![]() |
|
|
« سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان |
صفحه اصلی
| آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم »
June 14, 2008
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات در سفر کاری چند روز گذشته فرصت داشتم که کتاب "خاطرات سرتیپ علی اکبر درخشانی" را بخوانم. خوشبختانه مایوس کننده نبود و بر خلاف خیلی از خاطره نویسی های دیگر چیزهای زیادی را توانستم از درون خاطرات این افسر ارتش دوران شاه بیرون بکشم که مستقیما با چند دوره ی تاریخ معاصر کشورمان رابطه داشت. خاطرات سرتیپ درخشانی به نظر من سه دوره ی اصلی و جالب توجه را در بر می گیرد: نکته ی جالبی را که در خاطرات سرتیپ درخشانی دیدم این بود که او اصلا نمی خواهد ناآرامی ها و جنبش های مردم را به طور یکجانبه و بدون قید و شرط طغیان یاغیان و یا توطئه ی خارجی جلوه بدهد. در بیان خاطرات اش درباره ی دوره ی جنگ با جنگلی ها در گیلان بارها اشاره به حمایت های بیدریغ مردم منطقه از جنبش جنگل می کند و "دل خوش نداشتن" از نظامی ها. خواندن نوشته های درخشانی از نظر آشنا شدن با وضعیت فلاکت بار قوای نظامی ایران در آن دوران هم خیلی جالب است بخصوص آنجا که جابجایی های نظامی ها را از یک منطقه به منطقه ی دیگر با جزئیات شرح می دهد. شاید عامل عمده ای که باعث شد تا کشور ما به اشغال مستقیم کشور دیگری درنیاید موازنه ی قدرت انگلستان و روسیه بود وگرنه وضعیت آشفته و درهم ما از نظر سیاسی و اقتصادی و نظامی توانی برای مقاومت باقی نگذاشته بود. دوره ی دوم خاطرات که نظرم را به خودش جلب کرد موضوع کنترل عشایر و به اصطلاح تخته قاپو کردن آنها بود. این یک واقعیت است که به خاطر ضعف دولت مرکزی در آن دوران، در مناطق دور از مرکز مثل کردستان یا لرستان و بلوچستان امکانات و امنیت وجود نداشت و اغلب سران طایفه ها و خان های قدرتمند اداره ی امور را به نفع خودشان در دست داشتند. اما این هم یک روی دیگر واقعیت است که رضا شاه سیاست سرکوب شدید و خشنی را در مقابل عشایر در پیش گرفت و اتفاقا همین مناطقی که به خاطر به اصطلاح حفظ "وحدت ملی" بیشتر مورد کنترل نظامی بودند، به صورت محروم ترین و فقیرترین قسمت های ایران هم از نظر اقتصادی و بازار کار و هم از نظر اجتماعی و فرهنگی در آمدند. در حالی که حفظ وحدت ملی بدون امکانات برابر ملی برای پیشرفت چه معنی خواهد داشت؟ دوره ی دیگر خاطرات درخشانی مربوط به جنبش آذربایجان و فرقه ی دموکرات و وابستگی این فرقه به حکومت شوروی (بخصوص به آذربایجان شوروی زیر سلطه ی باقروف) است. درخشانی با دیدن قدرت فرقه ی دموکرات و حمایت مردمی در آذر 1324 تصمیم به انحلال لشگر 3 آذربایجان و پادگان تبریز می گیرد و با چند افسر به تهران بر می گردد. سرتیپ درخشانی در یک مصاحبه در اینباره می گوید: شاید سرتیپ درخشانی از معدود افراد "آن طرف ماجرا" باشد که اعتراف می کند یک نهضت مردمی در آذربایجان وجود داشته که منتها با وابستگی ها و سیاست های غلط رهبران آن نهضت از یک طرف و وابستگان به سیاست انگلستان در ارتش و دربار به آن روز افتاد. تا حالا بیشتر جریان جنبش آذربایجان بطور یکطرفه قضاوت شده است. یعنی از یک طرف تاریخ نویسان شاهنشاهی و باورمندان آنها نوشته اند که به اصطلاح غائله ی آذربایجان بوسیله ی حکومت شوروی و وابستگان به آن طراحی و اجرا شده بود و عاملان آن مهاجرین از قفقاز برگشته به ایران بودند، و در آذرماه 1325 نیروهای ارتش پیروزمندانه توانستند خائنین را سرکوب کنند. کتاب خاطرات سرتیپ درخشانی، کتابی خواندنی است و به نظر من به درک بهتر وقایع تاریخی آن زمان خیلی کمک می کند. سرتیپ درخشانی بعد از آن زمان مغضوب رژیم پهلوی ماند تا در سال 57 توسط ساواک دستگیر می شود و پس از چند ساعت در زندان فوت می کند. یک نکته: به یک برنامه ی صدای آمریکا نگاه می کردم. در آنجا مجری برنامه و یکی از آقایان متخصصین اصرار داشتند که nation-building به معنی "کشور سازی" است که البته ترجمه ی بسیار بی معنی و اشتباهی است. کشور که وجود دارد مثل کشور کنونی افغانستان با مرزهای شناخته شده ی بین المللی. آنچه باید ساخته شود یک واحد سراسری با مدیریت واحد و سیاست های اجرایی و اقتصاد و امنیت واحد است که اسم آن را ملت می گذاریم. نوشته شده توسط پویا در 08:16 PM پويا جان!
نوشته شده توسط يک دوست در June 15, 2008 09:59 PM فكر مي كنم r در nation اضافه باشه نمي دونم
نوشته شده توسط ruzbeh در June 16, 2008 04:38 AM روزبه جان خیلی ممنون از تذکر شما. درست کردم. وقتی که می نویسیم خیلی وقت ها چشم عادت می کند و غلط ها را نمی بیند. باز هم ممنون!
نوشته شده توسط پویا در June 16, 2008 06:12 AM یک دوست عزیز، چپ گرایی به معنی نقد وضع موجود و چون و چرا کردن در مواضع رسمی و جا افتاده شده هم هست. نمی دانم منظورت از ته دیگ چپ چیست. مثلا در دیدن اینکه زمینه هایی اجتماعی در آذربایجان وجود داشته که به آن جریان یکساله ی حکومت فرقه ی دموکرات انجامیده، سرتیپ درخشانی هم شریک است. در حالیکه او در هیچ موردی چپ نبوده و به اصطلاح در آن طرف ماجرا ایستاده بوده است. مثل امروز که مثلا آقایان در حکومت تلاش می کنند زمینه های اجتماعی را در مناطق قومی مثل بلوچستان و کردستان و آدربایجان ندیده بگیرند و همه چیز را به توطئه ی چند تا فریب خورده با حمایت خارجی جلوه بدهند. اگر توطئه ای هم هست باید بدنبال زمینه های اجتماعی گشت.
نوشته شده توسط پویا در June 16, 2008 06:19 AM doost gerami asnad KGB ke dar in chand sal akhir chap shode va radio farda ham hame ra chap kard be tor daghigh neshan midahad ke azarbaijan va kordestan be dastoor sarih estalin bayad az iran joda mishod. inha jaygah mardomi ham nadashtand. pedar man an zaman ra khoob be yad darad dar oroomieh. ghabl az residan artesh khode mardom kalak hameh ra kande boodanad. albateh agar doost dari dar roya zendegi koni ke khob mokhtari.
نوشته شده توسط farhad در June 16, 2008 02:22 PM فرهاد عزیز، من هم گفتم که سران فرقه دموکرات وابسته و سرسپرده ی سیاست شوروی و بخصوص باقروف در آذربایجان بودند چون باقروف رویای رهبری بر آذربایجان بزرگ را در سر می پروراند. من نمی دانم پس رویا در کجاست؟
نوشته شده توسط پویا در June 16, 2008 04:36 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: