« کتاب خوانی در تعطیلات: پیدایش رمان فارسی | صفحه اصلی | نگاه تاریخی و فرهنگی به دین- به بهانه ی نوشته ی اکبر گنجی »
September 27, 2008
پیدایش رمان فارسی + نگاهی به نگرانی گلشیری

در پست قبلی درباره ی کتاب «پیدایش رمان فارسی» نوشته ی کریستف بالائی نوشتم که موضوع اش شکل گرفتن نوع ادبی جدید بخصوص در داستان نویسی فارسی است. جدید، هم از نظر زبان و هم بخصوص از نظر ساختار داستان پردازی. نوشتم که کریستف بالائی از ترجمه های اولیه به زبان فارسی شروع می کند چون همین ترجمه ها بودند که پایه ای شدند برای رمان های فارسی در سال های بعد. همینطور اشاره ای هم به این داشتم که معیار انتخاب کتاب برای ترجمه بیشتر شناخت و آگاهی نسبت به دنیای جدید بود تا ارزش ادبی آنها. اصولا مترجمان اولیه ی ما چون هنوز خودشان به ساختار رمان غربی زیاد شناخت نداشتند، طبیعتا قضاوتی هم نمی توانستند درباره ی ارزش ادبی آنها داشته باشند.

بهرحال کریستف بالائی به اولین رمان های فارسی می رسد و با تجزیه و تحلیل زبان و ساختار سه داستان امیر ارسلان (نقیب الممالک نقال ناصرالدین شاه)، کتاب احمد (طالبوف تبریزی) و سیاحتنامه ی ابراهیم بیک (زین العابدین مراغه ای) تلاش دارد تا مراحل شکل گیری رمان فارسی را تا دوران پیش از پهلوی نشان بدهد. اولین کتاب، سرگذشت امیرارسلان است که به نظر کریستف بالائی مثل فسیل زنده ای است که نشان می دهد ادبیات ایران چطور بتدریج ولی با قاطعیت از سنت فاصله می گیرد. در «امیر ارسلان» هنوز زمان، انتزاعی و مجرد است و ربطی به زمان در دنیای واقعی ندارد، هنوز دنیای اوهام و اسطوره ها قوی است. ولی در «کتاب احمد» و «سیاحتنامه ی ابراهیم بیک» به واقع گرایی نزدیک می شویم. به نظر کریستف بالائی، در «سیاحتنامه ی ابراهیم بیک» است که "ماهیت انسان ظهور می کند". جایی که راوی حذف می شود و شخصیت کتاب را آزاد می کند و به او فردیت می بخشد.
این سه کتاب به نوعی نماینده ی سه قشر اجتماعی هم هستند: درباریان و اشراف زاده گان (امیر ارسلان)، دانشمندان و مربیان (کتاب احمد) و منتقدین و مخالفان سیاسی (سیاحت نامه ی ابراهیم بیک).
چون این سه کتاب در دسترس ما هم هستند به نظر من مطالب، ملموس ترند برای کسانی که این سه کتاب را خوانده باشند.

اما این ملموس بودن کتاب ها برای ما، وقتی که رمان هایی از دوره ی اول پهلوی انتخاب می شوند دیگر وجود ندارد. از 11 رمانی که کریستف بالائی از سال 1288 تا 1321 خورشیدی انتخاب می کند، بیشتر آنها نایاب هستند (این هم از آن طنزهای تاریخ ماست). برای همین هم هست که نقل های طولانی را از این کتاب ها می آورد. و نشان می دهد که این کتاب های دوره ی جدید، به نوعی هر کدام دنباله ی شاخه ای هستند که آن سه رمان فارسی که در بالا نوشتم بوجود آورده بودند.

من با خواندن نقل های طولانی از «تهران مخوف» (1304-1301) نوشته ی مشفق کاظمی که بعنوان اولین رمان اجتماعی معرفی می شود خیلی علاقمند شدم که این کتاب را پیدا کنم. بیشتر بخاطر اینکه تصویر زنده ای از جامعه ی سال های پایان قاجار و اوایل پهلوی می دهد، آنهم در قالب داستانی پر کشش و جذاب. گرچه متاسفانه این کتاب نایاب است.

کریستف بالائی در جایی از کتاب با لحنی دلگیر نقل قولی را هم از زنده یاد هوشنگ گلشیری می آورد که در جلسه ای در تهران به او گفته است: چرا شما مدام به دنبال ادبیات دوره ی قدیم ایران هستید؟ ادبیات نوین ایران تغییرات زیادی کرده و دستاوردهای تازه ی داشته است.
کریستف بالائی می گوید که برای شناخت ادبیات نوین باید به ریشه ها و پایه های آن در ادبیات سنتی و دوران گذار هم بپردازیم.

من البته با کریستف بالائی موافقم. ولی با این حال فکر می کنم که در دانشگاه های غربی هنوز بخاطر سنت شرق شناسی اروپایی، می خواهند ادبیات ما را با حافظ و سعدی و خیام بسنجند. بودجه های زیادی صرف ترجمه و چاپ این اثرهای درخشان می شود. این درست، اما آنقدر غرق در این آثار قدیمی می شوند که آثار جدید ادبی ما را که اتفاقا تصویر واقعی تری از "ما" می دهند فراموش می کنند. من همین 6 ماه پیش با مترجمی در دانشگاه حرف می زدم. تعریف می کرد که در کار ترجمه ی گلستان سعدی است (با بودجه ی دانشگاه). تشویق اش کردم. ولی وقتی از او درباره ی نویسنده ها و شاعران جدید ایرانی پرسیدم، با اینکه این مترجم خودش نیمه ایرانی است بسیاری از چهره های مطرح و با ارزش شعر و رمان ما را نمی شناخت. هنوز در پی گلستان سعدی بود و چند غزلی از مولانا. از رمان نویسان نوین ما فقط هدایت را می شناخت و محمود دولت آبادی را. آنهم به طور ناقص. مثلا شاهکار دولت آبادی «کلیدر» را نمی شناخت اما «جای خالی سلوچ» را خوانده بود. هدایت را خیلی ناقص خوانده بود، یعنی همان مقدار که در کلاس های استاندارد دانشگاه درس می دهند. از شاعران نوین ما که تقریبا کسی را نمی شناخت. بعضی را مثل شاملو به اسم می شناخت و شاید یکی دو شعرشان را خوانده بود. اخوان را بسیار شک دارم که اسم اش را هم شنیده بود. از دیگران که اصلا نگو!
خوب، این مترجم تحصیل کرده ی ادبیات بهر حال کسی است که سالانه چند هزار یورو یا دلار حقوق می گیرد تا آثار زبان فارسی را ترجمه کند. اما هنوز در کلاسیک های ما در جا می زنند. بخاطر همین است که با این که نمی شود با حرف کریستف بالائی مخالف بود، ولی نگرانی های گلشیری هم زیاد بی ربط نبوده است.

نوشته شده توسط پویا در 06:57 PM

نظرات (0)


نظرهای نوشته شده:
 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
لابلای اخبار جنگ در کنگو آدم ها نشسته اند - قربانیان
نمایش اعتراف عشا مومنی + ما فکر می کنیم به همه کلک می زنیم
فکرهای روز برنده شدن اوباما در انتخابات آمریکا
خویشاوندی پنهان - کتاب تازه ی آرامش دوستدار
آزمایش در جنگل
روزنامه نگار و گزارش از زندگی مردم - آنا پولیتوفسکایا
لغو اعدام نوجوان ها به قانون احتیاج دارد نه فقط بخشنامه + رابطه ی "مردانگی" با خشونت و غیرت
پیامبران "مدارا"، میزبانان نشست دین در دنیای معاصر- جلوه گری های بی مسمّا
لباس گلشیفته فراهانی، چرا قبا و گیوه ی مردانه نه؟ چارچوب های مرد-محور
بر طرف کردن موانع- خیانت و خدمت از نظر آقای خاتمی

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661