« August 2005 | Main | October 2005 »
September 27, 2005
دایانا

مطلب ترجمه شده درباره ی قاچاق و بردگی زنان به همت دوستان سایت زنان ایران منتشر شد.

گزارشی که درزیر می خوانید به تازگی سرفصل های خبری نیست. مدت کوتاهی از انتشار آن گذشته است. اما موضوع گزارش همچنان تازه است و ادامه دار.
با اینکه در خبرها کمترمی آید اما پدیده ی قاچاق زنان در کشور ما هم وجود دارد. اینکه درباره ی آن کمتر می شنویم بخاطر نبود آن نیست. شاید بخاطر آن است که در رسانه ها کمتر انعکاس پیدا می کند.
جستجوی مخفیانه، اینکه دختران چگونه در خیابان های بخارست برای چند صد دلار کتک می خورند، آزار می بینند و فروخته می شوند را فاش می کند.

دایانا از صندلی عقب اتوموبیل با صدایی آهسته می پرسد:
- "مطمئن باشم که منو پیش اونا بر نمی گردونی؟ من می ترسم."
این موجود وحشت زده که از شدت سرمای شب بخارست خودش را در پتویی پیچیده است تا همین چند دقیقه ی پیش یکی از گروه بزرگ دخترانی بود که برای فروش در بازار قاچاق انسان در رومانی عرضه می شوند.
دختر با کلماتی که از ترس تند تند ادا می شوند می گوید:...
و بقیه ی ماجرا را لطفا در این آدرس دنبال کنید.

نوشته شده توسط پویا در 12:56 PM

September 25, 2005
قدم به قدم بسوی بحران

دیروز مشغول ترجمه مطلبی درباره ی قاچاق دختران و زنان و به بردگی کشاندن آنها برای سایت زنان ایران بودم. این ترجمه بزودی در سایت منتشر خواهد شد و من در اینجا هم خواهم نوشت.

همزمان و با نگرانی طرح گام به گام کشیدن ایران به یک بحران جهانی را هم در اخبار دنبال می کنم. این قطعنامه ی آخر، هم اعلام یک بی اعتمادی و نگرانی از سیاست های اتمی آقایان است و هم راه را بیشتر و بیشتر برای کشاندن این پرونده به سازمان ملل هموار می کند. حتی هندوستان هم که آقایان تا چند روز پیش متحد خودشان می دانستند به این قطعنامه رای مثبت داده است. هندوستان از کشورهای بسیار بانفوذ در میان کشورهای غیر متعهد است و این رای نشانه ی خوبی برای بازی های سیاسی آقایان نیست. در بعضی سایت ها آمده است که هندوستان رای ممتنع داده است ولی رای این کشور به قطعنامه مثبت بوده است.

گویا «منافع ملی» که باید کلید و اساس هر سیاست خارجی باشد برای حاکمان ما معنایی ندارد. حالا هم شعارهایی مثل خارج شدن از پیمان منع تولید سلاح های هسته ای را سر داده اند و می خواهند طرح این را هم در مجلس مطرح کنند.
به نظر می رسد کسانی در حکومت دقیقا همان چیزی را عمل می کنند که در طرف دیگر، تندرو ترین جناح حکومت آمریکا می خواهند. امروز جورج بوش یا وزیر امور خارجه اش ادعایی درباره ی سیاست های اتمی ایران می کنند و فردا در روزنامه ها یا مصاحبه ها، اعضای حکومت ایران عملا آن ادعاها را تایید می کنند.
با این سیاست یا در واقع بی سیاستی آقایان فکر نمی کنم آمریکا نیاز به تلاش زیادی برای همراه کردن کشورهای دیگر علیه ایران داشته باشد. این قطعنامه ی آخری هم نمونه ی دیگر.

در خبرها بود که ایران از نظر تعداد معتاد به نسبت جمعیت در دنیا مقام اول را دارد. تقریبا از هر 5 نقر بزرگسال ایرانی یک نفر معتاد به مواد مخدر است. این هم ادعای دیگران نیست. این را مدیر مرکز مطالعات اعتیاد در ایران می گوید. روزنامه واشنگتن پست می نویسد که مقدار زیادی از کمک های دارویی به زلزله زدگان بم داروی «متادون» که برای درمان معتادان بکار می رود بوده است، چون حدود 20 درصد مردم بم معتاد بوده اند.

این آمار قاعدتا باید بتواند مایه سرافکندگی برای حکومتی باشد که طاق نصرت برپا می کند و چراغانی می کند و با فراغ بال شعار تکنولوژی اتمی می دهد و در گوشه و کنار کشور نیروگاه اتمی برپا می کند و حتی رئیس جمهورش در آخرین پاراگراف نطق دومش در سازمان ملل وعده ظهور امام زمان به جهانیان می دهد. وقتی هم که خبرنگار آمریکایی از رئیس جمهور درباره ی وعده هایش به محرومان جامعه می پرسد، پاسخ اینست که «آنها وعده های کلی» بود و شعارهای اننخاباتی. فعلا الویت با تکنولوژی اتمی است.

واقعیت اینست که در کشور ما «مصالح نظام» کاملا مقدم بر «منافع ملی» است و هیچ چیزخطرناک تر از این برای یک کشور نیست.

نوشته شده توسط پویا در 01:44 PM

September 23, 2005
گزارشگران بدون مرز روشهای دور زدن فیلتر را آموزش می دهند

پست امشب را با این موضوع شروع می کنم که سازمان گزارشگران بدون مرز دو دستورالعمل درباره ی روشهای عبور از فیلتر و وبلاگ نویسی منتشر کرده است. این متنها در فرمت Word است و با حجم زیاد که پیاده کردن آنها شاید برای دوستان مقیم ایران با سرعت کم اینترنت دشوار باشد. من این دو فایل را در دوصفحه ی معمولی html کپی کرده ام با حجم بسیار پایین که می توانید در این آدرس و این آدرس متن ها را بخوانید.

اگر هم می خواهید که بصورت آف لاین بخوانید روی هر کدام از این صفحه ها دکمه ی راست ماوس را بزنید و گزینه ی Select All را انتخاب کنید و بعد در Word یا هر ادیتور خودتان باز هم دکمه ی راست ماوس را بزنید و گزینه ی Paste را انتخاب کنید.

این پیشنهاد آخری طبیعتا برای دوستانی بود که با این روشها آشنایی ندارند. بزودی فایل ها را بصورت PDF هم در سایت می گذارم.
امیدوارم این هم کمک کوچکی باشد برای مقابله با سانسور اینترنت.

نوشته شده توسط پویا در 07:10 PM

September 21, 2005
صدای شاعر


چند شبی بود که خیال داشتم صدای زنده یاد نصرت رحمانی شاعر را که به لطف گیسو شاکری بر روی نت گذاشته شده، در اینجا بگذارم که به هر حال به امشب رسید.
نصرت رحمانی از شعرای هم نسل اخوان و شاملو و سایه و کسرایی. شاعرانی که در سالهای جنبش ملی شدن نفت بصورت جدی به میدان آمدند و در سالهای شکست، در دهه ی سی و چهل به اوج رسیدند.
گفتگویی با نصرت رحمانی را در اینجا بخوانید.

من شعر پرسه های شبانگاهی را انتخاب کرده ام. با هم بشنویم:


نوشته شده توسط پویا در 09:09 PM

September 20, 2005
جستجویی برای معنای واژه ی سفید

واژه ی «سفید» بر خلاف ظاهر ساده اش می تواند معناهای دیگری هم داشته باشد.
خبرگزاری آفتاب: «محسني اژه اي وزير اطلاعات در جمع تعدادي از وزرا گفته است: بنا دارم، وجود هرگونه آزار و اذيت فيزيكي در وزارت اطلاعات را به طور كلي برچينم ... من در حال حـــاضر بر اعتراف گيري به روش سفيد كار مي كنم.»

پس آزار و اذیت فیزیکی که در طول تمام این سالها بوده وعده داده می شود که تبدیل به «روش سفید» خواهد شد. اما ما که نمی دانیم «روش سفید» چه معنایی دارد باید جستجویی کنیم شاید دیگران آن را تجربه کرده باشند و به ما بگویند :

کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران: « در ایران، روشنفکران، نویسندگان، فعالان (سیاسی) و زندانیان، واژه شکنجه سفید را در مورد سلولهای انفرادی بکار می برند. زیرا شرایط سلولهای انفرادی بگونه ای ترتیب داده شده است که آنها را تسلیم خواسته بازجویان میکنند تا فیلم های ویدئویی از اقرار و اعترافاترو امضاء زندانیان تهیه کنند و نیز بتوانند اطلاعات لازم را در مورد موسسات و انجمن های سیاسی بدست آورند. زندانیان در سلولهای انفرادی محبوس بوده و بسیاری از آنها در بازداشتگاههای نامعلوم که اغلب در زیر زمینی که بطور 24 ساعته با نور مصنوعی (لامپ) روشن بود، بسر می بردند. آنها از ارتباط برقرار کردن با دیگر زندانیان منع شده اند و از تماس با اعضاء خانواده خود و دسترسی به وکیل و امکانات
بهداشتی و پزشکی محروم بودند ... یک نویسنده، تاثیر فضای سلول انفرادی بند 240 زندان اوین را چنین شرح داد:"از هنگامیکه در زندان اوین بیرون آمده ام، نتوانسته ام بدون قرصهای خواب به بستر بروم. این وحشتناک است. تنهائی هرگز ترا رها نمی کند. اگرچه از "آزادی" تو زمانی بسیار گذشته باشد. هر دری که برویت بسته است، بر تو اثر می گذارد، به این دلیل است که ما آنرا (حبس در سلول انفرادی) "شکنجه سفید" می خوانیم. آنها (بازجویان) هر آنچه را که بخواهد بدون وارد کردن کوچکترین ضربه ای بر تو، بدست خواهند آورد. آنها به اندازه کافی در باره ات جهت کنترل، اطلاع دارند. آنها می توانند کاری کنند که تو باور کنی رئیس جمهور استعفا داده است و یا اینکه همسر تو در اختیار آنها بوده است و یا حتی به تو بقبولانند کسی را که به او اعتماد داشتی به تو دروغ گفته است. آنها (بازجویان)، بدینوسیله ترا خرد و خمیر می کنند، می شکنندت و زمانی که شکسته شدی دیگر در کنترل آنها قرار گرفته ای و اینجاست که زبان به اعتراف می گشائی." »

نوشته شده توسط پویا در 08:42 PM

September 19, 2005
اعتراض به سانسور زنان در اینترنت



دوستان و فعالان جنبش مدنی و زنان، برای اعتراض به سانسور زنان در اینترنت و آگاه کردن نشست بین المللی اطلاعات در ژنو از این محدودیت ها، دست به اعتراضی مدنی زده اند و از جمله پتیشن یا توماری برای امضا تهیه دیده اند که با کلیک روی لوگوی بالا می توان به صفحه ی تومار رفت و آنرا امضا کرد. توضیحات بیشتر را خود این دوستان در سایت هایی مثل تریبون فمینیستی یا زنان ایران قرار داده اند.

