« October 2006 | Main | December 2006 »
November 30, 2006
چند نگاه کوتاه: سایت‌هایی که می‌خواهند جوانان مخاطبانشان باشند، همه یک شکل و یک جور

نسخه‌ی انگلیسی فلش نقاشی‌های دل‌آرا دارابی را در این آدرس گذاشته‌ایم که مخاطب آن البته بیشتر غیرفارسی‌زبانان هستند و البته برای همین در حجم و ساخت آن خیلی ملاحظات فنی مربوط به ایران نشده است. ممکن است دیدن آن برای سرعت‌های پایین ایران کمی بیشتر طول بکشد. می‌دانید که نسخه‌ی فارسی آن در اینجا قابل دیدن است.
----------
در خبرها خواندم که: "آيت الله محمد فاضل لنکرانی، يکی از مراجع تقليد شيعه در قم، برای دو روزنامه نگار در جمهوری آذربايجان فتوای قتل صادر کرده است".
چند سال پیش وقتی که سعید حنایی در مشهد یا جنایت‌کار دیگری در کرمان زنان تن‌فروش را می‌کشت، در وقت دست‌گیری ادعا می‌کرد که انجام این قتل‌ها از روی وظیفه‌ی دینی‌اش بوده و برای پاکی جامعه لازم می‌دانسته است. همین چند هفته‌ی پیش وقتی که یک پسر جوان بسیجی یک دانشجوی پسر را به قتل رساند، او هم ادعا کرد که وظیفه‌ی شرعی او اینطور حکم می‌کرده است. نمونه‌های دیگر هم گویا کم نباشند. این نمونه‌ها فقط باصطلاح "ناموسی" نیستند. چند سال پیش هم که ضارب سعید حجاریان گلوله‌ای در سرش خالی کرد، ادعا کرد که در محفل‌های مذهبی‌شان در شهرری (به نام دخمه) این را یک وظیفه‌ی دینی خودشان دانسته‌اند. هیچوقت هم معلوم نشده که تکلیف قضایی این جنایت‌ها چیست. تا حالا که همه‌ی این مجرمان چند صباحی را به صورت ظاهری در حبس بوده‌اند و پس از "افتادن آبها از آسیاب" به سر خانه و کارشان برگشته‌اند.
آیا همه‌ی اینها جای تعجب دارد وقتی که یک رهبر دینی به این راحتی دستور قتل کسانی را صادر می‌کند و می‌گوید: " بايد به قتل برسد و قتل او بر هر کسی که به وی دسترسی داشته باشد لازم است". تا نظام قضا بر پایه‌ی روش سنتی اعمال می‌شود که هر کسی به تشخیص خودش حکم بدهد و باورمندی آن را اجرا کند، کار جامعه‌ی ما چگونه بهتر از این خواهد شد؟ برای همین نظام سنتی هم هست که یک جرم بستگی به اینکه چه کسی بر جایگاه قاضی نشسته، حکم‌های مختلفی دارد و سرنوشت مجرم بر پایه‌ی تشخیص فردی تعیین می‌شود.
----------
روی سایت انگلیسی بی‌بی‌سی گزارشی را درباره‌ی زنان بی‌خانمان در تهران دیدم. در جستجوی آن بودم که اگر آقایان بخش فارسی آن را ترجمه کرده‌اند، من دیگر وقتی برای آن نگذارم که این گزارش را به سایت زنان ایران برسانم. اما مثل خیلی از گزارش‌های دیگر که کم‌کم باید فهرستی از آنها تهیه کرد دیدم که از مقابل چشم آقایان گذشته است. برعکس تبلیغ سایت جدیدی را دیدم به نام زیگزاگ بر همان روال مد شده‌ی امروز "سایت جوانان" یا در واقع سایت "جوانی کردن". نمی‌دانم شما حتما دیده‌اید که این روزها همه به یاد آورده‌اند که مخاطبانشان جوانان ایرانی هستند و تلاش عجیبی در جریان است تا با بکارگیری رنگ‌های شاد و موسیقی رپ و عکس‌های جوانان شیک‌پوش و امروزی به این مخاطبان جوان، دست پیدا کنند. اما حاصل کار، به نظر من بیشتر ساختگی و ظاهری‌ست تا کاری که جوانان برای هم‌فکری و تبادل نظر و تجربیاتشان به راه انداخته باشند. بیشتر به این می‌ماند که بزرگسالانی با هدف و طرح دقیق نشسته باشند و "سایتی برای جوانان" به راه انداخته باشند. بخصوص اگر به این هم فکر کنیم که آیا این ایده‌ها از درون این یا آن موسسه‌ی تحقیقاتی افکار عمومی در غرب و برای اثر گذاشتن روی افکار جوانان ایرانی بیرون نیامده است؟ چیزی از جنس رادیو سوا (Radio Sawa) که در سال 2002 برای تاثیر روی قشر جوان در کشورهای عربی تاسیس شد.

موضوعات و عکس‌هایی هم که بیشتر مطرح می‌شوند اولا چقدر شبیه هم هستند و بعد هم اینکه آیا اینها دغدغه‌های "همه"‌ی جوانان ایرانی است؟ یا بیشتر قشر خاصی از جوانان در شهرهای بزرگ؟ می‌گویید که خوب،‌ بیشتر کاربران اینترنت هم همین‌ها هستند که صدا البته من فکر نمی‌کنم دقیقا این طور باشد. بسیاری در شهرهای کوچک با مسائلی به کلی متفاوت زندگی می‌کنند. بسیاری دیگر در واقع میان شهر بزرگ و شهرستان و ده شان در رفت و آمدند با گرفتاری‌ها و دغدغه‌های بسیار متفاوت.
حتی طراحی و رنگ‌ها و زبان محاوره‌ای این سایت‌ها شبیه هم شده است. سایت رادیو فردا، سایت بی‌بی‌سی و سایت‌های وابسته به اینها.
محتوای سایتی که نام خود را رادیو وبلاگستان گذاشته است هم چیزی فراتر از این‌ها نیست و از آن حالت ساختگی و "جوان‌نمایی" خالی نیست. همینطور این دوستان می‌دانند که بسیاری و از جمله خیلی از این جوان‌ها در این وبلاگستان از روی علاقه و دغدغه‌ها قلم می‌زنند و رادیویی با منابع مالی و افراد حقوق‌بگیر نمی‌تواند خودش را رادیوی وبلاگستان بنامد. در جایی که "اندیشه" و "سیاست"‌اش به رنگارنگی وبلاگستان نیست و همینطور به نظر من صرف وبلاگ‌نویس بودن دست‌اندرکاران نمی‌تواند توجیه‌گر این نام و عنوان باشد. اکثریت و یا در واقع همه‌ی دست‌اندرکاران سایت زنان ایران یا خیلی از دوستان سایت زنستان وبلاگ‌نویس هستند اما این، با انتخاب عنوان "سایت زنان وبلاگستان ایرانی" خیلی تفاوت دارد.

نوشته شده توسط پویا در 07:42 PM

November 25, 2006
حفظ گرمای کانون خانواده با اعدام و سنگسار؟

محسن، یکی از خوانندگان مطلب "نگاهی به تاریخچه‌ی سنگسار" در کامنتی که گذاشته است مدعی‌ست که:
"با حذف اين قانون فساد و فاحشه در جامعه افزايش مي‌يابد و تا جايي خواهد رسيد كه بلانسبت به مادر و خواهر شما [من] هم تجاوز شود "،
"اين مغاير با غيرت ايراني مي‌باشد"،
"سنگسار مي تواند كمي فساد و تباهي جامعه را كم كند" و " با حذف اين قانون به جايي خواهد رسيد كه ديگر به همسر خود هم نمي توان اعتماد داشت و اين كار بنيان خانواده را از هم مي پاشاند". در آخر هم آنچه را من نوشته‌ام دلایلی ضعیف برای نادرست دانستن مجازات سنگسار دانسته و پیشنهاد کرده که در ایمیلی ایشان را قانع کنم. پیش از هر چیز باید گفت که منظور من از نوشته‌هایم قانع کردن و راضی کردن کسی نیست. این‌ نوشته‌ها نظراتی است که من تلاش می‌کنم سست و بی‌پایه نباشد و انعکاس آنچه که در ذهنم می‌گذرد است. بگذریم ... همچنین ترجیح دادم که نگاهم را به نوشته‌ی این دوست در اینجا بنویسم که عملا یک فضای عمومی است.

آنچه که در ابتدا می‌گویم این است که ما دو موضوع را باید از هم جدا کنیم: اول اینکه آیا سنگسار به عنوان یک دستور دینی، امری مقدس است. و در قدم بعدی، به خاطر این مقدس و ازلی و ابدی بودن لازم‌الاجرا است آنهم برای همه حتی آنهایی که مانند این باورمندان فکر نمی‌کنند؟ و موضوع دوم: یا نه؟ ما صرف نظر از مقدس بودن یا نبودن سنگسار،‌ آن را راه حلی برای "جلوگیری از تجاوز به زنان" و "حفظ کیان خانواده" می‌دانیم؟

نوشته‌ی من درباره‌ی تاریخچه‌ی سنگسار بیشتر به مورد اول نظر داشت: یعنی اینکه آیا سنگسار یک دستور مقدس اسلامی است که بویژه برای اولین بار برای مسلمانان تدوین شد؟ یک نگاه هر چند کوتاه تاریخی در همین نوشته‌ی من نشان داد که سنگسار فقط یک رسم و قانون مجازات در فرهنگ بین‌النهرینی بوده است و تاریخ آن حتی از تورات و دین بهود هم عقب‌تر می‌رود و به زمانی می‌رسد که ادیان سامی هنوز به وجود نیامده بودند. تدوین کنندگان اولیه‌ی سنگسار، کاهنان و قانون‌گذاران سومری بوده‌اند که بعدها در تمدن‌های بین‌النهرین و ایران باقی مانده و هم در مورد زنان و هم در مورد مخالفان دینی و سیاسی (در دوران ساسانیان) اجرا می‌شده است.

نوشته‌ی لوحی که من در یادداشت به آن اشاره کردم مربوط به 3 هزار سال پیش از ظهور دین اسلام است و برای همین تنها یک پدیده‌ی تاریخی در فرهنگ حقوقی منطقه بوده است. سنگسار متعلق به زمانی است که زن بعنوان مِلک مطلق مردان تلقی می‌شده است و برقراری رابطه‌ی زن با مردی غیر از شوهرش به عنوان دزدی و تجاوز به مالکیت شوهر ارزیابی می‌شده است. کما اینکه رابطه‌‌‌ی مرد با زنان دیگر حتی به صورت چندهمسری صورت قانونی به خودش گرفته است و از گذشته‌های بسیار دور یعنی دوران تمدن بابلی و آشور، داشتن حرمسراهای بزرگ نشان ثروت و شخصیت مرد بوده است.
علامه‌ طباطبایی هم در توجیه مجازات سنگسار در تفسیر المیزان می‌گوید: "همين اختصاص باعث ‏شده كه مردان، زنان خود را مال خود بدانند،و عينا مانند اموال خود از آن دفاع كنند، و جلوگيرى از تجاوز ديگران را فريضه خود بدانند همانطوركه دفاع‏از جان خود را فريضه مى‏دانند، بلكه دفاع از عرض را واجب‏تر دانسته گاهى جان خود را هم‏بر سر عرض و ناموس خود از دست بدهند. و همين غريزه دفاع از اغيار است كه در هنگام هيجان و فورانش‏غيرتش مى‏نامند و به‏كسى كه نمى‏گذارد به ناموسش تجاوز شود غيرتمند مى‏گويند، و نمى‏گويند مردى است بخيل". (در این آدرس می‌توانید بخوانید).
پس موضوع به زمانی بر می‌گردد که نظام اجتماعی به مردان اجازه می‌داده تا بر زنان برتری و مالکیت داشته باشند. و سنگسار بعنوان یک مجازات از چنین برداشتی از رابطه‌ی زن و مرد شکل گرفته است. یک رابطه‌ی مالکانه. چنین برداشتی بعدها در فرهنگ‌های دینی و اجتماعی مختلف تا همین امروز هم ادامه پیدا کرده است.

اما این که آیا قانون سنگسار که به عنوان مجازاتی از زمان تمدن‌های باستانی وجود داشته، می‌تواند راه‌گشای مشکلاتی از قبیل بی‌وفایی زن نسبت به شوهر یا برعکس باشد، جای بحث و گفتگوی زیاد دارد. در ضمن بر خلاف نظر دوست ما، تا جایی که من می‌دانم سنگسار مجازاتی برای تجاوز به زنان و کودکان نیست. مجازات سنگسار مربوط به رابطه‌ی میان نزدیکان و رابطه‌ی خارج از ازدواج برای زنان شوهردار است که تازه برای دومی در همان بار اول قابل اجرا است (زنای محصنه).
به نظر من بحث را به همین شکل خانواده‌ یعنی یک زن، یک مرد و بچه‌های‌شان محدود کنیم (نهادی که در کشور ما صورت غالب دارد). ثبات رابطه‌ی یک زن و مرد در پیوند خانوادگی‌شان از طریق برابرحقوقی و احترام و تفاهم متقابل حفظ می‌شود نه از راه مجازات‌های هر چه وحشتناک‌تر و فجیع‌تر.

برابرحقوقی و تفاهم هم باید صورت نهادینه و قانونی و واقعی داشته باشد و از حالت تعارفات و توصیه‌ها که زمینه‌ی حقوقی ندارند خارج شود. اینکه بگوییم "فطرت و سرشت" زن این است که در خانه بماند و از شوهر پرستاری کند و بچه‌ها را مادری، و "فطرت و سرشت" مرد این است که خانواده را سرپرستی کند و نان‌آور خانه باشد، این‌ها برابرحقوقی نیست. این‌ها تعیین وظایف سنتی میان زن و مرد است و از نقطه‌ای بسیار ضعیف و غیر واقعی بعنوان "فطرت" مرد و زن آغاز می‌کند و طبیعتا به نتایجی ضعیف و غیر واقعی می‌رسد. عشق و تفاهم زن و مرد هم مسئله‌ای شخصی و خصوصی میان دو انسان است.

وقتی که شرایط اجتماعی و حقوقی برای زن فراهم باشد تا بتواند برای ادامه‌ی زندگی زناشویی‌ خودش تصمیم بگیرد، مسلما جایی هم برای آنچه که خیانت و بی‌وفایی می‌نامیم نمی‌ماند. و از همه‌ی اینها گذشته، بی‌وفایی و خیانت در رابطه‌ی دو نفر (حتی در صورت خانوادگی آن) ربطی به مجازات زندان و قتل و سنگسار ندارد. در جوامع مدرن تلاش می‌کنند تا بنیاد خانواده‌ها را با آموزش و فرهنگ زن و مردی که آن خانواده را بنیاد می‌گذارند حفظ کنند. از طرف دیگر موضوع بی‌وفایی و خیانت در رابطه‌ی مرد و زن، مسئله‌ای مربوط به خود آنهاست که درباره‌ی رابطه‌شان و قراردادی که بسته‌اند (ازدواج) تصمیم بگیرند و اصولا این ربطی به تعیین جرم و مجازات ندارد. دخالت نهاد قضایی درباره‌ی تجاوز و سوء‌استفاده از کودکان خردسال (زنا با محارم)‌ به خاطر خود موضوع تجاوز و سوء‌استفاده از موجودی است که تازه قادر به دفاع از خودش هم نیست.
ازدواج یک قرارداد اجتماعی است و فقط با خواست متقابل دو طرف می‌تواند ادامه پیدا کند. ادامه‌ی یک زندگی خانوادگی را بر پایه‌ی وحشت از مجازات گذاشتن، چگونه می‌توانیم "کانون گرم خانوادگی" بنامیم؟ مسلما چنین پدیده‌هایی در همه‌ی جوامع و از جمله جوامع غربی هم وجود دارد و هیچ چیز ایده‌آل نیست. بحث بر سر این است که آیا با بکار گرفتن مجازات آنهم بصورت وحشیانه‌ترین آن می‌توان رابطه‌ی میان افراد اجتماع را تنظیم کرد؟ یک نگاه کوتاه به میزان ناهنجاری‌های اجتماعی دور و برمان نشان می‌دهد که اینطور نبوده است.

اینکه ما فکر کنیم چون در رسانه‌های ما و همینطور در بقیه‌ی اجتماع نمونه‌های زنا با محارم بخصوص در جایی که صورت تجاوز به کودکان را به خود می‌گیرد، کم است و زیاد اشاره نمی شود، پس این موارد در جوامع ما کم است، خیال خامی‌ست. تصور ما از اینکه در جوامع غربی این پدیده‌ها بیشتر است، در درجه‌ی اول بخاطر این است که بصورت آزاد در رسانه‌ها بازتاب پیدا می‌کند و آن فرهنگ پنهان‌کاری و "زباله‌ها را زیر فرش پنهان کردن" که گریبان ما را گرفته است، در آن جوامع کمتر است. شکی نیست که تعداد این موارد می‌تواند در یک جامعه کمتر یا بیشتر از جوامع دیگر باشد، اما باید به یاد داشت که این کمتر یا بیشتر بودن به خاطر مجازات‌های سنگین‌تر و وحشیانه‌تر نیست. این افراد متجاوز بیماران روانی هستند که عمل تجاوزشان را با میزان سخت بودن مجازات نمی‌سنجند. این افراد اصولا قدرت پیش‌بینی، کنترل و پیامدهای رفتار بیمارشان را ندارند.

همین مثال رامی‌توان در مورد میزان جرایم و مصرف مواد مخدر زد. از زمانی که آیت‌الله خلخالی از این شهر به آن شهر می‌رفت و دسته‌دسته معتاد و قاچاقچی اعدام می‌کرد تا امروز، ما چند تا معتاد و مجرم مواد مخدر را اعدام کرده‌ایم یا در زندان‌های‌مان داریم؟ شکی نیست که یکی از سخت‌ترین قوانین مجرمان مواد مخدر را ما در کشورمان اِعمال می‌کنیم، در حالیکه یکی از بیشترین مصرف مواد مخدر را هم به نسبت جمعیت‌مان داریم. پس مسائل اجتماعی را با سخت‌تر کردن و وحشتناک‌تر کردن مجازات‌ها نمی‌توان حل کرد.

این تصور که با سنگسار و قتل و.شلاق بتوان کانون خانواده‌ها را گرم نگاه داشت،‌ بیشتر یک تصور است که در فرهنگ خشونت‌گر ما شکل گرفته. از آنجا که جامعه‌ی مردسالاری هم داریم، لبه‌ی تیز این خشونت‌گری پیش از همه به سوی زنان نشانه رفته است.

نوشته شده توسط پویا در 09:57 PM

November 23, 2006
حرف‌هایی از لحظه‌های کوتاه

همین روزها، مانند قبل، مرتب‌تر در اینجا خواهم نوشت.
نتوانستم از این چند کلمه بگذرم و یادی از زنده‌یادان فروهرها نکنم. پس از گذشت 8 سال، هنوز برگزاری مراسم یادبودشان ممنوع است. و پس از گذشت 8 سال هنوز وکیل‌شان ناصر زرافشان در راه ِ خانه و احضار و زندان است و هویت کسانی که دستور قتل آنها را دادند، پنهان مانده. نام این آمران "پنهان" است اما تفکرشان بر پایه‌ی "النصر بالرعب" سال‌هاست که آشکار شده.

پس از چهار سال وبلاگ‌نویسی، حالا دیگر ننوشتن، نوعی خالی‌بودن به همراه دارد، حتی اگر به کاری مشغول باشی که آن هم جدا از کار وبلاگ نیست و تازه از حیطه‌ی دغدغه‌های روزانه‌ی شخصی هم فراتر می‌رود. بر خلاف نظر عده‌ای از دوستان من این عادت به نوشتن منظم را دوست دارم و مثبت می‌دانم. خیلی وقت‌ها به اندیشه و حتی احساس شکل و نظم می‌بخشد. در این دوره‌های کم‌نویسی، گویی حرف و ارتباط با دوستان دچار وقفه می‌شود. شاید برای همین است که آدمی کمی احساس عذاب وجدان می‌کند ...

همیشه لحظه‌هایی برای خواندن چیزهایی که آدمی دوست دارد هست. در همین لجظه‌های کوتاه ِ مرور نامه‌های هدایت به این جمله‌ی او در نامه‌اش به جمال‌زاده (به تاریخ 1326) رسیدم: "و دیگر اینکه زیاد خسته و به همه چیز بی‌علاقه هستم. فقط روزها را می‌گذرانم و هر شب بعد از صرف اشربه‌ی مفصل خود را به خاک می‌سپارم و یک اخ و تف هم روی قبرم می‌اندازم. اما معجز دیگرم این است که صبح باز بلند می‌شوم و راه می‌افتم ...".
سال 26 برای خیلی‌ها و هدایت هم جزو آنها، سال خوبی نبود، از آن سال‌ها که شاملو توصیف می‌کند، گیرم هشت سال دیرتر :
"سال ِ بد
سال ِ باد
سال ِ اشک
سال شک."

قرار بود کوتاه بنویسم ...

نوشته شده توسط پویا در 04:08 PM

November 17, 2006
فلش نقاشی‌های دل آرا دارابی در سایت زنان ایران

خوشبختانه سایت «زنان ایران» یکبار دیگر به همت دوستان به راه افتاده و قرار است با همان جدیت پیش و با تلاش بیشتر به «کار» خودش ادامه بدهد. «کار»ی که بارها نوشته‌ام اینقدر مهم و گسترده است که هیچ چیز نباید باعث توقف آن بشود. وقتی که "ابر و ماه و خورشید و فلک" در جغرافیای ما در کارند که صداها هر چه کم‌رنگ‌تر و ضعیف‌تر بر آید، ما خودمان باید مراقب صدایمان باشیم تا به هیچ دلیل "منطقی" و بهانه‌ی غیر منطقی خاموش نشود. موضوع هم بر سر این سایت و آن سایت نیست، موضوع بر سر صدایی‌ست که فقط اگر برآید می‌ماند ...
در شروع کار دوباره، فلش نقاشی‌های دختر جوان زندانی، دل آرا دارابی را که درباره‌ی آن نوشتم در سایت قرار دارد که در این آدرس می‌توانید تماشا کنید.
این روزها باز هم اگر کمتر می‌نویسم، بخاطر آن است که روی نسخه‌ی انگلیسی این فلش کار می‌کنم. نسخه‌ی انگلیسی مقداری با این نسخه‌ی فارسی تفاوت دارد. هم در ساخت، هم در تعداد نقاشی‌ها (که بیشتر خواهد بود) و هم طبیعتا در حجم خود فلش که بسیار بزرگ‌تر خواهد بود.

شادی صدر پیشنهاد می‌کند موضوع تاریخ سنگسار را مفصل‌تر و گسترده‌تر بنویسم که پیشنهاد خوبی است و در اولین فرصت واقعا بد نیست نگاهی به این تاریخچه‌ی دهشت‌بار داشته باشیم. البته یادداشت من در وبلاگم ناچارا کوتاه و بدون شاخ و برگ بود که از ویژگی یادداشت‌های وبلاگی، حداقل برای من است: کوتاه، بدون توضیحات حاشیه‌ای، مطلبی برای تحریک ذهن خواننده که هم در کوتاه‌ترین مدت، اصل مطلب را بگیرد و هم اینکه شاید همتی کند و خودش بدنبال توضیحات و جزئیات "از قلم افتاده" جستجو کند. اما در اولین فرصت موضوع تاریخچه‌ی سنگسار را در حد توان و توشه‌ی خودم باز می‌کنم.

از همین فرصت استفاه کنم و بگویم شماره‌ی جدید زنستان با موضوع زنان مدیریت شهری منتشر شده است که در اینجا حتما خواهید خواند.

نوشته شده توسط پویا در 07:41 PM

November 13, 2006
نگاهی به تاریخچه‌ی سنگسار

علی اصغر سیدآبادی در دو یادداشت ( اینجا و اینجا) در وبلاگ هنوز نگاهی به موضوع سنگسار و پیچیدگی آن در فرهنگ جامعه‌ی ایران داشته است. این یادداشت من نه نقدی به آن دو نوشته، که در واقع پاسخ مثبتی است به این گفته‌ی سیدآبادی که: "فکر می کنم مرور تاریخی سنگسار می تواند به راحتی از آن تقدس زدایی کند" و قصد من در اینجا تنها مروری کوتاه بر پدیده‌ی تاریخی سنگسار است. در ضمن با معصومه‌ ناصری موافقم که متاسفانه احکام سنگسار هنوز در کشور ما اجرا می‌شوند و فقط بخاطر جلوگیری از سر وصدای بین‌المللی آن در رسانه‌ها اعلام نمی‌شود. سر وصدای بین‌المللی که بدون شک فعالان حقوق بشر و حقوق زنان در آن سهم بزرگی دارند.

من تا حالا بارها نوشته‌ام که به نظر من دین و اعتقادات دینی مانند هر پدیده‌ی تاریخی دیگر نه در یک برهوت تاریخی و فکری که بر یک بستر مشخص اجتماعی و فرهنگی شکل می‌گیرد و رشد می‌کند. به این معنی که هر دین و اعتقادی مرحله‌ای از رشد تاریخی است. از پیشینه‌های اجتماعی و فرهنگی تاثیر می‌گیرد و روی روند آینده تاثیر می‌گذارد. برای طولانی نشدن این یادداشت به همین موضوع اشاره می‌کنم که احکام و دستورها و حتی اسطوره‌ها و داستان‌های دینی ریشه در گذشته‌ی تاریخی تمدن منطقه‌ای دارند که در آن شکل گرفته‌اند. کمااینکه اسطوره‌های دینی بومیان آمریکای جنوبی مانند آزتک‌ها هیچ نزدیکی با اسطوره‌های منطقه‌ی تمدنی ما ندارند. امروزه دیگر آشکار است که قصه‌ها و داستان‌های دینی کتاب تورات که به کتاب‌های دیگر هم انتقال پیدا کرده‌اند، ریشه در اسطوره‌های بین‌النهرینی دارند و سرمنشاء این قصه‌ها و اسطوره‌ها را تا اعماق تاریخ نوشته‌شده یعنی تا حدود 3 هزار سال پیش از تدوین تورات جستجو کرده‌اند. من پیش از این، به موضوع داستان نوح و ریشه‌ی سومری آن اشاره‌ای داشته‌ام که حتما دوستان آن را خوانده‌اید. نمونه‌ها از این هم بیشتر هستند و می‌توانند شامل خلق انسان از گِل و دمیدن روح در او و همینطور خلق آدم و آفریدن حوا از دنده‌ی چپ او هم بشود. این برداشت‌های دینی هم پیش از تدوین تورات تاریخی حداقل 4 هزارساله در بین‌النهرین داشته‌اند.

اما موضوع این یادداشت، سنگسار است و من تاریخی بودن و سابقه‌ی آن را به ترتیب تاریخی از زمان سلسله‌ی سوم سومریان شروع می‌کنم و نمونه‌ی بعدی را در قوانین تورات یهود پی می‌گیرم و از آنجا کمی جلوتر یعنی به زمان هخامنشیان می‌آییم و اشاره‌ای هم به موضوع سنگسار در دوره‌ی ساسانیان می‌کنم. لازم به گفتن نیست که تاریخی بودن سنگسار به معنی "طبیعی" بودن آن نیست. اتفاقا به این معنی است که این پدیده در دوره‌ای از تاریخ شکل گرفته و بنابراین به همان شکل در دوره‌ی دیگری هم می‌تواند از میان برود.

تا جایی که من می‌دانم قدیمی‌ترین قوانینی که بوسیله‌ی بشر ساخته‌ شده‌اند بر روی الواح سومری مربوط به دوره‌ی سلسله‌ی سوم سومر درطول دوران 10 ساله‌ی پادشاهی اوروکاگینا (Urukagina) در شهر لاگاش در بین‌النهرین، کشف شده‌اند. قدمت این الواح به 2400 پیش از میلاد یعنی حدود 4400 سال پیش می‌رسد. کرامر یکی از بزرگ‌ترین سومرشناسان متن این قوانین را آورده که من ترجمه‌ی قسمتی را که مربوط به سنگسار است در اینجا می‌آورم:
"کسی را که دزدی کرده و زنی را که با دو مرد زناشویی کرده باید سنگسار کرد. آنها را باید با سنگ‌هایی که نیت شیطانی آنها بر روی آن حک شده سنگسار کرد. زنی را که به مردی چیزی را که نباید می‌گفته [آن کلمات روی لوح ناخوانا هستند]، گفته است باید دهانش را با آجر پخته کوبید تا دندان‌هایش خرد شوند. آجری که گناه و جرم آن زن بر روی آن حک شده است".
بدون شک این قانون نوشته شده روی لوح سنگی هم حتما بیان و تنظیم شده‌ی آنچه بوده که پیش از آن در میان مردم انجام می‌شده است.

درباره‌ی مجازات زن به جرم زنا و خیانت در قوانین حمورابی در بابل، به غرق کردن زن اشاره شده و موضوع سنگسار نیامده است. این قوانین 300 سال پس از قوانین قبلی تدوین شده‌اند.
اما ما ماجرای سنگسار را در متن تورات پی می‌گیریم که در زمان ظهور اسلام هم در منطقه به خوبی شناخته شده بودند.

در سفر تثنیه: 22 آیه‌های 21 و 23 و 24 بر این موضوع تاکید شده است. در مورد اول، اگر مردی بتواند ثابت کند دختری که با او ازدواج کرده باکره نبوده است آنوقت طبق دستور کتاب تورات: "ریش‌سفیدان، دختر را به در خانه‌ی پدرش ببرند و مردان شهر او را سنگسار کنند تا بمیرد، چون او در اسرائیل عمل قبیحی انجام داده است و در زمانی که در خانه‌ی پدرش زندگی می‌کرد، زنا کرده است".
آیه‌ی 22 : "اگر مردی در حال ارتکاب زنا با زن شوهرداری دیده شود، هم آن مرد و هم آن زن باید کشته شوند".
آیه‌ی 23: مورد دوم: "اگر دختری که نامزد شده است در داخل دیوارهای شهر توسط مردی اغوا گردد، باید هم دختر و هم مرد را از دروازه‌ی شهر بیرون برده، سنگسار کنند تا بمیرند".

و سرانجام به دوران نزدیک‌تر یعنی دوران اردشیر هخامنشی می‌رسیم که مجازات جرایمی مانند خیانت به وطن و هتک ناموس و نزدیک شدن و ایجاد رابطه با کنیزان شاه با مجازات‌های سخت و از جمله سنگسار جواب داده می‌شد.
در دوره‌ی ساسانیان مجازات سنگسار وجود داشته ولی تا آنجا که من نمونه‌ای را دیده‌ام درباره‌ی مسیحیان اجرا می‌شده است، چون در دوره‌ی ساسانیان مدارای دینی جای بزرگی در حکومت پادشاهان آن نداشته است.

تمامی این نمونه‌ها که فقط تعداد کمی برای این یادداشت کوتاه هستند نشان می‌دهند که مجازات سنگسار در دوره‌ی خاصی از تاریخ بشر یعنی با آغاز و رشد محدودیت زن در چارچوب‌های مشخص و تحت مالکیت مرد در آمدن، پدیدار شد. جالب است که در خیلی موارد مجازات دزدی و زنا تا حدودی به یکسان کیفر داده می‌شد چرا که زنا و خیانت هم نوعی دزدی نسبت به مالکیت مطلق مرد تلقی می‌شد.
مجازات سنگسار مانند همه‌ی قوانین و اسطوره‌ها و قصه‌ها ریشه‌های تاریخی شناخته شده داشته است و تقدس قائل شدن برای آن با این واقعیت‌های تاریخی هم‌خوانی ندارد. قصد من از نوشتن این یادداشت، نشان دادن همین نکته بود.
منابع این یادداشت:
The Sumerians - Samuel Kramer
Code of Hammurabi
تاریخ اجتماع ایران - مرتضی راوندی
ایران در زمان ساسانیان - کریستنسن
عهد عتیق- تورات فارسی

نوشته شده توسط پویا در 10:23 PM

November 11, 2006
ما صدو پنجم شدیم (!)


« سازمان بین‌المللی شفافیت» 11 سال است که هر ساله کشورهای جهان را در رابطه با میزان فساد مالی و روابط ناسالم اقتصادی، درجه‌بندی می‌کند. منابعی که سازمان بین‌المللی شفافیت برای این درجه‌بندی از آنها استفاده می‌کند، دانشگاه‌ها و موسسه‌های تحقیقاتی مستقل هستند. این اطلاعات که پایه‌ی درجه‌بندی قرار می‌گیرند، بر اساس نظرخواهی از متخصصان و اهالی آن کشور است. طبیعتا هر چه دسترسی به اطلاعات در یک کشور شفاف‌تر و آسان‌تر باشد، نتیجه‌ی کار هم دقیق‌تر است. با این همه، حتی در کشورهایی مثل کشور ما که گردش آزاد اطلاعات بخصوص در مورد مسائل مالی و اقتصادی مورد علاقه‌ی مسئولین نیست، این درجه‌بندی می‌تواند تصویری از وضعیت فساد مالی به ما بدهد. بخصوص که هر ساله هم از منابع بیشتر و جدیدتری برای کشورهای مختلف استفاده می‌کنند.

این سازمان، فساد مالی را بعنوان "استفاده از امکانات دولتی و عمومی برای سودجویی شخصی" تعریف می‌کند. ضریب فساد و رشوه‌خواری یا Corruption Perceptions Index ، درجه‌ی فساد مالی و رشوه‌خواری را برای هر کشور نشان می‌دهد. این ضریب که از 1 تا 10 است، هر چه بالاتر باشد میزان فساد و رشوه‌خواری در سیستم اقتصادی آن کشور کمتر است. مثلا کشور فنلاند از سال 2001 تا 2006 هر ساله ضریب بالاتر از 9 را داشته است. 90 درصد کشورهای در حال رشد که ایران ما را هم شامل می‌شود، ضریب‌شان کمتر از 5 است.

من سری به سایت این سازمان بین‌المللی زدم تا رده‌بندی ایران را در این مقایسه ببینم. با این اقتصاد رانت‌خواری و قدرت مالی آقایان و آقازاده‌ها‌یشان که از واردات شکر تا زمین‌های زراعتی خراسان و قرارداد‌های نفتی و خرید اسلحه را در دست دارند، نتایج این رده‌بندی آنچنان هم تعجب‌ برانگیز نبود. وقتی که روابط و معامله‌های مهم اقتصادی بر اساس روابط آقایان انجام می‌شوند و رسما بنیاد‌هایی وجود دارند که حساب و کتاب مالیاتی‌شان به مجلس و دولت مربوط نمی‌شود، چه چیزی جز فساد و تباهی و رشوه‌خواری می‌توان انتظار داشت؟

نکته‌ی دیگر هم اینکه از سال 2003 که اطلاعات مربوط به ایران آمده، وضع فساد اقتصادی بدتر شده است. من رده‌بندی مربوط به ایران را می‌نویسم. و فایل‌ها و منابع کامل در این آدرس قرار دارد که دوستان علاقمند خودشان حتما مراجعه می‌کنند: http://www.icgg.org/corruption.cpi_2006.html

اطلاعات مربوط به ایران:
2003 - ضریب = 3 ؛ رده‌بندی 78 ؛ تعداد کل کشورها 133
2004 - ضریب = 2.9 ؛ رده‌بندی 87 ؛ تعداد کل کشورها 145
2005 - ضریب = 2.9 ؛ رده‌بندی 88 ؛ تعداد کل کشورها 162
2006 - ضریب = 2.7 ؛ رده‌بندی 105 ؛ تعداد کل کشورها 163

شعارهای عدالت‌جویانه‌ی آقایان اگر واقعیت دارد، بالاخره باید در جایی خودش را نشان بدهد. در کشوری که یکی از بالاترین میزان فساد مالی را دارد چگونه می‌توان حرف از عدالت زد؟ همین رده‌بندی، یک نمونه‌ی کوچک آن. زندگی هر روزه‌ی مردم هم نمونه‌ی عینی آن.

نوشته شده توسط پویا در 08:32 PM

November 09, 2006
دلیل خوبی برای چند روز ننوشتن

این روزها مشغول ساختن فلش نقاشی‌های دلارا دارابی هستم که او در سال‌های زندان کشیده است. برای همین است که فرصت نمی‌کنم در اینجا بنویسم. این کار قرار است در 3 نسخه (version) ساخته شود: یک نسخه‌ی فارسی برای نمایش در اینترنت، یک نسخه‌ی فارسی برای نمایش در سمینارها یا گردهمایی‌ها - که پرحجم‌ترین و کامل‌ترین نسخه خواهد بود- و یک نسخه‌ی انگلیسی برای نمایش در اینترنت. نقاشی‌ها همان‌ها هستند که در گالری گلستان به نمایش گذاشته شدند و البته تعداد محدودی بیننده می‌توانستند ببینند.
خوشبختانه استاد حسین علیزاده هم اجازه داده‌اند از یکی از کارهای ایشان برای موسیقی متن این کار استفاده کنیم.

نسخه‌ی فارسی برای اینترنت بزودی آماده می‌شود که خبرش را در اینجا هم خواهم گذاشت.

نوشته شده توسط پویا در 06:43 AM

November 04, 2006
درباره‌ی مسابقه‌ی وبلاگ‌نویسی- وبلاگستان را به آفت نخبه‌گرایی دچار نکنیم

امروز می‌خواستم مطلب کوتاهی درباره‌ی یک موضوع تاریخی مربوط به جنبش جنگل در سا‌ل‌های 1920 بنویسم. با دیدن بحث‌ها‌ی مربوط به مسابقه‌ی وبلاگ‌نویسی و انتقادها و پیشنهادهایی که در اینجا و آنجا دیدم، فکر کردم بد نیست من هم نظرم را بگویم.
موضوع گویا از آنجا شروع شد که عده‌ای معتقد بودند داوری این مسابقه و بخصوص بخش ایرانی آن یعنی حسین درخشان و هم‌فکرانش دید محدودی از وبلاگ‌ها دارند و اصولا این اشخاص صلاحیت داوری را ندارند. پیشنهادی دیگر مطرح شد که بیاییم یک مسابقه‌ی "ایرانی" با انتخاب کننده‌گان و داوران ایرانی به راه بیاندازیم. بعضی دوستان مانند اسد در وبلاگ بیلی و من پیشنهاد کردند که چند سایت گروهی مانند هفتان و دو در دو و بلاگ‌نیوز و چند نفر ریش‌سفید مورد انتخاب خودش مسئولیت برگزاری را بعهده بگیرند-که همین انتخاب هم نشان داد هر یک از ما بیشتر در محدوده‌ی مشخصی و نه در همه‌ی وبلاگستان بسر می‌بریم. در جایی هم که فکر می‌کنم نیک آهنگ کوثر بود رادیو زمانه ارگان مناسبی برای برگزاری و داوری تشخیص داده شد.

صرف نظر از این بحث‌های مربوط به انتخاب و داوری که بعضی ریشه‌های شخصی و خصوصی دارند و بعضی دیگر هم موضع‌گیری‌های سیاسی و انتخاب‌ از روی رفاقت و مانند اینها، من ترجیح می‌دهم به خود موضوع «رقابت در میان وبلاگ‌ها» نگاهی کنم.

اول اینکه آیا یک کاتگوری مانند "وبلاگ‌های فارسی" پایه‌ی مناسبی برای رقابت هست؟ آیا اصولا در وبلاگ چیزی به نام "برتر" و "بهتر" وجود دارد و نتیجه‌ی انتخاب این "برتر"‌ها چه می‌تواند باشد.
کاتگوری "وبلاگ‌های فارسی" تنها وجه مشترکی که دارند همان به فارسی نوشته شدن آنهاست. این، فقط شکل بیان افکار و مطالب است. در محتوا آنقدر تفاوت هست که من فکر نمی‌کنم حتی بتوان پایه‌ای برای مقایسه پیدا کرد، چه رسد به اینکه بتوان یکی یا چندتا ازآنها را بهنوان "برتر" انتخاب کرد. در این نوشته مجبورم برای روشن کردن مطلبم به نام وبلاگ‌ها اشاره کنم و پایه را هم روی همین کاندیداهای نهایی مسابقه‌ی رادیو آلمان می‌گذارم.
بعنوان مثال وبلاگ « زیتون»، «چای داغ» و «آق بهمن» هر سه به زبان فارسی می‌نویسند.
مطالب اولی بیشتر بر پایه‌ی تجربیات شخصی نویسنده در زندگی روزمره‌ی اجتماعی‌اش است. زندگی اجتماعی هم طیف خیلی گسترده‌ای را در بر می‌گیرد. نظراتی که مطرح می‌کند لزوما با استناد بر تئوری‌های علمی نیست. نه اینکه غیر علمی باشند اما نویسنده ترجیح می‌دهد برداشتی آزاد را ارائه بدهد.
مطالب دومی بیشتر محدود به نظرات و تحلیل‌های اقتصادی نویسنده‌اش است که به رشته‌ی تحصیلی‌اش بر می‌گردد. برداشت آزاد به صورت اولی خیلی کم در نوشته‌هایش جا دارد.
مطالب سومی را روزنامه‌نگاری می‌نویسد که به خاطر موقعیت شغلی‌اش دسترسی به خبرهای دست اول مختلف دارد. به روز بودن و تازه بودن خبرهایش از ویژگی‌ وبلاگ اوست.

واقعا پایه‌ی مقایسه میان این سه وبلاگ چیست؟ هر کدام‌شان ویژگی خاص خودشان را دارند. هر سه تا وجود دارند بدون اینکه یکی بر دیگری برتری داشته باشد. نمی‌توان گفت بحث درباره‌ی نرخ رشد اقتصادی چین (چای داغ)، "برتر" و "بهتر" از بیان مشاهده‌ی روزه‌خواری و دوگانه رفتار کردن مردم در ماه رمضان (زیتون) است. هر دو، جنبه‌های مختلفی از زندگی "ایرانی" و وبلاگستان فارسی را در بر می‌گیرند.
با یک نگاه کوتاه به لیست کاندیداهای برتر می‌توان دید که مجموعه‌ای تصادفی فراهم آمده و در چنین مجموعه‌ای اصولا مقایسه، کاری نشدنی است. مانند مقایسه‌ی ارکستر سمفونی تهران با یک باشگاه پر طرفدارفوتبال. کدام‌شان "برتر" هستند؟ شاید یک روشن‌فکر هنردوست بگوید اولی چون در حد عالی هنر موسیقی است، ولی دومی می‌تواند هر هفته 50‌هزار آدم را به استادیوم بکشاند و توجه خیلی از جوان‌ها را به ورزش جلب کند. اینها اصولا با هم قابل مقایسه نیستند. این‌ها فقط نشان‌دهنده‌ی ماهیت چند جانبه‌ی زندگی اجتماعی آدم‌ها هستند. اگر به همان لیست برگردیم، مطالب وبلاگ هاله اصلا قرار نیست مانند مطالب ملکوت باشد. این‌ها بیان دغدغه‌های دو انسان متفاوت هستند که هر دو را می‌توان نمونه‌ای از تیپ‌های اجتماعی مختلف دید. اما "برتری"؟ به نظر من اصولا این سوال از پایه جای‌ اشکال دارد.

پیشنهاد دیگر دسته‌بندی وبلاگ‌ها و مقایسه میان آنها در کاتگوری خودشان است، آنهم با هیئت‌های انتخابی جدید و داوران جدید. هیئت‌ها و داورانی که باز هم انتخاب وبلاگ‌نویسان محدودی هستند. اما من باز هم تلاش می‌کنم در روابط شخصی و ارتباطات دوستی دیگران وارد نشوم. فکر اساسی من در اینجا همان مقایسه‌ در بخش‌های محدودتر است. مثلا کاتگوری وبلاگ‌های خبری، کاتگوری وبلاگ‌های سیاسی‌، کاتگوری وبلاگ‌های علمی و ...

اولا که در این صورت بسیاری از وبلاگ‌ها در هیچ دسته‌ی مشخصی جای نخواهند گرفت چرا که خیلی‌ها راضی یا قادر به محدود کردن دغدغه‌های‌شان در یک چارچوب نیستند. از طرف دیگر در اینجا به نظر من این مشکل مهم وجود دارد که کار از همان ابتدا به یک نخبه‌گرایی کشیده خواهد شد. وبلاگ‌نویسی عرصه‌ی به امتحان گذاشتن دانسته‌ها، نظرات و فعالیت‌ها و توانایی‌ها نیست. عرصه‌ی بیان دغدغه‌های انسان‌هایی است که با استفاده از این امکان به میدان عمومی پا گذاشته‌اند.
کدام وبلاگ سیاسی‌نویس "برتر" است؟ مگر بی‌تفاوت نبودن در برابر اتفاقات سیاسی یک ویژگی زندگی مدنی نیست؟ پس چرا باید جوی را فراهم آورد که میدان را مختص به نخبه‌گان سیاسی کرد و "برتری" آنان را هر ساله یادآوری کرد؟
این یک نمونه بود. به نظر من حتی در صورت دسته‌بندی وبلاگ‌ها، رقابت در نهایت میان چند "نخبه" محدود خواهد بود. و باز به نظر من بتدریج وبلاگ‌ها را به عرصه‌های بسیار محدود و تخصصی بدل می‌کنیم که اصلا با ذات وبلاگ، خوانایی ندارد. دسته‌ی سیاسیون، دسته‌ی جامعه‌شناسان، دسته‌ی تاریخ‌دانان، دسته‌ی شاعران و ... طبیعتا هم کمتر موقعیت فراهم می‌شود تا بتوان پلی میان این دسته‌های "نخبه‌گان" زد.

معنی تمام این حرف‌ها این نیست که وبلاگ‌نویسی با «دَرهم‌نویسی» و «بی‌دقتی» و «غلط‌نویسی» (منظورم اشتباهات فاحش در موضوعی است که می‌نویسیم)، یکی است. منظورم این است که به افراد فرصت و جرات بدهیم که از دغدغه‌ها و اندیشه‌ها و احساسات‌شان بنویسند. اشتباهات را با گفتگو و بحث می‌توان برطرف کرد.
من فکر می‌کنم با ایجاد بحث و گفتگو بهتر می‌توانیم جمع وبلاگ‌نویسان را تقویت کنیم، تا با نخبه‌گرایی و تخصصی کردن‌ این جمع. با این تخصصی شدن وبلاگ‌نویسی، سرانجام دسته‌های کوچکی از "نخبه‌گان" خواهند ماند و بقیه به حاشیه‌نشینی و زده‌گی از وبلاگ‌نویسی روی خواهند آورد. همین امروز هم من دوستان زیادی را می‌شناسم که وبلاگ‌ها را می‌خوانند و نوشتنی و گفتنی هم زیاد دارند ولی با جوی که وجود دارد کمتر پا به میدان می‌گذارند.

به نظر من آنچه که امروز در وبلاگستان احتیاج داریم ایجاد یک فضای آرام و دوستانه برای طرح و بحث اندیشه‌هاست و دوری گرفتن از این "رفیق‌بازی" و باند و دسته‌ی "خاصان" درست کردن. با "نخبه‌گرایی" وضع از همین هم که هست بدتر خواهد شد.

نوشته شده توسط پویا در 05:20 PM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661