امروز می خواستم درباره ی این افشاگری های تقریبا روزانه ی فساد و روابط مافیایی در رسانه ها و سایت ها بنویسم که خود آقایان ِ دست اندرکار درگیر آن شده اند. همینطور درباره ی ورود نهادهای اقتصادی بدون کنترل و بازرسی مثل بنیاد مستضعفان در فروش نفت. اما گزارش سیمور هرش را که در مجله ی نیویورکر (خلاصه به فارسی) دیدم، ترجیح دادم در مورد آن بنویسم.
سیمور هرش روزنامه نگار معروف آمریکایی در تازه ترین مقاله اش، در مورد برنامه ی دولت بوش و سازمان سیا می نویسد که با یک بودجه ی 400 میلیون دلاری می خواهند حکومت ایران را متزلزل کنند. سیمور هرش بطور مشخص به گروه های اقلیت های قومی مثل حزب آزادی احواز در خوزستان (آنها اسم شان را اینطور می نویسند و نه اهواز) و جندالله در بلوچستان و پژاک در کردستان اشاره می کند و همینطور به سازمان مجاهدین خلق در عراق.
قضاوت کامل درباره ی گزارش سیمور هرش طبیعتا به درستی مدارک او بستگی دارد که او البته نمی تواند این دلایل را با نام و نشان مستند کند. منظور من هم قضاوت درباره ی گزارش او نیست. سیمور هرش هم آدم شناخته شده ای است و هم با دولت بوش مخالفت کامل دارد و به گفته ی خودش برای رفتن او روزشماری می کند.
اتفاقا اصلا هم بعید نیست که سازمان سیا در داخل ایران دست به عملیات بزند و بخصوص از تنش های قومی استفاده کند. من یادم هست که موقع درگیری های خوزستان در دو سال و نیم پیش در وبلاگم نوشتم: "بسیار امکان دارد که برای فشار به ایران در مورد موضوع اتمی، از اختلافات قومی که در سراسراین سالها انبار شده است استفاده کنند. به نظر می رسد یکی از اهرم های فشار از طرف آمریکا ایجاد بحرانهای قومی باشد. که متاسفانه زمینه اش هم کم فراهم نیست".
همه ی اینها درست؛
اما آنچه با خواندن مقاله بیشتر از هر چیز در فکرم جرقه زد این است که نباید گذاشت هزینه ی این گزارش ها را جنبش های مدنی مانند جنبش زنان و دانشجویان و کارگران بدهند. مسائلی که گزارش هرش مطرح می کند به جنبش مدنی ما ربطی ندارد. همیشه راه کور کردن توطئه های خارجی برطرف کردن زمینه های سیاسی و اجتماعی آن توطئه ها است و نه امنیتی کردن بیشتر فضای جامعه. جنبش مدنی ما که اصولا در ذات اش خشونت گرایی و توطئه گری نیست، خواسته های مشخص و روشنی دارد با آدم هایی با اسم و رسم مشخص که در آن جنبش کار می کنند.
آنچه برای من بعنوان یک ایرانی اهمیت دارد این است که:
اولا - اگر گزارش سیمور هرش درست و دقیق باشد، باید گفت که هیچ ملتی با توطئه و بمب گذاری و ترور خارجی یا با موشک به دموکراسی نمی رسد. این راه سنگلاخ را فقط خود آن ملت می تواند طی کند. سیاستمداران و نظامیان آمریکایی تصور می کردند وقتی که پای سربازان آمریکایی به بغداد برسد، مردم با دسته های گل به پیشواز می آیند. دیدیم که نتیجه بر عکس شد و اختیار به دست افراطی ترین نیروها افتاد. دموکراسی عراق هم تبدیل شد به ائتلاف شکننده ی کردها و شیعیان عراق و اینبار سنی ها بودند که جزو "غیر خودی" ها در آمدند. دموکراسی فقط پای صندوق های رای رفتن نیست. مهم تقسیم قدرت انتخابی میان همه ی گروه های شهروندان کشور است.
دوما - اگر گزارش سیمور هرش نادرست و یا غیر دقیق باشد، این تصفیه حساب های سیاسی در داخل آمریکا ممکن است به سود کسانی باشد که از هرش حمایت می کنند ولی مسلما به سود جنبش های مدنی ما نخواهد بود که پیش از این هم زیر ضرب هستند و هزار تهمت و افترای بی اساس به آنها زده می شود.
-----------
دوستانی که نوشته های مرا می خوانند می دانند که همیشه نگاهی به تاریخ دارم. وقتی به موضوع استفاده ی بیگانگان از تنش های قومی کشورمان در گزارش هرش فکر می کردم بی اختیار به یاد حمله ی محمود افغان به ایران صفوی و جریان گرفتن کرمان به آن سادگی افتادم. راهب مسیحی تادوش کروسینسکی در آن زمان در اصفهان پایتخت شاه سلطان حسین زندگی می کرد و بخاطر روابط اش با دربار از اطلاعات دست اولی آگاه بود. او در گزارش اشغال ایران بدست سربازان محمود درباره ی کرمان می نویسد: "دامن زدن به تنش های درونی کشور از آن نوع ماشین هایی بود که به حرکت درآوردن آن به دست هایی ماهر نیاز داشت و همان طور که تا زمانی که فنرهای آن بخوبی نگهداری شده باشد، خوب کار خواهد کرد، در صورتی که بر اثر بی توجهی و بی مبالاتی کسانی که اداره ی آن فنر را به دست دارند، نظم آنها بر هم بخورد، نابسامانی هایی از آن تولید خواهد شد".
در جریان حمله ی محمود افغان، گویا منطقه ی کرمان ساده تر از جاهای دیگر به تصرف او در آمد. کروسینسکی علت این را تفرقه و تبعیض های دینی در حق مردم آن منطقه می داند. تعداد زیادی از زرتشتیان و پیروان دین ها و مذهب های دیگر در کرمان زندگی می کردند. طبق گفته ی دکتر جواد طباطبائی که گزارش کروسینسکی را بازنویسی کرده، همه ی سفرنامه نویسان گزارش کرده اند که در مناطق غیر شیعه نشین که تبعیض و نابرابری وجود داشت، شهرها زودتر به دست افغان ها در می آمد. و تازه این افغان ها که خبر وحشی گری و جنایت و خشونت شان پیش از خودشان به ایران رسیده بود!
نقل قول ها را از کتاب «سقوط اصفهان» نوشته ی دکتر جواد طباطبائی آوردم.
برای همین در اول این یادداشت نوشتم که به نظر من باید زمینه های سیاسی و اجتماعی را از بین برد تا توطئه پا نگیرد.
نظرهای نوشته شده: