« January 2006 | Main | March 2006 »
February 28, 2006
بخش سانسور شده ی کتابی درباره ی حقوق زنان- 9

دنباله ی فصل هفتم کتاب "جنبش حقوق زنان در ایران" را پی بگیریم:

ساناساریان در ادامه می نویسد:
پس از انقلاب زنان سنتی در همه سنی مشغول فعالیت های خارج از خانه شدند. آنها در کمیته های محلات شرکت می کردند که فعالیت آنها در آنجا در محیطی آشنا انجام می شد. این کمیته های محلی به فعالیت های مخنلفی مانند کلاس های قرائت قرآن، کارهای اجتماعی و خیریه و در زمان جنگ به کمک های پشت جبهه می پرداختند. نه تنها برنامه ی آموزشی مدارس تغییر کرده بود بلکه پوشش دانش آموزان هم عوض شده بود و باید شکل اسلامی می داشت. یک نوع روند اجتماعی شدن زنان در قالب های اسلامی آغاز شده بود. در مدارس و کمیته های محلی، زنان برای بادگیری کار با اسلحه تشویق می شدند. که به شکل سمبلیک هم بطرز زیبایی در روی جلد مجلات منعکس می شد. تصویر سمبلیک چاپ شده، دختر جوانی را با لباس اسلامی نشان می داد که تمام بدن به جز صورتش را پوشانده بود و با افتخار اسلحه ای را در دست نگاه داشته بود. قبلا هیچگاه عناصر سنتی اینقدر به راحتی نشان دادن چهره ی زنان را تحمل نکرده بودند. زنان نه تنها بعنوان انسانهای پرهیزکار و معصوم نشان داده می شدند بلکه همچنین بعنوان جنگجویانی که حاضر به دفاع از عقاید اسلامی هستند. بر خلاف دوره ی شاه، این برای آنان نه یک تضاد اخلاقی بلکه یک زایش و شکوفایی فرهنگ اسلامی بود.
زنان سنتی فعالانه استفاده از حجاب را تشویق می کردند و تظاهرات زنان در سالهای 1979 و 1980 را محکوم می کردند و آنها را غیر اسلامی می دانستند. این زنان هرگاه که روحانیون یا مقامات رسمی محلی از آنها می خواستند به تظاهرات می پرداختند. تظاهرات تبدیل به یک امر روزانه شده بود و بسیاری از آنان که در این تظاهرات شرکت می کردند بدون شک از روی اعتقادشان بود. با این حال، این باور و اعتقاد، ماهیتی چند جانبه داشت. توده ی زنان باحجابی که به تظاهرات می آمدند، با انگیزه ی دیگری بجز اعتقاد خالص اسلامی، وبا انگیزه های حادثه جویانه شرکت می کردند. در واقع اعتبار بهره کشی موفق از عصیان و محرومیت زنان خانه دار را باید به جمهوری اسلامی داد. پایبند به خانه و خسته و ملول از طرز زندگی محدود و یکنواختشان، این هزاران زن مشتاقانه خواهان فعالیت در محیطی غیر از خانه بودند. روحانیون با استفاده از موقعیت اجتماعی شان شرکت در چنین فعالیت هایی را تشویق می کردند. تظاهرات و تحصن های بی وقفه جرقه ای در زندگی یکنواخت و خسته کننده ی آنها ایجاد کرده بود، بدون اینکه با سنت ها یا ارزشهای اخلاقی شان تناقضی داشته باشد. اگر هم توسط مرد خانه مورد سوال قرار می گرفتند می توانستند با غرور بگویند که در تظاهرات برای پشتیبانی از اسلام و آیت الله خمینی شرکت کرده اند. هیچکس جرات نمی کرد کار آنان را محکوم کند.
گروه دیگری از زنان، عموما بی سواد، ساده اندیش و خرافاتی و در سنین بالا، با اجبار روحانی محل به تظاهرات کشیده می شدند. یکی از دوستانم از زن پیر و مریضی می گفت که برای شرکت در تظاهرات آماده می شد از خانه بیرون برود. در پاسخ به کسی که پرسید چرا باید با این حال و روز حتما بیرون برود گفت: " دیروز روحانی مسجد محل می گفت که اگر در تظاهرات امروز شرکت نکنیم به جهنم خواهیم رفت". او همانند هزاران زن دیگر به این اعتقاد داشت.
تفسیر مفاهیم اسلامی، راه دیگری برای توجیه جایگاه زنان در رژیم آیت الله خمینی بود. قسمتی از سوره چهارم قرآن، آیه 34 بطور گسترده ای اینطور مورد تفسیر قرار گرفته است که مرد حق دارد زن خود را بزند. با این وجود در مقاله ای که در یک نشریه ی زنان چاپ شده بود، آمده بود که دشمنان اسلام قصد دارند زنان را با گفتن اینکه اسلام موافق زدن زن است، تحریک کنند. نویسنده ی مقاله که یک زن بود تجزیه و تحلیل تحریف آمیزی از واژه ی "ضرب" (به معنی زدن) ارائه داده بود که بر مبنای نوشته ی او، منظور از زدن، زدن ِ فیزکی نبوده بلکه زدن ِ روانی بوده است. او اضافه کرده بود که با اینکه اسلام زنان را محبور به خانه داری و یا بچه آوردن نمی کند، هیچ وظیفه ای طبیعی تر و خوشایند تر از اینها برای زنان نیست. اگر زن از اجرای این وظایف سر باز بزند، شوهر می تواند او را تنبیه کند. از سوی دیگر اگر مردی از اجرای وظایفش شانه خالی کند، این وظیفه ی دادگاه است که او را تنبیه کند. (1)
نظرات، مقالات و سرمقاله هایی اینچنین در نشریات و روزنامه های مختلف چاپ می شد و چندین کتاب درباره ی جایگاه مورد احترام زنان در اسلام چاپ می شد. جالب اینجا بود که چنین احساسات تندی که برای برداشتهای دینی ابراز می شد، مشابه وضعیتی بود که برای غربی شدن در سالهای 1950 (1330 خورشیدی) پیش آمده بود. در آن دوره، عکس های هنرپیشگان غربی، آخرین مُد های اروپایی و تبلیغات تجددمآبانه، نشریات مربوط به زنان را پر کرده بودند.
با وجود توجیهات بدون وقفه و پرشمار، زنان به نقش درجه ی دوم خودشان در جامعه ی ایران آگاه بودند و مردان را به این خاطر سرزنش می کردند. منیر گرجی، اولین و تنها زنی که بعنوان نماینده مجلس خبرگان در سال 1979 (1358) انتخاب شد در گفتگویی، در حالیکه خودش را بسختی در چادر پیچیده بود اعلام کرد: "من به خدا قسم می خورم که خجالت می کشم از حقوق زنان صحبت کنم". او با مهارت از آیه های قرآن برای توجیه هر جمله اش استفاده می کرد تا نشان دهد که این نه اسلام بلکه مردان هستند که به زنان ستم می کنند. او تصدیق کرد که میان زنان و مردان تفاوت وجود دارد ولی با هوشیاری اضافه کرد که خداوند نمی تواند موجود ناقص خلق کرده باشد.
"زنان آنقدر پایین و پَست نگاه داشته شده اند که خودشان هم نمی توانند باور کنند که زن، موجودی کامل است، برابر با مرد." (2)
احساسات مشابهی در سال 1980 (1359) بیان می شد. نشریات زنان که مواضع قرآن را در رابطه با زنان توجیه می کردند، گاهی این را تصدیق می کردند که زنان تحت قوانین حاکم از سوی پدران شان، برادران شان و شوهرانشان رنج می برند و ستم می بینند. تصدیق بدبختی جنس زن، با این حال به موارد خیلی وحشتناک و سادیستی خشونت علیه زنان محدود می شد. یکی از این موارد ماجرای زن جوان و نابینایی بود که قربانی خشونت شوهرش بود و فرزندش از گرسنگی مرده بود. نشریه ای که این ماجرا را چاپ کرده بود خواهان کمک مقامات قضایی شده بود و می پرسید که نهادهای قانونگذاری و انتظامی آیا هیچ کاری برای آزادی زنان انجام می دهند و یا فقط لاف می زنند بدون اینکه کاری انجام دهند. (3)
این روشن بود که اگر میزان ستمی که بر زنان می رفت از حدود پذیرفته شده ی فرهنگی، دینی و اجتماعی فراتر می رفت، آن موقع بود که توجه به سوی آن جلب می شد. در طول زمان میزان سرکوب زنان، هم در سطح کشور و هم بصورت محلی، آنچنان بالا گرفت که حتی صدای مخالفت اعظم طالقانی را که از زنان محافظه کار بود، بلند کرد. او که یکی از دختران آیت الله طالقانی و یکی از دو نماینده ی زن مجلس بود آنقدر شجاعت به خرج داد که از اقدامات مجرمانه و جنایتکارانه ای که علیه زنان صورت می گرفت انتقاد کند. طبق گزارشات، او با قانونی کردن حجاب اجباری مخالفت کرد و سنگسار زنان را یک کار غیر اسلامی خواند. (4) . در اکتبر 1981، او همراه با نخست وزیر سابق مهدی بازرگان، به لیبرالیسم متهم شد و اقداماتی برای برکناری او از مجلس صورت گرفت.
ادامه دارد ...

1- نشریه بانوان، شماره 17 آبان 1359 . ص 14
2- اطلاعات، 5 شهریور 1358
3- بانوان، شماره 25 آذر 1359
4- Iran Times ، آگوست 1980

قسمت 1 - قسمت 2 - قسمت 3
قسمت 4 - قسمت 5 - قسمت 6
قسمت 7- قسمت 8

نوشته شده توسط پویا در 08:11 PM

February 27, 2006
فقط بی تفاوت نباشیم


می گویند سیذارتا شاهزاده ای بود که در دنیای زیبای خودش، دنیایی که برایش فراهم آورده بودند زندگی می کرد. روزی که راهی به بیرون از آن قصر طلایی پیدا کرد، چشمانش با دیدن پَلَشتی های این دنیا باز شد و دیگر آرام نگرفت. جستجو از همان جا آغاز شد.
من هم این را شنیده بودم. حالا به این نتیجه رسیده ام که آن قصر طلایی و بی رنج شاید آرامش خیالی باشد که گاه گاه در درون ما رخنه می کند. همین کافی است که سرمان را از چنبره ی روزمره گی بیرون کنیم. پلشتی ها آنجاست. قصر طلایی سیذارتا یا بودا، بی تفاوتی ماست.
پس از این که اولین بار به عکس های جان استن مایر نگاه کردم، هیچ تردیدی نداشتم که آنها را باید با دیگران تقسیم کنم. و برای همین در یک آلبوم فلش گردآوری کردم تا کسانی که علاقه دارند ببینند. این، به دنبال پلشتی دویدن نیست. لازم است که اصلا بدنبالش بدویم؟
زنده یاد کاوه گلستان می گوید:
" من مي‌خواهم صحنه‌هايي را به تو نشان دهم كه مثل سيلي به صورتت بخورد و امنيت تو را خدشه‌دار كند و به خطر بيندازد. مي‌تواني نگاه نكني، مي‌تواني خاموش كني، مي تواني هويت خودرا پنهان كني، مثل قاتل‌ها، اما نمي‌تواني جلوي حقيقت را بگيري، هيچ كس نمي‌تواند."

آلبوم تصویری از جهان را ببینید. عکس ها از عکاس معروف John Stanmayer است و آسیه شعر زیبایش را سروده است.
-----------
پی نوشت:
یاسمن گرامی و دوستان و همکارانش در کشور سوئد یک فستیوال فیلم های زنان ترتیب داده اند که همین آخر هفته برگزار می شود و چند فیلم بلند و کوتاه از ایران که فیلم مستند هم در این مجموعه هست را نمایش می دهند. من بروشور کامل را که بصورت PDF است آپلود کرده ام که گرچه حجم آن 550 کیلوبایت است اما دوستانی که در سوئد زندگی می کنند حتما مشکل دانلود این فایل را نخواهند داشت. امیدوارم فستیوال موفقی باشد و شما که می روید فیلم های خوبی تماشا کنید. بروشور را از اینجا بردارید.

نوشته شده توسط پویا در 05:31 PM

February 25, 2006
بخش سانسور شده ی کتابی درباره ی حقوق زنان-8

دنباله ی فصل هفتم کتاب "جنبش حقوق زنان در ایران" نوشته ی الیز ساناساریان را پی بگیریم:

چندهمسری در اساس به همان شکل سابق باقی می ماند، با این تفاوت که حالا پس از انقلاب، زن حق درخواست طلاق به دلیل ازدواج دوباره ی شوهرش را از دست می دهد. طبق مقررات جدید، مرد می تواند در صورت داشتن توانایی جسمی و مالی، علاوه بر داشتن همسر بار دیگر ازدواج کند. شهادت همسر اول یک شرط برای ازدواج دوباره ی مرد هست ولی نه برای موافقت یا عدم موافقت او برای این ازدواج بلکه برای تصدیق اینکه مرد توانایی جسمی و مالی را که ادعا می کند دارا است. در مواردی که زن بچه دار نمی شود، یا قادر به رابطه ی جنسی با مرد نیست و یا ناپدید شده است، این شهادت ضروری نیست. تفاوت های مهمی که قانون چندهمسری در دوره ی پیش از اتقلاب و پس از آن دارد نه در مقررات آن که بیشتر در چگونگی اجرای آن است. در گذشته دادگاه ها از راههایی مانند ایجاد تاخیر در روند کار و موانع اداری می کوشیدند چندهمسری را محدود کنند. پس از انقلاب این امر بطور گسترده ای تشویق می شود.
تغییراتی که در قوانین ازدواج و طلاق انجام گرفته است بنیادی تر است. حداقل سن ازدواج دختران به 13 سال کاهش داده شده است. به زنان تنها در سه مورد حق طلاق داده شده است: 1- خودداری مرد از تامین مالی زن، 2- ناپدید شدن مرد برای 4 سال و 3- بدرفتاری مرد نسبت به زن. حتی این شرایط هم دارای محدودیت هایی است. دادگاه می تواند از مرد بخواهد که بجای طلاق، برای تامین زن به او پول بپردازد. در مورد ناپدید شدن مرد، زن باید ثابت کند که در طول 4 سال بطور فعال در جستجوی شوهرش بوده است. در مورد بدرفتاری، زن باید آن را اثبات کند و به تصدیق دادگاه برسد. به بیان دیگر، مسئولیت اثبات این امر بر عهده زن قربانی است و تایید ادعای زن و دلایل او بعهده ی مردی است که بعنوان قاضی اسلامی باید داوری کند.
اساسا، حق طلاق یک زن تنها با یک شرط ممکن می شود: گنجاندن شرایط طلاق در قراداد ازدواج. زن این آزادی را دارد که پیش از عقد، در قرارداد قید کند که در صورت کتک زدن و خشونت مرد و یا ازدواج دوباره ی مرد، او می تواند تقاضای طلاق کند. این قانون، همانند چندهمسری، مستقیما از متن قرآن گرفته شده است و بعنوان تنها شرط مثبت برای زنان در گفتگوهایی است که میان طرفین در مورد شرایط عقد انجام می شود. با این حال ضعف های این قانون آشکار است. اول این که، این در نفس خودش یک مورد منفی برای امر ازدواج است. شرایط طلاق حتی پیش از اینکه ازدواجی صورت گرفته باشد، میان طرفین مطرح و به بحث گذاشته می شود. دوم این که، این موضوع، هوشیاری و دوراندیشی را از طرف زن طلب می کند (زنی که می تواند فقط 13 سال داشته باشد) که باید شرایطی را که ممکن است او را به طلاق بکشاند، پیش بینی کند. سوم این که، در جوامع اسلامی، این والدین هستند که مذاکره کننده های اصلی محسوب می شوند. ممکن است آنها نتوانند شرایط معینی را در قرارداد عقد بگنجانند، بخاطر اینکه یا باید بدلبل توافق مالی با پدر داماد ازدواج زودتر سر بگیرد و یا فقط بدلیل غفلت و اهمال در گنجاندن چنین شرایطی. علیرغم همه ی اینها رئیس دادگاه اسلامی آیت الله مهدوی کرمانی چنین گفت: "این یک حقیقت است که طلاق حق مرد است، ولی در عوض ازدواج حق زن است... زنان بخاطر عواطف و احساساتشان مایل هستند که هر چه زودتر ازدواج کنند، در نتیجه آنها هر پیشنهادی را بدون هیچ شرطی می پذیرند ... این بر ضد منافع دختران عمل می کند." (1)
وحشتناک ترین مورد قانونی که شورای عالی قضایی جمهوری اسلامی تصویب کرد و در انتظار تایید مجلس شورای ملی قرار دارد، لایحه ی قصاص است. این اساسا لایحه ای است که مجازات های تعیین شده در همه نوع پرونده های جنایی را ترسیم می کند. لایحه ی قصاص از 199 ماده درباره مجازات های گوناگون از قبیل شلاق زدن، سنگسار و روش های دیگر، تشکیل شده است. این لایحه سیستمی است که بر اساس آن مجازات یک مجرم باید مطابق و در حد همان جرمی باشد که آن مرد یا زن مرتکب شده است. بر اساس قصاص، بستگان مقتول می توانند مجازات قاتل را انجام دهند. به بیان دیگر، مجازات یک مجرم از حوزه ی قانونی و حکومتی به قلمرو خونخواهی شخصی منتقل شده است.
این قانون مربوط به همه ی شهروندان ایرانی صرف نظر از سن، جنسیت، طبقه اجتماعی یا باورهای مذهبی می شود. برخی از نکات مهم این قانون عبارتند از:
کشتن کسی که به پیامبر اسلام و دیگر مقدسین توهین کرده باشد، جایز است و هیچ مجازاتی به قاتل تعلق نمی گیرد؛ اگر مرد مسلمانی، زن مسلمانی را به قتل برساند بستگان زن می توانند آن مرد را بکشند ولی این بستگان باید پیش از قصاص نیمی از دیه مرد را به خانواده ی او بپردازند؛ اگر زن مسلمانی، مرد مسلمانی را به قتل برساند بستگان مرد می توانند زن را بکشند و آنها نیازی ندارند که پیش از قصاص چیزی به خانواده ی زن بپردازند؛ قانون قصاص همچنین نوع سلاحی را هم که برای این انتقام شخصی بکار می رود، تعیین می کند. سلاحی که بکار گرفته می شود باید با سرعت عمل کند: یک شمشیر با لبه ی تیز و یا اسلحه گرم ارجحیت دارد. تنها مورد بخشاینده در مورد زنان وقتی است که قصاص زن باردار تا هنگام زاییدن بچه اش به تاخیر می افتد.(2)
قانون قصاص موجب بحث های فراوانی در ایران شده است. وکلا، استادان دانشگاه و افرادی از مقامات رسمی و دولتی با سرو صدای زیاد این قانون را به نقد کشیده اند. گروههای مختلف زنان از جمله "جامعه ی زنان ایران" و "جامعه ی آزادی زنان" با شدت لایحه ی قانون قصاص را محکوم کرده اند و آن را آشکارا یک سند جنایتکارانه علیه زنان نامیده اند. در واقع قانون قصاص بیش از هر سند دیگری منش جمهوری اسلامی را آشکار می کند. این قانون تعصب دینی را به قلمرو حقوقی بسط می دهد.

توجیه و مخالفت
بدتر شدن وضع و جایگاه زنان از طرف عده ای محکوم شده است و از سوی برخی دیگر در مورد آن اغماض و توجیه شده است. تا اینجا مواضعی که توسط مسئولین اتخاذ شده است، تعداد هر چند اندک طرفداران حقوق زنان و پشتیبانان دموکراسی سکولار مورد بحث قرار گرفته اند. این بخش مواضع بخش های سنتی زنان اجتماع و همچنین دیگاه های گروه های مختلف چپ را در مورد حقوق زنان تجزیه و تحلیل می کند.
زنان طرفدار آیت الله خمینی
از آنجا که رفتاری که با زنان شده اینقدر سخت گیرانه بوده است، واکنشی که اکثریت زنان طرفدار جمهوری اسلامی به سرکوب همجنس های خودشان نشان داده اند جای تعجب دارد. از آنجایی که هیج بررسی افکار عمومی وجود ندارد، پاسخ دادن به این سوال ساده نیست. شخص فقط می تواند درباره ی اندیشه های آنها با مراجعه به مدارک قابل دسترس و اطلاعات پراکنده اظهار نظر کند. این هم غیر واقع بینانه است که تمام دوران آیت الله خمینی را یکسان در نظر بگیریم چرا که وقایع مختلف و صحنه های قابل تغییری پس از پیروزی انقلاب وجود داشته اند. جمهوری اسلامی در آغاز و در سال 1359 طرفداران بسیار بیشتری داشت تا پس از برکناری بنی صدر در سال 1981. گذشت زمان بدون شک از تعداد زنان و همچنین مردانی که مشتاقانه از جمهوری اسلامی پشتیبانی می کردند کاسته است.
زنانی که از ته قلب از جمهوری اسلامی پشتیبانی می کردند بر این باور بودند که اسلام جایگاه بسیار والایی برای زنان قائل است. آنها هسته ی مرکزی بخش خیلی سنتی جامعه ی ایران بودند. بیشتر آنان بی سواد بودند ولی تعداد قابل توجهی از آنان قادر به خواندن و نوشتن بودند.
توجیه کردن و ضدیت کردن دو اقدام متناقض است ولی زنان طرفدار آیت الله خمینی بطور همزمان چنین مواضع متناقضی را نشان می دادند (توجیه کردن هر عملی می تواند بهترین ابزار روانی برای مقابله با پشیمانی، احساس گناه و اضطراب باشد). توجیه کردن جایگاه زنان در رژیم جدید بر دو پایه تکیه داشت: اول با ساختن سمبلی از یک زن اسلامی آرمانی و ایده ال، و دوم با تفسیر مفاهیم دینی به نفع زنان.

ادامه دارد ...

1- Iran Times ، سپتامبر 1981
2- اطلاعات مربوط به قانون قصاص از Iran Times شماره ی ماه مارس 1981 گرفته شده است که متن کامل قانون قصاص منتشر شده بود. مقرراتی که در متن آورده شده است بطور متوالی در مواد 5 و 6 و 23 و 50 و 51 آورده شده اند.

قسمت 1 - قسمت 2 - قسمت 3
قسمت 4 - قسمت 5 - قسمت 6
قسمت 7

نوشته شده توسط پویا در 08:00 PM

February 24, 2006
بخش سانسور شده ی کتابی درباره ی حقوق زنان- 7

ادامه ی نوشته ی ساناساریان را با هم بخوانیم:

