![]() |
|
|
« دگرانديشان |
صفحه اصلی
| کتاب خوانی در تعطیلات: پیدایش رمان فارسی »
September 21, 2008
باز هم دگراندیشان خوب، دیگر کم کم زندگی دارد شکل عادی به خودش می گیرد و می توانم راحت تر در اینجا بنویسم و ضمنا بعضی مسئولیت های عقب افتاده را هم تمام کنم. من نمونه ی وضعیت یهودیان را (و همینطور بابی ها را) آوردم تا نشان داده باشم چطور حاکمان مرکزی یا محلی و همینطور روحانیان قدرت مند، از اختلاف انداختن میان افراد جامعه برای بدست آوردن و حفظ قدرت و ثروت بیشتر استفاده کرده اند. همیشه گروه هایی از مردم را بعنوان "عامل بیگانه" یا "بد دین" و "ناپاک" معرفی می کردند و بسیج علیه این گروه های "اقلیت" وسیله ای می شد برای ابراز وجود و مرید پروری و سردسته گی و باج گیری. نتیجه اش اما برای مردم دامن زدن به اختلافات غیر واقعی و جاانداختن فرهنگ عدم مدارا با دگراندیشان بود. چنین فرهنگی تا روزگار امروز ما دوام آورده، بخصوص که حالا حکومت مدعی است که نماینده ی اکثریت با "دین حقه" است و دیگران یعنی آنها که از این دین و مذهب حقه بیرون اند یا تحمل می شوند و یا بعضی از آنها اصولا حق حیات ندارند. یک نمونه را پیش از این در مورد بهائیان نشان دادم که خود آیت الله منتظری تعریف می کند که همین 40-30 سال پیش بهائیان منطقه شان را از ضروری ترین نیازهای زندگی محروم می کردند. نمونه های دیگر هم کم نیست: از برخورد با دگراندیشان سکولار تا درویشان و حتی ایرانیان سنی که این آخری تقریبا سراسر خط مرزی کشور ما را از بلوچستان تا ترکمن صحرا و کردستان می پوشانند. و اما برای اینکه نوشته ی پست قبلی را نیمه کاره نگذاشته باشم می خواهم 11 مورد دیگر را از قانون حکومت همدان در مورد یهودیان در اینجا بیاورم. 11 مورد اولی را حتما در پست قبلی دیده اید. و اما ادامه: با این حال هما ناطق تاکید می کند که این مقررات و محدودیت ها در همه جای ایران مو به مو اجرا نمی شد. ولی با این حال 2 سال بعد (1893) که بحران اقتصادی و سیاسی بوجود آمد، آزار و محدودیت برای یهودیان تا تهران هم کشیده شد. در سال 1897 سید ریحان الله که می خواست ادعای قدرتی بکند، عده ای را بسیج کرد که چرا یهودیان شهر علامت "یهودانه" به لباس شان نمی زنند. به محله ی یهودیان ریختند و هر کس را می گرفتند به زور پیش سید ریحان الله می بردند که گوشه ی موی او را کوتاه کند و علامت یهودانه را به سینه اش بزند. کار بالا گرفت و حکومت مجبور به مداخله شد و حتی سید را تهدید به ترک تهران کرد. اما هیچ چیز کمک نکرد تا اینکه سید ریحان الله که "رگ غیرت دینی اش" جنبیده بود، با گرفتن "مبلغ هنگفتی پول" رضایت داد و وضع به حال عادی برگشت. همین موضوع چند ما بعد در لار فارس تکرار شد و کار با پرداخت 10 هزار تومان پول و مقداری خواروبار حل شد. فکر می کنم با حرف هایی که در بالا نوشتم و آوردن این نمونه ها چیز زیاد دیگری برای گفتن در این نوشته نمانده باشد. راستی حالا که درباره ی دوران مشروطه نوشتم، این گفتگوی دکتر آجودانی را از دست ندهید. نظرات دکتر آجودانی در مورد روشنفکران دوران مشروطه و نقد برداشت های ما از تجدد به نظر من بسیار جالب است و به یک آسیب شناسی کلی حتی تا زمان امروزمان نیاز دارد. مثلا من هیچ جا ندیده ام که اصلاح طلبان حکومتی برداشت و نظرشان را درباره ی "حقوق ملی"، "حقوق شهروندی"، "دموکراسی" و مانند اینها گفته یا نوشته باشند؛ شاید از سر محافظه کاری در مقابل جناح مقابل و یا اصولا نداشتن فکری روشن درباره ی این مفاهیم کلیدی. نوشته شده توسط پویا در 12:51 PM سلام راستی لینک وبلاگت را توی وبلاگ گذاشتم. چند روزی هست که باز به دنیای مجازی آمده ام. شاد باشی.
نوشته شده توسط علی عبدی در September 22, 2008 09:20 AM Wellcome back dear
نوشته شده توسط مهشید در September 23, 2008 05:21 AM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: