« از لایحه ی خانواده تا منجلاب فساد - معیار سنجش قوانین ما کجاست؟ | صفحه اصلی | اعدام یک روزنامه نگار و وبلاگ نویس - دستگیری، محاکمه و اعدام پشت درهای بسته ی حکومتی »
August 02, 2008
باج گیرهای جوان - شغل جدید قربانیان؟

می گوید:
"رفته بودیم آریاشهر. دو سه نفر توی مغازه ی لباس فروشی در حال خرید بودیم. یک جوان قوی هیکل آمد تو و به صاحب مغازه گفت: ... امانتی ما حاضره؟ صاحب مغازه جواب داد ... آقا (اسمش یادم نماند) الآن مشتری دارم. بعد از ظهر حتما حاضر می کنم. جوان رو کرد به ما مشتری ها که آقایون و خانوما، مغازه تعطیله! بیرون لطفا. به پسر برادرم که با من بود برخورد و رفت اعتراض کند که صاحب مغازه پا در میانی کرد و چیزی توی گوش جوان گفت. او هم رفت بیرون و همراه یک جوان دیگر مثل گاردها بیرون ایستاد و صاحب مغازه هم ما را در واقع دست بسر کرد تا زودتر بیرون برویم و بتواند امانتی را تحویل جوان قوی هیکل بدهد." می پرسد باور می کنی؟ روز روشن. با آن همه ماشین پلیس و گشت که برای کنترل دخترها و حجاب شان گذاشته اند در آریاشهر.
ادامه می دهد:
"دو سه روز بعد رفته بودیم سلسبیل. عصر بود و بیداد ِ گرما. گفتیم رو به روی بستنی فروشی پارک کنیم تا پسر برادرم برود برایمان بستنی یا فالوده ای چیزی بگیرد. با برادرش رفتند و من از پنجره ی ماشین نگاهشان می کردم. دیدم دو تا جوان قوی هیکل با لباس های خوش دوخت اسپرت ایستاده اند دم در و به برادرزاده هایم اشاره کردند و چیزی گفتند. برادرزاده هایم سرشان را تکان دادند و رفتند داخل. یکی از جوان ها آمد کنار ماشین ما و شروع کرد به قدم زدن. برادرزاده هایم زود برگشتند با بستنی و وقتی نزدیک ماشین ما رسیدند، آن دو جوان دیگر کرکره ی مغازه را تا نیمه پایین کشیدند و خودشان ایستادند کنار در بستنی فروشی. ما هم ماشین را روشن کردیم و راه افتادیم". از برادر زاده هایم پرسیدم چه خبر بود؟ گفت نفر اصلی شان توی مغازه بود و آمده بود تا باج این دفعه اش را وصول کند. آن دو تا هم نگهبان بودند.
باز می پرسد: "باور می کنی؟ از آن دفعه ی قبلی دو روز گذشته بود. در عرض دو روز من دو صحنه ی باج گیری علنی دیدم!"
این ها صحنه هایی است که یک دوست بهت زده همین چند روز پیش برایم تعریف کرد. رو به رویم نشسته بود با استکان چای، و قرار بود مثلا از خاطرات خوش سفرش بگوید.

کار بیکاری و فساد اجتماعی در جامعه ی ایران به اینجا کشیده است. بیشتر این ها جوان هایی هستند که بیشتر از 20 و 25 و 30 سال ندارند. زیر مدیریت همین آقایان بدنیا آمده اند و رشد کرده اند. تحصیل کردن و داشتن شغل حق اینهاست.
دستگیر کردن و اعدام کردن شان در میدان های شهر ساده ترین کار است. اما تجربه نشان داده که خشونت لزوما بهترین یا حتی یکی از بهترین راه ها هم نیست. خشونت فقط جو جامعه را خشن تر و ارتباط آدم ها را نسبت به هم بی پرواتر و غیر انسانی تر می کند.
در طول همه ی این سال ها، بگیر و ببند و مجازات اعدام در مورد این آسیب های اجتماعی و از جمله اعتیاد، سیاست رسمی و عادی آقایان بوده است. مگر سودی هم داشته است؟ کدام خانواده ی ایرانی است که بتواند ادعا کند در خود خانواده یا فامیل نزدیک، مصرف مواد مخدر و آدم معتاد وجود ندارد؟
این نسل جوان معتاد و باج گیر و درگیر در هزار و یک جرم اجتماعی، زیر سلطه ی همین قوانین و مجازات های خشونت آمیز رشد کرده است. اما آیا میزان جرم های اجتماعی یا تعداد مجرمین کمتر شده است؟

آقای جنتی که از بالاترین مقامات کشور در همه ی این سال ها بوده در نماز جمعه می گوید: "کسانی که مجازات افراد شرور را محکوم می‌کنند، نمی‌فهمند که مردم از دست اوباش چه می‌کشند و برای درک مساله باید در جایگاه زخم‌خوردگان از عناصر فاسد قرار گیرند".
جای تاسف دارد که مقامات تصمیم گیرنده و مسئول در کشور ما موضوع بر طرف کردن مشکلات و آسیب های اجتماعی را با انتقام جویی و زهر چشم گرفتن از افراد مجرم اشتباهی گرفته اند. امروزه مقامات سیاسی در کشورهای پیشرفته که اتفاقا میزان جرایم شان از ما خیلی هم پایین تر است، بطور منظم با جامعه شناسان و روان شناسان و متخصصان تربیتی و جرم شناسان در تماس هستند تا از بهترین راه های علمی برای کاهش آسیب های اجتماعی استفاده کنند. اما در کشور ما متاسفانه، همیشه عقب افتاده ترین و ابتدایی ترین و ساده ترین راه ها را انتخاب می کنند. هیچ نهاد نظارتی هم وجود ندارد و از امثال آقای جنتی نمی پرسد که نتیجه ی مثبت این اقدامات شما در طول سال های گذشته چه بوده و در مقابل افزایش اعدام و در خیابان گرداندن مجرمین چه آماری از کاهش جرایم داشته اید که اینقدر روی این سیاست ها پافشاری می کنید؟

خود این مجرمین هم قربانی سیستم اجتماعی و فقر و رشوه گیری و پارتی بازی و رانت خواری هستند. آسیب های اجتماعی، راه حل های اجتماعی می طلبد وگرنه چه کاری راحت تر از بگیر و ببند و دار زدن در میدان شهر؟

نوشته شده توسط پویا در 06:09 PM

نظرات (4)


نظرهای نوشته شده:

چی بگم؟ درسته حرفات. اگه قرار بود اعدام کاری کنه، تا حالا کرده بود. ملتهب کردن جامعه و ایجاد نا امنی تخصص آقایونه. اگه واقعاً میخوان امنیت رو برقرار کنن، برن اون چند تا سرباز بدبختی که تو دست تروریستها هستن رو نجات بدن. برن گند تاسوکی رو جمع کنن. خجالت هم خوب چیزیه.

نوشته شده توسط مانی در August 2, 2008 10:07 PM

سلام حرفهاتونو کاملا قبول دارم حق با شماست معلوم نیست چقدر طول میکشه که نسل ما درست و پاک و مطهر بشه چون هر چی حقه بازی و بگیر و ببند و دروغگویی و جرم و اختلاس و قسم دروغ خوردن مثل آب خوردن و تلکه کردن پول مردم بیچاره از کارهای عادی اینا به شمار میره خدا به فریاد ما برسه

نوشته شده توسط mari در August 3, 2008 09:07 AM

وب خیلی خوبی ساختی یه سریم به وبلاگ من بزن.

نوشته شده توسط محمدرضا در August 5, 2008 11:25 PM


سلام درست گفتند اين دوست محترم من شاهد بودم در گيشا

نوشته شده توسط نيلوفر در August 7, 2008 09:15 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
اعدام یک روزنامه نگار و وبلاگ نویس - دستگیری، محاکمه و اعدام پشت درهای بسته ی حکومتی
باج گیرهای جوان - شغل جدید قربانیان؟
از لایحه ی خانواده تا منجلاب فساد - معیار سنجش قوانین ما کجاست؟
ارزش درک اندیشه ی جدید - باز هم به یاد دکتر آدمیت
پراکنده ها: از دلتنگی ها تا "مردانگی"
موقعیت بحران کشور ما در رسانه های اروپا - نگرانی ازتکرار جریان "توپهای آگوست"
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661