علاوه بر اخراج های ناگهانی زنان، انواع روش های روانی و زبانی هم بکار گرفته شد تا کار اخراج ها را آسانتر کند و خود زنان را به استعفا تشویق کند. برای نمونه در یک اداره دولتی وقتی زنی برای پرستاری از کودک مریضش درخواست مرخصی کوتاهی کرد، به او گفته شد که بهتر است از شغلش استعفا بدهد، در خانه بنشیند و از کودکش پرستاری کند. در مورد دیگری، به معلمان زن گفته شد که نمی توانند بچه های کوچکشان را با خودشان به مدرسه بیاورند. در جاهایی که معلمان به این موضوع اعتراض کردند، به آنها گفته شد که کارشان را ترک کنند، به خانه شان بروند و از شوهر و فرزندانشان مراقبت کنند. دولت جمهوری اسلامی برای دلسرد کردن زنان از کار در بیرون از خانه همان چند مهد کودک موجود در کشور را هم تعطیل کرد. (1)
حجاب اجباری وسیله ی دیگری بود که برای سرکوب زنان به کار گرفته شد. با اینکه قانونی برای حجاب وضع نشده بود، اذیت و آزار اجتماعی و مقررات اداری، اکثریت زنانی را که تا پیش از آن بدون حجاب بودند، مجبور به رعایت حجاب کرد. نوع این حجاب از یک شال یا روسری تا پوشش کامل چادر تفاوت می کرد. نداشتن حجاب به بهانه ای برای برکنار کردن زنان از شغل شان تبدیل شده بود. موضوع حجاب اجباری از سوی دیگر انگیزه ای هم برای اعتراضات و تظاهرات زنان در مارچ 1979 (اسفند 1359) و جولای 1980 (تیر 1360) شده بود.
اجبار زنان برای حجاب از راههای غیر رسمی هم انجام می شد، مانند مواردی که فروشندگان از فروختن جنس به زنان بی حجاب خودداری می کردند. مواردی هم از حمله ی فیزیکی به زنانی که حجاب نداشتند وجود داشته است. در مارس 1980 ( اسفند-فروردین 1359) بیش از پنج دختر در شهر ارومیه بخاطر نداشتن حجاب مورد هجوم قرار گرفتند.(2) در مورد دیگری در شهر رشت زنی باحجاب با چوب به زنی بدون حجاب حمله کرد. این ماجرا منجر به درگیری میان طرفداران و مخالفان حجاب شد و چند نفر زخمی شدند. (3). حجاب در طول تاریخ مدرن ایران، همواره در مرکز "مسئله ی زنان" وجود داشته است. تلاش طرفداران حقوق زنان برای برداشتن حجاب را در سالهای 1920 ( 1299) در نظر بگیرید، غیرقانونی کردن شتاب زده ی حجاب بوسیله ی رضاشاه، بازگشت حجاب در سالهای 1320، از میان رفتن تدریجی حجاب در دوران محمد رضا شاه و سپس استفاده گسترده از حجاب بعنوان سمبل اعتراض در سال 1357. اهمیت موضوع حجاب تنها مربوط به ایران نمی شود. استفاده از حجاب بعنوان وسیله ای برای منزوی کردن زنان و جدایی آنها از اجتماع برای حفاظت از مردان، امری پذیرفته شده در کشورهای اسلامی است. پوشاندن جنس مونث راهی برای اِعمال کنترل جنسی در هنگام حضور اوست، که به این موضوع اساسی برای همه گیر کردن حجاب، جنبه ی سیاسی داده اند. برای مثال جامعه ی زنان انقلاب اسلامی که گروهی طرفدار آیت الله خمینی است، در سال 1980 (1359) در بیانیه ای از همه گیر کردن حجاب در جامعه پشتیبانی کرد. این زنان، موضوع حجاب را مساوی با مسئولیت اجتماعی دانستند و اعلام کردند که زنان بعنوان مادران نسل های آینده نمی توانند بی تفاوت به مسائل مذهبی بمانند. "خواهرم، تو می دانی که در جامعه نباید بعنوان شخصی که در پی ارضای هوا و هوس های خودش است معرفی بشوی." این بیانیه سپس زنان را تشویق می کند تا با حجاب شان با امپریالیسم مبارزه کنند. (4)
موضوع اساسی که در اینجا مطرح می شود این است که جنسیت زن منبعی شیطانی است و زنان باید این را بپذیرند و تلاش کنند برای کنترل آن خودشان را بپوشانند. زن در اجتماع چنین می آموزد که نسبت به جسم خود و تمایلات جنسی اش دیدی منفی داشته باشد. او همان درک مردانه را نسبت به خودش دارد و می پذیرد که جنسیت او مرد را تحریک می کند. مقامات جمهوری اسلامی با اعلام این که مقاومت در برابر حجاب، توطئه ی آمریکا برای نابودی نظام است، به این موضوع جنبه ی سیاسی داده اند. حمایت آنها از حجاب نه بر اساس حفظ فرهنگ و سنت بلکه بهانه ای برای رسیدن به هدفی سیاسی است. همانطور که یکی از نمایندگان مجلس صریحا اعلام کرد: "بجث حجاب نه بعنوان یک مسئله ی دینی، بلکه بعنوان مسئله ای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مطرح است."(5). اینکه چطور تاریخ تکرار می شود جالب است. اعلام کشف حجاب توسط رضاشاه در سال 1936 (1317) اقدامی آزادیخواهانه برای جنبه ی سیاسی دادن به یک پدیده ی
اجتماعی- فرهنگی بود. نه رهبران ِ مردِ طرفدار تجدد و نه آنانکه بر ضد تجدد بوده اند، هیچگاه نخواسته اند به مسئله ی حجاب در مفهوم فرهنگی آن بعنوان وسیله ای برای سرکوب تمایلات جنسی جنس مونث برخورد کنند.
اقدامات دیگر جمهوری اسلامی در موضوع قوانین، حقوق ناچیزی را که زنان بدست آورده بودند به سوی نابودی برد. در همان چند ماهه ی اول پس از پیروزی انقلاب، قانون حمایت خانواده با دستور مستقیم آیت الله خمینی از اعتبار ساقط شد. قانون حمایت خانواده غیر اسلامی اعلام شد. دادگاه های ویژه ی مدنی که توسط روحانیون اداره می شدند برای رسیدگی به دعواهای حقوقی تعیین شدند.

ادامه دارد...

1- نشریه انجمن رهایی زن. نیمه دوم 1359
2- روزنامه انقلاب اسلامی. تیر 1359
3- همانجا شماره 16 تیر
4- کارنامه. ص 11
5- Iran Times ، آگوست 1980

قسمت 1 - قسمت 2 - قسمت 3
قسمت 4 - قسمت 5 - قسمت 6

نوشته شده توسط پویا در 09:07 PM

February 23, 2006
بخش سانسور شده ی کتابی درباره ی حقوق زنان -6

از دوستانی که این مطالب را پی می گیرند ممنونم.
نوشته ی ساناساریان را دنبال می کنیم:

جالب توجه ترین نظرات آیت الله خمینی در مورد زنان و هر چیز جاندار و بی جان دیگر در رساله ی توضیح المسائل مندرج است که بصورت کتابی در ماههای اولیه بازگشت او به ایران منتشر شد. این کتاب، بسیاری از روشنفکران را حیرت زده کرد. هر زمان که به آن بعنوان نمونه ای از دیگاه های آیت الله اسنتاد می شود، طرفدارانش می گویند آن نمونه از زمینه ای که آن حرف در آنجا بیان شده، خارج شده است. کتاب بصورت مسئله های جداگانه با شماره و بدون ارتباط با هم نوشته شده است. نوع نوشته آنقدر جامع و دربرگیرنده است که امکان ندارد آن را بدون زمینه ای که مطرح بوده و تنها بصورت یک ادعا بیان کرد. این کتاب همه نوع موضوعات را مورد توجه قرار می دهد، مثلا اینکه چطور خود را باید شُست، چگونه باید نمار گزارد، چگونه باید مردگان را دفن کرد، چگونه باید حیوانات را ذبح اسلامی کرد، چگونه کار خرید و فروش را انجام داد و همینطور قوانین مربوط به ازدواج و طلاق. در مجموع این یک مجموعه احکام ِ شخصی، برای شیوه زندگی اسلامی است.
در رابطه با ترسیم دیدگاه های آیت الله خمینی درباره ی زنان، من قسمت هایی از کتاب او را انتخاب کرده ام: (ترجمه ی این قسمت مستقیما از متن رساله ی آیت الله خمینی است- م)
"مسئله ی 2395 - اگر [مردی] با دختر عمه يا دختر خاله خود ازدواج نمايد و پيش از آن كه با آنان نزديكى كند با مادرشان زنا نمايد عقد آنان اشكال ندارد.
مسئله ی 2397 - زن مسلمان نمى‏تواند به عقد كافر در آيد، مرد مسلمان هم نمى‏تواند با زنهاى كافره غير كتابيه بطور دائم ازدواج كند و به احتياط واجب ازدواج دائم با زنهاى كافره اهل كتاب نيز جايز نيست، ولى صيغه كردن زنهاى اهل كتاب مانند يهود و نصارى مانعى ندارد.
مسئله ی 2412 - زنى كه عقد دائمى شده نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود و بايد خود را براى هر لذتى كه او مى‏خواهد، تسليم نمايد و بدون عذر شرعى از نزديكى كردن او جلوگيرى نكند و اگر در اينها از شوهر اطاعت كند تهيه غذا و لباس و منزل او و لوازم ديگرى كه در كتب ذكر شده بر شوهر واجب است و اگر تهيه نكند چه توانايى داشته باشد يا نداشته باشد مديون زن است."
در جای دیگر کتاب، آیت الله خمینی می خواهد که زنان، خودشان را حتی از پسری که به سن بلوغ نرسیده ولی خوب و بد را از هم تشخیص می دهد و ممکن است تمایلات جنسی داشته باشد بپوشانند. یا اینکه، اشکالی ندارد که از چهره ی زنی عکس گرفته شود ولی مرد پس از آن نباید به عکس نگاه کند. اگر مردی بتواند زنی را تنها با نگاه کردن معالجه کند، نباید به او دست بزند، و در غیر اینصورت او باید از نگاه کردن به بدن زن خودداری کند.(1).
با همه ی اینطور مطالب این کتاب، مجتهدین دیگری هم کتابهای مشابهی درباره برداشت خودشان از نوع زندگی اسلامی نوشته اند و این ادعا که نوشته ی آیت الله خمینی استثنا است، ادعای درستی نیست. او نماینده ی آشکاری از همان طرز تفکر درباره ی زنان است. شاه و آیت الله خمینی دو موضوع مشترک داشتند: خواستشان برای داشتن قدرت و عدم علاقه ی درونی شان به جنس فریبنده و اغواکننده. هر دو از یک برداشت فرهنگ سنتی و قدیمی مذهبی و برداشت کلیشه ای در مورد نیمی از جمعیت ایران رنج می بردند. در حالیکه شاه احساسات خودش را در زیر پوششی از پیشرفت پنهان می کرد، آیت الله خمینی احساساتش را بی پرده بیان می کرد. در حالیکه شاه (مانند هزاران مرد ایرانی دیگر) در تناقض و دوگانگی نفوذ شرق و غرب گرفتار بود، آیت الله خمینی در جایگاه سنتی خودش مانده بود. او خودش را مفسر کلمات پیامبر می دانست، و هیچکس به جز خدا نمی توانست باورهای او را تغییر بدهد. نمونه هایی که در بالا آوردیم چیزی فراتر از طرفدار حقوق زنان بودن یا نبودن (در مورد شاه) است، اینها بیان آروزها و باورهای یک عالم دینی است.

سرکوب انحراف: جایگاه زنان

اقدامات سرکوبگرانه علیه زنان به یکباره انجام نشد بلکه بتدریج در طول سه سال 1981-1979 (1360-1358) اِعمال شد. در طول این سه سال اوضاع سیاسی و اقتصادی خرابتر شد. در سال 1980(1359) تولید صنعتی با یک سوم ظرفیت خود جریان داشت و میزان بیکاری به 30 درصد رسیده بود.(2) . جنگ با عراق موجب ضربات زیادی به منابع انسانی و مادی کشور شده بود. مسائل اقوام مختلف، از آن جمله موضوع کردستان حل نشده باقی مانده بود و ادامه داشت. حتی اقلیت هایی مانند یهودیان که جنبش و حرکت اجتماعی هم نداشتند مورد حمله و اتهام جاسوسی قرار می گرفتند. بهاییان بیشتر از بقیه گروههای دینی مورد رفتار خشن قرار می گرفتند و رهبران و فعالین آنها زندانی و اعدام می شدند.
تعداد زندانیان سیاسی و همینطور تعداد اعدام ها پس از برکناری رئیس جمهور بنی صدر در تیرماه 1360 بسرعت افزایش پیدا کرد. طی چهارماه پس از برکناری بنی صدر، طبق آمار رسمی بیش از دو هزار نفر اعدام شدند. (3) تعداد اعدام های اعلام نشده معلوم نیست.
با بکارگیری روشهای اِعمال قدرت فیزکی و روانی بر علیه زنان، آنچه از بهبودی وضع شان را که در زمان شاه بدست آورده بودند از دست دادند. پایین آمدن جایگاه زنان نتیجه ی سیاست های ارتجاعی حکومت بود که حضور زنان را از قلمرو حقوقی، اقتصادی و سیاسی حذف می کرد. سرکوب زنان عمدتا با سه روش انجام شد: جدا کردن زنان از نیروی کار اجتماعی و اشتغال، حجاب اجباری و تدوین قوانین ضد زن.
از زمان روی کار آمدن حکومت آیت الله خمینی، هزاران زن از محل های کار خودشان اخراج شده بودند. با این حال، کنار زدن جمعی زنان از نیروی کار اجتماعی یکباره انجام نشد. هر گروهی از زنان به روشی خاص و در دوره زمانی خاصی مورد فشار قرار گرفتند. در سال 1979 زنانی که مشاغل بالای اجتماعی داشتند مورد فشار و حمله قرار داشتند. این ها شامل قضات، وکلا، مهندسین و استادان دانشگاه بودند. اکثریت آنها خیلی زود از کار اخراج شدند. گروههای دیگر زنان شاغل مدتی بعد به دلایل مختلف مورد اخراج قرار گرفتند. برای نمونه در جولای 1980 (مرداد 1359) چهل و سه پرستار در شهر مسجدسلیمان از بیمارستان شرکت ملی نفت اخراج شدند. دلیلی که برای این کار آورده شد این بود که آنها از رعایت "پوشش اسلامی" خودداری کرده بودند.(4) در نیمه ی دوم سال 1980 (1359) سی نفر از معلمان زن در شهر سنندج مورد اتهام فحشا قرار گرفتند و از کار اخراج شدند. شرکت ملی نفت گروهی از زنان را مجبور به بازنشستگی پیش از موعد کرد و این کار بدون هیچ پرداختی انجام شد. در کارخانه ی پارچه بافی ساوه؛ 35-30 نفر از زنان شاغل در خط تولید از کار اخراج و به جای آنها کارگران افغانی به کار گمارده شدند. (5) در اکثر موارد زنان بدون ارائه ی هیچ توضیحی از کار برکنار می شدند.
ادامه دارد ...

1- مسائل 2435 و 2439 و 2441 .
2- Time ماه مه 1980.
3- Iran Times اکتبر 1981.
4- همان. جولای 1980
5- "کارنامه" ص. 21

قسمت پنجم
قسمت چهارم
قسمت سوم
قسمت دوم
قسمت اول

نوشته شده توسط پویا در 07:58 PM

February 21, 2006
بخش سانسور شده ی کتابی درباره ی حقوق زنان -5

ادامه ی فصل هفتم کتاب "جنبش حقوق زنان در ایران" را پی می گیریم:
ساناساریان می نویسد:

وقتی که قانون اساسی به اجرا گذاشته شد و انتخابات سراسری انجام گرفت، از 217 نماینده ی انتخابی مجلس شورای ملی، فقط 2 نفرشان زن بودند و هر دوی آنها از حزب جمهوری اسلامی. آنها در جلسات مجلس با پوشش سنتی چادر سیاه شرکت می کردند. محافظه کاران راست گرا می دانستند که چقدر ساده می توانند از کمک زنان فقیر، بی سواد و خرافاتی برای رای گرفتن و برنده شدن استفاده کنند. آنها همچنین از احساسات طرفدارانه ی زنان باسواد طبقه ی متوسط نسبت به آیت الله خمینی آگاه بودند. چرا باید این منبع اساسی پشنیبانی زنان را از دست می دادند؟ حق رای زنان بعنوان هدفی برای کسب پشتیبانی زنان از جمهوری اسلامی حفظ شد.
قانون اساسی 1358 زنان را در قالب خانواده در نظر می گرفت و تاییدی بود بر برداشت فرهنگی از زن بعنوان یک همسر و مادر. این نگاه چندان تفاوتی با نگاه رهبر اصلی جمهوری اسلامی یعنی آیت الله خمینی نداشت.

دیدگاه های آیت الله خمینی نسبت به زنان
ما دیدگاه های آیت الله خمینی نسبت به زنان را با استفاده از نوشته ها، سخنرانی ها و مصاحبه های او تجزیه و تحلیل خواهیم کرد. هدف از این بخش، بررسی عقاید سیاسی، اجتماعی و اقتصادی او نیست چرا که این کار بطور پیگیر و جدی توسط دیگران انجام شده است.
شاید اولین باری که ایرانیان تحصیل کرده و همینطور جهان با نظرات حقیقی آیت الله خمینی درباره ی زنان آشنا شدند پس از انتشار مصاحبه ی او با اوریانا فالاچی در سپتامبر 1979 بود. جالب این است که مصاحبه ی فالاچی با شاه هم، احساسات درونی او را در رابطه با زنان آشکار کرد. توانایی فالاچی در هدف قرار دادن هسته و مرکز موضوع مورد سوال و در خواست او برای گرفتن پاسخ های صریح به پرسش های صریحش موجب آشکار شدن دیدگاه های هر دو مرد درباره ی جنس مونث شد. منظر و دیدگاه شاه نسبت به زنان، نگاهی شدیدا مردانه از نوع مدرن و جدید آن بود. برای او زنان وسیله ای برای لذت و زاد و ولد (ترجیحا پسر) بودند. او به توانایی های عقلی و فکری زنان باور نداشت. در باور او زنها در واقع جنس پایین تر بودند. با این حال علی رغم باور شخصی خود، شاه برای اینکه در نظرها مترقی جلوه کند، از وارد شدن زنان به عرصه های مختلف اشتغال استقبال می کرد. اساسا او مردی بود با عقده های فراوان روحی و احساس حقارت و خود کم بینی که همین ها موجب سردرگمی سیستم ارزشی او با نگاهی سودجویانه و استثمارگرایانه نسبت به زنان می شد.
آیت الله خمینی از سوی دیگر، در دنیایی جدا از دنیای شاه زیسته بود. او یک مرد مذهبی بود و برای او پاسخ تمام پرسش ها، مشکلات و برخوردها در اسلام یافت می شد. مانند هر باورمند متعصب (در واقع بسیار شبیه همکاران مسیحی خود در قرون وسطی و یا نخبه گرایان مذهبی ِ امروزی)، شخصیت او و دین او در برداشت و تفسیرش از قوانین اسلامی، یکی شده بود.
دیدگاه آیت الله خمینی نسبت به جنس مونث بر اساس تفسیر و برداشت کلاسیک او از قرآن بنا شده بود. که طبق این برداشت زن مظهر و سمبل بی نظمی، منبع شیطانی و علت «فتنه» یا فریب بود. (1). این صفات، جزئی از ذات و طبیعت جنس مونث است، بنابراین او باید خودش را بپوشاند و فرمانبردار قوانین تنظیم کننده و سخت اسلام باشد. در اوایل سال 1981 آیت الله خمینی در یک سخنرانی برای گروهی از زنان، اعلام کرد که یکی از بزرگترین دستاوردهای انقلاب اسلامی بازگشت حجاب بوده است. اگر انقلاب اسلامی هیچ دستاوردی هم بجز حجاب زنان نداشت، همین خودش برای انقلاب کافی بود."(2)
وقتی که فالاچی درباره ی چادر از آیت الله خمینی پرسید، او چنین پاسخ داد:
"زنانی که در انقلاب اسلامی شرکت داشتند زنانی با پوشش اسلامی بوده و هستند، نه زنان شیک پوشی مانند شما، که بدون حجاب رفت و آمد می کنید و به دنبال خودتان گروهی مرد را راه می اندازید. زنان عشوه گری که آرایش می کنند و به خیابان می روند و شانه هایشان و موهایشان را نمایش می دهند و فرم بدنشان را، با شاه مبارزه نکردند. آنها هیچ وقت کار مثبتی نکردند، نه آنها ... و این بخاطر این است که با نپوشاندن خودشان، حواس مردان را پَرت و آنها را اغوا می کنند.(3)
فکر و وسواس دائمی درباره ی حجاب زنان و این باور که زنان بدون حجاب حواس مردان را پرت و آنها را اغوا می کنند، اشاره به تفسیر و برداشت کلاسیک درباره ی جنس مونث بعنوان منحرف کننده ی جنس مذکر است. حجاب نه وسیله ای برای محفاظت از زن، بلکه وسیله ای برای محافظت مرد از دسیسه و فریب زنان است.
ادراک آیت الله خمینی از زندگی و دنیا از زمان پیامبر اسلام بدون تغییر مانده است. دلایل او برای طرفداری از چندهمسری یکی از این موارد عدم تغییر است:
"قانون داشتن 4 زن عقدی یک قانون بسیار مترقی است و برای نفع زنان نوشته شده است، از آنجا که تعداد زنان بیشتر از مردان است. تعداد بیشتری زن در مقایسه با مردان متولد می شوند و مردان بیشتری در جنگ کشته می شوند. یک زن به مرد احتیاج دارد، پس ما چه می توانیم بکنیم از آنجا که تعداد زنان بیشتر است؟ آیا ترجیح می دهید آن تعدادی که بیشتر هستند روسپی بشوند یا اینکه با مردی که زنان دیگری هم دارد ازدواج کنند؟"(4)

بدین ترتیب زنان ازدواج نکرده عجب امکان انتخابی دارند! ازدواج (حتی با مرد متاهل) یک مکانیسم قانونی برای فشار اجتماعی و جنسی به زنان و روشی برای کنترل آنان است و در ضمن نشانه ای از یک ترس عمیق از استقلال و آزادی زنان هم هست.
ادامه دارد ...

1- Beyond the veil: Male-Female Dynamics in a Modern Muslim Society. Fatima Mernissi
2- روزنامه پردیس، شماره 14 فروردین 1360.
3-اوریانا فالاچی - مصاحبه با [آیت الله] خمینی. New York Times Magazine ، اکتبر 1979 .
4- همان.

قسمت چهارم
قسمت سوم
قسمت دوم
قسمت اول

نوشته شده توسط پویا در 08:06 PM

February 19, 2006
هیچی ِ روبه رو

امشب که تصادفی «کتاب مرتضی کیوان» نوشته ی زنده یاد شاهرخ مسکوب را ورقی می زدم به بخشی از نوشته ی او رسیدم که درباره ی حضور یکی از دوستان قدیمش در دادگاهی پس از کودتای 28 مرداد نوشته بود. یادگونه ای پس از دیدن عکسی در نمایشگاهی. اما آنچه مسکوب نوشته گویی در همه جا و در همه وقت برای ما وجود داشته است. با خواندن این تکه ی کوتاه به یاد الهام افروتن روزنامه نگار جوان 21 ساله افتادم که خبر از "خودکشی" او می دهند و می گویند در این یا آن زندان (فرقی هم می کند؟) در کما است. جرم او: انتشار مطلبی که به ذائقه ی آقایان خوش نیامده؟ آنهم با سهل انگاری آشکار این روزنامه نگار که جوانی او مایه ی تجربه ی اندکش است که نگذارد مانند همکاران با تجربه اش تک تک کلمات را وبیشتر از آن ذره ذره ی اندیشه را بارها وارسی کنند تا مبادا خَشی در ذهن بدگمان مقدس پنداری در جایی بیاندازد. شاید هم تصویه حسابهای حقیر شخصی مقامات با سردبیر است که گریبان کسی را گرفته که نه آقایی و نه آقازاده ای پیدا می شود تا شفاعتش را بکند. هرچه هست، داستان بی پناهی ست.
گفتم این تکه از نوشته ی مسکوب را در اینجا بیاورم:
"همان صورت آرام و نگاه صبور، همان سکوتی که گویی همزادش بود و کمتر تنهایش می گذاشت، ایستاده و به جلو خم شده. گویا در دادگاه است. آیا به قاضیان آن دادگاه بلخ چه می گفت. چطور ممکن بود راهی به مغز یا دلشان پیدا کرد. آیا میان حاکم و محکوم، میان این متهمان و آن داوران که سرنوشت یکی و راءی دیگری مقدر است، برقراری هیچ رابطه ای ممکن است. یا فقط تشربفات و مراسم ارتباط می تواند آنها را در برابر هم قرار بدهد.
ساخت و سازمان اجتماع چه جوری است، خصلت نهادهای آن چیست که رابطه تا این حد غیر ممکن می شود. گذشته از عوامل شناخته و پیدا، سرچشمه های پنهان این غرابت و بیگانگی شدید آدم ها از یکدیگر در چیست که اینطور مدام و پایدار گرم کار است؟ شفا بلند شده است تا حرف بزند. ولی می داند که مخاطب او عدم، تهی و برهوت است، آمده است که نشنود، برای نشنیدن حضور یافته است. از نگاه، از صورت متحیر و جاخورده ی شفا پیداست. انگار در برابر «هیچ» قرار گرفته و از هیچی ِ روبه رو معصومانه جا خورده است. نه تنها «دادرسان»، در آن زمان مردم هم صدای او را نمی شنیدند...."

نوشته شده توسط پویا در 09:13 PM

February 18, 2006
بخش سانسور شده ی کتابی درباره ی حقوق زنان -4

البته حجت الاسلام خامنه ای اشاره نکرد که تا آنوقت زنان زیادی بدلایل مختلف در نقاط مختلف کشور کشته شده بودند. جرم آنها از فحشا و رابطه ی نامشروع با مردان گرفته تا فعالیت های سیاسی و ضد دولتی بود. موارد وحشتناکی از اعدام های "قانونی" و سنگسار گزارش شده بود. در یک مورد در اردبیل، زنی به جرم زنا دوبار محکوم به اعدام شده بود. بار دوم در گورستان بخاطر اینکه او هنوز زنده مانده بود.* این اعدام ها از سال 1979 (1358) در پیش چشمان مردانی که خود را لیبرال و ترقی خواه می خواندند آغاز شده بود.
اوریانا فالاچی در مصاحبه ی معروف ماه سپتامبر 1979 با آیت الله خمینی، به موضوع اعدام زنان به جرم روابط جنسی اشاره کرده بود. او به موردی اشاره کرد که در آن دختر 18 ساله ای که حامله هم بود به جرم زنا اعدام شده بود در حالیکه دوست پسر این زن، فقظ به 100 ضربه شلاق محکوم شده بود. در ابتدا آیت الله خمینی درست بودن این گزارش را نپذیرفت ولی با اصرار فالاچی و اثبات اینکه چنین موردی واقعا اتفاق افتاده است، او به فالاچی چنین پاسخ داد:
"اگر این موضوع درست باشد، به این معنی است که آن دختر به مجازاتی که حق او بوده رسیده است. من درباره ی جزئیات این پرونده چه می دانم؟ آن زن باید جرم مهمتری هم انجام داده باشد. از دادگاهی بپرسید که او را محکوم کرده است. درباره ی این چیزها صحبت نکنید. من خسته شدم. اینها موضوعات مهمی نیستند."**
آیا کسانی مانند رهبران جبهه ملی و یا گروه بنی صدر که خودشان را غیر متعصب می خواندند فقط نظاره گر این جنایات علیه زنان بودند؟ یا اینکه آنها هم مانند آیت الله خمینی این موضوعات را در آن زمان بی اهمیت می دانستند؟ به هرحال همیشه آسان بوده که پس از یک انقلاب بزرگ و یا جنبش آزادیخواهانه، نیمی از جمعیت نادیده گرفته شوند. تغییراتی که در موقعیت زنان پس از انقلاب به وجود آمده بود به یک موضوع آشنا و عادی تبدیل شد.

دو ویژگی جمهوری اسلامی
در بحث مان درباره ی قانون اساسی 1906 (قانون اساسی مشروطه) ما این چنین جمعبندی کردیم که تا جایی که به زنان مربوط می شود، آن قانون، یک قانون دینی با پوشش غیرمذهبی و سکولار بود. قانون اساسی 1979 (1358) دارای هیچ گونه پوشش غیرمذهبی نبود و بیان روشن و صریح استقرار یک حکومت دینی و تئوکراتیک بود.
یک پیش نویس قانون اساسی در ژوئن 1979 (خرداد 1358) انتشار بافت. و در مرداد همان سال به دستور آیت الله خمینی، مجلس خبرگان با انتخابات عمومی تشکیل شد. وظیفه ی مجلس خبرگان بررسی پیش نویس قانون اساسی و ایجاد تغییرات در موارد ضروری بود. پس از ماهها بررسی و شور در مجلس، در رسانه های همگانی و در نهادهای عمومی نسخه ی نهایی آن به نتیجه رسید. در دسامبر 1979 (زمستان 1358) به آرای عمومی گذاشته شد و با اکثریت آرا به تصویب رسید. طبق قانون اساسی جدید، یک مجلس شورای ملی هر چهار سال یکبار انتخاب می شد. با اینکه این مجلس قدرت قانونگذاری داشت اما نمی توانست طبق ماده 72 قانون اساسی، قانونی را که مخالف اصول اسلامی است به تصویب برساند. برای عملی کردن چنین کاری، شورای نگهبان قانون اساسی تشکیل شد که وظیفه ی آن بررسی جزء به جزء قوانین مصوب مجلس بود تا موردی که مخالفتی با امور اسلامی داشته باشد به تصویب نهایی نرسد. اگر این شورا اعلام می کرد که قانونی مطابق با اسلام نیست، آن قانون نمی توانست به تصویب برسد و اجرا شود. 12 عضو شورای نگهبان از 6 فقیه و 6 حقوقدان اسلامی تشکیل می شد. طبق ماده 93 قانون اساسی 1358، مصوبات مجلس شورا بدون شورای نگهبان اعتباری نداشتند. به یاد می آورید که قانون اساسی 1906 (مشروطه) هم ماده ی مشابهی داشت: در آنجا باید کمیته ای مرکب از 5 تن از علمای دینی بر امر قانونگذاری مجلس نظارت کنند تا قانونی که مغایر با اصول اسلامی باشد تصویب نشود. با این حال در دوران حکومت پهلوی ها این، نادیده گرفته شد. قانون اساسی 1979 بر اساس ولایت فقیه که از طرف آیت الله خمینی اعلام شده بود و از طرف بسیاری از روحانیون پشتیبانی می شد، بنا شده بود.
موقعیت زنان در چارچوب احکام اسلام محدود شده بود. هر جا که به زنان اشاره شده بود و واژه ی "تساوی حقوق" آمده بود، در پی آن عبارت "مطابق موازین اسلام" اضافه شده بود. به این دو ماده که حقوق زنان بطور مستقیم در آن مطرح شده است توجه کنید:
اصل 20: همه‏ افراد ملت‏ اعم‏ از زن‏ و مرد يكسان‏ در حمايت‏ قانون‏ قرار دارند و از همه‏ حقوق‏ انساني‏، سياسي‏، اقتصادي‏، اجتماعي‏ و فرهنگي‏ با رعايت‏ و موازين‏ اسلام‏ برخوردارند.
اصل 21: دولت‏ موظف‏ است‏ حقوق‏ زن‏ را در تمام‏ جهات‏ با رعايت‏ موازين‏ اسلامي‏ تضمين‏ نمايد و امور زير را انجام‏ دهد: 1 - ايجاد زمينه‏ هاي‏ مساعد براي‏ رشد شخصيت‏ زن‏ و احيا حقوق‏ مادي‏ و معنوي‏ او. 2 - حمايت‏ مادران‏، بالخصوص‏ در دوران‏ بارداري‏ و حضانت‏ فرزند، و حمايت‏ از كودكان‏ بي‏ سرپرست‏. 3 - ايجاد دادگاه‏ صالح‏ براي‏ حفظ كيان‏ و بقاي‏ خانواده‏. 4 - ايجاد بيمه‏ خاص‏ بيوگان‏ و زنان‏ سالخورده‏ و بي‏ سرپرست‏. 5 - اعطاي‏ قيمومت‏ فرزندان‏ به‏ مادران‏ شايسته‏ در جهت‏ غبطه‏ آنها در صورت‏ نبودن‏ ولي‏ شرعي‏.

به محتوای عمیقا پدرسالارانه ای که در اصل 21 است توجه کنید: "ايجاد زمينه‏ هاي‏ مساعد براي‏ رشد شخصيت‏ زن‏" یا "ايجاد بيمه‏ خاص‏ بيوگان‏". قانون اساسی اشاره ای نمی کند که این بیمه ها چه شکلی بخود می گیرند. در زمان صدر اسلام بیوه ها باید ازدواج می کردند تا از چنین بیمه ای برای امکان زندگی کردن برخوردار می شدند. این رفتار پدرسالارانه دست به دست ویژگی دیگر قانون اساسی در مورد زنان می دهد که زنان تنها در شکل و ساختار خانواده است که وجودشان به رسمیت شناخته می شود. "دادگاه صالح" از حقوق غصب شده ی زنان حمایت نمی کند بلکه از "بقای خانواده" حمایت می کند. همچنین به تضمین سرپرستی کودکان به مادران توجه کنید: "در صورت‏ نبودن‏ ولي‏ شرعي‏". آیا مادران "ولی شرعی" نیستند؟ قانون اساسی دلواپس حمایت از زنان باردار هست، ولی پس از بدنیا آوردن بچه، آنها سرپرست قانونی شناخته نمی شوند مگر در صورت زنده نبودن بستگان مَرد.
در اصل 163 اظهار می شود که شرایط قاضی مطابق موازین فقهی تعیین می شود. طبق احکام اسلامی، زنان نمی توانند به قضاوت برسند. از سال 1979 ( 1358) اجازه فعالیت حقوقی به زنان داده نشده است و تحصیل کردگان زن در رشته ی حقوق مجبور بوده اند به کارهای دفتری جزء مشغول شوند.

* رهایی- بهمن 1358. موارد بسیاری از اعدام زنان به جرم زنا و فحشا گزارش شده است. برای نمونه نگاه کنید به :
Iran Times شماره های 8 آگوست 1980، 6 مارس 1981 و 19 ژوئن 1981.
** اوریانا فالاچی - مصاحبه با [آیت الله] خمینی. New York Times Magazine ، اکتبر 1979 .
بخش اول
بخش دوم
بخش سوم

نوشته شده توسط پویا در 09:02 PM

بخش سانسور شده ی کتابی درباره ی حقوق زنان - 3

در این پست قسمت سوم فصل هفتم کتاب "جنبش حقوق زنان در ایران" که در چاپ فارسی نیامده است را پی می گیرم.
ساناساریان در ادامه می نویسد:

دومین اقدام جمعی گروههای طرفدار حقوق زنان برای بیان نظراتشان، کنفرانس اتحاد زنان در ماه دسامبر 1979 بود. کار تبلیغاتی بسیار کمی درباره ی این کتفرانس انجام گرفته بود. در واقع هم گروههای چپ گرا و هم گروهای راست کوشیده بودند که از شرکت زنان در این کنفرانس جلوگیری کنند. با وجود توصیه ی گروههای طرفدار حقوق زنان برای خودداری از این جلوگیری ها، سازمان فدایی در همان روز و همزمان با برگزاری کنفرانس تظاهراتی برپا کرد که به این ترتیب توجه بسیاری از زنان و از جمله هواداران زن این سازمان از موضوع کنفرانس به چیز دیگری جلب شد. بنیادگرایان مذهبی با قطع برق ساختمان، تلاش کردند جلوی برگزاری کنفرانس را بگیرند که علی رغم این، کنفرانس با روشن کردن شمع کار خودش را ادامه داد.
گروههای مختلفی در این کنفرانس شرکت کردند: برخی از آنها گروههای شغلی زنان مانند کانون ترقیخواه بانک مرکزی بودند ولی بیشتر آنها با گروههای کوچک چپ گرا مربوط بودند. مانند انجمن رهایی زن که با سازمان چپ گرای وحدت کمونیستی در ارتباط بود و همینطور جمعیت زنان ایران که با حزب رنجبران رابطه داشت. با اینکه این گروهها در توجهشان به موضوع حقوق زنان صادق بودند اما وابستگی آنها به احزاب مختلف از همکاری نزدیک تر میانشان جلوگیری می کرد. گروههای زنان در سالهای 80-1979 شباهت هشداردهنده ای با سازمانهای زنان در سالهای 1940 و اوایل 1950 (سالهای میان 1320 و 1332 خورشیدی) داشتند. همانطور (که در فصلهای پیش) دیدیم در سالهای 1940 گروههای طرفدار حقوق زنان با احزاب مختلف سیاسی مربوط بودند و به همین خاطر برای سازمان دادن زنان زیر یک پرچم واحد دچار مشکل بودند. ایدئولوژی اکثریت احزاب سیاسی و اعضای مرد آنها مقدم بر طرفداری و توجه گروهها نسبت به حقوق زنان بود. در عمل، موضوع حقوق زنان اسیر سیاست عمومی احزابی بود که این گروهها به آنها وابسته بودند. سازمانهای زنان در سالهای 80-1979 مانند سازمانهای مشابه شان در سالهای 1940 فاقد شخصیت مستقلی بودند که سازمانهای زنان در سالهای 1920 (حدود سالهای 1300 خورشیدی) داشتند.
سومین اقدام جمعی از سوی هواداران حقوق زنان در تیر ماه 1359 انجام شد. در اواخر خرداد ماه آن سال آیت الله خمینی اعلام کرد که تمام نشانه ها و سمبل های حکومت شاه (شامل عکسها و سَربرگ نامه ها و مانند اینها) باید از میان برود. او همچنین زنان را به رعایت حجاب مقید کرد. وقتی که فرمان آیت الله خمینی به عمل گذاشته شد، حدود 2500 زن با پوشیدن لباس سیاه بر علیه این قانون اعتراض کردند. آنها شامل زنان شاغل، تحصیل کردگان غرب، غیر مذهبی ها و هواداران شاه بودند. تعداد شرکت کنندگان در این اعتراض به چند دلیل از تعداد زنان در تظاهرات یکسال پیش کمتر بود: 1- بسیاری از زنانی که می توانستند کشور را ترک کنند، از ایران رفته بودند. 2- احساس ناامیدی و ترس از حمله ی متعصبین بسیاری از زنان را از صحنه ی اعتراضات دور نگاه می داشت و 3- فضای سیاسی-اجتماعی بسوی سرکوب بیشتر پیش می رفت و هزینه ی شرکت در یک تظاهرات اعتراضی زنان را بالا می بُرد.
زنانی که بر علیه اعلامیه ی آیت الله خمینی اعنراض کردند، شجاعت زیادی بخرج دادند. وقتی که آنها شعار می دادند "ما انقلاب نکردیم که به عقب برگردیم"، حزب اللهی ها فریاد می زدند "مرگ بر عروسک های غربی" و می گفتند "وظیفه ی دولت است که این فاحشه ها را مجازات کند." تظاهرات زنان غیرقانونی اعلام شد و چند روز بعد 8 نفر که پنج نفر آنها زن بودند به جرم اقدام برای برگزاری یک تظاهرات دیگر برای طرفداری از حقوق زنان دستگیر شدند. همچنین اعلام شد زنانی که پوشش اسلامی را رعایت نکنند حقوق و مزایای شان را از دست خواهند داد.
این وقایع همزمان شده بود با دهه ی 1980 که سازمان ملل در کنفرانس کپنهاگ آن را «دهه ی زنان» اعلام کرده بود. (این کنفرانس قرار بود در تهران برگزار شود که با وقوع اتقلاب، محل برگزاری آن تغییر کرد). هیئت زنان ایرانی (که همه شان طرفدار آیت الله خمینی بودند) اعلام کردند که زنان ایرانی در انتخاب پوشش اسلامی آزاد هستند. در همین زمان حجت الاسلام علی خامنه ای که از روحانیون قدرتمند تهران بود و بعدا رئیس جمهور شد، در یکی از مراسم نماز جمعه در دانشگاه تهران درباره ی اعتراضات زنان گفت:
"من نمی خواهم آنها را روسپی خطاب کنم چون کار روسپی فقط مربوط به خودش می شود. کارهای این زنان (تظاهرکنندگان) مسئله ی جامعه است. برای همین من آنها را ضدانقلاب می نامم ... به این زنان که می گویند در این کشور آزادی نیست من پاسخ می دهم که اگر در این کشور آزادی نبود این یک موضوع طبیعی برای این ملت مسلمان بود که شما را موقع تظاهرات بکُشند."
ادامه دارد.

ترجمه ی بخش اول
نرجمه ی بخش دوم

نوشته شده توسط پویا در 01:18 AM

February 16, 2006
بر الهام افروتن در زندان چه رفته است؟

خبر تاسف آوری در باره ی الهام افروتن منتشر شده است. به ادعای مقامات حکومتی این روزنامه نگار جوان در زندان "خودکشی" کرده است. الهام افروتن به جرم چاپ یک مقاله که با کمی سهل انگاری از اینترنت هم برداشته بود، در یک روزنامه ی محلی بندرعباس به زندان افتاد. مرگ این دختر جوان در زندان را فقط یک کمیته ی حقیقت یاب بی طرف می تواند ربشه یابی کند. نه زهرا کاظمی را از یاد برده ایم و نه رویا طلوعی را که همین چند روز پیش از رفتاری که با او در زندان کرده بودند سخن گفت. رویا طلوعی گفت رفتار با او فقط آن ضربات کشنده ی لنگه کفش مرتضوی را کم داشته است. آیا این لنگه کفش ها را کس دیگری در زندان دیگری بر سر الهام زده است؟
نظر عبدالکریم لاهیجی حقوقدان این است:
دكتر عبدالكريم لاهيجی حقوقدان در پاريس در مصاحبه با راديو فردا درباره چگونگی اعلام مرگ الهام افروتن می گويد:
نخستين بار نيست كه در جمهوری اسلامی يك كسی را می كشند و بعد اسمش را خودكشی می گذارند. غير از مساله سعيد امامي، يادتان هست كه دكتر كاظم سامی را هم وقتی كشتند، بعد از چند روز گفتند قاتل او در يكی از شهرستان های جنوب پيدا شده و خودكشی كرده. بنابراين اينها روش های كلاسيكی است كه متاسفانه در همه حكومت های خودكامه وجود دارد. با توجه به اين كه در ايران دادگستری مستقلی نيست، قوه قانونگذاری مستقلی نيست كه لااقل خانواده مقتول بتوانند از آنها درخواست كميسيون تحقيق كنند. در گذشته حداقل در مجلس گذشته يك كميسيون اصل نودی بود كه آن هم با آمدن اين اكثريت جديد به كلی الان تبديل شده به يك مركزی برای بايگانی كردن تمام شكايت ها. بنابراين متاسفانه با همين حدس و گمان ها بايد بسنده كنيم و فكر نكنيم كه امكان دارد روزی چگونگی مرگ اين خانم يا خودكشی اين خانم و به اعتقاد من قتل اين خانم را جمهوری اسلامی اعلام كند.

زندان باغ ِ آزاده مردم است
و شکنجه و تازیانه و زنجیر
نه وهنی به ساحت آدمی
که معیار ارزشهای اوست.
کشتار
تقدس و زهد است و
مرگ
زنده گی ست.
و آن که چوبه ی دار را بیالاید
با مرگی شایسته ی پاکان
به جاودانه پیوسته است.
شاملو

نوشته شده توسط پویا در 07:31 PM

February 15, 2006
بخش سانسور شده ی کتابی درباره ی حقوق زنان - 2

8 مارس روز جهانی زن نزدیک است و مقدار زیادی از وقت آزادم به ساختن فلشی برای مراسمی که دوستان در ایران دارند می گذرد. اما تلاش می کنم که متن سانسور شده ی کتاب را هرچند کم پی بگیرم.
ساناساریان در ادامه ی موضوع تغییراتی که بتدریج در وضعیت زنان ایجاد می شد اضافه می کند:

فضای سیاسی-اجتماعی کشور هم به این تغییرات حساس بود. تظاهرات ماه مارس فقط یک ماه پس از پیروزی انقلاب انجام می شد، زمانی که شور انقلابی هنوز گرم بود. در دوره ی بلافصله پس از پیروزی انقلاب، محیط برای همه گونه فعالیتی آماده بود. آزادی بیان بصورت کامل وجود داشت. نشریات متنوعی منتشر می شدند. همه نوع کتاب به سوی بازارسرازیر شده بود و افراد باسواد و تحصیل کرده بهترین دوران زندگی شان را تجربه می کردند. روزنامه ها که با آزادی کامل در مورد هر موضوعی می نوشتند به دولت هشدار می دادند که راهی را که شاه در جهت دیکتاتوری و فساد برداشته بود انتخاب نکند. کسانی که در اولین ماه پس از پیروزی انقلاب در ایران زندگی کرده اند ادعا می کنند که بهترین و هیجان اتگیزترین دوره ی زندگیشان را تجربه کرده اند. شور و هیجان انقلابی برای همه مردم و از جمله زنان تجربه ی تازه ای بود. در چنین حال و هوایی بود که تظاهراتی که برای یک روز برنامه ریزی شده بود، پنج روز به طول انجامید. بُعد دیگر مسئله می تواند حضور قابل توجه زنانی (عمدتا چپگرا) باشد که از خارج به ایران باز گشته بودند. بعضی از این زنان، دانشجویان دختر شاغل به تحصیل در خارج از کشور بودند که به خاطر شرکت در انقلاب و تجربه ی فضای انقلابی بازگشته بودند. حدود 50 درصد دانشجویان خارج از کشور را در سال 1356 زنان تشکیل می دادند.
موضوع پایه ای که از مرکز توجه بدور مانده بود، ریشه دار بودن مقاومت فرهنگی در مورد حقوق زنان در ایران بود. مردانی که بعدها در فضای سیاسی کشور به عنوان میانه رو و یا مترقی شناخته شدند، در مورد نگاهشان به موضوع زنان، دارای چنین ویژگی هایی نبودند. مهدی بازرگان، نخست وزیر ایران در سال 1358، در دیداری با مدافعین حقوق زنان تصدیق کرد که اسلام به زنان اجازه ی امام جماعت شدن و قضاوت دادگستری را نمی دهد چون زنان بیش از حد احساساتی هستند. او همچنین ادعا کرد: "از نظر طبیعی، هیچ تساوی میان زن و مرد در خصوصیات و طرز رفتار، در توانایی های جسمی و اخلاقی و یا استعدادهای ذاتی نیست." او کسانی را که مخالفت می کردند، ضدانقلاب و ضد اسلام خواند. این طرز نگاه، تفاوت اساسی با اظهار نظرهای آیت الله برجسته، طالقانی نداشت. با گفتن اینکه زنان در اسلام می توانند از حق مالکیت اموالشان برخوردار باشند (حقی که از آن عموما بعنوان تنها مثال برای حقوق زنان در جوامع مسلمان یاد می شود، مثل اینکه حق مالکیت اموال مهمترین مسئله ی زندگی یک زن باشد)، آیت الله طالقانی ادعا کرد که حالا زنان از آن مقدار آزادی برخوردارند که مردان باید برای احقاق حقوقشان اعتراض کنند! حتی طرز نگاهی که توسط بنی صدر ابراز می شد، تفاوت اساسی با دیگران نداشت. در یک مصاحبه طولانی، او با مبهم گویی ویژه ی خودش، طرفداری خودش را از حجاب اعلام کرد. در ژوئن 1980 دفتر ریاست جمهوری بنی صدر طی فرمانی از زنان شاغل در ادارات دولتی خواست که در سر کارهایشان پوشش اسلامی به تن داشته باشند. فرمان، این را یک اقدام انقلابی برای پیشبرد جمهوری اسلامی خواند.
تظاهرات ماه مارس زنان، پشتیبانی زیادی را ازسوی مردان تحصیلکرده و غیر مذهبی (سکولار) و با گرایشات لیبرال-دموکرات به خود جلب نکرد. اکثریت این مردان با همان نگاه سنتی، چنین تظاهراتی را با عنوان دسیسه های طرفداری از رژیم شاه، محکوم کردند. هدایت الله متین دفتری، وکیل و بنیادگذار جبهه دموکراتیک ملی در این میان یک استثنا بود. در یک سخنرانی پرشور در دانشگاه تهران او از تظاهرات برای حقوق زنان پشتیبانی کرد. با این حال مردانی مانند او در اقلیت بودند. در فضای ناباوری پس از انقلاب، بسیاری از گروههای سیاسی بر آن بودند که شاه می تواند با یک دسیسه ی بزرگ به قدرت باز گردد. مردان طرفدار سکولاریسم هم از این نظر استثنا نبودند و مانند همتایانشان در کشورهای دیگر، لزوما مفاهیم دموکراسی و سکولاریسم را با حقوق زنان برابر نمی دانستند. مسائل مهمتری توجه آنان را به خودش جلب می کرد، تا اینکه زنان باید حجاب اجباری را رعایت کنند. همانطور که یکی از این مردان به نویسنده (ساناساریان) گفت: "خوب که چه؟ حالا یک مدتی روسری گذاشتن، زنان را نمی کشد." جالب این جاست که یک سال دیگر (در هنگام بحران گروگانگیری سفارت آمریکا) طول کشید تا دموکرات های سکولار بطور عمومی تصدیق کنند که دنباله روی کورکورانه از گروههای مذهبی بیهوده بوده است. همانطور که ابوالفضل قاسمی (که زمانی از رهبران جبهه ملی بود) تصدیق می کند:
"نشانه های زیادی با بی توجهی روبه رو شدند. اهمیت این نشانه ها کوچک شمرده شد تا اینکه بالاخره دیر شد... ما با سادگی و معصومیت به موضوع اتحاد وفادار ماندیم." او سپس اینطور تفسیر کرد که: "شاید ایران در هر حال برای ما آماده نبود ... شاید ایران هنوز برای دموکراسی آماده نیست."

ادامه دارد ...

نوشته شده توسط پویا در 09:35 PM

February 12, 2006
بخش سانسور شده ی کتابی درباره ی حقوق زنان - 1

همانطور که در پست قبلی نوشتم تلاش می کنم در چند نوبت مطالبی را که الیز ساناساریان استاد کالج USC آمریکا و عضو انجمن مطالعات ایران در فصل هفتم کتابش درباره ی جنبش زنان نوشته در اینجا بیاورم. فکر می کنم بهتر است که ترجمه ی آزادی از متن را در اینجا بنویسم که هم امانت متن را حفظ کرده باشم و هم اینکه وقت زیادی برای یک ترجمه ی دقبق صرف نکرده باشم. عنوان اصلی کتاب این است:

The Women's Rights Movement in Iran. Munity, Appeasement, and Repression from 1900 to Khomeini - 1982

یاد آوری می کنم که این کتب در سال 1982 یا حدود 2 سال و نیم پس از انقلاب منتشر شده است.
ساناساریان فصل هفتم کتابش را اینطور آغاز می کند:
----------
پس از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی 1357 دوره جدیدی در تاریخ ایران آغاز شد. دوره ای که آغاز تحولی بود از احیای اندیشه ی دینی به استقرار یک حکومت دینی. بعضی این نوع حکومت را بدترین نوع حکومت در ایران قرن بیستم ارزیابی می کردند و بعضی دیگر معتقد بودند که این، قدرت بنبادگرایی دینی را در خاورمیانه نشان می دهد. در این فصل به موضوع حقوق زنان در حکومت آیت الله خمینی می پردازیم و در جایی که ممکن باشد با دوره ی شاه مقایسه می کنیم.

وقتی که انقلاب به پیروزی رسید زنان تحصیلکرده هنوز توجه شان به این که ممکن است حقوق اندکی را هم که دارند ازدست بدهند، جلب نشده بود. اظهار نظرهای پراکنده ی روحانیون در مورد اجباری شدن حجاب، لغو قانون حمایت خانواده و غیرقانونی کردن سقط جنین هنوز جدی گرفته نمی شد. ولی با رشد اقدامات محدودکننده، آن دسته از زنان که نسبت به این مسئله هوشبار شده بودند برای اعتراض به خیابان ها آمدند. آنها در سه مورد به حرکت مشترک اعتراضی دست زدند: اسفند 1357، دی 1358 و مرداد 1359 .
نقریبا دو هفته پس از پیروزی انقلاب آیت الله خمینی از وزیر دادگستری خواست تا تجدید نظر در قانون حمایت خانواده را که در سال 1975 تصویب شده بود، در دستور کار قرار دهد و همه ی موادی را که خلاف شرع است از آن حذف کند. بسیاری از زنان وروشنفکران یا این خبر را نپذیرفتند و یا آن را به اطرافیان آیت الله نسبت دادند.
در همین زمان، تعدادی از زنان مقدمات برگزاری راه پیمایی 8 مارس روز زن و بزرگداشت زنانی که در دوره ی انقلاب شهید شده بودند را آماده می کردند. بدلیلی نامعلوم آیت الله خمینی شب پیش از راه پیمایی را انتخاب کرد تا اعلام کند که زنان کارمند ادارات دولتی برای حفظ آبرویشان بابد حجاب را رعایت کنند. خبر بسرعت پخش شد و روز بعد از ورود زنان کارمند بدون حجاب به محل کارشان جلوگیری کردند. بسیاری از زنان از سر کار رفتن خودداری کردند وزنان کارمند وزارت امورخارجه در بیرون وزارتخانه دست به تظاهرات زدند. حدود 5000 تا 8000 زن هم در دانشگاه تهران دست به گردهمایی و تظاهرات زدند.
در طول پنج روز تظاهرات، زنان خواهان حضور در دولت، دستمزد برابر برای کار برابر، حق انتخاب پوشش و حفظ قانون حمایت خانواده شدند. هزاران زن بدون حجاب و برخی با حجاب هر روز در تظاهرات شرکت می کردند. در موارد اندکی مردان هم در طرفداری از زنان حضور پیدا می کردند. اما این زنان بودند که هدف خشونت زبانی و خشونت بدنی در خیابان قرار می گرفتند. زنان در خیابان بوسیله گروههای مردان متعصب مورد هجوم قرار می گرفتند. آنها را کتک می زدند و روی کف خیابان می کشیدند. و همچنین آنها را فاحشه و لخت و ماموران آمریکا خطاب می کردند و شعار می دادند : "یا روسری یا توسری". با این که این نظاهرات در رسانه های غربی بازتاب گسترده ای داشت اما در اخبار رادیو و تلویزیون ملی ایران چیزی درباره ی آن گفته نمی شد. این تصمیم توسط رئیس رادیو و تلویزیون یعنی صادق قطب زاده گرفته شد و او حتی تظاهراتی با حدود صدهزار مرد و زن با حجاب برای حمایت از جمهوری اسلامی به راه انداخت.
تظاهرات اعتراضی زنان به دو دلیل پایان گرفت. اولین و مهمترین دلیل، این نگرانی بود که طرفداران رژیم گذشته به درون تظاهرات کنندگان نفوذ کنند و آن را به اعتراضی علیه انقلاب تبدیل کنند و دوم اینکه با وجود ساکت ماندن آیت الله خمینی، بعضی از اعضای دولت وعده می دادند که قانون حمایت خانواده لغو نخواهد شد و قدر و اعتبار زنان در حکومت اسلامی حفظ خواهد شد. سخنگوی دولت عباس امیر انتظام اعلام کرد که زنان کارمند نیازی ندارند که حجاب را رعایت کنند اما باید پوششی مناسب داشته باشند. با وجود همه ی این وعده های ناچیز، معلوم بود که حکومت جدید در اولین و مهمترین آزمایش برای استقرار یک دموکراسی سکولار شکست خورده است. تنها تعداد اندکی از زنان بودند که متوجه این موضوع بودند و به مقاومتی شجاعانه دست زدند. این ها که بودند؟
گروه زنانی که دست به مقاومت می زدند ترکیبی بود از دانشجویان دانشگاه ها، زنان شاغل، زنان بی حجاب خانه دار وطرفداران حقوق و قوانینی که تا آن موقع برای حمایت از زنان تصویب شده بود. ترکیب سیاسی این گروه زنان از طرفداران چپ تا برخی حامیان رژیم شاه بود که البته بدون رابطه ای با هم عمل می کردند. دو تا از یزرگترین سازمان های چپ یعنی مجاهدین و فداییان از تظاهرات زنان پشتیبانی نمی کردند. کمی بعد به مواضع این دو گروه در مورد حقوق زنان خواهیم پرداخت.
اعتراضات اسفند 1357 نه سرآغاز یک جنبش که یک واکنش ناگهانی بود که به چند دلیل شکل گرفت.
زنان به خاطر از دست دادن همان مقدار حقوق و آزادی هایی که داشتند، مثل آزادی پوشش و نداشتن حجاب، و حالا از آنها گرفته می شد به جنبش اعتراضی کشانده شدند. با اینکه در میان آنان طرفداران فعال حقوق زنان حضور داشتند اما همه ی آنها لزوما با چنین افکار و اندیشه هایی در اعتراضات شرکت نمی کردند. پیام جنبش اعتراضی زنان این بود که "حقوق ما را از ما نگیرید." و نه این که "ما خواهان حقوق بیشتری هستیم." زنان توقع داشتند که قوانینی که در دوره ی شاه به نفع آنها تصویب شده بودند پا برجا بمانند و ملغی نشوند. آنها از حقوق بدست آمده ی خود دفاع می کردند.
نظر یکی از زنان تظاهرکننده این وضعیت را بازتاب می دهد:
"من نمی دانم چه می خواهم ... آزادی در اینجا چیز جدیدی ست. تنها چیزی که می دانم این است که نمی خواهم به زیر چادر برگردم. من نمی خواهم یک دیکتاتوری را با دیکتاتوری دیگری عوض کنم. من نمی خواهم مجبور باشم از آیت اللهی سوال کنم که آیا کاری که من می کنم مطابق با شرایطی که او می گذارد و نظراتی که دارد هست یا نه."
----------
دنباله ی مطلب را در پست بعدی پی می گیرم.

نوشته شده توسط پویا در 04:58 PM

February 11, 2006
معرفی کتابی خواندنی و معتبر درباره جنبش حقوق زنان ایران، اما قربانی سانسور

این روزها کتاب کم حجم اما پر محتوای "جنبش حقوق زنان در ایران" را بدست داشتم که حاصل تحقیق الیز ساناساریان است و با ترجمه ی خوب و روان نوشین احمدی خراسانی منتشر شده است. اصل کتاب که به زبان انگلیسی است تازه نیست و در سال 1982 یعنی سه سال پس از انقلاب منتشر شده است. عنوان اصلی کتاب هم «جنبش حقوق زنان در ایران- طغیان، افول و سرکوب از 1900 تا خمینی» است. جای تاسف دارد که این کتاب بخاطر شرایط روز در ایران باید سانسور شود. فصل هفتم کتاب با عنوان «آنسوی احیای دین: استقرار یک حکومت دینی» در ترجمه ی فارسی نیامده است در حالی که اطلاعات و تحلیل ارزشمند تاریخی از سالهای پر تب و تاب پس از انقلاب درباره ی موضوع زنان دارد.

فرناز در وبلاگ امشاسپندان ترجمه ی فارسی را معرفی کرده است. اما من هم حرف تازه ای در این باره دارم و تلاش می کنم که مطالب امشاسپندان را دوباره نویسی نکنم. و احتمالا موضوع این نوشته را در چند پست می نویسم تا برای دوستان خسته کننده هم نباشد.
اول در مورد خود کتاب یعنی آن قسمتی که در ایران ترجمه شده باید نوشت. کار تحقیقی در مورد جنبش زنان ایران در تاریخ معاصر و بخصوص پس از مشروطه کمتر انجام شده -حداقل به فارسی- و آنچه که نوشته شده در واقع بیشتر بیان تاریخی این جنبش آنهم بصورت پراکنده بوده است. حالا یا باید در کتاب های تاریخ بطور پراکنده بدنبال حضور زنان گشت و یا در کتابهایی مانند تحقیق ژانت آفاری ( انقلاب مشروطه ایران) به چکیده ی مطالب و اسناد ناریخی که در این مورد نوشته دست پیدا کرد. ویژگی کتاب ساناساریان تحلبل جامعه شناختی جنبش زنان است. که البته کار ساده ای هم نیست. بقول خود ساناساریان بسیاری از اسناد و مدارک با ارزش جنبش زنان یا از میان رفته است و یا در مجموعه های شخصی وارثان خاک می خورد.
نویسنده ی کتاب پنج ویژگی را در مورد هر جنبش اجتماعی می شمرد و بعد تلاش می کند تا ببیند از روی مدارک تاریخی می توان اصلا از چیزی به نام «جنبش زنان» صحبت کرد. پنج ویژگی اینها هستند:
1 - ناراضی بودن حداقل یک اقلیت از مردم از وضع موجود.
2- تلاش برای نقد و تغییر وضع موجود که از آن ناراضی هستند.
3- تداوم تلاش ها و فعالیت ها و نه اقدامات مقطعی.
4 - حداقلی از سازمان یافتگی.
5- نوعی درک و برداشت مشترک از هدف اصلی.
ساناساریان تلاش موفقی می کند تا نشان دهد علیرغم تمام محدودیت ها چه برای زنان وچه برای تحقیق، جنبش زنان از زمان مشروطه وجود داشته است، هر چند که در سالهای بعد یعنی در اوج قدرت رضا شاه بطور مقطعی کمرنگ می شود و افول می کند.

نکته ی جالبی که ساتاساریان به آن اشاره می کند موضوع دوره ی پس از مشروطه یعنی دوره رضا شاه است که برخورد با موضوع حقوق زنان روند متضادی را طی کرد. از یک طرف به آموزش زنان توجه بسیاری شد و مثلا از سال 1289 تا 1312 یعنی اوج قدرت رضا شاه، تعداد مدارس دخترانه 20 برابر شد و تعداد دانش آموزان دختر 25 برابر. محدودیت هایی هم برای ازدواج دوم و ازدواج در سن کم گذاشته شد. اما هنوز هم قوانین شرعی اجرا می شد و از این نظر تغییر بنیادی بوجود نیامد. بعنوان مثال طبق نوشته ی ساناساریان شرط ازدواج دختر، بلوغ ذکر می شد که بخصوص در شهرستانها و مناطق دور از پایتخت و شهرهای بزرگ جای تفسیر را برای توجیه ازدواج در سنین خردسالی باقی می گذاشت.
مشکل مهمی که در مورد جنبش زنان در این دوره وجود داشت این بود که دستگاه حکومتی درک درستی از ضرورت جنبش های مستقل مردمی و از جمله زنان نداشت و فعالیت های مستقل زنان را تحمل نمی کرد. معلوم است که اصلاحات اجتماعی را با بخشنامه و دستور نمی توان زیاد به جلو برد. آنچه اصلاحات را زنده نگاه می دارد شرکت فعال خود مردم است. نویسنده ی کتاب نشانه هایی می دهد که فعالیت های مستقل زنان و نشریات و سازمان های شان در سالهای قدرت گرفتن رضا شاه بشدت محدود شدند. در سال 1309 نشریه مستقل «عالم نسوان» بخاطر انتقاد از بی توجهی دولت نسبت به مشکلات زنان توقیف شد. آنچه که بعدها بوجود آمد سازمان های دولتی و بخشنامه ای بودند که بیشتر به کارهای خیریه و کمک به زنان می رسیدند.
اینها را که نوشتم نه بخاطر مخالفت کور با یک دوره ی تاریخی، که بیشتر به خاطر این تلاش بود که نشان دهم جنبش تجدد، ارتباط تنگاتنگی با شرکت مستقل و فعال خود مردم دارد. این گفته که اول باید مردم فرهنگ مشارکت را یاد بگیرند تا بعد بتوانند مشارکت داشته باشند، این را در نظر نمی گیرد که این «یاد گرفتن» با در خانه نشستن و یا اجرا کردن دستورات حکومتی بوجود نمی آید. فرهنگ مشارکت از درون خود این مشارکت پا می گیرد و رشد می کند.

در پست بعدی درباره ی این کتاب بیشتر خواهم نوشت. تلاش می کنم آن قسمت های کتاب را که بدلیل شرایط امروز، در ایران ترجمه نشده است معرفی کنم. فکر می کنم برای شما دوستان هم جالب باشد. چرا که بخوبی نشان می دهد چگونه بتدریج از همان روزهای اول پیروزی انقلاب محدودیت های زنان شروع شد. محدودیت هایی که سَرمستی پیروزی انقلاب موجب شده بود تا کمتر کسی به آن توجه کند. آنوقت هم که مستی از سر پَرید، گویا دیر شده بود.

نوشته شده توسط پویا در 01:31 PM

February 07, 2006
فرق رانندگان اتوبوس و زنان ما با آنها که فریاد می کشند و پرچم آتش می زنند

آتشی که این یا آن سیاستمدار و رهبر مذهبی برای بیشتر محکم تر کردن موقعیت خودش روشن کرده است، مهار کردنش روز به روز مشکل تر می شود. تعصب و احساس سرکوب و تحقیر شده گی و فقر از یک طرف، و خودبزرگ بینی و خوار شمردن مردم دیگر از طرف دیگر دست به دست هم داده وقربانی می گیرد. من فکر می کنم اگر این کاریکاتورها هم نبود، تنش تعصب و فقر و تحقیر در جغرافیایی که شرق نام گذاشته اند، بهانه ی دیگری پیدا می کرد تا خودش را بیرون بریزد. در این میانه چقدر کار آن نیروهای سکولار و نواندیشان دینی ِ صادق که دلسوزانه فعالیت می کنند تا این تعصب ها را کمرنگ تر کنند و خردورزی و مدارا را جذاب تر، مشکل خواهد شد. مثل آن مورچه ای که ذره ذره بالا می رود و هر بار بیشتر به پایین سُر می خورد.
آقایان در ایران می گویند این، کار اسرائیل است و دشمن و ... . بدون شک آنچه در پایان این تندباد بر جا می ماند تعصب های بیشتر و رونق گرفتن کار محافظه کاران و تندروهایی ست که باندها را به خیابان روانه می کنند و پرچم آتش می زنند و خودشان در پی قرارداد و واردات و صادرات هستند، حالا می خواهد شکر باشد یا رادیو و جاروی برقی. پس چه جای گله است؟
در خبرها بود که سفارت دانمارک را از مهاجمان تخلیه کرده اند بدون اینکه کسی دستگیر شود و به سفارت اتریش و نروژ هم حمله کرده اند. جالب این است که همین چند روز پیش، حتی پیش از شروع اعتصاب رانندگان اتوبوس، سربازان گمنام با چوب و چماق و زنجیر وارد شدند و زدند و بردند. حتی به زن و بچه ی رانندگان در خانه شان هم رحم نکردند و دختر 12 ساله و بچه ی 2 ساله را از رختخواب بیرون کشیدند و به همراه مادرانشان در مینی بوس انداختند و بردند. در همان شهر چند روز بعد "دیگران" می توانند پرچم آتش بزنند و به سفارت خارجی حمله کنند و همه چیز به خوبی و خوشی بگذرد. تظاهرات خودجوش مردمی؟ در شهری که وقتی زنان یا دانشجویانش می خواهند از حقوقشان بگویند، تا شعاع چند کیلومتری همه چیز در وضعیت فوق العاده قرار می گیرد.
وقتی که به راننده ی اتوبوسی که در زندان نشسته و با خانواده ای که معلوم نیست چه در انتظارشان است فکر می کنم و با این باندهای فریاد کش و آتش زن مقایسه می کنم، بی اختیار می پرسم سهم ما مردم در این کشور چیست؟

نوشته شده توسط پویا در 06:42 PM

February 05, 2006
می توان نگران نبود؟

فکر من هم مثل خیلی از شما دوستان در این چند روزه درگیر موضوع پرونده ی اتمی ایران و درگیری ها درباره ی کاریکاتورهای منتشر شده بوده است.
من واقعا کنجکاوم بدانم جامعه در مورد این تنگ تر شدن حلقه ی فشارها چه فکر می کند و چه عکس العملی نشان می دهد. شاید دوستان وبللگ نویس مقیم ایران یکی از بهترین منابعی باشند که بتوانند اطلاعی به بقیه بدهند. متاسفانه وقتی در جامعه ی بسته ای مثل جامعه ی ما امکان بحث و گفتگوی آزاد و تاثیر گذاری افکار عمومی نباشد، حتی در مورد حیاتی ترین مسائل مان هم جز سردرگمی چیزی برایمان نمی ماند و شاید برای خیلی ها چاره ای نباشد تا در این سردرگمی عمومی فقط امیدوار باشند که "الخیر فی ما وقع".

در مورد پرونده اتمی که حالا به شورای امنیت گزارش شده است، اول اینکه از 35 کشور رای دهنده، 27 کشور رای موافق داده اند و از جمله چند کشور مهم مانند هندوستان. فقط 3 کشور رای مخالف داده اند. به نظر من این فقط ضعف سیاست خارجی آقایان را می رساند که در هر چرخش سیاسی در مورد پرونده ی اتمی، توافق جهانی بر علیه سیاست هایشان بیشتر می شود. با این سیاست خارجی ضعیف و ماجراجویی ها، منافع ملی و شاید جان ومال مردم ما در خطر است. صحبت کردن درباره ی هاله نورانی در جلسه ی سازمان ملل یک چیز است، باور کردن به آن یک چیز دیگر. سیاست گذاری و ماجراجویی آقایان که به باور و پشتوانه ی هاله های نورانی در حال انجام آن هستند هر روز برای کشورمان گرانتر و گرانتر تمام می شود.
تجربه ی عراق نشان داد که اگرچه فعالیت های سیاسی بین المللی در اوایل کار به کندی پیش می رود و برای جبران ماجراجویی ها فرصت پشت فرصت فراهم می آورد اما از حد معینی که بگذرد، سرعت تحولات دیگر در اختیار کسانی قرار می گیرد که کوچکترین دغدغه شان هم منافع ملت ایران نیست. من نمی گویم که آمریکا و کشورهای غربی حتما به ایران حمله خواهند کرد اما یادمان نرود که همین 3 سال پیش وقتی وزیر خارجه آمریکا (کولین پاول) در جلسه سازمان ملل سند و مدرک و عکس بر علیه عراق اعلام می کرد، از مدتها پیش از آن ده ها هزار سرباز آمریکایی غذایشان را در قطر می خوردند و بندهای پوتین هایشان را محکم می کردند. یعنی در عمل، آن فعالیت های دیپلماتیک، دیگر تابع سیاست های جنگی شده بود و هدف های جنگی حرف اول را می زد. حالا هم نباید گذاشت کار به آنجا برسد که سیاست های بین المللی بر علیه ما تابع موشک و بمب شود. گیرم که تانک و سربازی هم پایش را در ایران نگذارد. بارها نوشته ام که به نظر من نیروهای پرقدرتی در حکومت هستند که نظر چندان منفی درباره یک "حمله ی محدود" غرب به کشور ما ندارند. بدون اینکه به پیامدهای آن چندان اندیشه کنند که چه بر ما خواهد رفت.
اولین اقدامات سازمان ملل "تحریم هوشمندانه" ی کشور ماست. یعنی تحریم کالاهایی که کشور را فلج کند. معلوم نیست چرا مردم ما با این اقتصاد ناتوان باید این بار گران را هم بر دوش بکشند.
من واقعا کنجکاوم بدانم جامعه در مورد این تنگ تر شدن حلقه ی فشارها چه فکر می کند و چه عکس العملی نشان می دهد. شاید دوستان وبللگ نویس مقیم ایران یکی از بهترین منابعی باشند که بتوانند اطلاعی به بقیه بدهند. متاسفانه وقتی در جامعه ی بسته ای مثل جامعه ی ما امکان بحث و گفتگوی آزاد و تاثیر گذاری افکار عمومی نباشد، حتی در مورد حیاتی ترین مسائل مان هم جز سردرگمی چیزی برایمان نمی ماند و شاید برای خیلی ها چاره ای نباشد تا در این سردرگمی عمومی فقط امیدوار باشند که "الخیر فی ما وقع".

در مورد کاریکاتورهایی که باعث این همه خشونت و درگیری شده، خواندم که این ها در ماه سپتامبر منتشر شده اند. چرا یکباره این موضوع حالا باید اینقدر مشکل ابجاد کند؟ و آنهم اینکه بیشترین درگیری ها و شروع این موضوع در مناطق فلسطینی بوده است. و در سوریه حتی سفارتخانه ها را آنش زده اند. در حالی که در آنجا در مورد مسائل مذهبی اینقدر حساسیت وجود نداشته است. شاید این هم به نوعی عکس العمل سوریه در برابر فشار غرب است. هرچه هست امروز بخصوص در اروپا افراطیون اسلامی و راست ترین نیروها مثل نئونازی ها هستند که از دو طرف یارگیری می کنند. یک طرف رویای براندازی کفر جهانی را دارد و دیگری رویای برانگیختن مردم بر علیه اقلیت مهاجر نسل اول و دوم و افزایش فشار بر آنان.

نوشته شده توسط پویا در 12:19 AM

February 03, 2006
Yek neveshteh

DoostAn, man dastresi be khatte Farsi nadAram va goftam shAyad bekhAhid in Neveshteye Homeira rA darbAreye poste man bekhAnid tA forsati peidA shavad va chand jomleiie benevisam. Titre Farsi rA az hamAn jA copy kardam.

اعتصاب کارگران شرکت واحد

نوشته شده توسط پویا در 03:49 PM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها