« December 2003 | Main | February 2004 »
January 31, 2004
امروز بیشتر خبرهای مربوط به


امروز بیشتر خبرهای مربوط به انتخابات را دنبال کردم.
شورای نگهبان عملا گام آخر را برداشته است و چانه زنی ها اینبار کارساز نبوده است. بدون تردید محافظه کاران از بی تفاوتی و تا حد زیادی بدبینی مردم استفاده می کنند.
اما به هر حال صحبت از استعفای دسته جمعی نمایندگان است که در جلسه ی فردا اعلام شود. آقای خاتمی رئیس جمهور هم «بیمار» شده است و فعالیت هایش متوقف. که البته می توان حدس زد که این «بیماری» بیشتر یک اعتراض سیاسی ست، اگر نه یک استعفا.

اما امشب مایل بودم شعری از سهراب سپهری را بنویسم. از شعر بلند «مسافر» این تکه سال هاست که در ذهن و روحم نشسته است. چون بیان یک احساس درونی ست؟ شاید، اما به گمانم بیشتر توصیفی از یک زندگی باشد ...

«هنوز در سفرم.
خیال می کنم
در اب های جهان قایقی است
و من - مسافر قایق - هزارها سال است
سرود زنده ی دریانوردان کهن را
به گوش روزنه های فصول می خوانم
و پیش می رانم.
مرا سفر به کجا می برد؟
کجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشت های نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟ »




نوشته شده توسط پویا در 09:16 AM

January 30, 2004
خواستم خبر کوتاه درباره ی

خواستم خبر کوتاه درباره ی بازماندگان بم را در آخر بیاورم ولی گفتم چرا؟
در خبرها خواندم که: « از ابتداي وقوع زلزله تا کنون هفده نفر در شهر بم دست به خودکشي زده اند. به نوشته روزنامه حکومتي ياس نو, اسماعيلي رئيس شوراي شهر بم نيز از افزايش تعداد خودکشي در اين شهر خبر داد و گفت هنوز امار دقيقي از تعداد افرادي که خودکشي کرده اند در دست نيست»
در کشورهای پیشرفته پس از هر حادثه ای در محل کار یا زندگی مردم، بلافاصله تیم های روان درمانی و مددکاری اجتماعی تشکیل می شوند تا به بازماندگان حادثه و حتی کسانی که غیر مستقیم درگیر بوده اند کمک تخصصی کنند که راحت تر بتوانند بر آثار روحی پس از حادثه غلبه کنند. اما وقتی که کیسه ی برنج و پتوی اهدایی به بم از بازارهای تهران سر در می آورند، چه کسی به فکر سلامت روحی بازماندگان است؟

در خبرهای پنج شنبه ی سایت «امروز» آمده بود که تایید صلاحیت برای انتخابات مجلس شورا هم قیمت دارد. چیزی حدود 10 تا 30 میلیون تومان. همین نشان می دهد که مردم سالاری برای آقایان چقدر ارزش دارد. کسانی که این چنین مقام قانونگذاری را به حراج می گذارند، با منافع کشور و مردم چه می کنند؟
یادم هست یکی از آقایان موتلفه گفته بود در مملکت اسلامی تجارت و کاسبی بیشترین ارزش را دارد که این دو صنف در نظر خدا حبیب هستند. حالا از همه چیز این حرف که بگذریم، درباره ی بی مرزی حد کاسبی چه می توان گفت؟ گویا از نظر آقایان فرقی میان فرش تبریز و حبوبات و مقام قانونگذاری نیست.

حالا این را بگذاریم کنار خبرهای مسافرت آقای روحانی برای مذاکره با مقامات آمریکایی. آنجا در پشت درهای بسته چه قول و قرارهایی گذاشته می شود.
علم وزیر دربار شاه در یکی از یادداشت های روزانه اش می نویسد که با شاه مشغول مذاکره درباره ی امور روابط خارجی بوده و در همان زمان وزیر خارجه ایستاده در پشت در، از همه چیز بی خبر و در انتظار یک دیدار تشریفاتی با شاه. خود علم می نویسد: «وزیر خارجه ی بیچاره». سفر و مذاکرات اقای روحانی هم خارج از چارچوب دولتی بوده است و شاید در موقع گزارش به رهبر، آقای رئیس جمهور و وزیرش در پشت در ایستاده باشند.

بهزاد نبوی گفته است: «... ما با بيگانه در ارتباط نيستيم بلكه شماييد كه با بيگانگان ارتباط داريد. اگر مي‌خواهيد با بيگانه وارد معامله شويد و گفته باشيد كه اجازه بدهيد كه ما قلع و قمع كنيم و بعد رابطه را با شما هم درست مي‌كنيم ...». مثل اینکه همه چیز و از همه مهم تر مردم دور زده می شوند برای معامله های پشت پرده.
آیا می توان جز این انتظار داشت وقتی که شفافیتی در کارهای کشور نیست و همه چیز توسط نهادهای غیر انتخابی بریده و دوخته می شود؟





نوشته شده توسط پویا در 10:35 AM

January 29, 2004
در جریان تحصن نمایندگان مجلس،

در جریان تحصن نمایندگان مجلس، عده ی قابل توجهی از آنها در صحبت هایشان بیشتر بر آن هستند که ثابت کنند مسلمانان مومنی هستند و نباید برای عدم التزام عملی به دین رد صلاحیت می شده اند. عده ای دیگر هم در حاشیه این تحصن بر این پای می فشرند که این برداشت آقایان محافظه کار از اسلام است که مشکل کار است و اگر ما برداشت دیگری از دین داشته باشیم، دیگر اینقدر در مورد مسلمانان دیگر سخت گیری نخواهیم کرد و برای حفظ قدرت در صدد حذف دیگران بر نخواهیم آمد.

من فکر می کنم این نوع برداشت در طول تاریخ 25 ساله ی پس از انقلاب نشان داده است که امور جامعه را به برداشت دینی روز وابسته کردن خواه نا خواه راه حل های عقلانی و مردم سالار را از صحنه ی زندگی اجتماعی مردم دور می کند.
تجربه ی این سالیان نشان داده است که دین را به محور اتحاد اجتماعی و اساس سیاست تبدیل کردن اولا به حذف عده ی بسیاری از شهروندان جامعه می انجامد، دوما عملا به حکومت نخبگان دینی می رسد و گردانندگی سیاست و مدیریت امور جامعه را نه یک امر تخصصی و علمی بر اساس انتخاب آزاد مردم بلکه یک امر تخصصی دینی می شمارد که از راست فهمان دینی بر می آید. حالا این راست فهمی در هر دوره ای رنگی به خود می گیرد. و از همه مهمتر راه را برای برون رفت جامعه از گفتمان برداشت دینی برای اداره ی اجتماع می گیرد. روند قانون گذاری را نه پیدا کردن علمی ترین و کاراترین راه ها بر پایه ی خرد جمعی بلکه بهترین برداشت و انطباق با امور دینی می داند.

مشکل امروز ما نه برداشت محافظه کاران از دین بلکه جا انداختن چنان ساختار سیاسی است که جامعه را به دو دسته ی خودی و خودی تقسیم کرده است و خودی ها با یک سری ارتباطات پیچیده و پنهان همه ی ابزارهای حکومتی را در دست دارند. تلاش برای تغییرات در جهت یک ساختار مردم سالار فقط با اصل قرار دادن خرد جمعی همه ی شهروندان جامعه کارایی پیدا می کند.

به نظر می رسد که جامعه عملا به این نتایج رسیده است. اگر صداقتی هست باید به این ندای جامعه برای جدا کردن برداشتهای مذهبی از امور مدیریت و سیاست گذاری جامعه پاسخ مثبت داد و برای شرکت فعالانه ی مردم در سرنوشت خودشان تلاش کرد. تاخیر انتخابات اگر برای خریدن وقت و فرصتی بیشتر برای چانه زنی های پشت پرده باشد فقط بر بدبینی و ناباوری های امروز مردم اضافه خواهد کرد، حتی اگر همه ی رد صلاحیت شدگان مجلس دوباره تایید شوند.




نوشته شده توسط پویا در 06:06 AM

January 27, 2004
صداقت. صداقت تاریخی. همه ی

صداقت. صداقت تاریخی. همه ی آنها که در عمل سیاسی و اجتماعی بوده اند و امروز می دانند که اشتباه کرده اند، این را باید با شفافیت به مردم بگویند. اگر اشتباه خود را روشن بگویی، بسیار مشکل است دوباره آن راه رفته را تکرار کردن.
چپ و راست، دموکرات و اصلاح طلب، اگر بپندارد که راه پیموده شده را به نقد کشیدن از وجهه ی امروز او در جامعه کم می کند، باید همین لحظات تاریخی را بیاد بیاورد که وجهه ی کاذب را پاییدنی نیست. اگر چه سالی، اما باز هم کوتاه.
شفافیت، اگر صداقتی باشد.
شاید این یک برداشت رمانتیک است ولی آن روش های «عملی» سابق هم جز لحظه ای در تاریخ نپاییدند و آنچه مانده، درد است و رنج و دور زدن دایره ی تکرار استبداد.
در پس چرخش بعدی تاریخ، چه منتظر ماست؟
من بیش از آنکه به چرخش بیندیشم به پس آن پیچ فکر می کنم. چرخش را خواهیم چرخید، دیر یا زود. اما پس از آن انتخاب ماست.



نوشته شده توسط پویا در 01:15 PM

January 25, 2004
لیلا متن فارسی مقاله ای



لیلا متن فارسی مقاله ای را در باره ی جهانی سازی که خودش پیش از این ترجمه کرده بوده است در وبلاگش آورده است.
بی اختیار یاد شعر «قناری گفت ...» احمد شاملو افتادم.

براستی سهم این یا آن انسان یک جامعه ی فقیر و عقب افتاده که هنوز در تنگنای قرون درگیر تلاش بیهوده برای تامین نیازهای اولیه ی خود است، از این گونه جهانی شدن چیست؟ چه راهی باید جست برای تقسیم عادلانه ی دستآوردهای جهانی شدن؟ پاسخ ساده نیست. نه آنقدر ساده که هنوز بعضی می پندارند. باید ایستاد، تلاش کرد، خون دل خورد و لحظه ای جستن را فراموش نکرد.

در بحبوحه ی جنگ آمریکا و عراق مقاله ای از روزنامه ی واشینگتن پست ترجمه کردم که همان موقع در سایت «ایران امروز» منتشر شد. مقاله به خوبی نشان میداد که چه مسائلی در پس پرده ی این علاقه ی مفرط به ایجاد دموکراسی در عراق وجود دارد. کسانی که بیش از همه بر آتش آغاز جنگ می دمند آنهایی هستند که در هیئت مدیره ی شرکت هایی نشسته اند که پروژه های بازسازی عراق را از آن خود می کنند. پروژه هایی که درآمد نفت عراق پایه های مالی آنهاست.
بد نیست اگر بتوان مطالعه ای در این باره کرد، حالا که پروژه ها میان پیروزمندان «تقسیم» می شود.

اما فکر می کنم شاملو تمام گفته ها را چه زیباتر و گویاتر گفته. هر چند که برای آگاهی نیاز به آمار هم هست و دانش. شناخت آدمی از حقیقت چون یک شبکه ی درهم پیچیده از دانشها و تجربه هاست. اما گویا شاعری باید، تا بتوانی دانسته هایت را «حس» کنی. گویا شاعری باید تا از دانسته هایت برداشتی درونی به تو بدهد.

قناری گفت...

قناری گفت: - کره ی ما
کره ی قفس ها با میله های زرین و چینه دان چینی.

ماهی سرخ سفره ی هفت سین اش به محیطی تعبیر کرد
که هر بهار
متبلور می شود.

کرکس گفت: - سیاره ی من
سیاره ی بی هم تائی که در آن
مرگ مائده می آفریند.

کوسه گفت: - زمین
سفره ی برکت خیز اقیانوس ها.

انسان سخنی نگفت
تنها او بود که جامه به تن داشت
و آستینش از اشک تر بود.

احمد شاملو



نوشته شده توسط پویا در 10:05 AM

January 24, 2004
«توجه کنید که دو لینک



«توجه کنید که دو لینک این نوشته به یک فایل PDF است در روزنامه ی یاس نو»

ملت عجول ؟!

آقای علوی تبار در روزنامه ی یاس نو مقاله ای دارد زیر عنوان «خواسته ها و ظرفیت ها».
موضوع خواسته های مردم و ظرفیت های موجود برای تلاش در راه یک گذارحتی المقدور مسالمت آمیز به نظام مردم سالاری در این سال های پس از دوم خرداد همیشه مورد بحث بوده است. دراینجا نمی خواهم به کلیات بپردازم. و باز هم تنها به عبارت کلیدی «حضور فعال مردم و نه فقط چانه زنی های پشت پرده» اکتفا می کنم.

اما آقای علوی تبار معتقد است که درخواست ها و مسائلی که در طول این تحصن دو هفته ای در مجلس مطرح شده است، چه بسا بیشتر از ظرفیت های واقعی موجود درحکومت باشد و این تحصن راه به جایی نبرد.

من نمی دانم چگونه آن خواسته هایی را که آقای علوی تبار در ابتدای نوشته شان آورده اند، می توان پس از 7 سال از ظرفیت های موجود خارج دانست. اتفاقا بسیاری از این خواسته ها محتوای همان دو لایحه ای بود که آقای خاتمی به مجلس ارائه کرد - و چه دیر هنگام. این دو لایحه مانند بسیاری از لوایح و پیشنهادات و وعده ها به فراموشی سپرده شد. اگر این خواسته ها در طول کار عادی مجلس به جایی نرسید و کار به رد صلاحیت های گسترده کشید، پس چگونه طرح همان ها در یک اقدام اعتراضی، تندروی است؟

آقای علوی تبار حتما باید بدانند که خواسته هایی که امروز از طرف متحصنین مطرح می شود تازه حداقل خواسته های مردم برای برقراری مردم سالاری است. آقای علوی تبار حتی خواست «تغییر ترکیب شورای نگهبان» را تندروی می دانند، آنهم در دوره ای که نفس وجودی شورای نگهبان برای مردم مورد سوال است. مهمترین آنها اینکه که قدرت شورای نگهبان عملا از قدرت قانونگذارانی که باید منتخب مردم باشند بیشتر است. از سوی دیگر شورای نگهبان دارای آنچنان قدرتی ست که می تواند مستقیما روی انتخابی بودن نمایندگان مجلس تاثیر بگذارد. اولی را در رد لوایح اصلاحی دولت و مجلس در همین مجلس ششم دیدیم. مجلسی که اکثریت مطلق آن در دست اصلاح طلبان است. دومی هم که فعلا دوستان آقای علوی تبار را به مدت دو هفته به اعتراض و تحصن کشیده است.

آقای علوی تبار باید بدانند که شعارهای یک حرکت اعتراضی آن هم در مجلس نمی تواند از شعارهای انتخاباتی همان معترضین - مانند «ایران برای همه ایرانیان» - بی رنگ تر باشد. آقای علوی تبار حتما این را هم می دانند که اگر همه ی ردصلاحیت شدگان هم تایید شوند هنوز فاصله ی بسیاری تا تحقق شعار جبهه مشارکت باقی است.

آماری را هم که آقای علوی تبار برای «راضی شدن متحصنین» و دست کشیدن از اعتراض ارائه می کنند خیلی جالب است.
برداشت من درباره ی این آمار اینست:
ایشان می گویند باید به تایید صلاحیت 95% از نمایندگان فعلی رد صلاحیت شده هم رضایت داد. من فکر می کنم منظور از آن 5% که می توان صرف نظر کرد، افراد رادیکال تر اصلاح طلبان حکومتی مثل محمد رضا خاتمی و بهزاد نبوی و محسن آرمین و مانند اینها هستند.
شرط دیگر ایشان تایید صلاحیت 80% از بقیه ی کاندیداها است. من فکر می کنم که آن 20% «قابل اغماض» آقای علوی تبار، همان کاندیداهای نهضت آزادی، ملی-مذهبی و یا نزدیک به آنان هستند.

با این حداقل هایی که آقای علوی تبار مطرح می کنند گویا هنوز متوجه بی تفاوتی و حتی بدبینی بیشتر مردم نشده اند. آقای علوی تبار بدون شک از تئوری پردازان اصلاح طلبان حکومتی هستند. باید پرسید که خوب بود نقش و عکس العمل مردم را هم در این نوشته ی خود منعکس می کردید.

می شود با همین حداقل ها آقای کروبی و خاتمی را به دفتر شورای نگهبان فرستاد. می شد اصلا از اول هم اعتراض و تحصن نکرد و در روزنامه های «یاس نو» و «شرق» و سایت های اینترنتی فقط به اعتراض حرفی پرداخت. اما در نهایت این مردم هستند که شما را باید پشتیبانی کنند و به اعمال شما امیدوار باشند.
به نظر می رسد که حداقل های امیدواری و مشارکت فعال مردم بسیار بالاتر از حداقل های آقای علوی تبار باشد. مسئله نظارت استصوابی و تایید رد صلاحیت شدگان خارج از مجلس و تقویت بنیادی جایگاه مجلس منتخب مردم در روند قانونگذاری برخی از این خواسته هاست. این ها را در همان ستون کناری نوشته ی آقای علوی تبار هم می توان خواند (مصاحبه با مهندس سحابی).





نوشته شده توسط پویا در 01:32 PM

January 22, 2004
این روزها مشغول خواندن خاطرات


این روزها مشغول خواندن خاطرات پرویز راجی، آخرین سفیر شاه در انگلستان، هستم. نام کتاب «در خدمت تخت طاووس» است. کتاب جدیدی نیست. سالها پیش یک بار در ایران چاپ شده و گویا این چاپ جدید که من می خوانم کامل و مورد قبول نویسنده است.
پرویز راجی با یاری اشرف پهلوی از سال 1355 تا بهمن ماه 1357 به سفارت انگلستان رسید. این «یاری اشرف» را خود نویسنده در متن کتاب اشاره می کند. چون نمی خواهم کتاب را معرفی کنم پس شاید احتیاجی به نقل قول های دقیق هم نباشد.

کتاب موجب شده که دو موضوع فکرم را به خودش مشغول کند.
یکی همان است که پس از خواندن خاطرات علم به ذهن می آید. یعنی اینکه اینهمه سال پس از مشروطیت و با آن همه ادعاهای مدرنیت و تجدد، باز ساختار و روابط سیاسی و دولتی چندان فرقی با دوره ی شاه عباس و ناصرالدین شاه نکرده است. تمام فکر و ذکر این کارمندان عالیرتبه اینست که خاطر ملوکانه مکدر نشود و مبادا این یا آن اظهار نظرشان موجب توبیخ شان توسط معظم اله شود. این کارمندان عالی رتبه بر خلاف امروز انسانهای کم سوادی هم نبوده اند. همین آقای راجی فارغ التحصیل کمبریج است. اما سیستم سیاسی به گونه ای بود که حتی متخصصین هم باید مثل شاگردهای تنبل مدرسه از معلم و ناظم بترسند. سراسر خاطرات علم و راجی و دیگران را که می خوانیم این نقش «ظل اللهی» و اربابی و همه چیزدان شاه همه جا حاکم است.

موضوع دوم هم اینکه بی اختیار به این فکر می کنم که این آدم های با مقام های عالی و آن کبکبه و دبدبه و لیموزین و اسموکینگ و حساب های سرشار بانکی، چقدر در یک دوران بحرانی تاریخی کوچک می شوند. به این فکر کردم که آن دانشجوی بیست و چند ساله ی دانشگاه یا آن کارگر آهنگری یا کاسب جزء محله بیشتر در سیر حوادث نقش داشتند تا این جناب سفیر والا مقام. من فقط از نقش تاریخی نمی گویم. در بسیاری لحظات از مطالعه ی کتاب بر این باورم که حتی آن آدم معمولی اجتماع از نظر شخصی هم در آن لحظات حساس تاریخی نقش بیشتری داشته است. سفیر گویا فقط نشسته - تنها یا در این یا آن مهمانی رسمی - و زوال سیستم و زوال خودش را نظاره می کند.

راجی در 30 دی ماه 1357 می نویسد:
«تمام روز مشغول اسباب بستن بودم. لباس رسمی زردوزی شده، دستکشهای سفید، شمشیر تشریفاتی در غلاف مخمل مشکی، کلاه پردار، مدال و نشانها، همه بی معنا، پوچ و منسوخ می نماید - اشیائی عتیقه یاد آور روزگاران گذشته.
شاه - و آن عده از ما که با همه ی شک و تردیدهای باطنی مان در در انظار تا آخر از او پشتیبانی کردیم - سخت در اشتباه بودیم، و حکم تاریخ و داوری آیندگان، نابخردی راه و رویه ی ما را محکوم خواهد کرد.»
می توان بهتر از این نوشت؟

واژه های این نوشته ی آقای سفیر چقدر ساده می توانند امروز با واژه های دیگری عوض شوند. دریغ که از تاریخ هیچ درسی گرفته نشد.




نوشته شده توسط پویا در 09:42 AM

January 21, 2004
آقای خاتمی در گفتگوهایش با

آقای خاتمی در گفتگوهایش با رئیس جمهوری سوئیس گفته است: « دموكراسي انواع مختلفي دارد كه بايد با موازين فكري، مدني و فرهنگي جوامع سازگار باشد تا پايدار بماند. وي افزود : دموكراسي نسخه اي نيست كه در جايي نوشته شود و به جاي ديگري تحميل شود خود ملت ها بايد بر اساس معيارهاي فرهنگي، قومي، ديني و ملي خويش، آن را مشخص كنند. »

بدون شک دموکراسی را نمی توان بر جامعه ای تحمیل کرد. من فکر می کنم اصولا اینطور نگاه کردن به این موضوع برای برخی از ناآگاهی است و برای برخی دیگر باز کردن راه مغلطه و سفسطه و بازی با کلمات و در نهایت فلسفه بافی و کلی گویی.
مسئله در اینجاست که موضوعات اجتماعی مانند دموکراسی و حقوق بشر از حق انسان در تعیین سرنوشت اجتماعی خودش ناشی می شوند. بدیهی ست که ساختار دموکراسی و نفس رعایت حقوق بشر اصل موضوع است ولی اینها می توانند شکل های متفاوتی در هر جامعه ای به خود بگیرند. اما اگر اصل موضوع به فراموشی سپرده شد و اجرا نگردید، این دیگر شکلی از دموکراسی یا حقوق بشر نیست، باید گفت که دموکراسی و حقوق بشر وجود ندارد.

بطور مشخص اگر ما ساختاری داشته باشیم که به «هر دلیل یا بهانه» ای مردم از شرکت مستقیم و فعال در سرنوشت خودشان محروم شوند، آن دلایل و بهانه ها نه شکلی از دموکراسی که نفی کننده و جلوگیرنده ی دموکراسی هستند. اینکه ما نهاد حکومتی به نام شورای نگهبان داشته باشیم که با خودی و غیر خودی کردن جامعه امکان انتخاب شدن و انتخاب کردن آزاد مردم را بگیرد، این یعنی نفی دموکراسی. مغلطه ای هم در کشور ما وجود دارد که می گویند در همه جای دنیا این معیارهای شرکت در انتخابات وجود دارد. باید گفت اگر درباره ی کشورهای دموکراسی در غرب می گویید که باید گفت جرایم جنحه و جنایی است که درآنجا معیار محدودیت است. آنهم در یک قوه ی قضائیه ی واقعا مستقل و بی طرف. نه اینکه شما انتخابات را به حلقه ی تنگ خودی های خود محدود کنید و بگویید که محدودیت در همه جا هست. این یعنی مغلطه و سفسطه.
در اینجا دیگر نمی توان این را به شکل دموکراسی دینی و ایرانی تعبیر کرد.

مشکل در همه ی این سالهای حکمرانی اصلاح طلبان این بوده است که مفاهیم هیچگاه بطور روشن تبیین نشدند و بیشتر بر آرزوها و کلی بافی ها تاکید شد. هیچ تلاش جدی در جهت تغییر ساختار غیر دموکراتیک در جامعه نشد ولی مصاحبه ها و سخنرانی ها در باره ی دموکراسی و مردم سالاری دینی برگزار شد.

همینطور درباره ی حقوق بشر، مثلا ما نمی توانیم حجاب را به زنان جامعه تحمیل کنیم و حجاب را به صورت قانون در آوریم و ادعا کنیم که حجاب اجباری، شکل ایرانی حقوق بشر است. این انتخاب طبیعی و آزاد آدمی را که یکی ار پایه های حقوق هر انسانی است پایمال می کند. حجاب مانند هر پدیده ی اجتماعی در زمانی در جامعه حاکم شده است و چون جامعه در تغییر است و دگرگونی ست، این پدیده هم مانند دیگر پدیده ها قابل دگرگونی ست. بویژه که هر انسانی حق انتخاب پوشاک خود را در جامعه داراست. نرم های اجتماعی را نه باید قوانین اجباری تعیین کنند و نه دارودسته های خیابانی که هر از چندی به بهانه ی بد حجابی مزاحم دیگر شهروندان جامعه می شوند.
ما نمی توانیم با چشم پوشی بر همه ی راههای مقابله ی مسئولانه با جرایم اجتماعی، چشم در بیاوریم و دست قطع کنیم و سنگسار کنیم و اسم همه ی اینها را هم بگذاریم حقوق بشر ایرانی. ما نمی توانیم مخالفان سیاسی را به زندان بیاندازیم و شکنجه کنیم و از بین ببریم و اسم این همه را بگذاریم حقوق بشر ایرانی یا بومی.

آقای خاتمی کاش در پاسخ رئیس جمهوری سوئیس کمی هم درباره ی چالش هایی که مردم برای برقراری یک نظام مردم سالار هر روزه با آنها در گیرند سخن می گفتند.
آقای خاتمی بسیار خوب می دانند که حتی در صورت تایید صلاحیت همه ی یارانشان هنوز تا یک انتخابات واقعا آزاد راه درازی در پیش است.
روزی شعار جبهه ی مشارکت «ایران برای همه ی ایرانیان» بود. امروز پس از گذشت چند سال آیا این تحصن نمایندگان و بی تفاوتی و حتی بدبینی مردم را چه باید نام گذاشت.

نه دموکراسی و نه حقوق بشر جای زیادی برای تفسیرها و اگرها و مگرها نمی گذارند، اگر صداقتی و همتی در کار باشد.



نوشته شده توسط پویا در 10:32 AM

January 19, 2004
کم نیستند کسانی که موضوع



کم نیستند کسانی که موضوع تحصن نمایندگان را یک بازی و نمایش برای ایجاد شور و شوق مردم در انتخابات مجلس هفتم می دانند. اما این تحصن و ادامه ی آن کار را به جایی کشانده است که
بیش از هر از چیز کار چانه زنی های پشت پرده و به نحوی «از سر گذراندن این موج» را تقریبا نا ممکن کرده است. موضوع اینست که کار به جایی رسیده است که هیچ شکلی از کدخدامنشی نمی تواند کارساز باشد.
این تحصن نمایندگان، خواسته یا ناخواسته ساختار غیر دموکراتیک انتخابات را به چالش گرفته است. اصلاح طلبان به خوبی می دانند که با یک عقب نشینی در پی چانه زنی ها و تایید صلاحیت برخی از آنها، کار آنها دشوارتر می شود چرا که دغدغه عمومی در جامعه، تنها موضوع رد یا تایید صلاحیت چند اصلاح طلب نیست. فراموش نکنیم که مردم تجربه ی این چهارسال اخیر کار مجلس را دارند و می دانند که حتی یک اکثریت مطلق نمایندگان اصلاح طلب هم نتوانست کار زیادی برای آنها انجام دهد.
محافظه کاران هم تا حال مایل به عقب نشینی نیستند. از طرفی اقتدار آنها به چالش گرفته شده است و از سوی دیگر هنوز روی بی تفاوتی و دور ماندن مردم از آنچه می گذرد حساب می کنند.
اتفاقا هر چه می گذرد هم کار مصالحه های پشت پرده مشکل تر می شود، برای هر دو طرف.
دوراهی «جلب پشتیبانی مردم» یا «با سرافکندگی عقب نشینی کردن» گویا هر روز نزدیکتر می شود.
اما شاید هنوز هم تا غلبه بر بی تفاوتی یا حتی بدبینی مردم راه درازی مانده باشد. این راه دراز را خود اصلاح طلبان در طول این سالها ایجاد کرده اند.



نوشته شده توسط پویا در 09:38 PM

January 18, 2004
اتحاد جمهوریخواهان ایران همایش سه

اتحاد جمهوریخواهان ایران همایش سه روزه ای در برلین برگزار کرد. تا آنجا که در تارنمای اینترنتی اتحاد جمهوریخواهان می توان خواند هدف این همایش دقیق تر کردن نقطه نظرها و ایجاد یک رهبری انتخابی بوده است. من در روزهای اولی که این اتحاد بیانیه ای در باره ی طرح نظرهایش درباره ی برقراری یک نظام مردم سالار انتشار داد، آن را امضا کردم. چون فکر می کنم خواست یک جمهوری واقعی سکولار و مردم سالار فراگیرترین زمینه ی یک وفاق ملی ست. وفاق و اتحاد ملی که برای برقراری نظامی تلاش می کند که «همه ایرانیان» بتوانند در آن شرکت فعال سیاسی و اجتماعی داشته باشند.
اینجا و آنجا خواسته اند حتی این زمینه ی گسترده ی یک تلاش ملی را به نوعی بر هم بزنند و در اینجا و آنجا نشست های جمهوریخواهی دیگری بر پا شده است. فکر می کنم برخی از ما انگیزه های دیگری به جز یک تلاش جمعی سازنده داریم و چنین اتحادی را که می تواند وسیعترین طیف مردمی را در بر بگیرد - با تمام اختلافات فکری و منافع اجتماعی - با حزبی دارای یک ایدئولوژی و مرام خاص اشتباه گرفته ایم. جمهوریخواهی بیش از آنکه یک مرام اعتقادی باشد، نظامی است برای رقابت سالم تمام عقاید و نظرات مرامی در اجتماع. و از آنجا که بسیاری از ما برداشت های تقدس گرایانه مذهبی را حتی به سکولارترین اندیشه ها تحمیل کرده ایم، چنین تلاشهای مشترک اجتماعی را هم با دید «خودی و غیر خودی» و «پاک و نامنزه» نگاه می کنیم.
عده ای می گویند توده ای ها و اکثریتی ها جمع شده اند و این اتحاد جمهوریخواهان را آنها اداره می کنند. عده ای می گویند اینهم تلاش چپ هاست برای ایجاد یک دسته و حزب دیگر. عده ای دیگر معتقدند تجزیه طلبان در این اتحاد رخنه کرده اند و آنها اصلا اعتقادی به کشور یکپارچه ای به نام ایران ندارند.
اگر همه ی این «ایرادات» را در نظر بگیریم و بیانیه های این جمع را بخوانیم می بینیم که بیشتر ایرادات شخصی و گروهی هستند تا اینکه نقدی بر نظرات و دیدگاه های این جمع داشته باشند.
علاوه بر توده ای ها و اکثریتی ها افراد بسیار دیگری با گرایشهای فکری دیگر وجود دارند. بسیاری از توده ای ها و اکثریتی ها امروز به گونه ای دیگر می اندیشند و این دیگراندیشی را به طور مکتوب توضیح داده اند.
بسیاری از این چپ ها امروز به گونه ی دیگری فکر می کنند و دنیا را از دریچه ی دیگری می بینند.
درباره مطالبی مثل تجزیه طلبی، این سند های منتشر شده هستند که ملاک قضاوت هستند نه بدبینی ها و اختلافات گذشته ی ما با این یا آن فرد.
موضوع در کلی ترین شکل آن اینست که ملاک قضاوت درباره ی یک نهاد مدنی و اجتماعی مثل اتحاد جمهوریخواهان باید نظرات رسمی که کارپایه ی فعالیت این گروه هستند باشد نه نظراتی بر پایه ی بدبینی ها و چه بسا گروه گرایی ها ی خودمان.
مگر اینکه فکر کنیم یا سعی کنیم این را تلقین کنیم که این گروه حاصل توطئه و فریبکاری جمعی است که در نشست ها و مدارک رسمی به گونه ای سخن می گویند و در عمل مقاصد دیگری در سر دارند و «آن کار دیگر» می کنند. که تازه اینهم باید مستند باشد نه تهمت و ایرادگیری.
من هنوز هم فکر می کنم این اتحاد جمهوریخواهان می تواند یک زمینه ی مناسب برای یک وفاق ملی برای برقراری مردم سالاری واقعی باشد، اگر بتواند با جمهوریخواهان درون کشور هم به تبادل نظر بپردازد تا بتوانند برای یک تلاش مشترک واقعی چاره ای بیاندیشند.

در پایان، بندی از طرح راهبرد سیاسی اتحاد جمهوریخواهان را در اینترنت دیدم که بسیار مرتبط با اوضاع امروز است:

« اصلاح طلبی دوم خرداد، مردم سالاری دينی و تفسيرهای دمکراتيک از قانون اساسی ديگر گفتمان غالب در ايران نيست و نمی تواند راهی فراروی جنبش ازادی خواهی در کشورمان بگشايد. همان تحولی در ذهنيت و فرهنگ سياسی جامعه که به انزوای اقتدارگرايان انجاميد، اقتدار و نفوذ اصلاح طلبان دولتی را نيز کاهش داده و زمينه فرادستی انديشه جمهوريخواهی و جدايی دين از دولت را فراهم اورده است.
اگر استراتژی اصلاحات دوم خرداد آشکارا به بن بست رسيده و ديگر بسيج کننده نيست،ولی جنبش های مردم برای دست يافتن به آزادی و اصلاحات سياسی و اجتماعی همچنان پابرجاست. مبارزات زنان، دانشجويان، کارگران و کارمندان برای تامين مطالبات سياسی و اقتصادی خود و نيز کوشش آزاديخواهان، اهل قلم و مطبوعات، و نهادهای مدنی برای رعايت حقوق شهروندان و اعتراض به نقض آن، نمود های بارز وجود چنين جنبش هائی است. »




نوشته شده توسط پویا در 04:56 AM

January 17, 2004
پگاه آهنگراني و رويا نونهالي


پگاه آهنگراني و رويا نونهالي در نمايي از اپيزود يك زندان زنان


مصاحبه ای بود در مجله فیلم با یک هنرپیشه جوان به نام پگاه آهنگرانی. مثل اینکه معروف ترین فیلم او «زندان زنان» است.
اما سوالی بود از او، اینکه چرا گفته بودی دیگر به خاتمی رای نمی دهی؟ پاسخ او این بود که «حس می کنم با ما روراست نبوده اند». البته منظور او کلی بود نه اینکه شخص خاتمی روراست نبوده است. این جوان هم از آنانی بوده که برای انتخاب خاتمی تلاش می کرده است و امیدها داشته است. و امروز پس از چند سال به این نقطه رسیده است.

شکی نیست جوانی که پا به میدان زندگی می گذارد، هنوز دربند «رو راستی» است. همان که ما سادگی و صداقت می گوییم. اما موضوع این است که چه چیز جوان امروزی ایرانی را به چنین جایی می رساند. تازه باید این را هم در نظر بگیریم که امثال این هنرپیشه ی جوان که به هر حال امکاناتی دارند و معروفیتی و شاید از دیگر جوانان هم سن و سال خود هم آینده ی بهتر و معلوم تری در پیش رو، چندان زیاد نیستند. حال می توان تصور کرد که حال و روز بقیه این نسل چگونه باید باشد.

شاید برای این جوانان، این مهم نباشد که حالا ما پس از این 7-6 سال هنوز به مقصد نرسیده ایم. به نظر می رسد آنچه این نسل را آزار می دهد اینست که حتی کوره راهی را هم به حل مشکلات نمی بینند. شاید اگر زمینه ی شرکت و فعالیت اینان در زندگی اجتماعی خودشان فراهم می شد، در می یافتند که می توانند برای آینده ی بهتر و آزاد و پر امید خودشان تلاش کنند. مشکل آنجاست که زمانی به هر دلیلی سخنان زیبایی به آنان گفته شد و وعده هایی و در طول زمان دریافتند که خود آنان گویا پیگیر تر از کسانی هستند که مسئولیت را به عهده گرفته اند.
آن میتینگ های پرشور همین جوانان را در امجدیه و دانشگاه ها به یاد بیاوریم. باید فکر کرد که براستی چه چیز موجب این سردی و بی تفاوتی شده است؟
توطئه ها و سرسختی محافظه کاران را اگر فقط بدانیم که همین سرسختی ها و توطئه ها را این جوانان به چالش طلبیده اند. پاسخ شاید در آنجا باشد که به این نسل پر تعداد و پر شور اجازه و فضای شرکت فعال در زندگی اجتماعی و سیاسی خودشان داده نمی شود.

هر چقدر هم ما بهانه برای کم کاری ها و مماشات های و ناپیگیری های خودمان پیدا کنیم (که آن مشکلات واقعا هم سد راه بوده و هستند و خواهند بود) باید بپذیریم که این نسل حس می کند که به امید و شور و پشتیبانی و تحمل اش در مقابل فشارها بی توجهی شده است و آنچه روزی از او طلب کرده اند عملا همان ورقه ی رای او بوده است.
حالا همه ی اینها را بگذاریم در کنار مشکلات اقتصادی و خانوادگی و ببینیم چه مخلوط عجیبی در کار است.

چه راهی برای امیدوار و فعال کردن این نسل سرخورده وجود دارد؟
آقای سعید حجاریان در مصاحبه ای می گوید:
« - به عنوان آ خرين سئوال فكر مي كنيد ميزان مشاركت مردم در انتخابات مجلس هفتم در شهرهاي بزرگ از جمله تهران چقدر باشد؟
- در شرايط فعلي ۱۰ تا ۱۵ درصد خواهد بود مگر آن كه اتفاقاتي خاص بيفتد!»

در جستجوی مصاحبه ی یاد شده با پگاه آهنگرانی بودم که به این مصاحبه ی دیگرش بر خوردم. پایان این نوشته را از زبان خود او به عنوان یک جوان از خیل میلیونها بخوانیم:
« ● به نظرت نسل سوم در فيلم (زندان زنان - پویا) درآمده است ؟
● كاملاً. اين كه فضاي زندان چقدر پر از دختران است... چقدر جرم‌ها فرق مي‌كند و اگر جرم‌هاي گذشته، كار سياسي يا اعتياد يا قتل بوده جرم اينها كارتون خوابي يا فرار از خانه است. اين كه ما مي‌بينيم چقدر رفتار اين‌ها با طاهره متفاوت است و چقدر اين‌ها مي‌توانند به همه بفهمانند كه زير نظر هيچ‌كس نيستند. اين بي‌هدفي‌هاي نسل ما به نظرم در فيلم خيلي خوب درآمده است. انرژي زيادي كه نسل ما دارد و نمي‌داند با آن بايد چكار بكند. خود من هم ـ حتي با وجود داشتن يك خانواده هنرمند ـ نمي‌دانم با اين انرژي‌ام بايد چه كنم؟ هيچ كار خاصي در روز انجام نمي‌دهم. همه اينها در فيلم درآمده و درست سرجاي خودش قرار گرفته است.

● خودت را جزو كدام بخش از نسل سوم مي‌داني؟ جزو آنهايي كه به پوچي رسيده‌اند و فكر مي‌كنند بايد فكر حالايشان بايد باشند، يا نه... جزو آنهايي كه مي‌خواهند مثل نسل‌هاي قبل، براي خود آرماني داشته باشند؟
● بين اين دو مانده‌ام. آرمان را مي‌بينم اما آنقدر همه راه‌ها بسته است كه هيچ نقطه روشني را نمي‌بينم تا بتوانم به آن برسم. اگر فرصتي دست دهد، مطمئناً از ايران خواهم رفت.»




نوشته شده توسط پویا در 12:45 AM

January 15, 2004
خبرهای مربوط به انتخابات و


خبرهای مربوط به انتخابات و بخصوص تحصن نمایندگان مجلس تیترهای اصلی شده اند. اما نباید گذاشت که بم فراموش شود. نیازهای قربانیان فاجعه بم برای کمک سازماندهی شده کمتر نشده است. توجه ما کمتر شده است. گزارش خبرنگاران داخلی از آخرین وضعیت را در اینجا می توان خواند.

بعضی سخنرانی های نمایندگان متحصن در مجلس برای اعتراض به رد صلاحیتشان جالب است. اینان می خواهند به ترتیبی ثابت کنند که نماز و روزه شان ترک نمی شود و التزام عملی به دین و آیین شان دارند پس نباید رد صلاحیت می شده اند. گویا واقعا علت رد صلاحیتشان همین بوده است.
به نظر من باید صورت مسئله را طور دیگری مطرح کرد. نفس نظارت استصوابی و این سیاست تایید «خودی» ها از اساس با مردم سالاری تفاوت دارد. حالا اگر ما در این دوره «خودی» به حساب نیامده ایم پس باید «خودی» بودن خود را اثبات کنیم، این دیگر مردم سالاری نیست. این چانه زدن برای ماندن در قدرت است.
این تصور را بوجود آوردن که حالا اگر چند تن از ما یا همه ی ما بدلیل بعضی مصلحت اندیشی ها بتوانیم در انتخابات شرکت کنیم پس دموکراسی رعایت شده است، گویای این است که ما خواسته های مردم را نفهمیده ایم. مردم سالاری با «بودن یا نبودن من» تامین نمی شود. مردم سالاری حق «همه» ی مردم برای شرکت در سرنوشت خودشان است.

آقای علوی تبار هم از «جبهه ی وسیع دموکراسی» گفته است. آیا نمی توان انتظار داشت که جبهه ی مشارکت پس از 7-6 سال فعالیت عبارت های زیبای «ایران برای همه ی ایرانیان» و اینبار «جبهه ی وسیع دموکراسی» را معنی کند ؟

اما آقای علوی تبار حرف درستی هم زده اند: « بخشی از كسانی كه ذيل اصلاح‌‏طلبان قرارمي‌‏گيرند، مي‌‏خواهند از اعتبار در ارتباط‌‏شان بودن دائم با محافظه‌‏كاران و شيوه مماشات بهره بگيرند تا شايد جايی در قدرت داشته باشند. تجربه گذشته نشان داده است كه اين سياست محكوم به شكست است. نزديك شدن، تأييد و حرف های مورد قبول محافظه‌‏كاران را زدن، جز مخدوش‌‏كردن مرزها و ايجادمشكل معرفتی برای مردم چيزی به همراه ندارد. »



نوشته شده توسط پویا در 10:36 PM

January 14, 2004
دیروز چهارشنبه بود و آهوی


دیروز چهارشنبه بود و آهوی سه گوش را تازه کردیم و لیلا مثل همیشه زحمت انتشار آنرا کشید.
اما در خبرها هم بود که رهبر جمهوری اسلامی امکان یک بازنگری در برخی رد صلاحیتها را برای شورای نگهبان باز گذاشته است. خود مسئله ی تحصن مجلسیان و عکس العمل های بین المللی (اتحادیه اروپا و آمریکا) موجب شده است که «عقلای قوم» به نوعی راهی پیدا کنند تا به اصطلاح «فتیله ها» پایین کشیده شوند.
شاید بر آن هستند که با تایید بعضی دیگر از اصلاح طلبان و بویژه سرشناس ترینشان نوعی تشتت در موضوع تحصن مجلسیان ایجاد کنند. به هر حال احمد زیدآبادی در سرمقاله ی روزنامه ی شرق احتمالات گوناگونی را که این تحصن ممکن است موجب شود بررسی کرده است. نوشته ی جالبی است.
بخصوص آن نکته که خواسته های مردم بسیار بیشتر از تایید صلاحیت این یا آن کاندیدا یا حتی این یا آن جناح حکومتی است.
آنچه مردم در این چهار سال اخیر تجربه کرده اند بسیار فراتر از اینهاست. مردم دیده اند که یک دولت و مجلس با اکثریت مطلق اصلاح طلبان هم قادر به پیش بردن اصلاحات نیست تا چه رسد به مجلسی با اقلیت ضعیف اصلاح طلب.
به هر حال تحصن ادامه دارد. و حتما چانه زنی ها هم در پشت اتاق های دربسته. و آیا همین تکیه کردن برمذاکرات پشت درهای بسته باعث نوعی بدبینی و یا بی تفاوتی مردم نمی شود؟
دفتر تحکیم وحدت در یکی از اطلاعیه های خود دو مطلب دارد که بد نیست با هم بخوانیم:
1. ما ضمن استقبال از تمامی اعتراضات روزهای اخير، از منظر دفاع از حقوق ملت و نه تنها اعتراض به رد صلاحيت چند نفر ( هرچند که انجام چنين تحصنات و اعتراضاتی را پيش از اين و در تضييع مکرر حقوق ملت در اين سالها لازم می دانستيم ) حمايت خود از تحصنِ نمايندگان محترم مجلس شورای اسلامی و همين طور تصميم بخشی از هيات دولت و استانداران مبنی بر استعفای دسته جمعی، اعلام داشته، از نمايندگان محترم انتظار داريم که به اعتراضات خود تا دست يابی به تضمين جدی، مبنی بر حذف موانع مستبدانه بر سر راهِ اعمال و تاثير رای و نظر مردم ادامه دهند و مبادا که با تاييد صلاحيت عده ای از رد صلاحيت شدگان، دفاع از حقوق ملت به حاشيه رانده شود.

2. آنچه که بيش از همه چيز حرکت اعتراضی و جريان اصلاح طلبی را تهديد می کند، تن دادن به سياستهای کدخدا منشانه و شناخته شده ای است که همواره منجی اقتدار طلبان از بن بست ها بوده است و اينک نيز که شورای نگهبان شان سياستِ به مرگ گرفتن را در پيش گرفته تا همگان را به تب راضی نمايد و طبيعی است در روزهای آينده بخواهند با وعده تاييد صلاحيت تعدادی و حضور و دخالتِ اعتدال طلبانه و کدخدا منشانه فردی، در صف معترضان، ايجاد انشقاق نمايند و بساط تحصن اعتراضی نمايندگان را نيز برچينند و دوباره با تکيه بر همان ساختارهای معيوب گذشته، روز و روزی خود را از نو آغاز نمايند.




نوشته شده توسط پویا در 10:35 PM

January 13, 2004
حساب شيرين عبادي براي

حساب شيرين عبادي براي کمک به زلزله زدگان

حساب شماره 8080 بانك صادرات ايران، شعبه ميدان اسدآبادی، كد شعبه: 1238



تحصن نمایندگان در مجلس ادامه دارد. هنوز مدت زیادی نگذشته است و فشارها بر آنان هم گویا هنوز آنچنان شدت نگرفته است. آنچه که مشخص نیست واکنش مردم است. تجربه های نه چندان موفق اصلاح طلبان در پیش بردن اصلاحات مردم را تا حدود زیادی منفعل و یا حتی بدبین کرده است.
آقای علوی تبار می گوید: « اصلاح‌طلبان حاضر در دو قوه مجريه و مقننه، تا به حال، چندين بار به وعده ايستادگی در مقابل تهاجم اقتدرگرايان عمل نكرده‌اند. چند بار به مردم وعده داده‌ايم كه اينجا ديگر كوتاه نمي‌آييم! چند بار گفته‌ايم كه اگر اين خواسته تحقق نيابد، ديگر در قدرت نمي‌مانيم! اما هر بار به دليلی (يا به بهانه‌ای!) حرفمان را پس گرفته‌ايم.» این یعنی که خود آقایان هم مشکل کار را می دانند.
تا امروز دانشجویان که نسبت به دیگر اقشار اجتماعی از تشکل بیشتری برخوردارند هم تا حدود زیادی از صحنه بیرون بوده اند که با توجه به تجربیات تلخی که در این چند ساله داشته اند شاید عجیب هم نباشد.
اما به هر صورت بدون حضور فعال مردمی، اعتراضات به جایی نمی رسد. حضور آرام و اعتراضات مدنی.

امروز آقای باقی گفته است: « آرمان ما رسيدن به قانون انتخابات 100 سال پيش شده است».
ما نه تنها در موردانتخابات که در بسیاری از مسائل خودمان تازه خواسته های صد سال پیش را تکرار می کنیم و عجبا که باز انکار و باز داغ و درفش و باز تکرار. مثلا به یکی از خواسته های حزب دموکرات به تاریخ 1329 قمری (یعنی 95 سال پیش) نگاهی بیاندازیم:

« در ترتیب سیاسی

ماده اول - قدرت عالیه دولت جمع خواهد شد در دست مجلس شورای ملی که فقط آن حق وضع قوانین (را) خواهد داشت.
...

حقوق مدنیه

ماده اول - تساوی همه افراد ملت در مقابل دولت و قانون بدون فرق نژاد، مذهب و ملیت.
ماده دوم - مصونیت شخص و مسکن از هر نوع تعرض.
ماده سوم - آزادی کلام، مطبوعات، اجتماعات، جمعیت ها و تعطیل.
...
»
این جملات نه از کتابهای چاپ شده پس از دوم خرداد آورده شده و نه از روزنامه ی شرق یا یاس نو.
اما در «یکی» بودن خواستهای ما و پدربزرگ هایمان شکی هست؟





نوشته شده توسط پویا در 02:44 PM

January 11, 2004
حساب شيرين عبادي براي

حساب شيرين عبادي براي کمک به زلزله زدگان

حساب شماره 8080 بانك صادرات ايران، شعبه ميدان اسدآبادی، كد شعبه: 1238



بالاخره نتایج رد صلاحیت گسترده ی اصلاح طلبان از طرف شورای نگهبان رسما اعلام شد. اخبار کامل را می توان در اینجا و اینجا دنبال کرد.
نمایندگان رد صلاحیت شده از صبح امروز در مجلس تحصن کرده اند و از عصر یکشنبه تعداد دیگری به آنها پیوسته اند. از کارگزاران سازندگی تا نمایندگان جنبش دانشجویی.
در خبرها بود که شاید خانم عبادی هم به مجلس بروند.
فعلا این اعتراضات در وسیعترین شکل جریان دارد اما پیش بینی اینکه با تحولات روزهای آینده بتدریج حناح های نزدیک تر به راست خود را کنار بکشند مشکل نیست. باید منتظر ماند و دید که اینبار اصلاح طلبان تا کجا می توانند بر خواست یک انتخابات آزاد پای فشاری کنند. کارنامه ی این نمایندگان مثلا در مورد لایحه ی قانون مطبوعات که با یک بخشنامه ی رهبر به فراموشی رفت و پس گرفته شد چندان روشن نیست.
از سوی دیگر محافظه کاران نشان داده اند که اینبار برای ایجاد یک ساختار یکدست حکومتی از هیچ چیز رویگردان نیستند، حتی با این تناقض حقوقی که مجلسی که فعلا تا چند ماه عهده دار کارهای قانونگذاری است مورد تایید و صلاحیت نیست ! فراموش نکنیم که آوردن افراد کلیدی جناح راست مانند رهبران موتلفه به نشانه ی تلاش قاطع برای قبضه ی قدرت است.
اما آنچه که می توانست بیش از همه چیز تاثیرگذار باشد حضور فعال مردم است. تجربه نشان داده است که قدرت چانه زنی ها و بند و بست های پشت پرده بسیار محدود است.
از سوی دیگر باید هشیار بود که شیوه ی اعتراضات را باندهای مسلح خیابانی تعیین نکنند.
درخواست یک انتخابات آزاد یک خواست مدنی است که می توان با شیوه های غیر خشونت آمیز مدنی آن را مطرح کرد. فراموش نکنیم که شیوه ی مسالمت آمیز مطرح کردن یک خواست مدنی چیزی از قاطعیت و اهمیت آن کم نمی کند.
باید در روزهای آینده منتظر پستی و بلندی های این چالش بود.
انکار همه چیز یعنی جدا ماندن، در گوشه ای ایستادن و تماشاگر سیر حوادث بودن.




نوشته شده توسط پویا در 01:24 PM

January 10, 2004
حساب شيرين عبادي براي

حساب شيرين عبادي براي کمک به زلزله زدگان

حساب شماره 8080 بانك صادرات ايران، شعبه ميدان اسدآبادی، كد شعبه: 1238



موضوع انتخابات روز به روز داغتر می شود. خبرها هم یکی یکی می رسند. سایت بازتاب خبر از رد صلاحیت چهره های شناخته شده ی اصلاح طلبان حکومتی می دهد. بهزاد نبوی می گوید ستاد ضد اصلاحات را افشا می کند. که بیشتر به امتیاز گرفتن از حریف شبیه است وگرنه در موضوعات بسیار مهمتری مثل غارت منابع مالی مردم و آزادیهای سیاسی و اجتماعی فرصت برای اینگونه افشاگری ها اندک نبود، اگر بر حمایت عظیم مردمی تکیه می شد و نه بر مذاکرات پشت پرده و حرفهای دو پهلو.

فکر میکنم از حالا باید به پس از انتخابات اندیشید. محصول این انتخابات از دو حال خارج نیست: یا در بدترین حالت مجلس در قبضه ی محافظه کاران خواهد بود یا در بهترین حالت بعضی از اصلاح طلبان حکومتی از صافی ها می گذرند ولی باز اکثریت را محافظه کاران خواهند داشت. در هر دو صورت کاری از مجلس آینده بیشتر از مجلس کنونی بر نخواهد آمد. برای همین باید از هم اکنون به این اندیشید که از چه راههایی می توان برای ادامه ی راه اصلاحات و شرکت هر چه بیشتر مردم در سرنوشت خودشان کوشید.
در همین رابطه به نظر من خیلی از موافقان تحریم انتخابات فکر می کنند شرکت فعال در این انتخابات یعنی هواداری از گام های سست و اقدامات نه چندان قاطعانه و روزمره، آنچنان که تا حالا بوده است. در حالیکه باید مسئله را از این نظر دید که راه فعال کردن مردم در تعیین سرنوشت خود چیست؟ هیچ اقدام اجتماعی بدون حضور فعال مردم صورت نخواهد گرفت. و حضور عصیانگر مردم هم از سوی دیگر نتیجه اش برقراری دموکراسی و مردم سالاری نیست.
علی رغم همه ی ایده ال ها و انتظارات سرکوب شده، باید به این اندیشه در عمل رسید که برقراری مردم سالاری جز با حضور فعال مردم صورت نخواهد گرفت و این خود یک روند پیچیده ی اجتماعی است. مثلا باید دید که دستآورد قهر سیاسی مردم در انتخابات شوراها چه بوده است؟ شورای شهر تهران و بسیاری از شهرهای دیگر که یکسره در اختیار محافظه کاران هستند در همین مدت کوتاه اقدامات فراوانی برای محدودیت های بیشتر جوانان از دختر وپسر انجام داده اند، بویژه در فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی. باید توجه داشت که همین مراکز فرهنگی می توانند محل رشد و تبادل افکار و ارتباطات اجتماعی جوانان باشند. اینکه قهر مردم موجب تعطیلی بسیاری از این مراکز شد دو عکس العمل به همراه دارد. انفعال و سرخوردگی جوانان و سپس عصیان. کدامیک از اینها می تواند در جهت خواسته های جوانان باشند؟
در آنسوی جایگاه مردم یک سیستم مافیایی پیچیده ی اقتصادی و سیاسی ایستاده است که این را بهتر از هر کس می داند که برقراری مردم سالاری یعنی پایان غارت و قدرت مطلقه. همه ی نشانه ها بر آن هستند که مطلوب ترین خواسته ی محافظه کاران دور نگهداشتن مردم از فعالیت اجتماعی و تکیه بر آن اقلیت 4-3 درصدی گوش به فرمان است. تجربه نشان داده است که محافظه کاران در عرصه ی بین المللی هم حاضر به دادن امتیازات فراوانی هستند و نیروهای خارجیی هم هستند که اصولا غلبه ی سیاست محافظه کاران را در جهت پیشرفت کار خودشان می بینند.
با اینحال من فکر می کنم برای تصمیم گرفتن به شرکت یا عدم شرکت در انتخابات هنوز زود است. موضوع اصلی این است که باید کاری کرد که محافظه کاران کمترین نفع را از سیاستهای انتخاباتی شان ببرند. موضوع، مردم و شرکت فعال آنها و خواست های آنهاست نه مماشات یا پای فشردن بر ایده آلها و واقعیت اجتماعی را ندیدن.

آیا می توان امروز و بویژه پس از انتخابات، امید به یک توافق جمعی و کار مشترک هواداران جمهوری مردم سالار در داخل و خارج کشور داشت؟ کاری که باید از مدتها پیش انجام می گرفت و هنوز شاید در بهترین حالت در ابتدای راه هستیم.




نوشته شده توسط پویا در 02:13 PM

January 09, 2004
حساب شيرين عبادي براي

حساب شيرين عبادي براي کمک به زلزله زدگان

حساب شماره 8080 بانك صادرات ايران، شعبه ميدان اسدآبادی، كد شعبه: 1238



فکر نمی کنم دغدغه ی «که» و «چه» بودن هیچگاه ما را راحت بگذارد. به هر حال نه در این زمانه ی دگرگونی ها و اندیشیدن به داشته ها و نداشته های پیشین ...

شعر "هجرانی" از احمد شاملو با صدای شاعر

نوشته شده توسط پویا در 04:21 PM

January 08, 2004
حساب شيرين عبادي براي

حساب شيرين عبادي براي کمک به زلزله زدگان

حساب شماره 8080 بانك صادرات ايران، شعبه ميدان اسدآبادی، كد شعبه: 1238



امروز دو نکته در گفته های آیت الله شاهرودی رئیس قوه قضائیه آمده است که فکر می کنم تنها در جمهوری اسلامی با عقل و منطق جور در می آید:

- اول اینکه: « تنها مرجع رسيدگي به شكايات داوطلبان انتخاباتي كه از سوي شوراي نگهبان يا وزارت كشور ردصلاحيت شده‌اند شوراي نگهبان است.» این هم یکی دیگر از عجایب حقوقی است که در جامعه ی ما حکمفرماست. کسانی که امید به ظرفیت های قانونی موجود بسته اند می بینند که حلقه ی فشار تنگ تر وتنگ تر می شود.
حالا رد صلاحیت شده ها باید به همان کسی شکایت کنند که مثلا همین یکماه پیش رد صلاحیتشان کرده است !
در کشور ما قانون و مسائل حقوقی تنها وسایلی هستند برای ایجاد محدودیت و فشار بر غیرخودی ها. و این محدوده ی غیر خودی چقدر در طول این بیست و پنج سال هر زمان وسیع تر شده است. و بر غیر خودی ها چقدر نقش داغ و درفش نشسته است.
ساختاری که زمانی آقایان برای یکدست تر شدن و تحکیم قدرتشان ساخته اند امروز خار مغیلان خودشان است که در هر قدم بر پایشان می نشیند. آیا هنوز هم تردیدی در ضرورت یک توافق ملی برای برداشتن گام های عملی در راه تلاش مشترک برای ایجاد نهاد های مدنی و مبارزه برای مردم سالاری واقعی هست؟

- موضوع قابل توجه دوم اینکه: « رييس قوه‌ي قضاييه دستور داد كه از اين پس زناني كه خود تقاضاي طلاق دارند اگر توانستند با ارايه‌ي ادله طلاق بگيرند ديگر تقاضاي مطالبه‌ي مهريه نكنند.»
موضوع اینست که از نظر آقایان:« طبق قانون و شرع حق طلاق با مرد است، اما در برخي موارد بعضي مردها به قدري عرصه را براي همسرشان تنگ مي‌كنند كه زوجه تشخيص مي‌دهد كه نمي‌تواند تحت اين شرايط با آن مرد زندگي كند.»
در مورد مواردی که زن تقاضای طلاق می کند «اگر دادگاهي مي‌خواهد از ناحيه‌ي زن طلاق حرجي او را از مرد بگيرد، لااقل مهريه را از مرد نگيرد و ترتيبي اتخاذ شود كه مرد براي ندادن مهريه به زندان نرود.»
زن همیشه در جامعه ی ما نقش دوم را در مسایل اجتماعی داشته است. نداشتن استقلال اقتصادی و توانایی مالی برای گذران زندگی یکی از دلایل عمده ای است که بسیاری از زنان مجبور به زندگی همراه با تحقیر و خشونت جسمی و روحی هستند. حالا به اینها اضافه کنید محدودیت های فرهنگی و اجتماعی و موضوع سرپرستی بچه و ...
فقط نگاهی بکنیم به خودسوزی ها و بیماریهای حاد روحی و روانی زنان که خبرهای آن تقریبا هرروزه است.
اما همین مبلغ مهریه می توانست کمک کوچکی باشد برای آن زنانی که علیرغم همه چیز برای طلاق اقدام می کنند. که البته این باریکه ی تنگ هم گویا بسته می شود.
تنها راه درست حقوقی، تدوین قوانین بر پایه حقوق مدنی و بشری همه شهروندان از زن و مرد و کودک است.

نوشته شده توسط پویا در 09:49 AM

January 07, 2004
حساب شيرين عبادي براي

حساب شيرين عبادي براي کمک به زلزله زدگان

حساب شماره 8080 بانك صادرات ايران، شعبه ميدان اسدآبادی، كد شعبه: 1238



مسائل دردناکی از مدیریت ناهماهنگ و پیامدهای دزدی های بزرگ در کمکهای مردمی به زلزله زدگان بم آورده است که در پایین می توانید مراجعه کنید و بخوانید:

- سیاهی لشکر بی نظمی
- ما برهنه می خوابیم

امروز نوشته ای از آقای ابراهیم نبوی در گویا منتشر شده است. ایشان به موضوع انتخابات پرداخته است و بخصوص به نوشته ی خانم شادی صدر اشاره دارد.
من بر آن هستم که برخی از اصلاح طلبان، اصلاح طلبی شان هم مانند قشری گری های پیشین آنهاست. تصویری که آقای نبوی از مهاجران خارج از کشور برای خانم شادی صدر می سازد تفاوت چندانی با تصویری که دستگاه های تبلیغاتی محافظه کاران و بویژه تلویزیون آقای لاریجانی برای مردم از مهاجران ندارد. اینکه «خارج نشینان» عموما از مسائل ایران بیگانه اند تصویر واقعی از مهاجران خارج از کشور نیست. آن مثال آقای نبوی در مورد سوال «آیا شما در ایران تلویزیون رنگی دارید؟» بیشتر به یک شوخی بی مزه می ماند که ما این را به اکثریت مهاجران تعمیم بدهیم.
درباره ی شرکت یا عدم شرکت در انتخابات مجلس نظرات بسیار متفاوتی وجود دارد. آنچه که بیش از همه مشخص است اینست که عدم حضور مردم الزاما به معنای شرکت فعال آنها در سرنوشت خودشان نیست. دغدغه ونگرانی کسانی مثل خانم شادی صدر مبنی بر انفعال مردم قابل درک است.
من هم اینطور فکر می کنم که نیروهای صادق اصلاح طلب چه حکومتی و چه کسانی که در همه ی این سالها «غیرخودی» به حساب آمده اند باید تصمیم نهایی به شرکت در انتخابات را به تاریخ نزدیکتری به انتخابات موکول کنند و در این مدت برای جستجوی راه های فعال کردن مردم در صحنه ی سیاست بکوشند. وضعیت کنونی جامعه ی ایران آن پندار خام و مقدس گرایانه را درباره «مردم» می شکند. واقعیت اینست که تلاطم های اجتماعی در ایران می تواند به بحران های بزرگ اجتماعی بیانجامد. عدم وجود نهاد های مدنی مانند تشکل های اجتماعی و ناهنجاری ها و بی هنجاری های امروز جامعه ایران می تواند در صورت یک عصیان اجتماعی مشکلات فراوانی ایجاد کند.
بهزاد نبوی حدود یکسال پیش می نوشت: «ما (اصلاح طلبان) پس از چند سال نمی توانیم 5000 نفر را به خیابانها بیاوریم و کنترل کنیم.»
واقعیت اینست که وظیفه ی ایجاد زمینه ی لازم برای ایجاد تشکل های مدنی بر عهده ی اصلاح طلبان حکومتی با پشتوانه ی عظیم مردمی بود. روی دیگر واقعیت اینست که اینان از این امتحان با نمره قبولی بیرون نیامده اند.
امروز باید همه ی آنهایی که صادقانه به ایرانی برای همه ایرانیان تلاش می کنند برای ایجاد زمینه های واقعی شرکت فعال مردم در سیاست بکوشند. این بختک ذهنی «خودی» و «غیرخودی» را باید به کناری افکند.

نوشته شده توسط پویا در 11:06 AM

January 05, 2004
حساب شيرين عبادي براي

حساب شيرين عبادي براي کمک به زلزله زدگان

حساب شماره 8080 بانك صادرات ايران، شعبه ميدان اسدآبادی، كد شعبه: 1238


تاييد تجاوز به زنان و دختران بمي

نه تنها دزدی و غارت زلزله زدگان، نه تنها شکستن دست جنازه ها...
خبر را در اینجا می توانید بخوانید:
«از قول يکي از مقامات سازمان بهزيستي "تعرض به برخي از زنان و دختران منطقه زلزله زده بم در ساعات اوليه اين حادثه از سوي برخي از "اشرار"، تاييد شده بود.»
این «اشرار» که معلوم نیست چه کسانی هستند و از چه امکاناتی برخوردارند، دختران جوان را «پنهانی» می ربایند و به نقاط نامعلوم و چه بسا به شیخ نشینهای عرب قاچاق می کنند، تریلی های حاوی کمک های مردمی و بین المللی را در روز روشن از جاده های شلوغ اطراف بم میدزدند. این «اشرار» بسیار راحت گونی های برنج و پتوهای ارسالی به بم را در تهران می فروشند.
حالا می توان مقایسه کرد این «اشرار» را با آن جوانان 18 تا بیست و چندساله ی دانشجو که باید زندانی شوند و شکنجه و تحقیر ببینند چون حرفی بر خلاف آنچه حاکمان در همه ی این سالها سرداده اند به میان آورده اند.
یا شاید این «اشرار» را بتوان با نویسندگانی مقایسه کرد که در همه ی این سالها تحت نظارت شدید امنیتی هستند.
و این مقایسه ها به راحتی می تواند ادامه پیدا کند...

شاید شما این فلش را که مدتی پیش برای جلب توجه عمومی به موضوع قاچاق دختران به دوبی ساختم ندیده باشید.


نوشته شده توسط پویا در 12:00 PM

January 04, 2004
حساب شيرين عبادي براي

حساب شيرين عبادي براي کمک به زلزله زدگان

حساب شماره 8080 بانك صادرات ايران، شعبه ميدان اسدآبادی، كد شعبه: 1238



وزیر اطلاعات دولت اصلاحات با پشتوانه ی 22 میلیون رای مردم همچنان فکر می کند می توان با مسدود کردن سایت های اینترنتی و محدودیت های امنیتی جلوی گردش آزاد اطلاعات را گرفت. ایشان می گویند: « عمده سايت هاي محدود شده، سايت هاي ضدانقلاب و مخالف اخلاق هستند و تعداد معدودي سايت سياسي بوده كه حدود را رعايت نمي كردند.يونسي با اعلام اين كه در برخي موارد، مشخص نبوده سايت به چه شخص و گروهي وابسته است اعلام كرد: با هر سايتي كه به جمهوري اسلامي يا يكي از اعضاي آن هتاكي كند يا شايعه پراكني كند برخورد مي كنيم.» البته معنای واژه های ضد انقلاب و هتاک و شایعه پراکن همان برچسب هایی هستند که در طول همه ی این سالها بر همه ی آنان که جز حاکمان فکر می کنند یا به عبارت بهتر غیر خودی ها زده شده است.
اما جالب تر اینست که در حالی که وزیر اطلاعات درباره ی همه چیز از انتخابات و نماینده ی برانداز گرفته تا روابط با آمریکا اظهار نظر می کند، معلوم نیست چگونه اجناس کمک مردم به زلزله زدگان بم سر از میدان شوش تهران در می آورد و یا 65000 قطعه چادر را با تریلی حامل آنها یکجا از جاده می ربایند و هنوز هیچکس نمی داند که بر سر چادرهای اهدایی به این مردم نیازمند چه آمده است.
این دو خبر را بخوانید:
1 ) « مسئول ستاد معين جمعت‌‏هلال‌‏احمر استان خراسان در منطقه زلزله‌‏زده بم اعلام کرد: هلال احمر در منطقه بم 95 هزار تخته چادر توزيع كرد كه متاسفانه بسياري از آنها به دست غارتگراني كه از مناطق مختلف به منطقه آمدند افتاده است و آنها حدود 30 هزار چادر به دست حادثه ديدگان رسيده است. تريلي حامل چادر ها را در جاده زاهدان-بم به سرقت برده اند كه پس از اعلام هلال احمر به پليس آنها موفق به يافتن تنها 3 دستگاه تريلي شدند.»

2) «از روز گذشته، مردم تهران، در محلات مختلف اجناسی را از سوپرماركت ها خريده اند كه داخل آنها يادداشت های اهداء كننده كمك به زلزله زدگان را وجود داشته است. از جمله در خيابان پاسداران و ميدان توحيد( ميدان شوش). اين يادداشت ها كه عمدتا در كيسه های برنج يافت شده است چنين مضمونی داشته است: "تقديم به زلزله زده های بم" . در ميدان شوش نيز نظير همين يادداشت در ميان برخی اجناس يافت شده است و در يك نمونه كار به اعتراض و جمع شدن مردم كشيده شده است.»
و اینها تازه غیر از اخبار دهشتناک اقدامات سازمان یافته برای ربودن و قاچاق کودکان و دزدی و غارت حتی جنازه های قربانیان است.
وظیفه ی دولت جامعه مدنی حفظ حقوق شهروندان و حمایت از آنان است بویژه در چنین مواقعی، نه هر روز به دنبال ایجاد محدودیت بودن برای افراد جامعه. آنچه نیاز به محدودیت دارد شبکه های مافیای سیاسی و اقتصادی است.


نوشته شده توسط پویا در 01:23 PM

January 03, 2004
حساب شيرين عبادي براي

حساب شيرين عبادي براي کمک به زلزله زدگان

حساب شماره 8080 بانك صادرات ايران، شعبه ميدان اسدآبادی، كد شعبه: 1238



در خبرهای دیروز و امروز بود که شهرام جزایری تبرئه شده است و پرونده ی او از طرف دیوان عالی کشور برگردانده شده است. اما دو موضوع اصلی در اینجا وجود دارد که هیچ دیوان عالی و نهاد عالی نمی تواند آن را ندیده بگیرد در تودرتو های حقوقی و امنیتی مخفی سازد.
اول آن ساختار اقتصادی و سیاسی حاکم بر کشور است که زمینه ی مناسب را برای به چنگ آوردن ثروت های نجومی از راه دلالی و رانت خواری آماده کرده است.
سالهاست که مافیای سیاسی و اقتصادی با بهره گیری بی حد و مرز از منابع مالی ملی ما به غارت کشور نشسته است و با دست آویز دین و ارتباط با بیگانگان و استکبار جهانی هر اعتراضی را سرکوب می کند.
و دوم اینکه اتهامات جزایری مبنی بر دادن رشوه های کلان به مقامات بالای کشور در حد رئیس و نمایندگان مجلس، هیچگاه مورد تکذیب این آقایان و دیگر رشوه گیران قرار نگرفت. همین امروز اكبر اعلمي، نماينده تبريز در مجلس ششم می گوید: « دريافت وجه از شهرام جزايري، تحت هر عنواني اگر هم جرم محسوب نشود، عملي مغاير با شئونات مسئوليت‌‏پذيري در نظام جمهوري اسلامي است و هر يك از دست‌‏اندركاران نظام كه تحت هر عنواني وجهي را از جزايري دريافت كرده باشند، فساد از نوع خاكستري آنرا مرتكب شده‌‏اند. وي با اشاره به پرونده شهرام جزايري و جرائم آن خاطرنشان كرد: تا زمانيكه چنين داد و ستدهايي ميان مسوولان نظام و امثال شهرام جزايري‌‏ها باشد، ظهور فساد اداري امري طبيعي است. »
او «همچنين با اشاره به بهره گيري‌‏هاي سياسي يك جناح از پرونده شهرام جزايري، گفت: اين احتمال وجود دارد كه يك جريان، نقطه ضعف رقيب را بزرگنمايي و از پرونده شهرام جزايري بهره‌‏وري سياسي كرده باشد.» و این یعنی که مسایل بسیاری وجود دارند که در پشت درهای بسته و چانه زنی های چندساله از دید مردم پنهان نگاه داشته شده اند. این «نقطه ضعف» ها باید برای مردم توضیح داده شوند.
زمانی اکبر گنجی در مورد آمران واقعی قتل های زنجیره ای از تاباندن نور به تاریکخانه ی اشباح سخن گفت. و چند سال است که تاوان «لحظه ای پرده کنار زدن» را می پردازد. تاباندن نور در تاریکخانه ی اقتصادی اشباح وظیفه ی اصلاح طلبان صادق است. پرونده ی جزایری نشان داد که بسیاری از هر دو جناح هستند که از ساختار مافیایی سیاست و اقتصاد بهره می برند. باید به خاطر داشت که در کار عقیم ماندن اصلاحات کسانی مقصر هستند که منافع خودشان را در حفظ ساختار موجود می بینند. اصلاح طلبان با چانه زنی ها و پرده پوشی ها و کوتاه آمدن ها فرصت های بزرگی را در این چند سال از دست داده اند.
در این عصر اطلاعات، جامعه بیش از هر چیز خواستار شفافیت و قاطعیت است. من با بسیاری از نظرات عبدالکریم سروش موافق نیستم، اما او روزی در نامه ای به خاتمی نوشت (نقل به مضمون) : «فرصت صحبتهای عارفانه گذشت، محتاج اقدامات قاطعانه ایم».
با وعده و کلی بافی های جامعه شناسی و فلسفی تا جایی می توان مردم را با خود داشت. از نقطه ای، تنها حرکت برای اجرای وعده های داده شده کارساز است. ما مدتهاست که به آن نقطه رسیده ایم.

نوشته شده توسط پویا در 10:07 AM

January 01, 2004
حساب شيرين عبادي براي

حساب شيرين عبادي براي کمک به زلزله زدگان

حساب شماره 8080 بانك صادرات ايران، شعبه ميدان اسدآبادی، كد شعبه: 1238


دور
شهر من آن جاست
تنها مانده
در غروبی هموار
که آسان نمی گذرد. -
شهر تاریک
با دو دریچه ی مهربان
که بازگشت دردناک مرا انتظار می کشد
در پس کوچه ی پنهان.
احمد شاملو

دو خبر در روزنامه ی شرق بود. هر دو در همان صفحه:
«دولت برای بم گریست»
« پژوهشگران زلزله كشور فعال شدن گسل زلزله كرمان را هشدار مي دهند و وقوع زلزله با چنين ابعادي را در تهران، جيرفت، بيرجند، گناباد و بجستان خراسان پيش بيني مي كنند.به اعتقاد اين پژوهشگران اگر زلزله تهران حادث شود، حتي در شبكه آبرساني تهران جايگاهي براي آبرساني به آتش نشاني و خاموش كردن آتش ناشي از زلزله طراحي نشده است. تجهيزات موجود نيز توانايي امدادرساني به موقع و نجات مصدومان را در «۲۴ ساعت طلايي» ندارد.»
و البته وظیفه ی دولت گریستن بر حال و روز قربانیان نیست. مسئولیت و وظیفه اصلی پیشگیری از وقوع چنین فاجعه هایی ست. زمین لرزه با قدرت 6.3 ریشتر می تواند فاجعه نباشد اگر کارهای عمرانی دولت با طرح و برنامه های علمی باشد و رشوه خواری و فساد اداری و بی برنامگی بر پروژه های ساختمانی حاکم نباشد.
این فجایعی که هر از چندی رخ می دهند نشان می دهند که در همه ی این سالها چاره ای نیاندیشیده اند. ازحالا باید به فکر حوادث بزرگتر بود.
اما من خوشبین نیستم.

نوشته شده توسط پویا در 03:48 PM

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر)









----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی







صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661