![]() |
|
|
« بر طرف کردن موانع- خیانت و خدمت از نظر آقای خاتمی |
صفحه اصلی
| پیامبران "مدارا"، میزبانان نشست دین در دنیای معاصر- جلوه گری های بی مسمّا »
October 09, 2008
لباس گلشیفته فراهانی، چرا قبا و گیوه ی مردانه نه؟ چارچوب های مرد-محور
در فیلم بوتیک هم این گلشیفته بود که قوی تر از همه نقش آفرینی می کرد. با وجود سن کم اش، با وجود بازی در کنار بازیگری (محمد رضا گلزار) که تبلیغات هنری را در پشت سرش دارد و بعنوان "پسر خوش سیما و خوش تیپ سینمای ایران" مطرح است، بدون اینکه از نظر بازیگری استعداد قابل ملاحظه ای داشته باشد. نقشی که گلشیفته بازی می کرد، به نظر من نقش اصلا ساده ای نبود چون آدمی را بازی می کرد که در بند منطق زندگی و فکر نبود و در دنیای رویایی خودش زندگی می کرد. زندگی خیالی که چون واقعیت ندارد، باید بتوان خیلی قوی بازی اش کرد تا بشود فردیتی برای اش خلق کرد. فردیتی که من و تو باور کنیم چنین شخصیتی می تواند وجود داشته باشد و اینطور رفتار کند. مایه ی تعجب ام این بود که فردیت گلشیفته فراهانی چرا به این زودی فراموش می می شود. مثلا یکی نوشته ی وبلاگ ایمایان بود که تن و پوشش گلشیفته (بعنوان یک زن) را بعنوان وسیله ای برای جداسازی هویتی "ما" از "غربیان" فرض کرده است. گویی ما می توانیم به اجبار خشن یا ملایم، برای انسانی تعیین تکلیف کنیم که چطور بپوشد یا رفتار کند تا "هویت فرهنگی ما" حفظ شود. و اصلا توجه نداریم که این خود ما هستیم که این نِماد ها را ساخته ایم و امروز اسیرش شده ایم و تصور می کنیم اینطور فرهنگ خودمان را تعریف کرده ایم. مگر چه کسی کراوات مردان را نماد غرب گرایی ساخته است؟ مگر در فرهنگ سنتی ایران مرد کت و شلوار می پوشیده است؟ چرا کت و شلوار و پیراهن من امروز نمادی برای غرب زدگی و بی هویتی نیست اما کراوات اش هست؟ آیا اگر بازیگر مردی در موقعیت گلشیفته قرار می گرفت باید با ارخالق و قبا و شال و گیوه و مثلا کلاه نمدی قشقائی در آنجا می بود تا ایرانی بودن اش را ثابت می کرد؟ من همیشه نگاهی به تاریخ دارم: حرف من خیلی ساده این است که تن و پوشش زن را به دستاویزی برای شعارهای سیاسی خودمان تبدیل نکنیم. از فردیت و زندگی انسان ها نمادهایی نسازیم که بعد از همان نهادها بعنوان چماقی برای تعیین تکلیف برای آدم ها استفاده کنیم. نه چادر مادر من و نه لباس کوتاه تر دختر جوان من، هیچکدام قرار نیست پیامی و نمادی برای شعارهای سیاسی و فرهنگی من باشند. این ها را بگذاریم انتخاب هایی که هر انسانی در زندگی فردی اش دارد. جالب این است که چنین تعیین تکلیف کردن هایی معمولا به ایجاد محدودیت برای زنان منجر می شود. این زن است که باید در چارچوب های تعیین شده ی "من" حرکت و رفتار کند. یکی به بهانه ی زیبایی چارچوب می گذارد، یکی بعنوان حفظ "فرهنگ اصیل"، یکی بعنوان ناموس ایران و بالاخره زن تنها چیزی که ندارد فردیت است. یا خواهر مرد است، یا مادر مرد، یا ناموس مرد است، یا زیبا در نظر مرد، یا عفیف در نظر مرد است، یا مظهر فرهنگ مرد. نقش زن در همه حال عوض می شود اما مرد بعنوان محور پا بر جا می ماند. این مرد است که ثبات دارد و این زن است که هر بار در چارچوب هایی به دور مرد در حرکت است. این مرد است که فردیت دارد اما زن آن است که در ارتباط با مرد و از چشم و نگاه مرد تعریف می شود. شاید برای همین است که در چشم ما گلشیفته از فردیت اش خارج می شود، توانایی های فردی انسانی مثل بازیگری قدرتمند او و وجودش و آنچه می اندیشد همه و همه در حاشیه ی زن بودن اش قرار می گیرد. آن هم زنی که از چارچوب های من خارج شده. پس نه زیباست، نه از فرهنگ ما. در همین زمینه
نوشته شده توسط پویا در 05:33 PM عالی بود.
نوشته شده توسط پونه در October 13, 2008 07:32 AM خوبب بود با کمی تاخیر...
نوشته شده توسط محمد در October 20, 2008 08:37 PM ali bood kheili khosham omad man hameye nazarharo to radio zamane khondam vali in ye chize dige bood
نوشته شده توسط nasim در October 28, 2008 12:00 AM سلام دوست عزیز
نوشته شده توسط پویا پ در October 28, 2008 09:32 PM با سلام
نوشته شده توسط من در November 11, 2008 07:39 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: