|
|
|
« January 2005 |
Main
| March 2005 »
February 26, 2005
سه موضوع پراکنده ...
این نامه از شاعر گرامی میرزاآقا عسگری (مانی) بدستم رسید که فکر کردم خوب است دوستانی که وبلاگ من را می خوانند هم این نامه را ببینند. این نامه را با فرمت PDF در اینجا می توانید بخوانید. نامه ی مانی. نوشته شده توسط پویا در 03:31 PM February 24, 2005"من" و ذهن پرسشگر
فرصتی پیدا کردم تا آخرین بخش های کتاب «امتناع تفکر در فرهنگ دینی» آرامش دوستدار را تمام کنم. در صفحه ی 418 بخش کوچکی بود که توجه من را به خودش جلب کرد. اما پیش از آن: اما چند خطی را که می آورم آرامش دوستدار در ضعف نااندیشگی و نداشتن فکر آزاد در تفکر دینی آورده است. اما من می خواهم برداشتی فراتر از این داشته باشم و کلا ضعف اندیشه ی غیر انتقادی را بیان کرده باشم، در هر شکل و رنگی که بتواند بگیرد: نوشته شده توسط پویا در 09:08 PM February 23, 2005اندوه و چند فکر پراکنده ...
![]() امروز قسمت سوم مصاحبه ی دانشجوی تهرانی در کوچه و خیابان در سایت اخبار روز منتشر شده است که در اینجا گذاشته ام و می توانید بخوانید. باز هم یک فاجعه ی دیگر در کرمان. احساس می کنم هیچ واژه ای نگویم و ننویسم بهتر است. بدون شک درد و اندوه شما کمتر از من نیست. و آرش سیگارچی که در خبرها خواندم به 14 سال زندان محکوم شده است. جرم هم که همان کلیشه هایی است که سالهاست با همان بهانه ها گرفته اند و برده اند و داغ و درفش. آنوقت هم که توانسته اند اعدام دسته جمعی پس از یک دادگاه 10 دقیقه ای. چند فکر پراکنده بود که با مشغله ی زیاد کاری و همینطور یک کار فلش جدید، در ذهنم دور می زنند: اول - سفر جورج بوش به اروپا و دیدار از کشورهای ناتو. بدون شک موضوع ایران یکی از بحث های اصلی بوده است. دود این مانوور دادن حاکمان روی اختلافات اروپا و آمریکا روزی به چشم مردم می رود. شاید هم نه چندان دیر. دوم - انتخاب ابراهیم جعفری عضو حزب الدعوه عراق که سالها هم در ایران بوده است. فکر می کنم پیروزی شیعیان عراق در انتخابات به جای حل یک مشکل، صد مشکل تازه ایجاد کرده است. - سوم شرطهای کردهای عراقی: ا - الحاق کرکوک (یکی از بزرگترین شهرهای نفت خیز عراق) به کردستان. 2 - تبدیل پیشمرگه های کرد به نیروی رسمی نظامی در آن منطقه و اختصاص یک چهارم بودجه ی عراق به کردستان. معلوم نیست (برای من) که بازتاب این شرطها در عراق و بخصوص در کردها و دولتهای منطقه چیست؟ نوشته شده توسط پویا در 07:04 PM February 19, 2005گپی در کوچه و خیابان شهر ...
![]() فکر می کنم دو سه سالی باید از زندانی شدن عباس عبدی به خاطر یک نظرخواهی ساده و معمولی درباره ی نظر مردم ایران درباره ی رابطه با آمریکا گذشته باشد. نتیجه ی آن نظرخواهی همان موقع نشان داد که مردم نظر مثبتی به رابطه با آمریکا دارند و تبلیغات ضد آمریکایی حکومتی حتی مصرف داخلی اش را هم از دست داده است. اما گزارش ها را که می خوانم در اینجا و آنجای اینترت و صحبت با مسافران ایران، نشانه های محکمی هست که موضوع برای بسیاری از مردم از «نظر مثبت» گذشته و کار به جایی رسیده که فکر می کنند حمله ی آمریکا یک گزینه ی جدی برای آزادی ایران است. اینکه چرا بسیاری از مردم به این نقطه رسیده اند هم ریشه در ماجراجویی های حاکمان دارد و هم در سرخورده کردن مردم از اصلاحات و هم در نبود یک رابطه ی خلاق و «حس شدنی» با اپوزیسیون آزادیخواه (چه در داخل، چه در خارج). هدف من در این نوشته ی کوتاه، تحلیل نتایج حمله و اشغال کشور بوسیله ی آمریکا نیست. خیلی مختصر من به این معتقدم که دموکراسی با موشک کروز و تانک و سربازهای آمریکایی نخواهد آمد و دغدغه های نیروهای خارجی چیز دیگری بجز خواست آزادی و عدالت مردم است. از طرف دیگر فکر می کنم اگر حمله ای هم در دستور کار باشد (که حتما یکی از راه حل ها است)، یک حمله ی «محدود» برای از کار انداختن توانایی های هسته ای ایران است. فکر می کنم پیش بینی نتایج این حمله ی «محدود» هم ساده نباشد. اما آن چیزی که موجب شد این موضوعات امشب به ذهنم برسد، مصاحبه ی دانشجوی تهرانی با مردم کوچه و خیابان است که در سایت «اخبار روز» آمده است. این مصاحبه چند قسمتی است و تا حالا دو قسمت منتشر شده است. چون می دانم وبلاگ من بیننده از ایران هم دارد، من این دوقسمت را در صفحه ی جداگانه ای می گذارم که خوانندگان داخل ایران مشکل فیلتر نداشته باشند. این مصاحبه را در اینجا می توانید بخوانید. من فرض را بر این گرفته ام که این مصاحبه حقیقی است. دلیلش هم اینکه مصاحبه «چیز جدید و غریبی» مطرح نمی کند. آنچه جالب است این است که جواب های طبقات و طیف های مختلف اجتماعی مردم به مصاحبه کننده از دغدغه های مشترکی حکایت می کند. آزادی و عدالت اجتماعی شاید بتواند دو کلید واژه ی مشترک باشد. آنچه باز جالب است اینکه سرکوب های خونین دهه ی اول انقلاب بخصوص سالهای 60 تا 63 و 67 از ذهن مردم بیرون نرفته است و حتی آنانی که آنروزها گرم آتش انقلاب الهی بودند، امروز دریافته اند که تجاوز و کشتن زهرا کاظمی و زندانی کردن و شکنجه ی دانشجویان و 18 خرداد و 20 تیر، ریشه ای ماندگار در «دانشگاه» های تجاوز و اعدام و تواب سازی سالهای پیش دارد. آنچه باید مایه نگرانی باشد، تنفر عمیق اجتماعی از حاکمان و عوامل آنهاست که در جواب های بعضی از مصاحبه شونده ها معنایی جز انتقام ندارد. یک صبر اجتماعی برای انتقام جویی. این نشانه ی خوبی برای یک گذار نیست. درست است که یک واقعیت است، اما من فکر می کنم باید تلاش کرد این روحیه ی انتقام جویی را به یک عقل گرایی و حسابگری اجتماعی تغییر داد. خوشباوری ست؟ عملی نیست؟ شاید، اما نمی توان تلاش نکرد. اما همانطور که در اول این یادداشت نوشتم آنچه بیشتر از همه نگران کننده است این دید مردم نسبت به حمله ی نیروهای خارجی ست. تلاش هایی مثل فراخوان رفراندوم، در درجه ی اول کاری ست برای غالب کردن خواست رفراندم و تغییرات مسالمت آمیز به عنوان یک گفتمان اجتماعی. فکر می کنم جا افتادن گفتمان اجتماعی «تغییرات مسالمت آمیز با فشار مشترک اجتماعی و بدست خود مردم با نظارت سازمان ملل» راه حل بهتری ست از گفتمان «ورود سربازان آزادیبخش آمریکایی». نوشته شده توسط پویا در 09:17 PM February 18, 2005کارهای این چند روزه ...
چند روزی ست که در اینجا ننوشته ام. در گیر طراحی جدیدی برای سایت فلش بودم که می توانید با کلیک کردن روی همین لینک ستون کناری ببینید و بشنوید. نوشته شده توسط پویا در 09:30 PM February 15, 2005فرهنگ حقارت ...
![]() خواندن کتاب «عادت می کنیم» از زویا پیرزاد را شروع کرده ام. از آن کتابهایی ست که از همان صفحه ی اول نمی خواهی زمین بگذاری. ماجراها ساده و تند می گذرند، آنقدر تند که باید نفسی تازه کرد و دمی فکر کرد که شاید زیر پوسته ی ماجراها را دریافت. تقریبا همه ی کسانی که کتاب را خوانده اند می گویند که تصویری برابر با واقعیت جامعه ی امروز ارائه می کند. این را هم بامداد و هم قاصدک گفته بودند. خوب برای مثل منی که تلاش می کند واقعیت جامعه اش را از لابلای اخبار و حرفها و واژه ها پیدا کند، فرصت خوبی ست اما باید اعتراف کنم که احساس خوبی نیست اینکه همیشه باید با واسطه به درون جامعه ای که در آن بدنیا آمده ای و کودکی و نوجوانی را در آنجا طی کرده ای، نگاه کنی. هنوز کتاب را تمام نکرده ام که بتوانم نظری داشته باشم. از جامعه ی امروز گفتم. در پیک نت آمده بود:«صدا و سيما هم در اين مسابقه وارد شده است. بجای آنكه انديشه های والای مترقی و تفاسير متناسب با شرايط فعلی را از قيام امام حسين بشنويم، انديشه های متحجر و غير واقعی را به سمع و نظر مردم میرسانند. تعجب آور نيست كه مثلا چند دقيقه ی متوالی میشنويم "سِن جان سِن جان"....يا اينكه "سگ اويم، عو عو" » همیشه انسان فکر می کند مرزهای ابتذال را پیش از این دیده است یا توانسته حدس بزند، اما در کشور ما مثل اینکه برای ابتذال مرزی نیست. زمانی فکر می کردیم حرفهای ملاحسنی می تواند مرزی برای ابتذال باشد. یا حرفهای آن نماینده ی محافظه کار مجلس ششم که می خواست حفره ی لایه ازون را ماله بکشد. اما حالا دیگر باید یاد گرفت که هنوز کوره راههایی برای مبتذل بودن و حقارت هست که پیموده نشده. و چه فاصله ی عمیقی ست بین این فرهنگ و فرهنگ جوانهایی که در کوچه و خیابان شهر، روزهای بیهودگی و محدودیت را سر می کنند. به وبلاگ های جوانهای داخل ایران که سر می زنم از موسیقی و کتابها و نویسنده هایی می گویند که خود من باید بعضی وقت ها جستجو کنم تا ببینم از که حرف می زنند. تفاوتها از سالهایی که ما در ایران بودیم بسیار بیشتر شده است و اصلا قابل مقایسه نیست. نه تنها تفاوتهای طبقاتی و ثروت که سر به فلک می زند. همینطور هم تفاوتهای فرهنگی. فکر می کنم کمتر کشوری وجود دارد که دنیای حکومتگران و طرفدارانشان با دنیای مردم کوچه و خیابان اینقدر متفاوت باشد. نوشته شده توسط پویا در 07:58 PM February 12, 2005از "شیطان بزرگ" تا "دشمن ناموس" و ...
یاد و خاطره ی روزهای انقلاب بیشتر از چند ساعتی نمی پاید شاید چون دیگر تا حد یک خاطره دور شخصی پایین آمده است. نوشته شده توسط پویا در 05:34 PM February 09, 2005یک تاریخ و هم یک خاطره ... یک سرنوشت
![]() در هر سالگرد بیست و دوم بهمن صرف نظر از خاطرات، حیرانم از نیروی زندگی که چگونه به تلاطمی سرنوشت ها را دگرگون می کند. مشروطه را در تاریخ می خواندیم. 28 مرداد را از زبان پدر و مادر و بزرگترهای فامیل می شنیدیم ولی بیست و دوم بهمن را در ساختنش شریک بودیم. از یک فریاد و مشت بالابرده در خیابان تا یک مسلسل در سنگر دانشگاه تهران. به رنج های گذشتگان احترام می گذاشتیم ولی اینبار باید تمام رنج ها را خود بر دوشمان می کشیدیم. نه فقط من، نه فقط تو، دونسل ... وقتی که در تلویزیون جمهوری اسلامی برای خارج از کشور شعارهای تهی شده از معنی را می بینی که مثل کلیشه های هر ساله جلوی چشمت رژه می روند، جز پوزخندی تلخ چه می توان گفت؟ در صحنه هایی که از روزهای انقلاب نشان می دهند فرو می روم و غرق در تکه های تکه های خاطرات می شوم ... خاطراتی که نه چندان دورتر سرنوشت ما را ساختند تا امروز ... نوشته شده توسط پویا در 09:26 PM February 07, 2005امید ...
![]() هر 19 بهمن یادها به روزهای پیش از 22 بهمن 57 پر می کشند. روزهای پر جوش و خروش تهران و مقابل دانشگاه تهران. 19 بهمن سالروز سیاهکل هم هست. جوانانی چه پاک و چه صادق در راهی که انتخاب کرده بودند. تجربه نشان داد که بهترین راه نبوده است. اما این چیزی از انسانیت والای آنها کم نمی کند. 19 بهمن در سالهای بعد یعنی 1374 به خاطره ی رفتن شاعر بزرگ کشورمان سیاوش کسرایی هم تبدیل شد. شعر «آرش کمانگیر» او به کتابهای درسی هم راه پیدا کرده بود. آنچه همه ی اینها را به هم پیوند می زند پاکی ست و صداقت. و راههایی به بیراهه کشانده شده. و آرزوهایی بر باد داده شده. اما هم سیاهکل، هم روزهای انقلاب و هم سیاوش در حافظه ی ملی ما جاگیر شده اند. گرچه حافظه ی ملی ما بیشتر یادآور شکست هاست اما زندگی ادامه دارد و زندگی امید آفرین است ... نوشته شده توسط پویا در 06:48 AM February 03, 2005چرا خانه های امن بسته می شوند؟
![]() «پس از سالها که مکانی جهت تجمیع و نگهداری از دختران فراری تاسیس شد اخیرا مسوولان این مرکز اعلام کردند به این دلیل که قادر به تامین هزینه ها نیستند مجبور به تعطیل کردن آن هستند. ... برطبق آمار و ارقام غیر رسمی نزدیک به 200 هزار زن خیابانی فقط در تهران پراکنده اند که 61 درصد آنها اولین فرار خود را در دوران نوجوانی تجربه کرده اند. با این حساب ،در صورتی که آمار و ارقام فزاینده و روبه گسترش دختران فراری قادر باشد در آینده ای نزدیک به فراتر از سطح هشدار(اکنون در سطح هشدار است) برسد آن گاه می توان گفت که بخش اعظم دختران فراری امروز به زنان روسپی پراکنده در سطح شهر مبدل خواهند شد.»ادامه را در اینجا بخوانید ... یکی از وظایف و کارهایی که دولت در کشورهای اروپایی و حتما کانادا و آمریکا به عهده دارد ایجاد خانه های امن برای دختران و زنانی است که به هر دلیل نمی توانند در خانه بمانند و مجبور به فرار می شوند. اینکه در این یا آن موضوع مشخص حق با زن یا دختر بوده یا نه، این ربطی به داشتن یک مکان موقت برای زندگی ندارد. خانه های امن عملا در اختیار زنان و دخترانی است که قربانی خشونت خانوادگی هستند و ماندنشان در آن خانه دیگر امکان ندارد. بسیاری زنان و دختران هستند که مجبورند در یک شرایط اضطراری از خانه و فرد خشونت گر فرار کنند. بسیاری از این زنان بچه های کوچکشان را هم به همراه دارند. در این خانه ها جای امن و با شرایط انسانی در اختیار دختر یا زن فراری گذاشته می شود تا در موفع مناسب مورد حمایت پزشکی و روانی و حقوقی قرار بگیرند. کارکنان این مراکز هم اکثرا تجربه ی کار با مشکلات را دارند. آدرس و شماره ی تلفن این خانه ها هم مخفی است تا مشکل ایجاد نشود. با این ترتیب دیگر دختر یا زن مجبورر نیست به خاطر نداشتن جا خشونت و تحقیر را تحمل کند. خیلی وقتها است که با این تحمل، دختر یا زن قربانی یا جانش را از دست می دهد یا آسیب می بیند. خیلی وقت ها است که دختر یا زن به خاطر آنچه که متاسفانه "حفظ آبرو" نام گرفته، امکان رفتن به خانه ی فامیل را ندارد و تازه خیلی وقتها این چاره ی کار هم نیست. بیرون رفتن دختر یا زن از خانه هم او را در خیابان با مشکلات زیادی روبه رو می کند. یکی از متخصصان امور مشکلات اجتماعی در جایی گفته بود که بسیاری از دختران و کودکان و زنان فراری در همان شب های اول مورد تجاوز و آزار جنسی قرا می گیرند. متاسفانه بسیاری چیزها در جامعه ی ما هنوز با برداشتهای قبیله ای و جامعه ی صد سال پیش اداره می شود. مثلا همین موضوع حمایت از زنان یا افراد پیر و از کار افتاده. در جامعه ی قدیم بیشتر افراد در روستا زندگی می کردند و پدر و مادر، فرزندان زیاد احتیاج داشتند تا بتوانند روی زمین کار کنند. عجیب هم نبود که در موقع از کار افتادگی همان بچه ها از آنها پرستاری کنند. معلوم است که در دنیای امروز شرایط دیگر شرایط آنروزی نیست. امروزه وظیفه ی حمایت از افراد پیر و از کار افتاده در درجه ی اول به عهده ی دولت است. اما وقتی که جامعه با روشهای عفب مانده اداره بشود، حتما ارجحیت به این مشکلات هم کم خواهد بود و بودجه ی کافی هیچگاه فراهم نخواهد شد. من فکر می کنم یکی از موضوعاتی که سازمانهای غیر دولتی (NGO ) های زنان باید برایش فعالیت و مبارزه کنند همین موضوع ایجاد خانه های امن برای زنان و دختران فراری یا در حال فرار است. با این گسترش ناهنجاری های اجتماعی، کودکان و زنان آسیب پذیرترین افراد هستند. حمایت از آنها در درجه ی اول وظیفه ی دولت است. وظیفه ای که در تمام این سالها به آن عمل نشده است. فعالیت در این راه حتما پشتیبانی اجتماعی را هم همراه دارد. نوشته شده توسط پویا در 09:30 PM February 02, 2005از دانشگاه تا هتل ...
![]() 9 روز است که زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج (رجائی شهر) که طبق گفته ی یکی از مسئولان دست کمی از هتل ندارد ! دست به اعتصاب غذا زده اند. خواسته شان هم انتقال از بند جنایتکاران به بند سیاسی زندان اوین است. روزگاری بود که لاجوردی دادستان انقلاب و رئیس شکنجه گران اوین، ادعا می کرد که او دانشگاه اداره می کند نه زندان. "دانشجویان" زرنگ اما خرد شده ی آن دانشگاه در تلویزیون و جلسات بازجویی درس خود را پس می دادند و دانشجویان سرکش را از بین می بردند چون آن دانشگاه فقط به "قبولی" ها نیاز داشت. می گویند بسیاری چیزها در جمهوری اسلامی تغییر کرده است. حتی عنوان زندان ها. از آنجا که در کشور ما بیشتر ظاهر ماجرا تغییر می کند، هنوز زندانیان سرکش را می توان آزار داد و تحت فشار گذاشت. تا آنجا که برای انتقال از زندانی به زندانی دیگر مجبور به اعتصاب غذا بشوند. طنز تلخ دیگری در جامعه ی ما. آیت الله منتظری در نامه ای به آیت الله خمینی درباره ی این "دانشگاه" ها و "هتل" ها می نویسد (یک شنبه 5/7/1366 ): "شنیده شد فرموده اید:«فلانی مرا شاه و اطلاعات مرا ساواک شاه فرض می کند.» البته حضرتعالی را شاه فرض نمی کنم ولی جنایات اطلاعات شما و زندانهای شما روی شاه و ساواک شاه را سفید کرده است، من این جمله را با اطلاع عمیق می گویم." گویا این اطلاع دقیق، یک اطلاع عمومی باشد. درباره ی این اعتصاب غذا در "هتل رجائی شهر" در اخبار آمده است: نوشته شده توسط پویا در 06:34 PM |
![]()
![]() صبحانه
|