به هر حال باید همیشه برای این فعالیت های مدنی و بخصوص برای فعالیت های اجتماعی زنان ارزش قائل شد و از آن پشتیبانی کرد. همین جرقه ها و فعالیت ها است که جنبش مدنی را زنده نگه می دارد.

نوشته شده توسط پویا در 08:26 PM

September 18, 2005
آنها فقط وعده بود. وعده های کلی

مصاحبه کریستیان امانپور با احمدی نژاد بیشتر به موضوع اتمی پرداخته بود که طبیعی هم بود. حرفهای احمدی نژاد هم تازه نبود. اما دو سوال خبرنگار باهوش ایرانی تبار درباره ی وعده های انتخاباتی به "محرومان و مستضعفان و پابرهنه ها" بود. چون جوابهای احمدی نژاد به این دو سوال توجه مرا بیشتر جلب کرد، ترجمه ی آن را از سایت CNN در اینجا می آورم:

« امانپور - می دانید که در کارزار انخاباتی ریاست جمهوری، شما درباره افزایش امکانات اقتصادی برای مردم محروم طبقه ی پایین و متوسط ایران، صحبت می کردید. شما درباره بهتر کردن شرایط زندگی گفتید. چگونه می خواهید این را انجام دهید در حالیکه اینقدر منزوی خواهید شد؟ (منظور خبرنگار در صورت تحریم شورای امنیت). این وعده های شما وابسته به این است که ایران در جامعه ی بین المللی جایگزین شده باشد.

احمدی نژاد - ببینید، آنچه که من در جریان انتخابات ریاست جمهوری گفتم، کلی و عمومی بود. همه ی آنچه که ما درباره ی آن صحبت می کنیم در رابطه با حفظ منافع ملی ماست و آنچه که موضوع کلیدی در این منافع ملی است. ما باید این موضوعات کلیدی را در درجه اول اهمیت قرار دهیم. یکی از شعارهای انتخاباتی من این بود که ما دسترسی به چرخه سوخت اتمی داشته باشیم.

امانپور - پس سوخت اتمی مهمتر از بهبود وضعیت اقتصادی کشور و ایجاد یک زندگی بهتر برای مردم است؟ منظورم اینست که آیا شما واقعا حاضر به یک رویارویی بین المللی روی این موضوع (سوخت اتمی ) هستید؟

احمدی نژاد - نه، ما نمی خواهیم با دنیا در جنگ باشیم. من توضیح دادم، آنها (که برای تحریم فشار می آورند) می خواهند خواسته های خودشان را به ما تحمیل کنند. من مطمئنم که ما به هر دو (رفاه اقتصادی و سوخت اتمی ) خواهیم رسید. من هیچ نگرانی از این بابت ندارم. ما خواهان صلح، ترقی و چرخه ی سوخت اتمی هستیم.»

فکر می کنم فقط دیپلمات بی تجربه ای مثل احمدی نژاد بتواند اینطور اعتراف کند که وعده هایی که او و پشتیبانانش در جریان انتخابات می دادند فقط موضوعات "کلی و عمومی" بوده اند. امروز که پیروز شده ایم اولویت ها چیزهای دیگری هستند. این اولویت امروز برای حکومت جمهوری اسلامی زندگی و رفاه مردم نیست. البته این که چگونه معلوم نیست. چون اینقدر کلی و عمومی است. آنچه که بر عکس خیلی مشخص است همین برنامه ی اتمی است.

یعنی همه چیز در سایه ی برنامه های اتمی آقایان قرار می گیرد. آن منافع ملی هم که احمدی نژاد از آن صحبت می کند به نظر بیشتر همان "مصالح نظام" می آید. چون مردم نفعی از این برنامه های اتمی با این فشارهای بین المللی نخواهند برد و معلوم نیست حتی همین نان اندک را هم اگر ایران مورد تحریم قرار بگیرد باید با چند برابر قیمت تهیه کنند.
متاسفانه تمام سیاست های حیاتی کشور در نهادهایی غیر انتخابی و بدون حضور نمایندگان واقعی مردم تعیین می شوند و این بازی و مانوورهای آقایان معلوم نیست چه انجامی داشته باشد.

اما خوب شد که آقای احمدی نژاد گفت که آن وعده های با یقه ی چرکین و ماشین قراضه فقط کارکرد انتخاباتی داشته است. امروزه در دنیا کمتر کسی چنین اعترافی می کند.
دیگر اینکه آن ترکیب حمله بندی "صلح ، ترقی و چرخه سوخت اتمی" هم جالب بود. به نظر من آوردن عبارت "چرخه سوخت اتمی" در کنار آن دو تای اولی اشتباه است.

نوشته شده توسط پویا در 06:22 PM

September 17, 2005
تجربه ای تکرارنشدنی ...

وقتی نوشته ای را درباره ی تئاتر در وبلاگی یا سایتی می خوانی، هم احساسی نوستالژیک داری به خاطر آنچه سالها پیش خودت دیده ای و تجربه کرده ای و هم احساس بزرگتر حسرت. حسرت از اینکه اینجا جایی ست که دیگر امکان ندارد بتوانی به آن دسترسی پیدا کنی.
کتاب و فیلم را می شود خرید یا سفارش داد تا کسی برایت بفرستد. اما تئاتر را باید خودت حضور داشته باشی. باید فضا و صحنه را لمس کنی. اینجا دیگر رابطه، یک رابطه ی انسانی مستقیم است. باید انسان ها را لمس کنی. بدون واسطه.
یادم هست اولین بار، نوجوانی 13-12 ساله بودم و محصل مدرسه ای در شهرستانی کوچک که از طرف مدرسه ما را برای دیدن تئاتری بردند. هنوز هم فکر می کنم چرا آن تئاتر؟ چون موضوع آن اتفاقا یک موضوع اجتماعی عمومی در یک روستا بود و نه یک نمایش برای کودک و نوجوان. حتی پس از نمایش هم وقتی برای سوال و جواب با کارگردان گذاشته بودند که جوانی بود تقریبا 30 ساله.
هر چه بود، پس از آن روز دیگر هیچ چیز نتوانست جای لذت دیدن یک نمایش خوب را روی صحنه ی تاتر بگیرد. من هم مثل همه فیلم های خوب کم ندیده ام و درسالنهایی با کیفیت بالای فنی. اما لذت دیدن یک نمایش تاتر منحصر بفرد است یعنی تکرارشدنی نیست.
آخرین تاتری که دیدم در سالن تاتر کوچک تهران در نزدیکی پارک ملت بود.
شما دوستانی که در ایران زندگی می کنید، از موقعیت ها استفاده کنید. می گویند تاترهای خوبی به روی صحنه می آورند.

نوشته شده توسط پویا در 10:59 AM

September 15, 2005
واژه ها ...

وقتی پیامی را که برای احمدی نژاد نوشته بودند و او در سازمان ملل ارائه کرد می خواندم به یاد موضوعی افتادم.
در تمام سالهای پس از انقلاب یک چیز در میان روسای جمهور و بالاترین مقامات جمهوری اسلامی مشترک بوده است. از هر طیف و گرایشی هم که بوده اند در این یک موضوع اختلافی نداشته اند.
اول کلی گویی و به کار بردن واژه های زیبا ولی بشدت خالی از هر معنی جدی. بیشتر به نصیحت هایی شبیه است که بی هدف و مخاطب در هوا رها می شوند. قرار نیست که رئیس جمهور مثلا از مشکل اهالی کوچه ای در ناحیه 5 تهران صحبت کند. اما گفتن آنچنان موضوعات کلی و آرمانی هم شاید فقط در کلاس فلسفه و اخلاق سال اول دانشگاه باشد.
مثلا حتی در بحرانی ترین شرایط که جنبش اصلاحات رو به عقیم شدن گذاشته بود، آقای خاتمی ترجیح می داد از فلسفه ی اخلاق اسلامی و آزادگی سخن بگوید. تیترهای روزنامه های اصلاح طلب در روز پیش از سخنرانی آقای خاتمی چیزهایی بود مثل "خاتمی فردا می گوید" یا "آیا خاتمی فردا گفتنی ها را خواهد گفت؟". اما گفتنی ها هیچگاه گفته نشد. درباره ی رابطه ی دین و آزادی اما بسیار گفته شد، بی آنکه به گوش آقایان و آقازاده های دیندار بنشیند.

اما بعضی گفته های احمدی نژاد:
"عدالت، همكاري جهت خوبي‌ها و اجتناب از بدانديشي، بدخواهي و دشمني، اصول دموكراسي و اخلاق، گسترش معنويت و عشق به انسانيت."
نمی دانم در جامعه ای که از سر تا پا حتی برای تحصیل و کار مردم یعنی حداقل یک زندگی شرافتمندانه ، به خودی و غیر خودی تقسیم شده است چه پشتوانه ای برای این کلمات می توان پیدا کرد؟ و نمی دانم که جلسه ی سازمان ملل تا چه حد گنجایش درس اخلاق آقایان را دارد؟

گفتن اینکه "مهمترين چالش عصر ما فرسايش روحي انسانها به دليل دوري نظام‌ها از حيات معنوي و يكتاپرستي است." در حالیکه مردم از پایین ترین سن نوجوانی در جامعه ی یکتاپرست و الهی آقای رئیس جمهور دچار بیماری ها و استرس های روانی هستند، جرات زیادی می خواهد. جامعه ای که دختران جوانش به 18 سالگی نرسیده - نه یکی و دو تا- به دلیل بی مهری و خشونت و ازدواج اجباری و تجاوز به مرز جنون و خودسوزی می رسند. فقط یک آمار تقریبی خودکشی در شهرستانهای ایران کافی ست تا ارزش این جملات اخلاقی آشکار شود. یا گشتی کوتاه در خیابانها و یا حتی در پای صحبت فامیلی از ایران آمده نشستن که اعتیاد و فحشا و صیغه چه می کند.

جمهوری اسلامی سالهاست که به بهانه ی دفاع از حقوق مستضعفان در این جا و آنجای منطقه و بخصوص در موضوع فلسطین و اسرائیل و حالا هم در عراق دست به تحریک عوامل خودش می زند. نتیجه ی این دخالت ها هر چه بوده به نفع مردمی که ادعای طرفداری از آنها را دارند نبوده است. دیگر چگونه می شود از " گفتمان صلح و آرامش جهاني بر مبناي عدالت و معنويت از طريق گفت‌وگو، مهرورزي و احترام به انسانها" حرف زد؟

بد نیست پیام آقای احمدی نژاد را یکبار دیگر بخوانید.

نوشته شده توسط پویا در 07:24 PM

September 13, 2005
انجمن های آنها و سرخوردگی و بهت ما ...

در دو پست قبلی درباره ی خاطرات مترجم و نویسنده ی برجسته «به آذین» نوشتم. او در خاطراتش همچنین به دوران ملی شدن صنعت نفت و جبهه ملی اشاره و انتقاد مهمی را مطرح می کند. مطرح نه فقط از نطر تاریخی، بیشتر منظورم این است که ما هم در همین سالهای اصلاحات به آن توجه نکردیم و تجربه ی تلخی را تکرار کردیم. به آذین از بی توجهی جبهه ی ملی و طرفداران دکتر مصدق به موضوع تشکل های مردمی اشاره می کند که درست بر خلاف آنچه که در انقلاب مشروطه گذشت عمل شد. در 28 مرداد مردم پراکنده در پیاده روها با بهت زدگی نظاره گر پیروزی کودتا بودند.
نیروهای محافظه کار همیشه تلاش داشته اند که جلوی تشکیل نهادهای مدنی بگیرند. برای نیروی محافظه کار هیچ وسیله ای بهتر از نیروی توده وار و بی شکل نیست. مجموعه ای تصادفی و غیر متشکل که به راحتی می توان آن را تهییج کرد و با کمترین هزینه ها زیر کنترل گرفت.

در دوران مشروطه و مجلس اول، نیروی مردمی در برابر نیروی محافظه کاران دربار و روحانیون از سه راه اراده و خواستهای مردم را مطرح و دنبال می کرد.
اول مجلس با وجود همه ی محدودیتها * ، دوم شوراهای شهری که اختیارات اجرایی داشتند یعنی جمع آوری مالیاتها را بعهده داشتند و حتی حکام مستبد محلی را برکنار می کردند و سوم انجمن های مجاهدین مشروطه که محل تشکل و فعالیت سازمان یافته ی مردمی بودند. طبق نوشته ی محققان تاریخ مشروطه از جمله ژانت آفاری این انجمن ها خواسته های مردمی را حتی بسیار بیشتر از اصلاحات ملایم تر مجلس مطرح و دنبال می کردند. این خواست ها از جمله محدودیت ساعت کار و ممنوعیت کار کودکان بود. انجمن ها که همان نهادهای مدنی آن زمان بودند اقلیت های قومی را به شرکت فعال دعوت می کردند و به تاسیس مدارس جدید کمک می کردند.
بخش دیگر این انجمن ها و نهادهای مدنی، اتحادیه های صنفی بودند که توانستند 29 نماینده به مجلس بفرستند.
هنگامی که محافظه کاران دربار و پشتیبانان روحانی آنها تصمیم به جمع کردن بساط مشروطه گرفتند، دیگر با یک توده ی بی شکل و سرگردان طرف نبودند. بسیاری از مجاهدین مشروطه و مردم در انجمن ها متشکل بودند.

در سالهای اصلاحات دوران ما بارها مطرح شد که مردم و بخصوص زنان و جوانان و بطور کلی مردم از ایجاد سازمانهای مدنی مثل انجمن ها، تشکل های زنان و اتحایه های صنفی کارمندان و کارگران استقبال می کنند و فقط از راه این نهادها است که می توانند اراده و خواست خودشان را اعمال کنند. شکی نیست که نهادهای مدنی خودجوش بخصوص در سالهای اول اصلاحات رشد زیادی کرد اما به نظر من کارنامه ی اصلاح طلبان حکومتی برای پشتیبانی و ادامه ی فعالیت این تشکل ها کارنامه درخشانی نیست.
دیدیم که در بزنگاه هایی که حضور مدنی مردم می توانست گرهی از کار اصلاحات باز کند، افراد جامعه وسیله ای برای نشان دادن خواست و اراده شان نداشتند. آقای بهزاد نبوی از سران اصلاح طلبان حکومتی مجبور بود در مصاحبه با مجله ی آفتاب بگوید: "پس از چند سال که از اصلاحات می گذرد، ما هنوز نمی توانیم پنج هزار آدم به خیابان بیاوریم و کنترلشان کنیم." موضوع فقط به خیابان آمدن نیست. موضوع، وجود تشکل های مدنی است که بتوانند بیانگر خواستهای تدوین شده ی مردم و ابزار فشار مردمی برای رسیدن به خواستهایشان باشند.

پس از 8 سال، توده ی بی شکلی که در 2 خرداد 76 خاتمی را روی کار آورد در سال 84 با سرخوردگی یا در خانه نشست، یا با بهت زدگی به رفسنجانی رای داد و یا امید به یقه ی چرکین و پیکان قراضه ی احمدی نژاد بست.

تا در بزنگاه تاریخی دیگر چه کارنامه ای داشته باشیم.

* در مجلس اول مشروطه زنان حق رای نداشتند. ازمردان هم تنها آنان که دارای حداقل ثروت و ملکی بودند و مسلط به زبان فارسی بودند حق نمایندگی داشتند. اقلیت های مذهبی با محدودیت های جدی روبه رو بودند. برای عدم تحریک علما نمایندگی یهودیان را آیت الله بهبهانی و نمایندگی ارامنه را آیت الله طباطبایی به عهده گرفتند!

نوشته شده توسط پویا در 08:18 PM

September 11, 2005
نگاهی به چند خبر ...

دوستان امشب هم یادداشت از روی ضرورت کمی طولانی است. البته قسمت کمی تئوریک تر را مخصوصا در آخر گذاشته ام که اگر دوستی وقت یا حوصله ی خواندن آن را ندارد لااقل موضوعات کلی تر را اول بخواند.
اشاره: قسمت "عکس روز" این وبلاگ را من هر روز تازه می کنم.

آسیه گرامی و صنم عزیز در وبلاگهای خودشان درباره ی موضوع جمع آوری موفقیت آمیز پول برای نجات جان یک زن نوشته اند و توضیحات کامل داده اند. در این آدرس در سایت زنان هم می توانید بخوانید.
----------

یادتان هست که در یکی از پستهای قبلی درباره ی صحبت مدیرکل کار و امور اجتماعی ایلام نوشتم که درباره ی نقش اجتماعی زنان در جمهوری اسلامی گفته بود. در همان یادداشت هم آوردم که شاید نامناسب تربن شخص برای گفتن این موضوع شاید همین خود ایشان باشد. دیروز در خبرها بود که: " مديرعامل صندوق پس انداز زنان كشور گفت:براساس آمار موجود،استان لرستان در بين استانهاي كشور رتبه اول نرخ بيكاري زنان را دارد. فاطمه تهراني روز دوشنبه در همايش زنان توانمند بروجرد افزود: از مجموع ‪ ۵۰۰‬هزار زن فعال اين استان حدود ‪ ۸۰‬درصد بيكار و يا خانه‌دار هستند." باز هم می توان در این عدم تناسب شک کرد؟
----------

دکتر پیمان در یک سخنرانی خودش به درستی موضوع پیوند دموکراسی و رسانه های آزاد را با جلوگیری از رانت خواری و عدالت اقتصادی مطرح کرده است.
امیدوارم یک موضوع تکراری به نظر نیاید اگر باز هم در این وبلاگ می نویسم که در تمام سالهای اصلاحات، محافظه کاران تلاش کردند اینطور جلوه بدهند که آزادی بیان دغدغه ی روشنفکران مرفه و راحت نشین است. مشکل مردم عادی نان است.
اما از سوی دیگر اصلاح طلبان هم می توانستند از همان منفذهای تنگ شونده ای که در اختیار داشتند نشان بدهند که ریشه ی مشکلات اقتصادی و توزیع نابرابر ثروت اجتماعی در کجاست، چه نهادهایی و چه افراد با نفوذی با هزاران ادعا در مورد مستضعفان و پابرهنه ها، تفریبا تمامی بخش های پرسود اقتصاد کشور را در دست دارند و اضافه بر این، این نهادها از دادن هرگونه بیلان و مالیات و حسابرسی هم معاف هستند و بیشتر هم به بهانه ی تحت نظارت رهبری بودن.
چه شرایطی در اقتصاد کشور وجود دارد که به قول دکتر پیمان «اشرافیت جدید» شکل گرفته است؟ آقایان و آقازاده ها چگونه می توانند از یک طرف به سودآور ترین بخشهای بازرگانی مثل واردات لوازم برقی یا شکر دسترسی داشته باشند و از طرف دیگر کاندیدای کهنه پوش و ژولیده که ادعای طرفداری از محرومان دارد را به میدان بیاورند و پیروز از صندوق رای درآورند؟
----------

در همین سخنرانی دکتر پیمان اشاره ای به برداشتهای مارکس از موضوع نابرابری اجتماعی و مالکیت خصوصی در مشرق زمین داشت که دقیق نیست. دکتر پیمان می گوید: "اما براساس ديدگاه ماركس، نابرابري زماني به وجود آمد كه مالكيت خصوصي و به دنبال آن سلطه سياسي شكل گرفت و آزادي از بين رفت." و اشاره به این دارد که در ایران و مشرق زمین بطورکلی مالکیت خصوصی از نوع اروپایی وجود نداشته است.
واقعیت اینست که مارکس و انگلس هم با خواندن تحقیقات فرانسیس برنیه در مورد تحول تاریخی مشرق زمین این فقدان یا کمرنگ بودن مالکیت خصوصی را دیده بودند. این تفاوت بین دو اقتصاد آسیایی و اروپایی در دوران پیش از آنها توسط آدام اسمیت، منتسکیو و هگل هم شناخته شده بود و موضوع تازه ای نبود.
آنچه که مارکس و انگلس از مراحل شیوه تولید ترسیم می کنند یعنی شیوه ی تولید اشتراکی اولیه، برده داری، فئودالیسم و سرمایه داری تنها گرایش کلی تاریخی است. تصور اینکه همه ی جوامع بشری باید از این مراحل گذشته باشند فقط ساده کردن تاریخ است و نشناختن آن. این برداشت بسیار ساده انگارانه ای از تاریخ بوده است که متاسفانه در میان "چپ های ایرانی" کم موجب اشتباهات بزرگ نشده است.
انگلس می نویسد: "فقدان مالکیت خصوصی بر زمین واقعا کلید درک همه مشرق است." به نظر من توضیح این امر یه طور عمده مربوط به وضع اقلیمی و شرایط زمین و بویژه مربوط به نوار عظیم بیابان هایی ست که از صحرا از میان عربستان، ایران، هند و تاتار تا مرتفع ترین بخش فلات آسیا کشیده می شود. نخستین شرط زراعت در اینجا آبیاری مصنوعی است، و این کار یا وظیفه ی کمون هاست یا وظیفه ی ولایات و یا دولت مرکزی."

قدرت گرفتن نظام حاکم و مالکیت مطلق دولت و معبد بر زمین ها و منابع کشاورزی از همان سپیده دم تاریخ در بین النهرین و در تمدن سومری آغاز شد. در دولت-شهرهای سومری، به جز مقدار بسیار کمی از زمین ها، بیشتر منابع کشاورزی ازآن معبد و حکومت بود. جدال تاریخی حاکم و معبد البته دیرتر در اثر جنگها و ضرورت تشکیل ارتش های قوی و منضبط به پیروزی فرماندهان نظامی انجامید. اما پیش از آن هم مالکیت خصوصی وجود پررنگی در اقتصاد اجتماعی نداشت. همین روش بعدها در دوران آشور و پس از آن در دوران مادها و امپراطوری های ایرانی ادامه پیدا کرد.
در مورد ایران زنده یاد مهرداد بهار معتقد است که با اینکه نظام کشاورزی سرزمین ایران مستقیما وابسته به نظام آبیاری دولتی نبوده اما چون مرکز ثقل تمدن و اقتصاد امپراطوری ایرانی هنوز در همان نواحی بین النهرینی بوده است، ویژگی اقتدار و خودکامگی حاکمان و سلطه ی مطلق اینان بر وسایل تولید ادامه پیدا کرده است.

نوشته شده توسط پویا در 03:20 PM

September 09, 2005
انتخاب ...

"خود بودن ... «خود» کیست؟ سایه ای رنگارنگ، گردنده، گریزان ... سراسر زندگی من در جستجوی خود بوده ام. در هر کار و هر حالی در خود سرک کشیده ام، تماشاگر خود بوده ام. و هرگز نه «خود» را دیده ام ، نه «خود» را یافته ام."

محمود اعتمادزاده - م.ا. به آذین- که او را بیشتر از روی ترجمه های برجسته اش «ژان کریستف» و «جان شیفته» می شناسند چکیده ی زندگی اش را در کتابی نه چندان پر حجم به قلم کشیده است. «از هر دری» را که می خوانی بیان صادقانه ی آن در هر صفحه اش پیداست. به آذین این کتاب را پس از چند سال زندان در جمهوری اسلامی سالهای 60، در اوایل دهه ی 70 انتشار داد، گرچه خاطرات مربوط به سالهای پیش از انقلاب است و در سالهای 50 نوشته شده است.

نه قهرمان، نه شکست خورده ای پشیمان که پا بر همه چیز زده است. حتی آنجا که توانسته پس از کودتای 28 مرداد با کمک دوستی و بی نوشتن توبه نامه ای از زندان آزاد شود می نویسد: "این که کارم بدین پاکیزگی گذشت، براستی از یاری بخت بود. اگر مدت زندانم به درازا می کشید، نمی دانم - و از دانستنش به خود می لرزم - که در پایان تن به چه زبونی می دادم، و واکنش این ننگ در زندگیم چه می بود. بی شک من به نیرو و پایداری برتر از دیگران نیستم. اگر آنان درهم شکستند، من نیز می توانستم درهم بشکنم."

بدون شک در زندگی همیشه امکان انتخاب هست. به آذین گفتگوی دوران جوانی خودش را با ا. ز. (در متن کتاب هم نامش به همین صورت آمده است) می آورد که باید مربوط به اوایل سالهای 1320 باشد. آنکه این را بیان می کند اصلا مهم نیست که ا. ز. باشد یا دیگری. من اسم را از روی امانتداری می نویسم. حدس این که چه کسی هم هست دشوار نیست. مهم خود انتخاب است:
"محل شرکتش چند اطاق در بالاخانه یکی از ساختمان های خیابان سعدی بود، در چند صد قدمی توپخانه. یک روز در میان گفتگو از زبانش گذشت:
«ما جوانها، بیشترمان روش احمقانه ای در پیش گرفته ایم و بیخود آه و ناله می کنیم. در این کشور یا باید دزد بود، یا با دزدها جنگید. این وسط ماندن و غم خوردن احمقانه است.»
پرسیدم: «خوب، خودتان چه راهی انتخاب کرده اید؟»
منتظر چنین پرسشی نبود. یک دم نگاهش ثابت ماند. سرانجام جراتی کرد و گفت:
«تا یک سال پیش، من هم مثل شما بودم. ولی الآن، خوب! اقرار می کنم که من هم دزدم. پیش از این، وقتی که به دیدن کله گنده های این شهر، فلان وزیر و فلان وکیل، می رفتم، نمی دانید چه قدر کوچک و محتاط بودم. برای اینکه در زندگی، خودم بودم و همان حقوق آخر ماهم. ممکن بود به یک تلنگرکله پا شوم. اما حالا که سرمایه ای - هر چه هم کوچک باشد- فراهم کرده ام، می بینم به چشم دیگری نگاهم می کنند. خودم هم انگار کس دیگری شده ام. می روم و با جرات می نشینم. پا روی پا می گذارم، سیگار را گوشه ی لبم می گیرم و بر پایه ی برابری، مثل یکی از خودشان، حرف می زنم و رفتار می کنم ...» و چنین بود که این دوست من، آهسته و پیوسته، خرک خود را پیش راند و کم کم سری در میان سرها درآورد."
بیشتر از 60 سال پس از این گفتگو گویا هنوز وضع «شهر» همین باشد. گیرم که در دستی سیگاری و در دست دیگری تسبیح بگردانی. در بر همان پاشنه می چرخد و هنوز باید انتخاب کرد ...

نوشته شده توسط پویا در 09:35 PM

September 08, 2005
نظری کوتاه ...

مایل نبودم درباره ی موضوع سالگرد وبلاگ نویسی و روز مخصوصی که برای این اعلام کرده اند چیزی بنویسم. اما چون بعضی از دوستان، وبلاگ مرا هم در لیست انتخابی وبلاگ های خواندنی خودشان قرار داده اند درست تر این دیدم که نظر خودم را بنویسم.
من هم مثل بسیاری دیگر فکر می کنم وبلاگ نویسی یک پدیده ی اجتماعی بسیار مثبت در میان ما ایرانی ها است. همه ی ما چه آنها که در داخل کشور هستیم یا خارج، حرفهای زیادی برای گفتن داریم از اندیشه ها و احساسات و دغدغه هایمان. بدون این که این دغدغه ها و اندیشه ها یکسان باشند.
اما من بیشتر ترجیح می دهم که به جای تعیین یک روز و تاریخ و فرد مشخص، به وبلاگ نویسی بصورت دوره ای نگاه کنم و بیشتر برایم مهم اینست که از چه موقع (نه لزوما چه روزی) این پدیده یکباره رشد کرد و در میان بسیاری از ما کمتر یا بیشتر ماندگار شد. و تفاوت دوره ی اول با بعد از آن چیست؟
از طرف دیگر فکر می کنم به راه انداختن این موج هایی که هر از چندی در این وبلاگ شهر یا وبلاگ اباد یا وبلاگستان به راه می افتد در عمل به سود وبلاگ نویسی نیست. در پس هر موج پر تنش، عده ای دلسرد باقی می مانند که یا بلافاصله نوشتن را کنار می گذارند و یا در فضایی توانفرسا می نویسند. در هر موجی که به راه می افتد، آنچه که وبلاگ نویسی نیست اوج می گیرد و آنچه وبلاگ نویسی هست (یعنی بیان اندیشه ها و دغدغه ها و گفتنی های شخصی) در سایه قرار می گیرد.

به نظر من بهترین راه گرامی داشتن این پدیده ی وبلاگ نویسی همان نوشتن در محیطی آرام و با احترام متقابل است.

نوشته شده توسط پویا در 07:40 PM

September 07, 2005
نتیجه جمع آوری پول برای جلوگیری از اعدام یک انسان ...

فشار کار و تغییرات کوچکی در شکل این وبلاگ، در این چند روزه فرصت زیادی برای نوشتن باقی نگذاشت. امشب هم فقط توانستم در پیام های ضبط شده در یاهو پیغام دوست گرامی آسیه را ببینم که خبر از جمع شدن پول برای جلوگیری از اعدام م. ع می داد که بسیار خوشحال کننده بود. طبق نوشته ی او حدود 8 میلیون تومان توسط وبلاگ ها جمع آوری شده و مقداری هم ازطرف خانواده اش فراهم شده است.
بقیه ی موضوع را باید به خود آسیه واگذاشت که بطور مستقیم و از نزدیک در جریان کار است. حتما خواهد نوشت. من بعنوان یک وبلاگ نویس به همه ی دوستانی که در جمع آوری این پول کمک کردند، سپاس می گویم.

نوشته شده توسط پویا در 09:10 PM

September 03, 2005
تابستانی دیگر در گورستان خاوران


نگاهی به آنچه در تابستان 1367 گذشت از دریچه ی دو نامه و یک خاطره ...

17/7/1365 - از نامه آیت الله منتظری به آیت الله خمینی:
"آیا می دانید در زندانهای جمهوری اسلامی به نام اسلام جنایاتی شده که هرگز نظیر آن در رژیم منحوس شاه نشده است؟ آیا می دانید عده زیادی زیر شکنجه بازجوها مردند؟ آیا می دانید در زندان مشهد در اثر نبودن پزشک و نرسیدن به زندانیهای دختر جوان بعدا ناچار شدند حدود 25 نفر دختر را با اخراج تخمدان و یارحم ناقص کنند؟
آیا میدانید در زندان شیراز دختری روزه دار را با جرمی مختصر بلافاصله پس از افطار اعدام کردند؟ آیا می دانید در بعضی زندانهای جمهوری اسلامی دختران جوان را به زور تصرف کردند؟ آیا می دانید هنگام بازجویی دختران استعمال الفاظ رکیک ناموسی رایج است؟ آیا می دانید چه بسیارند زندانیانی که در اثر شکنجه های بی رویه کور یا کر یا فلج یا مبتلا به دردهای مزمن شده اند و کسی به داد آنان نمی رسد؟"

5/7/1366 - نامه دیگر:
"شنیده شد فرموده اید: «فلانی مرا شاه و اطلاعات مرا ساواک شاه فرض می کند.» البته حضرتعالی را شاه فرض نمی کنم ولی جنایات اطلاعات شما روی شاه و ساواک شاه را سفید کرده است. من این جمله را با اطلاع عمیق می گویم."

درباره آنچه در تابستان 1367 گذشت، از زبان آیت الله منتظری:
"بالاخره مدتی ملاقاتهای زندانیان را تعطیل کردند و بر حسب گفته ی متصدیان با استناد به این نامه (نامه آیت الله خمینی) حدود دو هزار و هشتصد یا سه هزار و هشتصد نفر زندانی تردید از من است از زن و مرد را در کشور اعدام کردند ... در همین قم یکی از مسئولین قضایی آمد پیش من و از مسئول اطلاعات قم گله می کرد که می گوید تند تند اینها را بکشیم از شرشان راحت شویم، من می گویم آخر پرونده های اینها را بررسی کنیم یک تجدید نظری در حکم اینها بکنیم، می گوید حکم اینها را امام صادر کرده ما فقط باید تشخیص موضع بدهیم، به بعضی افراد می گویند تو سر موضعی؟ او هم نمی داند قضیه از چه قرار است می گوید بله، فوری او را می برند اعدام می کنند."

"بعد من دیدم آنها دارند کارشان (اعدامها) را ادامه می دهند، اول محرم شد من آقای نیری که قاضی شرع اوین و آقای اشراقی که دادستان بود و آقای رئیسی معاون دادستان و آقای پورمحمدی که نماینده اطلاعات بود را خواستم و گفتم الآن محرم است حداقل در محرم از اعدامها دست نگه دارید، آقای نیری گفت: «ما تا الآن هفتصد و پنجاه نفر را در تهران اعدام کرده ایم، دویست نفر را هم به عنوان سر موضع از بقیه جدا کرده ایم کلک اینها را هم بکنیم بعد هر چه بفرمایید ... "

نوشته شده توسط پویا در 01:56 PM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661