« رضا شاه - نه ضد قهرمان مشروطه و نه قهرمان آن | صفحه اصلی | فمینیسم و سیاست ِ بد »
November 18, 2008
هویت شهر ما - به بهانه ی گزارشی درباره ی لاله زار

می گوید: در سال های 1320 "تهران... شهر کوچک و نُقلی و تر و تمیز که مرکز آن هم خیابان نادری و لاله زار بود. لاله زاری که من می شناختم برای آن روز تهران خیابان عریضی بود با سینماهای تمیز و متعدد"*.
لاله زار در همین سال های 20 و پیش از آن محل نمایش تئاتر مدرن ایران بود، محل کار نوشین بنیانگذار تئاتر مدرن ایران و نمایشنامه های گروه هنری اش.
و باز عقب تر که برویم، آواز قمر بوده و کنسرت های عارف قزوینی و درویش خان و انجمن اخوان در گراند هتل تهران، باز هم در لاله زار.
همه ی اینها یک دوره ی طلائی از زندگی هنری و فرهنگی ما مردم است. شاید طبیعی تر از هر چیز آن بود که همه ی این دوره را، آن خاطرات را حفظ می کردیم. عکس پایین تصویری از لاله زار سال های 20 است.


همه ی اینها که نوشتم اما دیگر در دوره ی نوجوانی نسل من، من ِ 16-15 ساله ی آخرین سالهای پیش از انقلاب دیگر وجود نداشت. خاطره شان فقط در ذهن پدر و مادرهای ما بود. اما نشانی ها، ساختمان ها، همه از همان دوره ی نوجوانی در حال فرو ریختن بودند.
لاله زار برای من، خود ِ شلوغی بود و در هم لولیدن آدم ها در هم، بیکارهای بی پول و سرگردان، مال فروش ها، پاساژهای بی قواره، دست فروش ها با سیگار وینستون و تخمه ی ژاپونی و ساندویچ تخم مرغ برای مشتریان سینماهای دو فیلم و سه فیلم با یک بلیط. این لاله زاری بود که من تجربه کردم.
عکس پایین گراند هتلی است که امروز به این شکل در آوردیم اش.

نه دیگر نشانی از گراند هتل مانده بود و نه از آن تئاترها و سینماها و نه حتی از یادشان. همین است که هر نسلی از ما از زندگی نسل گذشته اش بی خبر است. عادت کرده ایم که بی خبر باشیم و بی خبر بمانیم.

در خیلی از جاهای دنیا خاطرات تاریخی شان را نگه می دارند. نه فقط برای بلیط فروختن به توریست ها و کسب درآمد. بیشتر بخاطر اینکه شهرشان، محل زندگی شان هویت داشته باشد. مهم است بچه یا نوجوانی که در محل زندگی اش قدم می زند بداند که اینجایی که او هست وجود داشته، آدم هایی پیش از او آمده اند، کارهایی کرده اند. نشانه هایی از آنها هست. همین چیزهاست که احساس تعلق به جایی می آفریند. احساسی از آرامش و زیبایی و امنیت به آدم می دهد. تغییر در همه جا هست. اما تغییر هم پایه ای می خواهد، فضایی می خواهد برای رشد. در بی هویتی و خالی بودن نمی شود. شهر مدرن هم هویتی دارد. وقتی در مدرن ترین شهرهایی که هویت تاریخی دارند قدم می زنید تاریخ آن شهر و نسل های گذشته اش را حس می کنید. نشانه ها را می بینید. ما اما اصلا در بند این چیزها نیستیم. یا آنقدر در پستوهای بوی نا گرفته ی سنت گرفتاریم و یا از طرف دیگر آنقدر اسیر زندگی ای که در واقع کاریکاتور و تقلیدی ناشیانه و سطحی از مدرنیته است.

حدود یک ماه پیش آن عکس سیاه و سفید بالا را از خیابان لاله زار ِ دهه ی 20 در اینترنت دیدم و همان موقع برای دوستی فرستادم و برایش نوشتم: "حتما خودت بهتر می دانی که لاله زار قدیم تهران در واقع خیابان هنری و فرهنگی و محل تفریح به اصطلاح متجددین بوده یعنی پیش از کودتای 28 مرداد و چند سال پس از آن، بعدها بود که به آن خیابان شلوغ و کثیف و بی فرهنگ ِ لومپن مآب تبدیل شد".
همین چند روز پیش این گزارش را در جدید آنلاین خواندم و شنیدم و اینبار گفتم این فکرها را با دوستان وبلاگ ام هم مطرح کرده باشم.
این هم یک گزارش دیگر: از سایت بی بی سی درباره ی تاریخچه ی لاله زار.

*نقل قول را از خاطرات مهدی خانبابا تهرانی که در سال 57 پس از چندین سال مهاجرت از خارج برگشته بود آوردم.

نوشته شده توسط پویا در 08:44 PM

نظرات (4)


نظرهای نوشته شده:

پويا جان سلام!
من اسم خيابان لاله‌زار را گذاشته بودم خيابان امنيت.
پيش از انقلاب، هر زمان که برای انجام قرار سياسی به تهران می‌آمدم _‌بخصوص مواقعی که اسنادی را به‌همراه داشتم‌_ فاصله زمانی مابين دو قرار را در خيابان لاله‌زار و در سينماهايی که دو فيلم در يک سانس می‌دادند، می‌گذراندم.
البته من آمده بودم که پوزش به‌طلبم و بخاطر نقصی که لپ‌تاپ‌ام داشت، ديرهنگام و با تأخير کامنت شما را اُکی کردم.
موفق باشی

نوشته شده توسط حسن درويش پور در November 19, 2008 06:20 PM

سلام دوست عزیز
دل انسان بد جوری به درد می آید!...
کاش...

نوشته شده توسط یاسمن در November 19, 2008 06:43 PM

سلام حسن عزیز. گویی لاله زار به نوعی در خاطرات خیلی از ما یک جایی دارد. دیشب دوستی که اینجا را هم می خواند خاطره ی به کلی متفاوتی را تعریف می کرد: یک عشق جوانی.
پیام ات را در وبلاگ ات خواندم. ممنونم
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در November 19, 2008 07:29 PM

یاسمن جان یکی از دردهای من هم همین بود که گذشته ها را و داشته ها را از خاطره ی فردی و جمعی ما می گیرند؟ یا در واقع خودمان می گیریم. چرا نباید امروز اثری از آن دوره های شور فرهنگ و هنر مانده باشد؟ این ها داشته های ملی است.
پویا

نوشته شده توسط پویا در November 19, 2008 07:33 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
"ما و عرب ها" - تحقیر و آرمان گرایی پر از مبالغه
"ملت" یعنی همین ما که بر سفره ی گسترده ی قدرت و مال نشسته ایم
حملات بمبئی- تکه ی کوچکی از یک پازل بزرگ
مجازات اعدام - تقدیس خشونت
فمینیسم و سیاست ِ بد
هویت شهر ما - به بهانه ی گزارشی درباره ی لاله زار
رضا شاه - نه ضد قهرمان مشروطه و نه قهرمان آن
لابلای اخبار جنگ در کنگو آدم ها نشسته اند - قربانیان
نمایش اعتراف عشا مومنی + ما فکر می کنیم به همه کلک می زنیم
فکرهای روز برنده شدن اوباما در انتخابات آمریکا

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661