|
|
|
« June 2005 |
Main
| August 2005 »
July 29, 2005
نگرانی ها و یک خاطره ...
خبرها و گزارشها را درباره ی اوضاع کشورمان نمی توان بدون نگرانی جدی دنبال کرد. احتمال اعلام اینکه ایران قدرت تولید سلاح اتمی را دارد، نظامی کردن فضای کشور و ترتیب دادن دسته های تروریستی هر چند فقط برای تبلیغات و شعار باشد. خود مطالب را در اینجا و اینجا دنبال کنید. نوشته شده توسط پویا در 10:03 PM July 28, 2005عفت دختران و علم پسران
اولین مدارس به روش جدید در ایران در سال 1896 یعنی 1275 خورشیدی دایر شدند که اولین آنها با نام رشدیه اول در تبریز و بعد از آن در تهران ایجاد شد. در این مدارس فقط پسران آنهم با دشواری زیاد می توانستند درس بخوانند. بخصوص روحانیون محلی که می دانستند در مدرسه ها علوم جدید و با روشهای تازه به بچه ها درس داده می شود با هزاران روش و حیله تلاش می کردند تا این مدرسه ها تعطیل شوند. اما ورود دختران به مدارس از این هم مشکل تر بود. سد ورود دختران، هم مخالفت شدید روحانیون بود و هم فرهنگ سنتی جامعه. برداشت جامعه این بود که جای زن در خانه است و روش خانه داری و بچه داری نیازی به آموزش مدرسه ای ندارد. با شروع جنبش مشروطه، از اولین بحث هایی که من دیده ام گفتگوی نویسنده ی تاریخ بیداری ایرانیان با آیت الله طباطبایی از رهبران مشروطه است که از موضوع گفتگو معلوم است نویسنده با پیش زمینه ی ذهنی بحث مدارس دختران را پیش می کشد. این گفتگو به سال 1905 یعنی حدود یکسال پیش از جنبش بر می گردد. در آن زمان انجمن ها و محفل های روشنفکری دایر بوده اند و معلوم است که ایجاد مدارس دخترانه هم هر چند ضعیف موضوع فعالیت و بحث های آنها بوده است. آیت الله طباطبایی با آوردن بهانه هایی با این کار مخالفت می کند. با گسترش جنبش مشروطه، تلاش جدی برای ایجاد مدارس دخترانه بیشتر و بیشتر شد تا اینکه در سال 1907 حدود 50 مدرسه ی دخترانه دایر شده بود. در سال 1913 حدود 63 مدرسه ی دخترانه در تهران وجود داشت که جمع شاگردان آنها 2500 نفر بود. یک هفتم شاگردان مدارس، دختر بودند. نگاهی که به اسامی مدارس می کردم برایم جالب بود که از 63 مدرسه، اسم حدود 33% آنها رابطه ی مستقیم با ناموس و عفت و عصمت دارد. معلوم است که برای ندادن بهانه به دست مخالفان و جلب حمایت مردم مجبور بوده اند روی تربیت اخلاقی دختران تاکید کنند. فقط اسم دو مدرسه ی دخترانه "معرفت" و "فرهنگ" است. در حالیکه بیشتر اسامی مدارس پسرانه رابطه با علم و معرفت و ادب و و تمدن و خرد دارد. این بازتابی از فرهنگ مردسالار غالب و جدایی نقش اجتماعی زن و مرد هم هست. اگر "دبستان دوشیزگان" را که بی بی خانم استرابادی * پایه گذاشته بود بعنوان نمونه بگیریم، درسهای آن تاریخ، خواندن و نوشتن و جغرافیا و ریاضیات و علوم دینی بود. برای جلب والدین بچه ها، درس آشپزی را هم اضافه کرده بودند. با اینکه فقط بچه های از 7 تا 11 ساله را می پذیرفتند اما همین ها هم در خیابان مورد فحاشی و حمله قرار می گرفتند. وقتی که بی بی خانم به دولت اعتراض کرد گفتند که بهتر است مدرسه اش را تعطیل کند. اما وقتی بی بی خانم به مقاومت و تلاش ادامه داد توانست دوباره مدرسه اش را باز کند اما حکومت بچه های بزرگتر را از حق تحصیل محروم کرد. این محدودیت ها موجب توقف مدارس دخترانه نشد و به همت زنان و مردان روشنفکر نهضت ایجاد مدرسه ها ادامه پیدا کرد و طبیعتا این زنان بودند که مدیریت کارها را بعهده داشتند و این مدارس را اداره می کردند. * در اینجا به این بانوی فرهیخته اشاره ای کرده ام. نوشته شده توسط پویا در 07:21 PM زندان زنان، زندان ما ...
فیلم «زندان زنان» فیلم تازه ای نیست. حتما بسیاری از دوستان آن را دیده اند. اما من برای اولین بار آن را همین روزها دیدم. فکر و احساسی که پس از آن برای من باقی ماند این بود که فقط نظاره گر زمان هستیم و تباهی نسل های انسانی بدون اینکه حتی اندک تاثیری بتوانیم بگذاریم. من از خودم می گویم. حس من این بود که حتی اثر سایه ای هم از نظاره گری مثل من نمی تواند وجود داشته باشد. از زن رقاصه ی کافه ها تا دخترکان عصیانگر خیابان خواب در سلول های زندان بیشتر از 18-17 سال فاصله نیست. اما فاصله ی درد و تباهی خیلی بیشتر از اینهاست. خشونت، تحقیر، خیابان، زندان، دوبی ... فقر و اعتیاد و خودفروشی. جامعه ای که رو به تباه شدن می رود. نمونه ها را هم که دوستانی که این مطلب را می خوانند از من بهتر می شناسند. نوشته شده توسط پویا در 12:02 AM July 21, 2005شبگیر- برای همیشه بودنش ...
![]() نوشته شده توسط پویا در 10:26 PM July 20, 2005به یاد قیام ملی 30 تیر: وقتی که مردم حضور دارند ...
![]() "به عموم اخطار می کنم که دوره عصیان سپری شده روز اطاعت از اوامر ونواهی حکومت فرارسیده است. کشتیبان را سیاستی دگر آمد." – قوام السلطنه 27 تیر 1331 زنده یاد دکتر مصدق پس از بازگشت پیروزمندانه از دادگاه لاهه درباره ی ملی شدن نفت ایران، از شاه می خواهد تا انتخاب وزیر جنگ کابینه را طبق قانون اساسی به عهده نخست وزیر بگذارد. شاه در تمام این سالها امتیاز انتخاب وزیر جنگ را در دست خودش نگاه داشته بود تا بتواند کنترل دربار را بر ارتش حفظ کند. در جریان انتخابات مجلس هفدهم، مصدق با شاه به توافق رسیده بودند که "انتخابات مملکت در همه جا بطور آزاد و بدن اینکه توصیه ای برای انتخاب اشخاص بفرمانداران و فرماندهان ارتش بشود صورت گیرد."(1) اما در جریان انتخابات ارتش به دخالت خودش ادامه داد تا جایی که پیش از رفتن دکتر مصدق به دیوان لاهه 55 کرسی مجلس وضع نامعلومی داشت. با بیشتر شدن ناهماهنگی ها میان ارتش و دولت ملی دکتر مصدق، او بر حق قانونی خودش برای انتخاب وزیر جنگ اصرار کرد. شاه در پاسخ دکتر مصدق در عصر 25 تیرماه گفته بود: "خوب است اول من چمدان خود را ببندم بروم بعد شما این کار را تقبل کنید."(2). با پافشاری مصدق و اصرار شاه برای در دست نگاه داشتن این امتیاز غیر قانونی، نخست وزیر (مصدق) عصر 25 تیر استعفا کرد. فردای آنروز شاه قوام السلطنه را به نخست وزیری منصوب کرد. واکنش مردم تهران و شهرستانها در برابر استعفای دکترمصدق -بخصوص با محبوبیتی که داشت و با دست پر و پیروزمندانه هم از دیوان لاهه بازگشته بود- اعتراض گسترده و راهپیمایی ها و میتینگ های بزرگ خیابانی بود. در بسیاری از شهرها از همان 26 تیر کار به درگیری با پلیس کشیده شده بود. تا جایی که قوام مجبور شد اعلامیه "کشتیبان را سیاستی دگر آمد" را برای تهدید مردم صادر کند. اوج درگیری مردم با پلیس و ارتش در روز دوشنبه 30 تیر 1331 اتفاق افتاد. جبهه ملی و حزب توده هواداران خودشان را که کم هم نبودند به اعتصاب و تظاهرات در این روز دعوت کرده بودند. جبهه ملی در میان دانشگاهیان و بازاریان و اصناف نفوذ زیادی داشت و حزب توده هم در دانشگاه و محیط های کارگری هواداران بسیاری داشت. (1) و (2) – خاطرات و تالمات مصدق به قلم خودش نوشته شده توسط پویا در 09:32 PM July 19, 2005گزارش یک دادگاه و لیست امضاها...
گزارش دادگاه کبرا رحمانپور را می خوانم. دختر جوانی که با مردی 64 ساله ازدواج کرده و مدتها قربانی خشونت خانوادگی بوده است تا در جریان یک درگیری مادر شوهرش به قتل می رسد و او در دادگاه مجرم شناخته می شود. امروز هم نجات جان او بسته به رضایت فرزندان مادر شوهرش است. من نظر کارشناسی ندارم اما نمی توانم امروز این فکر را از خودم دور کنم که وقتی کار به اینجا می کشد و همه چیز بر پایه ی جلب رضایت شخصی طرف مقابل قرار می گیرد، آیا به سود قربانی است که این کارزارها و اقدامات پر سر وصدا انجام شود؟ یا بر عکس می تواند عکس العمل منفی در کسانی که باید رضایت بدهند ایجاد کند. در دادگاه این واکنش منفی و دفاعی دو سه مرتبه تکرار می شود. شاید هم من اشتباه می کنم و همه ی کسانی که این اقدامات جمعی را در بیرون (وبلاگستان و خارج از کشور و ...) سازمان داده اند، فکر تمام اینها را کرده اند. اما از این امضا کنندگان کسی امروز همراه با مادر کبرا به پای طرف مقابل افتاد و التماس کرد؟ نوشته شده توسط پویا در 06:39 PM July 17, 2005شجاعت و آگاهی بی بی خانم
سالگرد انقلاب مشروطه کم کم نزدیک می شود. امیدوارم بتوانم مجموعه عکسی از زنان قاجار را در یک گالری فلش در سایت زنان ایران بگذارم. مشغول کار روی آن هستم. در آن روزگار پاسخ دادن به این رساله های مذهبی کار آسانی بخصوص برای یک زن نبود چون روحانیون به سادگی می توانستند فرمان تکفیر و بی دینی صادر کنند و خون پاسخ دهنده را مباح اعلام کنند. اما بی بی خانم استرابادی زن شجاع و تحصیلکرده که بعدا مدرسه دخترانه ی «ناموس» را هم پایه گذاشت، جوابیه ای برای این رساله نوشت. بی بی خانم که از خانواده ای متوسط آمده بود همسرموسی خان میرپنج بود که در سفارت انگلیس کار دفتری و پیغام رسانی داشت. بی بی خانم بدون تردید از طریق شوهرش از پیشرفتهایی که در غرب نصیب زنان شده بود آگاهی پیدا کرده بود. او چون زن تحصیل کرده ای بود احتمالا می توانست به سفرنامه های هر چند اندکی که امثال میرزا صالح شیرازی نوشته بودند دسترسی داشته باشد. دیگر به زور تهدیدها و پندهای مذهبی مشکل می شد زنان را به زیر کنترل کشید. بی بی خانم رساله ای نوشت به نام «معایب الرجال» که در آن بند بند رساله ی قبلی را به چالش کشید و آنها را رد کرد. بی بی خانم در مقایسه ی وضعیت زنان ایران و زنان در غرب می نویسد: بدیهی است که تفاوت بسیار زیاد وضعیت زنان اروپا و ایران، یک دید آرمانی نسبت به وضعیت زنان غربی در ذهن زنان ایرانی ایجاد می کرد که تا حدودی در نوشته های تاج السلطنه هم به چشم می خورد. این تا حدود زیادی طبیعی هم هست. اما آنچه که مهم است و آشکار، اینکه بتدریج زنان بیشتری به تفاوت وضعیتشان پی می بردند و دیگر نمی خواستند در چارچوب های هزاران ساله نسل در نسل زندگیشان در پستوی خانه ها و گوشه ی آشپزخانه تباه شود. منبع متن رساله ها : مقاله ی شیرین مهدوی : Reflection in the mirror - How each saw other: Women in Nineteenth century
نوشته شده توسط پویا در 07:24 PM July 16, 2005چرا فرعون ها لبخند نمی زدند؟
پی نوشت - گنجی: "دوستان از من نخواهند که اعتصابم را بشکنم." گفتگوی رادیو آلمان با همسر گنجی. ای کاش می توانستم مصاحبه ی همسر گنجی و متن کامل شعر سیمین بانو را در اینجا بخوانید. ![]() اما این کشف مصر شناس دنداپزشک از نظر مردم شناسی هم اهمیت زیادی دارد. این موضوع نشان می دهد که تمدن مصری علیرغم پیشرفت زیادی که از نظر تکنیکی داشته است از نظر پزشکی و دندانپزشکی در وضعیت خوبی قرار نداشته است. چون وقتی که تعداد نه چندان کمی از فراعنه که قدرتمندترین فرد اجتماع بوده اند و مردم برای آنها ماهیت نیمه خدایی قائل بودند، چنین وضعیتی داشته باشند معلوم است که بقیه ی جامعه در چه شرایطی بوده اند. جودیت میلر می گوید در مصر باستان دنداپزشک وجود نداشته است و بسیاری از مردم در اثر بیماری های دندان و لثه از بین می رفتند. نوشته شده توسط پویا در 07:56 PM July 15, 2005عکس ها و باز هم عکس ها ...
عکس ها و باز هم عکس ها. سایت ها و وبلاگها پر از عکس هایی ست که دبدن هرکدامشان دلی قوی می خواهد. عکس های اکبر گنجی با چشم هایی بی فروغ در بستر اعتصاب غذا و عکس های آن جوان کرد مهابادی که باید اعتراف کنم هنوز ندیدمشان و نخواهم دید اما در ذهن و وجود آدمی خبر جنایتی دیگر ثبت شده است بی آنکه دیده باشی. با اینکه امروز موضوع حقوق بشر و آنچه بر زندانیان سیاسی بویژه کسانی مانند گنجی و زرافشان و گروه دانشجویان می رود، خیلی حاد است اما این را هم باید از نظر دور نداشت که تمام نوشته و گفته ها را به این محدود کردن می تواند پس از مدتی نتیجه ی عکس داشته باشد. نوشته شده توسط پویا در 10:28 PM July 14, 2005کسی که به قدرت حاکم می گوید نه!
پی نوشت - نامه دوم اکبر گنجی به آزادگان جهان: ایستادگی گنجی امروز نشانه ی یک جنبش اجتماعی نیست، نشانه پایداری فردی است که به قدرت و توبه می گوید نه ! نوشته شده توسط پویا در 04:01 PM July 13, 2005فضای روزانه ی این وبلاگستان و ماجرای بهشت عدن !
متاسفانه هر از چندی فضایی در وبلاگستان جاری می شود و دسته بندی ها و اختلاف ها و گویی برای این می نویسیم تا همدیگر را بیازاریم. چند هفته ای انتخابات بود. موضوع خارج نشین و داخل کشوری و امروز یک موضوع دیگر است و لیست های گوناگون و لوگوهای گوناگون. و متاسفانه اینقدر غرق این کار می شویم که دیگر جایی برای تبادل اندیشه و نظری نمی ماند. موضوع امروزی که حل شود، فردا بدون شک بهانه یا دلیل تازه ای برای آزردن و تاختن به هم و لیست های تازه و لوگوهای تازه و جبهه بندی های تازه پیدا خواهد شد. در پست قبلی نوشتم که قدیمی ترین نشانه وجود مکانی مقدس و پاک در ذهن انسان را در اسطوره های سومری خوانده ایم. مکانی که ما آن را بهشت (باغ عدن) نام نهاده ایم. حتی اگر قدیمی ترین اسطوره های کتاب مقدس را به حدود 1500 سال پیش از میلاد عقب ببریم باز هم مدت زمان زیادی از سقوط سومر گذشته بوده است. اما سومری ها روی اقوام کنعانی که پیش از یهودیان در آن سرزمین زندگی می کردند و همینطور روی بابلیان و اقوام دیگر نفوذ فرهنگی زیادی داشته اند. اسطوره های سومری از این راه غیر مستقیم روی افسانه های سامی تاثیر گذاشته اند. اما افسانه ی سومری که با خواندن آن به شباهت های فراوانی حتی با باورهای امروزی پی می بریم افسانه ی انکی (Enki) خدای آب و نینهورساگ(Ninhursag) خدا-بانوی زمین است. این افسانه را با هم بخوانیم و شباهتها را ببینیم: در این باغ بارور شده و پر طراوت نینهورساگ از سه نسل بانو-خدایان، 8 گیاه مقدس پدید می آورد و می رویاند. اما انکی می خواهد که این 8 گیاه مقدس را بخورد و فرمانبر او ایسیمود دوچهره آن 8 گیاه مقدس را به پیش انکی می آورد و انکی یکی یکی آنها را می خورد: رویدادهای موازی و مشابه هم درماجرای شکستن تقدس گیاه در بهشت سومری آشکار است. و بخاطر داشته باشیم که فاصله ی زمانی این اسطوره ها و برداشت توراتی آن به حداقل دو هزار سال می رسد. نوشته شده توسط پویا در 07:27 PM July 12, 2005وین فرش هفت رنگ ...
در کنار همه ی این مسائلی که دور وبر ما اتفاق می افتد فکر می کنم باید کار فرهنگی را رها نکرد. امروز روز جمع شدن عده ای است در مقابل دانشگاه تهران برای فریاد کردن آنچه بر سر گنجی ها می آید. این دغدغه ها را فراموش نمی کنیم. اول گریزی کوچک : در پست مربوط به انتشار مقاله ی «جایگاه زنان در تمدن های کهن» نوشتم که تمدن انسانی و بویژه تمدن ایرانی وامدار سومر است. از خط میخی و مدرسه و قوانین اجتماعی تا باورهای اسطوره ای. این باغ های مقدس ریشه ی سومری دارند و سومریان معتقد بودند اولین انسان بدنبال خطایی در آن باغ مقدس آسمانی به زمین رانده شده است. سومریان با درختان حصارهایی به دور باغ هایشان می کشیدند. فکر کردم جالب است بدانیم چه انگاره ها و تصوراتی هزاران ساله در همین فرش ارزان قیمت یا گرانبهایی که همین حالا زیر پای ماست وجود دارد. هر چند که: وین فرش هفت رنگ که پامال رقص تست برای همین در ابتدا نوشتم که دغدغه ها را فراموش نکنیم. نوشته شده توسط پویا در 05:37 PM July 11, 2005نغمه ...
نوشته شده توسط پویا در 09:28 PM July 09, 2005شش سال گذشت ...
![]() 18 تیر مانند 16 آذر یکبار برای همیشه در حافظه ی تاریخی مردم نشسته است. خاموشی امروز نشانه ی فراموش کردن نیست. نوشته شده توسط پویا در 12:47 PM July 08, 2005تلاشی جدید برای گفتن آنچه بر گنجی ها می رود ...
![]() دوستی از آمریکا نامه ای فرستاده است و درباره ی این سایت بین المللی برای پیگیری وضعیت اکبر گنجی اطلاع داده است. از آنجایی که این سایت دو زبانه است و بسیاری مطالب به زبان انگلیسی هم دارد حتما تاثیر بیشتری خواهد داشت. آدرس این سایت در اینجاست. کار جالبی که کرده اند تهیه ی یک جزوه ی کوچک در فرمت PDF است که اطلاعات جالبی برای خواننده ی غیر ایرانی دارد. از جمله اینکه گنجی کیست، چرا در زندان است و همینطور اطلاعاتی در باره ی زهرا کاظمی و قتل های زنجیره ای و وضع حقوق بشر در ایران. نوشته شده توسط پویا در 06:42 PM July 07, 2005بیگناهان کوچک با دلی لرزان در روزهای آینده ...
در آخرین دقایق پیش از رفتن از سر کار فرصت کردم نگاهی به اخبار در اینترنت بیاندازم. انفجارها و کشته ها و زخمی ها و تروریسم و ... و عکس مردم با صورت های خون آلود، ترسان و دوان دوان در خیابان. باز هم گویا دست کسانی در کار است که برایشان حق فقط آنست که آنها می پندارند و راه خوشبختی مردم هم همان است که آنها تعریف می کنند. و شاید بهانه های تازه برای جنگ ها و خشونت های تازه. در راه به چهره ی خسته و خون آلود آن زن زحمتکش سیاهپوست فکر می کردم که تازه از زیر زمین به خیابان آورده شده بود. در این میانه فقط یک چیز قطعی ست. اینکه باز هم مردم معمولی تمام این بار را بدوش می کشند. بی آنکه از بهشت وعده داده شده یا آزادی و دموکراسی و رفاه با توپ و تانک بهره ای داشته باشند. نوشته شده توسط پویا در 09:26 PM July 06, 2005بررسی کوتاهی از نقش اجتماعی زن در تمدن های کهن میانرودان
به یاری دوستان سایت زنان ایران مقاله ی بررسی جایگاه اجتماعی زنان در تمدن های کهن و بویژه تمدن سومر که همه ی ما به نوعی وامدار فرهنگی آن هستیم، در این صفحه منتشر شده است. امیدوارم حوصله کنید و آن را بخوانید. نوشته شده توسط پویا در 06:14 AM July 03, 2005در جستجوی زٌروان در روح ایرانی
هوشنگ دولت آبادی کتابی دارد به نام «جای پای زروان، خدای بخت و تقدیر». بسیاری فکر می کنند که زروان (Zorvan) شعبه ای یا فرقه ای از دین زرتشت است اما دولت آبادی نشان داده است که دین زروانی، دینی بوده که بطور مستقل در میان مردم معمولی تا روزگار ساسانیان رواج زیاد داشته و پس از آن هم در شکل های مختلف جایگاه خودش را در روح و ذهن ایرانی حفظ کرده است. این روزها که بیشتر به آنچه گذشت و می گذرد فکر می کنم، نمی توانم این را از ذهنم دور کنم که سوای فقر و استیصال شاید چیزی برجای مانده در «روح ایرانی به معنای تاریخی اش» وجود دارد که با دیدن زمینه ی مناسب اجتماعی هر از گاهی سر بر می کشد. - زروانی ها رویدادهای زندگی را ناشی از تجاوز و تبعیض نمی دانند و بر این باورند که همه وقایع خواسته ی نیرویی فراسوی خوبی و بدی و مهر یا کینه توزی است. توانگر توانگر است چون مشیت زروان چنین بوده و ناتوان ناتوان است زیرا بخت این گونه مقدر کرده است. آنچه از زروانیت که در روح و ذهن ما مانده شاید بتواند تا حدودی (فقط تا حدودی) بیانگر حاشیه نشینی و نظاره گر بودن ما در برابر رویدادها باشد. به نوعی «الخیر فی ما وقع» یا «از این ستون به آن ستون فرج است» یا «بگذار این بشود یا آن بیاید، شاید ...». می توان تصور کرد که در زمینه ی مناسب اجتماعی مثل زور و داغ و درفش و یا فقر و احتیاج و استیصال، این چنین روحیاتی سر بر می کشند. نمی توانم فکر نکنم به بازی شطرنجی که محافظه کاران دارای قدرت با مردم و اصلاح طلبان در این سالها بازی می کردند و خانه به خانه عقب می نشاندند. شاید در پس هر عقب نشینی این اندیشه ها هم در ناخودآگاه ما هست، بدون اینکه بدانیم یا باور کنیم. نوشته شده توسط پویا در 05:22 PM |
![]()
![]() صبحانه
|