« February 2007 | Main | April 2007 »
March 30, 2007
دو نگاه کوتاه: اعترافات + نوشته‌های علمی-تخیلی

تصاویر ملوانان و سربازان انگلیسی بازداشتی را که نگاه می‌کردم در این فکر بودم که یکی از چیزهایی که در کشور ما تغییر نکرده، "معجزه"‌ی زندان‌های ماست. از بیست و چند سال پیش پای هر کس به زندان رسیده و مورد توجه آقایان قرار گرفته، اعتراف نکرده و توبه نکرده بیرون نیامده است. از احسان طبری بگیر تا سعیدی سیرجانی و مهندس سحابی و سیامک پورزند و این و آن دانشجوی معترض. داخلی و خارجی هم ندارد، ملوان انگلیسی هم که باشی باید جلوی دوربین تلویزیون بنشینی و به کرده و نکرده‌های خودت اعتراف کنی. البته بیشتر وقت‌ها آنچه نکرده‌ای مقبول‌تر است و ارجحیت دارد!

از طرف دیگر باید امیدوارم باشیم اگر آقایان می‌خواهند مصالحه‌ای کنند، زودتر انجام بدهند که با این ماجراجویی‌ها و پیچیده‌تر کردن کارها، هزینه‌ی آن مصالحه و کوتاه آمدن بیشتر خواهد شد که در نهایت مردم هستند که باید آن هزینه‌ها را بپردازند.
----------
در سایت پیک نت نوشته‌ای را خواندم درباره‌ی یک سناریوی حمله به ایران که در یک سایت خارجی منتشر شده است. به خود سایت که رفتم از ظاهر آن و مطالب ستون‌های کناری به محتوای آن شک کردم. از آن سایت‌هایی است که همه چیز را در هاله‌ای از باورهای شبه علمی و به اصطلاح science fiction می‌بینند و تبلیغ می‌کنند، از جمله ویدیوی موجودات فضایی و UFO و نامرئی شدن و مانند اینها. روی لینک کتابی که نویسنده‌ی مقاله نوشته بود کلیک کردم. کتاب او هم از این کتاب‌های شبه علمی است درباره‌ی رابطه‌های تله پاتی (ارتباط از راه دور بوسیله‌ی فکر و روان) و بکارگیری این "توانایی" توسط ابرقدرت‌ها. بیشتر به داستان‌های جاسوسی-تخیلی دوران جنگ سرد شبیه است.
نمی‌دانم چرا مترجمی که برای سایت پیک نت ترجمه می‌کند باید وقت خودش را روی چنین مطالب بی‌پایه‌ای بگذارد و از آن مهم‌تر چرا سایتی که می‌خواهد از نظر خبری و اطلاع‌رسانی جدی باشد، چنین مطالبی را که آشکارا تخیلی هستند، منتشر کند؟
به لطف سیاست‌های اتمی آقایان و جریان آزاد اطلاعات در اینترنت، آنقدر مطالب واقعی و آگاهی دهنده پیدا می‌شود که دیگر نیازی به نوشته‌های سیاسی-تخیلی دست چندم خارجی نداشته باشیم.

نوشته شده توسط پویا در 06:20 AM

March 27, 2007
میزگرد تلویزیونی فریبا داوودی مهاجر، فعال جنبش زنان


فریبا داوودی مهاجر فعال جنبش زنان کشورمان امشب در میزگرد تلویزیون صدای آمریکا شرکت کرد. به نظر من بسیار خوب از جنبش زنان و خواسته‌های آن و کارهایی که فعالان این جنبش می‌کنند صحبت کرد. درباره‌ی کمپین‌های مختلف این جنبش، از جمله کمپین 1 میلیون امضا و کمپین لغو بنیادی قانون سنگسار گفت. قسمت زیادی از گفته‌هایش را به تبعیض‌های قانونی حاکم در جامعه اختصاص داد.
نکته‌ی که به نظر من بسیار جالب و اساسی بود، اشاره‌ی او به سیاست‌مداران و جناح‌های قدرت بود که با وعده و وعید رای زنان را بدست می‌آورند ولی پس از انتخاب شدن، توجهی به حقوق زنان نمی‌کنند و در بر همان پاشنه‌ی سابق می‌چرخد. تاکید دیگر او بر نهادینه بودن این تبعیض‌ها در قانون اساسی و ضرورت تغییر آن بود.

فکر می‌کنم دیدن این برنامه که خوشبختانه روی نت هم قرار دارد می‌تواند بسیار جالب باشد.
آدرس فایل کم حجم برای دوستان ایران
آدرس فایل با حجم بیشتر برای اینترنت با سرعت بالا

نوشته شده توسط پویا در 08:12 PM

March 24, 2007
دو سه نگاه کوتاه به خبرها: قطعنامه شورای امنیت تصویب شد. هنوز هم می ‌گویند شهر در امن و امان است؟

داروغه‌‌ی شهر می‌گوید "شهر در امن و امان است". آقایان در سخنرانی‌ها و پیام‌ها وعده می‌دهند که وضع سیاسی و اقتصادی در کشور ما هیچوقت از حالا بهتر نبوده است و حرف‌هایی که زده می‌شود همه جنگ روانی است و "خبری نیست". «خبر»ها امشب منتشر شد که شورای امنیت قطعنامه‌ی دوم را هم علیه سیاست‌های آقایان تصویب کرد.
الآن که این یادداشت‌ها را می‌نویسم شبکه‌های مهم خبری، مستقیما جلسه‌ی شورای امنیت را نشان می‌دهند که هر نماینده‌ای در این شورا، دلایل رای کشورش علیه ایران را توضیح می‌دهد. "خبر عاجل" در شبکه‌ی عربی الجزیره و "Breaking News" در CNN و BBC. من نمی‌دانم که آیا در خبرهای ایران هم می‌گویند که موضوع تحریم‌ و فشار بر کشور ما جدی است یا نه؟ شاید این طور وانمود می‌کنند که این‌ها خبرهای حاشیه‌ای و بی اهمیت است، اما واقعیت، متاسفانه چیز دیگری است.
تصویب قطعنامه، با 15 رای. یعنی همه‌ی کشورهای عضو این شورا. قطعنامه را دو هفته‌ای عقب انداختند تا بتوانند موافقت همه را جلب کرده باشند.
کسی هم در کشور ما از آقایان نمی‌پرسد مسئول شکست دیپلماسی کیست؟ مگر همین یکی دو هفته‌ پیش نبود که وزیر امور خارجه به آفریقای جنوبی رفت؟ ریاست شورای امنیت با آفریقای جنوبی است. تصمیمات این شورا علیه سیاست‌های آقایان یک رای مخالف هم نداشت!

می‌گویند جمع شدن آرام ِ 40-30 فعال زن در تهران اقدام علیه امنیت ملی است. می‌گویند جمع شدن آرام معلمان جلوی مجلس کشورشان و درخواست بهتر شدن شرایط زندگی‌اشان تهدید برای امنیت ملی است. می‌گویند انتقاد کردن در وبلاگی که حداکثر 500 خواننده دارد، اقدام علیه امنیت ملی است. از کودکان خیابانی بگویی، اقدام علیه امنیت ملی است، از وضع نشر بگویی، اقدام علیه امنیت ملی است. از رشوه گرفتن و رشوه دادن آقازاده‌ها به شرکت‌های نفتی بپرسی، اقدام علیه امنیت ملی است.
خبر دستگیری 15 سرباز انگلیسی و انتقال‌شان به تهران را که ‌می‌خواندم، به این فکر می‌کردم کسی می‌پرسد که این کار، آنهم دو روز پیش از جلسه‌ی شورای امنیت، اقدام علیه امنیت ملی ما نیست؟
----------
جعفر پناهی کارگردان خوب ایرانی که فیلم «آفساید» او را ما هم، در خارج توانستیم ببینیم، در آمستردام برنده‌ی جایزه‌ی یک فستیوال فیلم شده است. مهم این است که پناهی، جایزه‌اش را به فعالان جنبش زنان کشورمان هدیه کرده است.
----------
می‌خواستم مطلب مربوط به شادروان کسروی و دیدگاه ماهیت باور او را درباره‌ی زن، دوباره در اینجا بگذارم و ادامه بدهم اما دیدم که در ایران تعطیلات است و بهتر است آن را حدود دو هفته‌ی دیگر بگذارم که دوستان ایران هم برگشته باشند.

نوشته شده توسط پویا در 09:55 PM

March 21, 2007
پراکنده‌ها در روز اول نوروز- حسرت‌ها، یک نوشته در سایت و توهین به یک انسان

نوروز، زمانی‌ست برای نگاه به آینده و امیدها و آرزوها. برای یک مهاجر اما،‌ بیشتر هجوم خاطرات است و حسرت‌ها ... و شعله‌ی آرام امیدی در درون برای گرم شدن.
----------
اشاره کرده بودم که یادداشتی نوشته‌ام درباره‌ی نقدهایی که به جنبش زنان می‌شود. این نقدها در بحبوحه‌ی بگیر وببندها و نگرانی‌ها، در وبلاگستان و بعضی سایت‌ها مطرح شد. به همت دوستان سایت «تغییر برای برابری» یادداشت من در آنجا منتشر شده است که در این آدرس می‌توانید بخوانید.
تنها جمله‌ای که خودم با ابتکار خودم در آن متن سانسور کردم اشاره به حکم حکومتی رهبر در مجلس ششم برای توقف لایحه‌ی اصلاح قانون مطبوعات بود. گفتم نکند همین‌ اشاره، مشکلی ناخواسته برای دوستان ایجاد کند. اما لازم دیدم در اینجا حتما بنویسم.
----------
به نظر من این نوشته‌ی «وبلاگ مجید زهری»، تحقیر و توهین آشکار و خشن به شخصیت آزاده فرقانی به بهانه‌ی این نوشته‌‌اش است که در سایت روز آمده. نوشته‌های بعدی آن وبلاگ در توجیه این توهین‌ها در واقع ربطی به یادداشتی که قبلا نوشته ندارد.
می‌توانیم مثل هر نوشته‌ و ایده‌ی سیاسی دیگری، با نوشته‌ی آزاده فرقانی کاملا یا تقریبا مخالف یا موافق باشیم. اما نوشته‌ی آن وبلاگ، این نیست. آن نوشته یک توهین جنسی به شخصیت یک انسان است. ساختن یک شیئ ساخته شده برای ارضاء جنسی، از یک انسان و بعد با نگاهی سلطه‌جویانه و تحقیرگرانه به توصیف آن شیئ نشستن. این، به نظر من تجاوز به شخصیت یک انسان است.
احترام به یک انسان صرف نظر از لباس او است و آن طور که زندگی می‌کند.

باز هم می‌خواهم کلّی تر نگاه کنم:
جنبش زنان بعنوان یک جنبش ِ برابری طلب و مخالف با تبعیضات جنسیتی نمی‌تواند خودش تبعیض‌های تازه میان زنان بگذارد: اینبار به اسم زن مذهبی یا زن لائیک، زن چادری یا بدون چادر، زن روشنفکر یا‌ زن بیسواد، زن شهری یا زن روستایی. تبعیض جنسیتی در حق همه‌ی زنان جامعه بخاطر «زن» بودنشان وجود دارد و مبارزه با این تبعیض شامل همه‌ی زنان جامعه می‌شود.
این نقطه‌ی قوت جنبش برابری طلب زنان است که بتواند هر چه بیشتر در میان همه‌ی قشرهای زنان جامعه نفوذ کند. اتفاقا تلاش جنبش زنان همین است که بتواند تعداد بیشتری از زنان را جلب کند و آنها را به عرصه‌ی این تلاش اجتماعی بکشاند.

وقتی از آزادی پوشش حرف می‌زنیم، اگر صادق باشیم، انتخاب پوشش بعهده‌ی خود آدم‌هاست. خود آدم‌های اجتماع هستند که باید برای خودشان تصمیم بگیرند چطور می‌خواهند بپوشند. لباس،‌ آنهم در جامعه‌ای که بصورت یک کد اجتماعی درآمده است لزوما بیان کننده‌ی سنتی یا مدرن بودن اندیشه‌ی آدم‌ها نیست. من خودم خانم‌های بدون حجاب و خیلی شیک پوش و به اصطلاح امروزی را در همین اروپا می‌شناسم که بر سر سفره‌ی حضرت ابوالفضل یا در مجلس به اصطلاح صوفیانه می‌نشینند و در مغزشان افکار وهم آلودی می‌گذرد که ذره‌ای از آنها در نوشته‌ی آزاده فرقانی نیست.

بعنوان یک انسان و یک مرد،‌ با خواندن آن یادداشت، احساس بسیار بدی دارم، گویی به من ِ خواننده هم توهین شده است. امیدوارم مطالب انتقادی و مخالف و موافق، زیاد در این وبلاگستان بخوانیم اما احترام آدم‌های دیگر را و مرز رابطه‌ی آدم‌ها را در اجتماع حفظ کنیم.

نوشته شده توسط پویا در 06:51 PM

March 19, 2007
آزادی فعالان جنبش زنان + تبریک نوروز و بهار


این خبر را از سایت میدان می‌نویسم:
محبوبه عباسقلي زاده و شادي صدر آزاد شدند
ميدان: محبوبه عباسقلي زاده و شادي صدر پس از تحمل 16 روز بازداشت با قرار وثيقه 250 و 200 ميليون توماني آزاد شدند.اين دو فعال جنبش زنان لحظاتي پيش از بند 209 اوين در حالي رهايي يافتند که بازداشت شدگان روبه روي دادگاه انقلاب به همراه تعدادي از خانواده هايشان در مقابل زندان اوين انتظارشان را مي کشيدند. اين خبر حاکي است محبوبه عباسقلي زاده و شادي صدر در مدت بازداشت خود ده روز نيز در انفرادي نگهداري شدند.
گفتني است دفتر کار عباسقلي زاده و صدر طي روزهاي گذشته به دلايل نامعلومي پلمپ شده است.
----------
امشب می خواهم نوروز باستانی و همیشه زیبا را به همه‌ی دوستانی که مرتب یا گاه‌گاه به خانه‌ی من سر می‌زنند تبریک بگویم. برداشت من این است که در سالی که گذشت، با نوشتن این وبلاگ هم دغدغه‌هایم را نوشتم و هم این دغدغه‌های مشترک با آدمهای دیگر، در فاصله‌های خیلی دور موجب آشنایی‌ها و همفکری‌هایی بسیار با ارزش شد.
برای این که صادق باشم باید بگویم که خودم حال و احوال چندان نوروزی ندارم اما امیدوارم همه‌ی ما در کنار عزیزانمان عید و بهار و سال خوبی داشته داشته باشیم. به فکر آنهایی هم باشیم که نوروز را شاید مجبورند در پشت میله‌های زندان سر کنند،‌ شاید فقط برای اینکه اعتراضی آرام برای احقاق حق‌شان داشته‌اند. بگو معلم یا فعال زن یا راننده‌ی شرکت واحد یا دانشجو، چه فرقی می‌کند؟ به امید روزهای بهتر و امیدهای تازه‌تر.

زمزمه ای در بهار

دو شاخه نرگست ای یار دلبند
چه خوش عطری درین ایوان پرکند
اگر صد گونه غم داری چو نرگس
به روی زندگی لبخند لبخند
گل نارنج و تنگ آب و ماهی
صفای آسمان صبحگاهی
بیا تا عیدی از حافظ بگیریم
که از او می ستانی هر چه می خواهی
سحر دیدم درخت ارغوانی
کشیده سر به بام خسته جانی
بهارت خوش که فکر دیگرانی
سری از بوی گلها مست داری
کتاب و ساغری در دست داری
دلی را هم اگر خشنود کردی
به گیتی هرچه شادی هست داری
چمن دلکش زمین خرم هوا تر
نشستن پای گندم زار خوشتر
امید تازه را دریاب و دریاب
غم دیرینه را بگذار و بگذر

فریدون مشیری

نوشته شده توسط پویا در 09:30 PM

March 18, 2007
مسئولانه عمل کردن و سالم ماندن در چارچوب کدام قدرت؟

حامد در وبلاگ چای می‌نویسد: "ظاهرا باید همین قدر یا شاید هم بیش تر وقت و انرژی صرف کنیم تا به "روشن فکران اصولا مخالف" جامعه مان حالی کنیم که نفس بودن در یا مرتبط بودن با قدرت الزاما چیز بدی نیست و تجربه جوامع نشان داده که راه رشد و اصلاح جز از مسیر پیوند قدرت و تکنوکراسی مسوولانه نمی گذرد. ضمنا این را هم باید اضافه کرد که مسوولانه کار کردن و سالم ماندن در فضای قدرت خیلی شاق تر از بیرون گود نشستن و حرف های جذاب توخالی زدن است".

چون فکر می‌کنم که جنبش‌های مدنی مستقل از قدرت، نقش اساسی را در شکل‌گیری جامعه‌ی مدنی دارند، گفتم نظرم را در اینباره بنویسم. نظرم هم، فقط در مورد افراد جداگانه نیست. این، می‌تواند درباره‌ی جنبش‌های اجتماعی هم باشد.
نفس ِ در قدرت بودن یا با قدرت ارتباط داشتن البته که چیز بدی نیست. اما این در صورتی است که چگونگی شکل گیری قدرت بر اساس روش‌های تعربف شده باشد. قدرتی که با روابط نامعلوم و پنهانی و مافیایی و اغلب با منافع شخصی شکل می‌گیرد، در مقابل این یا آن مهره‌ی باصطلاح صادق که با نیت خیر در آن روابط وارد شده نرمش نمی‌کند. معمولا یا آن مهره‌ی صادق در روابط مافیایی و پنهانی، حل می‌شود و یا اصولا او را از چارچوب قدرت تصفیه می‌کنند. این مهره می‌تواند یک فرد باشد یا یک جنبش اجتماعی.

روی دیگر موضوع این است که قدرت، برای آن فرد یا جنبش اجتماعی چه نقشی قائل است. منشا‌ء قدرت آن جنبش اجتماعی از کجاست؟ از زدو بندهای پشت پرده؟ از یک پایگاه اجتماعی؟ آیا به آن جنبش اجتماعی فرصت داده می‌شود تا با تماس با اجتماع، وزن خودش را در قدرت تعیین کند؟ همینطور برای یک فرد: آیا میزان برای قدرت حاکم منافع ملی است یا منافع شخصی و گروهی؟ آیا آن فرد ضرورتا باید در یکی از دسته‌بندی‌های قدرت جای بگیرد؟ این دسته‌بندی‌های قدرت، روی چه پایه‌ای تقسیم شده‌اند؟

پیوند قدرت و تکنوکراسی تنها مسیرهای رشد و اصلاح نیستند. قدرت و تکنوکراسی و من اضافه می‌کنم مشارکت فعال اجتماعی و البته عوامل دیگر سیاسی و اجتماعی. اما در همین حدّ مشارکت اجتماعی بمانیم. بدون مشارکت فعال اجتماعی، راه حل "قدرت و تکنوکراسی" هر قدر هم مسئولانه باشد، اصلاحات در جامعه نهادینه نمی‌شود.مشارکت اجتماعی هم فقط رای دادن به عده‌ای نیست که آن عده بروند و پشت درهای بسته و بدون هیچ نظارت ملی شروع کنند به تصمیم گرفتن برای کشور. مشارکت فعال در نهادهای مدنی مانند حزب و اتحادیه و تشکل‌های صنفی و اجتماعی و مانند اینها عملی می‌شود.
ضمنا این "مسئولانه بودن" را چه کسی تعریف می‌کند؟ اگر تعریف کننده‌ها فقط خود قدرت و تکنوکراسی هستند، چه کسی می‌تواند تعریف آنها را به چالش بکشد؟ تازه همه‌ی اینها وقتی عملی است که قدرت بر اساس قانون و ضوابط و دخالت همه‌ی گروه‌های اجتماعی و نه فقط "خودی‌ها" شکل گرفته باشد.

در آخر هم، معلوم است که در بیرون گود نشستن و حرف‌های جذاب زدن خیلی ساده است. اما تا گود را چگونه تعریف کنیم؟ روشنفکر یا یک جنبش اجتماعی مستقل از قدرت اتفاقا می‌تواند در کوران و گود مسائل اجتماعی باشد. روشنفکر و آن جنبش اجتماعی می‌توانند با تماس با اجتماع و ارزیابی سیاست‌ها و اقدامات «قدرت حاکم»، به بررسی نتایج آن سیاست‌ها بنشینند. مثلا چه کسی بهتر از گروه‌های اجتماعی زنان می توانند نتایج سیاست‌های «قدرت حاکم» را در مورد زنان بررسی کنند؟

هدف، در خانه نشستن و حرف‌های توخالی و جذاب زدن نیست. در کشورهای پیشرفته، این قدرت حاکم است که معمولا پیش از هر لایحه‌ای آن را به بحث و بررسی کارشناسانه در نهادهای مدنی مستقل از قدرت می‌گذارد. مثلا لایحه‌ی حمایت خانواده قبل از ارائه شدن، در نهادهای مدنی زنان و یا قوانین کار، در اتحادیه‌های صنفی به بحث و بررسی کارشناسانه گذاشته می‌شود. نه مانند ما که همان "قدرت و تکنوکرات"‌ها مسئولانه لوایح را می‌نویسند و مسئولانه تصویب می‌کنند و البته این که تا چه حد مسئولانه هست را هم خودشان تعیین می‌کنند.

من نمی‌خواهم همه چیز را سیاه یا سفید ببینم. معلوم است که در جامعه‌ای با سیستم بسته‌ی سیاسی و بخصوص وقتی که برای هر کار جزئی هم مجبور هستی با قدرت حاکم برخورد داشته باشی، تعامل و گفتگو با قدرت حاکم هم هست. مهم این است که به زائده و چرخ کمکی قدرت تبدیل نشد.
در آخر هم اینکه، حامد جان، سالم ماندن در قدرت حاکم،‌ فقط شرکت نکردن در غارت اموال ملی و با حقوق ماهیانه سر کردن نیست. به نظر من شرکت در قدرت وقتی که حاصل آن، گشتن ِ چرخ بر پاشنه‌ی منافع محافل مافیایی قدرت باشد، نه مسئولانه است و نه سالم ماندن.

نوشته شده توسط پویا در 07:51 PM

March 16, 2007
"بساط" را جمع می‌کنند. و یک تجربه‌ ی شخصی نه چندان شیرین

وقتی خبری را که آسیه نوشته بود می خواندم به یاد حرف آقای خامنه‌ای افتادم که چند سال پیش در یکی از نشریات چاپ شده بود. حرف این بود که "من این بساط را جمع می‌کنم". این "بساط" هم همان اقبال عمومی به بحث جامعه‌ی مدنی و ایجاد و رشد نهادهای مدنی و غیر دولتی یا NGO ها بود و مطبوعات منتقد، حتی در همان حدود خط قرمزها.
با خشونت و بگیر و ببند علیه معلمان و دستگیری فعالان زنان و مهر و موم کردن و بستن همان تعداد کمی که از نهادهای مدنی مانده، به فکر این "جمع کردن بساط" افتادم. به خصوص که حالا بساط هسته‌ای در داخل کشور پهن شده و بساط تحریم‌ها و درگیری‌های سیاسی و شاید نظامی هم در خارج در حال پهن شدن است. معلوم است که دیگر چه جایی برای بساط مردم این مملکت می‌ماند؟
----------
موفقیت ِ کاری همیشه و لزوما با احساس خوبی برای آدمی همراه نیست. خسته از مسافرت کاری به خانه رسیده‌ام. بیشتر از سفر، از نظر روحی خسته‌ام.
نتیجه‌ی آزمایشات و تجزیه و تحلیل درباره‌ی نتایج یک تحقیق علمی را که به صورت یک برنامه‌ی بزرگ محاسبات ِ امواج ارائه شده، باید امروز ارائه می‌کردم. و از روی ضرورت، در مقابل خود ِ محققانی که این برنامه را تحویل داده‌اند و دیگران.
مدتی پیش به این نتیجه رسیده بودم که خطاها و اشتباهات بزرگی در این برنامه وجود دارد که محاسبات آن را بی‌اعتبار و نامطمئن می‌کند. این را با خود مدیر تحقیق هم در میان گذاشته بودم. امروز باید این موضوع را به بحث، و برنامه را به آزمایش می‌گذاشتم. اصلا احساس خوبی نبود وقتی که خطاها و اشتباهات بزرگ را یکی یکی معرفی می‌کردم و روی مونیتور نتایج اشتباه را نشان می‌دادم. در واقع مدل و برنامه‌ی مانندسازی یا simulation را فقط روی موردها و بخصوص در شرایط جوی خیلی ساده، یعنی یک فقط شکل ِ حرارت از روی زمین و رو به بالا، و سرعت و جهت باد آزمایش کرده بودند. در حالیکه اندازه‌گیری‌های ما شرایط پیچیده‌تر و واقعی را در نظر گرفته بود و برنامه هم اغلب در چنین شرایطی باید استفاده می‌شد.
بخصوص که می‌دانستم رئیس تیم تحقیقاتی که برنامه را ارائه داده هم از نظر سطح علمی و هم از نظر سنی از من بالاتر است. نگاه کردن به چهره‌ی معصوم این پیرمرد آسان نبود.
از اول هفته به نوعی با خودم در کلنجار بودم. امروز تمام شد. برنامه‌ و در واقع بخش مهمی از آن در حالت نامعلومی قرار گرفته و تصحیح اشتباهات هم وقت می‌برد. از این مهم‌تر، چون یک پروژه‌ی بین‌ چند کشور بوده باید در کمیته‌ی مشترکی تصمیم بگیرند که چگونه باید بنشینند و مشکل را حل کنند. تمام این‌ها وقت‌گیر و پر هزینه است.
سر میز ناهار چند بار خصوصی با مدیر تیم تحقیق صحبت کردم که ناراحت نشود. می‌دانستم که برایش ساده نیست. تمام سعی‌ من این بود که بگویم برای من هم ساده نیست.
به نظر من وجدان علمی و کاری مهم‌ترین جنبه است، اما همیشه یک جنبه‌ی انسانی هم هست. همیشه موفقیت‌ها مایه‌ی خوشحالی نیستند. خوشحالی، بستگی به همان جنبه‌ی انسانی ِ کار دارد.

نوشته شده توسط پویا در 10:35 PM

March 14, 2007
پراکنده‌ها: درباره‌ی "نقد" و "توصیه‌"ها به جنبش زنان - دیدگاه کسروی و یک کتاب تازه

درباره‌ی نقدهایی که بعد از دستگیری فعالان جنبش زنان، به این جنبش شد و از طرف عده‌ای کار به توصیه‌های امنیتی به این زنان هم کشید، یادداشتی نوشته‌ام که به همت دوستان سایت "تغییر برای برابری" منتشر می‌شود. پس از آن، نوشته را در اینجا هم خواهم گذاشت.

مقاله‌ای را که درباره‌ی شادروان کسروی و دیگاه او درباره‌ی زنان نوشته بودم، درست پیش از گردهمایی و دستگیری 33 نفر از فعالان، در وبلاگم گذاشتم که البته در لابلای خبرها و یادداشت‌ها بعدی گم شد. در واقع می‌خواستم بعد از آن یادداشت و در دنباله‌اش، پستی را هم درباره‌ی «ماهیت باوری» یا «ذات باوری» (ترجمه‌ی داریوش آشوری برای Essentialism) درباره‌ی "طبیعت زنانه" و "طبیعت مردانه" بنویسم. که دیدگاه کسروی نمونه‌ای از آن است و امروز هم بسیاری از مردان و حتی خود زنان، آگاهانه یا ناخودآگاه مسئله‌ی حقوق زنان را از آن دریچه می‌بینند.
همین روزها دوباره آن پست را در اینجا می‌گذارم که دوستان بخوانند و بعد از آن یادداشت، دنباله‌اش را می‌نویسم.

یک کتاب جدید: «تجدد آمرانه»- گردآورنده تورج اتابکی استاد دانشگاه در هلند - انتشارات ققنوس. شمارگان یا تیراژ: فقط 1650 نسخه!
موضوع "دیکتاتور مصلح" با روی کار آمدن کمال آتاتورک در ترکیه و رضا شاه در ایران و اصلاحات اجتماعی از بالا که در هر دو کشور انجام شد و سرانجام ِ این اصلاحات (بخصوص در کشور ما)، این سوال را مطرح کرده که آیا جامعه‌ی مدرن و جامعه‌ی مدنی را می‌توان با اصلاحات از بالا و بدون شرکت فعال مردم بنا کرد؟
این نوع حکومت‌ها مردم را توده‌ی بدون شکلی در نظر می‌گیرند که باید با راهنمایی‌ها و نیت خیرخواهانه‌ی یک رهبر، یک «پدر ملت»، از جامعه‌ی سنتی به جامعه‌ی مدرن وارد شوند. "پدر"ی که در یک شرایط بحرانی برای کشور، با قدرت وارد میدان می‌شود و سکان را بدست می‌گیرد. و می‌خواهد یکه وتنها و بدون مشارکت مردم، آنان را به سر منزل مقصود برساند. نقش نهادهایی که باید حافظ تغییرات و عمیق‌تر کردن آنها و زنده نگاه داشتن اصلاحات اجتماعی باشند چیست؟ و این نهادها را جز خود آن مردم چه کسانی باید و می‌توانند بگردانند؟

کتاب جدید در واقع شامل 7 گفتار جداگانه از نویسنده‌های مختلف است، درباره‌ی تغییراتی که در جامعه‌ی ایران با قدرت گرفتن رضا شاه و در ترکیه با روی کار آمدن کمال آتاتورک انجام شد. تغییراتی مانند رابطه با روحانیت، از میان رفتن احزاب، ایجاد ارتش سراسری و بعضی نهادهای جامعه‌ی مدنی، لباس متحدالشکل و اصلاح زبان و خط که این آخری فقط در ترکیه انجام شد.
موضوعی که به نظر من جای آن در این کتاب خالی است، بررسی اصلاحاتی است که در وضع زنان، ولی در نبود مشارکت فعال خود آنان، انجام شد. اصلاحاتی که بیشتر در مورد آموزش زنان صورت گرفت و البته اقدامات رادیکالی مانند برداشتن اجباری حجاب.
به هر حال کتاب موضوعاتی را مطرح می‌کند که کمتر درباره‌ی آن نوشته شده است.

نوشته شده توسط پویا در 07:16 PM

March 12, 2007
6 سوال درباره‌ی دستگیری فعالان جنبش زنان


دوستان همان طور که نوشتم، در رابطه با بازداشت گسترده‌ی فعالان جنبش زنان، مصاحبه‌ای با دکتر زیبا میر حسینی محقق امور زنان و توسعه‌ی اجتماعی داشتم که به همت دوستان در سایت میدان منتشر شده است در این آدرس می‌توانید بخوانید. سوال‌ها این بود:
- حکومت جمهوري اسلامي 33 نفر از فعالان جنبش زنان را روز يکشنبه 13 اسفند دستگير کرد. مي دانيم ‏که 5 نفر از اين زنان قرار بود که در دادگاه محاکمه بشوند و بقيه بخاطر حمايت از اين 5 نفر مقابل دادگاه يک ‏گردهمايي آرام برگزار کردند. به نظر شما انگيزه‌ي حکومت از اين اقدام که با ضرب و شتم هم همراه بوده ‏چيست؟ آيا شما رابطه‌اي با نزديک بودن 8 مارس، روز جهاني زن مي‌بينيد؟

- آيا به نظر شما، آن بخشي از جنبش زنان را که اين فعالان نمايندگي مي‌کنند،‌ مي‌توان يک جنبش مردمي ‏مستقل مدني دانست؟

- به نظر شما در حساسيت حکومت روي جنبش زنان، مستقل بودن اين جنبش از نهادهاي حکومتي چه ‏نقشي دارد؟

- مدتي است که در برخي روزنامه‌‌هاي وابسته به حکومت، علنا بخش‌هايي از جنبش زنان مانند کمپين 1 ‏ميليون امضا و فعالان آن را به عامل توطئه‌ي خارجي بودن متهم مي‌کنند. به نظر شما هدف از اين پرونده‌سازي‌ها ‏براي جنبشي که همه‌‌ي کار آن علني است و فعالان آن با اسم و رسم خودشان فعاليت مي‌کنند، چيست؟

- شما بازتاب حمايت‌ها و اقدامات مردمي را که تا اين لحظه براي آزادي زنان دستگير شده در داخل و خارج ‏کشور انجام شده چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟ آيا کارها و ابتکارات بيشتري به نظر شما مي‌رسد؟

- در پايان با توجه به تحقيقات و تجربيات شما، آيا در کشورهايي با سيستم بسته‌ي سياسي، اصولا ‏جنبش‌هاي مستقل زنان مي‌توانند شکل بگيرند و رشد کنند؟ اگر پاسخ مثبت است چه عواملي مي‌توانند به ‏رشد بيشتر اين جنبش‌ها کمک کنند؟ عوامل بازدارنده براي اين جنبش‌ها کدام هستند؟

نوشته شده توسط پویا در 05:29 PM

March 10, 2007
چند اشاره‌ی کوتاه- یک مصاحبه، پرونده‌سازی و زبان کتابی وبلاگ من

پی‌نوشت: آدرس‌های جدید - سایت کمپین 1 میلیون امضا - سایت زنستان
دوستان امروز به چند مطلب کوتاه اشاره خواهم داشت:
در رابطه با بازداشت فعالان جنبش زنان در 13 اسفند و درباره‌ی موضوع جنبش زنان ایران بطور کلی،‌ با زیبا میرحسینی مصاحبه‌ای کرد‌ه‌ام که بزودی منتشر می‌شود. خانم میرحسینی محقق انسان‌شناس (آنتروپولوژیست) و استاد دانشگاه نیویورک است و سال‌ها درباره‌ی موضوع زنان و مسائل توسعه و پیشرفت در کشورهای اسلامی مطالعه کرده و چندین کتاب نوشته است. فکر می‌کنم جواب‌های زیبا میرحسینی و شیوه‌ی نگاه او به مسائل می‌تواند برای همه‌ی ما جالب باشد.
----------
محبوبه حسین‌زاده از روزهای زندان می‌نویسد...
در دو یادداشت پیش از این نوشتم و امروز مطمئن‌ترهم هستم که آقایان مشغول پرونده‌سازی برای جنبش زنان وفعالان آن هستند: از یک طرف تلاش می‌کنند جنبش زنان را به "دست خارجی" مربوط ‌‌کنند و از طرف دیگر شخصیت ِ فعالان آن را در نظر دیگران و خودشان "بشکنند". از نشانه‌های آن، هم نوشته‌های روزنامه‌های وابسته به نهادهای اطلاعاتی است، هم این دستگیری‌های کوتاه‌مدت و سوال‌‌ها و بازجویی‌ها و تهدید‌ها، و هم احضارهای دوباره‌ و به خانه ریختن‌ها و وسایل شخصی را ضبط کردن. من چیزی ندارم جز اینکه بگویم هوشیار و حساس باشیم. این روش‌ها به همت "درک" آقایان از مسائل اجتماعی و سیاسی، متاسفانه سال‌هاست که در کشور ما سابقه دارد. سالهاست که شریف‌ترین روشنفکران و فعالان اجتماعی را از یک طرف عامل اجنبی معرفی می‌کنند و از طرف دیگر افرادی فاسد و بی‌بندوبار. امروزه پس از این همه سال همان روشنفکران و نویسندگان ِ مورد اتهام آقایان، هنوز از مطرح‌ترین‌ها و مورد احترام هستند، اما در ِ سیاست آقایان هنوز بر پاشنه‌ی کهنه و فرسوده‌ی توطئه و اتهام می‌گردد.

در نوشته‌ی محبوبه که در بالا آوردم جمله‌ای بود که مرا یاد چیز دیگری انداخت. محبوبه می‌گوید: "به خودش اجازه می داد راجع به سبک زندگی من اظهار نظر کنه....آره من دختری هستم که همه زندگی ام شده کارم و نه تفریحی و نه دوست پسری !!!!".
محمود دولت‌آبادی نویسنده‌ی کلیدر را حتما می‌شناسید. او می‌گوید درزمان دستگیری در ساواک دوره‌ی پهلوی یک بازجو به او می‌گوید: "تو چرا دنبال این کارها و نوشتن و این حرفها هستی؟ پس ما این کافه‌ها و کاباره‌ها را برای که درست کرده‌ایم؟"
صد البته نه رابطه‌ی دختر و پسر باید عیب و جرم و ممنوعه باشد و نه تفریح کردن و درکافه نشستن برای مردم. اینها مسائل شخصی مردم است و ربطی به آقای بازجو و من و شما ندارد. منظورم نوع تفکری‌ست که در برخورد با روشنفکران و فعالان ما وجود داشته است. کسانی که افق دیدشان از لذت‌های شخصی فراتر می‌رود و غرق روزمرگی‌های خودشان نمی‌شوند.
----------
«سخن» گرامی در یکی از یادداشت‌های آخرش به سوالی که درباره‌ی زبان ِ بکار گرفته شده در وبلاگ از او پرسیده بودم جواب داده است. خوشبختانه بطور مشخص درباره‌ی وبلاگ من هم نوشته‌است و نکته‌هایی را گفته که از نگاه من پنهان مانده بوده.
اول از همه درباره‌ی یکسان بودن عرض خط‌های متن در وبلاگ من است که به گفته‌‌ی سخن، مزاحم خواندن است و چشم، خطها را گم می‌کند. من از همان دیشب که این مطلب را دیدم، تراز بودن خط‌ها را تصحیح کردم و امیدوارم حالا خواندن این یادداشت‌ها برای دوستان راحت‌تر باشد. از راهنمایی دوست گرامی‌ام سخن هم ممنونم.

اما موضوع زبان ِ وبلاگ پویا که سخن به آن اشاره می‌کند به این راحتی نمی‌تواند تغییر کند. سخن می‌نویسد که او همانطور که حرف می‌زند، وبلاگ می‌نویسد. اتفاقا من هم همین را در مورد خودم می‌گویم! البته من هم در گفتار، در خیلی موارد از فعل‌های شکسته استفاده می‌کنم مثل "می‌رَم خرید" یا "کتاب می‌خونم" که این فعل‌ها را در نوشتن بصورت کتابی می‌نویسم. البته این، موضوع ِ نوشته‌ی «سخن» نیست.
درباره‌ی زبان می‌خواهم به این اشاره کنم که شاید بخاطر سال‌ها دوری، زبان فارسی برای من، دیگر زبان اصلی ِ به کار گرفته شده در طول روز نیست. یعنی بصورت زنده در روابط گسترده‌ی اجتماعی و کاری از این زبان استفاده نمی‌کنم. در خانه هم معمولا زبان از سطح مسائل روزمره فراتر نمی‌رود. مثلا تجربه کرده‌ام که وقتی با همسرم از موضوعاتی غیر از مسائل روزمره‌ی ساده حرف می‌زنیم، هر دو همان زبانی را که به نظر کتابی و خشک می‌آید، به کار می‌گیریم. چنین چیزی در صحبت با دوستان‌مان هم هست.
در بسیاری موارد زبان ما و اصطلاحاتی که بکار می‌گیریم در همان سالهای پیش مانده است و به قول معروف "به روز" نیست. برای همین است که وقتی با کسی که در ایران زندگی می‌کند، ملاقات می‌کنیم، شیوه‌ی حرف زدن و کلماتی که او خیلی طبیعی بکار می‌گیرد برای ما جالب است. و البته شیوه‌ی حرف زدن ما شاید به نظر او قدیمی و کتابی بیاید و برای نوجوان‌ها "عتیقه"!

این‌ها را که نوشتم برای این نبود که نوع زبانی را که دراینجا می‌نویسم ضرورتا توجبه کرده باشم. هدف من بیشتر این است که بگویم، اگر بخواهم تغییری در آن بدهم، دیگر خودم هم نمی‌دانم چه کسی این یادداشت‌ها را می‌نویسد! زبانی می‌شود تقلیدی و سُست و پر تناقض. مطمئنم که اگر پویا بخواهد به زبان روان و راحتی که یک ایرانی به طور روزمره در ایران بکار می‌برد، بنویسد، خواننده حیلی زود به این ناشی بودن پی خواهد برد. برای خود پویا هم نوشتن این یادداشت‌ها و ارتباط با دوستانش دیگر به سادگی امروز نخواهد بود.
امیدوارم که زبان این یادداشت‌ها همچنان برای دوستانی که می‌خوانند قابل تحمل باشد.

نوشته شده توسط پویا در 01:57 PM

March 08, 2007
تبریک 8 مارس روز جهانی زن + مطلبی کوتاه

پی‌نوشت 2 - ژیلا بنی‌یعقوب یکی دیگر از فعالان زن از زندان آزاد شده است. هنوز 2 نفر دیگر در زندان هستند: شادی صدر و محبوبه عباسقلی‌زاده. در گردهمایی پنج‌شنبه در مقابل مجلس 12 تا 15 نفر دیگر از زنان دستگیر شده‌اند.
پی‌نوشت: دوستان مقیم ایران خواسته‌اند که این خبر بازتاب داده شود که من در یک فایل ذخیره کرده‌ام و بصورت عکس در دسترس دوستان قرار می‌گیرد.
----------


امروز هشتم مارس، روز جهانی زن و سمبل همبستگی زنان برای اعتراض علیه تبعیض‌های جنسیتی در همه‌ی شکل‌های آشکار و پنهان آن است. به همه‌ی دوستان و بخصوص زنان و بویژه زنانی که برای از میان بردن این تبعیض‌ها تلاش می‌کنند و زحمت می‌کشند تبریک می‌گویم!

تبعیض‌هایی که متاسفانه در فرهنگ و جامعه‌ی ما نهادینه و قانونی شده‌اند. برای همین است که تلاش‌گران و فعالان جنبش زنان ما، هم باید با انواع موانع فرهنگی و اجتماعی رو به رو باشند و هم به بهانه‌های مختلف تحت پیگرد قانونی قرار بگیرند و در خیابان کتک بخورند و به زندان بروند.

طبیعی‌ست که مردانی که می‌خواهند در یک جامعه‌ی انسانی ِ عادلانه و آزاد از تبعیض و بخصوص تبعیض‌ها و نابرابری‌ها بخاطر جنسیت انسان‌ها زندگی کنند، باید نقش فعالی در جنبش مستقل زنان داشته باشند. حقوق برابر زن و مرد در جامعه را نمی‌توان موکول به انجام امور دیگر کرد. حقوق برابر زنان و جنبشی که برای احقاق آن تلاش می‌کند عضوی جدانشدنی از جنبش برای آزادی و عدالت است نه تابعی فرعی از آن.

هشتم مارس بعنوان روز همبستگی جهانی زنان، هیچوقت در کشور ما به رسمیت شناخته نشده است. چه در دوران پهلوی با وجود ادعاهای آن حکومت برای برابری زن و مرد و چه در دوران حکومت آقایان که از اساس چنین برابری را ممکن نمی‌دانند. در هر دو دوره‌ی حکومت پهلوی و حکومت آقایان، روزهای دیگری بعنوان روز زن اعلام شده است.
به نظر من یکی از دلایل این کار، خودداری از اعتراف به وجود تبعیض‌ها و نابرابری‌های نهادینه در جامعه‌ی ماست. حکومت پهلوی تصور می‌کرد که با انجام اصلاحات محدود از بالا و بدون شرکت زنان بعنوان یک جنبش مستقل و نهاد مدنی، برابری زنان را تامین کرده است. هشتم مارس سمبلی برای جنبش مستقل زنان ِ کوچه و خیابان است. جنبشی که با شرکت خود زنان و تلاش مشترک آنها می‌خواهد با تبعیض‌ و نابرابری جنسیتی مقابله کند و نه فقط با بخشنامه‌ها و دستورات حکومتی که به مصلحت این یا آن مقام "خیرخواه و روشن‌بین" گرفته شده باشد.

از طرف دیگر در دوران آقایان هم، اینطور تبلیغ می‌شود که برابری "واقعی" و "منزلت واقعی" زن در متون دینی یک بار و برای همیشه تامین شده است و اصولا این نابرابری‌های اجتماعی و حقوقی از "طبیعت" زن سرچشمه می‌گیرد و به این ترتیب اساسا نیازی به جنبش زنان علیه نابرابری‌ها نیست. به نظر آقایان، چنین جنبشی و از جمله سمبل‌های آن مانند روز 8 مارس، بر هم زننده‌ی آرامش جامعه و جایگاه "واقعی" زن است.

با این حال همین که امروز پس از سال‌ها، 8 مارس هنوز در جامعه‌ی ما بعنوان روز همبستگی زنان زنده است، نشان می‌دهد که زنان آگاه ما و بخصوص آنها که در تلاش عملی برای جنبش زنان شرکت دارند، به پیام چنین روزی که همان پیام تلاش مستقل و جمعی ِ جنبش زنان برای از میان بردن تبعیض‌های جنسیتی است باور دارند.

نوشته شده توسط پویا در 02:24 PM

March 07, 2007
این روزها ... دوستانی که در حبس نشسته‌اند و تصویری از آنچه در ذهن ما می‌گذرد

نوشته‌ی امشب من بیان دو احساس متضاد ِ این روزهای من است.
خوشبختانه طبق نوشته‌ی فرناز در وبلاگ امشاسپندان که این روزها تازه‌ترین خبرهای مربوط به فعالان بازداشت شده را می‌نویسد، حدود 15 نفر از 32 نفر فعالان جنبش زنان آزاد شده‌اند. متاسفانه 17 نفر دیگر که چند نفر از آنها مریض هم هستند در زندانند. تا جایی که خوانده‌ام اعتصاب غذا کرده‌اند. بعضی از آنها بیماری‌های جدی و همراه با درد و ناراحتی مانند اِم اِس یا زونا دارند. همین حالا وبلاگ هنوز نوشت که تعدادی دیگر احتمالا همین امشب آزاد می‌شوند. شکی نیست که بی‌ارتباط با بر هم زدن برنامه‌های 8 مارس روز جهانی زن نبوده است.

در بند بودن هر انسانی که برای اندیشه‌اش باید در حبس بنشیند و آزار ببیند، مایه‌ی غم و اندوه آدمی‌ست. بعضی فکر می‌کنند که آزار دیدن یعنی تا سرحد مرگ شلاق خوردن و شکنجه شدن و کمتر از آن، دیگر آزار نیست. وقتی که آزادی‌ات را فقط برای آنچه فکر می‌کنی و به زبان آورده‌ای از دست می‌دهی و به زور در جایی حبس می‌شوی یعنی آزار تو بعنوان یک انسان شروع شده است. به نظر من درجه‌بندی خشونت و آزار انسانی بعنوان زندانی سیاسی ازهمین جا شروع می‌شود.

شکی نیست که این احساس اندوه وقتی کسی را که در حبس است می‌شناسی بسیار بیشتر می‌شود. با بعضی از این دوستان مدتهاست که کار کرده‌ام. همین کار سایت و نوشتن و ترجمه و انتشار مطالب. کمک برای تهیه‌ی کارهای فلش و انتشار آنها. طبیعی‌ست که چنین دوستی‌هایی برای پر کردن وقت بیکاری یا درد دل‌های شخصی نبوده. کار اداری هم که برای حقوق و گذران زندگی باشد نبوده. دغدغه‌هایی بوده مشترک. شوری مشترک برای برداشتن قدمی روی این سنگلاخ تاریخ. «دوستی» در این زمانه مفهوم گسترده‌تری پیدا کرده. دوست، امروز لازم نیست فقط از "بچه‌های محله" و "همکلاسی‌ها" و "همکاران" باشد. می‌خواهم تاکید کنم که دوستی،‌ این کلیشه‌ی خسته‌کننده‌ی دسته‌بندی‌های وبلاگستان و براه انداختن محفل‌ و "ما"ی فرهیخته و همه‌‌ی آن "دیگران" نیست. دوستی، با حمایت هم‌قبیله‌ها از هم فرق دارد. می‌توان دوستی‌ها را در وبلاگستان هم تجربه کرد، گفتم: اگر دغدغه‌ای باشد و شوری.
آزار انسانی دیگر و دوستی دیگر، هیچوقت ساده نیست که بگویی 15 سال و 20 سال پیش بدتر بود. همیشه بدتر است. همیشه همان احساس اندوه هست.
این روزها آن تمرکز همیشگی‌ را بر روی کار از دست داده‌ام. در طول ساعت باید حداقل دو بار به همسرم تلفن بزنم و آخرین اخبار ِ دوستان را بدهم. این روزها این سوال "چه شدند؟" مدام در خانه و میان آشنایانمان تکرار می‌شود. نمی‌دانم که توانستم تصویری از خودمان بدهم یا نه.
----------
امشب تقریبا سرمازده نشسته‌ام و فکر کردم آن روی دیگر ذهن و احساسم را با دوستان تقسیم کنم.
بسیاری، برداشتی که از تحقیق علمی دارند، آدمی‌ست نشسته در میان کوهی کتاب و ورق‌های نوشته شده و درهم و صفحه‌ی کامپیوتری با فرمول‌ها و اعداد عجیب و غریب و منحنی‌ها و شکل‌های پیچیده. البته همه‌ی اینها هست. بجز آن عجیب و غریب بودن که البته برای کسی که با موضوع تحقیق‌اش آشناست عجیب و غریب نیستند.
اما تحقیق، یک رویه‌ی دیگر هم دارد و آن آزمایش و تجربه‌ی علمی است. شاید کمتر موردی در زندگی لذت‌بخش و هیجان‌انگیز باشد مثل آن موقع که نتایج آزمایش و تجربه‌ی علمی را تجزیه و تحلیل می‌کنی و با مدلی که پیشنهاد کرده‌ای به مقایسه می‌گذاری. مهم نیست مدلی که پیشنهاد کرده‌ای با واقعیت هستی کاملا مطابقت دارد یا نه. البته که هیچگاه 100 درصد مطابقت ندارد. هر مدل علمی هر چقدر هم گسترده باشد باز میزانی از ساده سازی واقعیت را در بر دارد. لذت تحقیق در فهمیدن چرایی هستی است.
آن مورد آزمایش و تجربه هم خودش دنیایی دارد. یکی از خوشبختی‌های من در این است که در محل کار ما، آزمایش و تجربه هم با خود ماست و در واقع در هر سطحی که بخواهیم. کم نبوده مواردی که در برف و سرما کار آزمایش را باید از پایه می‌ریخته‌ایم و ساعت‌ها به انجام آزمایش مشغول بوده‌ایم. و لذتی وصف نکردنی دارد وقتی که می‌دانی فردا در دفتر نشسته‌ای و این همه اطلاعات و داده‌ها. آنوقت است که آن اعداد و منحنی‌ها و تصاویر جان می‌گیرند. لذتی به اندازه‌ی یک قدم نزدیک‌تر شدن به درک هستی.

احساسات متضاد؟ حتما برای اینکه در جهانی پر از تناقض زندگی می‌کنیم. جای ما در این جهان ِ پر تناقض کجاست؟ به این فکر کرده‌ایم؟

نوشته شده توسط پویا در 06:20 PM

March 05, 2007
در برابر پرونده‌سازی برای فعالان جنبش زنان حساس و هوشیار باشیم

می‌دانیم که یکی از وظایف اصلی قسمت "خبر ویژه" در روزنامه‌ی کیهان چاپ ایران، پرونده‌سازی برای دگراندیشان و روشنفکران و نویسندگان و فعالان اجتماعی بوده است. پرونده‌سازی‌هایی که دیر یا زود بعنوان اتهامات از زبان مدعی‌العموم در این یا آن دادگاه تکرار شده است.
مدتی است - بخصوص همزمان با دستگیری سه زن فعال در فرودگاه- که جنبش زنان و بویژه کمپین 1 میلیون امضا و فعالان جنبش از هر گروهی، در این ستون روزنامه‌ی کیهان مورد اتهام قرار می‌گیرند. اتهامی که گویا این جنبش و کمپین‌هایی مانند 1 میلیون امضا یا سنگسار و مانند آنها از طرف "خارجی"‌ها سازمان داده می‌شوند و فعالان این جنبش هم عاملان این "دشمن خارجی" هستند.
با اینکه همیشه معلوم بوده که این کمپین‌ها و فراخوان‌ها توسط خود این فعالان پیشنهاد شده و انجام گرفته اند. در پای هر کمپینی اسامی افراد حقیقی با اسم و آدرس مشخص ساکن ایران نشسته است. کسانی هم که در این کمپین‌ها فعالیت می‌کنند همگی با اسم و رسم و عکس خودشان شرکت می‌کنند. این فعالان حتی بارها اعلام کرده‌اند که هر کسی می‌تواند در کارگاه‌های آموزشی ما شرکت کند تا ببیند و بشنود ما چه می‌گوییم و چه می‌خواهیم.

شکی نیست که جنبش زنان و خواسته‌های آنها، هم در ایران و هم در خارج از کشور مورد علاقه و حمایت زنان و مردان دیگر هم هست. کسانی به همین اعلام حمایت اکتفا می‌کنند، چرا که شاید وقت و امکان بیشتری نداشته باشند. کسان دیگری ممکن است کمک بیشتری از دستشان بر آید. یک نفر ممکن است در کار سایت به آنها کمک کند، دیگری ممکن است خبرهایی را که می‌نویسند در وبلاگ یا سایت خودش منعکس کند. منظورم از استقلال این جنبش این است که طرح و کارها‌ی‌شان محصول فکر و خرد جمعی خودشان است. نمونه‌ی آن را در موضوع تدوین منشور جنبش زنان دیدیم. فعالان، خودشان در یک محل عمومی نشستند و بحث کردند و امثال من هم تلاش کردیم که با نظراتمان اولا بگوییم که آنچه می‌کنند برای‌مان اهمیت دارد و دوما به عمیق‌تر شدن بحث هم کمک کرده باشیم.

متاسفانه در وبلاگستان هم - به صورت عجیب هم‌زمان با روزنامه‌ی کیهان- تلاش یا تلاش‌هایی صورت گرفت که اولا مُهر وابستگی جنبش زنان را به خارج تایید کند و دوما اگر بتواند، میان گروه‌های مختلف در جنبش زنان تفرقه بیاندازد و به یکدیگر بدبین کند. اینطور مطرح کردند که کمپین 1 میلیون از زنان سایت میدان یا کمپین ضد سنگسار یاد بگیرد که شما چنین هستید و آنها چنان. اما خوشبختانه تجربه نشان داد که این دوستان ما هوشیارتر و واقع‌بین‌تر از آن هستند که تن به این ادعاهای غیر واقعی بدهند. نشان دادند که با وجود اختلاف نظرها -که طبیعی و مفید هم هست- در مورد کلیت جنبش زنان اختلافی ندارند.
دوستان وبلاگ‌ نویسی نوشتند که این تلاش‌ها برای متهم کردن جنبش زنان و بدبین کردن مردم و گروه‌های مختلف فعالان نسبت به هم، ریشه در سرخوردگی‌ها و بازی‌های کسانی در وبلاگستان دارد. شاید هم موضوع همین باشد و تمام این هم‌زمانی‌ها و هم‌زبانی‌ها "اتفاقی و تصادفی" باشند.

اما موضوع اساسی به نظر من همین مطرح شدن ِ بیشتر و بیشتر جنبش زنان در ارگان‌های اطلاعاتی آقایان است. جنبش زنان در جامعه‌ی ما به خاطر تبعیض‌های پنهان و آشکار قانونی و اجتماعی و فرهنگی که برای زنان وجود دارد خواه‌ناخواه از حمایت بسیار زیادی برخوردار است. البته ممکن است در این یا آن تظاهرات که چماق و باتوم آقایان بر هوا می‌رود و بی‌رحمانه بر تن پیر و جوان می‌نشیند، کمتر شرکت کنند اما خواسته‌های این جنبش بطور کلی مورد توجه جامعه است. از طرف دیگر بسیاری از زنان برای رسیدن به حقوق شان تلاش پیگیر و مداوم دارند و مهمتر از همه اینکه تلاش هایشان متشکل و با همفکری و همکاری است. همین مورد توجه بودن وفعالیت مداوم و هدفمند، حساسیت‌ آقایان را بر انگیخته است. داستان جاسوسی و ایده و دستور گرفتن از خارج هم، افسانه‌ی کهنه‌ای است که باز تکرار می‌شود. فراموش نکنیم که افسانه‌ی "رابطه‌ی غیر مشروع" و "اعتیاد به تریاک و الکل" و "لواط" و افسانه‌های دیگری هم بوده و هست که اینجا و آنجا بارها تکرار شده اند و چه بسا آنها هم اضافه شوند منتهی با شکل‌های تازه‌تر.

نوشته شده توسط پویا در 05:53 PM

March 04, 2007
دستگیری فعالان جنبش زنان - نام‌ها و عکس‌ها

لیست و عکس فعالان زن بازداشت شده در مقابل دادگاه انقلاب را در پایین آورده‌ام. اعتراض این دستگیرشدگان به موضوع فشارها و احضار فعالان زن به دادگاه در این یک ساله‌ی اخیر بوده است. دستگیرشدگان از افراد مستقل و همه‌ی گروه‌های فعال جنبش زنان هستند. امضای پتیشن در سایت میدان با درخواست آزادی زنان بازداشت شده.

آخرین لیست اسامی بازداشت‌ شدگان:
نوشین احمدی خراسانی- پروین اردلان- ناهید کشاورز- محبوبه حسین زاده- محبوبه عباسقلی زاده- نیلوفر گلکار- پرستو دوکوهکی- مریم میرزا- مریم حسین خواه- ناهید جعفری- مینو مرتاضی- فاطمه گوارایی- شهلا انتصاری- سوسن طهماسبی- آزاده فرقانی- ژیلا بنی یعقوب- ناهید انتصاری-آسیه امینی- شادی صدر- ساقی لقایی- سارا لقایی- الناز انصاری- سارا ایمانیان- جلوه جواهری- زارا امجدیان- زینب پیغمبرزاده - نسرین افضلی- مهناز محمدی- سمیه فرید- فریده انتصاری- رضوان مقدم- سارا لقمانی
عکس زنان بازداشت شده به نقل از سایت زنستان. عکس‌ها توسط سایت کسوف تهیه شده است.

نوشته شده توسط پویا در 05:39 PM

March 03, 2007
حقوق زنان و سخت‌جانی اندیشه‌ی سنتی در ذهن روشن‌فکران ما

پی‌نوشت- حدود 50 نفر از فعالان جنبش زنان را امروز یک‌شنبه در مقابل دادگاه انقلاب در تهران دستگیر کرده‌اند. موضوع این گردهمایی آرام، اعتراض به روند احضارها و بازداشت‌ها و تشکیل دادگاه برای فعالان جنبش زنان در یک ساله‌ی اخیر بوده است. گزارش‌ها در سایت زنستان.
----------
وضعیت زن ایرانی در چارچوب سنت، و ضرورت تغییر این وضعیت، چند سالی پیش از جنبش مشروطه مورد بحث روشن‌فکران ایرانی که دغدغه‌ی تجدد داشتند قرار گرفت. از آخوندزاده از جمله‌ی این روشن‌فکران بود و پس از او کسانی مانند میرزا آقاخان کرمانی. با رشد جنبش مشروطه و پیروزی آن و با انتشار روزنامه‌ها و کتاب‌ها و ایجاد محافل روشن‌فکری و بتدریج ایجاد مدارسی برای دختران و شرکت فعال زنان در انجمن‌ها و تشکل‌ها، این بحث‌ها، هم داغ‌تر و هم مشخص‌تر می‌شد. با روی کار آمدن حکومت پهلوی و آغاز نوسازی در ساختار اداری و حقوقی و اجتماعی بحث تجدد و وضعیت زنان و حقوق آنها باز هم عمیق‌تر و حادتر شد. بخش بزرگ و تاثیرگذاری از مدیران و روشن‌فکران با گفتمان ناسیونالیستی و بازگشت به دوران پرافتخار گذشته‌ی ایران باستان، ضرورت نوسازی کشور و تجدد را مطرح می‌کردند.

موضوع وضعیت زنان اما بیشتر در همان چارچوب سنتی ِ "طبیعت زن" و "وظایف زن" درک می‌شد. من در اینجا بخصوص می‌خواهم به نظریات زنده‌یاد کسروی اشاره‌ای داشته باشم. کسروی که از نظر کار روشن‌فکری و بحث نوسازی و تجدد دنباله‌ی تلاش‌های کسانی را مانند میرزا آقاخان کرمانی پی گرفته بود، تلاش زیادی را برای گسترش خردگرایی و نقد اندیشه‌ی سنتی انجام داد که بالاخره در اوایل دهه‌ی بیست جان خودش را هم بر سر همین روشن‌گری گداشت.

با این حال دیدگاه کسروی در مورد زنان نشان می‌دهد که دیدگاه پدرسالارانه و سنتی در این مورد، چقدر در اندیشه‌ی رادیکال‌ترین روشن‌فکران هم سخت‌جانی کرده است. با اینکه نظرات کسروی در مورد مسئله‌ی زنان در طول زندگی‌اش تغییر کرده اما نگاهی به کتاب "خواهران و دختران ما" که در سال 1323 یعنی یک سال پیش از کشته شدن او بدست افراطیون مذهبی، منتشر شده نشان می‌دهد که او هنوز در چارچوب برداشت سنتی باقی مانده بوده است.

به نظر من مرکز دیدگاه کسروی در مورد زنان، این است که زنان دارای طبیعت ِ (از نظر بدنی و فکری و روحی) از پیش تعیین شده‌ای هستند و بنابراین کارها و وظایف آنها در هنگام "خلقت" آنها مشخص شده است.
کسروی شکل‌گیری کلیشه‌های جنسیتی را در اجتماع نمی‌‌پذیرد و معتقد است که: "زنان چنانکه در ساختمان تنی و مغزی از مردان جدایند، کارهاشان در زندگی توده‌ای نیز جداست. خدا زنانرا برای کارهایی آفریده و مردان را برای کارهایی. زنان برای خانه آراستن و بچه پروردن و دوختن و پختن و اینگونه کارهایند". و بارها روی این کارها که گویا از "طبیعت" زن ناشی می‌شوند تاکید می‌کند.

اما آن کارهای دیگر (مسئولیت‌ها و مشاغل مدیریتی و اجتماعی) را زنان بر اساس "طبیعت‌"شان و به دو دلیل نمی‌توانند انجام بدهند:
به نظر کسروی "یکی آنکه اینها [مشاغل مدیریتی مانند نمایندگی و قضاوت] بدور اندیشی و رازداری و خونسردی و تاب و شکیب بسیار نیازمند است و اینها در زن کمست. زنها چنانکه از ساختمان تنی نازک و زودرنجند، در سهشها (احساسات درونی) نیز چنان می‌باشند". دلیل دوم به نظر کسروی این است که مشاغل حساس و وقت‌گیر برای زنان مناسب نیست چون که با وظایف خانه‌داری و بچه‌داری نمی‌خواند.
کسروی با اینکه محقق برجسته‌ای در تاریخ است و از جامعه‌شناسی اطلاع دارد، هرگز به این اشاره نمی‌کند که رابطه‌ی موقعیت پایین‌تر زنان و عدم توانایی‌ و دانش برای انجام مشاغلی که به تخصص نیاز دارند، با ساختار مردسالارانه‌ی اجتماع و توزیع ناعادلانه‌ی امکانات میان مرد و زن چیست. به این ترتیب کسروی با قائل شدن چیزی به نام "طبیعت زنانه" در مقابل "طبیعت مردانه"، نقش اجتماعی زن را از پیش تعیین شده می‌داند. کسروی زنان را کم‌عقل یا به اصطلاح خودش "کوتاه خرد" نمی‌داند، ولی در جایی که زن در چارچوب نقش "طبیعی" خودش که همان خانه‌داری و بچه‌داری باشد، بماند. در چارچوب چنین درکی است که کسروی مقدار زیادی از نوشته‌هایش را در مورد زنان به توصیه‌هایی برای اداره‌ی بهتر خانواده محدود می‌کند.
کسروی که یکی از پیشگامان تاریخ‌نویسی مدرن در کشور ماست، وقتی که درباره‌ی زنان می‌نویسد، قسمت زیادی از نوشته‌اش بی‌شباهت به قابوس‌نامه و اندرزنامه‌های صدها سال پیش ایران نیست!

این طور نیست که کسروی بخواهد زنان را از تحصیل و کسب تخصص محروم کند. اما به نظر او تحصیل و کسب دانش برای دختران در درجه‌ی اول بخاطر بیشتر شدن شناخت و باز شدن دید آنها نسبت به زندگی است که نهایتا باعث می‌شود که همان کارهای "طبیعی‌" شان یعنی اداره‌ی خانه و بچه‌داری را بهتر انجام بدهند. این همان دلیلی است که در روزنامه‌های مشروطه‌خواه حدود 40 - 30 سالی پیش از کسروی هم آورده می‌شد. که دختران باید به مدرسه بروند و علم یاد بگیرند تا در آینده "همسران و مادران" بهتری باشند. می‌توان تصور کرد که بعضی از روزنامه‌ها و نویسنده‌های دوره‌ی مشروطه از این راه وارد می‌شدند تا بتوانند مخالفت‌ها را با تحصیل زنان کمتر کنند. با این حال افکار کسروی سالها بعد نشان می‌دهد که حتما بسیاری هم، فایده‌ای بیشتر از آن برای تحصیل زنان قائل نبودند.
به نظر کسروی آنجا که لازم است تا زنان شغلی یاد بگیرند، در همان مشاغل سنتی آنها مانند قابلگی و مشاغل درمانی و تربیتی است.
مایه تعجب است که این برداشت، از برداشت‌های میرزاآقاخان کرمانی عقب‌تراست که حتی پیش از شروع جنبش مشروطه می‌نوشت:
"زن و مرد باید در جمیع حقوق حیاتیه برابر باشند. همچنانکه هر دو دست را به طور مساوی به کار می‌بریم و در اعمال هیچکدام فرق نمی‌گذاریم، مرد و زن نیز باید اعضای برابر هیئت اجتماع به شمار روند. عالم انسانیت به سرحد کمال نخواهد رسید مگر اینکه زنان نیز در جمیع امور و حقوق با مردان مشترک و برابر باشند". در جای دیگری میرزا آقاخان روی حق زنان برای وارد شدن در بازار کار و پرداختن به "تجارت و صنعت" تاکید می‌کند.

در مورد وضعیت زنان، کسروی از حق طلاق یا به اصطلاح خود او "بیزاری"، برای زنان دفاع می‌کند و معتقد است که زن، حقی برابر با مرد در مورد درخواست طلاق دارد.
کسروی با این حال معتقد نیست که زنان باید در چارچوب خانه بمانند. در مورد حجاب یا "روگیری"،‌ کسروی با جدیت معتقد است که این موضوع مایه‌ی محدودیت و جدایی زنان در اجتماع می‌شود. همچنین او بدرستی اشاره می‌کند که حجاب مسئله‌ای بوده که اساسا برای زنان شهری و بخصوص زنان طبقات بالا و اعیان مطرح شده است و در میان زنان روستایی و عشایر به خاطر فعالیت‌های کاری آنها به این شدت و حدت نبوده است.

من تصمیم گرفتم که مخصوصا دیدگاه‌های زنده‌یاد کسروی را در مورد زنان به صورت کوتاه مطرح کنم تا نشان داده باشم که برداشت‌های سنتی از موقعیت زنان در اجتماع و نقش آنها، چقدر سخت‌جانی می‌کنند، حتی در میان فعال‌ترین منتقدان سنت.

نوشته شده توسط پویا در 07:22 PM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
دو نگاه کوتاه: اعترافات + نوشته‌های علمی-تخیلی
میزگرد تلویزیونی فریبا داوودی مهاجر، فعال جنبش زنان
دو سه نگاه کوتاه به خبرها: قطعنامه شورای امنیت تصویب شد. هنوز هم می ‌گویند شهر در امن و امان است؟
پراکنده‌ها در روز اول نوروز- حسرت‌ها، یک نوشته در سایت و توهین به یک انسان
آزادی فعالان جنبش زنان + تبریک نوروز و بهار
مسئولانه عمل کردن و سالم ماندن در چارچوب کدام قدرت؟
"بساط" را جمع می‌کنند. و یک تجربه‌ ی شخصی نه چندان شیرین
پراکنده‌ها: درباره‌ی "نقد" و "توصیه‌"ها به جنبش زنان - دیدگاه کسروی و یک کتاب تازه
6 سوال درباره‌ی دستگیری فعالان جنبش زنان
چند اشاره‌ی کوتاه- یک مصاحبه، پرونده‌سازی و زبان کتابی وبلاگ من

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661