![]() |
|
|
« فکرهای روز برنده شدن اوباما در انتخابات آمریکا |
صفحه اصلی
| لابلای اخبار جنگ در کنگو آدم ها نشسته اند - قربانیان »
November 08, 2008
نمایش اعتراف عشا مومنی + ما فکر می کنیم به همه کلک می زنیم دوباره آقایان قوه ی "عدلیه" ی ما تصمیم گرفته اند با تهمت و افترا کارهای غیرقانونی خودشان را بپوشانند و هزینه ی آن را مثل همیشه قربانیان دستگاه و سیستم قضایی ما هستند که می پردازند. یادمان نرفته که بر سر آن دختر خبرنگار بخت برگشته در بندرعباس که مطلبی را از اینترنت در روزنامه اش کپی کرده کرده بود (نوشته ی ف.م. سخن)، همین بلای اعتراف به جرم ناکرده را به خودش و خانواده اش تحمیل کردند. در جریان کشته شدن زهرا کاظمی در زندان اوین هم با همین باصطلاح رضایت نامه های زیر فشار گرفته شده بود که جسد او را بدون آزمایش و بررسی قانونی دفن کردند تا معلوم نشود چرا و چطور این زن در زندان به قتل رسید. خانواده اش پس از مدتی اعلام کردند که با زور به دفن جسد بدون معاینه رضایت داده بودند. امروز به نوعی در آن سوی دیگر پاندول هستیم. ایدئولوژی های تمامیت خواه و آرمان های عرفان مآبانه را به کناری گذاشته ایم. آنها را نقد نکرده ایم بلکه فقط کنارشان گذاشته ایم و خودمان تبدیل شده ایم به پراگماتیک ترین و عمل گرا ترین آدم ها. از این شاخه به آن شاخه پریدن. از کار در نشریات جناح های حکومتی تا کار در رسانه ای با سیستم و هدف های تعیین شده مثل بی بی سی. در این سی سال یاد گرفته ایم آن نباشیم که وانمود می کنیم. یاد گرفته ایم به نوعی زندگی دوگانه و چندگانه داشته باشیم. و هر بار فکر کنیم که این ما هستیم که داریم به سیستم مسلط به اصطلاح کلک می زنیم. در این که با این کار به کجا رسیده ایم می توان خیلی زیاد بحث کرد. امروز هم روشنفکر و ژورنالیست مان شاید به این فکر است که از پول خارجی و حتی سیستم جا افتاده ای مانند رسانه های بین المللی استفاده می کنیم و سیاست و فکر خودمان را پیش می بریم و حرف خودمان را می زنیم. ضمنا از نظر شخصی هم تامین هستیم. همه از ما فریب می خورند. این حرف من است که دارد پخش می شود. حرف من و نوشته ی من جزئی از یک پازل بزرگتر و تصویر بزرگتر نیست. همین هفته ها تلویزیون بی بی سی به راه می افتد و ما هنوز در این سر پاندول هستیم. بی نهایت عمل گرا و با عزمی جزم برای کلک زدن به دیگری و بار خود را پیش بردن. ببینیم از این راه به کدام ناکجاآبادی خواهیم رسید. نوشته شده توسط پویا در 12:08 PM عالی بود .دست روی نقاطی گذاشتی که همیشه توی ذهن من بود
نوشته شده توسط بهناز در December 3, 2008 07:58 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: