« May 2006 | Main | July 2006 »
June 26, 2006
بچه‌های صیغه، نسل حاشیه‌نشینان آینده

بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم یادداشتی که می‌نویسم تکرار آنچه پیش از این نوشته‌ام نباشد. در مورد مشکلات اجتماعی و بخصوص آسیب‌های اجتماعی، آنقدر وضع پیچیده و گسترده است که آدمی احساس نمی‌کند نوشته‌های گذشته و نگرانی‌های تکراری را دوباره‌نویسی می‌کند.
حدود یک‌سال و نیم پیش مطلبی درباره‌ی نسلی از کودکان صیغه و به اصطلاح "سرراهی" نوشتم که تعدادشان روز به روز بیشتر می‌شود اما هویت رسمی به عنوان شهروند جامعه ندارند و حتی از داشتن شناسنامه محرومند. نسلی که به صورت رسمی وجود ندارد و از هرگونه حقوق اجتماعی از همان زمان تولد محروم است. نسلی که از همان ابتدا حاشیه‌نشین ِ حاشیه‌نشینان رسمی است.

امروز در سایت پیک‌نت گفته‌های یک جامعه‌شناس و استاد دانشگاه آمده است:
"رواج ازدواج موقت علاوه بر تاثيرات نامطلوب اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، باعث بروز انواع آسيب های اجتماعی از قبيل جرم و جنايت، فرار از خانه و فحشا می شود. مساله مهم تر، كودكان حاصل از اين ازدواج ها هستند كه نه شناسنامه ای دارند و نه هويتی. اين كودكان در خانه های پرتشنج و نامتعادل زندگی می كنند ...". در جای دیگر از این گزارش آمده است: "آمار ازدواج موقت ثبت شده در كشور در سال84 حدود 76 % رشد داشته است. حال بايد منتظر عواقب نگران كننده اين رشد بود".
و در آخر اضافه می‌کند: "مسئولان نبايد به خاطر تامين سرپناه برای زنان و يا ارضای غرايز جنسی جامعه را چنين به سمت چاه بی بند و باری اجتماعی و جنسی ببرند".

این در حالی است که معلوم نیست این ازدواج‌های موقت کوتاه‌مدت چگونه می‌تواند برای تامین سرپناه به کار بیاید. در جامعه‌ی امروزی، ایجاد امکانات و سرپناه برای افراد آسیب‌پذیر مانند مادران تنها که بیکار هستند و مردم کم‌درآمد، به عهده‌ی دولت است تا در مدتی کوتاه بتوانند به زندگی و کار و درآمد عادی برای یک زندگی شرافت‌مندانه برگردند. شرافت آنجاست که زنی تنها برای اداره‌ی زندگی خودش و احتمالا فرزندش امکان کار برابرحقوق داشته باشد و از دست‌رنج خودش زندگیش را تامین کند. شرافت‌مندی این نیست که مانند دوران قبیله‌گی،‌ برای مردان برتری بر زنان قائل باشیم و شرافت زن را در خدمت به مرد ببینیم که مجبور باشد برای گذران زندگی تن به چنین خدمتی بدهد. همان‌طور که آن جامعه‌شناس هم می‌گوید این سلب مسئولیت و وادارکردن رسمی زنان به قبول چنین ازدواج‌هایی، نه تنها کمکی به زنان نمی‌کند که در آینده مشکلاتی را برای جامعه و خود آن کودکان بوجود می‌آورد که حتی کم کردن آن مشکلات هزینه‌های سنگینی را به همراه خودش خواهد داشت. ما مردم که سال‌هاست تاوان چنین بی‌سیاستی‌هایی را در بسیاری زمینه‌ها پرداخته‌ایم. به نظر می‌رسد که مشکلات تازه‌ای در راهند و دادن تاوان آنها چه بسا که به فروپاشی‌های جدی اجتماعی بیانجامد.

نوشته شده توسط پویا در 05:46 PM

June 22, 2006
مسئول امور زنان جانش را می‌دهد تا قوانین برابرحقوقی زنان تصویب نشوند

این روزها شاید کمتر فرصت کنم در اینجا یادداشتی بنویسم. تمام تلاشم را می‌کنم که فاصله‌ی میان پست‌ها زیاد نشود.
دوستان حتما متوجه شده‌اید که مدتی‌ست کمتر خبری از انتشار ترجمه یا مقاله‌ای در اینجا می‌گذارم. دلیل اصلی آن این است که دریچه‌ی سایت زنان متاسفانه و به دلایلی که من نمی‌دانم بسته شده است. نمی‌دانم اصلا بتوان دلیلی برای بستن دریچه‌ها پیدا کرد. اما به کمک دوستان به نظر می‌رسد که روزنه‌ی دیگری باز می‌شود و می‌توان باز نوشت و ترجمه کرد و در آنجا گذاشت.
همیشه تلاش داشته‌ام که دوستان ایران به نوشته‌هایم دست‌رسی داشته باشند و به خاطر همین کمتر در سایت‌هایی که در ایران فیلتر هستند مطلبی می‌گذارم، مگر نوشته‌هایی که در آنجا امکان انتشارشان نباشد. به هرحال همان روحیه و شور و علاقه در من باقی‌ست، در انتظار فرصتی مانده‌ام که با همت دوستان به زودی می‌رسد.
----------
در خبرها بود که "رئیس جدید مرکز امور مشارکت زنان که اکنون به مرکز امور زنان و خانواده تغییر نام یافته، خانم دکتر طبیب زاده نوری در اولین نشست مطبوعاتی خود گفت: تا زمانی که زنده است اجازه نمی دهد ایران به هیچ یک از موافقتنامه ها و کنوانسیون های بین المللی درباره حقوق زنان بپیوندد، چون از طریق دین اسلام و آیات عظام می شود برای حل مشکلات موجود زنان اقدام کرد."
البته این‌ راه حل‌هایی که خانم مسئول پیشنهاد می‌کند و هنوز پس از 25 سال به آن اصرار دارد، نتیجه‌اش همین وضع نابرابر زنان در جامعه‌‌ی امروزمان بوده است.
در این که این نابرابری، ریشه‌دار است شکی نیست ولی اگر ما در مسیر واقعی برای حل مشکل نباشیم، باز هم کاری صورت نداده‌ایم و این ریشه‌دار بودن فقط بهانه‌ای برای سیاست‌های نادرست ما خواهد بود.
پیشنهاد‌های خانم طبیب‌زاده اگر روزی برای جمعی، "آرمان" بود امروز به "شعارهای بی‌پشتوانه" تبدیل شده است. برابری زن و مرد با موعظه‌های اخلاقی درباره‌ی "شاء‌ن" زن بدست نمی‌آید. برابری واقعی در قوانین نهادینه می‌شود. قوانینی که ضمانت اجرایی دارند و به طور موثر عمل می‌کنند.
شکی نیست که کار عظیم و مدت‌دار فرهنگی در جامعه‌ای مثل جامعه‌ی مردسالار ما می‌طلبد تا بر پیش‌داوری‌ها و ستم مضاعف بر زنان بتوان غلبه کرد. نکته اینجاست که بدون آن قوانین نهادینه،‌ این کار فرهنگی در بهترین حالت از موعظه و نصیحت بیشتر نخواهد بود.

درباره‌ی قوانین پیشنهادی کنوانسیون که محافظه‌کاران ما حاضرند "جانشان را بدهند" که در جامعه‌ی ما پیاده نشوند، من ماده‌ی شانزدهم را می‌آورم که در مورد وضعیت زنان در خانواده است و می‌توان قضاوت کرد که پیشنهادهای محافظه‌کاران ما چه خواهد بود:

ماده شانزدهم
1- دولتهای عضو، اقدامات لازم و مقتضی را در جهت حذف تبعیض علیه زنان در تمام مواردی که مربوط به ازدواج و روابط خانوادگی است، بعمل خواهند آورد و بویژه امور زیر را بر مبنای برابری حقوق مردان و زنان تضمین خواهند نمود:
الف- داشتن حق یکسان برای (انعقاد) ازدواج
ب- داشتن حق آزادانه و یکسان برای انتخاب همسر و (انعقاد) ازدواج بر پایه رضایت آزاد و کامل دو طرف
ج- داشتن حقوق و مسئولیتهای یکسان در دوران ازدواج و هنگام انحلال آن (جدایی)
د- داشتن حقوق و مسئولیتهای یکسان به عنوان والدین در موضوعات مربوط به فرزندان، صرفنظر از وضعیت زناشویی آنها. در کلیه موارد منافع کودکان از اولویت برخوردار است.
ه- داشتن حقوق یکسان جهت تصمیم گیری آزادانه و مسئولانه در زمینه تعداد فرزندان و فاصله زمانی بارداری و دستیابی به اطلاعات، آموزش و وسائلی که آنها را برای اجرای این حقوق قادر میسازد.
و- داشتن حقوق و مسئولیتهای یکسان در رابطه با حضانت (سرپرستی)، قیمومت کودکان و فرزند خواندگی یا رسم های مشابه با این مفاهیم که در قوانین داخلی وجود دارد. در کلیه موارد منافع کودکان از اولویت برخوردار است.
ز- داشتن حقوق فردی یکسان به عنوان شوهر و زن از جمله حق انتخاب نام خانوادگی، حرفه و شغل.
ح- داشتن حقوق یکسان برای هر یک از زوجها در رابطه با مالکیت، حق اکتساب، مدیریت، سرپرستی، بهره برداری و اختیار اموال خواه رایگان باشد و یا هزینه ای در برداشته باشد.
2- نامزدی و ازدواج کودکان غیر قانونی است و کلیه اقدامات از جمله وضع قانون جهت تعیین حداقل سن ازدواج و ثبت اجباری ازدواج در یک دفتر رسمی باید ضروری است.

متن کامل کنوانسیون حقوق زنان را در اینجا بخوانید که امیدوارم ترجمه‌ی معتبری باشد.

