« فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع | صفحه اصلی | گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما »
June 25, 2008
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار

آرامش دوستدار در مقاله ی تازه اش که در گویا نیوز خواندم، مطلب جالبی درباره ی مفهوم "دینخویی" نوشته است و به درستی عنصر اصلی این مفهوم را دوری کردن و ترس از پرسش گری و چون و چرا کردن معرفی می کند. و باز هم به درستی تاکید می کند که دینخو نبودن با بی دین بودن یکی نیست. یعنی می توان باور به یک دین الهی هم نداشت ولی باز به حقیقت ها و راه حل های جزمی و یک بار برای همیشه تعریف شده معتقد بود. که در این صورت اش هم جایی برای سوال و چون و چرا باقی نمی ماند.

ما در تاریخ معاصر خودمان نمونه ی این نوع دینخویی را کم نداشته ایم. یعنی روشنفکرانی که لزوما باور دینی نداشته اند اما به همان باور غیر دینی شان ایمانی مقدس، دینی و مذهبی داشته اند. به این معنی که در درستی مطلق باورشان هرگز تردید نکرده اند.
اصلا به نظر من همین گفتن اینکه من به چیزی باور دارم، اگر "باور داشتن" را درست معنی نکنیم کار خطرناکی است. باور داشتن اگر به معنی این باشد که راه حل من، پروژه ی من «کاملا و مطلقا» و برای همیشه درست است و همه ی جوانب واقعیت را در بر می گیرد و برای هر مشکلی جوابی دارد، آنوقت به همان منطقه ی خطر دینخویی وارد شده ایم. آنوقت است که اگر در جایی واقعیت هم با راه حل های ما و "باور" های ما نخواند، تلاش می کنیم به شکلی آن واقعیت را به اندازه و قالب باورهای مان در بیاوریم و یا اصلا به دروغ پنهان اش کنیم. نمونه های تاریخی این مطلق دیدن ها و یا حتی از روی صداقت پنهان کردن ها و لاپوشانی کردن ها کم نیستند اما نمی خواهم این نوشته ام را با مثال های تاریخی طولانی کنم. گرچه می شود مورد به مورد هم درباره اش نوشت. اگر خیلی کوتاه بخواهم اشاره کنم:
لیسنکو از روسای بخش بیولوژی آکادمی علوم شوروی که تئوری علمی مندل را در ژنتیک رد می کرد و تئوری های غیر علمی خودش را به صورت رسمی در سیستم سیاسی شوروی در آورده بود و دانشمندانی که از نظر علمی با او مخالفت می کردند دستگیر و زندانی می شدند.
نمونه ی دیگر تاریخ نویسی رسمی شوروی بود که یکی از اهداف آن اثبات دوره های تاریخی اشاره شده توسط مارکس و انگلس در تمام کشورهای جهان بود. یکی از مثال های آن تلاش برای اثبات دوره های برده داری و بخصوص فئودالی در ایران بود در حالیکه ایران هیچگاه دوره های تاریخی برده داری یا فئودالی را عملا از سر نگذرانده بود و سیستم زمینداری در ایران بطور کلی با سیستم فئودالی اروپا تفاوت داشت.

اندیشه ی چپ سوسیالیستی که در دامن مدرنیته ی اروپایی شکل گرفته بود و از نقد و چون و چرا کردن در نظم موجود یعنی سرمایه داری (هم از نظر اقتصادی و هم از نظر اجتماعی و انسانی) شروع کرده بود، کم کم به یک دستگاه ایدئولوژیک تمام و کمال تبدیل شد با اصول خدشه ناپذیر و غیر قابل تغییر که باصطلاح فقط لازم بود واقعیت را از فیلتر این اصول رد کرد تا در آن طرف معادله یک راه حل "همیشه درست" بیرون بیاید. و همین دستگاه بسته، پای اش که به جغرافیای ما رسید تبدیل به ایمان شد. که در واقع فرقی با ایمان مذهبی و بدون چون و چرا نداشت. حتی برای ترجمه ی متن های سوسیالیستی واژه های مذهبی به کار گرفته شد: مثل مرتد.

البته آدم های با باور مطلق و ایمان محکم شاید بتوانند در مقابل فشارهای سخت پلیسی که در تمام طول تاریخ معاصر جزئی از زندگی سیاسی و اجتماعی ما بوده مقاومت کنند اما از طرف دیگر مطمئنا به جزمی شدن و مطلق شدن اندیشه ها می رسد و پروژه ای که در ابتدا قرار بوده برای شناخت واقعیت ها بکار برود خودش تبدیل به سد راه این شناخت می شود چون با هر تغییر و دگرگونی کار به توجیه و تفسیرهای ایدئولوژیک می کشد بدون اینکه چون و چرایی در درستی خود آن اصول شده باشد.

گفتم که وقتی پای اندیشه ی انتقادی چپ به جغرافیای ما رسید تبدیل به ایمان شد. منظورم از این جغرافیا فقط کشور و جامعه ی خود ما نبود. مهدی خانبابا تهرانی که از فعالان قدیمی چپ است و سال ها در چین در سال های قدرت مائو زندگی کرده در خاطرات اش به گوشه های جالبی اشاره می کند. نمونه هایی که مائو را مانند یک قدیس مذهبی نشان می دهد.
در یک جا می نویسد که گروه های خارجی که برای آموزش مارکسیسم چینی و تجربیات انقلاب چین به آن کشور می رفتند، پیش از هر وعده غذا در محل رستوران آن ساختمان، کتاب نقل قول های مائو را باز می کردند و باید حتما چند نقل قول را می خواندند که مائو این را گفته یا آن را. مائو حقیقت ها را گفته است. درست مانند یک مراسم مذهبی. بقول خانبابا تهرانی مثل اینکه سر سفره ی افطار نشسته باشند!
در یک جای دیگر از دو هیئت نمایندگی از سودان و سومالی می گوید که مجسمه ی مائو را خریده بودند و کمی از خاک چین را هم برداشته بودند تا در کشورشان پای مجسمه ی مائو بریزند!

شاید خیلی زیاد نوشتم، اما خواستم گفته باشم که با نظر آرامش دوستدار موافقم که دین خویی چیزی خیلی بیشتر از مجذوب یک باور دینی بودن است. از تغییر باورها و راه حل ها باید نترسید. به نظر من پروژه ها و باورهای اجتماعی هم باید از منطق علوم طبیعی پیروی کنند. یعنی مدام خودشان را با واقعیت محک بزنند و درستی خودشان را اثبات کنند.
یک پروژه ی علمی مثل یک باور و دستور دینی نیست که حتی اگر با واقعیت های اجتماعی امروز هماهنگ نباشد، با هر زور و وسیله ای که شده بخواهند به کرسی بنشانند و کسی جرات چون و چرا هم نداشته باشد.
بقول آرامش دوستدار باید خطر کرد و قواعد بازی را بر هم زد. بازی ای که به آن خو گرفته ایم.

نوشته شده توسط پویا در 05:23 PM

نظرات (3)


نظرهای نوشته شده:

خیلی ظریف و مو شکافانه ... لذت بردم..پویا با شید.

نوشته شده توسط فر اندیش در June 28, 2008 06:28 AM

jenabe farandish, faghat dar hade yek pishnahad.shoma ham bad nist yek weblog dashte bashid

نوشته شده توسط a.t.k در June 29, 2008 01:22 PM

از مطالب زیبایت ممنونم

نوشته شده توسط بصیره شهابی در July 5, 2008 03:06 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
لابلای اخبار جنگ در کنگو آدم ها نشسته اند - قربانیان
نمایش اعتراف عشا مومنی + ما فکر می کنیم به همه کلک می زنیم
فکرهای روز برنده شدن اوباما در انتخابات آمریکا
خویشاوندی پنهان - کتاب تازه ی آرامش دوستدار
آزمایش در جنگل
روزنامه نگار و گزارش از زندگی مردم - آنا پولیتوفسکایا
لغو اعدام نوجوان ها به قانون احتیاج دارد نه فقط بخشنامه + رابطه ی "مردانگی" با خشونت و غیرت
پیامبران "مدارا"، میزبانان نشست دین در دنیای معاصر- جلوه گری های بی مسمّا
لباس گلشیفته فراهانی، چرا قبا و گیوه ی مردانه نه؟ چارچوب های مرد-محور
بر طرف کردن موانع- خیانت و خدمت از نظر آقای خاتمی

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661