|
|
|
« October 2006 |
Main
| December 2006 »
November 30, 2006
چند نگاه کوتاه: سایتهایی که میخواهند جوانان مخاطبانشان باشند، همه یک شکل و یک جور
نسخهی انگلیسی فلش نقاشیهای دلآرا دارابی را در این آدرس گذاشتهایم که مخاطب آن البته بیشتر غیرفارسیزبانان هستند و البته برای همین در حجم و ساخت آن خیلی ملاحظات فنی مربوط به ایران نشده است. ممکن است دیدن آن برای سرعتهای پایین ایران کمی بیشتر طول بکشد. میدانید که نسخهی فارسی آن در اینجا قابل دیدن است. موضوعات و عکسهایی هم که بیشتر مطرح میشوند اولا چقدر شبیه هم هستند و بعد هم اینکه آیا اینها دغدغههای "همه"ی جوانان ایرانی است؟ یا بیشتر قشر خاصی از جوانان در شهرهای بزرگ؟ میگویید که خوب، بیشتر کاربران اینترنت هم همینها هستند که صدا البته من فکر نمیکنم دقیقا این طور باشد. بسیاری در شهرهای کوچک با مسائلی به کلی متفاوت زندگی میکنند. بسیاری دیگر در واقع میان شهر بزرگ و شهرستان و ده شان در رفت و آمدند با گرفتاریها و دغدغههای بسیار متفاوت. نوشته شده توسط پویا در 07:42 PM November 25, 2006حفظ گرمای کانون خانواده با اعدام و سنگسار؟
محسن، یکی از خوانندگان مطلب "نگاهی به تاریخچهی سنگسار" در کامنتی که گذاشته است مدعیست که: آنچه که در ابتدا میگویم این است که ما دو موضوع را باید از هم جدا کنیم: اول اینکه آیا سنگسار به عنوان یک دستور دینی، امری مقدس است. و در قدم بعدی، به خاطر این مقدس و ازلی و ابدی بودن لازمالاجرا است آنهم برای همه حتی آنهایی که مانند این باورمندان فکر نمیکنند؟ و موضوع دوم: یا نه؟ ما صرف نظر از مقدس بودن یا نبودن سنگسار، آن را راه حلی برای "جلوگیری از تجاوز به زنان" و "حفظ کیان خانواده" میدانیم؟ نوشتهی من دربارهی تاریخچهی سنگسار بیشتر به مورد اول نظر داشت: یعنی اینکه آیا سنگسار یک دستور مقدس اسلامی است که بویژه برای اولین بار برای مسلمانان تدوین شد؟ یک نگاه هر چند کوتاه تاریخی در همین نوشتهی من نشان داد که سنگسار فقط یک رسم و قانون مجازات در فرهنگ بینالنهرینی بوده است و تاریخ آن حتی از تورات و دین بهود هم عقبتر میرود و به زمانی میرسد که ادیان سامی هنوز به وجود نیامده بودند. تدوین کنندگان اولیهی سنگسار، کاهنان و قانونگذاران سومری بودهاند که بعدها در تمدنهای بینالنهرین و ایران باقی مانده و هم در مورد زنان و هم در مورد مخالفان دینی و سیاسی (در دوران ساسانیان) اجرا میشده است. نوشتهی لوحی که من در یادداشت به آن اشاره کردم مربوط به 3 هزار سال پیش از ظهور دین اسلام است و برای همین تنها یک پدیدهی تاریخی در فرهنگ حقوقی منطقه بوده است. سنگسار متعلق به زمانی است که زن بعنوان مِلک مطلق مردان تلقی میشده است و برقراری رابطهی زن با مردی غیر از شوهرش به عنوان دزدی و تجاوز به مالکیت شوهر ارزیابی میشده است. کما اینکه رابطهی مرد با زنان دیگر حتی به صورت چندهمسری صورت قانونی به خودش گرفته است و از گذشتههای بسیار دور یعنی دوران تمدن بابلی و آشور، داشتن حرمسراهای بزرگ نشان ثروت و شخصیت مرد بوده است. اما این که آیا قانون سنگسار که به عنوان مجازاتی از زمان تمدنهای باستانی وجود داشته، میتواند راهگشای مشکلاتی از قبیل بیوفایی زن نسبت به شوهر یا برعکس باشد، جای بحث و گفتگوی زیاد دارد. در ضمن بر خلاف نظر دوست ما، تا جایی که من میدانم سنگسار مجازاتی برای تجاوز به زنان و کودکان نیست. مجازات سنگسار مربوط به رابطهی میان نزدیکان و رابطهی خارج از ازدواج برای زنان شوهردار است که تازه برای دومی در همان بار اول قابل اجرا است (زنای محصنه). برابرحقوقی و تفاهم هم باید صورت نهادینه و قانونی و واقعی داشته باشد و از حالت تعارفات و توصیهها که زمینهی حقوقی ندارند خارج شود. اینکه بگوییم "فطرت و سرشت" زن این است که در خانه بماند و از شوهر پرستاری کند و بچهها را مادری، و "فطرت و سرشت" مرد این است که خانواده را سرپرستی کند و نانآور خانه باشد، اینها برابرحقوقی نیست. اینها تعیین وظایف سنتی میان زن و مرد است و از نقطهای بسیار ضعیف و غیر واقعی بعنوان "فطرت" مرد و زن آغاز میکند و طبیعتا به نتایجی ضعیف و غیر واقعی میرسد. عشق و تفاهم زن و مرد هم مسئلهای شخصی و خصوصی میان دو انسان است. وقتی که شرایط اجتماعی و حقوقی برای زن فراهم باشد تا بتواند برای ادامهی زندگی زناشویی خودش تصمیم بگیرد، مسلما جایی هم برای آنچه که خیانت و بیوفایی مینامیم نمیماند. و از همهی اینها گذشته، بیوفایی و خیانت در رابطهی دو نفر (حتی در صورت خانوادگی آن) ربطی به مجازات زندان و قتل و سنگسار ندارد. در جوامع مدرن تلاش میکنند تا بنیاد خانوادهها را با آموزش و فرهنگ زن و مردی که آن خانواده را بنیاد میگذارند حفظ کنند. از طرف دیگر موضوع بیوفایی و خیانت در رابطهی مرد و زن، مسئلهای مربوط به خود آنهاست که دربارهی رابطهشان و قراردادی که بستهاند (ازدواج) تصمیم بگیرند و اصولا این ربطی به تعیین جرم و مجازات ندارد. دخالت نهاد قضایی دربارهی تجاوز و سوءاستفاده از کودکان خردسال (زنا با محارم) به خاطر خود موضوع تجاوز و سوءاستفاده از موجودی است که تازه قادر به دفاع از خودش هم نیست. اینکه ما فکر کنیم چون در رسانههای ما و همینطور در بقیهی اجتماع نمونههای زنا با محارم بخصوص در جایی که صورت تجاوز به کودکان را به خود میگیرد، کم است و زیاد اشاره نمی شود، پس این موارد در جوامع ما کم است، خیال خامیست. تصور ما از اینکه در جوامع غربی این پدیدهها بیشتر است، در درجهی اول بخاطر این است که بصورت آزاد در رسانهها بازتاب پیدا میکند و آن فرهنگ پنهانکاری و "زبالهها را زیر فرش پنهان کردن" که گریبان ما را گرفته است، در آن جوامع کمتر است. شکی نیست که تعداد این موارد میتواند در یک جامعه کمتر یا بیشتر از جوامع دیگر باشد، اما باید به یاد داشت که این کمتر یا بیشتر بودن به خاطر مجازاتهای سنگینتر و وحشیانهتر نیست. این افراد متجاوز بیماران روانی هستند که عمل تجاوزشان را با میزان سخت بودن مجازات نمیسنجند. این افراد اصولا قدرت پیشبینی، کنترل و پیامدهای رفتار بیمارشان را ندارند. همین مثال رامیتوان در مورد میزان جرایم و مصرف مواد مخدر زد. از زمانی که آیتالله خلخالی از این شهر به آن شهر میرفت و دستهدسته معتاد و قاچاقچی اعدام میکرد تا امروز، ما چند تا معتاد و مجرم مواد مخدر را اعدام کردهایم یا در زندانهایمان داریم؟ شکی نیست که یکی از سختترین قوانین مجرمان مواد مخدر را ما در کشورمان اِعمال میکنیم، در حالیکه یکی از بیشترین مصرف مواد مخدر را هم به نسبت جمعیتمان داریم. پس مسائل اجتماعی را با سختتر کردن و وحشتناکتر کردن مجازاتها نمیتوان حل کرد. این تصور که با سنگسار و قتل و.شلاق بتوان کانون خانوادهها را گرم نگاه داشت، بیشتر یک تصور است که در فرهنگ خشونتگر ما شکل گرفته. از آنجا که جامعهی مردسالاری هم داریم، لبهی تیز این خشونتگری پیش از همه به سوی زنان نشانه رفته است. نوشته شده توسط پویا در 09:57 PM November 23, 2006حرفهایی از لحظههای کوتاه
همین روزها، مانند قبل، مرتبتر در اینجا خواهم نوشت. پس از چهار سال وبلاگنویسی، حالا دیگر ننوشتن، نوعی خالیبودن به همراه دارد، حتی اگر به کاری مشغول باشی که آن هم جدا از کار وبلاگ نیست و تازه از حیطهی دغدغههای روزانهی شخصی هم فراتر میرود. بر خلاف نظر عدهای از دوستان من این عادت به نوشتن منظم را دوست دارم و مثبت میدانم. خیلی وقتها به اندیشه و حتی احساس شکل و نظم میبخشد. در این دورههای کمنویسی، گویی حرف و ارتباط با دوستان دچار وقفه میشود. شاید برای همین است که آدمی کمی احساس عذاب وجدان میکند ... همیشه لحظههایی برای خواندن چیزهایی که آدمی دوست دارد هست. در همین لجظههای کوتاه ِ مرور نامههای هدایت به این جملهی او در نامهاش به جمالزاده (به تاریخ 1326) رسیدم: "و دیگر اینکه زیاد خسته و به همه چیز بیعلاقه هستم. فقط روزها را میگذرانم و هر شب بعد از صرف اشربهی مفصل خود را به خاک میسپارم و یک اخ و تف هم روی قبرم میاندازم. اما معجز دیگرم این است که صبح باز بلند میشوم و راه میافتم ...". قرار بود کوتاه بنویسم ... نوشته شده توسط پویا در 04:08 PM November 17, 2006فلش نقاشیهای دل آرا دارابی در سایت زنان ایران
خوشبختانه سایت «زنان ایران» یکبار دیگر به همت دوستان به راه افتاده و قرار است با همان جدیت پیش و با تلاش بیشتر به «کار» خودش ادامه بدهد. «کار»ی که بارها نوشتهام اینقدر مهم و گسترده است که هیچ چیز نباید باعث توقف آن بشود. وقتی که "ابر و ماه و خورشید و فلک" در جغرافیای ما در کارند که صداها هر چه کمرنگتر و ضعیفتر بر آید، ما خودمان باید مراقب صدایمان باشیم تا به هیچ دلیل "منطقی" و بهانهی غیر منطقی خاموش نشود. موضوع هم بر سر این سایت و آن سایت نیست، موضوع بر سر صداییست که فقط اگر برآید میماند ... شادی صدر پیشنهاد میکند موضوع تاریخ سنگسار را مفصلتر و گستردهتر بنویسم که پیشنهاد خوبی است و در اولین فرصت واقعا بد نیست نگاهی به این تاریخچهی دهشتبار داشته باشیم. البته یادداشت من در وبلاگم ناچارا کوتاه و بدون شاخ و برگ بود که از ویژگی یادداشتهای وبلاگی، حداقل برای من است: کوتاه، بدون توضیحات حاشیهای، مطلبی برای تحریک ذهن خواننده که هم در کوتاهترین مدت، اصل مطلب را بگیرد و هم اینکه شاید همتی کند و خودش بدنبال توضیحات و جزئیات "از قلم افتاده" جستجو کند. اما در اولین فرصت موضوع تاریخچهی سنگسار را در حد توان و توشهی خودم باز میکنم. از همین فرصت استفاه کنم و بگویم شمارهی جدید زنستان با موضوع زنان مدیریت شهری منتشر شده است که در اینجا حتما خواهید خواند. نوشته شده توسط پویا در 07:41 PM November 13, 2006نگاهی به تاریخچهی سنگسار
علی اصغر سیدآبادی در دو یادداشت ( اینجا و اینجا) در وبلاگ هنوز نگاهی به موضوع سنگسار و پیچیدگی آن در فرهنگ جامعهی ایران داشته است. این یادداشت من نه نقدی به آن دو نوشته، که در واقع پاسخ مثبتی است به این گفتهی سیدآبادی که: "فکر می کنم مرور تاریخی سنگسار می تواند به راحتی از آن تقدس زدایی کند" و قصد من در اینجا تنها مروری کوتاه بر پدیدهی تاریخی سنگسار است. در ضمن با معصومه ناصری موافقم که متاسفانه احکام سنگسار هنوز در کشور ما اجرا میشوند و فقط بخاطر جلوگیری از سر وصدای بینالمللی آن در رسانهها اعلام نمیشود. سر وصدای بینالمللی که بدون شک فعالان حقوق بشر و حقوق زنان در آن سهم بزرگی دارند. من تا حالا بارها نوشتهام که به نظر من دین و اعتقادات دینی مانند هر پدیدهی تاریخی دیگر نه در یک برهوت تاریخی و فکری که بر یک بستر مشخص اجتماعی و فرهنگی شکل میگیرد و رشد میکند. به این معنی که هر دین و اعتقادی مرحلهای از رشد تاریخی است. از پیشینههای اجتماعی و فرهنگی تاثیر میگیرد و روی روند آینده تاثیر میگذارد. برای طولانی نشدن این یادداشت به همین موضوع اشاره میکنم که احکام و دستورها و حتی اسطورهها و داستانهای دینی ریشه در گذشتهی تاریخی تمدن منطقهای دارند که در آن شکل گرفتهاند. کمااینکه اسطورههای دینی بومیان آمریکای جنوبی مانند آزتکها هیچ نزدیکی با اسطورههای منطقهی تمدنی ما ندارند. امروزه دیگر آشکار است که قصهها و داستانهای دینی کتاب تورات که به کتابهای دیگر هم انتقال پیدا کردهاند، ریشه در اسطورههای بینالنهرینی دارند و سرمنشاء این قصهها و اسطورهها را تا اعماق تاریخ نوشتهشده یعنی تا حدود 3 هزار سال پیش از تدوین تورات جستجو کردهاند. من پیش از این، به موضوع داستان نوح و ریشهی سومری آن اشارهای داشتهام که حتما دوستان آن را خواندهاید. نمونهها از این هم بیشتر هستند و میتوانند شامل خلق انسان از گِل و دمیدن روح در او و همینطور خلق آدم و آفریدن حوا از دندهی چپ او هم بشود. این برداشتهای دینی هم پیش از تدوین تورات تاریخی حداقل 4 هزارساله در بینالنهرین داشتهاند. اما موضوع این یادداشت، سنگسار است و من تاریخی بودن و سابقهی آن را به ترتیب تاریخی از زمان سلسلهی سوم سومریان شروع میکنم و نمونهی بعدی را در قوانین تورات یهود پی میگیرم و از آنجا کمی جلوتر یعنی به زمان هخامنشیان میآییم و اشارهای هم به موضوع سنگسار در دورهی ساسانیان میکنم. لازم به گفتن نیست که تاریخی بودن سنگسار به معنی "طبیعی" بودن آن نیست. اتفاقا به این معنی است که این پدیده در دورهای از تاریخ شکل گرفته و بنابراین به همان شکل در دورهی دیگری هم میتواند از میان برود. تا جایی که من میدانم قدیمیترین قوانینی که بوسیلهی بشر ساخته شدهاند بر روی الواح سومری مربوط به دورهی سلسلهی سوم سومر درطول دوران 10 سالهی پادشاهی اوروکاگینا (Urukagina) در شهر لاگاش در بینالنهرین، کشف شدهاند. قدمت این الواح به 2400 پیش از میلاد یعنی حدود 4400 سال پیش میرسد. کرامر یکی از بزرگترین سومرشناسان متن این قوانین را آورده که من ترجمهی قسمتی را که مربوط به سنگسار است در اینجا میآورم: دربارهی مجازات زن به جرم زنا و خیانت در قوانین حمورابی در بابل، به غرق کردن زن اشاره شده و موضوع سنگسار نیامده است. این قوانین 300 سال پس از قوانین قبلی تدوین شدهاند. در سفر تثنیه: 22 آیههای 21 و 23 و 24 بر این موضوع تاکید شده است. در مورد اول، اگر مردی بتواند ثابت کند دختری که با او ازدواج کرده باکره نبوده است آنوقت طبق دستور کتاب تورات: "ریشسفیدان، دختر را به در خانهی پدرش ببرند و مردان شهر او را سنگسار کنند تا بمیرد، چون او در اسرائیل عمل قبیحی انجام داده است و در زمانی که در خانهی پدرش زندگی میکرد، زنا کرده است". و سرانجام به دوران نزدیکتر یعنی دوران اردشیر هخامنشی میرسیم که مجازات جرایمی مانند خیانت به وطن و هتک ناموس و نزدیک شدن و ایجاد رابطه با کنیزان شاه با مجازاتهای سخت و از جمله سنگسار جواب داده میشد. تمامی این نمونهها که فقط تعداد کمی برای این یادداشت کوتاه هستند نشان میدهند که مجازات سنگسار در دورهی خاصی از تاریخ بشر یعنی با آغاز و رشد محدودیت زن در چارچوبهای مشخص و تحت مالکیت مرد در آمدن، پدیدار شد. جالب است که در خیلی موارد مجازات دزدی و زنا تا حدودی به یکسان کیفر داده میشد چرا که زنا و خیانت هم نوعی دزدی نسبت به مالکیت مطلق مرد تلقی میشد. نوشته شده توسط پویا در 10:23 PM November 11, 2006ما صدو پنجم شدیم (!)
![]() « سازمان بینالمللی شفافیت» 11 سال است که هر ساله کشورهای جهان را در رابطه با میزان فساد مالی و روابط ناسالم اقتصادی، درجهبندی میکند. منابعی که سازمان بینالمللی شفافیت برای این درجهبندی از آنها استفاده میکند، دانشگاهها و موسسههای تحقیقاتی مستقل هستند. این اطلاعات که پایهی درجهبندی قرار میگیرند، بر اساس نظرخواهی از متخصصان و اهالی آن کشور است. طبیعتا هر چه دسترسی به اطلاعات در یک کشور شفافتر و آسانتر باشد، نتیجهی کار هم دقیقتر است. با این همه، حتی در کشورهایی مثل کشور ما که گردش آزاد اطلاعات بخصوص در مورد مسائل مالی و اقتصادی مورد علاقهی مسئولین نیست، این درجهبندی میتواند تصویری از وضعیت فساد مالی به ما بدهد. بخصوص که هر ساله هم از منابع بیشتر و جدیدتری برای کشورهای مختلف استفاده میکنند. این سازمان، فساد مالی را بعنوان "استفاده از امکانات دولتی و عمومی برای سودجویی شخصی" تعریف میکند. ضریب فساد و رشوهخواری یا Corruption Perceptions Index ، درجهی فساد مالی و رشوهخواری را برای هر کشور نشان میدهد. این ضریب که از 1 تا 10 است، هر چه بالاتر باشد میزان فساد و رشوهخواری در سیستم اقتصادی آن کشور کمتر است. مثلا کشور فنلاند از سال 2001 تا 2006 هر ساله ضریب بالاتر از 9 را داشته است. 90 درصد کشورهای در حال رشد که ایران ما را هم شامل میشود، ضریبشان کمتر از 5 است. من سری به سایت این سازمان بینالمللی زدم تا ردهبندی ایران را در این مقایسه ببینم. با این اقتصاد رانتخواری و قدرت مالی آقایان و آقازادههایشان که از واردات شکر تا زمینهای زراعتی خراسان و قراردادهای نفتی و خرید اسلحه را در دست دارند، نتایج این ردهبندی آنچنان هم تعجب برانگیز نبود. وقتی که روابط و معاملههای مهم اقتصادی بر اساس روابط آقایان انجام میشوند و رسما بنیادهایی وجود دارند که حساب و کتاب مالیاتیشان به مجلس و دولت مربوط نمیشود، چه چیزی جز فساد و تباهی و رشوهخواری میتوان انتظار داشت؟ نکتهی دیگر هم اینکه از سال 2003 که اطلاعات مربوط به ایران آمده، وضع فساد اقتصادی بدتر شده است. من ردهبندی مربوط به ایران را مینویسم. و فایلها و منابع کامل در این آدرس قرار دارد که دوستان علاقمند خودشان حتما مراجعه میکنند: http://www.icgg.org/corruption.cpi_2006.html اطلاعات مربوط به ایران: شعارهای عدالتجویانهی آقایان اگر واقعیت دارد، بالاخره باید در جایی خودش را نشان بدهد. در کشوری که یکی از بالاترین میزان فساد مالی را دارد چگونه میتوان حرف از عدالت زد؟ همین ردهبندی، یک نمونهی کوچک آن. زندگی هر روزهی مردم هم نمونهی عینی آن. نوشته شده توسط پویا در 08:32 PM November 09, 2006دلیل خوبی برای چند روز ننوشتن
این روزها مشغول ساختن فلش نقاشیهای دلارا دارابی هستم که او در سالهای زندان کشیده است. برای همین است که فرصت نمیکنم در اینجا بنویسم. این کار قرار است در 3 نسخه (version) ساخته شود: یک نسخهی فارسی برای نمایش در اینترنت، یک نسخهی فارسی برای نمایش در سمینارها یا گردهماییها - که پرحجمترین و کاملترین نسخه خواهد بود- و یک نسخهی انگلیسی برای نمایش در اینترنت. نقاشیها همانها هستند که در گالری گلستان به نمایش گذاشته شدند و البته تعداد محدودی بیننده میتوانستند ببینند. نسخهی فارسی برای اینترنت بزودی آماده میشود که خبرش را در اینجا هم خواهم گذاشت. نوشته شده توسط پویا در 06:43 AM November 04, 2006دربارهی مسابقهی وبلاگنویسی- وبلاگستان را به آفت نخبهگرایی دچار نکنیم
امروز میخواستم مطلب کوتاهی دربارهی یک موضوع تاریخی مربوط به جنبش جنگل در سالهای 1920 بنویسم. با دیدن بحثهای مربوط به مسابقهی وبلاگنویسی و انتقادها و پیشنهادهایی که در اینجا و آنجا دیدم، فکر کردم بد نیست من هم نظرم را بگویم. صرف نظر از این بحثهای مربوط به انتخاب و داوری که بعضی ریشههای شخصی و خصوصی دارند و بعضی دیگر هم موضعگیریهای سیاسی و انتخاب از روی رفاقت و مانند اینها، من ترجیح میدهم به خود موضوع «رقابت در میان وبلاگها» نگاهی کنم. واقعا پایهی مقایسه میان این سه وبلاگ چیست؟ هر کدامشان ویژگی خاص خودشان را دارند. هر سه تا وجود دارند بدون اینکه یکی بر دیگری برتری داشته باشد. نمیتوان گفت بحث دربارهی نرخ رشد اقتصادی چین (چای داغ)، "برتر" و "بهتر" از بیان مشاهدهی روزهخواری و دوگانه رفتار کردن مردم در ماه رمضان (زیتون) است. هر دو، جنبههای مختلفی از زندگی "ایرانی" و وبلاگستان فارسی را در بر میگیرند. پیشنهاد دیگر دستهبندی وبلاگها و مقایسه میان آنها در کاتگوری خودشان است، آنهم با هیئتهای انتخابی جدید و داوران جدید. هیئتها و داورانی که باز هم انتخاب وبلاگنویسان محدودی هستند. اما من باز هم تلاش میکنم در روابط شخصی و ارتباطات دوستی دیگران وارد نشوم. فکر اساسی من در اینجا همان مقایسه در بخشهای محدودتر است. مثلا کاتگوری وبلاگهای خبری، کاتگوری وبلاگهای سیاسی، کاتگوری وبلاگهای علمی و ... اولا که در این صورت بسیاری از وبلاگها در هیچ دستهی مشخصی جای نخواهند گرفت چرا که خیلیها راضی یا قادر به محدود کردن دغدغههایشان در یک چارچوب نیستند. از طرف دیگر در اینجا به نظر من این مشکل مهم وجود دارد که کار از همان ابتدا به یک نخبهگرایی کشیده خواهد شد. وبلاگنویسی عرصهی به امتحان گذاشتن دانستهها، نظرات و فعالیتها و تواناییها نیست. عرصهی بیان دغدغههای انسانهایی است که با استفاده از این امکان به میدان عمومی پا گذاشتهاند. معنی تمام این حرفها این نیست که وبلاگنویسی با «دَرهمنویسی» و «بیدقتی» و «غلطنویسی» (منظورم اشتباهات فاحش در موضوعی است که مینویسیم)، یکی است. منظورم این است که به افراد فرصت و جرات بدهیم که از دغدغهها و اندیشهها و احساساتشان بنویسند. اشتباهات را با گفتگو و بحث میتوان برطرف کرد. به نظر من آنچه که امروز در وبلاگستان احتیاج داریم ایجاد یک فضای آرام و دوستانه برای طرح و بحث اندیشههاست و دوری گرفتن از این "رفیقبازی" و باند و دستهی "خاصان" درست کردن. با "نخبهگرایی" وضع از همین هم که هست بدتر خواهد شد. نوشته شده توسط پویا در 05:20 PM |
![]()
![]() صبحانه
|