« March 2004 | Main | May 2004 »
April 05, 2004
به دنبال نوشته ی شاهرخ


به دنبال نوشته ی شاهرخ مسکوب درباره ی اسطوره ی باستانی سیاوش بودم و سر از «گفتگو در باغ» او در آوردم. این مرا به فکر فرو برد:

«وقتی که مأوایت را از دست بدهی، نمی دانی روی چه ایستاده ای و در کجایی. منظورم جای جغرافیایی نیست، جای آدم است در برابر چیزها، دنیای اطراف، آدم های دیگر با اعتقادها و رفتار و چگونگی بودنشان. آدم، نهالی بیرون از فصل و بی هنگام است، در زمان خودش نیست، خزان است در میانه ی بهار یا برعکس. در چشم تو که با نور دیگری دیدن را یاد گرفته و آزموده ای، آنچه می بینی، اگر دگرگونه و عجیب نباشد، دست کم غریب است و با کنه ضمیر تو از یک سرچشمه نیست. آن وقت برای خودت واقعیت دیگری اختراع می کنی و با آن به سر می بری، یک محیط یا فضای مصنوعی، ولی سازگار با حال و هوای روح خودت که چون ساختگی و تصنعی است، به هر بادی فرو می ریزد و روح تو را هم مثل دود، آشوب و پراکنده می کند.» *

شاید این تجربه ی درونی هر کسی بوده باشد.

اما «درونی تر» را باز هم خود او آورده است:
«ف: هر کسی در ته دلش یک باغی دارد که پناهگاه اوست. هیچ کس از آنجا خبر ندارد، کلیدش فقط در دست صاحبش است. آنجا آدم هر تصور مصنوعی که دلش می خواهد می کند. عشق های محال، هر آرزوی ناممکن و هر خواب و خیال خوش، هر چیز نشدنی، آنجا شدنی است، یک بهشت - یا شاید جهنم- خودمانی و صمیمی که هر کس برای خودش دارد. این باغ اندرونی چه بسا از دید باغبانش هم پنهان است، اما یک روزی و یک جوری آن را کشف می کند.
ش: یا باغ در او باز می شود. مثل جوشیدن آب در چشمه، یا پیدایش تصویر در آینه.
ف: گاه انگیزه یا تجربه ای نفسانی، درهای آن را باز می کند، سفر، زمان، مرگ، درد یا لذت، درخت و پرواز یک پرنده ...
ش: یا دشمنی و دوستی، «مولانا» و «شمس»، شوق بی تاب دیار جام جهان بین، نور و روشنی چشم دل در «زرتشت» **

صحبت مولانا و شمس شد. نمی توان از صدای ناظری گذشت که از عشق مولانا می گوید:




* گفتگو در باغ. شاهرخ مسکوب. ص. 72
** همان. ص. 87

نوشته شده توسط پویا در 11:07 AM

April 04, 2004
من فکر می کنم موضوع

من فکر می کنم موضوع مهاجرت اقوام آریایی به منطقه ی جغرافیایی که ایران نام دارد، طوری در کتاب های درسی و فرهنگ معاصر ما جلوه داده شده است که گویی این اقوام از حدود 1000 سال پیش از میلاد به یک فضای خالی از تاریخ و فرهنگ پای گذاشته اند. همیشه اینگونه وانمود شده است که فرهنگ و تمدن ایرانی به دست اقوام آریایی بنیاد گذاشته شده است. از آنجا که هیچ فرهنگ و تمدنی نمی تواند یکباره در تاریخ ظاهر شود برای من مهم بود که تاریخ ماقبل آریایی در این منطقه ی جغرافیایی چه بوده است.

می دانیم که شاخه ی ایرانی اقوام آریایی از حدود هزار سال پیش از میلاد از آسیای مرکزی به ایران کنونی وارد شدند. مادها در غرب، پارس ها در منطقه ی فارس و پارت ها در شمال خراسان جای گرفتند. اما موضوع وجود تمدن فرهنگ در این منطقه بسیار پیشتر از این ها شکل گرفته بود. تمدن عیلامی به تنهایی دو هزار سال پیش از هخامنشیان بر مناطق گسترده ای در حدود لرستان کنونی حکمرانی داشتند و ساختار جوامع آنها طوری بوده است که بدون وجود یک فرهنگ و تمدن جا افتاده امکان وجود نداشته است. حتی هخامنشیان پس از بدست گرفتن قدرت، کتیبه های خود را به این زبان هم می نوشته اند. به یاد داشته باشیم که در این دوران حکومت عیلامی وجود نداشته است ولی فرهنگ آنان باقی بوده است. اما باز این فرهنگ عیلامی هم بر فرهنگ بین النهرینی و بویژه سومری متکی بوده است.

از تاثیر این فرهنگ های بین النهرینی و ماقبل آریایی بر آریاییان می توان به چند جلوه ی مهم فرهنگ و تمدن اشاره کرد.
از باورهای دینی آغاز کنیم. در اوستا و کتیبه های هخامنشی به تثلیث «اورمزد، ناهید و مهر» اشاره می شود که ریشه در باورهای عیلامی و تثلیث «هومبان، کری ریشه و اینشوشینک» دارد. و بوبژه اینشوشینک که بیشترین تاثیر را داشته است (او به گفته ی دکتر مهرداد بهار «پدر مستضعفان» خوانده می شده است) و بعدها در آیین مهری (Mehr ) جای خود را به مهر داده است. و تازه این باور عیلامی خود ریشه در باورهای عصر مادرسالاری بسیار پیشتر از آغاز تمدن عیلامی دارد. مثلا در عصر مادرسالاری این «کری ریشه» ی مونث بود که خدای بزرگ بشمار می رفت اما در نزد عیلامیان و در عصر پدرسالاری نقش خدای بزرگ به «هومبان» مذکر که همسر «کری ریشه» بود واگذار شد.

یکی از آداب دینی مادها این بوده است که جنازه های مردگان خود را روی کوه می گذاشته اند تا پرندگان گوشت آنها را بخورند و از استخوان رها کنند. این آداب در فرهنگ اقوام هند و ایرانی وجود نداشته است و ریشه در فرهنگ اقوامی داشته است که بیش از هزار سال پیش از مادها در ایران ساکن بوده اند (اقوام کسپی Kaspi ).

از جلوه های دیگر این تاثیر می توان از لباس مادها یاد کرد که برگرفته شده از لباس اقوام بین النهرینی بوده است. و موضوع دیگر خط میخی است که ابتدا مادها و سپس پارس ها به کار گرفتند و خود این خط منشا سومری دارد. نقش اهوره مزدا هم که همان نقش معروف با دایره ای در وسط و بالهای باز است ریشه ی بین النهرینی دارد و بعد ها به دین زرتشتی راه پیدا کرده است. مثلا این نقش در کتیبه های آشوری پیش از آریایی ها حک شده است.

حتی برپایی جشن نوروز که عید بهاره بوده است (در کنار جشن مهرگان که عید پاییزه بوده) بسیار پیشتر از مهاجرت اقوام آریایی در ایران برگزار می شده است.

موضوع مهم دیگر «فره» پادشاه است که همان هدیه ی خداوندی به نماینده اش بر روی زمین است که حق سلطنت دارد. این موضوع «فره» سلطنت موضوعی بوده است که تا همین 25 سال پیش هم در قانون اساسی آمده بود. و اصولا این دایره ی تکرار استبداد گویی همیشه مشروعیت خود را از مرجعی الهی می گرفته است که امروز هم ادامه دارد. این توجیهات ریشه در باورهای دینی و سیاسی بین النهرینی دارد که نمونه ی آن همین حکومت واحد سیاسی-دینی در تمدن آشوری است. در حالی که در باورهای هند و ایرانی نظام دوگانه ی حکومت و روحانیت برقرار بوده است.

همه ی اینها برای این بود که اشاره ای کوتاه کرده باشم به کنجکاوی خودم در باره ی «کیستی» و «چیستی» ما که ایرانی خوانده می شویم. ریشه های فرهنگی و تمدنی ما در کجاست؟ و مهمتر از آن دریافت اینکه فرهنگ ها در تغییر دائمی هستند و هر فرهنگی، ریشه نه در مطلق ها که در کنش و واکنش با فرهنگ های پیش از خود دارد. و اینکه ما امروز در این چرخش فرهنگی که قرار گرفته ایم چگونه می توانیم گره های پدرسالاری و استبدادپذیری ریشه دار را باز کنیم. که در چرخش بعدی تاریخ، نه به دنبال ناجی و پدری به شکل و شمایلی دیگر که به دنبال خرد جمعی و انسانی خودمان باشیم. شاید این دایره ی استبداد در جایی از تاریخ از هم بگسلد.

نوشته شده توسط پویا در 08:15 AM

April 03, 2004
مدت زیادی است که در



مدت زیادی است که در اینجا چیزی ننوشته ام. بسیار درگیر ساختن یک «فیلم» فلش درباره ی کودکان کار بودم که تمام شده است و بزودی در اینترنت منتشر خواهد شد اما البته نه در این صفحه ی کوچک و خودمانی و کم بیننده. واژه ی فیلم را هم در گیومه گذاشتم تا بگویم این بستگی به تعریف ما از «فیلم» هم دارد.
فکر می کنم بسیاری، از امکانات فلش به نوعی برای مرثیه خوانی استفاده می کنند. من فکر می کنم امکان تهیه ی فیلم اینترنتی که هم ارزان است و هم قابل دسترس می تواند موقعیت خوبی هم باشد برای اطلاع رسانی و طرح مشکلات اجتماعی البته بدون اینکه بخواهیم حتما اشکی از چشم بیننده بگیریم. اما خوب، چه کسی است که نداند مرثیه خوانی جزئی از کل فرهنگ ماست که در طول سده ها و هزاره ها درونی ما شده است. امروزه هم که گویا کم موضوع و اتفاق برای مرثیه سرایی در جامعه ی ما کم نباشد. از پرت کردن دانشجویان از پنجره ی خوابگاه در 18 خرداد و سرنوشت «احمد باطبی» ها بگیریم تا کشته شدن بیش از 40 هزار نفر در صبحگاه بم و یا همین وضع اسفناک و غیرانسانی کودکان کار و کودکان و زنان خیابانی.
اما به هر حال تلاش من در این طرح «کودکان کار» در جهت دیگری بوده است.

خبری خواندم در سایت پیک ایران درباره ی اینکه «ندامتگاه بزرگ تهران در فضايي به وسعت 135 هزار متر مربع و داراي سه واحد 22 هزار متري به گنجايش جمعا 10 هزار نفر در حال ساخت است.»
چه فکرهای ساده و عقب مانده ای این طرح ها را برای حل مشکلات اجتماعی مطرح می کنند؟ زندان های بیشتر و بزرگتر راه حل این اقتصاد مافیایی و محدودیت های عجیب و غریب اجتماعی که عوامل اصلی فقر و جرم های اجتماعی هستند، نمی توانند باشند. اما گویی برای مسئولین راه حل هایی جز زندان و تنبیه مطرح نیست.

من فکر می کنم در کشور ما بر خلاف کشورهای پیشرفته، برای حل نابسامانی های کشور طرح های اقتصادی و اجتماعی در حاشیه ی زندان و سرکوب و بگیر و ببند قرار دارند و در واقع جنبه ی تزئینی دارند وگرنه کار و طرح اصلی همان بگیر و ببند و حبس است و مجازات های عجیب و غریب و غیر انسانی، که در بتواند بر همان پاشنه ی قدیم بچرخد. حالا تا چه مدت این دوام خواهد آورد شاید پاسخ چندان دشواری نداشته باشد ...

نوشته شده توسط پویا در 06:55 AM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661