« February 2004 | Main | April 2004 »
March 07, 2004
امروز 8 مارس روز جهانی

امروز 8 مارس روز جهانی زن است. به امید روزی که زنان و مردان از حقوق برابر و امکانات برابر اجتماعی برخوردار باشند. و این، تلاشی صدها برابر بیشتر برای انجام رساندن این کار در جامعه ای مثل ایران می طلبد. جامعه ای که عدم تساوی زنان و مردان نه تنها در فرهنگ آن که در ساختار اقتصادی و اجتماعی و سیاسی آن هم نهادینه شده است. روز جهانی این تلاش و کوشش و پیکار، مبارک !

فیلم «خانه ای از ماسه و مه» را دیدم. باید اعتراف کنم بیشتر از روی کنجکاوی اینکه شهره ی آغداشلو برای چه فیلمی کاندیدای جایزه ی اسکار شده بود. اما خود فیلم هم روی هم رفته فیلم خوبی بود و داستان خوب به اصطلاح دراماتیزه شده بود. در این روز 8 مارس هم باید اشاره کنیم که زن ایرانی (نقش شهره آغداشلو) این فیلم زنی خانه نشین و بدور از واقعیت های اجتماعی که در آن زندگی می کند توصیف شده بود. اما تعداد بسیار بیشتری از زنان ایرانی مقیم خارج اینگونه نیستند. و آمار نشان داده است که زنان ایرانی مهاجر بسیار بهتر از ما مردان مهاجر، در محیط اجتماعی جدیدشان جایگزین شده اند. و جایگزین شدن بدون شرکت آنها در فعالیت های اجتماعی و اقتصادی امکان نداشته است.

من به شهره ی آغداشلو به عنوان یک هنرپیشه ی خوب و مسلط ایرانی همیشه احترام گذاشته ام. بازی خوبی در این فیلم داشت. اما حس کردم که همه ی توانایی های او هنوز آشکار نشده است و او بسیار بهتر از این بازی کرده است و بسیار بیشتر از این می تواند. شاید دلیلش کم تجربگی در ایفای نقش های بین المللی باشد. اما کاندیدا شدن بدون شک موقعیت های جدیدتری برای او خواهد آفرید. که از حالا هم خبرهایی در اینترنت آمده است.



نوشته شده توسط پویا در 10:21 PM

March 05, 2004
نزدیک یک هفته است که

نزدیک یک هفته است که در اینجا چیزی نوشته ام. نوشتن من در این صفحه فقط بر پایه ی یک نیاز درونی ست. نه قصدم درس دادن چیزی به کسی ست و نه قراری با کسی برای نوشتن هرروزه. چه بسا که اخبار را می خوانی و گشت هر روزه را میزنی اما قلم به نوشتن نمی رود.
هفته ای به تهیه ی یک فلش کوتاه برای دوستی گذشت که به زودی روی نت قرار می گیرد.
اما چیزی هم در جایی خواندم که بی اختیار مرا به فکر فرو برده است. فکر می کنم معنی واژه ها چیزی فراتر از دیروز و امروز ماست. بسیار ژرفتر. چرا که شاید باید حداقل لحظه ای به آنچه امروز در اندیشه داریم بیاندیشیم. اندیشه ی ما آنقدر وارسته است که ترجمان آن، چیزی جز یک گیوتین دیگر باشد؟

در پرده ی سوم نمایشنامه ی «مرگ دانتون» آمده است:
«آتشفشان انقلاب در جوشش است و برابری داسش را بر فراز تمام سرها به چرخش درآورده است. گیوتین اعلام جمهوری می کند ... به اطرافتان نظر بیافکنید و به لفاظی هایتان گوش دهید. چه وعده ها که ندادید. آن چه نظاره می کنید جز ترجمان واقعی گفتارتان چیزی بیش نیست و این قربانیان، این میرغضبان و این گیوتین، کلامتان است که هستی یافته است. نظامتان را بر مناره ها بنا ساخته اید. بر جمجمه ی انسان ها.»

صحبت مناره شد به یاد نادرشاه افتادم: « در کرمان از کله ها مناره ای درست شد. ظاهرا به اندازه چهار آجر از این مناره از کله های سالخوردگان تشکیل می گردد، چنان ضجه و فریادی از زن و مرد بلند می شود ... که شنیدن آن انسان را به رقت می آورد.»*

* تاریخ اجتماعی ایران. جلد 2 ص 455 . مرتضی راوندی



نوشته شده توسط پویا در 05:05 PM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661