« فکرهای روز برنده شدن اوباما در انتخابات آمریکا | صفحه اصلی | لابلای اخبار جنگ در کنگو آدم ها نشسته اند - قربانیان »
November 08, 2008
نمایش اعتراف عشا مومنی + ما فکر می کنیم به همه کلک می زنیم

دوباره آقایان قوه ی "عدلیه" ی ما تصمیم گرفته اند با تهمت و افترا کارهای غیرقانونی خودشان را بپوشانند و هزینه ی آن را مثل همیشه قربانیان دستگاه و سیستم قضایی ما هستند که می پردازند.
وقتی که گفته های باصطلاح مستند پدر عشا مومنی را، دانشجویی که آمده بود تا درباره ی جنبش زنان کار میدانی تحقیقی انجام بدهد، می خواندم باز به این فکر می کردم که در کمتر جایی از دنیا سیستم قضایی اینهمه تابع مصلحت های سیاسی حاکمان است. حالا به خانواده ی عشا مومنی چه وعده ای داده اند؟ اینکه اگر قبول کنید که دخترتان کار غیرقانونی انجام داده و به اصطلاح اعتراف او را بگیرید، ما هم سعی می کنیم یک طوری مسئله را رفع و رجوع کنیم؟
مهم این است که آقایان بتوانند وانمود کنند جلوی "توطئه" ای را گرفته اند. این که این آدم واقعا چه کرده و چه جرمی مرتکب شده و سند و مدرک و دادگاه و وکیل چرا در میان نیست، اینها دیگر موضوعاتی است که کمترین اهمیت را دارند. هر چند که همین ها بدیهی ترین حقوق شهروندی مردم باشند.

یادمان نرفته که بر سر آن دختر خبرنگار بخت برگشته در بندرعباس که مطلبی را از اینترنت در روزنامه اش کپی کرده کرده بود (نوشته ی ف.م. سخن)، همین بلای اعتراف به جرم ناکرده را به خودش و خانواده اش تحمیل کردند. در جریان کشته شدن زهرا کاظمی در زندان اوین هم با همین باصطلاح رضایت نامه های زیر فشار گرفته شده بود که جسد او را بدون آزمایش و بررسی قانونی دفن کردند تا معلوم نشود چرا و چطور این زن در زندان به قتل رسید. خانواده اش پس از مدتی اعلام کردند که با زور به دفن جسد بدون معاینه رضایت داده بودند.
----------
و اما یک موضوع به کلی متفاوت:
این روزها با این موضوع رادیو زمانه و خبرهای مربوط به شروع کار تلویزیون بی بی سی و به طور کلی بنگاه های خبرپراکنی مانند اینها، به این فکر می کردم که گویا در فرهنگ ما همه چیز بصورت پاندولی از یک سر به سر دیگر در نوسان است و هر چیزی امروز باید در تضاد و تقابل با دیروز باشد.
به این فکر می کردم که روزی مبارزه برای حقوق و آزادی ها و عدالت اجتماعی را به آرمانی عارفانه و از روی جان گذشتگی تبدیل کرده بودیم و روشنفکران مان هنوز با اندیشیدن، درست آشنا نشده تبدیل به سرباز و چریک می شدند و به جای قلم و زبان، تفنگ به دست می گرفتند و سیانور زیر زبان. از روی خلوص نیت اعلام می کردند که می دانیم دوره ی زندگی یک چریک بیشتر از حدود سه سال نیست. پس فدا شدن و فنا شدن و جهاد کردن و شهید شدن خودشان به هدف تبدیل شده بودند. این آن طرف پاندول روشنفکری و مبارزه ی اجتماعی ما بود. نتیجه ای نداد و فقط شاید ظرفیت های بزرگی از آدم های با دغدغه را فدای آرمان های غیرواقعی کرد.

امروز به نوعی در آن سوی دیگر پاندول هستیم. ایدئولوژی های تمامیت خواه و آرمان های عرفان مآبانه را به کناری گذاشته ایم. آنها را نقد نکرده ایم بلکه فقط کنارشان گذاشته ایم و خودمان تبدیل شده ایم به پراگماتیک ترین و عمل گرا ترین آدم ها. از این شاخه به آن شاخه پریدن. از کار در نشریات جناح های حکومتی تا کار در رسانه ای با سیستم و هدف های تعیین شده مثل بی بی سی. در این سی سال یاد گرفته ایم آن نباشیم که وانمود می کنیم. یاد گرفته ایم به نوعی زندگی دوگانه و چندگانه داشته باشیم. و هر بار فکر کنیم که این ما هستیم که داریم به سیستم مسلط به اصطلاح کلک می زنیم. در این که با این کار به کجا رسیده ایم می توان خیلی زیاد بحث کرد. امروز هم روشنفکر و ژورنالیست مان شاید به این فکر است که از پول خارجی و حتی سیستم جا افتاده ای مانند رسانه های بین المللی استفاده می کنیم و سیاست و فکر خودمان را پیش می بریم و حرف خودمان را می زنیم. ضمنا از نظر شخصی هم تامین هستیم. همه از ما فریب می خورند. این حرف من است که دارد پخش می شود. حرف من و نوشته ی من جزئی از یک پازل بزرگتر و تصویر بزرگتر نیست.
شاید این طور تصور می کنیم که، روزی در اینجا و روزی در آنجا، این ما هستیم که بار خودمان را جلو می رانیم و تولید اندیشه می کنیم. می شود چنین تصوراتی داشت. اما شاید ارزش داشته باشد به این هم فکر کنیم که علاوه بر آن تصورات شخصی، ما مهره ای باشیم در خدمت سیستم های بزرگتر و جاافتاده و هدفمند تبلیغاتی.

همین هفته ها تلویزیون بی بی سی به راه می افتد و ما هنوز در این سر پاندول هستیم. بی نهایت عمل گرا و با عزمی جزم برای کلک زدن به دیگری و بار خود را پیش بردن. ببینیم از این راه به کدام ناکجاآبادی خواهیم رسید.
دوستان- این نوشته را خیلی کلی نوشته ام. مخصوصا اسم افرادی را نیاورده ام چرا که موقع فکر کردن به این مسائل بیشتر به رسانه های مان و جریانات روشنفکری به اصطلاح عمل گرای امروزمان نظر داشته ام، نه این فرد یا آن فرد. اصلا به نظر من این مشکل ما خیلی بزرگتر از این یا آن شخص با هر اسم و مقام واقعی یا خودساخته است.

نوشته شده توسط پویا در 12:08 PM

نظرات (1)


نظرهای نوشته شده:

عالی بود .دست روی نقاطی گذاشتی که همیشه توی ذهن من بود

نوشته شده توسط بهناز در December 3, 2008 07:58 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
حملات بمبئی- تکه ی کوچکی از یک پازل بزرگ
مجازات اعدام - تقدیس خشونت
فمینیسم و سیاست ِ بد
هویت شهر ما - به بهانه ی گزارشی درباره ی لاله زار
رضا شاه - نه ضد قهرمان مشروطه و نه قهرمان آن
لابلای اخبار جنگ در کنگو آدم ها نشسته اند - قربانیان
نمایش اعتراف عشا مومنی + ما فکر می کنیم به همه کلک می زنیم
فکرهای روز برنده شدن اوباما در انتخابات آمریکا
خویشاوندی پنهان - کتاب تازه ی آرامش دوستدار
آزمایش در جنگل

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661