![]() |
|
|
« لابلای اخبار جنگ در کنگو آدم ها نشسته اند - قربانیان |
صفحه اصلی
| هویت شهر ما - به بهانه ی گزارشی درباره ی لاله زار »
November 15, 2008
رضا شاه - نه ضد قهرمان مشروطه و نه قهرمان آن دکتر ماشاءالله آجودانی در گفتگویی با مسعود لقمان روزنامه نگار مقیم ایران می گوید: "بنابراين خواست آزادی، يعنی آزادی مطبوعات، آزادی مشارکت سياسی و ... (هر چند که معتقدم اين آزادی در جريان انقلاب مشروطه و پيش از آمدن رضاشاه قربانی شده بود) قربانی دو خواست اصلی از سه خواست اساسی مشروطیّت، يعنی ايجاد حکومت مقتدر مرکزی و دولتی مقیّد به قانون که امنيت اجتماعی و استقلال سياسی ايران را تضمين کند و ديگری مدرن کردن سازمان های اداری و مملکتی، رشد تجارت و صنايع داخلی، ساخت راه آهن، دانشگاه، مدارس جديد و ايجاد دادگستری و محدود کردن قدرت شرع و آنچه که در مجموع از آن به "تجدّد" يا مدرنيزاسيون می توان ياد کرد، شد. به اين دلايل است که می گويم رضاشاه قهرمان مشروطیّت ايران است". مدتی بود که می خواستم درباره ی این لقب "قهرمان مشروطه" نظر خودم را بنویسم. البته بیشتر به خاطر آن روی واژه ی "قهرمان" حساس شدم که بار فرهنگی و سیاسی مشخصی را به خواننده القا می کند. حتی شاید بدون آنکه خود گوینده لزوما چنین باری را در نظر داشته باشد؛ بخصوص کسی مانند دکتر آجودانی که با تاریخ مشروطه هم از نظر اجتماعی-سیاسی و هم از نظر اندیشه ی سیاسی بخوبی آشنائی دارد. من تلاش کرده ام و امیدوارم موفق هم باشم که واقعیت های تاریخی را موکول به دیدگاه های سیاسی به معنای سیاست-بازی آن نکنم. یعنی اینکه به خاطر به کرسی نشاندن نظرات و سیاست های امروزی خودم، یک تصویر غیر واقعی سیاه و سفید از تاریخ مان رسم کنم و هر که را با نظرات یا سیاست های امروزی من همخوانی نداشت رنگ سیاه بزنم و بر عکس هر چه را که موافق با سیاست ها و نظرات من بود، بعنوان تاریخ واقعی و درست معرفی کنم. همه چیز تاریخ را جعل کنم تا نقش شخصیت مورد نظر من آنطوری که من می خواهم جلوه گر شود. کاری که آقایان حاکمان حداقل سی سال است در کشور ما انجام داده اند. بخاطر همین من مخالفتی ندارم که سیاست های اصلاحات از بالا و آمرانه ی رضا شاه و دستگاه دور و بر او در مورد ایجاد یک دولت ملی، عرفی کردن قوه ی قضائیه، همگانی کردن آموزش سراسری و از جمله آموزش دختران، ایجاد دانشگاه، ایجاد دستگاه اداری مدرن و مانند اینها، همه در جهت همان خواست هایی بود که جنبش مشروطه روی آن ها شکل گرفته بود. اما به نظر من عامل بسیار مهم و اساسی دیگری در مدرنیته وجود دارد که در واقع با تکیه بر آن است که دستآوردهای مدرنیته در اجتماع نهادینه می شود و خود اجتماع به اصطلاح به طرف مدرن شدن پیش می رود. این عامل «جامعه ی مدنی» است. جامعه ی مدنی را بعنوان فضای میان جامعه و دولت تعریف می کنم و جامعه ی مدنی آن نهادهایی هستند که در آنها خرد جمعی و تلاش جمعی افراد اجتماع در آنها نمود پیدا می کند: مثل احزاب و اتحادیه ها و انجمن ها و موسسات غیردولتی. از نمونه های بسیار روشن اینکه اصلاحات آمرانه ی دوره رضاشاه لزوما مساوی با به ثمر رسیدن اهداف جنبش مشروطه نبود، موضوع تفکیک قوای سه گانه در این دوران بود. در حالیکه طبق قانون اساسی مشروطه، تفکیک قوای سه گانه تضمین شده بود اما خصلت استبدادی حکومت، این هدف بزرگ جنبش مشروطه را اهمیتی نداد و درست در جهت مخالف آن عمل کرد. مجلس شورای ملی که زمانی مظهر مشروطه و سمبل پیروزی جنبش مشروطه بود، در دوره ی رضاشاه استقلال عمل خودش را کاملا از دست داد و به یک نهاد تشریفاتی و در حقیقت انتصابی تبدیل شد. به نظر من این نمونه ها نشان می دهند که در حالیکه اصلاحات آمرانه و از بالا در جهت رسیدن به هدف های جنبش مشروطه وجود داشت، اما از طرف دیگر بخش مهمی از اهداف جنبش مشروطه مورد توجه قرار نگرفت و از طرف دیگر از مهم ترین نهادهای مشروطه مثل مجلس شورای ملی جز شکلی بدون محتوا چیزی باقی نماند. نمونه های دیگر از سرکوب و فساد دولت استبدادی رضاشاه فراوان هستند و حتما دوستان در کتاب های تاریخ خوانده اند. سیاست های آمرانه ی دوره ی رضاشاه در عین حال قدم بزرگی هم در جهت درجا زدن کشور ما در دایره ی تاریخی استبداد بود. برای همین به نظر من دادن لقب "قهرمان مشروطه" به رضاشاه حتی در حد همان تعریفی که دکتر آجودانی از آن داشته اند، بیانگر همه ی واقعیت نیست. نوشته شده توسط پویا در 05:44 PM جناب پویا!
نوشته شده توسط قلم در November 16, 2008 04:08 PM قلم عزیز اول اینکه ممنون از توجه شما. دوست من همانطور که نوشتم این برداشت من از آن دوره ی پهلوی اول به دور از هر تعصب یا مصلحت اندیشی سیاسی بوده است، یا در واقع امیدوارم اینطور بوده باشد. بقول شما اگر مصلحت ها و سیاست هایی امروز هست، خوب باید مستقیما به همان ها پرداخت. دلیلی دارد که هر وقت به مشکل و بحران جدی برخورد کردیم بدنبال نادر یا رضا شاهی باشیم که ظهور کند و مثل یک پدر مستبد اما مصلح و خیرخواه، ما را از آن بحران نجات بدهد؟ من مطمئن نیستم که این راه حل درستی باشد. همانطور که اتفاقا تجربه ی مشروطه و پس از آن پهلوی اول و دوم نشان دادند که می تواند از پس آن سیاست های آمرانه، چیزی از درون این جامعه سر بر آورد که آن آمران و مستبدان مصلح از همه کمتر انتظارش را داشتند. اگر امروز در زبر سایه ی حکومت آقایان زندگی می کنیم خوب باید برویم ببینیم آن سیاست های آمرانه چه نقش واقعی داشته اند، نه اینکه بنشینیم و رضاشاهی دیگر آرزو کنیم. شاد باشی
نوشته شده توسط پویا در November 16, 2008 04:55 PM جناب پویا! صد البته اشتباه برداشت نشود که منظورم این است که شما اینها را مد نظر نداشته ید اما به هر حال من از نگاه خودم با همان مقدار آگاهی محدودی که در آن دوران دارم به این نتیجه رسیده ام.
نوشته شده توسط قلم در November 16, 2008 07:35 PM قلم عزیز، در مورد رویدادها و زمان که اول نوشتی، نحدودیت رسانه ها و انجمن ها و فرمایشی شدن مجلش شورای ملی یک قدم بزرگ به عقب بود. البته با شما موافقم که هر دو نظرمان را نوشته ایم. می توان بیشتر بحث کرد و نمونه های بیشتری آورد. منظور من بیشتر درس گرفتن برای آینده بود و اینکه اصلاح و پیشرفت جا افتاده، پایه در بدنه ی اجتماع و خود مردم و نهادهای شان دارد.
نوشته شده توسط پویا در November 17, 2008 04:33 PM خواندنش را توصیه می کنم و اینکه چرا رضا شاه را باید قهرمان مشروطه و معمار ایران نوم خواند.
نوشته شده توسط یک دوست در November 19, 2008 05:30 PM «یک دوست» عزیز، بله اتفاقا این مطلب را در وبلاگ حسن درویش پور خواندم، پیش از نوشتن این مطلب. و خود آن مطلب دکتر بروجردی هم انگیزه ای شد برای نوشتن این مطلب در وبلاگم. همانطور که توضیح داده ام من دوره ی رضا شاه را یا سیاه یا سفید نمی بینم. اما فاصله ی خیلی زیادی میان قهرمانی هدف های مشروطه با سیاست های آمرانه ی رضا شاه می بینم. مدرن بودن در ساختار سیاسی و مشارکت مردم هم باید بازتاب داشته باشد. اما باز هم می گویم که منکر رسیدن به بعضی از اهداف مشروطه نیستم در دوره ی رضاشاه نیستم. بعضی نمونه های آن را هم آوردم. اینها هم، مثلا همگانی شدن مدارس جدید یا عرفی کردن دستگاه قضائی دستآوردهای کوچکی نبوده اند.
نوشته شده توسط پویا در November 19, 2008 06:29 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: