![]() |
|
|
« فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع |
صفحه اصلی
| گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما »
June 25, 2008
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار آرامش دوستدار در مقاله ی تازه اش که در گویا نیوز خواندم، مطلب جالبی درباره ی مفهوم "دینخویی" نوشته است و به درستی عنصر اصلی این مفهوم را دوری کردن و ترس از پرسش گری و چون و چرا کردن معرفی می کند. و باز هم به درستی تاکید می کند که دینخو نبودن با بی دین بودن یکی نیست. یعنی می توان باور به یک دین الهی هم نداشت ولی باز به حقیقت ها و راه حل های جزمی و یک بار برای همیشه تعریف شده معتقد بود. که در این صورت اش هم جایی برای سوال و چون و چرا باقی نمی ماند. ما در تاریخ معاصر خودمان نمونه ی این نوع دینخویی را کم نداشته ایم. یعنی روشنفکرانی که لزوما باور دینی نداشته اند اما به همان باور غیر دینی شان ایمانی مقدس، دینی و مذهبی داشته اند. به این معنی که در درستی مطلق باورشان هرگز تردید نکرده اند. اندیشه ی چپ سوسیالیستی که در دامن مدرنیته ی اروپایی شکل گرفته بود و از نقد و چون و چرا کردن در نظم موجود یعنی سرمایه داری (هم از نظر اقتصادی و هم از نظر اجتماعی و انسانی) شروع کرده بود، کم کم به یک دستگاه ایدئولوژیک تمام و کمال تبدیل شد با اصول خدشه ناپذیر و غیر قابل تغییر که باصطلاح فقط لازم بود واقعیت را از فیلتر این اصول رد کرد تا در آن طرف معادله یک راه حل "همیشه درست" بیرون بیاید. و همین دستگاه بسته، پای اش که به جغرافیای ما رسید تبدیل به ایمان شد. که در واقع فرقی با ایمان مذهبی و بدون چون و چرا نداشت. حتی برای ترجمه ی متن های سوسیالیستی واژه های مذهبی به کار گرفته شد: مثل مرتد. البته آدم های با باور مطلق و ایمان محکم شاید بتوانند در مقابل فشارهای سخت پلیسی که در تمام طول تاریخ معاصر جزئی از زندگی سیاسی و اجتماعی ما بوده مقاومت کنند اما از طرف دیگر مطمئنا به جزمی شدن و مطلق شدن اندیشه ها می رسد و پروژه ای که در ابتدا قرار بوده برای شناخت واقعیت ها بکار برود خودش تبدیل به سد راه این شناخت می شود چون با هر تغییر و دگرگونی کار به توجیه و تفسیرهای ایدئولوژیک می کشد بدون اینکه چون و چرایی در درستی خود آن اصول شده باشد. گفتم که وقتی پای اندیشه ی انتقادی چپ به جغرافیای ما رسید تبدیل به ایمان شد. منظورم از این جغرافیا فقط کشور و جامعه ی خود ما نبود. مهدی خانبابا تهرانی که از فعالان قدیمی چپ است و سال ها در چین در سال های قدرت مائو زندگی کرده در خاطرات اش به گوشه های جالبی اشاره می کند. نمونه هایی که مائو را مانند یک قدیس مذهبی نشان می دهد. شاید خیلی زیاد نوشتم، اما خواستم گفته باشم که با نظر آرامش دوستدار موافقم که دین خویی چیزی خیلی بیشتر از مجذوب یک باور دینی بودن است. از تغییر باورها و راه حل ها باید نترسید. به نظر من پروژه ها و باورهای اجتماعی هم باید از منطق علوم طبیعی پیروی کنند. یعنی مدام خودشان را با واقعیت محک بزنند و درستی خودشان را اثبات کنند. نوشته شده توسط پویا در 05:23 PM خیلی ظریف و مو شکافانه ... لذت بردم..پویا با شید.
نوشته شده توسط فر اندیش در June 28, 2008 06:28 AM jenabe farandish, faghat dar hade yek pishnahad.shoma ham bad nist yek weblog dashte bashid
نوشته شده توسط a.t.k در June 29, 2008 01:22 PM از مطالب زیبایت ممنونم
نوشته شده توسط بصیره شهابی در July 5, 2008 03:06 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: