|
|
|
« December 2004 |
Main
| February 2005 »
January 30, 2005
استخاره های دیروز و امروز ...
![]() در تاریخ آمده است که روزی سلطان محمود غزنوی به تازه واردی در هنگام قدم زدن صندوق بزرگی از کاغذ نشان می دهد و می گوید هیچ کس را نکشتم و هیچ جا را به باد غارت ندادم مگر با فتوای عالمی. این صندوق هم فتواهای علماست. در هنگام جنبش مشروطه هم محمدعلی شاه هر وقت که نیازی به اقدام علیه این جنبش داشت استخاره می کرد و صورت استخاره را پیش علما می فرستاد و جواب می گرفت که البته جوابها هم همان ها بود که اراده ی ملوکانه پیش از آن بر آنها قرار گرفته بود. فکر کردم که صورت چند استخاره (این یک مجموعه ی 20 استخاره است) را در اینجا بیاورم. البته من صورت آیه ای را که مجتهد و روحانی در پاسخ نوشته نمی آورم چون ربطی به اصل جریان ندارد.* استخاره 1 - بعد از قتل اتابک صدراعظم و مشاجره با شاه در مجلس: "اگر من عجالتا با همین وضعی که دارم در سلطنت و پادشاهی بمانم و صبر کنم و تحمل نمایم عاقبت برای من خوب است و نتیجه خیر خواهد دادکه استخاره خوب بیاید." جواب: "بنظر بنده بسیار خوب است." استخاره 2 - پروردگارا اگر من امشب میرزا نصرالله و سید جمال و بها و میرزا جهانگیرخان (همگی از آزادیخواهان و اولی ملک المتکلمین است - پویا) و این مفسدین را گرفتار نمائیم صلاح است استخاره خوب بیاید." نوشته شده توسط پویا در 10:03 PM January 27, 2005شصت سال از آزادی آشویتس گذشت ...
![]() روزی ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت. روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادریست. روزی که دیگر درهای خانهشان را نمیبندند قفل افسانهایست و قلب برای زندگی بس است. روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است روزی كه آهنگ هر حرف، زندگیست روزی كه تو بيايی، برای هميشه بيايی و من آنروز را انتظار میكشم احمد شاملو نوشته شده توسط پویا در 09:26 PM January 26, 2005موضوع یک مقاله ... War Game
به موضوع تهدیدهای آمریکا و اسرائیل در دو پست قبلی اشاره ای کرده بودم. امروز در سایت پیک نت فایل یک "تمرین یا نمایش جنگی" یا War Game گذاشته شده است. در توضیح این بازی جنگی نوشته شده است: «در شورائی كه اين سند در آن تهيه شده، از جمله مقامات بلند پايه امريكا نظير وزرای خارجه و دفاع و خزانه داری امريكا حضور دارند.» A realistic awareness of these constraints will put the next President in an awkward position. In the end, according to our panelists, he should understand that he cannot prudently order an attack on Iran. But his chances of negotiating his way out of the situation will be greater if the Iranians don't know that. He will have to brandish the threat of a possible attack while offering the incentive of economic and diplomatic favors should Iran abandon its plans. "If you say there is no acceptable military option, then you end any possibility that there will be a non-nuclear Iran," David Kay said after the war game. "If the Iranians believe they will not suffer any harm, they will go right ahead." Hammes agreed: "The threat is always an important part of the negotiating process. But you want to fool the enemy, not fool yourself. You can't delude yourself into thinking you can do something you can't." Is it therefore irresponsible to say in public, as our participants did and we do
here, that the United States has no military solution to the Iran problem? Hammes said no. Iran could not be sure that an American President, seeing what he considered to be clear provocation, would not strike. "You can never assume that just because a government knows something is unviable, it won't go ahead and do it. The Iraqis knew it was not viable to invade Iran, but they still did it. History shows that countries make very serious mistakes." So this is how the war game turned out: with a finding that the next American President must, through bluff and patience, change the actions of a government whose motives he does not understand well, and over which his influence is limited. "After all this effort, I am left with two simple sentences for policymakers," Sam Gardiner said of his exercise. "You have no military solution for the issues of Iran. And you have to make diplomacy work." نوشته شده توسط پویا در 07:50 PM January 22, 2005پاسخ های روشن ؟
![]() خانم کندولیزا رایس سیاستمدار نابغه ای که در امتحان "صدور دموکراسی با تانک" به عراق شکست خورد در جلسه 11 ساعته ی سوال و جواب مجلس سنای آمریکا درباره ی گزارش روزنامه ی نیویورکر فقط گفت که «دقیق» نبوده است. تا حالا هیچ مقام آمریکایی گزارش سیمون هرش را تکذیب نکرده است. همه فقط آن را «غیر دقیق» می دانند که حتما هم هست. چون گزارش دقیق هنوز شاید حتی روی میز بوش هم نباشد. هرش در این گزارش گفته بود که « نيروهای ويژه آمريکايی سرگرم شناسايی اهدافی در داخل ايران، از جمله تاسيسات اتمی، شيميايی و موشکی بوده اند.» و اینکه « منابع موثق به او گفته اند که "ارباب پنتاگون"، يعنی دونالد رامسفلد، وزير دفاع و معاونش، پل ولفوويتز، قصد نابودی تاسيسات زيربنايی نظامی ايران را دارند.» هنوز هم به نظر من دشوار است که بتوان نتیجه را پیش بینی کرد. اما یک چیز مسلم است و آن اینکه آمریکا به طور جدی گزینه ی حمله ی شاید «محدود» را دنبال می کند. هر روز روزنامه ها گزارش می دهند که هواپیماهای آمریکایی از این یا آن مرز وارد کشور شده اند. این پرواز ها هم می تواند برای شناسایی باشد و هم امتحان درجه ی توانایی رادارها و دفاع ضد هوایی ایران. ضمنا امکان فشار روانی به رژیم حاکم هم ممکن است. از یاد هم نبریم که آمریکا نتوانست ثابت کند که رژیم عراق مشغول تولید سلاح های اتمی و یا شیمیایی بوده است. اگر اینبار بخواهد به کشور دیگری (ایران) حمله کند باید آنقدر دلیل و مدرک داشته باشد تا بتواند دولت های اروپایی و سازمان ملل را جوابگو باشد. قبلا هم نوشتم که مشکل کشور ما اینجاست که بعضی در بالاترین مقامات تصمیم گیری فکر می کنند شاید یک «حمله محدود» از طرف آمریکا بتواند این بی اقبالی و مخالفت های مردمی را مهار کند، به این بهانه که کشور در معرض خطر خارجی است. کسانی که در همه ی این سالها مشغول غارت ثروت ملی کشور بوده اند - همانها که جنگ با عراق را حدود شش سال ادامه دادند - حتما زیاد دربند سرنوشت مبهمی که کشور در مقابل آن قرار دارد نیستند. سرخوردگی مردم از شرکت فعال اجتماعی هم وضع را بهتر نمی کند. بگذریم که بسیاری شاید حداقل در نهان فکر کنند که «خوب، بگذار بیایند و اینها بروند ...». یک طرز فکر در ذهن ما نشسته است که می گوید «از این در به آن در فرج یعنی گشایش است» هر چند که در عبور از درهای تاریخ همیشه از در بسته ای جز به در بسته ی دیگری نرسیده ایم. پیچیدگی ها بسیارند و پاسخ های روشن و بدور از کلی گویی ها کم ... نوشته شده توسط پویا در 09:38 PM January 20, 2005پیشرفت تکنولوژی ...
![]() «در باب مسائل داخلی البته ما با نهایت بیطرفی سخن خواهیم راند، بهیچ دسته ای منتسب نیستیم و نمی خواهیم که بجائی منتسب باشیم و از هر گونه قیدی آزادیم و بهیچ مقام رسمی وابستگی نداریم. تنها غرض ما خدمت به مملکت و نشان دادن حوائج حقیقی آن است. حمایت از ترقی هر وقت که پیش آید مسلک ماست و با تمام قوا از آن تقویت خواهیم کرد لیکن هیچوقت خود را بمرتبه ی متملقان پست تنزیل نخواهیم داد و دولت را بیهوده مورد تمجید قرار نمی دهیم بلکه روش ما دفاع از حق و عیبجویی از هر حرکت زشت است. هر کس مظهر حق و قانون باشد از او حمایت خواهیم نمود ولی اگر اعمال او بر خلاف حق و قانون بود بانتقاد و ملامت او قیام می کنیم. ... شعار ما ترقی و عدالت و مساوات است و جز این مرامی نداریم. »* این سرمقاله ی یک روزنامه ی تازه تاسیس که می خواهد طرح نویی دراندازد و احضار و بازداشت و سلول انفرادی و اعتراف تلویزیونی را به جان بخرد نیست. این تکه ای از سرمقاله ی روزنامه ای بود که به همت میرزا حسینخان مشیرالدوله سپهسالار در 5 فوریه ی 1876 یعنی تقریبا 130 سال پیش در تهران منتشر شد. نام این روزنامه که به دو زبان فارسی و فرانسوی نوشته می شد وطن (La Patrie) بود. سپهسالار هم در آن موقع صدراعظم ناصرالدین شاه بود. سپهسالار هم مثل امیرکبیر گرایشات جدی ترقی خواهانه و مدرن داشت و در مدتهای کوتاهی که به مسئولیتی می رسید اصلاحات جدی و عمیقی انجام می داد وبه همین خاطر همیشه با کارشکنی و توطئه های درباریان و روحانیون مرتجع زمانه روبه رو می شد. اما عمر این روزنامه ی «وطن» هم بیشتر از یک شماره نبود. و نشان دادن همین سرمقاله به ناصرالدین شاه کافی بود تا روزنامه در همان شماره ی اول توقیف شود. خوب، اینهم رسمی بوده است که تا حالا پس از 130 سال باقی ست. گیریم که این بار سایت ها و وبلاگ ها توقیف و فیلتر می شوند. غل و زنجیر هم که پا برجاست. فقط ناصرالدین شاه تلویزیون نداشت تا اعترافات تلویزیونی براه بیاندازد. به این فکر می کنم که ما در کجای تاریخ ایستاده ایم؟ ... دوستی از آمریکا هم گزارش «روزنامه نگاران بدون مرز» را فرستاد که به بازداشت آرش سیگارچی سردبیر روزنامه ی «گیلان امروز» اعتراض کرده است. آرش سیگارچی همچنین وبلاگ هم می نوشته است به آدرس www.sigarchi.com/blog . او تا حالا چندین بار به زندان افتاده بود و آخرین بار از 17 ژانویه بازداشت شده است. این گزارش کوتاه هم در سایت ایران امروز آمده است> «آرش سيگارچی سردبير روزنامه "گيلان امروز" روز دوشنبهی گذشته پس از پايان دادگاهاش بازداشت و روانه زندان شد. وی روز يكشنبه ٢٧ دیماه به دادگاه احضار شد و ادامه دادگاه به روز بعد موكول شد. آقای سيگارچی روز دوشنبه با حكم دادگاه به زندان لاكان رشت منتقل شد. بنا به گفته اطرافيان وی، مصاحبه با راديو" بیبیسی" و "راديوفردا" از جملهی اتهامات اين روزنامهنگار است.»گویا از روزنامه ی «وطن» سپهسالار تا «گیلان امروز» آرش سیگارچی ما راه زیادی نرفته ایم. * مجله یادگار شماره 7 ص. 16-17 نوشته شده توسط پویا در 09:02 PM January 15, 2005حالا حکایت ماست ...
![]() یکی از روش های حکومتگران در کشور ما ایجاد جریان های موازی با هر اندیشه و طرحی ست که سودایی غیر از خواست رسمی حکومت داشته باشد. این جریان های موازی تلاش می کنند تا اندیشه ی «غیر خودی» را بپوشانند یا آنقدر موضوع را شلوغ و درهم کنند که امکان انتخاب مردم را بگیرند. این کار از سینما، تاتر و شعر و داستان و موسیقی حکومتی شروع شد که نتیجه ای جز یک سری طرح های پر خرج و بی استقبال نمایشی با حرف ها و صحنه ی کلیشه ای ناشیانه نداشت. در کنار آن، سازمان های دانش آموزی و دانشجویی و روزنامه هایی با اسم هایی خیلی نزدیک به روزنامه ی اصلی غیرخودی ایجاد شد. بعد هم کار به تشکیل اتحادیه های صنفی موازی کشید. حتی بارها صحبت از ایجاد یک کانون نویسندگان موازی شده است. منتها شاید چون توانسته اند به اندازه ی کافی صدای کانون واقعی نویسندگان را خاموش نگاه دارند، این را هم برای روز مبادا ذخیره کرده اند. جالب تر از همه ایجاد جمعیت «ایران فردا» برای معرفی کاندیداهای محافظه کار در انتخابات مجلس ششم بود. «ایران فردا» در واقع نشریه ی ماهانه ی پرباری بود که ملی مذهبی ها و یاران مهندس سحابی منتشر می کردند و کسانی مثل دکتر پیمان در آن می نوشتند. در همان زمان که جمعیت «ایران فردا» تبلیغ می شد، خود دست اندرکاران نشریه در زندان بودند! و هنوز هم آقای علیجانی در زندان است. البته مردم هم نشان دادند که فرق «ایران فردا» ها را می دانند. با رشد اینترنت و استقبال مردم و بخصوص جوانها، کار به ایجاد سایت های موازی کشید. سایت «گویاآ» را موازی «گویا» ایجاد کردند و حتی سایت هایی با آرایش و فرم سایت های اصلاح طلبان بوجود آوردند تا باز، گردش کمی آزاد اطلاعات را درهم کنند. حتی سایت هایی مثل «بازتاب» درست شد که هر از چندی خبرهای جنجالی منتشر کند و خودش را بعنوان طرفدار خط سوم مطرح کند، یعنی نه با حکومتی ها و نه با «غیرخودی» ها. یک ملغمه ای از «خودی» های اصلاح طلب محافظه کار خواهان جامعه ی مدنی در قالب جامعه ی مذهبی تحت فرمان ولایت فقیه. به معنای واقعی متضاد و درهم. به تازگی هم خبرگزاری های موازی یکی پس از دیگری روی نت گذاشته می شوند. آخرینشان شاید سایت «اخبار زنان» باشد. من فکر می کنم در ماههای پیش از انتخابات بخصوص با امکان آمدن رفسنجانی، این سایتها ارگانهای تبلیغاتی او خواهند بود. اما در دراز مدت این سایت ها همان بدل های موازی سایت های پربار داخلی مربوط به زنان هستند که خوانندگان بسیاری در اینترنت دارند و به همت زنان و دختران زحمتکش و آگاه منتشر می شوند. دو سایت معروف «زنان ایران» و «تریبون فمنیستی» که بسیار پربار هستند و معلوم است که پایه اشان کار داوطلبانه و علاقمندانه ی نویسندگانشان است. اندیشه ی حاکم براین سایت ها اندیشه ای آگاه و مدرن است و بی جهت نیست که «ضرورت» ایجاد یک «سایت خودی» حس شده است. در یک جامعه ی مدرن معمولا برای طرحی که تجربه ی موفقیت آمیزی نداشته است، بودجه ای در نظر نمی گیرند. اما خوب، در کشور ما گویا مهم اینست که ما «کار خودمان» را بکنیم. حالا اگر دراین بیست و پنج سال گذشته این موازی سازی ها نتیجه ای نداده، لااقل مایه گذران امورات بعضی هست. می گویند حاج میرزا آقاسی وزیر محمدشاه قاجار دستور کندن چاه آبی را داده بود. روزی که از سر آن چاه می گذشت، چاه کن اصرار داشت که «حاجی این چاه به آب نمی رسد ...». حاج میرزا که خسته شده بود به چاه کن گفت: «آخر ... اگر این چاه برای من آب ندارد، برای تو که نان دارد...» بقول عمران صلاحی «حالا حکایت ماست». نوشته شده توسط پویا در 10:56 PM January 14, 2005چند فکر پراکنده ...
![]() دکتر قاسم غنی در جایی از خاطراتش می گوید (عین کلمات یادم نیست) که «ذهن اانسان شرقی پرّان است. یعنی در چشم به هم زدنی از گوشه ی کوچکش تا دوردستهای کهکشان (بیرونی یا درونی) سفر می کند.» امروز که به آوازی از گلپایگانی گوش می کردم به یاد این خاطره ی شادروان غنی افتادم. شاید به این خاطر که همیشه انسان شرقی برای رهایی از آنچه درپیرامونش می گذشته، به دنیای درون پناه می برده است. دنیایی که می توان با آزادی فکر و احساس را پرواز داد. بی جهت نیست که عرفان شرقی ما بر خلاف عرفان ابن رشد خوش آمد گوی آزادی ست. در خانقاه های ایرانی، کسی از دین و مذهب کسی نمی پرسید. ولی خوب، اینهم در طول تاریخ و بخصوص در دوران شکست و انحطاط فرهنگی تغییر کرد. زمانی هم بازیچه ی دست دولتمردان صفوی شد و به در دوران قاجار از پا افتاد. سه شنبه ی این هفته دوست گرامی قاصدک در پالتاک گفتگوی عمومی داشت درباره ی ادبیات امروز زنان. والبته ذهن شرقی من صحبت را به سوالی از این رواج عرفان گرایی و حتی جادوگرایی در جامعه ی امروز ایران کشانید. چون خود قاصدک به تازگی در ایران بوده از این اقبال "عمومی" به این مذاهب و دینهای جدید گفت. من فقط شنیده بودم. اینکه این مذاهب تا حدودی در جوامع غربی هم رشد دارند (پدیده ی New Age ) دلیل های خود را دارد که به کلی با موضوع ما فرق می کند. اما داشتن یک ذهن پرّان می تواند آرامش روحی بیافریند. می تواند تو را حتی برای لحظه ای در پاکی این هستی بیکران شستشو بدهد و بدانی که جر ذره ای نیستی که: از آن سیمرغ را در قاف قربت آشیان دادند که شد زین دامگه مشغول آب و دانه ای کمتر کسی عاشق بود کز آتش سوزان نپرهیزد به راه عشق نتوان بودن از پروانه ای کمتر عشق به انسانیت انسان و جستجوی راهی در این سنگلاخ تاریخی. و اینکه تو در این میانه در کجا ایستاده ای ... نوشته شده توسط پویا در 07:03 PM January 11, 2005ژرفای اندیشه تا کجاست ؟ ...
من فکر می کنم یکی از مشکلات بزرگ ما در "برداشت از مدرنیته" این بوده است که رویه یا سطح بیرونی دستآوردهای تفکر مدرن را دیده ایم ولی آن اساسی را که این تفکر مدرن و مفاهیم آن بر آن قرار گرفته اند را یا ندیده ایم و یا دیده ایم ولی فکر می کنیم که می توان به آنهم رنگ "بومی" زد. واژه ی "بومی" را در گیومه گذاشتم تا گفته باشم که بومی بودن به معنی مقدس بودن و غیرقابل تغییر بودن نیست. برداشت های بومی در زمانی از تاریخ، جدید بوده اند و در روند جایگزینی شان بومی شده اند. با تحول شناخت آدمی از هستی پیرامونش، این برداشت های بومی هم تغییر پیدا می کنند. من یک مثال از جلال آل احمد در کتاب جدید آرامش دوستدار دیدم که بد ندیدم در اینجا بیاورم تا به سطحی بودن برداشت ها اشاره ای کنم: نوشته شده توسط پویا در 09:57 PM January 08, 2005چند نگاه ...
![]() صحنه هایی در اینجاو آنجا از زندگی روزمره در جامعه می بینیم که گاهی باور کردنش مشکل است. نمی دانم که عکس جنینی را که در کنار خیابان (چهارراه لشگر تهران) رها شده بوده است دیده اید یا نه. بهرحال در این آدرس سایت پویا گذاشته ام چون مثل اینکه سایت پیک ایران که من در آنجا دیدم، در ایران فیلتر است. عکس 1 ، عکس 2 ، عکس 3 ، عکس 4 . من از جزئیات این ماجرا جز آنچه در اینترنت خواندم چیزی نمی دانم اما این هم هست که مدتهاست فعالان حمایت از زنان و کودکان درباره ی بچه های صیغه هشدار می دهند. امروزه یکی ازپیامدهای صیغه های کوتاه مدت و فحشای آشکار این است که بچه هایی که از این روابط نامعلوم و غیر طبیعی به دنیا می آیند حتی شناسنامه هم ندارند. در یکی از نوشته های همین وبلاگ من درباره ی این موضوع نوشتم. فقر و بی عدالتی پایه های هنجارهای اجتماعی را بهم ریخته است. سن فحشای "غیرقانونی" و "قانونی" پایین می رود و بعید نیست که چنین صحنه هایی گوشه ای از واقعیت باشد که به تصادف آشکار می شود. در ایران نه حکومت ( که اقتصاد مافیایی خودش دلیل اصلی این فقر روزافزون است) به این موضوع توجهی دارد ونه سازمان های غیردولتی (NGO ) توان مالی و انسانی کمک به این انسانهای رانده شده از جامعه را دارند. حالا که صحبت از کودکان شد، چند کلمه ای هم درباره ی فاجعه ی سونامی جنوب آسیا. مقامات یونیسف هشدار داده اند که موج قاچاق و خارج کردن کودکان بی سرپرست از اندونزی و تایلند شروع شده است. باندها این بچه های قربانی را با هواپیما از منطقه های خراب شده خارج می کنند. سرنوشت آنها هم یا بردگی کاری و جنسی است و فروخته شدن و مواد مخدر و ... . در مالزی این بچه ها از حالا برای فروش در ایمیل های اینترنتی آگهی می شوند. در خبرها آمده است که بازجوی وبلاگ نویسان زندانی که تلاش می کنند نام او را مخفی نگه دارند از بازجویان تصفیه شده ی پس از ماجرای قتل های زنجیره ای ست. که البته این "تصفیه شدگان" کمی بعد همگی در قوه قضائیه سازمان داده شدند. یادم هست که آقای خاتمی در یک سخنرانی یا اطلاعیه گفت که "چشم فتنه را کور کردیم ..." . بعضی وقت ها معلوم نیست که این حرف ها را برای آرامش مردم می گویند یا اینکه خودشان هم باور دارند. اگر برای آرامش مردم است که مسکن کوتاه اثری است، اگر هم خودشان باور دارند که خوش بینی زیادی می خواهد. نوشته شده توسط پویا در 08:30 PM January 04, 2005یک برداشت ...
![]() ابطحی: " اگر دستبرد به سایت من ادامه یابد جزئیات را فاش خواهم کرد." امروز هم مطلبی از آقای ابطحی در مورد وبلاگ نویسان منتشر شده که در سایت خود ایشان در اینجا می توان خواند. در جامعه ای که شفافیت و آزادی رسانه های جمعی وجود ندارد، اطلاعات گردش آزاد پیدا نمی کند. گردش آزاد اطلاعات یعنی در دسترس بودن آگاهی ها و اطلاعات مربوط به زندگی اجتماعی شهروندان در محیط علنی. گردش آزاد اطلاعات یک دغدغه ی روشنفکری و از سر سیری نیست. مردمی که از واقعیات مربوط به زندگی خودشان آگاهی نداشته باشند، چگونه شرکت فعال اجتماعی خواهند داشت؟ نوشته شده توسط پویا در 09:24 PM January 02, 2005مقایسه های گاه و بیگاه ...
![]() کتاب خاطرات اعتمادالسلطنه از درباریان ناصرالدین شاه را می خوانم و بیشتر در حیرتم از کسانی که بر کشور ما فرمان می راندند آنهم در آن قرن پر از تغییر و پیشرفت در غرب که یکباره ما به بیراهه ی تاریخ انداخت. یادم هست که برای دوستی عکس «کریم شیره ای» دلقک دربار ناصرالدین شاه را فرستادم و همزمان در این کتاب خاطرات هم می توان برداشت کرد که سرگرمی توده ی مردم روضه رفتن و تکیه رفتن بوده است. در همان دوران تاریخی که دوره ی رونق تماشاخانه ها و کنسرت های موسیقی در اروپا است. یادم هست در جایی از رمان «ژان کریستف» رومن رولان سالن کنسرتی را توصیف می کند که خود کریستف با وجود کم پولی می توانسته است بنشیند و به نوای جادویی موسیقی گوش کند. یادمان نرود که در همان زمان موسیقی در جامعه ی ما حرام شمرده می شد و یا تنها در مجالس اعیان نواخته می شد و بیشتر جنبه ی تزئین مجلس و مزه ی شراب "اشراف" را داشت. و تماشاخانه هم محدود بود به تعزیه. خوب، انسان است دیگر. کتاب را که می خوانی نمی توانی از مقایسه ها دست بکشی. مثلا «کریم شیره ای» را مقایسه کنید با مولیر. و مقایسه را گسترش بدهیم به علم و از آنجا به فلسفه و جامعه شناسی و ... تا معنی بیراهه ی تاریخی بهتر آشکار شود. ازطرف دیگر کار روی پروژه ی جدید فلش را آغاز کرده ام به پیشنهاد دوستی از آمریکا و وقت زیادی را به مطالعه روی موضوع کار می گذرانم. اما تلاش من این بوده که اندیشه های روزانه را اینجا بنویسم که سعی می کنم به آن وفادار باشم. نوشته شده توسط پویا در 09:31 PM January 01, 2005سال نو میلادی 2005
![]() سال نو برای کسانی مثل من که در اروپا یا آمریکا زندگی می کنیم - خواسته یا ناخواسته - از امشب شروع شد. تبریک و آرزوی سالی بهتر برای همه. چند روزی بیشتر نیست که قدرت طبیعت جان 150000 انسان را گرفت. پیش از هر چیز به این فکر می کنم که چقدر ساده می آییم و چه ساده می رویم. تلاش باید کرد در این چند روزه ای که هستیم کاری کنیم و اثری بگذاریم از وجود انسانی، آنگونه که باید باشد نه آنگونه که هست. نوشته شده توسط پویا در 02:01 AM |
![]()
![]() صبحانه
|