« May 2005 | Main | July 2005 »
June 30, 2005
صف طولانی دستفروشان بیکار ...

«کانال خبر» جمهوری اسلامی مستقیما برای خارج از کشور هم پخش می شود. امروز که کمی زودتر به خانه رسیده بودم گزارشی درباره ی بیکاری داشت که توانستم ببینم. منظورم نه آنچه گفتند است و نه نقد نظرشان که به نظر من جز کلی گویی و تکرار جمله های همیشگی چیزی نبود.

آنچه توجهم را بیشتر جلب کرد پیاده رویی در یکی از خیابانهای تهران بود و جایی مثل ترمینال اتوبوسها. دست فروشهای جوان کنار پیاده رو به قطار ایستاده بودند. تعداد زیادی گل می فروختند. چند نفر چغاله بادام و باقلا پخته. چند نفر هم جوجه ماشینی می فروختند و بادکنک. و این صف طولانی ادامه داشت شانه به شانه ایستاده بودند. صحنه ی خیلی غم انگیزی بود. خیل بیکاران.
نماینده ی مجلس می گفت که چرا مدیران برای زیاد بد جلوه ندادن اوضاع از بیکاری 10 درصدی می گویند. آمار واقعی 18 درصد است. و من فکر می کنم در کشور ما وقتی نماینده ی مجلس از 18 درصد بگوید، پس چیزی در حدود 25 درصد باید باشد.

جای این مردان باقلافروش و سی دی فروش و گل فروش و خانواده های آنان در سمت گیری های سیاسی کشور کجاست؟ یک نمونه اش را در این انتخابات دیدیم. واقعا وقتی که آن عکس های عجیب و غریب جوانها و هواداران رفسنجانی را می بینم بی اختیار فکر می کنم که آن صحنه ها، تمسخر فقر و بیچارگی مردم نیست؟

رئیس جمهور جدید که با فریاد فقرستیزی و پیکان قراضه و کت و شلوار مندرس روی کارآمده است تا مدتی می تواند مافیای اقتصادی جناح مقابل یعنی جناح رفسنجانی و کارگزاران و مدیران "یقه سفید" او را مقصر اصلی وضعیت اقتصادی کشور جلوه بدهد.

من تصور می کردم مردم می دانند که تسبیح بدستان ژولیده پوش و جناح موتلفه و نظامیان تاجر، دست کمی از جناح مدیران کارگزار در غارت منابع کشور و انحصار انواع و اقسام معامله های پر سود و سرمایه گذاری های مهم ندارند. معاملات شکر و واردات انواع و اقسام لوازم برقی و اسکله های ثبت نشده و ... در دست جناحی ست که با شعار فقرزدایی و عدالت اقتصادی پشت سر احمدی نژاد ایستاد. سلطان نشین خراسان و گنجینه ی اقتصادی آستان قدس با آن همه املاک شهری و کشاورزی و وققیات و کارخانه های جورواجور که در تیول این جناح بوده و هست و حتما هم خواهد بود.

باید دید تا چه مدت رئیس جمهور و حکومت جدید می توانند روی جناح رفسنجانی مانوور بدهند؟ شاید امروز بیشتر از همیشه باید کوشید تا جای گره های کور این اقتصاد مافیایی و رانت خوار را نشان داد.
بعضی می گویند که دولت و مجلس اصلاحات کار بیشتری از آنچه کردند نمی توانستند، اما من هنوز فکر می کنم دولت و مجلس ششم بسیار بیشتر می توانستند بکنند، حداقل اینکه به مردم نشان دهند گره گاههای اصلی غارت ثروت کشور کجاست. نه اینکه آقای کروبی اول پشت پرده با جناح مقابلش درگیر شود تا مردم چند روز بعد از بلندگوی مجلس در 2 دقیقه بشنوند که بیشتر از 30 اسکله ی غیرقانونی در کشور وجود دارد که کشتی کشتی جنس وارد و خارج می شود بی آنکه کسی بداند چیست و چقدر است.

به آن صف طولانی بیکاران دست فروش آفتاب نشین که فکر کنی جز نگرانی چه چیزی می ماند؟ عجیب است که این صف را ندیدیم. نه من که در خارج هستم و گویا نه آنانی که هر روز از آن خیابانها می گذرند.

نوشته شده توسط پویا در 04:47 PM

June 28, 2005
زیبایی های جاودانه ...

مشغول آماده کردن مطلب سومر هستم که بصورت مقاله ای طولانی درآمده و سعی می کنم آخر همین هفته منتشر شود.
در روزهای پس از انتخابات ساعت هایی را از وقت آزادم به گشت و گذاری درونی در معبدهای تاریک سومر گذراندم که برای من، مکانی هم بود برای تسکین ذهن و روان در آن روزهای پر تب وتاب. هر چند که برای دوستی نوشتم آنچه در دهه ی شصت بر انقلاب رفت شاید ما را تا حدودی از نظر روحی واکسینه کرده باشد.

این شعرهای عاشقانه و حماسی سومری پس از 5000 سال هنوز هم زیبایی خودشان را حفظ کرده اند و روح را سرشار می کنند.
شاید ترجمه ی بعضی از آنها را در اینجا بنویسم. تعداد کمی را زنان فرهیخته شهلا لاهیجی و مهرانگیز کار در کتاب خودشان «هویت زن ایرانی» آورده اند. اما شعرهای زیبایی را هم خودم دیده ام که باید جرات کنم و ترجمه ای هر چند ضعیف را در اینجا بگذارم.

این شعر سومری را برای آنچه در آن روزهای پس از انتخابات می گذشت در نظر خواهی دوستی نوشتم:

مگذار نقره درخشانت
با غبار جهان زیرین پوشانده شود.
مگذار لاجورد گرانبهایت
سنگی شکسته برای سنگ کاران شود.
مگذار جعبه چوبین خوشبویت
چوبی شکسته برای چوب بران شود.
مگذار کاهنه مقدس آسمان
در جهان زیرین میرانده شود.

نوشته شده توسط پویا در 03:26 PM

June 25, 2005
تجربه ای که از آن درس نگرفتیم و تکرارش کردیم ...

پی نوشت: کاش دوستان اصلاح طلب و همه ما در تمام این سالها در کنار کتاب های پوپر و هانا آرنت و دورکهایم و ...، نگاهی هم به نوشته های تاریخ مشروطیت خودمان انداخته بودیم. شاید به جنبش مردمی اصلاحات نگاهی واقع بینانه تر داشتیم.
----------
نمی دانم که در این دوره ی التهاب کسی اینطور نوشته ها را می خواند یا نه. اما بالاخره یک روز باید اشک ها را شست و آرام نشست و فکر کرد و خواند و گفتگو کرد. شاید برای بعضی از خوانندگان وبلاگ من امروز، آن روز باشد.

در پست قبلی نوشتم: "عقیم شدن اصلاحات یعنی اصلاحات را از زندگی مردم بیرون کشیدن و در ستون روزنامه ها و محفل ها و سخنرانی ها محدود کردن." بیرون کشیدن اصلاحات از زندگی مردم یعنی اینکه توده مردم چه تغییری در زندگی روزمره شان حس می کنند و وقتی که فقر و درآمد کم یکی از دغدغه های اصلی این توده مردم باشد، طبیعی ست که تغییرات را روی سفره ی خالی خانه شان هم جستجو کنند.

من فرض را بر این می گذارم که رای اقشار فقیر اجتماعی نقش تعیین کننده ای در پیروزی احمدی نژاد داشته است. شکی نیست که تعصبات مذهبی، اقدامات نظامیان و تقلبات و رای سازی ها هم بوده ولی اینکه واقعا نقش تعیین کننده داشته محل شک است.
روی گرداندن و دلسرد شدن مردم کم درآمد از جنبش اصلاحی سابقه ای در دوران مشروطیت دارد که بد نیست نگاهی به آن بیاندازیم تا هم به درک "واقعه جمعه" کمک کند و هم تجربه ای باشد برای تلاشهای آینده.

در دوران مشروطه هم، جدایی روحانیت قشری به رهبری شیخ فضل الله از جنبش مشروطیت تعدادی از مردم متعصب مذهبی را به دنبال خود کشید. شادروان کسروی درباره جدایی روحانیون مرتجع و بست نشینی آنها در شاه عبدالعظیم می نویسد: "بدینسان یکدسته ای از علما از توده جدا جدا گردیده و کانونی برای خود پدید آورده آشکارا بکشاکش و دشمنی پرداختند. ... در آغاز اینان کاری از پیش نبردند ولی سرانجام کناره گیری آنان هنایش (تاثیر) خود را کرد و دسته های بزرگی از مردم و از همان مشروطه خواهان پیروی کردند و با مشروطه و مجلس بدشمنی پرداختند." (1)

اما این همه ی ماجرا نبود. مشروطه طلبان پیش از روی کار آمدن به مردم می گفتند که مقصر برای گرانی نان که غذای اصلی توده مردم بود، دربار و حکومتی ها هستند. مشروطه خواهان طرفدار کاهش قیمت نان بودند و همین موجب اقبال مردم از آنان می شد. تعداد زیادی از مردم فقیر به امید روزهای بهتر به مشروطه خواهان پیوستند. اما پیروزی مشروطه و توجه نکردن رهبران و نمایندگان مجلس به مشکلات اقتصادی مردم باعث شد که قیمت اجناس مورد نیاز مردم باز هم گرانتر شود. و قیمت نان از دوران استبداد هم گرانتر شد. مردم فقیر هم کم کم از مشروطه دلسرد شدند و نفوذ دربار استبدادی در میان مردم بی چیز بیشتر و بیشتر شد.

کار در شهرهای دیگر و حتی در تبریز که مجاهدان مشروطه دست بالا را داشتند از نارضایتی عمومی فراتر رفت و به شورش و تخریب کشید. کار بجایی رسید که مردم بی چیز حاجی قاسم از تجار ثروتمند را که در اتاقی در پناه مجاهدان مشروطه طلب بود، در جا کشتند و در میدان توپخانه وارونه آویزانش کردند!
زمینه این کار هم تجمع مردم برای اعتراض به گرانی نان بود. وقتی که حاج قاسم از میان معترضین می گذشت، زنی تکه ای از نان سیاه و گرانی را که به مردم می فروختند جلوی او گرفت و به او دشنام داد و سیلی هم به صورت او زد و مردم هم که آماده بودند هجوم آوردند. حاج قاسم را مجاهدان از دست مردم نجات دادند ولی همانطور که در بالا نوشتم چند ساعتی بعد او را پیدا کردند و کشتند.

زنده یاد کسروی این شورش مردم بی چیز را این چنین توصیف می کند:
"این شورش می رسانید، که چنانکه در شورش فرانسه در پاریس رخ داد، گروه بیچیزان و پابرهنگان پیش آمده اند و کم کم چیره می گردند، و خود نشان آن بود که شورش ریشه دوانیده و اینست خاصیت خود را بیرون می آورد. این خاصیت شورش است که یک توده نخست دست بهم داده خود را از زیر دست خودکامگان و درباریان بیرون آورند و سپس گروه بیچیزان وسختی کشان پیش آمده بکینه جویی از توانگران و خوش زیندگان بپردازند." (2)

مشروطه طلبان توانستند به هر ترتیبی شده شورش بی چیزان تبریز را آرام کنند اما در همان زمان یکی از اعضای انجمن ایالتی هشدار می داد که اگر قیمت گندم را کاهش ندهیم این شورش ها ادامه پیدا خواهد کرد.

در مورد دیگر، مشروطه طلبان اقدامی برای کاهش مالیاتهای کشاورزان که در زمان استبداد پایه گذاشته شده بود نکردند. "در این زمان دو هزار دهقان در یزد به مالیاتهای سنگین اعتراض کردند و دو نفر از آنها به عنوان اعتراض دست به خودکشی زدند." (3)

با ادامه ی این وضعیت طبق نوشته ی ارواند آبراهامیان "محله های فقیرنشین طبقه پایین به جبهه ضد انقلاب پیوست" و مثلا در تبریز "پایگاه هواداران دربار در مناطق فقیرنشین دوه چی و سرخاب بود که جمعیت آن را رنگرزها، بافندگان، حمالها، کارگرها، قاطرچی ها و بیکارها تشکیل می دادند." (4)

امروز که به وضعیت جنبش عقیم شده ی اصلاحات و رای 17 میلیونی احمدی نژاد نگاه می کنیم، گویا باید به این فکر کرد که هر جنبش اصلاح طلبانه و آزادیخواهانه تا در زندگی توده مردم اثر مثبت نداشته باشد، همیشه این خطر هست که استبدادگران بتوانند با و وعده و وعید آنها را فریب دهند و بر علیه جنبش اصلاحات مردمی بسیج کنند.

1 و 2 - تاریخ مشروطه - کسروی. ص 375 و 354
3 و 4 - توده مردم در انقلاب مشروطیت ایران - ارواند آبراهامیان

نوشته شده توسط پویا در 12:13 PM

در دوران مشروطه هم، جدایی روحانیت قشری به رهبری شیخ فضل الله از جنبش مشروطیت تعدادی از مردم متعصب مذهبی را به دنبال خود کشید. شادروان کسروی درباره جدایی روحانیون مرتجع و بست نشینی آنها در شاه عبدالعظیم می نویسد: "بدینسان یکدسته ای از علما از توده جدا جدا گردیده و کانونی برای خود پدید آورده آشکارا بکشاکش و دشمنی پرداختند. ... در آغاز اینان کاری از پیش نبردند ولی سرانجام کناره گیری آنان هنایش (تاثیر) خود را کرد و دسته های بزرگی از مردم و از همان مشروطه خواهان پیروی کردند و با مشروطه و مجلس بدشمنی پرداختند." (1)

اما این همه ی ماجرا نبود. مشروطه طلبان پیش از روی کار آمدن به مردم می گفتند که مقصر برای گرانی نان که غذای اصلی توده مردم بود، دربار و حکومتی ها هستند. مشروطه خواهان طرفدار کاهش قیمت نان بودند و همین موجب اقبال مردم از آنان می شد. تعداد زیادی از مردم فقیر به امید روزهای بهتر به مشروطه خواهان پیوستند. اما پیروزی مشروطه و توجه نکردن رهبران و نمایندگان مجلس به مشکلات اقتصادی مردم باعث شد که قیمت اجناس مورد نیاز مردم باز هم گرانتر شود. و قیمت نان از دوران استبداد هم گرانتر شد. مردم فقیر هم کم کم از مشروطه دلسرد شدند و نفوذ دربار استبدادی در میان مردم بی چیز بیشتر و بیشتر شد.

کار در شهرهای دیگر و حتی در تبریز که مجاهدان مشروطه دست بالا را داشتند از نارضایتی عمومی فراتر رفت و به شورش و تخریب کشید. کار بجایی رسید که مردم بی چیز حاجی قاسم از تجار ثروتمند را که در اتاقی در پناه مجاهدان مشروطه طلب بود، در جا کشتند و در میدان توپخانه وارونه آویزانش کردند!
زمینه این کار هم تجمع مردم برای اعتراض به گرانی نان بود. وقتی که حاج قاسم از میان معترضین می گذشت، زنی تکه ای از نان سیاه و گرانی را که به مردم می فروختند جلوی او گرفت و به او دشنام داد و سیلی هم به صورت او زد و مردم هم که آماده بودند هجوم آوردند. حاج قاسم را مجاهدان از دست مردم نجات دادند ولی همانطور که در بالا نوشتم چند ساعتی بعد او را پیدا کردند و کشتند.

زنده یاد کسروی این شورش مردم بی چیز را این چنین توصیف می کند:
"این شورش می رسانید، که چنانکه در شورش فرانسه در پاریس رخ داد، گروه بیچیزان و پابرهنگان پیش آمده اند و کم کم چیره می گردند، و خود نشان آن بود که شورش ریشه دوانیده و اینست خاصیت خود را بیرون می آورد. این خاصیت شورش است که یک توده نخست دست بهم داده خود را از زیر دست خودکامگان و درباریان بیرون آورند و سپس گروه بیچیزان وسختی کشان پیش آمده بکینه جویی از توانگران و خوش زیندگان بپردازند." (2)

مشروطه طلبان توانستند به هر ترتیبی شده شورش بی چیزان تبریز را آرام کنند اما در همان زمان یکی از اعضای انجمن ایالتی هشدار می داد که اگر قیمت گندم را کاهش ندهیم این شورش ها ادامه پیدا خواهد کرد.

در مورد دیگر، مشروطه طلبان اقدامی برای کاهش مالیاتهای کشاورزان که در زمان استبداد پایه گذاشته شده بود نکردند. "در این زمان دو هزار دهقان در یزد به مالیاتهای سنگین اعتراض کردند و دو نفر از آنها به عنوان اعتراض دست به خودکشی زدند." (3)

با ادامه ی این وضعیت طبق نوشته ی ارواند آبراهامیان "محله های فقیرنشین طبقه پایین به جبهه ضد انقلاب پیوست" و مثلا در تبریز "پایگاه هواداران دربار در مناطق فقیرنشین دوه چی و سرخاب بود که جمعیت آن را رنگرزها، بافندگان، حمالها، کارگرها، قاطرچی ها و بیکارها تشکیل می دادند." (4)

امروز که به وضعیت جنبش عقیم شده ی اصلاحات و رای 17 میلیونی احمدی نژاد نگاه می کنیم، گویا باید به این فکر کرد که هر جنبش اصلاح طلبانه و آزادیخواهانه تا در زندگی توده مردم اثر مثبت نداشته باشد، همیشه این خطر هست که استبدادگران بتوانند با و وعده و وعید آنها را فریب دهند و بر علیه جنبش اصلاحات مردمی بسیج کنند.

1 و 2 - تاریخ مشروطه - کسروی. ص 375 و 354
3 و 4 - توده مردم در انقلاب مشروطیت ایران - ارواند آبراهامیان

پس از 8 سال. چرا؟...

خبر هنوز تازه است. امشب به سوالی که در این تب و تاب به سکوت گذشت فکر می کنم: "چرا به این نقطه رسیدیم؟ ما که 8 سال پیش شهر را با خنده و شورمان پر کرده بودیم چرا امروز خیابانها را باید به سیاهپوشان موتورسوار واگذار کنیم؟"

اگر از تقلبات و رای سازی ها بگذریم، این رای زیاد به احمدی نژاد، اعتراض شدید و کور فقر و محرومیت به این شکاف بزرگ طبقاتی نیست؟ احمدی نژاد با شعار مخالفت با ثروت اندوزی به میدان آمد و رای های دوردست ترین شهرهای کوچک را هم از آن خود کرد.

شاید تجربه ی بسیاری از مردم از اصلاحات جز دغدغه ی لوکس روشنفکرانه "دیگران" نبود. این همان چیزی بود که انحصارطلبان می خواستند و سالها رویش کار کردند. عقیم شدن اصلاحات یعنی اصلاحات را از زندگی مردم بیرون کشیدن و در ستون روزنامه ها و محفل ها و سخنرانی ها محدود کردن.

امروز چاره ای نیست جز ادامه ی تلاش و همکاری جمعی. بدون شک مدتی طول خواهد کشید تا رای دهندگان، دوباره خالی ماندن سفره هایشان را باور کنند. فکر نمی کنم تا آن روز دیر باشد. سوال اینجاست که آنوقت چه خواهد شد؟ آیا راه بهتری نمودار خواهد شد؟
یک نگرانی دیگر هم این است که موضوع فشارهای بین المللی بر سر سلاح های اتمی چگونه پیش خواهد رفت؟ تا امروز هم دیگرانی بجز "دولت اصلاحات" مذاکرات را در دست داشتند، اما قدرت گرفتن و یکپارچه شدن انحصارطلبان نمی تواند بی تاثیر باشد.


نوشته شده توسط پویا در 12:33 AM

June 24, 2005
مطلبی با 12 عکس ...

"زنان و جنگ" از نگاه "جنی متیوز"

"از قتل عام در رواندا تا دوران پس از جنگ در افغانستان و عراق، جنی زندگی خودش را بخطر انداخته است تا بتواند با قربانیان بی گناه جنگ آشنا شود و آنچه را بر آنها گذشته برای ما بگوید."

مطلبی درباره ی جنی متیوز عکاس انگلیسی ترجمه کرده ام و در سایت زنان ایران گذاشته ام. همچنین 12 عکس از عکسهای او هم در یک آلبوم فلش در همانجا هست.
امیدوارم با این تب و تاب انتخابات وقت کنید و مطلب را بخوانید و عکسهای جالب و گویای او را ببینید. شاید دور از هیاهوی همه چیز موجب شود تا چند دقیقه ای با خودمان خلوت کنیم.

نوشته شده توسط پویا در 04:00 PM

June 23, 2005
بهترین تصمیم

هضم خبرها و بخصوص موضع گیری های ضد و نقیض از داخل کشور، برای همچون منی در خارج نشسته اصلا ساده نیست. از یک طرف می خوانم و می شنوم که دسته های نظامی ها و شبه نظامی های سیاه پوش و سبزپوش با موتورهایشان از حالا در خیابانها جولان می دهند و تهدید می کنند. و عده ای مطمئن هستند که اگر رفسنجانی بیاید لااقل از چنین جو ترور و وحشت نجات پیدا می کنند. از این رای دادن راضی نیستند ولی مطمئن هستند که رفسنجانی بهتر است.
جوانانی مضطرب. حتی وقت آن را ندارند که بپرسند چرا به این نقطه رسیدیم؟ ما که 8 سال پیش خیابانهای شهر را با خنده و شورمان پر کرده بودیم چرا امروز خیابانها را باید به سیاهپوشان موتورسوار واگذار کنیم؟ گویی فقط می خواهند که زودتر از این نقطه ی وحشت دور شوند. حق هم دارند. اما کاش آب ها که از آسیاب افتاد به فکر این پرسشها هم باشند.

از طرف دیگر کسانی مانند شیرین عبادی و فریبرز رئیس دانا و محمد ملکی و بسیاری هم ایستاده اند. آنها هم در ایران زندگی می کنند. آنها اتفاقا شاید جزو کسانی باشند که بیشترین هزینه ها را داده اند و خواهند داد، چرا که هیچ رابطه ای با قدرت حاکم نداشته اند. آنها می گویند که این بازی ست که حکومت با روان مردم می کند برای رسیدن به حداکثر تعداد شرکت کننده.

از میان این همه اخبار برداشتم اینست که موضوع به این سادگی نیست. در دنیای بسته ی سیاسی در کشوری مثل ایران، گاهی حسی درونی و شامه آدمی به کمک برداشتهای منطقی می آید. حسی به من می گوید که جنگ روانی از طرف اصلاح طلبان حکومتی هم در جریان است. مثلا سکوتی عجیب درباره ی سالم بودن انتخابات هفته ی پیش. مثلا از مطرح کردن اینکه ما بطور مشروط به رفسنجانی رای می دهیم. بی آنکه معلوم کنند این مشروط بودن اولا هیچگاه دو طرفه اعلام نشده است و در ضمن ضامن اجرایی ش چیست؟ فردا مسئول این وعده و وعیدهای آقای رضا خاتمی و یارانش کیست؟ اصلا مردم که از سر استیصال رای می دهند چطور می توانند شرط و شروط بگذارند؟ و چراهای بسیار دیگر ...

اما من در خیابانهای شهر نیستم. من همه چیز را از از فیلتر سایت و وبلاگ و روزنامه می بینم. برداشت های من شخصی است.
امیدوارم مردم ما فردا بهترین تصمیم را بگیرند.

اما یک چیز تغییر نخواهند کرد وآن اینکه همه ی ما سرنوشت مشترکی داریم. سرنوشت ما را آدرس پستی ما معلوم نمی کند. وقتی که از سرنوشت مشترک حرف می زنم، منظورم آن روح مشترک همه ی ماست.

وقتی که روزی مجبور به ترک دیار می شوی بی آنکه خودت خواسته باشی، آن روز، سرنوشت تو شریک با آنچه بوده که در کشورت و بر مردم می گذشته است.

هفته ی پیش نوشتم که من نه به رای جمعه که به شنبه ی تلاش و همدلی فکر می کنم.

من به انتخاب مردم آزادیخواه که در جستجوی راهی بهتر هستند احترام می گذارم. چه رای بدهند چه نه.
به امید روزهای بهتر. به امید روزهای آرامتر که بدون عصبانیت و بغض و توهین های مستقیم و غیر مستقیم، با هم شاید بتوانیم چرایی این روزهای دشوار را پیدا کنیم.

نوشته شده توسط پویا در 07:50 PM

June 22, 2005
ما و کارهای زمین مانده ...

در طول سالهای جنبش اصلاحات یکی از دغدغه های من بعنوان یک ایرانی دور از دیار که می خواسته عضو کوچکی از این جنبش مردمی باشد، این بود که اصلاحات جز از درون نهادهای مدنی و تشکل های مردمی رشد نخواهد کرد. آن اصلاح طلبان حکومتی که بخاطر موقعیتشان توانسته بودند حزب و گروهی تشکیل دهند باید تلاش می کردند تا مردم و بخصوص آن همه جوانان و زنان و دانشجویان پرشور، نهادهای مدنی خودشان را ایجاد کنند و در آنها فعالیت داشته باشند. بجز این، معلوم بود با نشستن در پشت درهای بسته و دور از چشم مردم، در دراز مدت راه بجایی نخواهند برد.

اینها را پیش از این هم نوشته ام. اما گفته های آقای کروبی درباره ی حزب فراگیر مرا واداشت که امشب هم این نوشته کوتاه را بنویسم. آقای کروبی می گوید: "احساس می‌كنيم كه يك حزب قوی فراگير بايد تشكيل شود، حزبی مستقل و مردمی كه برای نظارت دولت‌ها و قدرت‌ها از پايين شروع شود." درباره ی شرط و شروطی که آقای کروبی می گذارد چیزی نمی نویسم.
درباره ی "فراگیر" بودن این حزب که فعلا در افکار آقای کروبی وجود دارد هم چه چیزی می توان گفت جز اینکه تمام هدف جنبش اصلاحات این بود که ما "نهاد فراگیر" نداشته باشیم؟ یعنی جامعه را در همه رنگ های فکری و سلیقه ای که وجود دارند بپذیریم.

بیشتر تاکیدم روی این "اعمال نظارت و فشار از پایین" ، یعنی از درون جامعه است. جای تاسف است که اصلاح طلبان حکومتی حتی رادیکال ترینشان هم نتوانستند این ضرورت را به موقع درک کنند که اصلاحات فقط از کانال مردم می گذرد و اگر بخواهند چانه زنی های حکومتی تاثیرپذیر باشد، فقط با اتکا به یک جنبش فعال مردمی است.

نگوییم که چنین جنبش مردمی وجود نداشت. زنان و دانشجویان و جوانان و روشنفکران بارها تلاش کردند که نقش فعالتری در جنبش اصلاحات داشته باشند ولی هربار به موانعی برخوردند که دولت اصلاحات هم کمکی به برطرف کردن آنها نکرد. منظور از جنبش مردمی هم شورش و بلوا نیست. منظورم فراهم آوردن زمینه های فعالیت های اجتماعی گسترده برای مردم در شکل اتحادیه ها و تشکل های غیردولتی است. نه اینکه حالا چنین تشکل هایی وجود ندارند، اما این تعداد کم هم بیشتر با تلاشهای خود مردم بوده است. دولت اصلاحات می توانست هم از نظر ایجاد زمینه های مناسب به آنها کمک کند و هم از نظر پشتیبانی مالی که بتوانند شکل بگیرند و روی پای خودشان بایستند.

اما گویا حالا بسیار دیر اصلاح طلبان حکومتی به فکر شرکت فعال مردمی افتاده باشند.
اینها گلایه نیست، فقط بیان تجربیاتی است که کوله بار تاریخی ما را سنگین تر کرده، اگر برای قدمهای بعدی در خاطر داشته باشیم.

به تنها چیزی که امید است اینست که فعالان اجتماعی که دلسوزانه کار و تلاش می کنند کوشش کنند تا همین تشکل های غیر دولتی که حالا وجود دارند پابرجا بمانند و بتوانند رشد کنند. این هم جز با تلاش جمعی و دلسوزانه انجام نخواهد شد. ما هم که در خارج هستیم می توانیم آنها را تا آنجا که می توانیم یاری دهیم و پشتیبانی کنیم. چه یاری فکری و چه یاری مالی مردمی.

کاش دوستانی که با چشم های گریان و ناامید می گویند همه چیز تمام شد، این را ببینند که اتفاقا امروز کارهای بیشتری است که زمین مانده است. جنبش آزادیخواهی ما مردم بسیار بدتر از اینها را بخود دیده. قرار نیست که ما امروز افسرده و کز کرده در گوشه ای بنشینیم. نه تلاش برای آزادی، با ما شروع شده و نه با ناکامی موقتی ما تمام شده است ...

نوشته شده توسط پویا در 06:40 PM

June 21, 2005
یک نامه از موکل ناصر زرافشان...

لحظه های دشواری ست از هر سو که نگاه کنی.
نامه ای همین 10 دقیقه پیش در ایمیل بدستم رسید. نمی دانم از چه کسی؟ نام فرستنده پردیس است. یک مادر گریان؟ یک خواهر دردمند؟این محتوای آن است که در اینجا می گذارم. خواستم تمام ایمیل رابه فایل PDF تبدیل کنم، گفتم شاید دیدنش برای بیننده از ایران مشکل باشد. درد و قضاوت آنچه در این نوشته است را با شما تقسیم می کنم.

نوشته شده توسط پویا در 07:15 PM

June 20, 2005
آزردگی ها ...

حرف زیادی برای نوشتن نیست. گویا بیشتر، وقت خواندن و فکر کردن باشد. در بعضی وبلاگ ها هم که برای خواندن می روم، آتش خشم است و استیصال و آزردگی. بسیار هم بر سر خارج ماندگان که من هم از آن دسته هستم واژه های آتشین می بارند. بوس وبغل و دوست دختر و سونا و ماشین آخرین سیستم و ویسکی و رفاه و ...
کجا بودی ... دیدی ؟ ... فرار کردی ... حق نداری ... اجازه نداری ... نباید ... باید...
اعتراف می کنم که بسیاری از صفحه ها را با دلی تنگ می بندم. می دانم که روزها خواهد گذشت و دوباره وقت مهربانی ها و همفکری ها و همکاری ها می رسد. اگر هنوز دغدغه بر سرجایشان باشند، که حتما خواهند بود.

و من هنوز نمی دانم چرا از اصلاح طلبان نمی پرسند چه کردید که دو بار رای 20 و 22 میلیونی را به اینجا کشاندید؟ من که در هیچ کجا این سوال را ندیدم.
می توان فرض کرد که تمام این وبلاگستان ضربدر 10 به معین رای می دادند. دوستان، باز هم بیشتر از یک میلیون رای نمی شد. با آن یک میلیون اضافی هم باز آقای معین سوم می شد. به این آمار نهایی نگاه کنید.
چرا کسی نمی پرسد که 22 میلیون رای به اصلاح طلبان کجا و 5-4 میلیون رای به معین کجا؟ چه کسی مقصر است؟

من نوشتم که بدون شک همه ی آنها که رای نمی دهند، دغدغه ی مردم سالاری ندارند. اما این آزردگی ها را بر سر هم نریزیم.
این روزها روزهای سختی ست. برای آنانکه در جستجوی راهی به بیرون از این سنگلاخ تاریخی اند. چه رای داده، چه رای نداده.

------------
خواستم یادآوری کوچکی هم کرده باشم که قول داده بودم مطلب «جایگاه و نقش زنان در اولین تمدن انسانی (تمدن سومری)» را در اینجا بگذارم. با دوستان سایت «زنان ایران» صحبت کردیم. قرار شد آن را بصورت مقاله ای در آن سایت بگذاریم که خواننده ی بیشتری دارد و همگانی است. 95 % مقاله آماده است. منتظرم تا این روزهای پرالتهاب بگذرند تا برای دوستان بفرستم.
این پست را اصلا برای نوشتن این مطلب آخر آغاز کرده بودم !

نوشته شده توسط پویا در 07:25 PM

June 19, 2005
"گفتن حقایق به مردم" در فرهنگ اصلاح طلبان حکومتی

با قطعی شدن رقابت احمدی نژاد و رفسنجانی در دور دوم انتخابات ، بدون شک در این چند روزه پیشنهادهای مختلفی مطرح خواهد شد.
به نظر من باید با چشم باز و فکر آرام به خواندن و بحث سالم دست زد. و باز به نظر من آزادیخواهان داخل ایران می توانند به این موضوع کمک کنند. باید گزینه ها را تا آن روز با دقت وارسی کرد. باید دید تا کجا جنگ روانی است و تا کجا واقعیت. فکر می کنم برای پیدا کردن پاسخ هنوز زود است، با اینکه شاید بیشتر از 6-5 روز به دور بعدی نمانده باشد.

پی نوشت :
صرف نظر از هر تصمیمی که بگیریم و بعضی از حالا گرفته اند (x) (x)، نمی شود این را هم ندید که : در دنیا مردم، گام به گام حکومت ها را به عقب نشینی وادار می کنند ولی در کشور ما برعکس، این ما مردم هستیم که گام به گام عقب می نشینیم. طنز تلخ تاریخ؟
----------
تا حالا چندبار درباره ی این سیاست افشاگری اصلاح طلبان حکومتی نوشته ام.
وقتی که گفته های کروبی رئیس مجلس اصلاحات را که در واقع تهدید جناح رقیب است می خوانم به این فکر می کنم که فرهنگ آقایان هنوز با وجود این همه منفعل شدن و بی اقبالی مردم عوض نشده است.
هنوز آقای کروبی و وزارت اطلاعات در پی این هستند که در صورت تامین نشدن منافعشان دست به افشاگری بزنند. فقط در آنصورت است که حقایق را به مردم خواهند گفت. اگر بتوانند در پشت درهای بسته به توافقی برسند، همان که مردم حقایق پشت پرده را ندانند بهتر است !
من تصور نمی کنم اگر آقای کروبی دوم می شد، این چنین دغدغه ی حقیقت گویی را داشت.

پیشنهاد آقای کروبی در مورد دخالت رهبر هم شاید چندان عجیب نباشد. همان شرکت آقای کروبی و معین در این انتخابات "درست یا مخدوش" تن دادن به همین اصل "دخالت رهبر" و "احکام حکومتی" است.
شاید این پیش بینی منطبق با واقعیت به نظر نرسد اما من فکر می کنم در صورت امتناع اصلاح طلبان حکومتی و ایستادگی یکپارچه همراه با آزادیخواهان داخل و خارج کشور، گزینه ی جدیدی مستقل از قدرت در اختیار مردم قرار می داد. بخصوص که اصلاح طلبان حکومتی هنوز وزارت کشور را برای انجام یک انتخابات شفاف در اختیار داشتند که نشان دهند واقعا میزان رای دهندگان چقدر بوده است.
این عجیب نیست که اصلاح طلبان حکومتی با در اختیار داشتن وزارت کشور یعنی مسئول مستقیم برگزاری انتخابات، حرف از انتخابات مخدوش که نتیجه اش هم اعلام شده باشد بزنند؟
اگر وزارت کشور حالا زیر فشار بوده است و نمی توانسته کاری کند، پس این همه امید دادن به جوانان صادق چه بوده که اگر معین را انتخاب کنید، او مقاومت می کند؟

اما به قول مولانا "در خانه اگر نتوان نشست".

نوشته شده توسط پویا در 04:52 PM

June 18, 2005
باز هم دغدغه ها و تلاش مشترک ما

نتایج انتخابات را همه دنبال کرده ایم و دنبال می کنیم.

فکر می کنم مدتی که از هیجان و التهاب یا افسردگی پس از انتخابات بگذرد، فرصت هست که درباره ی جبهه ی دموکراسی خواهی که تمام ایرانیان خواهان یک نظام مردم سالار را در بر بگیرد و گفتمان ملی رفراندوم برای تغییر قانون اساسی منتنی بر حقوق بشر (طرح مهرانگیز کار، ناصر زرافشان و دکتر ملکی) گفتگو کرد.
به نظر من این گفتمان هم برای آنها که رای ندادند و هم آنها که با امید باز ماندن روزنه ها به معین رای دادند، پذیرفتنی باشد. شاید اتفاقا نقطه ی قوت این جبهه و گفتمان اگر پا بگیرد همان دوری از ساختار قدرت است که مردم اطمینانی به آن ندارند.
معین و اصلاح طلبان حکومتی فرصت این را داشتنند تا پس از حکم حکومتی رهبری، صحنه ی سیاسی را به درون مردم بکشانند. موضع کسانی مثل شیرین عبادی و سیمین بهبهانی و ناصر زرافشان این فرصت را بیشتر و بیشتر فراهم کرده بود. متاسفانه آنها ترجیح دادند در درون قدرت، فعالیت را دنبال کنند.

من فکر می کنم حالا دیگر دغدغه های مشترکی که در پست قبلی هم به آن اشاره کردم است و تلاش مشترک ما.
هیجان هست، التهاب و افسردگی هم بیگمان هست. اما اینها گذرا هستند. مهم آن است که کار تلاش برای دموکراسی ادامه دارد. دست در دست هم.

نوشته شده توسط پویا در 04:47 PM

June 16, 2005
به هم احترام بگذاریم. تلاش مشترک ادامه خواهد داشت.

من خطابم به همه نیست. نه همه ی آنها که رای می دهند جیره خوار رژیم هستند و آدمهایی که دنبال منافعشان باشند و نه همه ی آنها که رای نمی دهند خواهان دموکراسی و آزادی و مردم سالاری.
از کسانی که رای می دهند، هستند کسانی که حتی در یک رفراندوم میان مردم سالاری و انحصارطلبی به دومی گرایش دارند. هستند کسانی که رای دادن را برای حفظ منافعشان انتخاب می کنند.
در میان آنها هم که رای نمی دهند هستند کسانی که حتی اگر به مجلس مردم سالار هم راه پیدا کنند آنجا را نه مکان قانونگذاری و جلوه اراده ی مردم که تریبون افشاگری می دانند و نه بیشتر. و باز هم از میان آنها که رای نمی دهند هستند کسانی که فقط می خواهند بار دیگر در چرخه ی دیکتانوری دوری تازه بزنند و دغدغه، مردم سالاری نیست.

موضوع نوشته ام آنانی ست که دغدغه ی پیشرفت جنبش اصلاحات را حتی اگر شده اندکی دارند. یا آنانکه می بینند که رای ندادن در انتخابات شوراها و مجلس هفتم به بسته تر شدن فضا انجامید و نه ضرورتا به آن جرقه های جادویی که بسیاری در انتظارش نشسته اند. پس راهی دیگر می جویند. به دنبال حداقل ها هستند تا شاید روزنه ای باز بماند که بشود کار کرد.

من فکر می کنم شرایط ما، شرایط ساده ای نیست و برعکس، بسیارهم پیچیده است. طبیعی ست که هرکس که دغدغه ی مردم سالاری و دموکراسی دارد راهی را انتخاب کند.
من پیش از این هم نوشتم که رای نخواهم داد و هنوز هم دلیلی برای عوض شدن نظرم پیدا نکرده ام. اما فکر می کنم شاید دیگری، از راه رای دادن می خواهد به آنچه دغدغه ی من هم هست برسیم. یا لااقل فکر می کند فضا از آنچه بسته تر است شاید نشود.
به نظر من باید به نظر هم، احترام بگذاریم. روز شنبه همین پس فرداست. کار مشترک و تلاش مشترک ما صرف نظر از این رای داده ایم یا نه، ادامه خواهد داشت. ما سرنوشت مشترکی داریم. روز جمعه پایان تلاش مشترک ما نیست. تازه آغاز کار است. صرف نظر از اینکه چه کسی رئیس جمهور شود.
بی پرده بگویم، من بیشتر به شنبه و روزهای بعد فکر می کنم، تا فردا جمعه، روز رای گیری. به نظرات هم احترام بگذاریم.

نوشته شده توسط پویا در 03:25 PM

June 14, 2005
جان ناصر زرافشان در خطر جدی است!

نوشته شده توسط پویا در 04:05 PM

June 13, 2005
جان ناصر زرافشان در پی 8 روز اعتصاب غذا در خطر است!



ناصر زرافشان هشتمین روز اعتصاب غذای دردناک خود را می گذراند و در خطر جدی مرگ قریب الوقوع است. ناصر زرافشان مبتلا به بیماری حاد کلیوی است و هر لحظه بر وخامت بیماری او افزوده می شود. ما از همه ی مردم، نهادهای فرهنگی و اجتماعی درخواست می کنیم که درگردهمایی اعتراضی تحصن کنندگان، از ساعت چهار تا شش بعد از ظهر روز سه شنبه بيست و چهار خرداد هشتاد و چهار در برابر در بزرگ زندان اوین شرکت کنند.

کانون نويسندگان ایران - ٢٢/٠٣/٨٤

ما را به جاي زرافشان زنداني کنيد! نامه گروهي از نويسندگان و آزادي خواهان به رئيس قوه قضائيه
----------
امشب تصمیم گرفته بودم که بحث تمدن سومری و جایگاه زنان را در روند تغییر و تکامل جوامع اولیه پی بگیرم. تمام روز را هم در کنار کار روزانه، موضوع را در ذهنم پرورانده بودم. اما خوب، ساده نیست وقتی که صفحه مونیتور خانه با نگرانی ها درباره ی وضع جسمانی وکیل و روشنفکر مبارز ناصر زرافشان روشن می شود.
حالا در میان خبرها «بمب گذاری» هم اضافه شده است. پیک نت می گوید که سرنخ این جریان در میان سپاه پاسداران است. رفقای قالیباف. برای نظامی کردن فضای انتخابات و پس از آن.
اما در پس بمب گذاری های اهواز شاید موضوع از این هم پیچیده تر باشد. باید منتظر بود جزئیات آن منتشر شود تا قضاوتی کرد. حالا که فقط نگرانی است وبی اطلاعی.
میلیاردها تومان خرج انتخابات می شود. فراموش نکنیم که این تومان های خرج شده از فردای پس از انتخابات، باید از جیب نه چندان پر مردم معمولی به حسابهای بانکی برگردند.
از عکسهای منتشر شده ی ستادهای تبلیغاتی نمی نویسم، که خواننده ی این وبلاگ بی گمان پیش از آمدن به اینجا آنها را دیده و انگشت حیرت به دهان گرفته است.

امیدوارم بتوانم در پست بعدی مطلب تاریخی خودم را پی بگیرم. بارها دیده ام که در تظاهرات دانشجویان و بویژه زنان شعار «آگاهی» جای خاصی دارد و در همه جا در دست جوانهاست. سپاس بر او که چنین ایده ای را داده است و سپاس بر او که چنین شعاری را در دست می گیرد.
تمام دغدغه ی من هم برای ادامه ی این مطلب و مانند آن (مثل موضوع خودکامگی) همین است. نه «آگاه کردن»، که ادعای بزرگی ست، بلکه بیشتر مطلبی را با هم پی گرفتن و به جایی رساندن. تا شاید باعث شود علاقمندی دنباله ی مطلب را خودش بگیرد و بیشتر بکاود.

نوشته شده توسط پویا در 04:02 PM

June 12, 2005
قطعنامه ی پایانی گردهمایی زنان

”دموكراسي بدون آزادي و حقوق برابر و انساني براي زنان متحقق نخواهد شد“. اين جمله‎اي است كه ما برگزاركنندگان اين تجمع عميقا به آن اعتقاد داريم. مي‎دانيم اگر خواسته‎ها و مطالبات گروه‎هاي مختلف زنان از اقوام، مذاهب و طبقات گوناگون متحقق شود بي‎شك همه‎ آحاد جامعه از آن بهره خواهند برد.

در شرايطي كه علاوه بر موانع نانوشته، حقوق مدني و شهروندي براي زنان در سايه‎ي قانون اساسي نقض مي‎شود و حقوق بسياري از گروه‎هاي فكري، طبقاتي، قومي، مذهبي زنان به رسميت شناخته نمي‎شود و نيز هر حركت و فعاليتي براي تغيير وضعيت نابسامان زنان با موانع بسياري مواجه مي‎شود، تغييرات ساختاري در قوانين پيش شرط حركت‎هاي بعدي به نفع زنان محسوب مي‎شود."

قطعنامه‎ي پاياني تجمع زنان به نقض حقوق‎شان در قانون اساسي را در اینجا بخوانید.
در اینجا هم عکس هایی از این حرکت مدنی زنان گذاشته شده است.

سری اول و سری دوم

نوشته شده توسط پویا در 06:15 PM

June 10, 2005
سرودی دیگر گونه ...
از همه زنان و مردانی که به نقض حقوق زنان در قانون اساسی و ناديده گرفته شدن حقوق گروه های مختلف زنان و تحقير آنان در قوانين اعتراض دارند می خواهيم به گردهم آيی که به اين منظور در روز يکشنبه 22 خرداد ماه ساعت 5 تا 6 بعدازظهر (مقابل در اصلی دانشگاه تهران واقع در خيابان انقلاب) برگزار می شود بپيوندند. اصل مطلب را در اینجا بخوانید.
----------

قاصدک* گرامی فایل سرود جنبش زنان را که به تازگی در ایران خوانده اند برایم فرستاده است . گویا مناسبتی هم با این حرکت مدنی روز یکشنبه که فراخوانش در بالا هست دارد. هم برای شنیدن و هم برای دوباره شنیدن در اینجا می گذارم.
پایدار باشند و به امید حمایت مردمی از جنبش زنان که یک جنبش ملی است.


----------
امروز به کار ترجمه مقاله و تهیه یک فلش برای گالری عکسی گذشت که بزودی در سایت زنان ایران منتشر خواهد شد.
امیدوارم بتوانم فردا موضوع تاریخی را که شروع کرده ام با گفتن درباره تمدن سومر پی بگیرم.

نوشته شده توسط پویا در 09:31 PM

June 09, 2005
«گناه» بخشودنی ...

این، مطلب اصلی نیست. فقط گریزی است کوتاه. مطلب اصلی هنوز پست قبلی است.
----------
مشغول ترجمه ی متنی برای سایت زنان ایران بودم. در گردش های اینترنتی برخوردم به اینکه:
"نامزد اصلاح طلبان پيشرو:اولين لايحه‌اي كه به مجلس ارائه خواهم داد «لايحه عفو عمومي» است." اولین لایحه ی آقای معین این است که ایرانیان «گناهکار» خارج از کشور را عفو کنند. برای من مهم نیست که مجلس هفتم و شورای نگهبان چه خواهند گفت.
اما هرچه در زندگی م جستجو می کنم، بیشتر به این فکر فرو می روم که کدام «گناه»م باید مورد بخشش قرار بگیرد؟
اصلاحاتی که با «توبه» و عفو آغاز شود، در چه راهی ادامه پیدا می کند؟
بارها به فکرم رسیده بود که کاش روزنامه نگاری پیدا می شد و از آقای معین سوال می کرد "ایران برای همه ی ایرانیان" یعنی چه؟
حالا از اصلاح طلبان حکومتی ممنونم که پاسخ مرا دادند. اول باید «عفو» شد تا بعد در درون «همه» قرا گرفت.

و من هنوز در این فکرم که آن «گناه» بخشودنی چه بوده است؟ ...

نوشته شده توسط پویا در 05:23 PM

June 08, 2005
زنان خردمند و توانا در اساطیر ...
از همه زنان و مردانی که به نقض حقوق زنان در قانون اساسی و ناديده گرفته شدن حقوق گروه های مختلف زنان و تحقير آنان در قوانين اعتراض دارند می خواهيم به گردهم آيی که به اين منظور در روز يکشنبه 22 خرداد ماه ساعت 5 تا 6 بعدازظهر (مقابل در اصلی دانشگاه تهران واقع در خيابان انقلاب) برگزار می شود بپيوندند. اصل مطلب را در اینجا بخوانید.
----------

در دنباله ی نوشته ی کوتاهی درباره ی تکامل انسان، خواسته ام روند تکاملی را با نقشی که زن در طول پیش تاریخ و تاریخ در اجتماع انسانی داشته ادامه بدهم. پیش تاریخ را هم بعنوان دورانی تعریف می کنیم که هنوز خط حتی بصورت تصویری اختراع نشده بود.
دلیل انتخاب این موضوع، اول اینکه از گفتگوی عمومی درباره ی تاریخ کمی به ژرفا برویم و روی موضوعاتی دست بگذاریم که کمتر (خیلی کمتر) به آن پرداخته شده است. و اگر بخواهیم مثالی بدهیم، همین موضوع جایگاه زن در تاریخ بین النهرین (از این پس میانرودان) و پس از آن ایران بوده است. از میانرودان هم شروع می کنیم چون تاثیر مستقیم روی فرهنگ و تمدن ایران و خاورمیانه و تمدن مصر گذاشته است.

دلیل دوم هم اینکه می خواهیم ببینیم در هر دوره ی تاریخی «نقش اجتماعی» زن چه تاثیری روی جایگاه اجتماعی او داشته است. می دانیم که امروز در منطقه ی فرهنگی که ایران در آن قرار دارد «زن» نقش دوم را در خانواده و اجتماع بازی می کند. اگر بخواهیم دقیقتر باشیم، زن در درون خودش هم نقش دوم را دارد. چرا که بسیاری از انگاره ها و تصورات درونی ما از آنچه در بیرون می گیریم جدا نیست. وقتی هم که از «زن» و یا «مرد» می گوییم ناگفته پیداست که کلیت و نقش غالب را در نظر داریم و نه لزوما تک تک افراد را که ممکن است با برداشت های غالب به درجه ای کم یا زیاد فاصله داشته باشند.
این نگاه تاریخی به ما کمک می کند که پدیده ی «جنس دوم» شدن را در حرکت تدریجی اش دنبال کنیم. ببینیم که این، از «طبیعت» زن بودن جداست و زن بعنوان یک انسان دارای همان شایستگی ها و نقاط ضعفی است که موجود مرد دارد. و زن تنها در شرایط برخورداری برابر از مواهب و حقوق اجتماعی است که به نقش واقعی خودش دست پیدا می کند وگرنه نسبت های زیبا و مهرآمیز دادن مثل «بهشت زیر پای مادران است» و مانند اینها گرهی از مشکلات زنان باز نمی کند. اینکه جنس دوم بودن را با واژه های مهرآمیز تزئین کنیم، هنوز با راه حل واقعی خیلی فاصله دارد.

----------
و اما ادامه ی مطلب.
گفتیم که در دوران پیش از اختراع خط، راه های مختلفی برای بررسی جایگاه اجتماعی زنان وجود دارد.
اول از مطالعه ی پیکره های کوچک زنانه یعنی اولین بیان دغدغه ها و احساسات انسان اولیه در حدود 25 هزار سال پیش شروع کردیم. پس از آن سر از غارهای تاریک و دور از دسترس و نقش هایی که انسان حدود 5 هزار سال بعد روی دیوارهای آنها ترسیم کرد در آوردیم.

این بار باید قاعدتا جلوتر بیاییم و به اسطوره هایی برسیم که زمانی انسان از پنجره ی آنها دنیای پیرامون خودش را می دیده است. اساطیر گرچه بعدتر روی سنگ ها و لوح ها حک شده اند - با متن یا تصویر - اما خود باورها و آیینها مدت زمانی طولانی پیش از آن وجود داشته اند و سینه به سینه منتقل شده اند.
اما اسطوره چیست؟
شادروان مهرداد بهار تعریف ساده و جامعی از اسطوره بدست می دهد: "اساطیر مجموعه ای است از تاثیرات متقابل عوامل اجتماعی- انسانی و طبیعی که از صافی روان انسان می گذرد، با نیازهای متنوع روانی-اجتماعی ما هماهنگ می گردد و همراه با آیینهای مناسب خویش ظاهر می شود، و هدف آن مآلا پدید آوردن سازشی و تعادلی بین انسان و پیچیدگی های روانی او با طبیعت پیرامون خویش است." (1)
این نشان می دهد که انسان آن روزی برداشت ها و باورهای خودش را اسطوره به معنای چیزی که واقعیت ندارد نمی دانسته است بلکه روش فکر و باور او بوده اند. منظورم اینست که موجوداتی که امروز «اساطیری» می دانیم در نظر انسان آن روز وجود داشته است و حتی الگوی رفتاری او بوده است. آنها بر این باور بوده اند که «ما باید هر کاری خدایان در آغاز کردند، بکنیم. خدایان چنین کردند، انسانها نیز چنین کنند.» (2)
این به این معنی است که برداشت اسطوره از زن بعنوان آفریننده و الگو در دورانی بازتاب واقعی در هر انسان و هر خانه و هر نهاد آن اجتماع داشته است.

در اساطیر اولیه، آفریننده، بعنوان موجود مادینه در ذهن انسان وجود داشته است. انواع خدایان که چهره ها و رفتار انسانی داشتند دارای ویژگی «زنانه» بودند. مفهوم «مادر کبیر» یا «بزرگ مادر» مفهوم مرکزی در جهان بینی دینی انسان بود. در نوشته های پیش اشاره کردم که زن در جامعه ی کشاورزی اولیه نقش محوری داشت و اداره ی جامعه بدست او بود. طبیعی بود که خدایانی که مایه ی رشد و رونق جامعه ی کشاورزی بودند جنس زنانه داشته باشند.
این ویژگی زنانه بودن گویای این است که «انسان باستانی بدون هرگونه شبهه و تردید، بر مراتب خردمندی، هشیاری و سازندگی جنس زن صحه می گذاشته و نمودهای این باور را در آثار اساطیری و حماسی خود متجلی کرده و برای ابد برجا گذاشته است.» (3)
این یعنی برداشت «جنس دوم بودن»، «ضعیف» و «کم عقل تر بودن از مرد» بعدها در طول تحولات تاریخی در ذهن مرد بتدریج جا گرفته است.

در قدیمی ترین اسطوره ها که مربوط به تمدن سومری است، خدا - بانو ها نقش مرکزی داشته اند و حتی خدمتگزاران معابد سومری هم زن بوده اند. با توجه به قدرت معبد که در حکم قلب تپنده ی هر شهر باستانی بوده می توانیم حدود قدرت اجتماعی این زنان را در نظر بیاوریم.
مهمترین اسطوره ها ی دنیای قدیم، اسطوره های آفرینش هستند. در خاطرمان باشد که باورهای مربوط به روز رستاخیز و قیامت و روز سرنوشت و مانند اینها بعدها در اندیشه ی بشر شکل گرفت. حتی در قسمت های اولیه تورات یهود چیزی به نام روز رستاخیز نمی بینیم. مدارک مستندی وجود دارد که نشان می دهد یهودیان اولین بار از طریق دین زرتشتی (در هنگام تبعید شان در بابل) با مفهوم رستاخیز آشنا شدند و این مفهوم از آنجا به دین یهود و پس از آن به دین های سامی منتقل شد. (4)

گفتم که در اساطیر قدیمی سومر، خدا-بانوها الگوهای خردمندی و توانایی بودند. به این نیایش سومری توجه کنید:
"بانویی که سرچشمه سرفرازی این سرزمین است
و تکیه گاه استوار «سیاه سران». (نامی که سومریان روی خودشان گذاشته بودند)
«اشنان» شاه بانوی حامی سومرکه نعمت ها را
بر سرزمین ما جاری می سازد." (5)

اما برای اینکه اسطوره ها و بخصوص تحول آنها را بهتر درک کنیم بد نیست که با تمدن سومری آشنا شویم که خودش به تنهایی بسیار شیرین و آموختنی است. در نوشته ی بعدی و یا شاید در دو نوشته ی بعدی موضوع را با تمدن سومر پی می گیرم. و در کنار آن به نقش اسطوره ها و زنان در جامعه ی سومر می پردازم.

1 - مهرداد بهار - از اسطوره تا تاریخ
2و 3 و 5 - شهلا لاهیجی و مهرانگیز کار هویت زن ایرانی
4 - محمد رضا فشاهی - از شهریاری الهی به حکومت الهی سامی و
Norman Cohn - Cosmos, chaos and the world to come

لطفا برای گذاشتن نظرتان به صفحه اصلی بروید.

نوشته شده توسط پویا در 08:14 PM

----------
و اما ادامه ی مطلب.
گفتیم که در دوران پیش از اختراع خط، راه های مختلفی برای بررسی جایگاه اجتماعی زنان وجود دارد.
اول از مطالعه ی پیکره های کوچک زنانه یعنی اولین بیان دغدغه ها و احساسات انسان اولیه در حدود 25 هزار سال پیش شروع کردیم. پس از آن سر از غارهای تاریک و دور از دسترس و نقش هایی که انسان حدود 5 هزار سال بعد روی دیوارهای آنها ترسیم کرد در آوردیم.

این بار باید قاعدتا جلوتر بیاییم و به اسطوره هایی برسیم که زمانی انسان از پنجره ی آنها دنیای پیرامون خودش را می دیده است. اساطیر گرچه بعدتر روی سنگ ها و لوح ها حک شده اند - با متن یا تصویر - اما خود باورها و آیینها مدت زمانی طولانی پیش از آن وجود داشته اند و سینه به سینه منتقل شده اند.
اما اسطوره چیست؟
شادروان مهرداد بهار تعریف ساده و جامعی از اسطوره بدست می دهد: "اساطیر مجموعه ای است از تاثیرات متقابل عوامل اجتماعی- انسانی و طبیعی که از صافی روان انسان می گذرد، با نیازهای متنوع روانی-اجتماعی ما هماهنگ می گردد و همراه با آیینهای مناسب خویش ظاهر می شود، و هدف آن مآلا پدید آوردن سازشی و تعادلی بین انسان و پیچیدگی های روانی او با طبیعت پیرامون خویش است." (1)
این نشان می دهد که انسان آن روزی برداشت ها و باورهای خودش را اسطوره به معنای چیزی که واقعیت ندارد نمی دانسته است بلکه روش فکر و باور او بوده اند. منظورم اینست که موجوداتی که امروز «اساطیری» می دانیم در نظر انسان آن روز وجود داشته است و حتی الگوی رفتاری او بوده است. آنها بر این باور بوده اند که «ما باید هر کاری خدایان در آغاز کردند، بکنیم. خدایان چنین کردند، انسانها نیز چنین کنند.» (2)
این به این معنی است که برداشت اسطوره از زن بعنوان آفریننده و الگو در دورانی بازتاب واقعی در هر انسان و هر خانه و هر نهاد آن اجتماع داشته است.

در اساطیر اولیه، آفریننده، بعنوان موجود مادینه در ذهن انسان وجود داشته است. انواع خدایان که چهره ها و رفتار انسانی داشتند دارای ویژگی «زنانه» بودند. مفهوم «مادر کبیر» یا «بزرگ مادر» مفهوم مرکزی در جهان بینی دینی انسان بود. در نوشته های پیش اشاره کردم که زن در جامعه ی کشاورزی اولیه نقش محوری داشت و اداره ی جامعه بدست او بود. طبیعی بود که خدایانی که مایه ی رشد و رونق جامعه ی کشاورزی بودند جنس زنانه داشته باشند.
این ویژگی زنانه بودن گویای این است که «انسان باستانی بدون هرگونه شبهه و تردید، بر مراتب خردمندی، هشیاری و سازندگی جنس زن صحه می گذاشته و نمودهای این باور را در آثار اساطیری و حماسی خود متجلی کرده و برای ابد برجا گذاشته است.» (3)
این یعنی برداشت «جنس دوم بودن»، «ضعیف» و «کم عقل تر بودن از مرد» بعدها در طول تحولات تاریخی در ذهن مرد بتدریج جا گرفته است.

در قدیمی ترین اسطوره ها که مربوط به تمدن سومری است، خدا - بانو ها نقش مرکزی داشته اند و حتی خدمتگزاران معابد سومری هم زن بوده اند. با توجه به قدرت معبد که در حکم قلب تپنده ی هر شهر باستانی بوده می توانیم حدود قدرت اجتماعی این زنان را در نظر بیاوریم.
مهمترین اسطوره ها ی دنیای قدیم، اسطوره های آفرینش هستند. در خاطرمان باشد که باورهای مربوط به روز رستاخیز و قیامت و روز سرنوشت و مانند اینها بعدها در اندیشه ی بشر شکل گرفت. حتی در قسمت های اولیه تورات یهود چیزی به نام روز رستاخیز نمی بینیم. مدارک مستندی وجود دارد که نشان می دهد یهودیان اولین بار از طریق دین زرتشتی (در هنگام تبعید شان در بابل) با مفهوم رستاخیز آشنا شدند و این مفهوم از آنجا به دین یهود و پس از آن به دین های سامی منتقل شد. (4)

گفتم که در اساطیر قدیمی سومر، خدا-بانوها الگوهای خردمندی و توانایی بودند. به این نیایش سومری توجه کنید:
"بانویی که سرچشمه سرفرازی این سرزمین است
و تکیه گاه استوار «سیاه سران». (نامی که سومریان روی خودشان گذاشته بودند)
«اشنان» شاه بانوی حامی سومرکه نعمت ها را
بر سرزمین ما جاری می سازد." (5)

اما برای اینکه اسطوره ها و بخصوص تحول آنها را بهتر درک کنیم بد نیست که با تمدن سومری آشنا شویم که خودش به تنهایی بسیار شیرین و آموختنی است. در نوشته ی بعدی و یا شاید در دو نوشته ی بعدی موضوع را با تمدن سومر پی می گیرم. و در کنار آن به نقش اسطوره ها و زنان در جامعه ی سومر می پردازم.

1 - مهرداد بهار - از اسطوره تا تاریخ
2و 3 و 5 - شهلا لاهیجی و مهرانگیز کار هویت زن ایرانی
4 - محمد رضا فشاهی - از شهریاری الهی به حکومت الهی سامی و
Norman Cohn - Cosmos, chaos and the world to come

لطفا برای گذاشتن نظرتان به صفحه اصلی بروید.

June 07, 2005
فراخوان زنان
از همه زنان و مردانی که به نقض حقوق زنان در قانون اساسی و ناديده گرفته شدن حقوق گروه های مختلف زنان و تحقير آنان در قوانين اعتراض دارند می خواهيم به گردهم آيی که به اين منظور در روز يکشنبه 22 خرداد ماه ساعت 5 تا 6 بعدازظهر (مقابل در اصلی دانشگاه تهران واقع در خيابان انقلاب) برگزار می شود بپيوندند. اصل مطلب را در اینجا بخوانید.
----------

همین دو موضوع انتخابات و دعوت زنان برای گردهمایی اعتراضی شاید برای پر کردن ذهن کافی باشند. هر دو هم این نگرانی وجود دارد که مردم چگونه عمل می کنند. و همین خواهد بود تا روزی که نهادهای مدنی و خرد جمعی جای عمل خودبخودی و لحظه ای مردم را بگیرد.
من آدرس اعلام حمایت از حرکت زنان ایرانی داخل کشور را در بالا گذاشته ام.

بزودی مطلب گذشته را با ورود به دنیای سومر- اولین تمدن بشری- پی می گیریم چون قرار است از اسطوره های اولیه بگوییم و برای همین بد نیست ببینیم که اسطوره ها در چه زمان و مکانی شکل گرفته اند و چه تاثیراتی داشته اند.

نوشته شده توسط پویا در 03:09 PM

June 05, 2005
نظر درباره ی انتخابات و ادامه ی موضوع گذشته

اول این که وبلاگ بیلی و من نظر من را درباره ی شرکت در انتخابات دیروز منتشر کرد که چند نظری هم در دنباله ی آن رد وبدل شد که اگر فرصتی داشتید در اینجا می توانید بخوانید.
----------
پس از پیکره های کوچک شاید نقاشی های غارها قدیمی ترین اثرهای هنری و تجریدی ساخته ی ذهن و دست انسان باشند. در نگاه اول به نظر می رسد که نقاشی ها فقط نشان دهنده ی صحنه های شکار و حیواناتی هستند که بشر در آن زمان با آنها تماس روزانه داشته است. اما نکته هایی وجود دارد که ثابت می کنند که چیز عمیق تری در ورای آن نقاشی ها وجود دارد.
اولا که با اینکه جانوران نقاشی شده آنهایی هستند که انسان با آنها سر وکار داشته، اما مثلا جای گوزن که بیشترین غذای گوشتی انسان را تامین می کرده در این نقاشی ها یا خالی است و یا آنچنان زیاد نیست.
دیگر اینکه بیشتر موجودات نقاشی شده نه در حال شکار شده که بصورت زنده و فعال و در حال دویدن حضور دارند.
همچنین جای انسان در نقاشی ها خالی است. تنها اثر انسانی جای دست نقاش است و یا فقط چند خط هندسی (نه پیکر و اندام انسانی) که می خواهند بیانگر انسان باشند. تنها در یک مورد آشکار، نقاشی صحنه ی مردی زخمی است که در زیر پای یک گاو وحشی افتاده است که در پایین می بینید.


و باز اینکه اگر این آثار فقط بیان هنرمندانه ی طبیعت پیرامون هستند چرا در غیرقابل دسترس ترین جاها که حتی نور کافی هم به آنها نمی رسیده است نقاشی شده اند؟ پیاله های چوبی دسته داری در غارها کشف شده اند که بعنوان اولین چراغ های روغنی ساخت دست بشر شناخته شده اند که در تصویر پایین می بینید. امروز نظریه غالب اینست که از این غارها بعنوان یک مکان مقدس برای اجرای مراسم آیینی استفاده می شده است.(1)

چند نظریه درباره ی انگیزه و علت کشیده شدن چنین نقش هایی ارائه شده است. هنری برولی که کارشناس هنر بود معتقد بود که این نقاشی ها توده درهمی هستند از اثرهای مجزا از هم که هدفشان نوعی غلبه جادویی بر موضوع نقاشی شده بوده است. نوعی "جادوی شکار".
با کشف بیشتر نقاشی های غارها و کار بیشتر تحقیقی، این نظر غلبه پیدا کرد که شاید چیزی فراتر از یک انعکاس موجود طبیعی در این نقاشی ها وجود دارد. آندره گورهان و همکارش آنت لامینگ نوشتند: "در واقع ساختار هنری غارهای آذین شده در صورتی که شخص آنگونه که باید به آنها بنگرد، مفاهیم ویژه ای از روانشناسی تحلیلی و ذهن گرایی نمادین را القا می کند." همچنین: "این تصاویر تنها یک برگردان هنرمندانه از این حیوانات نیست. در پس این نقشها چیزی عمیقتر وجود دارد - عمیقتر از بیان زندگی اجتماعی - "(2)
آندره گورهان توانست گروهبندی هایی را در حیوانات نقاشی شده کشف کند که تقریبا در تمامی نقاشی ها جای خودشان را نسبت به هم حفظ کرده اند. در پی این گورهان و لامینگ به این نتیجه رسیدند که حیوانات اصلی در نقاشی ها می توانند بیان سمبولیک زن و مرد باشند. طبق نظر آنها :"گاومیش بیان نمادین زن و اسب از آن مرد است." نتیجه ی بررسی های آنها نشان می دهد که "سمبلهای زنانه بطور اعم در بخشهای مرکزی غارها قرار دارند. در حالی که سمبلهای مردانه در حواشی و نقاط پیرامونی به نمایش در آمده اند."(3) و این نقش مرکزی سمبلهای زنانه "نشانه اهمیت زنان در اذهان مردم آن دوران است. هرچند زنان سهم کمی در جمع آموری غذا داشته اند. این نقش محوری و مرکزی تحت تاثیر محرکه ذهنی «نقش نخستین» یا «کهن الگو» همچون «پیکرکها» ( دو پست قبلی را ببینید) بر ناخودآگاه ضمیر انسان آن روزگار است."(4)

در پست بعدی بیشتر جلو خواهم رفت و دیگر به دوران اسطوره ها می رسیم. و خوشبختانه در این دوره متن های نوشته شده بر سنگ (تمدن سومر در بین النهرین) وجود دارد که به آنها هم اشاره می کنم.

1- Rusploi, Mario. The Cave of Lascaux: The Final Photographs
2و3و4 - شناخت هویت زن ایرانی - شهلا لاهیجی و مهرانگیز کار

نوشته شده توسط پویا در 11:57 AM

June 03, 2005
اصلاح طلبان رادیکال مصری می گویند "بس است!"

ابتکار زنان مصری برای اعتراض به سرکوب اعتراضات و توهین.
در مورد جنبش اصلاح طلبی مردم مصر که هفته ی گذشته مورد حمله ی لباس شخصی ها قرار گرفتند و اعتراضات پس از آن، گزارشی را از خبرگزاری فرانسه ترجمه کردم که لطفا در سایت زنان ایران در این آدرس بخوانید.

نوشته شده توسط پویا در 06:05 PM

June 02, 2005
"ونوس سراب" و نقش زن در ایران ...

در یادداشت قبلی نوشتم که "نقش پایه ای و عمیق «زن» در سیر تکاملی انسان - حتی با نگاهی کوتاه - آشکار است. مسئله از موضوع زایش و مادر بودن بسیار پیچیده تر است." و مثال هایی را هم بدست دادم. نکته اینجاست که شرکت فعال زنان در فعالیت های کلیدی اجتماعی خواه ناخواه آنها را دارای نقش برتر و یا مساوی با مردان می کرده است. یکی از نمونه های دیگر حفظ و نگهداری آتش محل سکونت بوده است، وقتی که مردان به شکار طولانی مدت می رفته اند.
گوردون چایلد به انواع فعالیت های اجتماعی اشاره می کند، مانند ساخت و نگهداری انبارهای غذا، خرمن کوبی و آسیا کردن غلات، درست کردن نان و شراب، سفالگری و نخ ریسی. او همچنین بیان می کند که انسان بتدریج با قوانین ابتدایی شیمی (شرابسازی و سفالگری)، فیزیک و مکانیک (رشتن و نخ تابی و نساجی) آشنا شد و نتیجه می گیرد: "از روی مدارک مربوط به علم آثار مادی بشر (اتنوگرافی) می توان حدس زد که این اختراعات کار زنان بود."

بجز فعالیت های اجتماعی، نفس زایش زندگی و نقش مادر و محبت هم در شکل گیری نقش اجتماعی زن نقش اساسی بازی کرده اند. تا جایی که اولین خدایانی که در ذهن و روان بشر شکل گرفته اند "خدا-بانو" ها بوده اند. و این خدا-بانوها که در روان انسان آنروز وجود داشته اند با وجودن نبودن خط و نوشتار حتی در شکل ابتدایی، در در پیکره های کوچک یا نقاشی های غارها جلوه کرده اند.
درباره ی پیکره ها که قدیمی ترند امشب یادداشت کوتاهی می نویسم . موضوع نقاشی ها را در پست بعدی پی می گیرم.

پیکره های سنگی ساخت دست بشر اولین نشانه های بیان آنچه که در روان هنرمند می گذشته است هستند. عمر قدیمی نرین آنها به حدود سی هزار سال پیش می رسد و در مناطق مختلفی از اروپا تا ایران پراکنده اند. آنچه در میان همه ی آنها مشترک است، زنانه بودن آنهاست و اینکه اندامها و اعضای زایشی و باروری در آنها بسیار بزرگتر از دیگر اعضای بدن ساخته شده است. شاید برای اینکه دیگر اعضا در همه ی انسانها از زن و مرد مشترک هستند. به بیان دیگر قصد هنرمند همان بیان زنانه بودن آن پیکره هاست.
پیکره ها دارای چهره ی انسانی نیستند چون اصولا هویت شخصی ندارند. اندازه ی آنها بسیار کوچک است به گونه ای که بسیاری از آنها در کف دست جا می گیرند و می توان گفت این برای همراه داشتن بوده است. نوعی موجود مفدس مادر-خدا و یا ایزد-بانو که باید به همراه داشت.
تعداد زیادی از پیکره ها بدون دست و پا هستند و تنه ای فربه دارند. که این نشانه ی ثبات و آرامش و سنگینی و سکون وجود آن مادر مقدس همگانی ست.
نکته ی دیگر اینکه در مقابل 55 پیکره ی زنانه فقط 5 پیکره ی مردانه پیدا شده است که نشان می دهد "مادرکبیر مقدس" یک پدیده ی غالب بوده است.

به پیکره ها نام مشترک ونوس داده اند و بنا بر محلی که پیدا شده اند نام آن محل در ادامه ی ونوس می آید. مثلا ونوس ویلندورف (ناحیه ای در اتریش) و یا ونوس سراب (که در منطقه ی سراب ایران پیدا شده است). ونوس لیندورف قدیمی ترین پیکره است و متعلق به حدود بیست و پنج هزارسال پیش.


همانطور که می بینیم ونوس ویلندورف چهره ی انسانی ندارد و آنچه در او برتر جلوه داده شده اندام هایی ست که نشانه ی باروری و زایش است. این ویژگی ها درباره ی ونوس سراب (تصویر پایین) هم صدق می کند.

طبق تحقیق شهلا لاهیجی "در شکل کلی شاید بتوان گفت پیکره های بی صورت از «مادر کبیر» (ونوسها) نشانه های خدابانوانی هستند که به عنوان خدای بارداری و حمل بچه به سراسر دنیا نظر داشته اند وبه صورت یک نشان آیینی نه تنها برای زنان، بلکه برای زن و مرد به طور مشترک، تمام «نقش نخستین» از باروری، ساختن سرپناه، محافظت و یک شخصیت خوراک دهنده ی اولیه را القا می کنند."

واقعیت اینست که نقش کلیدی زن در زندگی اجتماعی یکی از مهمترین عوامل چنین جایگاهی در تفکر انسان اولیه بوده است. در غیر اینصورت موجودی ضعیف و ذلیل و وابسته و ناتوان هرگز نمی توانسته است تکیه گاهی برای انسان باشد. کما اینکه هزاران سال بعد که مرد نقش غالب را پیدا کرد، اکثریت مطلق خدایان اساطیری که زن بودند چهره ی مردانه و پهلوانان مرد بخودشان گرفتند و این نقش غالب تقدس مردانه حفظ شده است. به عبارت دیگر آنچه که در نهایت تقدس هم در ذهن آدمی وجود دارد، در طول تاریخ شکلی دیگرگونه گرفته است و از زندگی اجتماعی و تکامل طبیعی و اجتماعی جدا نبوده است. ناگفته پیداست که تکامل را به معنای پیچیده شدن ساختار و عملکرد تعریف می کنم و نه ارزش گذاری های اخلاقی "خوب وبد".

نوشته شده توسط پویا در 07:09 PM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661