« February 2006 | Main | April 2006 »
March 30, 2006
باز هم هفت شین ها و نظر الپر و حاشیه ای از سیبستان

در پی انتشار هفت شرط پیشنهادی سایت زنستان من مطلبی در دو پست پیش از این نوشتم که دوستانی هم لطف کردند و به آن لینک دادند. در قسمت نظرخواهی وبلاگم دنباله ی بحث با میلاد گرفته شد و من سعی کردم آنچه را در متن اصلی نوشته بودم با استفاده از مواد قانونی بازتر و دقیقتر کنم. چون مطمئن نیستم آن نظرات خوانده شده و از طرفی از طریق وبلاگ سیبستان نوشته ی الپر را هم در اینباره خواندم، بد ندیدم که نوشته ی الپر گرامی را پایه ی یک مطلب دوم قرار بدهم. هم یک جمعبندی از نوشته ی قبلی باشد و هم اینکه گفتگویی انجام شده باشد، شاید حداقل نظر خودم را روشن تر بیان کرده باشم. چون بحث بیشتر روی دو موضوع "حق انتخاب محل اقامت" و "حق حضانت" بوده من هم نوشته را به همین دو موضوع محدود می کنم. حتما در جاهایی نوشته ی قبلی تکرار خواهد شد که چاره ای هم نیست.
الپر در ابتدای نوشته اش چند موضوع را مطرح می کند: موضوع عدالت و اینکه آیا می شود آنچه را که در گذشته بوده، امروز ناعادلانه دانست یا نه، موضوع اینکه این شرایط به هرحال وجود داشته و اینکه او نمی خواهد در مورد درست یا غلط بودن این شرایط اظهار نظری کند.
به نظر من اگر تاریخ را بعنوان یک روند در نظر بگیریم و چگونگی شرایطی را که امروز وجود دارند از زمان شکل گیری شان درگذشته - همان تاریخ- جستجو کنیم و پی بگیریم، موضوع ارزش گذاری ها شکل دیگری پیدا می کند. اینکه شرایطی پیش از این وجود داشته و از صد سال پیش شرایط جدیدی پدید آمده، توضیحی برای اینکه این شرایط امروز از کجا آمده و چگونه شکل گرفته نیست. "شرایط دیروز" و "شرایط امروز" دو پدیده اجتماعی بدون رابطه با هم نیستند. شرایطی که زنان جامعه امروز در آن قرار دارند حاصل یک روند تاریخی چند هزارساله است. سیستم قوانین ما در شرایطی شکل گرفته که مردان در جامعه دست بالا را داشته اند و سیستم قوانین در جهت منافع آنان شکل گرفته است. یک نمونه ی مشخص این بوده که در جامعه ی ایران در طول سده ها (از هزاره ها نمی گوییم) زن ایرانی در انزوای کامل اجتماعی زندگی می کرده و از شرکت فعال در زندگی بیرون از خانه محروم بوده است. این عدم شرکت فعال موجب می شده که پیداکردن توانایی هایی مانند داشتن سواد یا مهارت های شغلی برای او غیر لازم شمرده شود. از استثناها که بگذریم، این محدودیت ها طبیعتا آثار خودش را بتدریج ظاهر می کرده است تا به دورانی که ما در آن زندگی می کنیم برسد. منظورم این است که پدیده های تاریخی در ارتباطی تنگاتنگ قرار دارند. ریشه ی سیستم قوانین امروز را هم باید در دیروز جستجو کرد. از این موضوع کلی بگذریم.

در مورد شرط پیشنهادی درباره ی حق انتخاب محل اقامت. من اول ترکیبی از نوشته ی اول و قسمت نظرخواهی آن را می آورم:
در واقع همین حالا این حق انتخاب محل زندگی به مرد داده شده است و مخالفت زن با آن بمنزله ی "عدم تمکین" محسوب می شود. طبق نظر حقوقدان برجسته مهرانگیز کار : "هر زن شوهردار ایرانی طبق قانون مکلف است از شوهر خود تمکین کند... تمکین به مفهوم عام عبارت است از اینکه زن شوهردار مجبور است در همان خانه و شهری که شوهر انتخاب می کند سکنی گزیده و محل مسکونی خود را ترک نکند. مگر با اجازه شوهر. چنانچه زن به تمکین، که تکلیف قانونی اوست و جزو حقوق خدشه ناپذیر شوهر است عمل نکند مجازات می شود." پس چنین قانونی بطور اتوماتیک و بدون اینکه کسی آن را امضا کند به نفع مردان وجود دارد. به نفع مردان یعنی دادن حق انتخاب به مردان. توجه باید کرد که این حق تا آنجا به مرد داده شده که زن را عملا می توان مجازات کرد.
اما نکته ی مهمی که اینجا وجود دارد این است که قانونگذار در ماده ی 1114 تاکید می کند: "زن باید در منزلی که شوهر تعیین می کند سکنی نماید مگر آنکه اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد." تعجب می کنم دوستانی که قاعدتا خودشان را از قانونگذاران فعلی متجددتر می دانند چرا اینقدر حساسیت نشان می دهند.
شرایط مختلفی وجود دارد که موجب می شود دختر یا زنی پیش از ازدواج بخواهد این حق را برای خودش محفوظ نگاه دارد. بدون شک دختر یا زنی هم که ازدواج می کند مثل مرد برای خوشبختی و زندگی آرامی ازدواج می کند. تفاوت اینجاست که مرد بخاطر مخالفت با زن در مورد محل اقامت مجازات نمی شود. این به نظر من مقابله ی به مثل نیست. این احترام به آزادی آن زن در انتخابش بعنوان یک انسان است. طبیعتا شاید همه نخواهند از این حق خودشان استفاده کنند. برای بسیاری چنین مسائلی اصولا ایجاد مشکل نمی کند و با توافق طرفین حل می شود. اما موارد بسیاری هم وجود دارد که زن چنین موضوعی را ضروری می بیند. من تعجب می کنم ما چطور در خلوت خودمان می توانیم بنشینیم و تصمیم بگیریم که دیگری "چون زن است" نباید از حق قانونی خودش (ماده 1114) استفاده کند. نکته ی اصلی اینجاست که دختر و زن پیش از ازدواجش باید بداند، عدم استفاده از چنین حقی، به معنی تمکین دائمی او خواهد بود.
دوستان دقیقا درست می گویید که طبیعی ترین راه اینست که عقد و ازدواج با تفاهم صورت بگیرد. اما چنین تفاهمی باید آگاهانه باشد یا نه؟ و اصولا چگونه می توان این را که "حق تصمیم گیری با من است" را با تفاهم یکی دانست؟ از طرف دیگر اگر چنین تفاهمی مدتی پس از ازدواج به هر دلیلی دیگر درمیان نبود، شما بگویید که به ضرر که خواهد بود؟ زنی که «باید تمکین کند» یا مردی که قانون حق را به او داده است؟ از طرف دیگر اگر انتخاب محل اقامت با زن باشد و تفاهم پس از مدتی بر هم بخورد، تا جایی که من می دانم برای مرد مجازاتی تعیین نشده است. به نظر من این نکته ای است که باید پیش از آشفته شدن کمی درباره ی آن اندیشید.

در مورد حق حضانت هم من حرفهای گذشته ام را در متن قبلی و نظرخواهی آن می آورم:
در مورد حضانت مسئله بر سر مالکیت مرد و جد پدری بر فرزند است. طبق قانون سرپرستی کودک پسر از دوسالگی و کودک دختر از هفت سالگی با پدر است. این واقعیتی ست که وجود دارد و قانونی و نهادینه است. برای همین است که زن باید تلاش کند تا حقوقش را بصورت قراردادی در عقد قید کند. در غیر اینصورت شرایط به صورت اتوماتیک بر ضد او خواهد بود. الپرجان شما حتما بهتر از من می دانی تعداد زنانی که فقط برای از دست ندادن فرزندشان سالهای جوانی شان را در یک زندگی پرآزار می گذرانند، به چه میزان است.

در مورد نگرانی الپر درباره ی حق طلاق و مهریه که می تواند توطئه ی زنان باشد که هم طلاق بگیرند و هم مهریه را مطالبه کنند:
حق طلاق بدون شرط در واقع همین حالا برای مردان وجود دارد و طبق ماده 1133 قانون مدنی: "مرد می تواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد." در حالیکه برای زنان آنچنان شروطی پیش بینی شده که عملا تقاضای طلاق را به یک روند شکنجه ی روحی تبدیل می کند و در خیلی از موارد به صرف نظر کردن از حقوق دیگر مثلا مهریه یا از دست دادن حق سرپرستی فرزند می انجامد. تعداد زنانی که مهریه ی خودشان را می بخشند کم نیست. شاید بجای نگرانی از توطئه، راه حل بهتر توافق بر سر میزان مهریه باشد که طبیعتا رسیدن به توافق در آنجا با آزادی و انتخاب کامل می تواند صورت بگیرد. می توان از الپر که روزنامه نگار است و دسترسی بیشتری به آمار دارد خواست دنبال این را بگیرد که میزان طلاق هایی که با بخشیدن مهریه انجام می شوند در مقایسه با زندانیان مهریه چقدر است؟

کار فرهنگی و تعامل نرم و تلاش های نرم نرمک نمی تواند از کار ِ آگاهی زنان به حقوقشان جدا باشد. این تعامل نرم را فعلا بیشتر در شکل قوانینی می بینیم که قدرت بی چون و چرایی در زندگی به مردان می دهند. باید راه حل های بهتری را پیدا کرد. این راه حل های بهتر نمی توانند جدا از حق استفاده ی زنان از حقوق شان باشند. و البته همانطور که الپر می گوید باید در دام اراده گرایی نیافتاد و تصور نکرد با بایدها و نبایدها می توان بر فرهنگ هزاران ساله غلبه کرد.
------------
حاشیه ای که سیبستان در زیر مطلب الپر نوشته است، به نظرم آنقدر کلی آمد که برایم مشکل است درباره ی آن چیزی بنویسم. فقط می توانم بگویم که استفاده از ماده ی قانونی پیش بینی شده (مثلا در مورد حق انتخاب محل اقامت) نوعی تبعیض مثبت تلقی نمی شود. البته اگر منظور همین است. در مورد حضانت من معتقدم که تبعیض مثبت به نفع زنان، روی زندگی بسیاری از زنان تاثیر مثبت خواهد گذاشت و البته ضربه ای بر زندگی هایی بر اساس تفاهم دو طرف نخواهد بود، بویژه اگر حق سرپرستی مشترک هم در صورت خواست پدر قید شود. به عبارت دیگر اگر مادر از نظر رفتار اجتماعی (مثل جرایم) و یا از نظر روحی دچار اختلال نباشد فرزند به او تعلق می گیرد که باید با پدر درباره ی سرپرستی مشترک به توافق برسند. از آنجا که حق سرپرستی با مادر است، مرد از این بعنوان حربه ای بر علیه زن نمی تواند استفاده کند، آنطور که امروزه متاسفانه میزانش کم نیست.

نوشته شده توسط پویا در 05:05 PM

March 28, 2006
"یکسال در میان ایرانیان"، کتابی که اینروزها می خوانم

دوستان سایت گویا متن ترجمه ی فصل هفتم کتاب «جنبش حقوق زنان» را در این آدرس منتشر کرده اند که بدون شک افراد بیشتری آن را خواهند خواند.
--------
دو سه روزی است که سفرنامه ی ادوارد براون به نام «یکسال در میان ایرانیان» را بدست دارم. برای دوستانی که شاید او را نشناسند ادوارد براون از ایرانشناسان به نام انگلیسی است که در سال 1862 بدنیا آمد و در سال 1925 از دنیا رفت و مهم ترین کتابی هم که درباره ی ایران نوشته تاریخ ادبیات ایران است. براون به خاطر تسلط به زبان فارسی و شناخت ادبیات و فلسفه ی اسلامی و اصول باورهای زرتشتی و بابی با نخبگان روشنفکری ارتباط داشت که تا زمان مشروطه و پس از آن هم ادامه پیدا می کرد. این خیلی کوتاه درباره ی سفرنامه نویس.
«یکسال در میان ایرانیان» حاصل سفر براون است که در سال 1887 یعنی حدود 9 سال پیش از انقلاب مشروطه به ایران آمد. طبق گفته ی خودش پیش از این سفر فارسی را خیلی خوب صحبت می کرده و شرح گفتگویی ها را هم که در این سفرنامه نوشته معلوم می کند که شناخت او اززبان ما خیلی بیشتر از گفتگوهای روزمره بوده است. مثلا در تهران از میرزااسدلله اصول فلسفه ی ملاهادی سبزواری را یاد می گیرد و در شیراز با دو پسر وصال شیرازی به گفتگوی ادبی می نشیند.
دوستانی که سفرنامه ی دکتر پولاک اطریشی را خوانده باشند می دانند که در آنجا با ریزه کاری های رفتار و کارهای روزمره ی ایرانی های آن زمان آشنا می شویم. پولاک به خاطر شغلش با مردم عادی بسیار رفت و آمد داشت. براون برعکس به خاطر علاقه ای که به کارهای فکری داشت بیشتر با روشنفکران جامعه تماس داشته است. روشنفکر را اینجا به معنی کسی بکار می برم که کار فکری می کرده است. البته نوشته ی براون هم از جزئیات خالی نیست و از رسم و رسومی که دیده برایمان می گوید. و اتفاقا چون با زرتشتیان هم زیاد رفت و آمد داشته از رسم و رسوم و روحیه ی آنها بسیار می نویسد.
براون پیش از آمدنش به ایران کتاب کنت گوبینو را درباره ی جنبش بابیه در سالهای 1850 خوانده بود و نوشته اش نشان می دهد که علاقه و کنجکاوی زیادی برای دانستن بیشتر درباره ی جنبش بابی داشته است. براون زمانی به ایران آمده بود که اولا جنبش بابیه سرکوب شده بود و دوم اینکه خود بابیه هم دو دسته شده بودند که عده ی کمی پیرو صبح ازل در قبرس بودند و بیشترشان پیرو بها در عکا در فلسطین. این پیروانشان در ایران نمی توانستند عقیده ی خودشان را آشکار کنند و نوشته ی براون نشان می دهد که تشکیلات مخفی داشته اند و او از شهر به شهر که می رفته با معرفی نامه ی آنها می توانسته با روشنفکران بابی آن شهر به گفتگو بنشیند.

برداشت من این است که براون به جنبه ی اجتماعی جنبش بابیه کنجکاو بوده و می خواسته ببیند که چگونه چنین جنبشی می تواند در جامعه ی خواب آلود ایرانی پا بگیرد. به بحث های براون که با بابیان و در واقع بهاییان که توجه می کنی می بینی که آنها حرف جدیدی برای گفتن به او ندارند. برای همین هم خواندن این کتاب کمک چندانی به شناخت جنبش بابیه بعنوان یک جنبش اجتماعی نمی کند. اما از نظر آشنا شدن با این جامعه ای که مجبور بوده مخفیانه زندگی کند جالب است.
البته بعدها براون رابطه اش را با روشنفکرانی که زمینه ی بابی و اتفاقا نه بهایی که ازلی داشته اند ادامه می دهد، مثل میرزاآقاخان کرمانی و میرزایحیی دولت آبادی که اولی از نظر فکری روی جنبش مشروطه تاثیر گذاشت ولی تا شروع انقلاب مشروطه زنده نماند* و دومی که از رهبران مشروطه بود.

براون از تبریز وارد ایران می شود و از راه زنجان (بخاطر دیدن خرابی های قلعه های بابیان از زمان جنگ شان با دولت) به تهران می آید. از تهران به قم و از آنجا به اصفهان و شیراز و یزد و کرمان سفر می کند. در شهرهایی که مدتی می ماند نه فقط با بابیان که با صوفی ها و زرتشتی ها هم تماس فکری می گیرد و اطلاعات جالبی درباره ی باورها و زندگی آنها می دهد.
گویا جای تعجب هم نباشد که جای زنان در سفرنامه ی براون خالی است. انزوای عمومی زنان و بویژه زنان شهری جایی برای ملاقاتشان با مردان آن هم یک "اجنبی" باقی نمی گذاشته است. از آنها فقط با "یک جفت چشم های درخشان" و یا "پچ پچ و خنده های کوتاه" یاد می شود که از پشت پرده او را می پاییده اند. فقط زنان زرتشتی در یزد بوده اند که نقاب به چهره نداشته اند و او توانسته حداقل آنها را ببیند.

کتاب ترجمه ی خوب وروان ِ مانی صالحی علامه است. نکته ی منفی که نمی دانم بدسلیقگی مترجم یا اجبار روزگار است، پانویس هایی است که جا به جا بر ضد آنچه در متن می خوانی بصورت کلیشه ای آورده می شود. مثل نوعی ردیه نویسی آنهم با جملاتی مثل "نویسنده مغرض است" یا "اصلا اینطور نیست که نویسنده می گوید" و مانند اینها که موجب می شود اول پانویس های هر بخش را نگاه کنی و آنها را که ربطی به متن ندارد جدا کنی و موقع خواندن مطلب سراغ آنها نروی. گفتم که نمی دانم بدسلیقگی است یا حُکم و بخشنامه.

نکته ی جالبی هم درباره ی روش یادگرفتن زبان انگلیسی در ایران آن روزها نوشته است. در ملاقاتش با یکی از شاهزاده های قاجار، فرهاد میرزا، او یعنی فرهاد میرزا کتابی را که برای آموزش زبان انگلیسی نوشته بوده به براون به یادگار می دهد. اسم کتاب نِصاب است. اینهم نمونه ای که براون از آن کتاب آورده. من واژه ی انگلیسی هر کدام را هم جلوی آن می نویسم:
در مه دی، جام مِی ده، ای نگار ماهرو
کز شمیم آن دماغ عقل گردد مُشک بو
هِد(head) سَرَست و نوز(nose) بینی لیپ (lip) لب است و آی (eye) چو چشم
توت(tooth) دندان، فوت(foot) پا و هَند(hand) دست و فیس(face) رو
گوش و گردن ایر(ear) و نِک(neck)، چیک(cheek) چهره، تانگ(tongue) آمد زبان
ناف نِیول(navel) دان و پستان را بوسوم(bosom)، خوان هیر(hair) مو

* میرزاآقاخان را به همراه دوستانش شیخ احمد روحی و خبیرالملک، بدستور محمدعلی میرزا ولیعهد (محمد علی شاه بعدی) در زندان تبریز سر بریدند.

نوشته شده توسط پویا در 06:09 PM

March 25, 2006
"هفت شین" سایت زنستان و شین هشتم پیشنهادی پویا

به نظر من یکی از نقطه ضعف های اساسی قانون مدنی در مورد ازدواج، وابسته کردن حقوق زنان به عقد قرارداد پیش از ازدواج است. یعنی اگر زن بدلیلی نتوانست حقوق خودش را در عقدنامه بگنجاند، پس از انجام عقد، دیگر عملا کار از دست او خارج می شود. این در شرایطی که زن بدلیل موقعیت اجتماعی و فرهنگی در شرایط نابرابری نسبت به مرد قرار دارد معمولا به سود زن تمام نمی شود. فراموش نکنیم که قانون فقط برای تعداد محدود زنان آگاه به حقوق خود و دارای حق انتخاب برای ازدواج در جامعه ای مثل جامعه ی ما نوشته نمی شود. قانون برای همه ی زنان از استاد دانشگاه تهران تا آن دختر جوان دهکده ی کوچکی در لرستان یا بلوچستان نوشته می شود.
نکته ی دیگر هم اینکه در بسیاری از کشورها محدودیت های قانونی برای کنترل زنان وجود ندارد ولی در کشور ما با تفسیرهای غالب از متون دینی این محدودیت ها را بر زنان اِعمال کرده اند. این قوانین را با وام گیری از مهرانگیز کار "قوانین محدودکننده مربوط به آزادی تن زنان" نام می گذاریم. *
در سایت زنستان هفت شینی (هفت شرط) برای دختران و زنان پیش از ازدواج پیشنهاد شده که شامل قید 7 شرط در قرارداد عقد است. بدیهی است که این پیشنهادات را باید در این زمینه دید که اولا زن موجودی برابرحقوق با مرد است و دوم اینکه این برابرحقوقی در شرایط فعلی از زن گرفته شده و اختیار کنترل آزادی زن به مرد داده شده است. برای همین وقتی که این پیشنهادات را می خوانیم باید در نظر داشته باشیم که کنترل آزادی حرکت خصوصی و اجتماعی زن توسط قوانین امروز در جامعه ی ما در اختیار مرد گذاشته شده است. نمی توان کنترل زن را در اختیار مرد گذاشت و در آنجا که زن آزادی حرکت خصوصی و اجتماعی خود را قانونی می کند، این را خطری برای موجودیت خانواده به حساب آورد. زنان هم بدون شک حداقل (اگر نگوییم بیشتر) به همان اندازه خواهان محیطی پر تفاهم و آرام هستند. تفاهم و برابری کامل در آزادی دو طرف صورت می گیرد نه در کنترل یکی توسط دیگری.

اما پیشنهاداتی که آمده است:
1- زوج به زوجه وكالت بلا عزل با حق توكيل به غير مي‌دهد تا زوجه در هر زماني كه بخواهد از جانب زوج اقدام به متاركه نموده و از قيد زوجيت خود را رها كند به هر طريق اعم از اخذ يا بذل مهريه.
حق طلاق بدون شرط در واقع همین حالا برای مردان وجود دارد و طبق ماده 1133 قانون مدنی: "مرد می تواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد." در حالیکه برای زنان آنچنان شروطی پیش بینی شده که عملا تقاضای طلاق را به یک روند شکنجه ی روحی تبدیل می کند و در خیلی از موارد به صرف نظر کردن از حقوق دیگر مثلا مهریه یا از دست دادن حق سرپرستی فرزند می انجامد.

2- زوجه اجازه دارد از هم اكنون هرگاه خواست به خارج از كشور برود و نياز به اجازه مجدد زوج ندارد. چه براي اخذ يا تمديد يا تجديد گذرنامه و اين اجازه دائمي است. طبق قانون زن برای خروج از کشورباید اجازه ی شوهر را داشته باشد در حالیکه برای مرد آزادی کامل حرکت وجود دارد. وقتی که چنین حقی برای مرد وجود دارد چرا باید در مقابل حق برابر برای زن مقاومت بخرج داد و بدبین بود؟ زن هم بعنوان یک انسان آزادی حرکت دارد و نیازی به کنترل و محدودیت او توسط مرد نمی تواند وجود داشته باشد. فراموش نکنیم که در شرایط فعلی بسیاری از زنان مهاجر (حتی پس از طلاق عرفی در دادگاه کشور خارجی) مجبور به ادامه ی زندگی در غربت هستند چون شوهر با وجود برقرارماندن عقد شرعی می تواند زن را پس از برگشتن به ایران، ممنوع الخروج کند و مثلا او را از ملاقات فرزندانش در خارج محروم کند.

3- زوجه حق ادامه تحصيل تا هر مرحله اي كه لازم بداند و در هر مكان و محلي كه ايجاب نمايد مخير است.

4- زوج ، زوجه را در انتخاب هر شغلي كه مايل باشد و هر كجا كه بتواند كار كند، مخير مي‌كند و اجازه مي‌دهد كه مشغول به كار شود.
مطابق ماده ی 1117 قانون مدنی "شوهر می تواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند."
جای پرسش دارد که چرا زن از تشخیص "مصالح خانوادگی یا حیثیات" باید محروم باشد. بدون شک زن هم بعنوان یک انسان قدرت تشخیص مصالح خود و خانواده اش را دارد. این محدودیت فقط می تواند وسیله ای برای کنترل زن توسط مرد بکار برود و حتی در خیلی از موارد زن را خانه نشین کند. مثلا در مواردی که زن با وجود مدارک بالای تحصیلی مجبور به صرف نظر کردن از شغل مورد علاقه اش بوسیله ی شوهر می شود.

5- زوج و زوجه متعهد مي‌شوند هنگام جدايي اعم از اينكه متاركه به درخواست مرد باشد يا به درخواست زن، كليه دارايی‌ كه بعد از ازدواج دائم زوجين به دست مي‌آورد بين آن ها به مناصفه تقسيم شود.
6- حق انتخاب مسكن و تعيين شهر يا محلي كه زندگي مشترك در آنجا ادامه پيدا كند با زوجه خواهد بود.
این پیشنهاد که گویا در میان وبلاگ نویسان بحث انگیز هم بوده است باید در این چارچوب درک شود که در واقع همین حالا این حق به مرد داده شده است و مخالفت زن با آن بمنزله ی "عدم تمکین" محسوب می شود. طبق نظر حقوقدان برجسته مهرانگیز کار : "هر زن شوهردار ایرانی طبق قانون مکلف است از شوهر خود تمکین کند... تمکین به مفهوم عام عبارت است از اینکه زن شوهردار مجبور است در همان خانه و شهری که شوهر انتخاب می کند سکنی گزیده و محل مسکونی خود را ترک نکند. مگر با اجازه شوهر. چنانچه زن به تمکین، که تکلیف قانونی اوست و جزو حقوق خدشه ناپذیر شوهر است عمل نکند مجازات می شود." در ضمن در ماده ی 1114 قانون مدنی هم تاکید شده است: "زن باید در منزلی که شوهر تعیین می کند سکنی نماید مگر آنکه اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد." به نظر من این پیشنهاد ایجاد یک نابرابری جدید نیست بلکه این حق را به زن هم می دهد که برای محل اقامت خودش حق تصمیم گیری داشته باشد.

7- اگر در آينده زوجين داراي فرزند شدند و طلاق اتفاق افتاد حضانت فرزندان به عهده زوجه باشد و در صورت خروج از كشور نيازي به اذن پدر ندارند.
چرا باید این واقعیت را انکار کرد که این باصطلاح تداوم "کانون گرم خانوادگی" در جامعه ی ما در بسیاری موارد (می توان جرات کرد و گفت اکثریت آن؟) بخاطر این است که زن می داند در صورت طلاق حق سرپرستی فرزندش را از دست می دهد. و مهمتر از آن اینکه چرا باید مرد را شایسته تر از زن برای سرپرستی فرزندش دانست؟ اگر مادری بخاطر مسائلی مانند آلودگی به مواد مخدر یا عدم تعادل روحی قادر به سرپرستی فرزندش پس از جدایی نباشد، این را قوانین مدنی تعیین می کنند. نه اینکه قانونی از ابتدا و بخاطر جنسیت مادر را محروم کند. در کشورهای پیشرفته این قانون سرپرستی توسط مادر کارکرد مورد قبولی داشته است و به نظر من این پیشنهاد ایجاد یک نابرابری جدید حداقل در جامعه ای مثل جامعه ی ما با این وابستگی شدید عاطفی مادر و فرزند نیست.
--------
اما یک پیشنهاد هشتمی که من مایل بودم به این هفت تا اضافه کنم این بود که شوهر به هیچ عنوان اجازه ی اختیار همسر دوم را ندارد و اختیار همسر دوم تنها پس از طلاق همسر اول امکان پذیر است.
دلیل این پیشنهاد هم می تواند از جمله این باشد که شرط رضایت همسر که همین حالا هم وجود دارد تا جایی که من می دانم بیشتر برای تایید توانایی مالی مرد است.
همچنین طبق ماده ی 1 قانون ازدواج، نه مرد و نه زن دوم او و نه محضری که آنان را بدون "رضایت" همسر اول به عقد هم درآورده است هیچکدام مشمول مجازاتی نمی شوند و تفسیر غالب بر قانون در عمل حق چند همسری را به مرد داده است.

دوستان فراموش نکنیم که زمینه ای دیرپا در ذهن ما وجود دارد که بر طبق آن، زن، سرچشمه ی "آشوب و فتنه" است و برای جلوگیری از چنین آشوب و فتنه ای باید او را به زیر کنترل و انقیاد گرفت. چنین برداشتی با اینکه در متون دینی جدیدتر شکل مدون گرفته اما ریشه ای بسیار قدیمی تر دارد و باید ریشه های آن را در فرهنگ بین النهرین مانند آشور و بابل جستجو کرد. شاید برای همین این است که بسیاری از ما از چنین پیشنهاداتی احساس بیگانگی و خطر می کنیم و شالوده ی خانواده را در خطر می بینیم. تفاهم و خوشبختی در یک خانواده به آن مفهومی که بیشتر ما در ذهن داریم، در سایه ی برابری کامل در تمام امور ازدواج و خانواده است نه با کنترل یکی توسط دیگری، آنگونه که امروز اِعمال می شود.
بدیهی ست که در یک قانون عرفی و پیشرفته ی ازدواج، چنین محدودیت هایی عملا وجود نخواهد داشت و برابری نهادینه شده دیگر جایی برای هفت شین و هشت شین نخواهد گذاشت.

* تمام مواد قانونی را از کتاب «پژوهشی درباره ی خشونت علیه زنان در ایران» - فصل سوم، نوشته ی مهرانگیز کار آورده ام.

نوشته شده توسط پویا در 03:31 PM

March 24, 2006
دوری از دیار آدمی را گوهرشناس می کند- تجربه های وبلاگی سال گذشته

پیش از نوروز و در اولین روزهای سال نو بسیاری از وبلاگ نویسان خلاصه ای درباره ی آنچه در سال گذشته نوشته اند، آورده اند. من فکر کردم که بیشتر از تجربه های خوبی که داشتم بنویسم هرچند که هر تجربه ای شاید چند موضوع و پست متفاوت را در بَر بگیرد. از آنجا که هر وقت مطلبی یا کاری از من درجایی در اینترنت یا وبلاگستان آمده، تقریبا بلافاصله در اینجا برای اطلاع دوستان نوشته ام شاید نیازی نباشد که اشاره ای تکراری داشته باشم.
دونکته ی اضافی هم اینکه: وقتی نوشتم "تجربه های خوب" به این معنی نیست که تجربه های بد را سانسور کرده ام. بیشتر به این معنی که تجربه ی ناموفق و بدی نداشته ام. نکته ی دیگر هم اینکه از سال 2002 که وبلاگ می نویسم (آرشیو قدیمی من در bolgspot متاسفانه از بین رفت) دوستانی که نوشته های مرا دنبال می کنند متوجه هستند که در این وبلاگ از روزمره های خودم کمتر پیدا می کنند. اما بی گمان در پشت آنچه می خوانید احساس و اندیشه های روزانه ی من است.
بعضی وقت ها لازم است که مطالبی را بنویسم که حاصل یک کار ضروری (به نظر خودم) است، مثل ترجمه ی فصل منتشرنشده ی کتاب جنبش حقوق زنان.
بعضی وقت ها هم نوشتن یک مطلب کوتاه بر اثر کنجکاوی یکی از دوستان یا اشتیاق خودم، در چند پست ادامه پیدا می کند، مثل مطلبی درباره ی جایگاه زنان و نشانه های آن در دوره های دور پیش-تاریخی که تا چند پست ادامه پیدا کرد و منجر به نوشتن مقاله ای هم در سایت زنان ایران شد.
وضعیت سیاسی خاصی که سالهاست با آن درگیر هستیم مرا وا می دارد که در نوشته ای جداگانه نظر خودم را در اینجا بنویسم چون فکر می کنم برای خواننده ی وبلاگم طبیعی است کنجکاو باشد که مثلا نظر پویا درباره ی انتخابات یا بحران اتمی چیست، بی آنکه ضرورتا با نظر من موافق باشد.
اما بیشتر پست ها نتیجه ی جرقه های اندیشه ای و احساسی روزانه است. یک حادثه، یک خبر، یک مقاله یا یک موضوع شخصی می تواند این جرقه را در ذهن و احساس من بزند و حاصل آن نوشته ی وبلاگی باشد که معمولا شب ها می نویسم. اگر هم می بینید که مسائل شخصی آن اینقدر کم است شاید نشانه ی این باشد که احساس و اندیشه بیشتر رو به سوی اجتماع دارد، چیزی که در طول سالیان شکل گرفته.
باید اعتراف کنم از اینکه نمی توانم زیاد درباره ی رشته خودم که ریاضیات و فیزیک کاربردی است بنویسم، همیشه احساس خلاء کرده ام. اما فکر می کنم نوشتن درباره ی این، مخاطبان بسیار محدودی خواهد داشت. از یکطرف نمی خواهم این وبلاگ تخصصی باشد و از طرف دیگر هم شاید ناخودآگاه خواسته ام اینجا محل دغدغه های دیگر من باشد. یعنی قلم یا بهتر بگویم دکمه ها بیشتر گرایش رو به این سو دارد.

در مورد تجربه های خوب که گفتم، شیرین ترین، آن موضوع کمک برای جمع آوری پول برای نجات مریم ع. از اعدام بود. شیرینی آن هم بیشتر به خاطر آن بود که این تلاش به نتیجه رسید و با همت کسانی مثل آسیه و شادی صدر که از نزدیک در جریان کار بودند، این خانم از مرگ نجات پیدا کرد. بدون شک آنچه همه ی کمک کنندگان را در این رابطه قرار می داد همین وبلاگ های ما بود. همکاری های بی غل و غش هم شیرینی کار را بیشتر کرد.
از همکاری که گفتم، این شاید تجربه ی بسیار خوب شخصی بوده که برای من بدون ارتباط وبلاگی میسر نبوده است. تجربه ی خوبی که چند سال است دامه دارد. دوستانی که مطالب مرا دنبال می کنند متوجه هستند که تلاش می کنم مطالب کلی تر را در سایت زنان ایران منتشر کنم و معمولا خورشید خانم زحمت کار فنی آن را می کشد.. همکاری چندساله با این دوستان که از همین آشنایی های وبلاگی شروع شد برای من ارزش زیادی داشته است. کار کردن با دوستانی علاقمند و در محیطی آرام و بدون تنش امکانی است که اگر بدست بیاوری باید قدرش را بدانی. آرام و بدون تنش بودن نه به این معنی که همه با هم در همه چیز موافق هستند، بیشتر به این معنی که همه با هم در جستجوی راهی و کاری با کیفیت هستند.
وقتی برای ساختن فلش «8 تا 8» ساعتها با دوستان تبادل نظر می کردیم و ایده ها رد و بدل می شد، گویی دور میزی نشسته ایم و با هم کار می کنیم. این مجازی بودن و دیجیتالی بودن به یکباره آنقدر کمرنگ می شد که دیگر آن را احساس نمی کردی. قدر زر زرگر بداند قدر گوهر گوهری. سالهای دوری از دیار، آدمی را گوهرشناس می کند.
صحبت نوشته های کلی تر که شد، باید از دوستان بلاگ نیوز هم تشکر کنم که همین نوشته های روزانه ی مرا هم آنجا که فکر می کنند ارزش انعکاس وسیع تری را دارند، در وبلاگ گروهی شان منتشر می کنند.
برای همین است وقتی در میان کسانی که دغدغه های اجتماعی دارند (و از جمله فعالان جنبش زنان)، اختلافات شخصی را می بینی بی اختیار از خودت می پرسی مگر این دوستان همین تعداد اندک خودشان را در فعالیت های اجتماعی شان نمی بینند. پس دیگر چرا باید همین تعداد اندک هم آنقدر در چنبره ی اختلافات شخصی و سلیقه ها گرفتار شوند تا شاید هربار تعدادی با روحی سرخورده و دلی شکسته به خیل حاشیه نشینان بپیوندند. اختلاف سلیقه و روحیه داشتن غیرطبیعی نیست و برعکس طبیعی هم هست. این گرفتاری در گره های کور تنش های شخصی است که بنیاد برباد د ِه است.

آخر هم اینکه در نوشته های وبلاگی این سالها موضوع «نیم فاصله ها» در نوشتن فارسی رعایت نشده است. نه اینکه فارسی نویسی من بی عیب باشد و همین یک مشکل را داشته باشد. من خودم هم به زیبایی و درستی این نیم فاصله ها آگاهم و نوشته های خوابگرد را هم در اینباره خوانده ام، اما گویا بخاطر سرعتِ کار آن را رعایت نکرده ام.
در سال نو بدون شک خواهم نوشت. امیدوارم دوستان همیشه چیزی برای خواندن یا شنیدن پیدا کنند. در مورد کارهای فلش، خیلی وقت ها انگیزه ای در ذهن و احساس می خواهد (مثل فلش تصور کن!). چیزهایی هست که گویی وسیله ی دیگری برای بیان آنها جستجو می کنی تا فقط نوشتن. غیر از این، بدون شک کارهایی هم خواهد بود که دوستان پیشنهاد می کنند (مثل همین فلش مراسم روز زن) که همین خودش انگیزه ای خواهد بود برای کار روی پروژه های فلش.
مهم تر از اینکه با هم موافق باشیم، اینست که مطالب را بخوانیم و درباره ی آنها اندیشه کنیم.

نوشته شده توسط پویا در 06:01 PM

March 19, 2006
نوروز مبارک! + نظرگاه های فمینیستی در مورد خانواده





نوروز و سال نو خورشیدی برهمگی شما دوستان مبارک!
----------
در این آخرین روزهای پیش ازنوروز، دوستان سایت زنان زحمت کشیدند و ترجمه ی مقاله ی «نظرگاه های فمینیستی درباره ی تولید مثل و خانواده» را که مدتی پیش تحویل داده بودم منتشر کردند. فکر می کنم مقاله ی بسیار روشنگری درباره ی برداشت های گوناگون فمینیستی در مورد موضوع خانواده است. امیدوارم این بتواند گامی باشد برای اینکه هم روشن کنیم برداشت های ما در طیف نظرات فمینیستی در کجا قرار دارد و پیامدهای این نظرات چه می تواند باشد و هم اینکه سطح نقدها و جَدَل های فکری را از متلک گویی و شوخی با هم (که همیشه زمینه ی آشکاری از تحقیر در آن پیداست) کمی بالاتر بیاوریم. شاید بتوانیم در روشن کردن جایگاه جنسیت در جامعه ی ایرانی کاری خلاق بکنیم و راهی مناسب و کارا با شرایط بومی خودمان پیدا کنیم. این مقاله دردو قسمت در اینجا و اینجا قرار گرفته است.

نوشته شده توسط پویا در 01:00 PM

March 17, 2006
زیبایی ماندنی ست

پی نوشت 2:
به نوشته ی ایسنا و همینطور بسیار از دوستان وبلاگ نویس، اکبر گنجی روزنامه نگار شجاع که هیچوقت حقیقت را فدای مصلحت نکرد، از زندان آزاد شده است. او دیشب جمعه به خانه آمد. امیدوارم که خانواده نوروز شاد و پر امیدی را در کنار پدر و همسر آزاد شده داشته باشند. و اینکه آقایان باز به دنبال بهانه و پرونده ای برای برگرداندن گنجی به زندان نباشند. کاش بتوان همین را در مورد همه ی زندانیان سیاسی و از جمله رانندگان شرکت واحد گفت و کاش روزی برسد که در نوروز کسی به خاطر فکر یا مطالبه ی حقش در زندان ننشسته باشد. عکس از سایت کسوف.
----------
پی نوشت:
چون می دانم خیلی از دوستان بخصوص در ایران برای تعطیلات نوروزی آماده می شوند و ممکن است راهی سفر باشند، خواستم متن کامل فصل هفتم کتاب «جنبش حقوق زنان در ایران» را که در این وبلاگ در 11 شماره بتدریج منتشر شده بود، پس از کمی ویراستاری متن آن، یکجا و در یک فایل PDF به علاقمندان عیدی بدهم. در تعطیلات نوروز شاید بیشتر از روزهای دیگر فرصت مطالعه فراهم باشد. امیدوارم فرصت کنید و این متن را در کنار خود کتاب بخوانید.
فایل را در اینجا دانلود کنید. عید همگی تان هم مبارک! صرف نظر از اینکه این فایل را برداشته اید یانه ...
----------
با اینکه شاید علی تجویدی از نظر سنی به نسل پیش از ما تعلق داشته باشد اما موسیقی او چیزی بیشتر و فراتر از اینهاست. تجویدی از اولین برنامه ی گلهای رادیو با آن برنامه همکاری داشت. شاید برنامه ی گلهای رادیو را بیاد نیاوریم یا خاطره ی مبهمی از آن در ذهن مان داشته باشیم یا وقتی که ساخته های او را دلکش و مرضیه می خواندند، ما در بازیگوشی های بچگی غرق بودیم. اما هم، نسل ما و می دانم که هم نسل جوان امروز هنوز وقتی موسیقی او را می شنویم غرق زیبایی کار او می شویم. بخصوص که با شعری از رهی یا نواب صفا یا معینی کرمانشاهی همراه شود و صدایی خوش.
تجویدی در سال 1298 در خانواده ای هنرمند بدنیا آمد. پدرش هادی تجویدی در نواختن تا ر شاگرد درویش خان بود و در نقاشی شاگرد کمال الملک. خود علی تجویدی از کودکی با موسیقی آشنا شد و بعدها به کلاس ویولون حسین یاحقی و صبا رفت. تجویدی بسیاری از کارهایش را خودش برای ارکستر تنظیم می کرد. او پیش از انقلاب عضو شورای عالی موسیقی رادیو بود.
به نوشته ی بی بی سی: "چنين شخصيتی که تمام عمر خود را صرف موسيقی کرده بود پس از انقلاب از اتفاقاتی که برای موسيقی افتاد بسيار دلگير و افسرده خاطر بود و حدود بيست سال تا زمان وزارت ارشاد عطاء الله مهاجرانی در انزوا می زيست و به ياد دارد که پس از انقلاب مدتی وضع موسيقی روشن نبود. به نحوی که شخص من و ديگران سازهايشان را مخفی کرده بودند و متأسفانه به خاطر دارم که چه سازها که شکسته نشد." تجويدی در واپسين سالهای عمر می گفت: "بيست سال در تنهايی ويولن می زدم و تنها شنونده من ديوارهای اتاق کارم بود."
علی تجویدی در بامداد روز چهارشنبه از میان ما رفت. پیکر او فردا شنبه در جلوی تالار وحدت تشییع می شود.
مگر مهین اسکویی که بانوی تئاتر ایران نام گرفته بود، همین حرف را پیش از مرگش، در مورد تنهایی و کنارگذاشته شدنش به زبان نیاورد؟
گفتم زیبایی یکی از کارهای زنده یاد تجویدی را با شعر رهی معیری و صدای مرضیه، با هم تقسیم کنیم.


نوشته شده توسط پویا در 09:38 PM

March 15, 2006
آیا زنان باید فقط درباره ی مسائل حقوق زنان بنویسند؟

در پست قبلی تلاش کردم نظرم را درباره ی پرونده اتمی کشورمان که به همت آقایان به بحرانی تبدیل شده است، توضیح بدهم. آنچه امروز صبح با خواندن مقاله ای از منیره کاظمی در سایت اخبار روز در فکرم جرقه زد با مضوع پرونده رابطه ی مستقیمی ندارد هرچند که مقاله ی منیره کاظمی در ارتباط با آن نوشته شده است.
انگیزه کاظمی برای مقاله اش خودداری زنان ما از شرکت در بحث ها و نوشته هایی ست که درباره ی پرونده اتمی در گرفته است. حالا یا بصورت مقاله های بلند و تدوین شده در سایت ها و یا نوشته های کوتاه در وبلاگ ها. به نظر من موضوع خوبی را مطرح کرده است. من شاید چندین وبلاگ را و از جمله وبلاگ های زنان را می خوانم ولی بدون شک تعداد وبلاگ هایی که نمی خوانم بیشتر است و برای همین آماری در اختیار ندارم. اما حس می کنم کاظمی درست می گوید که مردان درباره ی این موضوع بیشتر می نویسند. نه اینکه زنان دغدغه ی مسائل سیاسی و اجتماعی را ندارند. تعداد زنانی که بیشتر نوشته هایشان درباره ی مسائل اجتماعی است کم نیست.
کاظمی درست می گوید که بیشتر نوشته ها هم در این مورد پیش از اینکه آماری و علمی باشد، انتقادی و هشداری است. این هم بسته به این است که پیش فرض کسی که می نویسد چیست. مثلا من خودم در نوشته ام فرض را بر این گذاشتم که درجه ی غنی سازی اورانیوم در جمهوری اسلامی از حد مورد احتیاج برای استفاده ی صلح آمیز بیشتر است. فرض دیگرم این بود که جمهوری اسلامی با سازمان بین المللی انرژی اتمی همکاری لازم را نمی کند و می خواهد با پنهان کاری به هدف های خودش دست پیدا کند. با این پیش فرض ها نوشته ی کوتاهی را شروع کردم که حاصلش پست قبلی بود.
بدون شک نگرانی زنان ما هم کمتر از مردان نیست و شاید دلایل دیگری دارد که در این باره کمتر می گویند. می توان تصور کرد فشارهای اجتماعی و مشکلاتی که زنان در جامعه تجربه می کنند وادارشان می کند تا از فرصتی که این نوشتن در اختیارشان می گذارد بیشتر برای بیان آن فشارها و جستجوی راه حل ها استفاده کنند. نه اینکه فشار و مشکلات برای مردان وجود نداشته باشد، اما نمی توان انکار کرد که مشکلات برای زنان، بخاطر زن بودنشان، بسیار بیشتر است.
آیا می توان اینطور فکر کرد که وقتی زنی در تمام طول روز و هفته باید توانش را برای اثبات خودش در محیط صرف کند، بیشتر و بیشتر درگیر این مسائل بشود تا موضوعی مثل بحران اتمی که اینقدر دور از دسترس می نماید و پر از ندانستنی ها و تناقض ها و جنگ قدرت و ... است؟
تصور دیگر می تواند این باشد که نوشته های بعضی از زنان ما در مورد مسائل اجتماعی بیشتر غریزی است و آنچه درباره موضوع مشکلات زنان می نویسند دلیل بر این نیست که آنها فعال سیاسی باشند. این یک ویژگی منفی هم نیست. بی جهت هم نیست که جنبش زنان ما فعال ترین جنبش اجتماعی است. بسیاری از زنان از روی غریزه حس می کنند که حقوق شان بعنوان انسانهایی برابر با دیگران (مردان) زیر پا گذاشته می شود. طبیعی است که عکس العمل نشان بدهند. عنصر آگاهی می تواند بطور موازی با این عکس العمل غریزی همراه شود.
اما دلیل دیگر می تواند آنچه کاظمی اشاره می کند هم باشد. و آن اینکه شاید زنان ما فکر می کنند باید یا بهترین و درست ترین حرف ها و دلیل ها را بگویند و یا اصلا نگویند. در حالیکه ما مردان عادت کرده ایم آزادتر بگوییم و درناخودآگاهمان کمتر از اشتباه گفتن و اشتباه کردن ترس داشته باشیم. ناخودآگاهی که در طول رشدمان از کودکی شکل گرفته است. من روانشناس نیستم اما در جوامع مهاجرپذیر هم این مشکل برای بچه های مهاجر در مدرسه و یا بزرگسالان در محیط های کاری هست که در گفتن و پیشقدم شدن محتاط ترعمل می کنند. گویی از اشتباه کردن بیشتر هراس دارند. طبیعی است که با در اختیار نداشتن امکانات برابر در محیط خانواده و اجتماع، این مسئله هم در مورد زنان ما وجود داشته باشد. تنها راه حل هم شاید همان شرکت فعال زنان بدون تردید و ترس، باشد که کاظمی اشاره می کند.
حس می کنم برای خیلی از فعالان حقوق زنان اینقدر کار انباشته شده و اینقدر امکانات انسانی و مادی کم در ایران (و گویا حتی در خارج از کشور) وجود دارد که آنها ترجیح می دهند همین اندک را هم صرف دغدغه ی اصلی شان بکنند. می توان امیدوار بود که با این بحث ها و گفتگوها توجه شان به موضوعات کلی تر هم جلب شود.
بدون شک موضوع حقوق زنان با دیگر مسائل اجتماعی و سیاسی اطراف ما رابطه ی تنگاتنگ دارد. از طرف دیگر شرکت فعال زنان در بحث های سیاسی روز حتما به پُربارتر شدن این گفتگوها کمک می کند. اگر بحث بر سر علمی بودن باشد بدون شک زنانی هستند که حداقل فیزیک دانشگاهی را خوانده اند و می توانند موضوعاتی مانند غنی کردن را توضیح کلی بدهند. اگر هم بحث بر سر نگرانی های سیاسی و هشدارها باشد که پیش از این زنان نشان داده اند دست کمی از مردان ندارند و سطح نوشته هایشان پایینتر از دیگران نیست.
نکته ای را که منیره کاظمی اشاره ای کوتاه به آن کرده و «مدیریت انرژی» را "کاری زنانه" نامیده، من درست متوجه نشدم. اگر مدیریت انرژی یک علم است چرا باید زنانه و مردانه اش کرد؟ چون وعده داده شده که این موضوع را در جای دیگری توضیح دهد، برای همین شاید بهتر باشد که صبر کنیم و منتظر آن نوشته بمانیم.

نوشته شده توسط پویا در 07:43 PM

March 12, 2006
مذاکرات پنهان، نتایج آشکار

زیاد بر آن نبوده ام که درباره ی موضوع برنامه های اتمی آقایان و بحرانی که خروج از آن روز به روز برای کشورمان دشوارتر می شود، بنویسم. با اینکه این شاید مهمترین موضوعی باشد که رو در روی ما قرار گرفته یا بهتر بگوییم قرار داده اند. اینقدر حجم خبرها و نوشته ها زیاد است که من فقط گاه گاه مطلب کوچکی نوشته ام.
دیپلماسی بسیار ضعیف و فاجعه بار آقایان موجب شده که پرونده اتمی به شورای امنیت برود. آصفی سخنگوی وزارت خارجه امروز می گوید: :" شرايط عوض شده است، بايد صبر کرد و ديد تا تحولات در ميان کشورهای مختلف از جمله پنج کشور (عضو دائم شورای امنيت) چگونه پيش می رود."، این به نظر من جای نگرانی خیلی بیشتر از قبل دارد. معلوم است که نتیجه ی این نوع دیپلماسی در نهایت چه خواهد بود. آقایان به جای دنبال کردن یک سیاست منطبق با منافع ملی ما، آینده ی ایران را وابسته به نتیجه ی مذاکرات کشورهای شورای امنیت کرده اند. آنهم در شرایطی که آمریکا و فرانسه و تا حدود زیادی انگلستان هم سیاست های تقریبا واحدی را دنبال می کنند. به نظر من دغدغه ی چین هم در شرایط فعلی بیشتر در حفظ رشد اقتصادی سرسام آوری است که در این سالها داشته و معلوم نیست چرا باید بازارهای ثروتمند را فدای چند قرارداد با ایران بکند. اگر هم این خبرها که بحران نفتی احتمالی را با نفت عراق و عربستان جبران می کنند، درست باشند، معلوم نیست پشتوانه ی تهدیدها و پافشاری های آقایان چیست.
یادم هست پیش از این هم نوشته بودم که تجربه نشان می دهد اقدامات دیپلماتیک تا مرحله ای با کُندی و صرف وقت پیش می رود (مثل پرونده ایران در سازمان انرژی اتمی که چند سال طول کشید) ولی از مرحله ای به بعد دیگر آنچنان سرعت می گیرد که برای بیرون رفتن از بحران، در بهترین حالت باید هزینه های سنگین سیاسی و اقتصادی پرداخت. از همین حالا فشارهای آمریکا در شورای امنیت نشان می دهد که سرعت تحولات خیلی بیشتر از پیش شده است.

من که در اروپا زندگی می کنم و سعی می کنم مرتب در جریان خبرهای مربوط به پرونده ی اتمی باشم، تفاوت زیادی را با بحران پیش از جنگ عراق می بینم. به نظر من سیاست خارجی فعال عراق که دیپلمات باتجربه و کارکشته ای مثل طارق عزیز آن را هدایت می کرد، واقعا باعث شده بود که کشورهای اروپایی بسختی بتوانند موضوع حمایتشان را از حمله ی آمریکا برای افکار عمومی توجیه کنند. دیدیم که فرانسه و آلمان هم تا آخرین روزها مخالف این حمله بودند. و ازهمه مهمتر این که حتی چنین شرایطی هم باعث نشد تا سیاست های صدام حسین تا آخر کارگر باشد.
برعکس سیاست خارجی و یا بهتر بگویم بی سیاستی رهبران ما حتی افکار عمومی اروپا و آمریکا را هم نتوانسته با خود همراه کند. خودتان در نظر بگیرید عکس العمل مردم اروپا را در برابر حرف های رئیس جمهور ایران که می گوید کشتار یهودیان و جنایات نازی ها افسانه بوده است. آنهم اروپایی که چنین کشتار و جنایت وحشتناکی را با گوشت و خون خودش حس کرده است و هنوز افراد بسیاری از آن دوران زنده اند. و یا ادعای نابودی و محو این کشور و آن کشور. و پس از آن ریختن به سفارتخانه ها و آتش زدن پرچم کشورها. به لطف سخنرانی های درخشان آقایان، چهره ی کشور ما در افکار عمومی اروپا طوری جلوه داده شده که جنگ روانی جنگ طلبان آمریکایی چندان مانعی بر سر راه خودش ندارد. گویی بعضی ها در حکومت ما نقش بلندگوهای تبلیغاتی طرف مقابل را دارند.
به نظر می رسد که این سیاست های آمریکا و اروپا است که قدم به قدم پیروز می شود و آقایان منتظر حرکت های ابتکاری طرف دیگر مانده اند تا ببینند چه بکنند (اگر واقعا کاری بتوانند بکنند). دود این بی سیاستی از همین حالا هم به چشم مردم رفته است و گویی هر روز و هر هفته که می گذرد شرایط سخت تر هم بشود. مشکل اینجاست که اگر آقایان بخواهند شرایطی را بپذیرند، آنقدر صبر می کنند تا "افتخار داشته باشند" بیشترین امتیازها را از کیسه ی مردم بپردازند. در حالیکه چه بسا نیروهای با نفوذی هم در حکومت باشند که تصور کنند شاید حمله ی "محدود" اسرائیل یا آمریکا بتواند حکومتشان را بر عکس تقویت هم بکند.
نبود نهادهای انتخابی برای هدایت پرونده ی اتمی ایران از راهی که مطابق منافع ملی ما باشد، باعث شده که مردم بیشتر و اصلا نقش ناظر را داشته باشند. ناظرانی که دیگران برای سرنوشت و جان و مالشان در پشت اتاقهای دربسته تصمیم می گیرند اما نتیجه ی کار آن "دیگران" آشکارا روی زندگی دشوارشان تاثیر هر روز منفی تری می گذارد.

نوشته شده توسط پویا در 03:01 PM

March 11, 2006
طنز تاریخ؟ سالگرد قتل احمد کسروی

امروز بیستم اسفند ماه سالگرد قتل متفکر و تاریخ پژوه برجسته، احمد کسروی در دادگاهی است که در سال 1324 برایش ترتیب داده بودند. اتهام او مخالفت با دین و توهین به مقدسات بود. در آخرین جلسه بازپرسی، افراد فدائیان اسلام جلو چشم بازپرس بر سرش ریختند و با ضربات چاقو او را از پای درآوردند. چند نفری که پس از آن بازداشت شدند با فشار روحانیون از زندان آزاد شدند، گویی که که هیچ اتفاقی نیافتاده است.
احمد کسروی که در سال 1269 خورشیدی در تبریز بدنیا آمده بود، با شروع جنبش مشروطه در تبریز به آنها پیوست. در همین سالها یعنی در 16 سالگی از لباس طلبگی بیرون آمد و در مدرسه ی آمریکایی تبریز شروع به تدریس زبان عربی و همچنین یادگرفتن زبان انگلیسی کرد. در 27 سالگی به تهران آمد و پس از مدت کوتاهی خدمت در وزارت فرهنگ (معارف) به تبریز برگشت و در دادگستری (عدلیه) شروع به کار کرد. از سال 1308 فقط به کار وکالت می پرداخت.
با اینکه کسروی در طول مدت کارش، وکالت چند پرونده جنجالی مثل پرونده ی 53 نفر در زمان رضاشاه و یا پرونده سرپاس مختاری رئیس شهربانی پس از سقوط رضاشاه را بعهده گرفت، اما بیشتر بخاطر نوشته هایش در مخالفت با شکل های مختلف خرافات و تبلیغ خردگرایی و همینطور تحقیقات تاریخی اش شهرت دارد.
کسروی از سال 1311 شروع به انتشار نظراتش درباره ی خردگرایی و تجدد کرد. و بخصوص پس از شهریور 1320 بود که مقاله ها و کتابهایی در نقد قشری گری دینی در شکل های مختلفش نوشت. انتقاد کسروی شامل ادبیات و فرهنگ کلاسیک ایران هم می شد. به نظر من مهم این است که ویژگی درونی انتقاد کسروی را که تشویق به خردگرایی و تجدد فرهنگی است، درک کرد. می توان با همه ی نظرات او موافق نبود و چه چیزی از این طبیعی تر؟
اما تلاش او را که ادامه ی نسل پیش از خودش یعنی میرزا آقاخان کرمانی و آخوندزاده بود، نمی توان کم اهمیت تصور کرد. به نظر کسروی تا جامعه ای خودش را از برداشت وهم آلود و رازآلود و مطلق گرا از دنیای پیرامون رها نکند، پیشرفته ترین اندیشه ها هم در این جامعه به معجون عجیب و غریب و عقیمی تبدیل خواهد شد. یادمان نرود که تقریبا بطور همزمان صادق هدایت هم به نقد برداشتهای سنتی جامعه، اما در شکلی دیگر و بصورت آثار ادبی و داستانهای کوتاه، پرداخته بود.
تحقیقات تاریخی کسروی هم بسیار با اهمیت هستند. دو جلد تاریخ مشروطه ی او از کتابهای مرجع در شناخت وقایع و ماهیت جنبش مشروطه است. کسروی در کتاب دیگرش به نام «شهریاران گمنام»، گوشه هایی از تاریخ ایران پس از تسلط اعراب را که تا آن موقع در تاریکی مانده بود به روشنایی دانسته های ما کشید. از دیگر تحقیقات تاریخی او «تاریخ پانصد ساله ی خوزستان»، «تاریخچه شیروخورشید» و «مشعشعیان» است.
با اینکه چند کتاب تاریخی کسروی در ایران بارها تجدید چاپ شده اما نوشته های انتقادی او هنوز پس از 60 سال اجازه ی انتشار ندارند، همانطور که پس از بیشتر از صد سال هنوز کتابها و نوشته های نسل پیش از کسروی، امثال میرزا آقاخان و آخوندزاده، در ایران چاپ نشده اند. در اینترنت چند سال است سایتی برای احمد کسروی وجود دارد که بعضی از نوشته های او را هم در آنجا منتشر کرده اند.

درباره ی قتل کسروی خاطره جالبی در کتاب خاطرات ایرج اسکندری که سالها دبیرکل حزب توده بود آمده است. اسکندری که مدت کوتاهی در کابینه ی قوام السطنه وزیر "پیشه و هنر" (اقتصاد) بود در خاطراتش از موضوعی که در جلسه هیئت وزیران پس از قتل کسروی در دادگاه، مطرح شده می گوید:
"قتل قبلا انجام شده بود و قاتلین را دستگیر کرده بودند. موقعی بود که ما در کابینه بودیم. .... در این کابینه بود که قبلا قاتل کسروی را گرفته بودند. امامی (قاتل کسروی) توقیف بود. شبي در جلسه هيئت وزيران، قوام‌السلطنه به عادت مالوف كاغذي درآورد و نشان داد كه آقايان علماء نوشته‌ و حاكي از آن بود كه تقاضا كرده‌اند امامي را كه در توقيف مي‌باشد مرخص نمايند. لذا عقيده آقايان وزراء را مي‌پرسيد. هژير بلافاصله گفت به عقيده من صحيح است و بايد موافقت نمود كه اين فرد از زندان آزاد شود. من اجازه صحبت خواستم و گفتم در روز روشن و در دادگاه و با حضور قاضي و ديگران، يك آدمي را زده و با كارد شكمش را پاره كرده و كشته‌اند. حالا دادستان و قاضي حكم توقيف اين فرد را داده‌اند. من نمي‌فهمم. ما در هيئت وزيران چگونه مي‌توانيم در اين مسئله دخالت كنيم. وقتي كسي همچو جرمي را مرتكب شده موضوع به دادگاه احاله مي‌شود و در آنجا رسيدگي و محاكمه مي‌شود كه يا قرار منع تعقيب صادر مي‌شود و يا اينكه تبرئه مي‌گردد و بكلي از زندان آزاد مي‌گردد. بعد [اللهيار] صالح وزير دادگستري را مخاطب قرار داده پرسيدم مگر شما حق داريد قرار مستنطق و يا تصميم قاضي را كه حكم توقيف كسي را صادر كرده است لغو نمائيد و رأساً اجازه بدهيد كه او را از زندان مرخص كنند؟ وزير دادگستري جواب داد نخير، من همچو حقي را ندارم. گفتم بنابراين معلوم نيست چرا يك چنين مطلبي در هيئت وزيران بايد مطرح بشود؟هژير اظهار داشت: نخير آقا، بنده عقيده دارم كه اين آدم مهدورالدم بوده (خونش هدر بوده) و اگر هم او را كشته‌اند كار صحيحي بوده (يك همچو عبارتي). من اوقاتم تلخ شد. گفتم يعني چه آقا؟ مهدورالدم يعني چه؟ و تازه تشخيص آن با چه كسي است؟ هژير جواب داد با خود شخص! گفتم اگر اينجوره بنده هم تشخيص مي‌دهم كه شما مهدورالدم هستيد و همين الان اگر اجازه بدهيد شكم شما را سفره بكنم چون به قول شما تشخيص آ ن با خود من است. قوام‌السلطنه محكم زد زير خنده. گفتم اينكه قانون نشد، مذهب نشد. شما يك فرد تحصيلكرده‌اي هستيد و از شما بعيد است كه در قرن بيستم يك همچو حرفهايي مي‌زنيد. مهدورالدم يعني چه؟ ما قانون جزا، قانون مجازات داريم و تمام اصول محاكماتي را معين كرده‌اند براي اينكه ما ديگر از اين حرفها نزنيم. قوام‌السلطنه گفت بسيار خوب. و قضيه را مسكوت گذاشتند. و بعد از اينكه ما از كابينه بيرون آمديم و موسوي‌زاده را وزير دادگستري كردند، فوري اينها را مرخص نمودند. همان موقع من در فرانسه بودم كه خبر رسيد هژير را كشتند، كه قاتل، همان امامي بود كه بعد از آزاد شدن از زندان او را كشته بود."

نوشته شده توسط پویا در 01:24 PM

March 09, 2006
فیلم تظاهرات دیروز زنان آگاه و شجاع ما

امشب تصمیم به نوشتن نداشتم اما در گردش کوتاهی در اینترنت دیدم که فیلم های تظاهرات دیروز زنان آگاه و شجاع ما، در این سایت قرار گرفته است که هم می توانید تماشا و هم دانلود کنید. باید از زحمات ایشان هم تشکر کرد.

در برزیل زنان خانه دار در روز زن برای حق بازنشستگی خودشان تظاهرات می کنند. در عکس دیگری که خواهید دید کارگران جنسی هندی برای یک زندگی بهتر و انسانی تر تحصن کرده اند، در یک تصویر دیگر زنان پاکستانی حقوق برابر با مردان را فریاد می کنند. در هر جا گروهی آنچه خواسته ی اوست را اعلام می کند. اما گویا در کمتر جایی از دنیا زنان را با باتوم و لگد می زنند و توهین می کنند و بقیه مردم از داخل اتوبوس یا در پیاده روها با لبخند عکس العمل نشان می دهند. بقیه ی عکس ها را از تظاهرات روز زن در کشورهای دیگر خودتان تماشا کنید.

همین جا از دوستانی هم که در اینجا و آنجا با واژه های مهرآمیز از فلش "8 تا 8" یاد می کنند ممنونم. کار اصلی را آن دختران و زنان و مردان در پارک دانشجو کردند.

نوشته شده توسط پویا در 08:51 PM

March 08, 2006
امروز خواست زنان را برای «برابری و عدالت» با باتوم پاسخ دادند


"ما زار می زنیم که جلو چشممان او را کتک زده اند و هیچ نتوانسته ایم بکنیم...منصوره هوار می زند تا ماشینی سیمین را سوار کند...اتوبوسی ان روبرو پشت چراغ است، مسافران اتوبوس انگار که دارند فیلم اکشن نگاه می کنند با هیجان و خنده کتک خوردن سیمین را تماشا می کنند و به اشک های ما می خندند..."

درد ما بی تفاوتی ست، عادت به منجلابی ست که در آن گرفتاریم، عادتی که با هزاران واژه ی جادویی و زیبا توجیه اش می کنیم. خودفریبی مقدس ... / فقط بی تفاوت نباشیم.
در گزارش های سایت های درون ایران آمده است که تجمع پارک دانشجو بمناسبت روز زن را شدیدا سرکوب کرده اند. بانو سیمین بهبهانی هم گویا از ضربات باتوم سربازان گمنام و با نام و نشان شان در امان نمانده است.
این عکس را از سایت کسوف برداشته ام. به خود آن سایت بروید و شعارهای روی کاغذ ها را بخوانید. پاسخ آن خواسته ها باتوم است؟
نسخه ی کوتاه شده و با کیفیت پایینتر از فلش «8 تا 8 » مراسم امروز روز زن، که برای وب تهیه شده است را دوستان در این آدرس در سایت زنان منتشر کرده اند.

امروز پرونده ی اتمی ایران هم به شورای امنیت سازمان ملل فرستاده شد.
در جامعه ای که تجمع نه چندان پر تعداد عده ای برای بزرگداشت روز زن، آنچنان خطر امنیتی فرض می شود که با چوب و چماق و دستبند و بگیر و ببند آن را متفرق می کنند، پشتوانه ی این تهدیدات بین المللی که حکومتگران ما در پیش گرفته اند چه می تواند باشد؟ دیپلماسی وقت کشی و متناقض گفتن و تهدید، هر روز که می گذرد هزینه های بیشتری را برای مردم به بار می آورد.

نوشته شده توسط پویا در 06:21 PM

March 07, 2006
چند جمله ای درباره ی روز زن

خوشبختانه فلش مراسم روز زن بموقع تحویل داده شد که مروری تصویری است برفعالیت های مختلف زنان در سالی که گذشت. چون کیفیت تصاویر و صدا برای نمایش بسیار بالا بود، فقط نسخه ی کوتاه شده و با کیفیت پایین تری را در سایت زنان خواهیم گذاشت. با سرعت پایین اینترنت در ایران چاره ای جز این نیست.

مایل بودم مطلبی درباره ی جنبش زنان بنویسم که بدون شک همیشه و در روزهای بعد هم فرصت خواهد بود. خوشحالم که در این روزهای نزدیک به 8 مارس توانستم ترجمه ی یازده قسمتی متنی را که فکر می کنم ارزش مطالعه را دارد به سامان برسانم.
در هشتم مارس سال پیش دو مطلب جداگانه در این باره نوشتم که امروز هم بر آن نظر هستم. اگر فرصتی داشتید در اینجا و اینجا می توانید بخوانید.
درباره ی برنامه ی مراسم فردا این اطلاعات را دوستان برگزارکننده منتشر کرده اند:

هشت تا هشت"، عنوان کلی برنامه ای است که با شعار "نه"، روز چهارشنبه، 17 اسفند برابر با 8 مارس با همکاری کانون زنان ایران، مرکز کارورزی سازمانهای جامعه مدنی، سایت زنان ایران و موسسه راهی برگزار می شود.
این برنامه که به طور هم زمان در دو سالن مجزا اجرا می شود شامل دو میزگرد با موضوعات "بررسی و تحلیل جنبش زنان؛ از 8 مارس گذشته تا 8 مارس امسال" با حضور شهلا لاهیجی، فاطمه صادقی، بابک احمدی، حمیدرضا جلایی پور و شادی صدر و میزگرد وبلاگ نویسان درباره "سانسور زنان در اینترنت" با حضور لیلا نظری، فرناز سیفی، مریم میرزا و پرستو دوکوهکی است.

همچنین نمایش فیلم ماده 61، ساخته مهوش شیخ الاسلامی و نمایش خیابانی "همچنان ایستاده و زنده ایم" به کارگردانی آینا قطبی یعقوبی و هنرمندی گروهی از دانشجویان دختر دانشگاه هنر دانشگاه آزاد اسلامی، فلش "8تا8" و سه اسلاید شو با موضوع عکسها و نقاشیهایی درباره زنان و وقایعی که از سال گذشته تا امسال در حوزه زنان رخ داده است بخشهای دیگری از این برنامه را تشکیل می دهد. مرور مطبوعات در یک سال گذشته نیز جزیی از برنامه است.

برنامه که از ساعت 9.30 صبح شروع می شود و تا ساعت 5 عصر ادامه دارد در مجموعه فرهنگی شقایق واقع در خیابان ولی عصر، پایین تر از پل پارک وی، پلاک 1541 برگزار خواهد شد.

نوشته شده توسط پویا در 08:07 PM

March 05, 2006
سالروز درگذشت دکتر مصدق: آن کاخ ها ز پایه فرو ریخت---- و آن کرده ها بکار نیامد

بیشترین تعداد پست های وبلاگ من در روزهای گذشته به ترجمه ای گذشت که فکر کردم لازم است همه ی ما علاقمندان به تاریخ بطورکلی و تاریخ جنبش زنان درباره ی آن بدانیم.
خبر اول برگزاری مراسم روزجهانی زن در روز چهارشنبه در پارک دانشجو از ساعت 4 تا 5 بعد از ظهر است. اصل این اعلام را در وبلاگ فرناز دیدم.
در این روزها اتفاقاتی هم بود که دیگر فرصتی و جایی برای نوشتن درباره ی آنها نبود. همیشه تلاش کرده ام پست های این وبلاگ زیاد طولانی نباشد. یکی از ماجراها برخورد نادرستی بود که با زنانی که می خواستند به تماشای بازی تیم ملی کشورشان در استادیوم بنشینند بود. حتما تا حالا نوشته ی فرناز را در این باره خوانده اید. پیشنهادی را هم در وبلاگ بیلی و من دیدم درباره ی اینکه می توان این تبعیض جنسی را به فدراسیون جهانی فوتبال گزارش داد. بر خلاف نظر آقایان حاکم بر ما، سازمانهای بین المللی روی موضوع تبعیض و بویژه تبعبض جنسی و نژادی حساس هستند. نه اینکه ضرورتا چنین اعتراضی امروز و فردا به نتیجه ای زودرس برسد. اما طبیعی است که تحقیر و حتی ضرب وشتم مردم برای حضور در یک مسابقه ورزشی- یعنی یک مکان عمومی- را نهاد بین المللی آن ورزش هم بداند.

امروز 14 اسفند سالگرد خاموشی دکتر محمد مصدق است. سال پیش این نوشته ی کوتاه را در این وبلاگ نوشتم.
امسال مایل هستم شعر زنده یاد اخوان را درباره ی تلاش شکست خورده ی مردم برای آزادی و استقلال وعدالت بیاورم. اخوان این شعر را در سال 1335 یعنی سه سال پس از کودتا برای "پیرمحمد احمدآبادی" نوشته است. که ترکیب پیرمحمد احمدآبادی نامی است که روی پیرمرد محمد مصدق که در تبعید احمدآباد بسر می برد گذاشته است. شعر کمی طولانی اما زیبا و گویاست. ارزش خواندن را بدون شک دارد. واژه ها 50 سال پیش نوشته شده اند اما چقدر به نظر آشنا می آیند و گویی داستان امروز ماست. این شوخی تاریخ با ماست، یا ماییم که تکرار را مکرر می کنیم؟

تسلی و سلام
دبدی دلا که یار نیامد
گرد آمد و سوار نیامد

بگداخت شمع و سوخت سراپای
و آن صبح زرنگار نیامد

آراستیم خانه و خوان را
و آن ضیف نامدار نیامد

دل را و شوق را و توان را
غم خورد و غمگسار نیامد

آن کاخ ها ز پایه فرو ریخت
و آن کرده ها بکار نیامد
...

سوزد دلم به رنج و شکیبت
ای باغبان، بهار نیامد

بشکفت بس شکوفه و پژمرد
اما گلی به بار نیامد

خوشید چشم چشمه و دیگر
آبی به جویبار نیامد

ای شیر پیر بسته به زنجیر
کز بندت ایچ عار نیامد

سودت حصار و پیک نجاتی
سوی تو و آن حصار نیامد

زی تشنه کشتگاه نجیبت
جز ابر زهربار نیامد

یکّی از آن قوافل پربا
ران گهرنثار نیامد

ای نادر نوادر ایام
کت فرّ و بخت یار نیامد

دیری گذشت و چون تو دلیری
در صفّ ِ کارزار نیامد

افسوس کان سفاین حرّی
زی ساحل قرار نیامد

وان رنج بی حساب تو درداک
چون هیچ در شمار نیامد

وز سفله یاوران تو در جنگ
کاری بجز فرار نیامد.

من دانم و دلت که غمان چند
آمد ورآشکار نیامد

چندانکه غم به جان تو بارید
باران به کوهسار نیامد

تهران- فروردین 1335

نوشته شده توسط پویا در 02:18 AM

سوزد دلم به رنج و شکیبت
ای باغبان، بهار نیامد

بشکفت بس شکوفه و پژمرد
اما گلی به بار نیامد

خوشید چشم چشمه و دیگر
آبی به جویبار نیامد

ای شیر پیر بسته به زنجیر
کز بندت ایچ عار نیامد

سودت حصار و پیک نجاتی
سوی تو و آن حصار نیامد

زی تشنه کشتگاه نجیبت
جز ابر زهربار نیامد

یکّی از آن قوافل پربا
ران گهرنثار نیامد

ای نادر نوادر ایام
کت فرّ و بخت یار نیامد

دیری گذشت و چون تو دلیری
در صفّ ِ کارزار نیامد

افسوس کان سفاین حرّی
زی ساحل قرار نیامد

وان رنج بی حساب تو درداک
چون هیچ در شمار نیامد

وز سفله یاوران تو در جنگ
کاری بجز فرار نیامد.

من دانم و دلت که غمان چند
آمد ورآشکار نیامد

چندانکه غم به جان تو بارید
باران به کوهسار نیامد

تهران- فروردین 1335

March 04, 2006
بخش سانسور شده ی کتابی درباره ی حقوق زنان-قسمت آخر

آخرین بخش ترجمه ی فصل هفتم کتاب "جنبش حقوق زنان در ایران" را در این پست می آورم. در این قسمت آخر باید بار دیگر از نوشین احمدی خراسانی قدردانی کرد که بیشترین بخش این کتاب را که تاریخی از جنبش زنان ایران از زمان مشروطه تا پایان سلسله ی پهلوی است، ترجمه و منتشر کرده است. این کتاب توسط نشر اختران در ایران منتشر شده است.
در اولین فرصت، مجموعه ی این ترجمه را در فایل جداگانه ای برای دوستان علاقمند در اینجا می گذارم که دانلود کنند.

ساناساریان در ادامه می نویسد:
ابدئولوژی مجاهدین خیلی به طرز فکر اکثریت توده ی شهری نزدیک است. محبوبیت بسیار زیاد آنان در میان طبقه ی متوسط سنتی و بازار دلیلی بر این ادعاست. آنها اولین گروه بزرگ طرفدار انقلاب بودند که بطور علنی با رژیم دینی و تئوکراتیک آیت الله خمینی مخالفت کردند. صدها نفر از مردان و زنان مجاهدین در شهرهای مختلف توسط مقامات جمهوری اسلامی دستگیر و اعدام شده اند. ماجرای اعدام 12 دختر نشان دهنده ی برخوردی است که با زنان مجاهدین می شود. این دختران در یک راه پیمایی ضد دولتی پس از برکناری بنی صدر دستگیر شدند. در طول بازجویی، آنها خود را فقط بعنوان مجاهد و فرزندان خلق ایران معرفی کردند و از دادن مشخصات خودشان سر باز زدند. همه ی آنها به اعدام محکوم شدند. چند روز بعد از اعدام آنها، عکس شان را در یک روزنامه ی دولتی چاپ کردند و بدون اشاره به موضوع اعدام، از والدین شان خواستند تا برای تشخیص هویت آنها به مقامات مربوطه مراجعه کنند. بزرگترین این دختران 18 ساله بود و بقیه زیر 16 سال داشتند. قاضی روحانی پرونده، آیت الله محمد گیلانی، که حکم اعدام ها را صادر کرده بود در یک مصاحبه چنین ادعا کرد: "طبق قانون اسلام، یک دختر 9 ساله بالغ به حساب می آید. برای ما تفاوتی میان یک دختر 9 ساله و یک مرد 40 ساله وجود ندارد."(1). این نظر نمونه ای از وضعیت، طرز فکر و جایگاهی است که یک رژیم تئوکراتیک نسبت به زنان دارد. زنان در موضوع مجازات، با مردان برابر هستند، اما نه در حقوق قانونی شان.

نتیجه گیری
جمهوری اسلامی، عقده های جنسی و حس تحقیر زنان را که در نسلهای مردان ایرانی وجود داشت آشکارا به روی صحنه آورد. این موضوع از تلاش ها و اقداماتی که برای جدا کردن و منزوی ساختن زنان و تمسخر و گوشه و کنایه زدن به آنها انجام می دهد آشکار است. رسمی شدن انزوای زنان نه فقط با استفاده ار حجاب بلکه از روش های دیگر هم اِعمال می شد. از جمله پناهگاه های جداگانه برای زنان و مردان در مناطق جنگی، تقسیم صندلی های اتوبوس ها (و بعدا اتوبوس های جداگانه) و ممنوعیت آمد و شد زن و مرد غریبه با هم در خیابان- که این اقدامی ضد انقلابی نامیده می شد.
تمسخر زنان شکل های بسیار متفاوتی به خود می گرفتند. در جریان تظاهرات زنان در سال 1979 (1358) گزارش شد که چند مرد که در دفتر سردبیری یکی از روزنامه ها کار می کردند دیده بودند زنان بدون حجاب آلت تناسلی خودشان را به نمایش گذاشته بودند. این زنان می گفتند که زنان، خواهان رابطه ی جنسی آزاد هستند و نه آزادی. نمونه ی دیگر در رابطه با مورد Cynthia Dwyer خبرنگار آزاد آمریکایی بود که بعنوان جاسوسی دستگیر شد. جنسیت او باعث شد تا جمهوری اسلامی اتهاماتی فراتر از اتهامات سیاسی به او وارد کند: او همچنین به ترویج فحشا، رابطه ی نامشروع با مردان و مصرف مشروبات الکلی متهم شد.
در حالیکه سیاست رژیم شاه در رابطه با حقوق زنان می تواند به خاطر نداشتن محتوای درست مورد انتقاد قرار بگیرد، حکومت آیت الله خمینی چیزی فراتر از این انتقاد است چرا که سرکوبی کامل زنان را در دستور کار خود قرار داده است. حالا دیگر پرسش بر سر درست یا غلط بودن، مثبت یا منفی بودن و جبری یا انتخابی بودن ِ موضوع قوانین حقوقی زنان نیست. زنان ایران امروز سرکوب نهادینه شده و سیستماتیک ادامه داری را تجربه می کنند که حتی مورد اعتراض مردانی که خود را لیبرال می خوانند و یا روشنفکران چپ هم قرار نمی گیرد. اولین تظاهرات پنج روزه ی زنان در سال 1979 (1358) فراتر از مسئله ی حجاب رفت. این تظاهرات همچنین حس درونی این زنان را نسبت به خطری که برای حقوق آنها بوجود آمده بود را نشان می دهد. این اعتراضات می توانند بعنوان بهترین آزمایش برای سکولاریسم در ایران مورد ارزیابی قرار بگیرد.
پس از اینها، اعتراض بزرگی در جریان نبوده است. این واقعیت که سرکوب زنان با تظاهر به فرهنگ و دین انجام گرفته، موجب شده است تا قربانیان که زنان باشند، نادیده گرفته شوند. گروه های دیگر مانند بهائیان، کردها و حتی مردان مسلمان هم از سرکوب رنج برده اند، اما نه به اندازه ی زنان و سرکوب گروه های یاد شده به هر حال صدایش در بیرون شنیده شده است.
این واقعیت بر جا می ماند که تبعیض و سرکوب زنان جهان، در نفس خود، هنوز امری پذیرقته شده تلقی می شود.
1- Iran Times, ده جولای 1981

قسمت 1 - قسمت 2 - قسمت 3
قسمت 4 - قسمت 5 - قسمت 6
قسمت 7- قسمت 8- قسمت 9- قسمت 10

نوشته شده توسط پویا در 12:14 PM

March 03, 2006
بخش سانسور شده ی کتابی درباره ی حقوق زنان-10

امیوارم در پست بعدی بتوانم ترجمه ی این بخش از کتاب را تمام کنم و بزودی در یک فابل جداگانه و با تمام پانویس ها منتشر کنم. یادآوری می کنم پانویس هایی که در این پست های وبلاگی نیاوردم در واقع منابعی بوده که مطلب از آنها آورده شده است و تاثیری در بیان جامع تر متن نداشته است. دنباله ی فصل هفتم کتاب "جنبش حقوق زنان در ایران"را پی می گیریم.

ساناساریان ادامه می دهد:
صحنه ی سیاسی در در آن هفته ها و ماهها چنان سریع تغییر کرد که راست های افراطی ِ دیروز به لیبرالیسم متهم می شدند. در اواخر سال 1981 (1360) جمهوری اسلامی پشتیبانی بسیاری از محافظه کاران پیشین و ازجمله بسیاری از روحانیون را از دست داد. همان محافظه کارانی که در سال 1979 (1358) به طرفداری از رژیم جدید راه پیمایی می کردند و دیگران را به لیبرالیسم متهم می کردند.
زنان سنتی بطور همزمان هم سرکوب زنان را توجیه می کردند و هم با این سرکوب ضدیت می ورزیدند. در حالیکه توجیه سرکوب زنان برخاسته از احساسات قوی آنها نسبت به اسلام بود، اعتراضات آنها به مواردی که نشان از ستم بی حدو حصر به زنان داشت، از احساس نارضایتی درونی آنها سرچشمه می گرفت. این دسته از زنان، بدون اینکه آنها چیزی از طرفداری از حقوق زنان بدانند و یا به آن باور داشته باشند، وضعیت جدید، برخوردی میان ایده آل های اسلامی شان از یکسو و شناخت آنها از موضوع سرکوب زنان از سوی دیگر بود. بسیاری از این زنان شاید در زمانی بعد می توانستند جای خودشان را در سازمان مجاهدین خلق پیدا کنند که به آنها نقش فعال تری می داد و بیشتر از محافظه کاران افراطی حقوق زنان را به رسمیت می شناخت.

زنان در گروههای سیاسی دیگر
با اینکه تجزیه و تحلیل هر گروه کوچکی که پس از انقلاب شکل گرفت هدف این بخش از کتاب نیست، اما برخی از آنها را مورد بررسی قرار می دهیم.
اکثریت گروههای چپ ایرانی مانند همتایان شان در کشورهای دیگر، هرگز مسئله ی سرکوب زنان را جدا از ایدولوژی کلّی شان مورد نظر قرار نداده بودند. همه ی این گروهها اینطور استدلال می کنند که برقراری سوسیالیسم مسئله ی حقوق زنان را حل خواهد نمود. چرا که آنها سرکوب زنان را تنها در چارچوب طبقاتی می بینند و راه حل را در ویرانی سیستم طبقاتی می بینند. بنابراین گروههای چپ پیش از انقلاب و پس از آن درباره ی برداشت شان از حقوق زنان صحبتی نکرده بودند.
سازمان فدائی خلق یک نمونه ی نوعی و تیپیکال است. این سازمان در سال 1971 (1350) بنیاد گذاشته شد و سالها بعنوان یک گروه چریکی فعالیت داشت. این سازمان چند بار دستخوش انشعاب در رهبری خود شد و از درون آن سازمانهای دیگری پدید آمدند. فدائیان همراه با حزب توده تا مدت زیادی پس از انقلاب به خاطر موضع ضد آمریکایی و ضد امپریالیستی جمهوری اسلامی، به پشنیبانی خودشان از آیت الله خمینی ادامه دادند. با اینکه فدائیان خراب تر شدن وضع زنان پس از انقلاب را مورد تایید قرار می دادند اما این مسئله را بزرگ نکردند و از سه مورد تظاهرات زنان هم پشنیبانی نکردند. همانطور که پیش از این اشاره شد، آنها از روی قصد تظاهراتی را ترتیب دادند تا توجه دیگران به کنفرانس زنان را منحرف کنند. آنها همچنین مستقیم یا غیر مستقیم زنان را بخاطر احترام به فرهنگ اکثریت جامعه، تشویق به رعایت حجاب می کردند. تصویر فدائیان از زنان، تصویری از قهرمانی و قربانی شدن بود. بعنوان نمونه، آنها در یکی از نشریاتشان لباس دوختن زنان برای سربازان و تشویق آنان به جنگ با سربازان عراقی را اقدامی قهرمانانه از سوی زنان نامیدند(1). کلیشه های آنان از زنان، از گرایشات مردسالارانه ی کادر رهبری آنها که در همه ی گروههای چپ وجود داشت سرچشمه می گرفت. این کادر رهبری بدون شک آثار مارکس را مطالعه کرده بودند اما نتوانسته بودند فرهنگ پدرسالارانه و برتری جویی نسبت به زنان را از خودشان دور کنند. زنانی هم که به این سازمانها پیوسته بودند طبیعتا از همان منظر مردانه به موضوع نگاه می کردند، حتی اگر در جایی خواسته های آنان با خواسته های سازمانشان هماهنگی نمی داشت.
یک استثنا شاخه ی کوچک زنان در سازمان وحدت کمونیستی بود که «رهایی» نام داشت. این گروه یکی از گروههای زنان بود که بلافاصله و فعال تر از همه به قوانین آیت الله خمینی در مورد زنان اعتراض کرد. گروه رهایی، با قانون اساسی مخالفت نمود و حجاب اجباری، اخراج زنان از کار و قوانین ضد زن را محکوم کرد. این گروه، جمهوری اسلامی را "حکومت ارتجاعی خرده بورژوازی" نامید (2). همین جا ضروری است اشاره شود که این زنان هم باور داشتند آزادی واقعی زنان جدا از آزادی طبقه ی کارگر نیست. تفاوت اساسی این گروه با دیگر سازمانهای چپ این بود که اینان، به تشکیل گروههای مستقل زنان برای کمک به امر آزادی زنان در خط سوسیالیستی باور داشتند. از نظر اینان، این گروههای مستقل زنان، ابزاری ضروری برای بیان نیازهای زنان سرکوب شده ی جامعه به شمار می آمدند.
جالب ترین سازمان با دیدگاهی منحصر بفرد درباره ی زنان، سازمان مجاهدین خلق بود. این سازمان که در اوایل سالهای 1960 (1340) بنیاد گذاشته شده بود دارای ایدئولوژی بر پایه ی تفسیری چپ گرایانه از قرآن بود که از اسلام مترقی حمایت می کرد. یک سکولار غیر مذهبی نظرش را چنین بیان می کند:
"آنها (مجاهدین) می خواستند انحصار و مونوپل دینی روحانیون را در هم بشکنند و در صدد بودند اسلامی را ایجاد کنند که ترکیبی از سوسیالیسم اروپایی و باورهای مترقیانه شیعه ی دوران صدر اسلام باشد. و همچنین ترکیبی از پیشرفت های فنی و صنعتی با ارزشهای فرهنگی جامعه ی خودشان." (3)
وقتی که مباحثات قانون اساسی جمهوری اسلامی جریان داشت، مجاهدین 14 نکته ی پیشنهادی برای اضافه شدن به قانون اساسی ارائه کردند، که یکی از آنها برابری کامل اسلامی میان مردان و زنان بود. هیچکدام از 14 مورد پیشنهادی پذیرقته نشد و آنان از پشتیبانی قانون اساسی سر باز زدند. در یک نامه طولانی به بنی صدر در سال 1981 (1360) در زیر ماده 11 آنها از قانون قصاص انتقاد کردند و آن را غیر اسلامی و مغایر با تساوی میان مردان و زنان دانستند.
در سلسله مقالاتی که مجاهدین در نیمه ی سال 1980 (1359) بصورت یک جزوه منتشر کردند، دیدگاه های خودشان را درباره ی حقوق زنان اینطور ارائه کردند:
"زنان هیچگاه مسئولیت زندگی خودشان را بعهده نداشته اند چه کارگر بوده باشند یا دهقان. از آنجا که آنان نیمی از جمعیت هر اجتماعی را تشکیل می دهند، هیچ انقلابی بدون شرکت زنان کامل نخواهد شد. جایگاه زنان بعنوان شهروندان درجه دوم با تصویب چند قانون مانند قانون طلاق تغییر نخواهد کرد. چیزی که باید تغییر کند همه ی مناسبات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در ایران است. در تمامی این عرصه ها با زنان از روی جنسیت و نه انسانیت شان برخورد شده است. این برخورد غلط مایه ی شکل گرفتن کلیشه هایی از زنان شده است مانند تصویر آنان بعنوان مادر، که در نتیجه باعث حذف آنان از فعالیت های اجتماعی و سیاسی می شود. آزادی زنان تغییر ساختاری بسیاری از مناسبات سنتی را طلب می کند و حتی افکار مردان هم باید دستخوش تغییر اساسی شود. در عرصه ی خانواده، زنان مانند برده ها برای خدمت به شوهران شان به کار گرفته شده اند. سیستم سرمایه داری به زنان کمک می کند تا وارد بازار کار شوند اما نه وارد عرصه ی اجتماع." (4)
دیدگاه مجاهدین در مورد حقوق زنان، حداقل روی کاغذ، جالب و گیراست. در واقع این اعتبار باید به آنان داده شود که اصولا مسئله ی زنان را مطرح کرده اند، کاری که گروه های اندکی انجام داده اند. بسیاری از طرفداران حقوق زنان در غرب مشکلی با آنچه در متن نقل قول شده از مجاهدین آمده است ندارند و آن را تایید می کنند، اما نکات بیشتری هم وجود دارد. جزوه ی یاد شده ی مجاهدین از آیاتی از قرآن استفاده می کند تا نشان دهد اسلام از تساوی میان دو جنس طرفداری می کند اما اشاره ای به آیاتی که بطور صریح و مشخص حقوقی را از زنان سلب می کنند (مانند آنچه پیش از این آوردیم)، نمی کند. مجاهدین با این حال از پوشش اسلامی (بصورت روسری) برای زنانشان جانبداری می کنند ولی برای مردانشان محدودیتی قائل نیستند. یکی از زنان مجاهدین در یک مصاحبه ی شخصی، این تناقض را چنین توضیح می دهد: "ما به تغییرات تدریجی باور داریم. از آنجا که مناسبات طبقاتی برقرار است و انسانها از روی جنسیت شان قضاوت می شوند، زنان بعنوان یک شیئ جنسی مورد بهره برداری قرار می گیرند. برای از میان بردن چنین برداشتی و حفظ سلامت جامعه، زنان باید از لباس ساده و روسری استفاده کنند." وقتی که پرسیده شد چرا مردان مورد چنین محدودیتی قرار ندارند او پاسخ داد: "به زنان بیشتر از مردان بعنوان یک شیئ جنسی نگاه می شود." باید اضافه کرد با اینکه مجاهدین از حجاب اجباری در جامعه حمایت نمی کنند اما آنها از هیچکدام از فعالیت های اعتراضی زنان در سالهای 1979 و 1980 (1358 و 1359) پشتیبانی نکردند. همانطور که یکی از اعضای مرد این سازمان گفت: "با اینکه موضوع زنان گاه بزرگ می شود اما مسئله ی زنان، یک مسئله ی اصلی نیست که نیاز داشته باشد بخاطر آن، توجه مان را از مبارزه با امپریالیسم منحرف کنیم."
(5).
ادامه دارد ...

1- مصاحبه با چند زن فدائی و همچنین نشریه کار 16 اسفند 1359
2- رهایی، بهمن 1358
3- ارواند آبراهامیان، جنبش چریکی ص. 9
4- زن در مسیر رهایی. تیر 1359
5- مصاحبه با فرد هالیدی

قسمت 1 - قسمت 2 - قسمت 3
قسمت 4 - قسمت 5 - قسمت 6
قسمت 7- قسمت 8- قسمت 9

نوشته شده توسط پویا در 05:39 PM

March 02, 2006
تقسیم زیبایی

هشتم مارس روز جهانی زن نزدیک است و وقت آزادم برای تمام کردن فلشی می گذرد که دوستان می خواهند در مراسم شان از آن استفاده کنند.
اما فرصت برای تقسیم زیبایی همیشه هست.
«غم عشق» را با شعر حافظ و صدای زیبای روژآن و موسیقی تهمورث پورناظری با هم تقسیم کنیم.

مرا می بینی و هر دَم زیادت می کنی دردَم
ترا می بینم و میلم زیادت می شود هر دم
بسامانم نمی پرسی نمی دانم چه سَر داری
به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردَم


نوشته شده توسط پویا در 07:14 PM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها

آرشیو