشروطهی ایرانی» او خوراک فکری زیاد و عمیقی برایم فراهم آورده و مثل یک شاگرد از معلمی مثل او که گوشهی جدیدی را در ذهنم باز کرد قلبا سپاسگزار بودهام. این احساس قلبی را نسبت به همهی آنهایی که اسم بردم یا نبردم اما تاثیری روی من داشتهاند دارم. نمیدانم چه کسی را به این "بازی" دعوت کنم. حسن درویش پور؟ موناهیتا؟ ف.م. سخن؟ خیال تشنه؟ پارسا؟ نسرین؟ همهاشان را و همهی دوستان وبلاگنویسی که این یادداشت را میخوانید. نوشته شده توسط پویا در 09:38 PM May 18, 2007نسل صیغه + گپی با خورشید خانم
با دیدن تیتر خبری دربارهی اختراع دوچرخهی اسلامی در اراک به این صفحه رفتم که ببینم پس از سینما و تاتر اسلامی و لباس و مد اسلامی و اتوبوس اسلامی و خیلی چیزهای دیگر، این یکی چه میتواند باشد. اما راستش به موضوع دیگری در متن خبر جلب شدم. نوشته شده توسط پویا در 07:55 PM May 16, 2007هر مشروطه خواهی متجدد است؟
در دو پست قبلی نوشتم که دیدهام در بعضی نوشتهها، از روحانیون مشروطهخواهی مانند نائینی یا ملا کاظم خراسانی با صفت "مدرن" و "متجدد" یاد میکنند. شکی نیست که کمتر شخصیت تاریخی یا واقعهی تاریخی را بتوان بصورت سیاه یا سپید قضاوت کرد. تاریخ سراسر خاکستریست. اما بحث من در این نیست. فکر میکنم اگر بتوان چند معیار برای برداشتهای مدرن و متجددانه در زمان مشروطه داشت، شاید چند تا از آنها تعریفی باشد که از ملت، آزادی و مساوات در میان بوده. مفاهیمی که عمیقا در هم گره خوردهاند و از هم ناشی میشوند. بعنوان مثال تعریفی که روحانیون مشروطهخواه مانند نائینی یا خراسانی از مفهوم ملت داشتهاند، همانی نیست که از اروپا به گفتمان غالب در دوران مشروطه در ایران تبدیل شد. مفهوم جدید ملت به معنی تمامی افرادی است که در یک چارچوب سیاسی و اقتصادی و حقوقی مشترک زندگی میکنند. این افراد میتوانند از قومهای مختلف و پیرو دینهای مختلفی باشند. آنچه که مایهی اشتراک آنها میشود تجربهی تاریخی مشترک و احتمالا یک زبان مشترک است و همان چارچوبهایی که نوشتم. به این معنی، مثلا وقتی که از ملی و شورای ملی در مفهوم جدید آن صحبت میشد، منظور شرکت همهی افراد یک ملت در کار مجلس شورای آن کشور بود. اما آنچه روحانیون از مفهوم ملت در نظر داشتند بیشتر همان برداشت سنتی از ملت یعنی افراد دارای یک دین و آیین مشترک بود، مثل ملت اسلام، ملت یهود. دکتر آجودانی در کتاب «مشروطهی ایرانی» خیلی بهتر و کاملتر، به این موضوع پرداخته است. منظور من بیشتر ذکر نمونههایی از برداشتهای شخصیتهایی مانند نائینی و ملا کاظم خراسانی از این مفاهیم است که تلاشی برای فکر کردن روی این موضوعها باشد. در مورد برابری حقوقی، هم نائینی و هم خراسانی تاکید داشتند که آنچه مورد نظر آنهاست این است که همهی افراد در چارچوب قوانین شرعی در مقابل قوانین برابرند. مثلا اگر مسلمانی قتلی کند، مجازات او چه فرد پر قدرتی باشد و چه رعیت فقیر، یکسان اجرا میشود. اما اینطور نیست که یک مسلمان و یک غیر مسلمان، گرچه هر دو ایرانی باشند، از حقوق مساوی برخوردار باشند. همینطور یک زن با یک مرد، گرچه هر دو ایرانی هستند. مثلا محلاتی روحانی مشروطهخواه مینویسد: "اما تسویه در حقوق ملی، پس آن هم حرفی است نفهمیده، مگر در میراث بنا شده که همه ورثه چه دختر و چه پسر، چه مادر، چه پدر و غیر هم بر یک نسق ارث ببرند؟" اینها را نوشتم تا دربارهی مفاهیم فکر کنیم و ببینیم که آیا در گفتمان اجتماعی ما هم این مفاهیم، محتوای مدرن داشتهاند و دارند یا نه. البته که حمایت این روحانیون با نفوذ، کمک خیلی بزرگی به پیروزی مشروطه کرد. با این حال بعدها بود که نشان داد اگر بخواهیم مفاهیم جدید مانند ملت یا برابرحقوقی را در همان چارچوب سنتی درک کنیم، دیر یا زود این مفاهیم معنی خود را از دست میدهند. نوشته شده توسط پویا در 10:04 PM May 15, 2007روزانه ها
من در اینجا از مسائل کاریام کمتر نوشتهام، مگر آنجا که باز به نوعی با دغدغههای اجتماعیام سر وکار داشته. اما یادداشت امشب بیشتر شخصی است، باز هم تا حدودی. دوستان دانشجویی که از استرس کار برای نوشتن این مقاله و آن گزارش، آنهم در یک مدت کوتاه مینویسید، باور کنید که از این روزهای پر مشغله در محیط کار هم کم نیست. در اروپا بخصوص که در بهار و پاییز، مثل اینکه همهی فعالیتها به اوج خودش میرسد. بیشتر کنفرانسها و فعالیتها در همین دو فصل است که طبیعتا اگر آدم چیزی برای عرضه کردن در آنها دارد، فصل نوشتن و ارائه کردن است. بعنوان مثال ما (یعنی دو نفر) حدود یک ماه پیش، در طول یک هفته یک مقاله برای ژورنال و یک مقاله هم برای کنفرانس نوشتیم که روزهای واقعا طولانی بودند. نوشته شده توسط پویا در 08:48 PM May 13, 2007امروز: از هر دری سخنی! پراکنده نویسی
این روزها از نظر احساس شخصی نوشتن از مسائلی که مستقیما و بیواسطه با مشکلات امروز جامعهی ما سر و کار ندارند مشکل و مشکلتر میشود. اما امروز: زینب پیغمبرزاده فعال جنبش زنان را به بند عمومی نوجوانان زندان اوین منتقل کردهاند. در گزارشی خواندم وقتی او میگوید که وبلاگی به نام «تجربههای زنانه» دارد، "رئیس دفتر قاضی هم رو به قاضی گفت بفرستیمش زندان تا تجربه های زنانه پیدا کند!". رئیس جمهور میگوید: "در جبهه استكبار پرونده امام زمان كامل شده است و فقط به دنبال آدرس ميگردند تا بروند كار را تمام كنند، در همين تهران عناصر بيگانهاي هستند كه از عرفا و مومنان خانه و محل ملاقات امام عصر (عج) را سراغ ميگيرند." دیک چنی معاون جورج بوش، در سفر خاورمیانه است. این روزها که مهلت قطعنامهی شورای امنیت تمام میشود، حرفها دوباره لحن تهدید گرفتهاند. مثلا خود چنی که روی عرشهی ناو آمریکایی در نزدیکی مرزهای ایران از امکان راه حل نظامی میگوید. از طرف دیگر کارشناسان آمریکایی از حالا به سیاستمداران آمریکایی توصیه میکنند که از «سلَفیهای اصولگرا» (purist salafi) در منطقه در مقابل سلفیهای افراطی حمایت کنند و آنها را تقویت کند. این به طور مستقیم یعنی تقویت حکومتهای عربستان و مانند آن به بهانهی مقابله با تروریسم. مثل اینکه اول این یادداشت نوشته بودم در محدودهی خبرهای روز خواهم نوشت اما باز گویا حرف به درازا کشید. نوشته شده توسط پویا در 12:58 PM May 10, 2007بدنبال حقیقت بودن یا تصور یافتن آن؟
علاقهای به نوشتن پستهایی با جملات کوتاه (قصار) ندارم. نمیدانم چرا مانند این میماند که کسی همه چیز دان و در برج عاج نشسته، به آدمها نصیحت میکند. دربارهی این فیلم قبل از دیدنش شاید نتوان چندان قضاوتی کرد. اما فکر نمیکنم بازیهای قویای را بشود انتظار داشت. به این فکر میکردم که آنقدر حرف ناگفته و درد آشکار و پنهان تاریخی داریم که به همین «گفتنها» اهمیت بیشتری میدهیم و از کنار بازیها و داستان پردازیهای ضعیف بسادگی میگذریم. حالا قضاوت را بگذاریم برای بعد، منظورم از این نوشته، یادآوری همان لحظهی سرشار بود. نوشته شده توسط پویا در 05:44 PM May 08, 2007حجاب، پرچم اقتدار؟
در جایی خواندم که از بعضی بحثهای مطرح شده در وبلاگستان دربارهی حجاب، انتقاد شده بود که به موضوع کنترل حجاب، به صورت ساده شدهای پرداختهاند. گویا انتقاد از این بود که چرا به بحث حجاب و تفسیرهای دینی از آن و حدود آن، نرسیده است. حجاب، آنجا میتواند به بحث و جدلهای فکری تبدیل شود که خودش هم در همان حد بحث و نظر بماند و پیشنهادهای مفسران، حداکثر بوسیلهی معتقدان به آن اجرا شود. از نظر عملی این یعنی که حجاب، موضوعی اختیاری در اجتماع باشد. موضوع اقبال بخشهای بزرگی از جامعه در رابطه با حجاب، به آنجا بر میگردد که حکومت از آغاز استقرارش به حق انتخاب بخشهای دیگر اجتماعی بیتوجه بوده است و از همان ابتدا بر حجاب اجباری و جدایی جنسیتی تاکید کرده است. آنهم با زور فیزیکی. از نظر اجتماعی نشان داده شده که جداسازی جنسیتی و سیاستهای سفت و سخت حجاب، موجب امنیت بیشتر برای زنان نشده و در خیلی موارد برعکس هم بوده است. حالا نمیشود که به همین نتایج غلط این سیاستهای اجرا شده، اتکا کرد و نتیجه گرفت که بدحجابی و فرهنگ "غربزده" باعث افزایش ناامنی شده است. نتیجهای که از این یادداشتم میخواهم بگیرم این است که وقتی سیاستی با اجبار قانون و خشونت اجرا میشود، دیگر چه جای این توقع است که به بحثهای حوزهای ِ پایههای آن بنشینیم آن هم با این توقع که تازه دست آخر به توجیه آن سیاستها و خشونتها برسیم. مثل آن فیلسوف دینمداری که به چون و چراها میپردازد در حالی که هدفش این است که سرانجام و در پایان تفکر و استدلالها به همان چیزی برسد که در ابتدا به آن پایبند بوده. فقط اینبار به توجیه آن نشسته است. نوشته شده توسط پویا در 07:31 PM May 06, 2007ما مردم را تحقیر نکنید
![]() اعتراف کنیم که بعضی چیزها در کشور ما حد و مرزی ندارند. یکی از آنها عوام فریبی و گزافه گویی. اما اینکه آدمهایی را در شهر ویران بم به رقص و پایکوبی وا داشتن برای خیر مقدم به احمدی نژاد، چه میتوانیم اسم بگذاریم؟ رقص و شادمانی در کنار ویرانههای سه سال و نیمه؟ کسی در مقام رئیس جمهور به خودش جرات میدهد که در این ویرانهی بر جا مانده از سه سال و نیم پیش بگوید: "امروز بم حیات بالنده وسازنده خود را باز یافته و زندگی مردم پر نشاط و پر امید در آن جریان دارد... بم شهری رو به پیشرفت است و با افتخار می توان گفت که چون نگینی در قلب کویر می درخشد و با نخل های سربلند و انسانهای مومن و سروقامت خود فریاد می زند من زنده هستم و خواهم بود." ما که در این فاصلهی هزاران کیلومتری از کویر نشستهایم میدانیم و میبینیم که مردم بم پس از سه سال و نیم در شرایطی زندگی میکنند، چطور رئیس جمهور این کشور از دو خیابان آن طرفتر خبر ندارد؟ کسی که در میان مردم محروم و عریضه بدست این شهر و آن شهر، وعدهی نیروگاه اتمی و انرژی هستهای میدهد، باید هم جرات کند در کنار ویرانههای بم وعدهی ساختن کارخانهی پتروشیمی بدهد. برای مردم زندگی که فراهم نکردهاید، لااقل آنها را در خیابان به رقصشان وا ندارید و از آنها وسیلهی تبلیغاتی درست نکنید. این امید دادن نیست، تحقیر است. بم را فراموش نکنیم، این آقایان که درد مردم ندارند. نوشته شده توسط پویا در 09:36 AM May 04, 2007نگاهی به کنسرت شجریان: او بهترین خواهد شد، "مثل پدرش"
این چند روزه فکرم مشغول این بود: من هم به موسیقی اصیل ایرانی علاقه دارم و بیشترین وقتی که صرف شنیدن موسیقی میکنم همین نوع موسیقی است. من هم دغدغه و نگرانی کیفیت هنر موسیقی خودمان را پس از این استادان دارم. اما یکی "مثل" استاد امروز پروردن، لزوما به معنی پیشرفت و تازه ماندن نیست. کاش این جوان کار تازهای بکند. کاش وقتی سرمان پایین است یا چشمانمان بسته، بدانیم همایون است که میخواند. مثل خودش، نه مثل هیچکس دیگر. نوشته شده توسط پویا در 05:10 PM May 03, 2007خشونت و تحقیر ، وسیله ای برای به رخ کشیدن قدرت
فریاد دخترک "بدحجاب" که با خشونت داخل ماشین پلیس میاندازند، بدن ِ از باتوم خرد شدهی مرد کارگری که لنگان روی آسفالت خیابان میکشند، در روز اول ماه مه و بخاطر اعتراض به گرسنگی یا بیکاری یا حقوق عقبافتاده، یا معلمی یا دانشجویی ضرب دیده از کتک. فکر میکنم دلیل این خشونت بیمنطق و بیرحم بخاطر ترساندن مردم است و دیگرانی که ممکن است هوس اعتراضی، آنهم جمعی و مستقل بکنند. لینکها را نمیگذارم که خودتان بارها و بارها در اینجا و آنجا دیدهاید. نوشته شده توسط پویا در 07:54 PM |
![]()
![]() صبحانه
|