|
|
|
« May 2005 |
Main
| July 2005 »
June 30, 2005
صف طولانی دستفروشان بیکار ...
«کانال خبر» جمهوری اسلامی مستقیما برای خارج از کشور هم پخش می شود. امروز که کمی زودتر به خانه رسیده بودم گزارشی درباره ی بیکاری داشت که توانستم ببینم. منظورم نه آنچه گفتند است و نه نقد نظرشان که به نظر من جز کلی گویی و تکرار جمله های همیشگی چیزی نبود. آنچه توجهم را بیشتر جلب کرد پیاده رویی در یکی از خیابانهای تهران بود و جایی مثل ترمینال اتوبوسها. دست فروشهای جوان کنار پیاده رو به قطار ایستاده بودند. تعداد زیادی گل می فروختند. چند نفر چغاله بادام و باقلا پخته. چند نفر هم جوجه ماشینی می فروختند و بادکنک. و این صف طولانی ادامه داشت شانه به شانه ایستاده بودند. صحنه ی خیلی غم انگیزی بود. خیل بیکاران. جای این مردان باقلافروش و سی دی فروش و گل فروش و خانواده های آنان در سمت گیری های سیاسی کشور کجاست؟ یک نمونه اش را در این انتخابات دیدیم. واقعا وقتی که آن عکس های عجیب و غریب جوانها و هواداران رفسنجانی را می بینم بی اختیار فکر می کنم که آن صحنه ها، تمسخر فقر و بیچارگی مردم نیست؟ رئیس جمهور جدید که با فریاد فقرستیزی و پیکان قراضه و کت و شلوار مندرس روی کارآمده است تا مدتی می تواند مافیای اقتصادی جناح مقابل یعنی جناح رفسنجانی و کارگزاران و مدیران "یقه سفید" او را مقصر اصلی وضعیت اقتصادی کشور جلوه بدهد. من تصور می کردم مردم می دانند که تسبیح بدستان ژولیده پوش و جناح موتلفه و نظامیان تاجر، دست کمی از جناح مدیران کارگزار در غارت منابع کشور و انحصار انواع و اقسام معامله های پر سود و سرمایه گذاری های مهم ندارند. معاملات شکر و واردات انواع و اقسام لوازم برقی و اسکله های ثبت نشده و ... در دست جناحی ست که با شعار فقرزدایی و عدالت اقتصادی پشت سر احمدی نژاد ایستاد. سلطان نشین خراسان و گنجینه ی اقتصادی آستان قدس با آن همه املاک شهری و کشاورزی و وققیات و کارخانه های جورواجور که در تیول این جناح بوده و هست و حتما هم خواهد بود. باید دید تا چه مدت رئیس جمهور و حکومت جدید می توانند روی جناح رفسنجانی مانوور بدهند؟ شاید امروز بیشتر از همیشه باید کوشید تا جای گره های کور این اقتصاد مافیایی و رانت خوار را نشان داد. به آن صف طولانی بیکاران دست فروش آفتاب نشین که فکر کنی جز نگرانی چه چیزی می ماند؟ عجیب است که این صف را ندیدیم. نه من که در خارج هستم و گویا نه آنانی که هر روز از آن خیابانها می گذرند. نوشته شده توسط پویا در 04:47 PM June 28, 2005زیبایی های جاودانه ...
مشغول آماده کردن مطلب سومر هستم که بصورت مقاله ای طولانی درآمده و سعی می کنم آخر همین هفته منتشر شود. این شعرهای عاشقانه و حماسی سومری پس از 5000 سال هنوز هم زیبایی خودشان را حفظ کرده اند و روح را سرشار می کنند. این شعر سومری را برای آنچه در آن روزهای پس از انتخابات می گذشت در نظر خواهی دوستی نوشتم: مگذار نقره درخشانت نوشته شده توسط پویا در 03:26 PM June 25, 2005تجربه ای که از آن درس نگرفتیم و تکرارش کردیم ...
پی نوشت: کاش دوستان اصلاح طلب و همه ما در تمام این سالها در کنار کتاب های پوپر و هانا آرنت و دورکهایم و ...، نگاهی هم به نوشته های تاریخ مشروطیت خودمان انداخته بودیم. شاید به جنبش مردمی اصلاحات نگاهی واقع بینانه تر داشتیم. در پست قبلی نوشتم: "عقیم شدن اصلاحات یعنی اصلاحات را از زندگی مردم بیرون کشیدن و در ستون روزنامه ها و محفل ها و سخنرانی ها محدود کردن." بیرون کشیدن اصلاحات از زندگی مردم یعنی اینکه توده مردم چه تغییری در زندگی روزمره شان حس می کنند و وقتی که فقر و درآمد کم یکی از دغدغه های اصلی این توده مردم باشد، طبیعی ست که تغییرات را روی سفره ی خالی خانه شان هم جستجو کنند. من فرض را بر این می گذارم که رای اقشار فقیر اجتماعی نقش تعیین کننده ای در پیروزی احمدی نژاد داشته است. شکی نیست که تعصبات مذهبی، اقدامات نظامیان و تقلبات و رای سازی ها هم بوده ولی اینکه واقعا نقش تعیین کننده داشته محل شک است. در دوران مشروطه هم، جدایی روحانیت قشری به رهبری شیخ فضل الله از جنبش مشروطیت تعدادی از مردم متعصب مذهبی را به دنبال خود کشید. شادروان کسروی درباره جدایی روحانیون مرتجع و بست نشینی آنها در شاه عبدالعظیم می نویسد: "بدینسان یکدسته ای از علما از توده جدا جدا گردیده و کانونی برای خود پدید آورده آشکارا بکشاکش و دشمنی پرداختند. ... در آغاز اینان کاری از پیش نبردند ولی سرانجام کناره گیری آنان هنایش (تاثیر) خود را کرد و دسته های بزرگی از مردم و از همان مشروطه خواهان پیروی کردند و با مشروطه و مجلس بدشمنی پرداختند." (1) اما این همه ی ماجرا نبود. مشروطه طلبان پیش از روی کار آمدن به مردم می گفتند که مقصر برای گرانی نان که غذای اصلی توده مردم بود، دربار و حکومتی ها هستند. مشروطه خواهان طرفدار کاهش قیمت نان بودند و همین موجب اقبال مردم از آنان می شد. تعداد زیادی از مردم فقیر به امید روزهای بهتر به مشروطه خواهان پیوستند. اما پیروزی مشروطه و توجه نکردن رهبران و نمایندگان مجلس به مشکلات اقتصادی مردم باعث شد که قیمت اجناس مورد نیاز مردم باز هم گرانتر شود. و قیمت نان از دوران استبداد هم گرانتر شد. مردم فقیر هم کم کم از مشروطه دلسرد شدند و نفوذ دربار استبدادی در میان مردم بی چیز بیشتر و بیشتر شد. کار در شهرهای دیگر و حتی در تبریز که مجاهدان مشروطه دست بالا را داشتند از نارضایتی عمومی فراتر رفت و به شورش و تخریب کشید. کار بجایی رسید که مردم بی چیز حاجی قاسم از تجار ثروتمند را که در اتاقی در پناه مجاهدان مشروطه طلب بود، در جا کشتند و در میدان توپخانه وارونه آویزانش کردند! زنده یاد کسروی این شورش مردم بی چیز را این چنین توصیف می کند: مشروطه طلبان توانستند به هر ترتیبی شده شورش بی چیزان تبریز را آرام کنند اما در همان زمان یکی از اعضای انجمن ایالتی هشدار می داد که اگر قیمت گندم را کاهش ندهیم این شورش ها ادامه پیدا خواهد کرد. در مورد دیگر، مشروطه طلبان اقدامی برای کاهش مالیاتهای کشاورزان که در زمان استبداد پایه گذاشته شده بود نکردند. "در این زمان دو هزار دهقان در یزد به مالیاتهای سنگین اعتراض کردند و دو نفر از آنها به عنوان اعتراض دست به خودکشی زدند." (3) با ادامه ی این وضعیت طبق نوشته ی ارواند آبراهامیان "محله های فقیرنشین طبقه پایین به جبهه ضد انقلاب پیوست" و مثلا در تبریز "پایگاه هواداران دربار در مناطق فقیرنشین دوه چی و سرخاب بود که جمعیت آن را رنگرزها، بافندگان، حمالها، کارگرها، قاطرچی ها و بیکارها تشکیل می دادند." (4) امروز که به وضعیت جنبش عقیم شده ی اصلاحات و رای 17 میلیونی احمدی نژاد نگاه می کنیم، گویا باید به این فکر کرد که هر جنبش اصلاح طلبانه و آزادیخواهانه تا در زندگی توده مردم اثر مثبت نداشته باشد، همیشه این خطر هست که استبدادگران بتوانند با و وعده و وعید آنها را فریب دهند و بر علیه جنبش اصلاحات مردمی بسیج کنند. 1 و 2 - تاریخ مشروطه - کسروی. ص 375 و 354 نوشته شده توسط پویا در 12:13 PM در دوران مشروطه هم، جدایی روحانیت قشری به رهبری شیخ فضل الله از جنبش مشروطیت تعدادی از مردم متعصب مذهبی را به دنبال خود کشید. شادروان کسروی درباره جدایی روحانیون مرتجع و بست نشینی آنها در شاه عبدالعظیم می نویسد: "بدینسان یکدسته ای از علما از توده جدا جدا گردیده و کانونی برای خود پدید آورده آشکارا بکشاکش و دشمنی پرداختند. ... در آغاز اینان کاری از پیش نبردند ولی سرانجام کناره گیری آنان هنایش (تاثیر) خود را کرد و دسته های بزرگی از مردم و از همان مشروطه خواهان پیروی کردند و با مشروطه و مجلس بدشمنی پرداختند." (1) اما این همه ی ماجرا نبود. مشروطه طلبان پیش از روی کار آمدن به مردم می گفتند که مقصر برای گرانی نان که غذای اصلی توده مردم بود، دربار و حکومتی ها هستند. مشروطه خواهان طرفدار کاهش قیمت نان بودند و همین موجب اقبال مردم از آنان می شد. تعداد زیادی از مردم فقیر به امید روزهای بهتر به مشروطه خواهان پیوستند. اما پیروزی مشروطه و توجه نکردن رهبران و نمایندگان مجلس به مشکلات اقتصادی مردم باعث شد که قیمت اجناس مورد نیاز مردم باز هم گرانتر شود. و قیمت نان از دوران استبداد هم گرانتر شد. مردم فقیر هم کم کم از مشروطه دلسرد شدند و نفوذ دربار استبدادی در میان مردم بی چیز بیشتر و بیشتر شد. کار در شهرهای دیگر و حتی در تبریز که مجاهدان مشروطه دست بالا را داشتند از نارضایتی عمومی فراتر رفت و به شورش و تخریب کشید. کار بجایی رسید که مردم بی چیز حاجی قاسم از تجار ثروتمند را که در اتاقی در پناه مجاهدان مشروطه طلب بود، در جا کشتند و در میدان توپخانه وارونه آویزانش کردند! زنده یاد کسروی این شورش مردم بی چیز را این چنین توصیف می کند: مشروطه طلبان توانستند به هر ترتیبی شده شورش بی چیزان تبریز را آرام کنند اما در همان زمان یکی از اعضای انجمن ایالتی هشدار می داد که اگر قیمت گندم را کاهش ندهیم این شورش ها ادامه پیدا خواهد کرد. در مورد دیگر، مشروطه طلبان اقدامی برای کاهش مالیاتهای کشاورزان که در زمان استبداد پایه گذاشته شده بود نکردند. "در این زمان دو هزار دهقان در یزد به مالیاتهای سنگین اعتراض کردند و دو نفر از آنها به عنوان اعتراض دست به خودکشی زدند." (3) با ادامه ی این وضعیت طبق نوشته ی ارواند آبراهامیان "محله های فقیرنشین طبقه پایین به جبهه ضد انقلاب پیوست" و مثلا در تبریز "پایگاه هواداران دربار در مناطق فقیرنشین دوه چی و سرخاب بود که جمعیت آن را رنگرزها، بافندگان، حمالها، کارگرها، قاطرچی ها و بیکارها تشکیل می دادند." (4) امروز که به وضعیت جنبش عقیم شده ی اصلاحات و رای 17 میلیونی احمدی نژاد نگاه می کنیم، گویا باید به این فکر کرد که هر جنبش اصلاح طلبانه و آزادیخواهانه تا در زندگی توده مردم اثر مثبت نداشته باشد، همیشه این خطر هست که استبدادگران بتوانند با و وعده و وعید آنها را فریب دهند و بر علیه جنبش اصلاحات مردمی بسیج کنند. 1 و 2 - تاریخ مشروطه - کسروی. ص 375 و 354 پس از 8 سال. چرا؟...
خبر هنوز تازه است. امشب به سوالی که در این تب و تاب به سکوت گذشت فکر می کنم: "چرا به این نقطه رسیدیم؟ ما که 8 سال پیش شهر را با خنده و شورمان پر کرده بودیم چرا امروز خیابانها را باید به سیاهپوشان موتورسوار واگذار کنیم؟" اگر از تقلبات و رای سازی ها بگذریم، این رای زیاد به احمدی نژاد، اعتراض شدید و کور فقر و محرومیت به این شکاف بزرگ طبقاتی نیست؟ احمدی نژاد با شعار مخالفت با ثروت اندوزی به میدان آمد و رای های دوردست ترین شهرهای کوچک را هم از آن خود کرد. شاید تجربه ی بسیاری از مردم از اصلاحات جز دغدغه ی لوکس روشنفکرانه "دیگران" نبود. این همان چیزی بود که انحصارطلبان می خواستند و سالها رویش کار کردند. عقیم شدن اصلاحات یعنی اصلاحات را از زندگی مردم بیرون کشیدن و در ستون روزنامه ها و محفل ها و سخنرانی ها محدود کردن. امروز چاره ای نیست جز ادامه ی تلاش و همکاری جمعی. بدون شک مدتی طول خواهد کشید تا رای دهندگان، دوباره خالی ماندن سفره هایشان را باور کنند. فکر نمی کنم تا آن روز دیر باشد. سوال اینجاست که آنوقت چه خواهد شد؟ آیا راه بهتری نمودار خواهد شد؟
نوشته شده توسط پویا در 12:33 AM June 24, 2005مطلبی با 12 عکس ...
"زنان و جنگ" از نگاه "جنی متیوز" "از قتل عام در رواندا تا دوران پس از جنگ در افغانستان و عراق، جنی زندگی خودش را بخطر انداخته است تا بتواند با قربانیان بی گناه جنگ آشنا شود و آنچه را بر آنها گذشته برای ما بگوید." مطلبی درباره ی جنی متیوز عکاس انگلیسی ترجمه کرده ام و در سایت زنان ایران گذاشته ام. همچنین 12 عکس از عکسهای او هم در یک آلبوم فلش در همانجا هست. نوشته شده توسط پویا در 04:00 PM June 23, 2005بهترین تصمیم
هضم خبرها و بخصوص موضع گیری های ضد و نقیض از داخل کشور، برای همچون منی در خارج نشسته اصلا ساده نیست. از یک طرف می خوانم و می شنوم که دسته های نظامی ها و شبه نظامی های سیاه پوش و سبزپوش با موتورهایشان از حالا در خیابانها جولان می دهند و تهدید می کنند. و عده ای مطمئن هستند که اگر رفسنجانی بیاید لااقل از چنین جو ترور و وحشت نجات پیدا می کنند. از این رای دادن راضی نیستند ولی مطمئن هستند که رفسنجانی بهتر است. از میان این همه اخبار برداشتم اینست که موضوع به این سادگی نیست. در دنیای بسته ی سیاسی در کشوری مثل ایران، گاهی حسی درونی و شامه آدمی به کمک برداشتهای منطقی می آید. حسی به من می گوید که جنگ روانی از طرف اصلاح طلبان حکومتی هم در جریان است. مثلا سکوتی عجیب درباره ی سالم بودن انتخابات هفته ی پیش. مثلا از مطرح کردن اینکه ما بطور مشروط به رفسنجانی رای می دهیم. بی آنکه معلوم کنند این مشروط بودن اولا هیچگاه دو طرفه اعلام نشده است و در ضمن ضامن اجرایی ش چیست؟ فردا مسئول این وعده و وعیدهای آقای رضا خاتمی و یارانش کیست؟ اصلا مردم که از سر استیصال رای می دهند چطور می توانند شرط و شروط بگذارند؟ و چراهای بسیار دیگر ... اما من در خیابانهای شهر نیستم. من همه چیز را از از فیلتر سایت و وبلاگ و روزنامه می بینم. برداشت های من شخصی است. وقتی که روزی مجبور به ترک دیار می شوی بی آنکه خودت خواسته باشی، آن روز، سرنوشت تو شریک با آنچه بوده که در کشورت و بر مردم می گذشته است. هفته ی پیش نوشتم که من نه به رای جمعه که به شنبه ی تلاش و همدلی فکر می کنم. من به انتخاب مردم آزادیخواه که در جستجوی راهی بهتر هستند احترام می گذارم. چه رای بدهند چه نه. نوشته شده توسط پویا در 07:50 PM June 22, 2005ما و کارهای زمین مانده ...
در طول سالهای جنبش اصلاحات یکی از دغدغه های من بعنوان یک ایرانی دور از دیار که می خواسته عضو کوچکی از این جنبش مردمی باشد، این بود که اصلاحات جز از درون نهادهای مدنی و تشکل های مردمی رشد نخواهد کرد. آن اصلاح طلبان حکومتی که بخاطر موقعیتشان توانسته بودند حزب و گروهی تشکیل دهند باید تلاش می کردند تا مردم و بخصوص آن همه جوانان و زنان و دانشجویان پرشور، نهادهای مدنی خودشان را ایجاد کنند و در آنها فعالیت داشته باشند. بجز این، معلوم بود با نشستن در پشت درهای بسته و دور از چشم مردم، در دراز مدت راه بجایی نخواهند برد. اینها را پیش از این هم نوشته ام. اما گفته های آقای کروبی درباره ی حزب فراگیر مرا واداشت که امشب هم این نوشته کوتاه را بنویسم. آقای کروبی می گوید: "احساس میكنيم كه يك حزب قوی فراگير بايد تشكيل شود، حزبی مستقل و مردمی كه برای نظارت دولتها و قدرتها از پايين شروع شود." درباره ی شرط و شروطی که آقای کروبی می گذارد چیزی نمی نویسم. بیشتر تاکیدم روی این "اعمال نظارت و فشار از پایین" ، یعنی از درون جامعه است. جای تاسف است که اصلاح طلبان حکومتی حتی رادیکال ترینشان هم نتوانستند این ضرورت را به موقع درک کنند که اصلاحات فقط از کانال مردم می گذرد و اگر بخواهند چانه زنی های حکومتی تاثیرپذیر باشد، فقط با اتکا به یک جنبش فعال مردمی است. نگوییم که چنین جنبش مردمی وجود نداشت. زنان و دانشجویان و جوانان و روشنفکران بارها تلاش کردند که نقش فعالتری در جنبش اصلاحات داشته باشند ولی هربار به موانعی برخوردند که دولت اصلاحات هم کمکی به برطرف کردن آنها نکرد. منظور از جنبش مردمی هم شورش و بلوا نیست. منظورم فراهم آوردن زمینه های فعالیت های اجتماعی گسترده برای مردم در شکل اتحادیه ها و تشکل های غیردولتی است. نه اینکه حالا چنین تشکل هایی وجود ندارند، اما این تعداد کم هم بیشتر با تلاشهای خود مردم بوده است. دولت اصلاحات می توانست هم از نظر ایجاد زمینه های مناسب به آنها کمک کند و هم از نظر پشتیبانی مالی که بتوانند شکل بگیرند و روی پای خودشان بایستند. اما گویا حالا بسیار دیر اصلاح طلبان حکومتی به فکر شرکت فعال مردمی افتاده باشند. به تنها چیزی که امید است اینست که فعالان اجتماعی که دلسوزانه کار و تلاش می کنند کوشش کنند تا همین تشکل های غیر دولتی که حالا وجود دارند پابرجا بمانند و بتوانند رشد کنند. این هم جز با تلاش جمعی و دلسوزانه انجام نخواهد شد. ما هم که در خارج هستیم می توانیم آنها را تا آنجا که می توانیم یاری دهیم و پشتیبانی کنیم. چه یاری فکری و چه یاری مالی مردمی. کاش دوستانی که با چشم های گریان و ناامید می گویند همه چیز تمام شد، این را ببینند که اتفاقا امروز کارهای بیشتری است که زمین مانده است. جنبش آزادیخواهی ما مردم بسیار بدتر از اینها را بخود دیده. قرار نیست که ما امروز افسرده و کز کرده در گوشه ای بنشینیم. نه تلاش برای آزادی، با ما شروع شده و نه با ناکامی موقتی ما تمام شده است ... نوشته شده توسط پویا در 06:40 PM June 21, 2005یک نامه از موکل ناصر زرافشان...
لحظه های دشواری ست از هر سو که نگاه کنی. نوشته شده توسط پویا در 07:15 PM June 20, 2005آزردگی ها ...
حرف زیادی برای نوشتن نیست. گویا بیشتر، وقت خواندن و فکر کردن باشد. در بعضی وبلاگ ها هم که برای خواندن می روم، آتش خشم است و استیصال و آزردگی. بسیار هم بر سر خارج ماندگان که من هم از آن دسته هستم واژه های آتشین می بارند. بوس وبغل و دوست دختر و سونا و ماشین آخرین سیستم و ویسکی و رفاه و ... من نوشتم که بدون شک همه ی آنها که رای نمی دهند، دغدغه ی مردم سالاری ندارند. اما این آزردگی ها را بر سر هم نریزیم. ------------ نوشته شده توسط پویا در 07:25 PM June 19, 2005"گفتن حقایق به مردم" در فرهنگ اصلاح طلبان حکومتی
با قطعی شدن رقابت احمدی نژاد و رفسنجانی در دور دوم انتخابات ، بدون شک در این چند روزه پیشنهادهای مختلفی مطرح خواهد شد. پی نوشت : پیشنهاد آقای کروبی در مورد دخالت رهبر هم شاید چندان عجیب نباشد. همان شرکت آقای کروبی و معین در این انتخابات "درست یا مخدوش" تن دادن به همین اصل "دخالت رهبر" و "احکام حکومتی" است. اما به قول مولانا "در خانه اگر نتوان نشست". نوشته شده توسط پویا در 04:52 PM June 18, 2005باز هم دغدغه ها و تلاش مشترک ما
نتایج انتخابات را همه دنبال کرده ایم و دنبال می کنیم. فکر می کنم مدتی که از هیجان و التهاب یا افسردگی پس از انتخابات بگذرد، فرصت هست که درباره ی جبهه ی دموکراسی خواهی که تمام ایرانیان خواهان یک نظام مردم سالار را در بر بگیرد و گفتمان ملی رفراندوم برای تغییر قانون اساسی منتنی بر حقوق بشر (طرح مهرانگیز کار، ناصر زرافشان و دکتر ملکی) گفتگو کرد. من فکر می کنم حالا دیگر دغدغه های مشترکی که در پست قبلی هم به آن اشاره کردم است و تلاش مشترک ما. نوشته شده توسط پویا در 04:47 PM June 16, 2005به هم احترام بگذاریم. تلاش مشترک ادامه خواهد داشت.
من خطابم به همه نیست. نه همه ی آنها که رای می دهند جیره خوار رژیم هستند و آدمهایی که دنبال منافعشان باشند و نه همه ی آنها که رای نمی دهند خواهان دموکراسی و آزادی و مردم سالاری. موضوع نوشته ام آنانی ست که دغدغه ی پیشرفت جنبش اصلاحات را حتی اگر شده اندکی دارند. یا آنانکه می بینند که رای ندادن در انتخابات شوراها و مجلس هفتم به بسته تر شدن فضا انجامید و نه ضرورتا به آن جرقه های جادویی که بسیاری در انتظارش نشسته اند. پس راهی دیگر می جویند. به دنبال حداقل ها هستند تا شاید روزنه ای باز بماند که بشود کار کرد. من فکر می کنم شرایط ما، شرایط ساده ای نیست و برعکس، بسیارهم پیچیده است. طبیعی ست که هرکس که دغدغه ی مردم سالاری و دموکراسی دارد راهی را انتخاب کند. نوشته شده توسط پویا در 03:25 PM June 14, 2005جان ناصر زرافشان در خطر جدی است!
![]() نوشته شده توسط پویا در 04:05 PM June 13, 2005جان ناصر زرافشان در پی 8 روز اعتصاب غذا در خطر است!
![]() ناصر زرافشان هشتمین روز اعتصاب غذای دردناک خود را می گذراند و در خطر جدی مرگ قریب الوقوع است. ناصر زرافشان مبتلا به بیماری حاد کلیوی است و هر لحظه بر وخامت بیماری او افزوده می شود. ما از همه ی مردم، نهادهای فرهنگی و اجتماعی درخواست می کنیم که درگردهمایی اعتراضی تحصن کنندگان، از ساعت چهار تا شش بعد از ظهر روز سه شنبه بيست و چهار خرداد هشتاد و چهار در برابر در بزرگ زندان اوین شرکت کنند. کانون نويسندگان ایران - ٢٢/٠٣/٨٤ ما را به جاي زرافشان زنداني کنيد! نامه گروهي از نويسندگان و آزادي خواهان به رئيس قوه قضائيه ---------- امشب تصمیم گرفته بودم که بحث تمدن سومری و جایگاه زنان را در روند تغییر و تکامل جوامع اولیه پی بگیرم. تمام روز را هم در کنار کار روزانه، موضوع را در ذهنم پرورانده بودم. اما خوب، ساده نیست وقتی که صفحه مونیتور خانه با نگرانی ها درباره ی وضع جسمانی وکیل و روشنفکر مبارز ناصر زرافشان روشن می شود. حالا در میان خبرها «بمب گذاری» هم اضافه شده است. پیک نت می گوید که سرنخ این جریان در میان سپاه پاسداران است. رفقای قالیباف. برای نظامی کردن فضای انتخابات و پس از آن. اما در پس بمب گذاری های اهواز شاید موضوع از این هم پیچیده تر باشد. باید منتظر بود جزئیات آن منتشر شود تا قضاوتی کرد. حالا که فقط نگرانی است وبی اطلاعی. میلیاردها تومان خرج انتخابات می شود. فراموش نکنیم که این تومان های خرج شده از فردای پس از انتخابات، باید از جیب نه چندان پر مردم معمولی به حسابهای بانکی برگردند. از عکسهای منتشر شده ی ستادهای تبلیغاتی نمی نویسم، که خواننده ی این وبلاگ بی گمان پیش از آمدن به اینجا آنها را دیده و انگشت حیرت به دهان گرفته است. امیدوارم بتوانم در پست بعدی مطلب تاریخی خودم را پی بگیرم. بارها دیده ام که در تظاهرات دانشجویان و بویژه زنان شعار «آگاهی» جای خاصی دارد و در همه جا در دست جوانهاست. سپاس بر او که چنین ایده ای را داده است و سپاس بر او که چنین شعاری را در دست می گیرد. نوشته شده توسط پویا در 04:02 PM June 12, 2005قطعنامه ی پایانی گردهمایی زنان
”دموكراسي بدون آزادي و حقوق برابر و انساني براي زنان متحقق نخواهد شد“. اين جملهاي است كه ما برگزاركنندگان اين تجمع عميقا به آن اعتقاد داريم. ميدانيم اگر خواستهها و مطالبات گروههاي مختلف زنان از اقوام، مذاهب و طبقات گوناگون متحقق شود بيشك همه آحاد جامعه از آن بهره خواهند برد. در شرايطي كه علاوه بر موانع نانوشته، حقوق مدني و شهروندي براي زنان در سايهي قانون اساسي نقض ميشود و حقوق بسياري از گروههاي فكري، طبقاتي، قومي، مذهبي زنان به رسميت شناخته نميشود و نيز هر حركت و فعاليتي براي تغيير وضعيت نابسامان زنان با موانع بسياري مواجه ميشود، تغييرات ساختاري در قوانين پيش شرط حركتهاي بعدي به نفع زنان محسوب ميشود." قطعنامهي پاياني تجمع زنان به نقض حقوقشان در قانون اساسي را در اینجا بخوانید. نوشته شده توسط پویا در 06:15 PM June 10, 2005سرودی دیگر گونه ...
از همه زنان و مردانی که به نقض حقوق زنان در قانون اساسی و ناديده گرفته شدن حقوق گروه های مختلف زنان و تحقير آنان در قوانين اعتراض دارند می خواهيم به گردهم آيی که به اين منظور در روز يکشنبه 22 خرداد ماه ساعت 5 تا 6 بعدازظهر (مقابل در اصلی دانشگاه تهران واقع در خيابان انقلاب) برگزار می شود بپيوندند.
اصل مطلب را در اینجا بخوانید. قاصدک* گرامی فایل سرود جنبش زنان را که به تازگی در ایران خوانده اند برایم فرستاده است . گویا مناسبتی هم با این حرکت مدنی روز یکشنبه که فراخوانش در بالا هست دارد. هم برای شنیدن و هم برای دوباره شنیدن در اینجا می گذارم. ---------- امروز به کار ترجمه مقاله و تهیه یک فلش برای گالری عکسی گذشت که بزودی در سایت زنان ایران منتشر خواهد شد. امیدوارم بتوانم فردا موضوع تاریخی را که شروع کرده ام با گفتن درباره تمدن سومر پی بگیرم. نوشته شده توسط پویا در 09:31 PM June 09, 2005«گناه» بخشودنی ...
این، مطلب اصلی نیست. فقط گریزی است کوتاه. مطلب اصلی هنوز پست قبلی است. و من هنوز در این فکرم که آن «گناه» بخشودنی چه بوده است؟ ... نوشته شده توسط پویا در 05:23 PM June 08, 2005زنان خردمند و توانا در اساطیر ...
از همه زنان و مردانی که به نقض حقوق زنان در قانون اساسی و ناديده گرفته شدن حقوق گروه های مختلف زنان و تحقير آنان در قوانين اعتراض دارند می خواهيم به گردهم آيی که به اين منظور در روز يکشنبه 22 خرداد ماه ساعت 5 تا 6 بعدازظهر (مقابل در اصلی دانشگاه تهران واقع در خيابان انقلاب) برگزار می شود بپيوندند.
اصل مطلب را در اینجا بخوانید. در دنباله ی نوشته ی کوتاهی درباره ی تکامل انسان، خواسته ام روند تکاملی را با نقشی که زن در طول پیش تاریخ و تاریخ در اجتماع انسانی داشته ادامه بدهم. پیش تاریخ را هم بعنوان دورانی تعریف می کنیم که هنوز خط حتی بصورت تصویری اختراع نشده بود. دلیل دوم هم اینکه می خواهیم ببینیم در هر دوره ی تاریخی «نقش اجتماعی» زن چه تاثیری روی جایگاه اجتماعی او داشته است. می دانیم که امروز در منطقه ی فرهنگی که ایران در آن قرار دارد «زن» نقش دوم را در خانواده و اجتماع بازی می کند. اگر بخواهیم دقیقتر باشیم، زن در درون خودش هم نقش دوم را دارد. چرا که بسیاری از انگاره ها و تصورات درونی ما از آنچه در بیرون می گیریم جدا نیست. وقتی هم که از «زن» و یا «مرد» می گوییم ناگفته پیداست که کلیت و نقش غالب را در نظر داریم و نه لزوما تک تک افراد را که ممکن است با برداشت های غالب به درجه ای کم یا زیاد فاصله داشته باشند. ---------- این بار باید قاعدتا جلوتر بیاییم و به اسطوره هایی برسیم که زمانی انسان از پنجره ی آنها دنیای پیرامون خودش را می دیده است. اساطیر گرچه بعدتر روی سنگ ها و لوح ها حک شده اند - با متن یا تصویر - اما خود باورها و آیینها مدت زمانی طولانی پیش از آن وجود داشته اند و سینه به سینه منتقل شده اند. در اساطیر اولیه، آفریننده، بعنوان موجود مادینه در ذهن انسان وجود داشته است. انواع خدایان که چهره ها و رفتار انسانی داشتند دارای ویژگی «زنانه» بودند. مفهوم «مادر کبیر» یا «بزرگ مادر» مفهوم مرکزی در جهان بینی دینی انسان بود. در نوشته های پیش اشاره کردم که زن در جامعه ی کشاورزی اولیه نقش محوری داشت و اداره ی جامعه بدست او بود. طبیعی بود که خدایانی که مایه ی رشد و رونق جامعه ی کشاورزی بودند جنس زنانه داشته باشند. در قدیمی ترین اسطوره ها که مربوط به تمدن سومری است، خدا - بانو ها نقش مرکزی داشته اند و حتی خدمتگزاران معابد سومری هم زن بوده اند. با توجه به قدرت معبد که در حکم قلب تپنده ی هر شهر باستانی بوده می توانیم حدود قدرت اجتماعی این زنان را در نظر بیاوریم. گفتم که در اساطیر قدیمی سومر، خدا-بانوها الگوهای خردمندی و توانایی بودند. به این نیایش سومری توجه کنید: اما برای اینکه اسطوره ها و بخصوص تحول آنها را بهتر درک کنیم بد نیست که با تمدن سومری آشنا شویم که خودش به تنهایی بسیار شیرین و آموختنی است. در نوشته ی بعدی و یا شاید در دو نوشته ی بعدی موضوع را با تمدن سومر پی می گیرم. و در کنار آن به نقش اسطوره ها و زنان در جامعه ی سومر می پردازم. 1 - مهرداد بهار - از اسطوره تا تاریخ لطفا برای گذاشتن نظرتان به صفحه اصلی بروید. نوشته شده توسط پویا در 08:14 PM ---------- این بار باید قاعدتا جلوتر بیاییم و به اسطوره هایی برسیم که زمانی انسان از پنجره ی آنها دنیای پیرامون خودش را می دیده است. اساطیر گرچه بعدتر روی سنگ ها و لوح ها حک شده اند - با متن یا تصویر - اما خود باورها و آیینها مدت زمانی طولانی پیش از آن وجود داشته اند و سینه به سینه منتقل شده اند. در اساطیر اولیه، آفریننده، بعنوان موجود مادینه در ذهن انسان وجود داشته است. انواع خدایان که چهره ها و رفتار انسانی داشتند دارای ویژگی «زنانه» بودند. مفهوم «مادر کبیر» یا «بزرگ مادر» مفهوم مرکزی در جهان بینی دینی انسان بود. در نوشته های پیش اشاره کردم که زن در جامعه ی کشاورزی اولیه نقش محوری داشت و اداره ی جامعه بدست او بود. طبیعی بود که خدایانی که مایه ی رشد و رونق جامعه ی کشاورزی بودند جنس زنانه داشته باشند. در قدیمی ترین اسطوره ها که مربوط به تمدن سومری است، خدا - بانو ها نقش مرکزی داشته اند و حتی خدمتگزاران معابد سومری هم زن بوده اند. با توجه به قدرت معبد که در حکم قلب تپنده ی هر شهر باستانی بوده می توانیم حدود قدرت اجتماعی این زنان را در نظر بیاوریم. گفتم که در اساطیر قدیمی سومر، خدا-بانوها الگوهای خردمندی و توانایی بودند. به این نیایش سومری توجه کنید: اما برای اینکه اسطوره ها و بخصوص تحول آنها را بهتر درک کنیم بد نیست که با تمدن سومری آشنا شویم که خودش به تنهایی بسیار شیرین و آموختنی است. در نوشته ی بعدی و یا شاید در دو نوشته ی بعدی موضوع را با تمدن سومر پی می گیرم. و در کنار آن به نقش اسطوره ها و زنان در جامعه ی سومر می پردازم. 1 - مهرداد بهار - از اسطوره تا تاریخ لطفا برای گذاشتن نظرتان به صفحه اصلی بروید. June 07, 2005فراخوان زنان
از همه زنان و مردانی که به نقض حقوق زنان در قانون اساسی و ناديده گرفته شدن حقوق گروه های مختلف زنان و تحقير آنان در قوانين اعتراض دارند می خواهيم به گردهم آيی که به اين منظور در روز يکشنبه 22 خرداد ماه ساعت 5 تا 6 بعدازظهر (مقابل در اصلی دانشگاه تهران واقع در خيابان انقلاب) برگزار می شود بپيوندند.
اصل مطلب را در اینجا بخوانید. همین دو موضوع انتخابات و دعوت زنان برای گردهمایی اعتراضی شاید برای پر کردن ذهن کافی باشند. هر دو هم این نگرانی وجود دارد که مردم چگونه عمل می کنند. و همین خواهد بود تا روزی که نهادهای مدنی و خرد جمعی جای عمل خودبخودی و لحظه ای مردم را بگیرد. بزودی مطلب گذشته را با ورود به دنیای سومر- اولین تمدن بشری- پی می گیریم چون قرار است از اسطوره های اولیه بگوییم و برای همین بد نیست ببینیم که اسطوره ها در چه زمان و مکانی شکل گرفته اند و چه تاثیراتی داشته اند. نوشته شده توسط پویا در 03:09 PM June 05, 2005نظر درباره ی انتخابات و ادامه ی موضوع گذشته
اول این که وبلاگ بیلی و من نظر من را درباره ی شرکت در انتخابات دیروز منتشر کرد که چند نظری هم در دنباله ی آن رد وبدل شد که اگر فرصتی داشتید در اینجا می توانید بخوانید. ![]() و باز اینکه اگر این آثار فقط بیان هنرمندانه ی طبیعت پیرامون هستند چرا در غیرقابل دسترس ترین جاها که حتی نور کافی هم به آنها نمی رسیده است نقاشی شده اند؟ پیاله های چوبی دسته داری در غارها کشف شده اند که بعنوان اولین چراغ های روغنی ساخت دست بشر شناخته شده اند که در تصویر پایین می بینید. امروز نظریه غالب اینست که از این غارها بعنوان یک مکان مقدس برای اجرای مراسم آیینی استفاده می شده است.(1) ![]() چند نظریه درباره ی انگیزه و علت کشیده شدن چنین نقش هایی ارائه شده است. هنری برولی که کارشناس هنر بود معتقد بود که این نقاشی ها توده درهمی هستند از اثرهای مجزا از هم که هدفشان نوعی غلبه جادویی بر موضوع نقاشی شده بوده است. نوعی "جادوی شکار". با کشف بیشتر نقاشی های غارها و کار بیشتر تحقیقی، این نظر غلبه پیدا کرد که شاید چیزی فراتر از یک انعکاس موجود طبیعی در این نقاشی ها وجود دارد. آندره گورهان و همکارش آنت لامینگ نوشتند: "در واقع ساختار هنری غارهای آذین شده در صورتی که شخص آنگونه که باید به آنها بنگرد، مفاهیم ویژه ای از روانشناسی تحلیلی و ذهن گرایی نمادین را القا می کند." همچنین: "این تصاویر تنها یک برگردان هنرمندانه از این حیوانات نیست. در پس این نقشها چیزی عمیقتر وجود دارد - عمیقتر از بیان زندگی اجتماعی - "(2) آندره گورهان توانست گروهبندی هایی را در حیوانات نقاشی شده کشف کند که تقریبا در تمامی نقاشی ها جای خودشان را نسبت به هم حفظ کرده اند. در پی این گورهان و لامینگ به این نتیجه رسیدند که حیوانات اصلی در نقاشی ها می توانند بیان سمبولیک زن و مرد باشند. طبق نظر آنها :"گاومیش بیان نمادین زن و اسب از آن مرد است." نتیجه ی بررسی های آنها نشان می دهد که "سمبلهای زنانه بطور اعم در بخشهای مرکزی غارها قرار دارند. در حالی که سمبلهای مردانه در حواشی و نقاط پیرامونی به نمایش در آمده اند."(3) و این نقش مرکزی سمبلهای زنانه "نشانه اهمیت زنان در اذهان مردم آن دوران است. هرچند زنان سهم کمی در جمع آموری غذا داشته اند. این نقش محوری و مرکزی تحت تاثیر محرکه ذهنی «نقش نخستین» یا «کهن الگو» همچون «پیکرکها» ( دو پست قبلی را ببینید) بر ناخودآگاه ضمیر انسان آن روزگار است."(4) در پست بعدی بیشتر جلو خواهم رفت و دیگر به دوران اسطوره ها می رسیم. و خوشبختانه در این دوره متن های نوشته شده بر سنگ (تمدن سومر در بین النهرین) وجود دارد که به آنها هم اشاره می کنم. 1- Rusploi, Mario. The Cave of Lascaux: The Final Photographs نوشته شده توسط پویا در 11:57 AM June 03, 2005اصلاح طلبان رادیکال مصری می گویند "بس است!"
ابتکار زنان مصری برای اعتراض به سرکوب اعتراضات و توهین. نوشته شده توسط پویا در 06:05 PM June 02, 2005"ونوس سراب" و نقش زن در ایران ...
در یادداشت قبلی نوشتم که "نقش پایه ای و عمیق «زن» در سیر تکاملی انسان - حتی با نگاهی کوتاه - آشکار است. مسئله از موضوع زایش و مادر بودن بسیار پیچیده تر است." و مثال هایی را هم بدست دادم. نکته اینجاست که شرکت فعال زنان در فعالیت های کلیدی اجتماعی خواه ناخواه آنها را دارای نقش برتر و یا مساوی با مردان می کرده است. یکی از نمونه های دیگر حفظ و نگهداری آتش محل سکونت بوده است، وقتی که مردان به شکار طولانی مدت می رفته اند. بجز فعالیت های اجتماعی، نفس زایش زندگی و نقش مادر و محبت هم در شکل گیری نقش اجتماعی زن نقش اساسی بازی کرده اند. تا جایی که اولین خدایانی که در ذهن و روان بشر شکل گرفته اند "خدا-بانو" ها بوده اند. و این خدا-بانوها که در روان انسان آنروز وجود داشته اند با وجودن نبودن خط و نوشتار حتی در شکل ابتدایی، در در پیکره های کوچک یا نقاشی های غارها جلوه کرده اند. پیکره های سنگی ساخت دست بشر اولین نشانه های بیان آنچه که در روان هنرمند می گذشته است هستند. عمر قدیمی نرین آنها به حدود سی هزار سال پیش می رسد و در مناطق مختلفی از اروپا تا ایران پراکنده اند. آنچه در میان همه ی آنها مشترک است، زنانه بودن آنهاست و اینکه اندامها و اعضای زایشی و باروری در آنها بسیار بزرگتر از دیگر اعضای بدن ساخته شده است. شاید برای اینکه دیگر اعضا در همه ی انسانها از زن و مرد مشترک هستند. به بیان دیگر قصد هنرمند همان بیان زنانه بودن آن پیکره هاست. به پیکره ها نام مشترک ونوس داده اند و بنا بر محلی که پیدا شده اند نام آن محل در ادامه ی ونوس می آید. مثلا ونوس ویلندورف (ناحیه ای در اتریش) و یا ونوس سراب (که در منطقه ی سراب ایران پیدا شده است). ونوس لیندورف قدیمی ترین پیکره است و متعلق به حدود بیست و پنج هزارسال پیش. ![]() همانطور که می بینیم ونوس ویلندورف چهره ی انسانی ندارد و آنچه در او برتر جلوه داده شده اندام هایی ست که نشانه ی باروری و زایش است. این ویژگی ها درباره ی ونوس سراب (تصویر پایین) هم صدق می کند. ![]() طبق تحقیق شهلا لاهیجی "در شکل کلی شاید بتوان گفت پیکره های بی صورت از «مادر کبیر» (ونوسها) نشانه های خدابانوانی هستند که به عنوان خدای بارداری و حمل بچه به سراسر دنیا نظر داشته اند وبه صورت یک نشان آیینی نه تنها برای زنان، بلکه برای زن و مرد به طور مشترک، تمام «نقش نخستین» از باروری، ساختن سرپناه، محافظت و یک شخصیت خوراک دهنده ی اولیه را القا می کنند." واقعیت اینست که نقش کلیدی زن در زندگی اجتماعی یکی از مهمترین عوامل چنین جایگاهی در تفکر انسان اولیه بوده است. در غیر اینصورت موجودی ضعیف و ذلیل و وابسته و ناتوان هرگز نمی توانسته است تکیه گاهی برای انسان باشد. کما اینکه هزاران سال بعد که مرد نقش غالب را پیدا کرد، اکثریت مطلق خدایان اساطیری که زن بودند چهره ی مردانه و پهلوانان مرد بخودشان گرفتند و این نقش غالب تقدس مردانه حفظ شده است. به عبارت دیگر آنچه که در نهایت تقدس هم در ذهن آدمی وجود دارد، در طول تاریخ شکلی دیگرگونه گرفته است و از زندگی اجتماعی و تکامل طبیعی و اجتماعی جدا نبوده است. ناگفته پیداست که تکامل را به معنای پیچیده شدن ساختار و عملکرد تعریف می کنم و نه ارزش گذاری های اخلاقی "خوب وبد". نوشته شده توسط پویا در 07:09 PM |
![]()
![]() صبحانه
|