![]() |
|
|
« باز هم دگراندیشان |
صفحه اصلی
| پیدایش رمان فارسی + نگاهی به نگرانی گلشیری »
September 24, 2008
کتاب خوانی در تعطیلات: پیدایش رمان فارسی به نظر من در تاریخ معاصر ما جنبش مشروطه بیشترین تاثیر را از نظر اجتماعی و فرهنگی و سیاسی روی کشور ما داشته است. با اینکه ما جنبش های مهمی مثل جنبش ملی کردن صنعت نفت و یا انقلاب 57 را داشته ایم. ولی این جنبش مشروطه بود که مفهوم و گفتمان تجدد را در مقابل سنت با خودش آورد. از آن زمان، ما بدون اینکه کاملا شیوه ی مدرن فکر و عمل اجتماعی و فردی را پیاده کرده باشیم اما یک بار برای همیشه با سنت هم فاصله گرفته بودیم. پس از جنبش مشروطه است که حتی هواداران سر سخت سنت هم باز نمی توانند از گفتمان تجدد و نهادهای دوران مدرن چشم پوشی کنند. هواداران سنت خیلی جاها مجبورند از زبان مدرن و نهادهای دوران مدرن استفاده کنند، هر چند که زبان مدرن را از معنی واقعی آن خالی کنند و یا نهادهای دوران مدرن را به حال مسخ شده و عقیم در آورند. امروزه مثلا حتی سنتی ترین نیروهای اجتماعی مجبورند در چارچوب گفتمان تفکیک قوا، مجلس قانونگذاری و مانند اینها حرف بزنند و عمل کنند، هر چند که محتوای این مفاهیم را خالی کنند و آنها را عقیم و بی خاصیت بگذارند. جنبش مشروطه و گفتمان مدرنیته تاثیر زیادی روی زبان و فرهنگ و ادبیات ما گذاشت. زبان و ادبیات دوران پس از مشروطه تفاوت بنیادی با زبان و ادبیات سنتی دارد. زبان جدید، آن زبان سنگین و پر آرایش سنتی نیست که اختصاص به چند منشی درباری داشته باشد و برای قشر خاصی نوشته شود. زبان جدید، زبانی است که بتواند مفاهیم و مسائل اجتماعی و فردی را برای گسترده ترین قشرهای جامعه (بخصوص از طریق روزنامه ها) مطرح کند. شعر و داستان جدید هم زبان و ساختاری می خواهد که مسائل روز جامعه و آدم متعلق به دوران جدید را با خوانندگان اش در میان بگذارد. دوستانی که به این مسائل علاقه دارند حتما کتاب «یا مرگ یا تجدد» دکتر آجودانی را خوانده اند یا لازم است که بخوانند. نویسنده از اولین ترجمه های فارسی رمان های فرانسوی و انگلیسی شروع می کند و با بررسی متن فارسی نشان می دهد که مترجمان شان چطور بتدریج از زبان و حتی ساختار سنتی در ترجمه های شان فاصله می گرفتند و به متن اصلی رمان ها نزدیک می شدند. نویسنده با مقایسه ی متن ترجمه (دوران قاجار) و متن اصلی نشان می دهد که چقدر مترجمان اولیه با شیوه ی تفکری که باعث بوجود آمدن رمان جدید شده بودند بیگانه بودند و هنوز می خواستند رمان های خارجی را در قالب سنتی خودشان بریزند. و این موضوع حتی تا ترجمه های زمان رضا شاه هم وجود داشت. اولین نویسندگانی که کتاب های شان ترجمه شد از الکساندر دوما (پدر) بود تا ولتر و ژول ورن. بقول کریستف بالائی "وجه اشتراک" این نویسندگان "به نوعی با شناخت و آگاهی ها در ارتباط بودند". یعنی برای مترجمان ارزش ادبی یا نوع ادبی یا علمی کتاب ها معیار نبود. معیار آنها کتابی بود که بتوانند بوسیله ی آن، دنیای جدید و ارزش های جدید و شیوه ی تفکر جدید را بشناسند. مثلا انتخاب رمان های الکساندر دوما بخاطر آن بود که موضوع نوشته های او تقریبا تمامی دوران انقلاب فرانسه را در بر می گیرد. مترجمان می خواستند بوسیله ی رمان های او، جامعه و تاریخ فرانسه را درک کنند و نشان بدهند. و یا ترجمه ی رمان های ژول ورن بخاطر آشنایی با دنیاهای جدید و علوم غربی بود. فکر می کردم این نوشته را در این پست تمام می کنم ولی مثل اینکه دارد طولانی می شود و بقیه را باید بگذارم برای پست بعدی. نوشته شده توسط پویا در 06:15 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: