« گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما | صفحه اصلی | ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی »
July 07, 2008
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک

دوستان خواستم نوشته ی امشب چهار پنج خط بیشتر نشود که می بینید خیلی بیشتر شد. امیدوارم تحمل خواندن اش را داشته باشید.

ما که در خارج از ایران هستیم، نمی توانیم جدا از جامعه ای که در آن کار و زندگی می کنیم باشیم. زندگی در کشوری دیگر خواه ناخواه مسائلی را دارد که لزوما قابل لمس برای دوستانی که مقیم ایران هستند نیست. اما همین که درباره ی آن بنویسیم هم به خودمان کمک می کند که درباره ی این مسائل فکر کنیم و شاید راحت تر با آنها کنار بیاییم و هم اینکه دوستان دیگر آگاهی از اوضاع اجتماعی و مسائل متفاوت اجتماعی بگیرند.

یادم هست که خشونت های جوانان مهاجر پاریس و آتش زدن ماشین ها موقعی که حدود دو سال پیش شروع شده بود یکی دو بار درباره ی آن نوشتم. قبل از هر چیز به خاطر نگرانی خودم از سرنوشت نسل درجه ی دو و حاشیه نشینی که دارد در اروپا شکل می گیرد.
بهانه ی نوشتن آن یادداشت ها، خشونت های محله های مهاجرنشین پاریس بود و بهانه ی نوشتن این یادداشت هم یک گزارش از کشور دانمارک بود که اتفاقی به آن بر خوردم و دو سه روز پیش خواندم.
موضوع گزارش این بود که در ماه فوریه همین امسال به مدت 12 شب در محله هایی از شهر کپنهاگ که بیشتر مهاجرنشین هستند بین جوان ها و پلیس درگیری شده بود و مثل جریان پاریس، در اینجا هم ماشین ها و کانتینرهای زباله را آتش می زدند. طبق آن گزارش همه چیز از یک اتفاق کوچک شروع شده بود.

مسئله ای که قبلا هم به آن اشاره کرده بودم این بود که در بیشتر کشورهای اروپایی (در آمریکا و کانادا هم شاید به همین شدت باشد)، قشر بزرگ حاشیه نشینی از نسل دوم و سوم مهاجران تشکیل شده که بیشتر آنها از نظر اقتصاد و رفاه از حد متوسط بقیه ی جامعه پایین تر هستند. این قشر وسیع بخاطر عوامل مختلفی از امکانات و توانایی های هم سن و سال های شان عقب تر هستند.

بسیاری از نسل اول مهاجران با شرایط بد اقتصادی و کارهای کم درآمد ساخته اند و از نظر اجتماعی و فرهنگی توانسته اند به نوعی با حاشیه نشینی خودشان کنار بیایند. بسیاری از این نسل اول توانسته اند با جمع شدن در کنار همدوره های خودشان، بیرون ماندن از اجتماع میزبان را جبران کنند. نسل اول، باو جود دوری از کشور و جامعه و فرهنگ اصلی خودش، می تواند از زندگی و داشته ها و تجربه های گذشته اش، تکیه گاهی برای توجیه وضعیت امروزش و کنار آمدن با مشکلات اش بسازد. همیشه می تواند با مقایسه با جامعه ی احیانا فقیری که از آن آمده، از وضعیت امروزش راضی تر باشد و در واقع موقعیت فرودست اش را قابل قبول بداند. از نظر فرهنگی همیشه یک فرهنگ دیگر دارد که بتواند با آن در مقابل فرهنگ غالب امروز مقاومت کند و به اصطلاح به خودش هویت ببخشد. از نظر اجتماعی می تواند با هم نسلان خودش در کافه های مهاجران و مسجد شهرش رفت و آمد کند. بسیاری از زنان نسل اول هنوز در همان فرهنگ خانواده ی پدرسالار زندگی می کنند و روابط اجتماعی شان چندان فرقی با روابط اجتماعی جامعه ی اصلی که از آن آمده اند ندارد. نسل اول همیشه جایی و چیزی برای مقایسه با شرایط امروزش دارد.

اما نسل های بعدی مهاجران، فرزندان همان نسل اولی ها، تقریبا هیچکدام از این شرایط را ندارند. جامعه و فرهنگی که این نسل خودش را با آن تعریف می کند، خواه ناخواه جامعه ای است که در آن بدنیا آمده و بزرگ شده است. درست است که دو فرهنگی بودن خودش را می بیند اما اگر مقایسه ای در ذهن اش است با همین جامعه ای است که در آن بزرگ شده. جامعه ای که از راه های مختلف به او می گوید که او یک "خارجی" است. زبانی که به اندازه ی هم سن وسالان جامعه ی میزبان به آن تسلط ندارد، بخاطر اینکه در خانواده ای بزرگ شده که زبان اصلی اش چیز دیگری بوده است. بسیاری از بچه ها و نوجوان های نسل دوم با بیان مفاهیم مجرد در زبان جامعه ی میزبان مشکل دارند. برای بسیاری از این بچه ها مشکل تازه از دبیرستان شروع می شود یعنی وقتی که درس ها و مطالب بیشتر به صورت تجریدی و عمیق مطرح می شوند.
نسل دوم به شکل های مختلف در معرض نژاد پرستی (راسیسم) پنهان در جامعه ی اروپایی است. غلبه کردن بر این نژاد پرستی پنهان برای بیشتر افراد طاقت فرسا است و قدرت روحی و شخصیتی فوق العاده ای می خواهد. کودک و نوجوان مهاجر بخوبی حس می کند که با او با روش دیگری برخورد می شود و جامعه از او انتظاراتی دارد و فشارهایی بر او وارد می آورد که یک نوجوان اروپایی در زندگی عادی خودش از این فشارها فارغ است.

نسل دوم و حتی سوم از یک طرف بخاطر تمایلات منفی جامعه ی میزبان کنار گذاشته می شود و از طرف دیگر بخاطر نداشتن امکانات مالی و فرهنگی برابر با جامعه ی میزبان، باز هم در خیلی از فعالیت ها و موقعیت ها نمی تواند شرکت داشته باشد. مثلا فعالیت های فوق برنامه و در کنار مدرسه اغلب امکانات مالی می خواهد که خانواده های مهاجران بخصوص اگر پر جمعیت هم باشند از پس آن بر نمی آیند. همین خودش باز هم موجب کنار ماندن بیشتر از جریان جامعه ی غالب می شود.
[یک نمونه ی شخصی: در تیم فوتبال بچه ها که پسرم در آن بازی می کرد چندین بار اتفاق افتاد که سه چهار نفر از بچه های مهاجر نزدیک بود تیم را کنار بگذارند چون اولا قیمت کفش فوتبال که مدام هم باید عوض می کردند بالا بود و هم خرج تورنمنت های فوتبال نوجوانان. فکری که کردیم این بود که در خود تیم یک جلسه ی والدین گذاشتیم و صندوقی تهیه کردیم که با همیاری همه ی پدر و مادرها بتوان این بچه ها را در تیم نگاه داشت. این صندوق تا وقتی که بچه ها بزرگ شده بودند وجود داشت و این نوع مخارج را تامین می کرد. در تیم ما هیچکدام از بچه های مهاجر مجبور به ترک تیم نشدند].

این حاشیه نشینی مداوم از یک طرف نسل های بعدی مهاجران را از نظر هویتی با جامعه ای که در آن بدنیا آمده اند و بزرگ شده اند بیگانه می کند و از طرف دیگر وقتی هم که باید پا به دنیای کار و زندگی خودشان بگذارند، آن توانایی های تحصیلی و مهارت ها را ندارند تا شغل دلخواه شان را بگیرند و درآمد و رفاهی داشته باشند. یعنی در یک دایره ی بسته ی عدم توانایی و موقعیت پایین گشتن که فرار از این دایره آنقدرها هم که فکر می کنیم راحت نیست. تعداد بیکاران در میان جوان های نسل دوم مهاجران در بهترین وضعیت اقتصادی کشورهای اروپایی هم باز خیلی بالاتر از میانگین جامعه است.

کم کم در میان این جوانان به حاشیه رانده شده، وقتی که به طرف هم کشیده می شوند، خرده فرهنگ ها پا می گیرد که حتی زبان ارتباطی و طرز رفتار و کدهای اجتماعی شان مختص خودشان می شود. خرده فرهنگ همیشه و خود بخود منفی نیست. همه ی ما به نوعی در کنار فرهنگ غالب، در چند خرده فرهنگ هم زندگی می کنیم. اما برای این جوان ها خیلی وقت ها این خرده فرهنگ، تبدیل به هویت شان می شود که معمولا با فرهنگ غالب به تضاد می افتد و باعث می شود باز هم از مسائل اصلی اجتماعی دورتر شوند و بیشتر در خودشان فرو بروند.

حاشیه نشینی و هویت مخدوش و نداشتن رفاه و امید به بهتر شدن، طبیعتا روی دیگرش عصیان است. عصیان هم برای ابراز وجود و دیده شدن و جدی گرفته شدن و هم برای خالی کردن خشم و تحقیر و اعتراض. برای همین هم هست که این اعتراض ها و عصیان ها اینقدر زود مثل آتش پخش می شود و در یک مدت خیلی کوتاه محله های پراکنده ی مهاجرنشین را وارد جریان می کند. برای چنین موقعیتی لازم نیست که مسئله ی خیلی مهمی بوجود بیاید تا جرقه ی شورش و عصیان زده شود. کوچکترین بهانه ای کافی است چون دلیل اصلی این آتش ها در جای دیگر یعنی در موقعیت بد این جوانهاست.

جالب این بود که در مورد دانمارک، این گزارش اشاره کرده بود که تمام شدن شورش ها و اعتراض های جوان ها بخاطر قدرت پلیس یا سیاست های درست برای جلب آنها نبوده است. بلکه این باندهای تبهکار در این محله ها بوده اند که جوان ها را مجبور کرده اند تا آرام شوند بخاطر اینکه اعتراضات آنها باعث باز شدن پای پلیس به محله های آنها شده بود. در یک مورد مشخص این گزارش می گوید که باند «کبرای سیاه» (Black Cobra) به جوان های معترض پیغام داده بود تا بلافاصله شورش ها را تمام کنند.

بهر حال دوستانی که در اروپا زندگی می کنند حتما درک می کنند که وجود این حاشیه نشین های جدید چه موقعیت های خطرناک و نگران کننده ای بوجود خواهد آورد. به نظر من تنها راه حل این جریان کار مدت دار سیاسی و فرهنگی و با شرکت خود مهاجران روی جامعه ی میزبان و همینطور روی خود مهاجران است. مهم تر از همه این است که امکانات برابر برای این نسل بچه ها و نوجوان ها فراهم شود وگرنه فقط در این دور باطل و خطرناک می مانیم.

نوشته شده توسط پویا در 06:26 PM

نظرات (2)


نظرهای نوشته شده:

به این توجه کردی که کم کم درصد خارجیها و زمان ماندن انها دراروپاداره ه قدری زیاد میشه که احتمالا برای نسلهای آینده مسئله خارجی بودن خیلی کمرنگتر از حالاست؟

نوشته شده توسط در July 12, 2008 11:49 PM

دوست عزیز در دانمارک بیشتر این جوانها نسل دوم مهاجران هستند اما در کشورهایی مثل فرانسه یا آلمان اتفاقا تا نسل سوم هم این مشکلات را دارند و این محله های خارجیان که خیلی از آنها به گتو شباهت دارند در طول همین زمان ماندن درست شده اند. مسئله بر سر دور باطل «نداشتن توانایی های اقتصادی و اجتماعی» و «حاشیه نشینی» است.
پویا

نوشته شده توسط پویا در July 13, 2008 08:27 AM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661