نوشته شده توسط پویا در 04:05 PM

June 17, 2006
گردش تابستانی در قلعه‌ی قدیمی

پی‌نوشت: یاسمن گرامی گذاشتن متن نوشین احمدی خراسانی در مورد سرکوب خشن تجمع زنان را یادآوری کرد که لینک آن را در اینجا می‌گذارم. ياران جنبش زنان را آزاد كنيد ...
----------
هر سال پیش در آغاز تابستان و پیش از تعطیلات که هر کس به سویی می‌رود، در محل کار یک گردش دسته‌جمعی ترتیب می‌دهیم. گاهی یک گردش علمی در طبیعت، گاهی گردشی تاریخی در جایی که کمتر دیده یا شنیده‌ایم. عصری و شبی و شامی و شرابی و گپی.
امسال به همت منشی تاریخ‌دوست‌مان، برنامه، دیدن یک قلعه‌ی قدیمی قرون وسطایی بود که معمولا برای بازدید همگان نیست و گویا این خانم علاقمند از طرف انجمنی که عضو آن بود این امکان را برای ما هم فراهم آورده بود. راهنمای جوانی هم از همان انجمن ما را در این قلعه‌ی قدیمی به اعماق تاریخ برد.
در یکی از راهروهای تاریک این قلعه به سلول زندانیان که رسیدیم از مجازات‌هایی می‌گفت که در آن روزگار مرسوم بوده است. در حدود سال‌های بین 1600-1400 میلادی، مجرمی که برای اولین بار دستگیر می‌شد در میدان شهر شلاق می‌خورد. به اصطلاح امروزه در ملا‌ء‌عام. گاه آنقدر طولانی که باید شلاق به استخوان پشت مجرم می‌رسید. در صورت تکرار جرم به قطع عضوی از بدنش محکوم می‌شد که معمولا به نوع جرم بستگی داشت و انگشتان دست، خود دست و حتی از بازو را شامل می‌شد. قطع عضو‌ها هم در پیش چشم مردم انجام می‌شد.
فقهای مسیحی کلیسای حاکم در این دوران این مجازات‌ها را تعیین می‌کردند و انجام می‌دادند.
مجازات مرگ حتما در حضور مردم انجام می‌شد. و طبق گفته‌ی این راهنما، مردم زیادی هم برای تماشای جان دادن مجرم در میدان شهر جمع می‌شدند. در تمامی این مجازات‌ها و شیوه‌ی اجرای آن کلیسا نظارت کامل داشت و همیشه باید کشیشی برای نظارت بر اجرای درست مجازات در محل حاضر می‌بود.

همینطور که راهنمای جوان برای گروه ما تعریف می‌کرد، بی‌اختیار به یاد همین صحنه‌ها افتادم که گاه و بی‌گاه در گوشه و کنار دیار ما انجام می‌شود. این بار مجازات‌کنندگانی دیگر اما همان روش‌ها، همان منطق. کسی هم زحمت این را به خودش نمی‌دهد که آیا آن شیوه‌ها جواب داد؟
همین شیوه‌ی ما جواب داده است؟ پس چرا با وجود این همه موعظه‌های اخلاقی یا مجازات‌های این‌چنینی، روز به روز، هم جرایم و هم تعداد مجرمان زیادتر می‌شود؟

صحبت‌های راهنما که تمام شد و پس از این گردش تابستانی برای شام خوردن برگشتیم، باز هم این سوال در ذهنم مانده بود که ما در کجای تاریخ ایستاده‌ایم؟ چرا هنوز هر گوشه‌ای از زندگی‌ و اندیشه‌مان در دورانی اینقدر دور از هم پَرسه می‌زند؟ نمونه‌ها زیاد است. و تلاش کرده‌ام هرازگاهی که چیزی به ذهنم می‌رسد در این وبلاگ بیاورم.

نوشته شده توسط پویا در 08:44 PM

June 14, 2006
فکرهای این دو روزه - درد باتوم آرام می‌شود، نگاه‌های بی‌تفاوت رهگذران چه؟

برای حمایت از اقدام مدنی زنان و اعتراض به خشونت پلیس علیه این حرکت، وبلاگی به راه انداخته شده که می‌توان با گذاشتن نام، در قسمت نظرخواهی آن به جمع امضاء‌کننده‌گان پیوست. آدرس این وبلاگ در اینجاست.
----------
دور بودن از صحنه‌ی حرکت‌های اجتماعی قدرت اظهار نظر قاطع و چون و چرای با اطمینان را از آدمی می‌گیرد. در این دو روزه به این فکر بودم که شرکت فعال در یک حرکت اجتماعی، بخصوص وقتی که به ضرورت آن هم معتقد باشی شور و کشش دارد. با اینکه می‌دانی ممکن است یا حتما، رفتن، بی‌خطر نخواهد بود. حالا یا توهین باشد، یا باتوم یا زندان. اما وقتی که این حرکت اجتماعی محدود به قشر محدودی از نخبه‌گان و فعالان می‌شود چه بسا هزینه‌ای که می‌پردازیم کارهای مهم دیگری را زیر سایه قرار بدهد. اینطور که من فهمیده‌ام ترکیب فعالانی که در این حرکت‌ها شرکت می‌کنند تا حدود زیادی تغییرناپذیر است. یعنی همان‌ها هستند که در هر فراخوانی و حرکتی حاضرند از خودشان مایه بگذارند.
بدون شک هر حرکت مدنی را عده‌ای با صرف وقت و توان‌شان شکل می‌دهند. مشکل آنجاست که این حرکت‌ها فقط محدود به همان فعالان بشود.

دلیل اینکه می‌گویم مشکل، این است که همین فعالان در کنار زندگی خودشان، در میان مردم فعالیت‌های اجتماعی مهمی دارند که وظیفه‌ی اصلی سازمان‌های غیر دولتی هم هست. مثلا من میدانم که بسیاری از این فعالان برای زنان خدمات مجانی مشاوره‌ی حقوقی می‌گذارند، یا سوادآموزی و کتاب‌خوانی و آشنایی با حقوق اجتماعی و فعالیت‌های فرهنگی و مانند این‌ها. و حتما شکل‌های خیلی متنوع‌تری هم هست که من نمی‌دانم. اهمیت این فعالیت‌ها را اصلا نباید دست‌کم گرفت. هرچند که بازتاب خیلی کمتری دارد، اما باعث می‌شود که مسئله‌ی حقوق مدنی و اجتماعی در ذهن مردم مطرح شود و از بحث‌های صرفا روشن‌فکرانه به دغدغه‌ی مردم بدل شود. سخنرانی درباره‌ی برابری حقوق زن در ازدواج در این یا آن تالار دانشگاه وقتی اثرگذار است که «دغدغه‌»ی دختران ما و خانواده‌های آنان شود.
مشکل اینجاست که با این حرکت‌های محدود این جمع فعالان و نخبه‌گان اینقدر زیر فشار قرار می‌گیرند که شاید دیگر فعالیت‌ها از روی ناچاری به تعطیلی کشیده شود. فعالیت‌هایی که فقط با ادامه‌دار بودن‌شان کارساز خواهند بود. اینکه عده‌ای به زندان بیافتند یا در وضعیتی بی‌ثبات زندگی کنند و قادر به زندگی معمولی خودشان هم نباشند تا چه رسد به فعالیت‌های اجتماعی، این جمع محدود را باز هم محدودتر از این می‌کند. عکس‌های این تجمع حکایت این محدود بودن را فریاد می‌زند.
نمی‌خواهم بگویم باید در کارگاه فرهنگی زنان نشست و جا خوش کرد و از این حرکت‌های مدنی چشم پوشید. می‌خواهم بگویم این نگرانی هم وجود دارد که هر بار کمتر و کمتر شویم. و این کمتر شدن نه فقط در حرکت‌های خیابانی که در کارهای اجتماعی‌مان بطور کلی تاثیر بگذارد.

امیدوارم دوستان پس از اینکه درد باتوم‌ها و توهین‌ها آرام‌تر شد، بنشینیم و این حرکت را با سال پیش در مقابل دانشگاه مقایسه کنیم. آیا چهره‌های جدیدی و آدم‌های جدیدی به ما اضافه شده؟ آیا این حرکت‌ها باعث می‌شود که اگر کسی هم امروز در خیابان با ما نیامد، لااقل دو روز بعد به مرکز فرهنگی یا انجمن مدنی ما بیاید و کنجکاوی کند که ما چه می‌گوییم؟ نه اینکه من جواب این سوال‌ها را بدانم. من چطور جرات می‌کنم چنین ادعایی بکنم؟

کاش این‌ها به بحث گذاشته شود و به قول معروف با دلی گرم اما با سری سرد و حساب‌گر، در کارمان چون و چرا کنیم.

هر بار در کنار نگرانی برای دل‌های پرشوری که باتوم می‌خورند و هزار توهین می‌شنوند، نگرانی آن نگاه‌های بی‌تفاوت و قدم‌های آرام آن خیل هزاران نفری مردم رهگذر هم هست.

نوشته شده توسط پویا در 06:05 PM

June 12, 2006
خشونت پلیس بر علیه زنان در تجمع مدنی امروز در میدان 7 تیر


خبر از خشونت علیه تجمع مدنی زنان در میدان هفت تیر است. زنان شرکت‌کننده را سربازان بانام، بی‌نام و گمنام، با باتوم کتک زده‌اند و عده‌ای از جمله روزنامه‌نگاران را هم دستگیر کرده‌اند.
خبر رادیو فردا در اینجاست.
خبری که پرستوی «زن‌نوشت» منتشر کرده و لینک‌هایی را از زنانی که خوشان شرکت کرده‌ بودند، در آنجا گذاشته است.
می‌نویسد: " صدای آزادی خیلی نزدیک است!"
روایت آسیه را که با پشت باتوم‌خورده نوشته و در وبلاگش گذاشته، در اینجا بخوانید.
* عکس بالا از سایت کسوف است. بقیه‌ی عکس‌های تجمع را در این آدرس ببینید.

نوشته شده توسط پویا در 05:23 PM

June 11, 2006
پراکنده‌های امروز: تجمع زنان، فوتبال و ...

تجمع فردا را فراموش نکنیم. دوستان می‌نویسند:
"ما با حضور نمادين خود مي‎خواهيم به قانون‎گذاران كشورمان بگوييم كه تحت اين قوانين ناعادلانه، زن ايراني نه تنها در جامعه، در محيط‎هاي شغلي و در امور اجتماعي بلكه حتا در پستوي خانه‎اش هم امنيت ندارد.
از اين‎رو با توجه به آن‎كه هيچ‎يك از امضاءكنندگان فراخوان تجمع، قصد ايجاد ترافيك و برهم زدن نظم شهر و ايجاد مشكل‎ براي شهروندان را ندارند، از همه‎ي كساني كه مي‎خواهند در تجمع روز 22 خرداد شركت كنند درخواست مي‎كنيم با آرامش و فقط با حضور خود در پارك جنب ميدان هفت تير (واقع در ابتداي خيابان قائم مقام - ساعت 5 الي 6) اعتراض مدني و مسالمت‎آميز خود را نشان دهند". اصل اطلاعیه را در اینجا بخوانید.
----------
فکر می‌کنم کمتر دوستانی باشند که در جریان تب و تاب مسابقات جام جهانی فوتبال نیستند. بخصوص که تیم کشور ما هم حضور دارد و حتما همین حالا همه بهت‌زده‌ایم که چطور از میدانی که می‌توانستیم با 1 امتیاز بیرون بیاییم، با آن اشتباهات بزرگ چند دقیقه‌ای، بار را در نیمه‌راه زمین گذاشتیم.
اما پویا بدون شک متخصص فوتبال نیست. منظورم بیشتر از این موضوع فوتبال، چیز دیگری بود.
پیش از بازی ایران، مسابقه‌ی هلند را با مونته‌نگرو تماشا می‌کردم. نسل دوم و سوم مهاجران هلند در دهه‌ی 1990حضور چشم‌گیری در تیم ملی این کشور داشتند. دوستانی که در کشورهای اروپایی زندگی می‌کنند حتما درک می‌کنند که عوامل زیاد اجتماعی باید دست به دست هم بدهند تا این جوان‌های نسل مهاجران بتوانند به جایی برسند. عجیب این بود که امسال در تیم هلند حتی یک بازیکن از این نسل حضور نداشت. به نظر من می‌توان و باید کنجکاوی و چون و چرا کرد،‌ شاید پاسخ‌های جالبی پیدا شوند.
--------
در یک گردش اینترنتی، بطور تصادفی به سایتی برخورد کردم که متعلق به سازما‌ن‌های فراماسونی آمریکایی است و اعلام کرده که در عراق به عضوگیری پرداخته است. می‌دانیم که این سازمان‌ها در پوشش سازمان‌های خیریه و کمک‌رسانی فعالیت زیادی دارند. عضوگیری هم به ظاهر از درون خود نیروهای آمریکایی است. می‌توان کنجکاوی کرد که حتی پس از خروج نیروهای خارجی از عراق، چه شبکه‌هایی بر جای خواهند ماند و چه نقشی در آینده بازی خواهند کرد. نقش عوامل بومی کدام است و تا کجا می‌توانند ریشه بدوانند. فراموش نکنیم که این، با «توهم توطئه» بسیار تفاوت دارد.
آدرس سایت در اینجاست.

نوشته شده توسط پویا در 07:34 PM

June 08, 2006
اخلاق عمومی را رفتن دختران به ورزشگاه لکه‌دار می‌کند یا مصرف "قرص برنج"؟

دوستانی که وبلاگ مرا می‌خوانند می‌دانند که موضوع آسیب‌های اجتماعی یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های من است و همیشه سعی کرده‌ام با آوردن نمونه‌های گوناگون، نگرانی خودم را لااقل به خودم نشان داده باشم.
با این حجم خبر و بحران‌هایی که مدام از شکلی به شکل دیگر در می‌آیند، شاید خبرهای آسیب‌های اجتماعی به حاشیه بروند. به همین خاطر برای ثبت در حافظه‌ی خودم هم که شده، تلاش می‌کنم این موضوع در وبلاگ من هیچ‌گاه کم‌رنگ نشود.
آسیب‌های اجتماعی از یک طرف بیان زندگی روزمره‌ی انسان‌هاست و آنچه هر روز تجربه می‌کنند: زنی که هر روز باید خشونت ببیند و تحقیر بشود، پسر و دختر جوانی که به هزار دلیل شخصی و اجتماعی به اعتیاد کشیده شده‌اند. و یا زن جوانی که به شکلی مجبور به خودفروشی‌ست: آن‌که امکانش را دارد برای گذران زندگی‌اش صیغه‌ی مردی می‌شود، آنکه ندارد کنار خیابان می‌ایستد.
از طرف دیگر، آسیب‌های اجتماعی آینه‌ی روشن و واضح آن سیاست و فرهنگی است که در عمل در جامعه پیاده شده است. می‌توان هزاران بار بالای منبر مسجد رفت،‌ یا در شکل مدرن‌تر سمینار اخلاق و فلسفه تشکیل داد. می‌توان صدها کتاب درباره‌ی اخلاق و معنویت نوشت و هر روز از هزار تریبون ادعای معنویت کرد. می‌توان در تلویزیون برنامه‌های نمایشی "مهندسی رفتار اجتماعی" ترتیب داد. همه‌ی این‌ها چقدر غیرجدی و بی‌پایه می‌شوند وقتی که زندگی آدمها را با معیار گستردگی و عمیق بودن آسیب‌های اجتماعی بسنجیم. جامعه‌ای را که رشوه از صدر تا ذیل آن نهادینه شده و روابط از هر جامعه‌ی غربی مادی‌تر است، با ادعا و شعار نمی‌توان جامعه‌ی معنوی و اخلاقی جلوه داد. حتی اگر رهبران جامعه ادعا کنند که از برگزیدگان هستند و در اخلاق و معنویت همتا ندارند.

آسیب‌های اجتماعی وقتی که بصورت یک پدیده‌ی اجتماعی نهادینه شد،‌ دیگر راه و روش‌های روانکاوی فردی و نصیحت‌های پدرانه کارساز نیست. روش‌های بگیر و ببند و با دستبند کنار خیابان نشاندن و وارونه سوار الاغ کردن و در کوچه‌ها گرداندن هم نیست. باید عقلانیتی و همتی باشد و سیاستی که با واقعیت‌های زندگی امروز بخواند. قوانین را باید حقوق‌دانان و جامعه‌شناسان و متخصصان با استفاده از آخرین دست‌آوردها و تجربیات بین‌المللی بنویسند. وگرنه همان می‌رود که امروز گریبان ما را گرفته است.
این‌که بگوییم "همه جای دنیا همینطور هست" چیزی از مسئولیت ما کم نمی‌کند. در کشورهای پیشرفته هزاران محقق و متخصص در کار هستند تا ریشه‌های اجتماعی را پیدا کنند و خیلی وقت‌ها احزاب برای روی کار آمدن، باید برنامه‌های روشن برای مقابله با آسیب‌های اجتماعی ارائه کنند. در شهر بزرگی مثل تهران، همان چند فرهنگ‌سرا و محل تجمع جوانان را هم تعطیل کردند.

منظورم از نوشته‌ی بالا مقدمه‌چینی نبود. خیلی وقت‌ها بخاطر انسجام اندیشه هم هست، حتی اگر بدیهی و تکراری به نظر برسد.
در خبرها بود که 7 دختر نوجوان دانش‌آموز در اثر استفاده از قرص‌های مخدر معروف به "قرص برنج"، جان‌شان را از دست داده‌اند. گویا چندین بار هم از طرف پلیس و دادسرا تلاش کرده‌اند علت استفاده و مرگ این دختران را پنهان کنند. دوستانی که در ایران زندگی می‌کنند خوب می‌دانند که سال‌هاست این مواد در دست پسران و دختران جوان می‌گردد. دیگر هم نمی‌شود ادعا کرد که این مواد فقط در پارتی‌های شبانه‌ی شمال شهر و میان جوانان "غیر موجه" و غرب‌زده شیوع دارد. 3 یا 4 تا از این دخترها از منطقه‌ی کم‌درآمد نازی‌آباد بوده‌اند. حالا معلوم نیست اخلاق اسلامی با رفتن دختران به ورزشگاه و شادی و تشویق و احساس با هم بودن، لکه‌دار می‌شود یا در گوشه‌ای پنهان برای ساعتی شادی تخدیر شده، مرگ را به جان خریدن؟

اما درد اینجاست که مسئولین ما بر طبل کهنه‌ی "ارزش‌ها" و "هویت" می‌کوبند، گویی این نغمه را در تمام این سال‌ها بارها ساز نکرده‌اند. کسی که عنوان پرطمطراق "مدير کل دفتر پيشگيري از آسيب‌هاي اجتماعي آموزش و پرورش"‌ بر در دفترش حک شده و حتما از "موجهین" هم هست می‌گوید:
"محسن فريدي در گفت و گويي با خبرگزاري ايسنا با اظهار تاسف از مرگ اين هفت دختر، اين مسئله را ناشي از"ضعف ارزشهاي اسلامي و نقصان هويت ملي در بين عده‌اي از دانش‌آموزان دختر" بيان کرده است. وي همچنين اظهار اميدواري کرده که: "از اين پس با نظارت قوي مديران مدارس و روساي مناطق و آگاهي دادن مشاوران و مربيان ديگر شاهد چنين حوادث نباشيم. فريدي به جاي توضيح درباره اصل ماجرا وعده داده که با "اعزام سخنران، انتشار بروشورهاي اطلاع رساني، آگاهي‌بخشي با رويکردي آموزشي، به خانواده‌ها مديران و مربيان مدارس" از اين پس از چنين وقايعي جلوگيري شود".

نماینده‌ای می‌خواهد با اعدام 10 زن روسپی، پدیده‌ی فحشا را از میان بردارد. مسئولی دیگر فکر می‌کند با موعظه و پخش چند بروشور با واژه‌های کلیشه‌ای برای جوانان،‌ می‌تواند آنها را به "ارزش‌‌ها" و "هویت" برگرداند. ارزش‌ها و هویت‌هایی که نه تعریف مشخصی دارند و نه کارکردی برای جوان امروز.
درد، فقط آن نیست که بر ما می‌رود. دردِ دیگر، نبودن عقلانیت و همتی در خور این مشکلاتی‌ست که در آن گرفتاریم.

نوشته شده توسط پویا در 06:07 PM

June 06, 2006
تصویری از دنیای ما: مقایسه‌ی امکانات و فرصت‌ها برای فکریه افغانی و Claire استرالیایی

شاید مهم‌ترین عامل عدالت اجتماعی،‌ امکانات و فرصت‌های برابر برای همه‌ی انسان‌ها باشد. اگر در دنیایی که زندگی می‌کنیم این عدالت وجود ندارد، لااقل بی‌تفاوت نباشیم و برای بدست آوردنش تلاش کنیم.
* منبع عکس و اطلاعات: National Geographic. آماده‌سازی فارسی: پویا.



----------
زنان آن دیار در تهران در 22 خرداد، سال‌گرد تلاش دسته‌جمعی‌شان در مقابل دانشگاه می‌خواهند در اعتراض مدنی به قوانین تبعیض‌آمیز، یک بار دیگر بگویند: "نه!".
اینبار در میدان هفت تیر بین ساعت 5 تا 6 عصر.

نوشته شده توسط پویا در 07:07 PM

June 03, 2006
امید به بخت و سرنوشت- مانده‌گاری زُروان در روحیه‌ی ما

حدود یک سال پیش یادداشت کوتاهی درباره‌ی باورهای زروانی و مانده‌گاری آنها در روحیه‌ی امروزی‌مان نوشتم. نکته‌ی اساسی هم گویا تقدیرگرایی و تسلیم ما در برابر چیزی باشد که «بخت» نام گذاشته‌ایم. پیدا کردن چنین باورهایی در اطراف و حتی در ژرفنای درون‌مان شاید چندان مشکل نباشد.
از مانده‌گاری این باور که می‌گویم باید حتما اشاره کنم که دین و اعتقاد مردم عادی جامعه‌ای که ایرانی نام گرفته، تا اواخر دوره‌ی ساسانی، دین زروانی بوده است با این که پادشاهان، زمانی مزداپرست بوده‌اند و بعدها زرتشتی شده‌اند. هر چند در دوران ساسانیان، زرتشتی‌گری به صورت دین رسمی و حکومتی درآمد و قوانین فقهی این دین در جامعه پیاده می‌شد اما باورهای زروانی در میان مردم از میان نرفت و حتی در اواخر این دوره، قوی‌تر هم شده بود.
دین زروانی همان زرتشتی‌گری یا حتی فرقه‌ای از دین زرتشتی نیست. در قدیمی‌ترین متون دینی هندوایرانی یعنی ریگ‌ودا نشانه‌ای از خدایی به نام زروان یا حتی شبیه به او نیست. دین زروانی در تمدن بسیار قدیم بین‌النهرین وجود داشته و پس از مهاجرت آریایی‌ها در باورهای آنها جای‌گزین شده است.

اما زروان Zorvan چیست؟
در آغاز، تنها زروان یا زمان بیکرانه یا بخت یا فر، وجود داشت. زروان هنوز خالق نبود و قربانی‌ها داد تا پس از هزار سال فرزندی به نام هرمز از او بوجود بیاید. پس از هفت‌صد سال شکی در مورد فرزنددار شدنش در زروان پدید آمد و همین شک موجب شد تا همراه با هرمز، فرزند دیگری به نام اهریمن در در درون او بوجود بیاید. هرمز حاصل خواست او بود و اهریمن حاصل شک وتردید او. زروان چون از وجود هرمز با خبر شد و دانست که او به دهانه‌ی زهدانش نزدیک‌تر است، عهد کرد عالم را به اولین فرزندش که در برابر دیده‌گان او بایستد خواهد بخشید. اهریمن که دید هرمز پیش از او در برابر دیده‌گان زروان قرار خواهد گرفت، شکم زروان را پاره کرد و پیش از هرمز در پیش او قرار گرفت. اهریمن همه تیرگی و تعفن بود و هرمز، نورانی و خوشبو. زروان با اینکه می‌دانست هرمز، آرزوی دیرینه‌ی او بوده اما بنا به عهدی که کرده بود گفت: "ای اهریمن! من ترا شاه می‌کنم تا به نه هزار سال سلطنت کنی و من هرمز را چنان آفریده‌ام که بر تو تفوق یابد و پس از دوره‌ی نه هزارساله‌ی تو، او به شاهی جهان خواهد رسید و چنان فرمان خواهد راند که وی را کام است". پس از این، زروان نیروی «آز» را به اهریمن می‌بخشد تا بوسیله‌ی آن عالم را خلق کند.
«آز» نماد همه‌ی خواستن‌های این عالم است و او با اینکه خصلت اهریمنی دارد با زروان خویشاوند است و مگر همین «خواستن»‌ یا «آز» زروان نبود که خواست از بی‌کرانه‌گی به خالق بودن برسد؟ حالا این را بگذاریم در کنار تفکر جدید که همه‌ی اساس آن بر «خواستن»، قدرت خرد و شناخت و تسلط آدمی بر طبیعت است و تغییر آن به سود خودش.

داستان به آنجا می‌رسد که در پایان سه هزار سال سوم (درست پیش از تمام شدن نه‌هزار سال)، آز، هم بر تمام آفریده‌ها و هم بر هرمز و اهریمن پیروز می‌شود. پس از اینکه دیگر چیزی در این عالم باقی نماند، خود دیو «آز» هم ناتوان می‌شود و از میان می‌رود. آنچه بر جا می‌ماند زمان بی‌کرانه یا زروان است در بی‌کرانه‌گی و بی‌زمانی خودش.

می‌بینیم که در باور زروانی، آغاز و پایان عالم از ابتدا معلوم است. همین زمان محدودی که زروان برای کار جهان در نظر گرفته است، «درنگ» نام دارد. برای همین، زروان بی‌کرانه، «درنگ-خوتای» یا خدای درنگ نام گرفته است. علاوه بر آن، زروان سرمنشا‌ء همه چیز است و دانایی و قدرت او بی‌کران است. هیچکس و هیچ‌چیز نمی‌تواند با او رویارویی و بر او فرمان‌روایی کند. او خود بخت و تقدیر است. نظم عالم است.

آنچه انسان در این جهان می‌کند، همه از پیش تعیین شده است و در حد توانایی انسان نیست تا بتواند خواسته‌ی زروان را تغییر بدهد. تنها کاری که انسان می‌تواند بکند، این است که بخت و تقدیر را جلو بیاندازد. انسان در باور زروانی بازیچه‌ی تقدیر و سرنوشت است. از طرف دیگر قدرت «خواستن» یا آز بعنوان خصلتی منفی و اهریمنی تلقی می‌شود. بعید نیست که بسیاری از چنین باورهایی، بعدها در صوفی‌گری ما هم به شکل دیگری خودنمایی کرده‌اند.

درباره‌ی جایگاه انسان در باورهای زورانی و مانده‌گاری آن تا امروز، شاید همین سه نکته گویای خیلی چیزها باشد:
- زروانی ها رویدادهای زندگی را ناشی از تجاوز و تبعیض نمی دانند و بر این باورند که همه وقایع خواسته ی نیرویی فراسوی خوبی و بدی و مهر یا کینه توزی است. توانگر توانگر است چون مشیت زروان چنین بوده و ناتوان ناتوان است زیرا بخت این گونه مقدر کرده است.
- زروانی ها زیاده طلب نیستند زیرا کسی بیشتر از آ« چه سهم اوست، نمی تواند بخواهد و نمی تواند بدست بیاورد. این قناعت ضامن آن است که عمر در طلب و طمع تلف نشود.
- در جامعه زروانی کسی احساس نمی کند که به حقوقش تجاوز شده است. زیرا مردم به جای «حق» فقط «سهم» دارند. هر زورگو یا متجاوزی، چون خود طبق مشیت زروان رفتار می کند، به صورت جزئی از نظام کلی عالم پذیرفته می شود و لبه تیز تیغ ظلم احساس نمی شود.

همین جا داستانی را از جنگ شاه اسماعیل صفوی با عثمانی‌ها در چالدران که در مقابل سپاهیان ایران،‌ به توپخانه مجهز بودند به یاد بیاوریم. وقتی که یکی از سرداران شاه اسماعیل به او پیشنهاد کرد که عثمانی‌ها را غافل‌گیر کنیم تا نتوانند از توپخانه‌شان بر علیه ما که فقط شمشیر و نیزه داریم استفاده کنند، شاه گفت: "قیصر روم چه وجود دارد که ما پشت به او کرده، روی بگردانیم و دزدی کنیم. چرا مردان مرد نزنیم خود را بر سپاه قیصر؟ اگر چنان‌چه از اوست اقبال، از او خواهد بود و اگر انشا‌ء‌الله خدای به مرشد کامل ما داد، از ما خواهد بود". که می‌دانیم این بخت و اقبال‌گرایی منجر به شکست بزرگ ایران شد. نوشته‌اند که از آن سال شاه‌اسماعیل که غرورش در هم شکسته شده و ناامید شده بود، کمتر جام شراب را از دست کنار می‌گذاشت.

نوشته شده توسط پویا در 08:16 PM

June 01, 2006
از استادیوم آزادی تا جان آزاد- دو یادداشت کوتاه

دیروز چند نفر از زنان برای دیدن بازی فوتبال تیم ملی کشورمان به استادیو آزادی رفته بودند اما "دقایقی پس از آغاز تجمع، آنگونه که شادی صدر وکیل و فعال حقوق زنان به رادیو فردا از محل واقعه در مقابل استادیوم آزادی گفت، ماموران زن و مرد نیروهای انتظامی آنها را کتک زده و پراکنده کردند."
گزارش رادیو فردا را در اینجا بخوانید.
----------
"و به آذين آمد. آمد تا اندکي بعد به بند رود. اين بار اما شش سال طول کشيد. شش ماه در بند "آقايان" وشش سال در زندان "حاجي آقا". و در همه عمر دراز فقط يک بار گريست. پرسش نامه اي را بدر سلول ها آورده بودند نيمه شبي در خرداد 62. پاسخ به آن معنائي چز اعتراف به جاسوسي نداشت. شب تاصبح چراغ هاروشن بود. سحرگاه بازجو آمد. همان که بعد ها معاون وزير و سفير شد و چه سفاک بود. هر کدام از ما چهار سلول کنار هم در کميته مشترک زمان شاه و زندان توحيد زمان انقلاب جوابي داديم و سيلي خورديم. پير مرد فقط گريست و سيلي خورد. گريست و سيلي خورد".
یادداشت کامل آرش اعتماد را در سایت روز بخوانید.

در جریان نمایشگاه کتاب تهران خواندم که آقای خامنه‌ای وقتی بعضی کتاب‌های زنده‌یاد به‌آذین را در غرفه‌ای دیده بود سوال کرده بود که راستی حال آقای به‌آذین چطور است؟
بی اختیار از خودم پرسیدم وقتی به‌آذین را در سال 62 با تن و روحی شکنجه‌شده و خرد در تلویزیون به نمایش گذاشتند هیچکس از آقایان از حال او خبری نگرفت. معمولا از دانسته‌ها خبری نمی‌گیرند. هیچ چیز که برای به‌آذین پیدا نکردند، مجبورش کردند به جاسوسی اعتراف کند. خودش را نفی کند و از جمله بگوید که تمام حرف‌ها و تحقیقاتش را درباره‌ی تاریخ و بویژه جنبش جنگل و میرزاکوچک خان و تاریخ آن دوران پس می‌گیرد. اما «جان شیفته» زنده ماند و خرد نشد. و در آخرین مصاحبه‌اش با شرق هنوز از انسان می‌گفت و آزادی.

اینها آن خشونت نهادینه‌ای‌ست که در پست قبلی نوشتم که افتخاری برای آن نیست.

نوشته شده توسط پویا در 09:48 PM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
بچه‌های صیغه، نسل حاشیه‌نشینان آینده
مسئول امور زنان جانش را می‌دهد تا قوانین برابرحقوقی زنان تصویب نشوند
گردش تابستانی در قلعه‌ی قدیمی
فکرهای این دو روزه - درد باتوم آرام می‌شود، نگاه‌های بی‌تفاوت رهگذران چه؟
خشونت پلیس بر علیه زنان در تجمع مدنی امروز در میدان 7 تیر
پراکنده‌های امروز: تجمع زنان، فوتبال و ...
اخلاق عمومی را رفتن دختران به ورزشگاه لکه‌دار می‌کند یا مصرف "قرص برنج"؟
تصویری از دنیای ما: مقایسه‌ی امکانات و فرصت‌ها برای فکریه افغانی و Claire استرالیایی
امید به بخت و سرنوشت- مانده‌گاری زُروان در روحیه‌ی ما
از استادیوم آزادی تا جان آزاد- دو یادداشت کوتاه

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661