« March 2007 | Main | May 2007 »
April 30, 2007
تقسیم یک زیبایی. قطعه ای از «تمنا» ی استاد مشکاتیان

در تاريخ 24 آوريل 2007، دادگاه انقلاب در تهران حکم سه سال زندان، شامل دوسال و نيم حبس تعليقي و شش ماه زندان تعزيري براي پروين اردلان و نوشين احمدي خراساني، دو چهره شناخته شده جنبش فمينيستي در ايران صادرکرد. دليل صدور اين احکام " تباني و اجتماع جهت برهم زدن امنيت کشور" عنوان شده است ... ما امضا کنندگان ذيل، همه‌ي نيروهاي آزاديخواه، مدافعين حقوق بشر و مدافع آزادي زنان را به اعتراض به اين احکام و دستگيري‌ها فرا مي خوانيم. لینک امضای اطلاعیه اعتراضی.
یک جمله در حاشیه: پاراگراف سوم و چهارم بیانیه به نوعی با هم در ارتباط هستند ولی پاراگراف چهارم از نظر دستوری اشکال دارد. یکی اینکه جمله اول فاعل ندارد. چون متن یک متن عمومی است چند بار خواندن آن پیش از انتشار مهم است.
----------
دوستان! پس از خواندن چند یادداشت بلند دراین وبلاگ فکر کردم که امشب زیبایی ِ شنیدن قطعه‌ای موسیقی را با هم تقسیم کنیم. از آلبوم استاد مشکاتیان با نام «تمنا».


نوشته شده توسط پویا در 09:08 PM

April 28, 2007
آنچه که طبیعی جلوه می کند- باز هم درباره‌ ی برداشت های جنسیتی ما

این یادداشت در رابطه با نوشته‌ی قبلی است.
اول در مورد ترجمه‌‌ی یک کلمه که من نوشته بودم: "مردگانگی". این ترجمه را از «فرهنگ علوم انسانی» داریوش آشوری برای کلمه‌ی ماسکولین (masculine) آوردم. که البته، هم مردانه نوشته است و هم مردگانه ولی چون برای masculinity فقط ترجمه‌ی مردگانگی را آورده بود من هم همان مردگانه را انتخاب کردم.
در نظرخواهی یادداشت قبلی، دوستی درباره‌ی رابطه‌ی ذات باوری با تفاوت‌های زیستی (بیولوژیک) زن و مرد پرسیده بود و اینکه بالاخره زن و مرد با هم تفاوت‌هایی دارند. موضوع بر سر تفاوت‌های زیستی میان مرد و زن که ذاتی هستند، نیست. مشکل از آنجا شروع می‌شود که این تفاوت‌ها را اساس و پایه‌ی توانایی‌ها، شکل‌گیری شخصیت و هویت انسانها قرار بدهیم و پس از اینکه در نظر خودمان حد و حدودی هم برای این توانایی‌ها و شخصیت انسانها تعیین کردیم، آن مرزها را به همه‌ی افراد تعمیم بدهیم. یعنی مثلا بگوییم که زنان بخاطر اینکه «زن» متولد شده‌اند از قوه‌ی عقلانی و منطقی کمتری نسبت به مردان برخوردارند، و پس از آن نتیجه بگیریم که درس‌هایی که دختران در مدرسه و دانشگاه یاد می‌گیرند باید با این محدودیت‌ها مطابقت داشته باشد و مثلا کمتر روی درس‌هایی که با ریاضیات و علوم فنی سر و کار دارند تکیه شود. تا همین 80-70 سال پیش آشکارا می‌نوشتند که دختران در مدرسه زبان و علوم دینی بخوانند و هنر خانه‌داری و بهداشت را یاد بگیرند که در آینده مادران کاردانی برای خانواده باشند.
پس، برای توانایی‌های انسانها حد و حدود بیولوژیک قائل هستیم و هم اینکه این محدودیت‌ها را به همه‌‌ی آنها که زن متولد می‌شوند تعمیم می‌دهیم. این در حالی است که می‌دانیم بسیاری از پسرها هم به دلایل مختلف درس‌های دیگری را به جز ریاضیات انتخاب می‌کنند و مثلا بیشتر به ادبیات گرایش دارند. یا در مقابل آن دختران بسیاری هستند که در درس‌های فنی موفق‌تر هستند.

یکی از نمونه‌های آشکار موضوع قضاوت زنان در کشور خود ماست که همه‌‌ی زنان بخاطر زن بودنشان و خصوصیات روحی که به آنها نسبت می‌دهیم، حتی اگر بهترین تحصیلات حقوقی را هم داشته باشند از شغل قضاوت محروم‌اند. نمونه‌ی دیگر، این جمله‌های کلی است که معلوم نیست بر چه مبنای علمی و انسان‌شناختی قرار دارد :" مرد بنده شهوت است و زن اسیر محبت. آن چیزی که زن را از پا در می‏آورد و اسیر می‏کند این است که نغمه محبت و صفا و وفا و عشق از دهان مردی بشنود.خوش باوری زن در همین جاست. زن مادامی که دوشیزه است و هنوز صابون مردان به جامه‏اش نخورده است، زمزمه‏های محبت مردان را به سهولت‏باور می‏کند". (از آیت‌الله مطهری).

در مورد خصلت‌های روحی هم مطالعات انسان‌شناسی نشان داده‌اند که اینها تا حدود بسیار زیادی، هم از ساختارهای اجتماعی نشات می‌گیرند و هم روی آن ساختارها تاثیر می‌گذارند و تقویتشان می‌کنند. یکی از نمونه‌های کلاسیک، مطالعه‌ی مارگارت مید انسان‌شناس آمریکایی روی اجتماع چامبری (Chambri)، یکی از جزایر گینه‌ نو است. طبق نوشته‌ی مید، زنان چامبری از نظر خصوصیات رفتاری شبیه آن چیزی هستند که ما در جامعه‌ی خودمان رفتار و خصلت‌های مردانه می‌دانیم. "مردها عموما مهربان، گوشه‌گیر و هنرمند هستند در حالی که زنان سرخوش و فعالند و ابتکار را در زندگی جنسی در دست دارند".
نمونه‌‌هایی که همین امروز هم خودمان می‌توانیم ببینیم و تجربه کنیم کم نیستند.
مثلا موضوع جسارت و خشونت را بگیریم که بعنوان خصلتی مردانه شناخته شده. در شهرهای بزرگ اروپا و آمریکا، هر چند کمتر اما تعداد زیادی باند (gang)های دختران جوان هستند که در وفاداری نسبت به هم، خشونت و خصلت‌های دیگر دست کمی از پسران ندارند. منتها در یک شهر بزرگ اروپایی یا آمریکایی امکان شکل‌گیری دارند اما در جاهای دیگر نه.
نمونه‌ی دیگر: کمپ‌های گروه جنگجویان ببرهای تامیل در سری‌لانکا. در این کمپ‌ها دختران و زنان جوانی هستند که به کارهای سنتی به اصطلاح زنانه مثل خانه‌داری مشغولند و همزمان دختران جوانی که اسلحه بدست در سخت‌ترین عملیات جنگی شرکت می‌کنند. سال‌های سال هم زندگی‌شان در تمرین‌های جنگی خلاصه می‌شود. می‌خواهم بگویم که خصلت‌های غالب زنانه و مردانه که می‌شناسیم ریشه در جایی دیگر می‌توانند داشته باشند.

به نظر من بهر حال مشکل، در ساختن کاتگوری‌های مشخص و غیرقابل تغییر و از پیش تعیین شده برای انسان‌هاست. و بعد هم طبیعتا قرار دادن افراد مختلف در این کاتگوری‌ها (مثلا کاتگوری‌های جنسیتی) بدون در نظر گرفتن شخصیت و توانایی انسانی آنها. مثلا در یک ازدواج شرعی، تعیین محل زندگی خانواده یا اجازه‌ی مرد است. صرف نظر از این که توانایی و تشخیص «این مرد» از همسرش بیشتر است یا نه. چنین تصمیمی بخاطر مرد بودن به او واگذار شده. بعضی بدنبال جستجو برای پیدا کردن دلیلی عقلی هستند که در گذشته وجود داشته. مثلا این که مردان دید اجتماعی باز تری نسبت زنان داشته‌اند. سوال اینجاست که چه چیزی باعث آن دید بازتر اجتماعی شده است؟ مرد بودن یا آن ساختارهای خانواده و اجتماع که زن را از اجتماع و مسائل مربوط به آن دور نگاه می‌داشته است؟ و از آن مهم‌تر اینکه، چرا حالا که ساختارهای اجتماعی اجازه‌ی رشد بیشتر زنان را داده (نسبت به گذشته‌های دور) چرا باید این قوانین بر جا باشند؟ اگر واقعا این قوانین بر پایه‌ی سست ذات‌باوری بنا نشده‌اند.

یکی از هدف‌های مهم جنبش زنان و در واقع مهمترین آنها، خواست برداشتن تبعیض در امکانات و مزایای اجتماعی و دست پیدا کردن به حقوق برابر است. با امکانات برابر می‌توانیم از شایستگی‌ها صحبت کنیم وگرنه به نظر من حرف زدن از شایستگی یک تناقض است.

نوشته شده توسط پویا در 04:14 PM

April 22, 2007
ذات‌باوری در برداشت‌های ما از جنسیت

یکبار دیگر من و نوشته‌ای بلند:
در دو پست قبلی که درباره‌ی دیدگاه‌های کسروی درباره‌ی زنان نوشتم، اشاره کردم که به نظر من این نوع نگاه که تا همین امروز هم قوی و غالب مانده، نگاهی ماهیت باور و ذات‌باور (essentialst) است.
نگاه ماهیت‌باور قائل به وجود ماهیت یا ذاتی (essence) تغییرناپذیر برای یک گروه اجتماعی مثلا زنان است و بر پایه‌ی این "ذات تغییرناپذیر"، یک خصلت کلی برای همه‌ی اعضای آن گروه قائل می‌شود. در نگاه ماهیت‌باور، این خصلت‌ها هم طبیعتا تغییرناپذیر و همیشگی هستند. مثلا در مورد بچه‌داری معتقد است که بنا بر "طبیعت" و "ذات"، خصلت پرستاری و مراقبت در زنان دست بالا را دارد و بقول معروف "زنان برای این کارها" ساخته شده‌اند. و چون این خصلت را تغییرناپذیر و همیشگی می‌داند، از پیش برای زنان نقش و مسئولیت‌های اجتماعی‌شان را هم مشخص می‌کند. و این نقش و مسئولیت را هم به همه‌ی زنان تعمیم می‌دهد و حکم‌های کلی صادر می‌کند. نگاه ذات‌باور برای زنان و مردان هویت‌های جداگانه‌ای قائل است که یک بار و برای همیشه از هنگام تولد برای آنها تعیین شده است. مثلا همین که پسر متولد شوی، خصلت‌های شجاعت، جسارت، تفکر عقلانی و قدرت تصمیم‌گیری تو با خصلت‌هایی که نام زنانه بخودشان گرفته‌اند مثل حساس بودن و آرام و صبور بودن و صلح‌جویی و نیاز به تکیه‌گاه داشتن، تفاوت خواهند داشت. فراموش نکنیم که چنین «هویت»ی یعنی برداشت و نگاهی که هر کس از خودش دارد، هم در پسران و هم در دختران نسبت به خودشان و همجنسانشان به اصطلاح جا می‌افتد. کارها و هویت‌ها باصطلاح مردانه و زنانه می‌شود.

نگاه ذات‌باور، برای نشان دادن درستی حکم‌هایش معمولا به مثال‌هایی متوسل می‌شود که از قبل و تا همین حالا در اجتماع وجود دارند و عمل می‌کنند. مثلا اینکه "همیشه زنان بهتر از مردان خانه‌داری و بچه‌داری کرده‌اند و مردان اصلا از عهده‌ی این کارها بر نمی‌آیند" یا "اگر به انتخاب خود دختران بگذارید اکثریت مطلق آنها رشته‌هایی را برای تحصیل انتخاب می‌کنند که با "سرشت" و "ذات" آنها سر و کار دارد". آمار هم در بسیاری از کشورها همین را نشان می‌دهد. آنچه که نگاه ذات‌باور به آن توجهی ندارد این است که آیا نقشی که در طول تاریخ برای زنان جا افتاده است و موجب پیدا شدن انتظارها و برداشتها شده، چه تاثیری روی این گرایش دختران برای رشته‌های تحصیلی داشته است؟ این نگاه ذات‌باور به خاطر عمومیت دادن مطلب، مجبور می‌شود مواردی را که از زیر حکم‌های کلی آن بیرون آمده‌اند، بعنوان موارد استثنایی و غیر طبیعی معرفی کند. مثلا زنی که رشته‌ی تحصیلی فنی را انتخاب کرده "چیزی" از زنانگی کم دارد. بخصوص که نقش او در آینده هم نقشی جدا از آن نقش کلی "همه‌ی زنان" خواهد بود.
به نظر نگاه ذات‌باور، خصلت‌های فردی و نقش اجتماعی زنان و مردان وابسته به طبیعت (nature) آنهاست و نه به پرورش (nurture) اجتماعی آنها در خانواده و دیگر نهادهای اجتماعی مثل مدرسه و محل کار و جمع دوستان و زیر نفوذ رسانه‌ها و وسایل ارتباط جمعی.

پایه‌ی نگاه ذات‌باور تحقیق علمی و مطالعات میدانی روی گروه‌های اجتماعی نیست و منبع آن بیشتر همین مشاهدات روزمره است و روی اینها تکیه می‌کند. مثلا "زنان ذاتا در رانندگی محافظه‌کار هستند". این شاید چیزی باشد که ما در طول روز مشاهده می‌کنیم ولی آیا این بخاطر "زنانه" بودن است یا پرورش محافظه‌کارانه‌ی دختران که خودداری یکی از ویژگی‌های آن است؟ برعکس عمومیت دادن هم حتی در این موضوع کوچک روزانه نوعی خصلت زنانه و مردانه قائل است. همین عمومیت دادن است که مثلا به مردی که ممکن است با احتیاط و محافظه‌کارانه رانندگی کند می‌گویند "مثل زنها رانندگی می‌کند".
نکته‌ی دیگر هم اینجاست که نگاه ذات‌باورانه فقط نسبت به زنان نیست. چنین نگاهی اما از دیدگاه منفی حتی در بخشی از فمینستها هم روی مردان وجود دارد. نگاهی که بر طبق آن گویا ذات مردانه‌ای وجود دارد که مایه‌ی سلطه‌ی آنها روی زنان شده و آنها هم مردگانگی و زنانگی را دو کاتگوری مختلف و آشتی‌ناپذیر اجتماعی می‌دانند.

در مقابل نگاه ذات‌باور، نگاه ساختارگرایانه (constructivist)‌ قرار دارد که بجای اینکه بدنبال "ذات"های تغییر ناپذبر در زنان و مردان باشد،‌ بدنبال آن ساختارهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و تاریخی است که جنسیت‌ها و خصلت‌ها و رفتارها و نقش آنها شکل گرفته‌اند. نگاه ساختار گرایانه در سه مورد عمده با نگاه ذات‌باور تفاوت دارد:
اول - خصلت‌ها و هویت‌های انسان‌ها در هر زمان و دوره‌ی تاریخی، نه وابسته به طبیعت آنها بلکه وابسته به ساختارهای اجتماعی و فرهنگی و تاریخی است. مثلا مطالب کتاب‌های درسی در نظام آموزشی، یا برنامه‌های کودک و نوجوان تلویزیون، چه نقشی روی جا افتادن رفتارهای جنسیتی دارند؟
دوم - بر خلاف نظر ذات باورانه که قائل به همیشگی بودن و تغییرناپذیری خصلت ها و نقش‌ها است، تگاه ساختارگرایانه بر آن است که هم ساختارهای اجتماعی و هم خصلت‌ها و نقش‌ها و هویت‌های انسان‌ها مرتبا در حال تغییر هستند. صد سال پیش هم روزنامه در کشور ما وجود داشت اما تصور اینکه یک زن تنها بعنوان خبرنگار در کوچه و خیابان به دنبال خبر راه بیافتد و با مردان چشم در چشم سوال و جواب کند، ناممکن بود. امروز حتی برای سنتی ترین مقامات ما هم جا افتاده است که در دفتر کار یا در خیابان با یک خبرنگار زن مصاحبه کند بدون اینکه آخر زمانی فرا رسیده باشد!

سوم- در حالیکه نگاه ذات‌باور، هویت‌های مردگانه و زنانه را ساده می‌کند و آنها را کاملا از هم جدا می‌داند، نگاه ساختارگرایانه از «هویت‌ها» صحبت می‌کند و میان آنچه مردانه و زنانه می‌گوییم دیوار چین نمی‌کشد. طبق همین نگاه ساختارگرایانه است که مثلا در بعضی کشورها برای مردان خشونت‌گر و یا کلا مردان و پسران جوان در مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها کارگاه‌های آموزشی ترتیب می‌دهند تا روی برداشت هویتی که آنها از خودشان درباره‌ی مردانگی و قدرت و خشونت و سلطه روی زنان دارند کار کنند.

در آخر هم می‌خواستم دو نکته را گفته باشم:
یکی اینکه نگاه و طرز فکر ذات‌باور بخاطر ساده‌ و یکسویه کردن موضوعات پیچیده، تا حدود زیادی در ذهن و برداشتهای ما نشسته است و چون همیشه بر موارد ملموس دور و برمان تکیه می‌کند، بسیار باید هوشیارانه و با زحمت بیشتر برای چند و چون موضوع‌هایی که خیلی ساده و آشکار جلوه می‌کنند سوال و جستجو کنیم.

دوم هم اینکه نگاه ذات‌باورانه فقط مخصوص جنسیت نیست و شامل موضوعات دیگر اجتماعی مانند قومیت‌ها، ملت‌ها، فرهنگ‌ها و نژادها هم می‌شود. فرهنگ‌هایی که "ذاتا" عقب افتاده و وحشی تلقی می‌شوند. قومهایی که "ذاتا" خشن تلقی می‌شوند و مانند آنها. ذات‌باوری گرایش زیادی به قالب‌سازی دارد تا بتواند با عمومیت دادن، افراد را در قالب‌های مختلفی دسته‌بندی کند.
مثلا در اروپا گرایشی هست - پنهان یا آشکار- که هر مراکشی را بعنوان قاچاقچی مواد مخدر دسته‌بندی کند. همان گرایش ممکن است یک مرد ترک یا پاکستانی را در قالب دیگری ببیند و یا اینکه هر دختر نوجوان خاورمیانه‌ای را در خطر فوری ازدواج اجباری یا قتل ناموسی ببیند.
قالب‌سازی فقط برای خصلت‌ها و موضوع‌های منفی نیست. تصور بسیاری از ما از یک ژاپنی، آدمی باهوش، کاری و قانع است و می‌خواهیم که هر ژاپنی را در این قالب ببینیم و دسته‌بندی کنیم. ولی واقعا این تا چه حد می‌تواند واقعیت داشته باشد؟‌

دوستان امیدوارم که از خواندن این متن بلند خسته نشده باشید. بهر حال این نوشته‌ها را هم باید تحمل کرد، فکر می‌کنم به زحمتش می‌ارزد.

نوشته شده توسط پویا در 04:07 PM

April 20, 2007
جنبش زنان در رابطه با اتهامات می‌نویسد

گفته بودم که درباره‌ی «ماهیت باوری» می‌نویسم. فرصت خیلی کمی برای نوشتن دارم و ترجیح دادم درباره‌ی موضوع مهمی ‌بنویسم. وعده‌ی من بماند برای یکشنبه.
در اولین روزهای پس از دستگیری فعالان جنبش زنان، روزنامه‌ی کیهان پرونده سازی علیه این جنبش را شروع کرد. من به سهم و نظر خودم در یادداشتی نسبت به این موضوع هشدار دادم که می‌خواهند بگویند که "گویا این جنبش و کمپین‌هایی مانند 1 میلیون امضا یا سنگسار و مانند آنها از طرف "خارجی"‌ها سازمان داده می‌شوند و فعالان این جنبش هم عاملان این "دشمن خارجی" هستند".

تا اینکه چند روز پیش وزیر اطلاعات رسما جنبش‌های مدنی و بخصوص جنبش زنان را بعنوان "براندازی نرم" معرفی کرد. از همان روزهای زندان ِ فعالان، در همین وبلاگستان ما یادداشت‌هایی نوشتند و همان اتهامات را با کلمات و لحن دیگری- حتی به ظاهر دلسوزانه- تکرار کردند که جنبش زنان از منابع خارجی تغذیه می‌شود. دوستان مرکز فرهنگی زنان که مبتکر کمپین 1 میلیون امضا هم هستند یادداشتی در این مورد نوشته‌اند با سند و اطلاعاتی که لازم است. در همان یادداشت هم گفته‌اند که این مطالب و سندها از مدتها پیش در اختیار "آقایان" بوده است و کسی بدنبال پنهان کردن چیزی نبوده است.
این نوشته در این آدرس‌ها قرار دارد که خوب است بخوانیم و به اطرافیانی که ممکن است سوالهایی داشته باشند توصیه کنیم بخوانند.
آدرس اول و آدرس دوم

باز هم باید هوشیار بود، هم در برابر گفته‌ها و پرونده سازی‌های آقایان و هم در برابر مطرح کردن این اتهامات با زبان و روش رایج در وبلاگستان.
سالهاست که پرونده سازی در کشور ما به راه و روش رایج تبدیل شده است. از پرونده سازی‌های امنیتی مثل براندازی و چمدان پول ِ از خارج فرستاده شده، تا پرونده سازی‌های شخصی مثل رابطه‌ی نامشروع و بی بند و باری و اعتیاد و لواط. فرقی هم نمی‌کند که بانوی شاعری مانند سیمین بهبهانی باشی یا ادیب و نویسنده‌ای مانند سعیدی سیرجانی یا روزنامه نگار و فعالی مانند فرج سرکوهی. فردا هم شاید این یا آن فعال جنبش زنان یا معلمان. تفکر همان تفکر قدیمی است، حالا اینترنت و وبلاگستان هم برای شایع کردن این تهمت‌ها اضافه شده است.

نوشته شده توسط پویا در 08:14 PM

April 16, 2007
فرصتی آرام تر برای خواندن نظر کسروی درباره ی برابری جنسیتی

این نوشته‌ام را سوم مارچ یعنی حدود یک ماه و نیم پیش، درست روز دستگیری 33 نفر از فعالان جنبش زنان در اینجا گذاشتم. روزهای پس از آن طبیعتا به این موضوع دستگیری و نگرانی‌ها و حساسیت وبلاگستان و تلاش‌های دوستان گذشت. پس از آن هم خیلی زود نوروز و روزهای تعطیل در ایران آمد. برای همین گفته بودم که در فرصتی کم هیجان‌تر این نوشته را دوباره در اینجا می ‌گذارم که سر فرصت و با آرامش بخوانیم. موضوع نوشته، نگاهی کوتاه به دیدگاه‌های زنده یاد کسروی درباره‌ی زنان است. نظرم هم بیشتر روی این است که در یادداشت بعدی کمی درباره‌ی دیدگاه «ماهیت باور» نسبت به زنان [و مردان] بنویسم.
اشاره به نوشته‌های کسروی آنطور که شاید بعضی دوستان فکر کنند "نبش قبر" نیست. یک دلیل این است که سخت جانی این اندیشه‌ها را حتی در ذهن روشنفکران رادیکالی مانند کسروی ببینیم. کسروی به هر حال از بیان آنچه در ذهن داشت نمی‌ترسید و در مواردی که خطر جانی هم برایش داشت دلیلی برای خاموشی نمی‌دید. برای همین،‌ آنچه کسروی می‌نویسد ربطی به "نان به نرخ روز خوردن" ندارد. اتفاقا همین باید برای ما مهم باشد که دلیل پایداری این برداشت عمیقا سنتی کسروی در چیست؟ و اگر در ذهن روشنفکران ما، موضوع حقوق برابر جنسیتی به مانع بر می‌خورد،‌ این مانع چه هست؟
کسروی بیشتر از 60 سال پیش این نظرات را نوشته اما موضوع آن متاسفانه هنوز برای ما و در ذهن ما تازه است. این را نوشتم که بگویم هدفم نبش قبر کردن و پستوهای تاریخ مان را زیر و رو کردن نبوده است.
----------
وضعیت زن ایرانی در چارچوب سنت، و ضرورت تغییر این وضعیت، چند سالی پیش از جنبش مشروطه مورد بحث روشن‌فکران ایرانی که دغدغه‌ی تجدد داشتند قرار گرفت. از آخوندزاده از جمله‌ی این روشن‌فکران بود و پس از او کسانی مانند میرزا آقاخان کرمانی. با رشد جنبش مشروطه و پیروزی آن و با انتشار روزنامه‌ها و کتاب‌ها و ایجاد محافل روشن‌فکری و بتدریج ایجاد مدارسی برای دختران و شرکت فعال زنان در انجمن‌ها و تشکل‌ها، این بحث‌ها، هم داغ‌تر و هم مشخص‌تر می‌شد. با روی کار آمدن حکومت پهلوی و آغاز نوسازی در ساختار اداری و حقوقی و اجتماعی بحث تجدد و وضعیت زنان و حقوق آنها باز هم عمیق‌تر و حادتر شد. بخش بزرگ و تاثیرگذاری از مدیران و روشن‌فکران با گفتمان ناسیونالیستی و بازگشت به دوران پرافتخار گذشته‌ی ایران باستان، ضرورت نوسازی کشور و تجدد را مطرح می‌کردند.

موضوع وضعیت زنان اما بیشتر در همان چارچوب سنتی ِ "طبیعت زن" و "وظایف زن" درک می‌شد. من در اینجا بخصوص می‌خواهم به نظریات زنده‌یاد کسروی اشاره‌ای داشته باشم. کسروی که از نظر کار روشن‌فکری و بحث نوسازی و تجدد دنباله‌ی تلاش‌های کسانی را مانند میرزا آقاخان کرمانی پی گرفته بود، تلاش زیادی را برای گسترش خردگرایی و نقد اندیشه‌ی سنتی انجام داد که بالاخره در اوایل دهه‌ی بیست جان خودش را هم بر سر همین روشن‌گری گداشت.

با این حال دیدگاه کسروی در مورد زنان نشان می‌دهد که دیدگاه پدرسالارانه و سنتی در این مورد، چقدر در اندیشه‌ی رادیکال‌ترین روشن‌فکران هم سخت‌جانی کرده است. با اینکه نظرات کسروی در مورد مسئله‌ی زنان در طول زندگی‌اش تغییر کرده اما نگاهی به کتاب "خواهران و دختران ما" که در سال 1323 یعنی یک سال پیش از کشته شدن او بدست افراطیون مذهبی، منتشر شده نشان می‌دهد که او هنوز در چارچوب برداشت سنتی باقی مانده بوده است.

به نظر من مرکز دیدگاه کسروی در مورد زنان، این است که زنان دارای طبیعت ِ (از نظر بدنی و فکری و روحی) از پیش تعیین شده‌ای هستند و بنابراین کارها و وظایف آنها در هنگام "خلقت" آنها مشخص شده است.
کسروی شکل‌گیری کلیشه‌های جنسیتی را در اجتماع نمی‌‌پذیرد و معتقد است که: "زنان چنانکه در ساختمان تنی و مغزی از مردان جدایند، کارهاشان در زندگی توده‌ای نیز جداست. خدا زنانرا برای کارهایی آفریده و مردان را برای کارهایی. زنان برای خانه آراستن و بچه پروردن و دوختن و پختن و اینگونه کارهایند". و بارها روی این کارها که گویا از "طبیعت" زن ناشی می‌شوند تاکید می‌کند.

اما آن کارهای دیگر (مسئولیت‌ها و مشاغل مدیریتی و اجتماعی) را زنان بر اساس "طبیعت‌"شان و به دو دلیل نمی‌توانند انجام بدهند:
به نظر کسروی "یکی آنکه اینها [مشاغل مدیریتی مانند نمایندگی و قضاوت] بدور اندیشی و رازداری و خونسردی و تاب و شکیب بسیار نیازمند است و اینها در زن کمست. زنها چنانکه از ساختمان تنی نازک و زودرنجند، در سهشها (احساسات درونی) نیز چنان می‌باشند". دلیل دوم به نظر کسروی این است که مشاغل حساس و وقت‌گیر برای زنان مناسب نیست چون که با وظایف خانه‌داری و بچه‌داری نمی‌خواند.
کسروی با اینکه محقق برجسته‌ای در تاریخ است و از جامعه‌شناسی اطلاع دارد، هرگز به این اشاره نمی‌کند که رابطه‌ی موقعیت پایین‌تر زنان و عدم توانایی‌ و دانش برای انجام مشاغلی که به تخصص نیاز دارند، با ساختار مردسالارانه‌ی اجتماع و توزیع ناعادلانه‌ی امکانات میان مرد و زن چیست. به این ترتیب کسروی با قائل شدن چیزی به نام "طبیعت زنانه" در مقابل "طبیعت مردانه"، نقش اجتماعی زن را از پیش تعیین شده می‌داند. کسروی زنان را کم‌عقل یا به اصطلاح خودش "کوتاه خرد" نمی‌داند، ولی در جایی که زن در چارچوب نقش "طبیعی" خودش که همان خانه‌داری و بچه‌داری باشد، بماند. در چارچوب چنین درکی است که کسروی مقدار زیادی از نوشته‌هایش را در مورد زنان به توصیه‌هایی برای اداره‌ی بهتر خانواده محدود می‌کند.
کسروی که یکی از پیشگامان تاریخ‌نویسی مدرن در کشور ماست، وقتی که درباره‌ی زنان می‌نویسد، قسمت زیادی از نوشته‌اش بی‌شباهت به قابوس‌نامه و اندرزنامه‌های صدها سال پیش ایران نیست!

این طور نیست که کسروی بخواهد زنان را از تحصیل و کسب تخصص محروم کند. اما به نظر او تحصیل و کسب دانش برای دختران در درجه‌ی اول بخاطر بیشتر شدن شناخت و باز شدن دید آنها نسبت به زندگی است که نهایتا باعث می‌شود که همان کارهای "طبیعی‌" شان یعنی اداره‌ی خانه و بچه‌داری را بهتر انجام بدهند. این همان دلیلی است که در روزنامه‌های مشروطه‌خواه حدود 40 - 30 سالی پیش از کسروی هم آورده می‌شد. که دختران باید به مدرسه بروند و علم یاد بگیرند تا در آینده "همسران و مادران" بهتری باشند. می‌توان تصور کرد که بعضی از روزنامه‌ها و نویسنده‌های دوره‌ی مشروطه از این راه وارد می‌شدند تا بتوانند مخالفت‌ها را با تحصیل زنان کمتر کنند. با این حال افکار کسروی سالها بعد نشان می‌دهد که حتما بسیاری هم، فایده‌ای بیشتر از آن برای تحصیل زنان قائل نبودند.
به نظر کسروی آنجا که لازم است تا زنان شغلی یاد بگیرند، در همان مشاغل سنتی آنها مانند قابلگی و مشاغل درمانی و تربیتی است.
مایه تعجب است که این برداشت، از برداشت‌های میرزاآقاخان کرمانی عقب‌تراست که حتی پیش از شروع جنبش مشروطه می‌نوشت:
"زن و مرد باید در جمیع حقوق حیاتیه برابر باشند. همچنانکه هر دو دست را به طور مساوی به کار می‌بریم و در اعمال هیچکدام فرق نمی‌گذاریم، مرد و زن نیز باید اعضای برابر هیئت اجتماع به شمار روند. عالم انسانیت به سرحد کمال نخواهد رسید مگر اینکه زنان نیز در جمیع امور و حقوق با مردان مشترک و برابر باشند". در جای دیگری میرزا آقاخان روی حق زنان برای وارد شدن در بازار کار و پرداختن به "تجارت و صنعت" تاکید می‌کند.

در مورد وضعیت زنان، کسروی از حق طلاق یا به اصطلاح خود او "بیزاری"، برای زنان دفاع می‌کند و معتقد است که زن، حقی برابر با مرد در مورد درخواست طلاق دارد.
کسروی با این حال معتقد نیست که زنان باید در چارچوب خانه بمانند. در مورد حجاب یا "روگیری"،‌ کسروی با جدیت معتقد است که این موضوع مایه‌ی محدودیت و جدایی زنان در اجتماع می‌شود. همچنین او بدرستی اشاره می‌کند که حجاب مسئله‌ای بوده که اساسا برای زنان شهری و بخصوص زنان طبقات بالا و اعیان مطرح شده است و در میان زنان روستایی و عشایر به خاطر فعالیت‌های کاری آنها به این شدت و حدت نبوده است.

من تصمیم گرفتم که مخصوصا دیدگاه‌های زنده‌یاد کسروی را در مورد زنان به صورت کوتاه مطرح کنم تا نشان داده باشم که برداشت‌های سنتی از موقعیت زنان در اجتماع و نقش آنها، چقدر سخت‌جانی می‌کنند، حتی در میان فعال‌ترین منتقدان سنت.

نوشته شده توسط پویا در 05:10 PM

April 12, 2007
نگاهی تازه در سینمای ما؟

ترجمه‌ی مقاله‌ای که در پست قبلی نوشته بودم به همت دوستان در ایران امروز و سایت میدان منتشر شده است. موضوع مقاله شرکت مردان در جنبش برابری طلبی زنان است.
----------
وقتی که نوشته‌ی سخن را درباره‌ی فیلم "اخراجی‌ها"ی ده نمکی می‌خواندم هنوز فیلم را ندیده بودم اما اینجا و آنجا آمده بود که فیلم‌هایش بیننده‌های زیادی دارد. از نگاه تازه‌ی او می‌گفتند و انتقادها و بقول زنده یاد اخوان چه و چه‌ها...
کنجکاو بودم که فیلم‌های او را ببینم تا اینکه "اخراجی‌ها" روی اینترنت آمد و توانستم تماشا کنم. از شوخی‌ها و آوازهای اکبر عبدی و امین حیایی و دسته‌ی آنها که بگذریم، طبیعتا در جستجوی این "نگاه تازه" در فیلم بودم. من منتقد فیلم نیستم و از شخصیت‌ها و دیالوگ‌های کلیشه‌ای و داستان ضعیف فیلم چیزی نمی‌نویسم.

اما در مورد "نگاه تازه"، اینکه اتفاقا من نگاهی کهنه و فرسوده را در فیلم ده‌نمکی دیدم. نگاهی که هنوز به جنگ بعنوان نستالژی ارزش‌ها نگاه می‌کند و حسرت آن روزها را دارد. نمی‌خواهم تاریخ جنگ و سال‌های بعد از آن را اینجا بنویسم. همین نگاه بود که در دوران اصلاحات به بهانه‌ی از دست رفتن و کم‌رنگ شدن ارزش‌ها با زنجیر و چماق به تجمع‌های دانشجویان حمله می‌کرد و آنها را از رختخواب بیرون می‌کشید و "یا حسین" گویان از پنجره‌ی ساختمان پرتشان می‌کرد.
واقعا ده‌نمکی امروز چه می‌خواهد بگوید؟ اینکه آن جنگ از آدم‌های این اجتماع، جان بر کفان ارزشی می‌ساخت؟ و امروز اگر فساد جامعه را فرا گرفته -و خود ده‌نمکی بهتر از همه می‌داند و فیلم هم در اینباره ساخته- بخاطر این است که آدم‌هایی با صداقت و خلوص نیت آنها را "هدایت" نمی‌کنند؟ این "ارزش‌"‌ها و "هدایت کردن"‌ها را چه کسی تعیین می‌کند؟ اگر امروز رشوه و فحشا و اعتیاد، علنی و آشکار بیداد می‌کند،‌ راه حل آن، زور و چماق هدایت‌گر این "دلسوختگان" است؟ چرا به سراغ دلایل اجتماعی آن نمی‌روند؟ معلوم است که در آنجا خط‌های قرمز زیادی است که باید از آنها گذشت. حتما یکی از آن خط های قرمز، همان ادامه دادن جنگی است که آقای ده‌نمکی امروز حسرت آن را می‌خورد و چند نسل در کشور ما باید تاوان آن را پس بدهند.

با امکان کار و تحصیل و درآمد و فراهم کردن امکانات زندگی برای جوانها، با احترام به شخصیت انسانی آنها که بهتر می‌شود با فساد و رشوه و فحشا مبارزه کرد. چرا به جای اینکه بدنبال تقسیم عادلانه تر امکانات در جامعه برای جوانها باشیم، می‌خواهیم به ضرب مین و خمپاره و چفیه و عقاید و آئین خودمان برای آنها ارزش و ضد ارزش و خودی و غیر خودی تعریف کنیم؟
این نگاه، از چفیه‌ی آقای ده‌نمکی تا کاپشن 5 هزار تومانی آقای احمدی نژاد نشان داده که کاری به کار آقایان "صالحین" و "موجهین" میلیاردر ندارد. از فقر فروشی و "از بند دنیا رها شدن" استفاده می‌کند. راست می‌گوید: بگذار سهم مردم از این دنیا همان نامه‌ها و عریضه‌هایی باشد که در سفرهای رئیس‌جمهور در گونی تحویل مسئولان می‌دهند و در همان گونی‌ها هم تا ابد می‌ماند و البته چشم انتظار مردم هم بر در . جنگ و ویرانی است که از تو آدمی می‌سازد که حوری‌های بهشتی در انتظارت دقیقه شماری می‌کنند: در فیلم صحنه‌ی پشت کامیونی را که عازم خط مقدم است دیده‌اید؟
نمی‌دانم، شاید هم در جغرافیای ما این نگاه فرسوده را هنوز بتوان به ضرب لودگی‌های اکبر عبدی و آوازهای کوچه بازاری امین حیایی به خورد مردم داد. اما ریشه‌ی فساد و فحشایی که آقای ده‌نمکی امکان مصور کردن آنها را دارد، در جای دیگری است. همانجا که دوربین آقای ده‌نمکی راهی به آن ندارد.
-- نوشته ای درباره ی همین فیلم از یک منتقد سینما.

نوشته شده توسط پویا در 06:12 PM

April 07, 2007
شرکت مردان در جنبش برابری جنسیتی- مشکل یا ضرورت؟ به بهانه ی یک ترجمه

جین رودی می‌نویسد: "در جامعه ای که قوانین و کدهای خشک و ثابتی برای رفتار قابل قبول اجتماعی ِ مرد و زن تعریف شده است،‌ هم مردان و هم زنان از نتایج چنین قوانین و کدهایی رنج می برند".
همانطور که نوشته بودم مشغول ترجمه‌ی مقاله‌ای درباره‌ی شرکت مردان در جنبش حقوق زنان و مبارزه با تبعیض‌های جنسیتی بودم. این ترجمه تمام شد و مقاله که منتشر شد در اینجا هم می‌نویسم.

قبلا هم نوشته بودم که نابرابری‌های جنسیتی یک مسئله‌ی چند بُعدی است که در خیلی از موارد پوشیده عمل می‌کند و با خیلی از باورهای مذهبی یا عادت‌های فرهنگی توجیه می‌شود. شکل‌های دیگر نابرابری مثل نابرابری طبقاتی یا سیاسی بسیار آشکارتر عمل می‌کنند و کمتر مورد اختلاف و مقاومت اجتماعی هستند. تقریبا در همه‌ی کشورها، دولت‌ها برای اینکه تبعیض‌های طبقاتی و نابرابری‌های اقتصادی به حد انفجار نرسند و روند تولید ادامه پیدا کند، قوانین دستمزد و مالیات یا رفاه و بیمه و مثل اینها را اجرا می کنند. نابرابری‌های اقتصادی و تبعیض‌های طبقاتی و سیاسی مورد انتقاد اکثریت افراد جامعه هستند. دیگر کمتر کسی باور دارد که محرومان جامعه بخاطر ماهیت و شخصیت خودشان مورد تبعیض قرار می‌گیرند یا اینکه این تبعیض‌ها به نفع خود آنهاست.

اما در مورد تبعیض‌های جنسیتی به نظر من مسئله خیلی پیچیده‌تر است. تبعیض‌های جنسیتی در تار و پود فرهنگ و باورها می‌نشیند. خیلی از تبعیض‌های جنسیتی مستقیما با عاطفه و احساسات آدم‌ها رابطه دارند. تبعیض جنسیتی هویت و قالب شخصیتی می‌سازد. مثلا در بسیاری از فرهنگ‌ها، نقش تصمیم‌گیرنده‌ی پدر مهربان و فداکار را همه‌ی افراد خانه از زن و مرد با جان و دل می‌پذیرند. پدر مهربان که ریاست خانواده را هم دارد، تصور نمی‌کند که عامل تبعیض جنسیتی است.
در بسیاری موارد از همان موقع تولد، دختر و پسر در کاتگوری خودشان قرار می‌گیرند: زنانه - مردانه که فرهنگ و قوانین جداگانه‌ای برای هر یک از این کاتگوری‌ها وجود دارند. همان مثال معروف "زنی گفتند، مردی گفتند". از رنگ لباس و نوع اسباب بازی بگیر تا رفتار "درست و مقبول" هر کدام بستگی به اینکه دختر یا پسر باشند باید انجام بدهند. یک نمونه: پسر شیطان و جسور و شجاع و دختر مهربان و صبور و اهل مدارا. و وقتی که بزرگتر شدند فرصت‌های پیشرفت شخصی که به صورت نابرابر میان دختران و پسران خانواده تقسیم می‌شود یا وظایفی که در زندگی برای آنها "طبیعی" تلقی می‌شود: مثل زن خانه‌دار و مادر مهربان بچه‌ها و مرد زحمتکش و نان‌آور خانه. در بسیاری از جوامع مثلا در یک شهرستان کوچک و سنتی این کاتگوری‌ها بسیار خشک و بسته عمل می‌کنند و بیرون آمدن از آنها به این سادگی نیست.
تبعیض‌های جنسیتی بصورت قانون (مثل قانون خانواده) در جامعه نهادینه می‌شوند. از یک طرف خود قوانین یا ساختارهای اجتماعی تبعیض‌گزار هستند و از طرف دیگر توسط فرهنگ و اجزای آن مانند باورهای دینی یا رسم و رسوم تقویت می‌شوند.

اینها که بصورت کوتاه نوشتم نشان می‌دهد که در مبارزه برای رفع تبعیض‌ها نمی‌توانیم از کار روی مردان (بعنوان بخشی از مشکل) خودداری کنیم. مردان جامعه نقش اساسی در تقویت نابرابری‌ها دارند و وارد کردن آنها در مبارزه با این تبعیض‌ها، کمک بزرگی به پیشرفت جنبش حقوق زنان می‌کند. البته به یاد داشته باشیم که نقش تبعیض‌آمیز ساختارهای اجتماعی در بیشتر مواقع جدا از خواست و نیت‌های مردان هم عمل می‌کنند. مثلا در جامعه‌ای که زنان حق رای ندارند، این دیگر ربطی ندارد که تک تک مردان با این موافقند یا نه. در اینجا دیگر باید ساختار قانونی را عوض کرد.

بسیاری از مردان هستند که نمی‌خواهند تبعیض‌های جنسیتی را بپذیرند و تلاش برای یک جامعه‌ی بهتر را بدون از میان رفتن این تبعیض‌ها،‌ عملی نمی‌دانند. طبیعی است که اینکه مردان چگونه می‌توانند در این جنبش شرکت فعال داشته باشند جای فکر و بحث دارد. این، بستگی مستقیم به نوع فعالیت و شرایط مکان و زمان دارد. شخصا همیشه فکر کرده‌ام که بخش اصلی و تعیین کننده‌ی مدیریت جنبش برابری جنسیتی باید با خود زنان باشد. به نظر من این‌، هم از نظر فرصت‌های مدیریتی و اجرایی برای زنان ضرورت دارد، هم از نظر هوشیاری و کشف شکل‌های مختلف تبعیض و واکنش به آنها و هم از نظر عملی و ارتباطی با توده‌ی زنان اجتماع. اما در خیلی جاها هم هست که مردان فعال در جنبش می‌توانند ابتکاراتی را مثلا برای کار روی مردان پیشنهاد کنند. از طرف دیگر کارهای فکری و اجرایی بسیاری هم هست که شرکت مردان آگاه که حاضرند قبول مسئولیت کنند، به پیشرفت کار یاری می‌رساند.

از این مسائل کلی‌تر اجتماعی و ساختاری که بگذریم در جاهایی هم هست که مردان بصورت شخصی مستقیما درگیر هستند و کار کردن مستقیم روی آنها و برداشت‌ها و رفتار آنها تقریبا تعیین کننده است. مثلا در موضوع خشونت خانوادگی، درگیر کردن مردان برای قبول مسئولیت خیلی مهم است. اگر در کشور ما NGO های مدنی و زنان اجازه فعالیت آزاد و مداوم داشتند اینها می‌توانستند با همکاری خود مردان، کارگاه‌های آموزشی برای مردان ترتیب بدهند یا در مدارس پسرانه کلاس و نمایش بگذارند و موضوع خشونت خانوادگی را از پشت درهای بسته‌‌ی خانه‌ها رو بیاورند و به بحث بگذارند، یا خیلی از کارهای دیگر مثل آموزش مردان در مورد تبعیض‌های جا افتاده‌ی جنسیتی در جامعه و ضرورت حساسیت روی آنها.

نوشته شده توسط پویا در 08:59 PM

April 06, 2007
نگاهی کوتاه به چند خبر: شیرین عبادی و وضعیت فعالان زن + جای آن زن ملوان در خانه است

پی نوشت


اعتراض بیش از هزار تن از فعالان جنبش های اجتماعی و شخصیت های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به بازداشت غیرقانونی دو تن از فعالان جنبش زنان.
----------
این خبر را در سایت پیک نت دیدم و فکر کردم متن کامل آن را در اینجا بگذارم چون این سایت در ایران فیلتر است. درباره دستگیری و فشار بر فعالان جنبش زنان:
" خانم عبادي در پایان همین مراجعه به دادگاه انقلاب، در یک مصاحبه که "کانون زنان ایرانی" آن را منتشر کرد گفت: تكرار بازداشت زنان حاكي از آن است كه به خواست واقعي زنان يعني رفع تبعيض بي توجهي مي شود؛ چون براي خواست هاي بر حق زنان ايراني جواب منطقي اي وجود ندارد ؛آنها را به جرم امنيتي متهم مي كنند. حال آنكه اگر زني تقاضا كند كه يك انسان كامل به حساب آيد و نه نيمي از يك انسان ،آيا اقدام عليه امنيت ملي است؟ موكلين من بي گناهند.بازداشت آنها از روز اول بر خلاف قانون و غير عادلانه بوده و هر چه زودتر بايد آزاد شوند وگرنه اقدامات بين المللي خواهم كرد.
- منظورتان از اقدامات ين المللي چيست؟
- شما فقط بنويسيد كه از طريق بين المللي اقدام خواهم كرد.همين كافی است".
----------
اگر مجلس شورا در کشور ما به جای اینکه منتخب غیب باشد، منتخب مردم بود و دغدغه منافع ملی را داشت بسیار طبیعی بود که رسما و علنی از قوه مجریه و مسئولان دستگیری ملوانان انگلیسی سوال کند که دلیل این دستگیری دقیقا چه بود؟ چرا و با چه شرایطی اینها آزاد شدند؟ آیا در این باره دروغی به مردم گفته شده است؟ مثل جریان نامه ی عذرخواهی انگلستان که گویا در در کشور ما فقط یک نفر و آنهم آقای ولایتی مشاور رهبر آن را دیده است.
و از همه مهم تر این گرفتن و آزاد کردن آنهم با با نمایش کت و شلوار نو و کیسه ی هدیه در فرودگاه، این بحران 12 روزه چه دستآوردی برای کشور داشت؟ مسلما حالا که این ملوان ها آزاد شدند تازه باید منتظر فشارهای بین المللی بود.

در جریان سخنرانی برای آزادی این ملوانان نکته جالبی هم بود که شاید شما هم متوجه شدید. منظورم کلیشه های جنسیتی "ماهیت" و "وظیفه اساسی" زنان است که رئیس جمهور می گوید آن ملوان زن به جای ماموریت رفتن، باید به کار خانه و خانواده اش می رسید. تمرکز روی زن بودن این ملوان و بعد هم دلسوزی و تعیین تکلیف پدرانه کردن برای او هم از آن تبلیغاتی بود که معلوم نیست هدف آن در داخل کشور بود یا در انگلستان. حالا که ما از گذاشتن تبعیض های قانونی و نهادینه برای زنان کشورمان فارغ شده ایم و نابرابری را رسمی کرده ایم نوبت به وضعیت کشورهای دیگر رسیده است. تبعیض و نابرابری هم جزو مقولات امر به معروف قرار می گیرد؟

نوشته شده توسط پویا در 10:53 AM

April 03, 2007
مرد و بچه‌ داری؟

دوست گرامی سهیلا پیشنهاد ترجمه‌ی مقاله‌ای را درباره‌ی "نقش مردان در چالش برای برابری جنسیتی" داده است. طبیعتا قبول کردم. چرا که فکر می‌کنم حضور هر چه بیشتر مردان در جنبش برایری جنسیتی به تقویت این جنبش کمک می‌کند. بعد هم اینکه چگونگی این حضور و نقش مردان در چنین جنبشی، موضوع بحث، هم میان هم زنان و هم میان مردان است. همین روزها مشغول خواهم شد تا ببینیم محصول کار چه خواهد شد.
همزمان مشغول ساختن یک کلیپ فلش برای کمپین 1 میلیون امضا هستم، کاری که مدتها بود در فکر انجام آن بودم. حالا با کمک دوستان انجام خواهم داد.
----------
و اما یک برش کوتاه از یکی از روزانه‌های من:
سر میز ناهار نشسته‌ایم. 8-7 نفر همکار هستیم که تقریبا هر روز با هم غذا می‌خوریم. موقع غذا هم معلوم است که بالاخره حرف و بحثی در می‌گیرد. از بحث‌های تخصصی تا فیلم 300 و یا تغییر مالیات سال آینده.
همکار نزدیک من تازه بچه‌دار شده است با اینکه فقط دو سه سال از من جوان‌تر است. امروز بحث به بچه‌دار شدن او کشید و کم‌خوابی‌های شب و خستگی روز و از این حرف‌ها. وقتی که یکی از او سوال کرد که چه موقع مرخصی می‌گیرد تا با بچه باشد و مادر بتواند به سر کارش برگردد با احساس مسئولیت گفت که چهار هفته‌ی دیگر. یک ماه دیگر نوبت او است که برای کار بچه‌داری در خانه بماند و همسرش بتواند سر کارش برگردد تا هم از یکنواختی زندگی خسته نشود و هم از محیط کارش جدا نماند.
کسی سر میز از جواب او تعجب نکرد. بر عکس، اگر جواب می‌داد که "وظیفه‌ی مادرش است و کار ِ من نیست"، حرف غیر معمولی زده بود. کسی هم شوخی یا مسخره نکرد و نگفت که "زن ذلیل" است.
درست مثل اینکه من و شما بگوییم که مثلا "من صبح‌ با اتوبوس یا تاکسی سر کار می روم". چون چنین چیزی جا افتاده، نه تعجبی ایجاد می‌کند و نه موضوع شوخی و خنده است.

وقتی که از ساختارهای اجتماعی در شکل دادن "وظایف" به نسبت ِ جنسیت، می‌گوییم، این نمونه‌ای از آن است. بچه‌داری وظیفه‌ی مادری فرض می‌شود چون ساختار اجتماعی چنین چیزی را فراهم کرده است. بعنوان مثال در قانون خانواده یا جزو حقوق کار مرد، چیزی به نام مرخصی برای بچه‌داری پیش‌بینی نشده است. چرا که چنین چیزی در فرهنگ سنتی جامعه قابل قبول نیست. یک ارتباط متقابل میان فرهنگ و ساختارهای اجتماعی. هم ساختارها فرهنگ سازی می‌کنند و هم به نوبه‌ی خود با فرهنگ حاکم تقویت می‌شوند.

به هرحال حرف‌های ما سر میز ناهار به این کشید که تجربه‌ی هر کدام از ما پدرها در دوران بچه‌داری‌امان چه بوده است. هیچکدام از ما هم آدم‌های ایده‌آل یا عجیب و غریب این اجتماع نیستیم. آدم‌هایی بسیار معمولی از همان‌ها که در طول روز صدها نفر از آنها را می‌بینی. مهم این است که فرهنگی و ساختاری و از جمله برابری جنسیتی نهادینه باشد، حتی در مورد موضوعی که به نظر "وظیفه‌ی اساسی زن" جلوه داده شده است.

نوشته شده توسط پویا در 08:52 PM

April 01, 2007
رای دادن بدون سوال؟

روز دوازدهم فروردین 58 هنوز چند ماهی باقی مانده بود تا من بتوانم رای بدهم. مطمئنم که در جو و شرایط آن روز ِ جامعه من هم اگر اجازه‌ی رای دادن داشتم، کارت "آری" را در صندوق می‌انداختم. چه نیازی به این هست که طور دیگری وانمود کنم؟
و صد البته مانند میلیونها نفر دیگر بدون اینکه حتی در ذهنم این سوال مطرح باشد که من دقیقا به چه چیز دارم "آری" می‌گویم. در پشت این واژه‌ی جمهوری چه چیزی نشسته است؟ به این فکر نمی‌کردم که شاید برای کسانی که این سوال را طرح کرده‌اند، تعریف "جمهور" و "مردم" با تعریف من یکی نباشد.
فکر می‌کنم کمتر کسی تصور می‌کرد که چند ماه بعد مفهوم "جمهور" در بحث‌های حوزه‌ای آقایان طوری از آب در خواهد آمد که فقط در دایره‌ی تنگ "خودی‌ها" و "موجهین" قابل تعریف باشد.
پس از ده‌ها سال که انتخابات برای نسل پیش از ما، نسل پدر و مادر من، مفهوم خودش را از دست داده بود، ما سراسیمه و پر از هیجان به پای صندوق‌های رای رفتیم و به چیزی رای دادیم که فقط 8 ماه بعد در قالب قانون اساسی می‌توانستیم بفهمیم که چه هست. می‌گویم می‌توانستیم بفهمیم نه اینکه فهمیدیم، اما آنهم اگر شرایط بحث و گفتگو درباره‌ی آن قانون فراهم بود و از آن مهمتر اگر کسی اصلا این دغدغه‌ی دانستن را داشت. همان موقع هم کمتر بحث جدی درباره‌ی قانون اساسی که این "جمهوری" در آن تعریف می‌شد، در جامعه مطرح بود. کما اینکه میلیونها مرد و زن رای دادند برای اینکه "خودی‌ها" حاکم شوند. میلیونها زن و مرد رای دادند تا رسما و با اکثریت مطلق آرا اعلام کنند که زن شهروند درجه دوم در جامعه‌ی ماست. این آخری (شرایط زنان) شاید بهترین مثال باشد که "شاهکار"ی یا "دست گل"ی ملی بود، و حتی برای سکولارترین آدمها و گروهها هم مطرح نبود. آن تعداد کمی هم که بودند شاید صدایشان از محفل کوچک خودشان به گوش همسایه هم نمی‌رسید.

آنچه بعد از 12 فروردین 58 و آذر 58 که قانون اساسی تصویب شد گذشت، نشان داد که چاره‌ی کار به پای صندوق رای رفتن با سرمستی و برافروختگی، نیست. باید به تعریف‌های روشن و برنامه‌های مشخص رای داد. متاسفانه در کشور ما همیشه شرایط به آنجا می‌رسد- یا شرایط را به آنجا می‌رسانند- که پس از یک دوره‌ی طولانی محدودیت، روزنه‌ای هم که بدست می‌آید دیگر فقط فرصتی می‌ماند تا نارضایتی انبار شده فوران کند. 2 خرداد و انتخاب خاتمی هم همینطور بود. دیگر فرصتی نبود تا کسی بپرسد که برنامه و راه برای اجرای آن وعده‌‌ها چیست. این همان سوالی بود که ما در 12 فروردین 58 هم نپرسیدیم. آن موقع شاید فرصت داشتیم اما تجربه نداشتیم. خودم را نمی گویم، خودمان را می‌گویم.
----------
و نگاهی با لبخند به یک نوشته:
پارسا جان، متاسفانه کارهای آقایان را حتی نمی‌توان بعنوان دروغ اول آپریل یا دروغ 13 هم بخورد مردم داد! اگر هم شاد نبودیم، لااقل امید داشته باشیم به روزهای بهتر.

نوشته شده توسط پویا در 04:26 PM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
تقسیم یک زیبایی. قطعه ای از «تمنا» ی استاد مشکاتیان
آنچه که طبیعی جلوه می کند- باز هم درباره‌ ی برداشت های جنسیتی ما
ذات‌باوری در برداشت‌های ما از جنسیت
جنبش زنان در رابطه با اتهامات می‌نویسد
فرصتی آرام تر برای خواندن نظر کسروی درباره ی برابری جنسیتی
نگاهی تازه در سینمای ما؟
شرکت مردان در جنبش برابری جنسیتی- مشکل یا ضرورت؟ به بهانه ی یک ترجمه
نگاهی کوتاه به چند خبر: شیرین عبادی و وضعیت فعالان زن + جای آن زن ملوان در خانه است
مرد و بچه‌ داری؟
رای دادن بدون سوال؟

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661