![]() |
|
|
« بر رحمان ها در سیبری چه گذشت؟ - نسل گمشده |
صفحه اصلی
| سایت پربار جنبش زنان + روز اول ماه مه - سمبل برابری طلبی برای قشرهای وسیع اجتماعی نه یک "قوم برگزیده" »
April 29, 2008
کتابخوانی ما ایرانی ها - به فرهنگ شفاهی خو گرفته ایم این روزها کمتر می نویسم اما خوشبختانه هم توانسته ام ترجمه ای را در رابطه با جنبش زنان تحویل بدهم و هم یک مقدار کارهای فنی در رابطه با یک کار تازه که امیدوارم پا بگیرد و آن هم بدون ارتباط با جنبش زنان نیست. این روزها در اینترنت خواندم که میانگین کتابخوانی در ایران فقط 2 دقیقه در شبانه روز است. این آمار را رئیس کتابخانه ی ملی در ایران گفته که نمی تواند خیلی هم اشتباه باشد. البته مقدار کم علاقگی به کتاب را تقریبا همه ی ما می دانستیم ولی به نظر من جای خیلی تاسف دارد که این آمار از دهه ها پیش تقریبا ثابت مانده است. بعضی می گویند که خوب، قیمت کتاب بالا است و مردم هم مجبورند برای نان شب و اجاره ی خانه شان دو جا و سه جا شغل داشته باشند. شکی نیست که همه ی اینها هست. هم قیمت کتاب زیاد است، بخصوص اگر از طرف موسسه های حکومتی تامین نشود وهم اینکه خیلی از وقت مردم به تهیه ی احتیاجات اولیه زندگی می گذرد. اما به نظر من مشکل فقط اینها نیست و یک گره کور فرهنگی و اجتماعی هم هست. دو نمونه به نظرم رسید که در اینجا می نویسم. و از این نمونه ی قبلی واضح تر، وضع کتابخوانی ایرانی های خارج از کشور است. قیمت کتاب های فارسی با وجود هزینه ی بالای پست، نسبت به درآمد قشر متوسط ایرانی های خارج از کشور زیاد بالا نیست. از نظر وقت آزاد هم وضعیت به هر حال بهتر است. با این همه فکر نمی کنم آمار کتابخوانی خارج از کشور چندان فرقی با داخل کشور داشته باشد. در این جا البته کمتر از قیمت کتاب می گویند و بهانه ها تنوع بیشتری دارد. اما مشکل بیگانه بودن ما با کتاب، با وجود همه ی این بهانه ها ادامه دارد. در یک کشور خارجی مطمئنا با داشتن یک خواروبار فروشی کوچک ایرانی می شود زندگی را چرخاند اما با داشتن یک کتابفروشی ایرانی حتی در سطح یک کشور اروپایی هم معلوم نیست درآمد کافی تولید کند، مگر اینکه کتابفروش صراف هم باشد و ارز هم بطور سیاه با داخل کشور ردو بدل کند و در ضمن سی دی هم بفروشد و فیلم هم کرایه بدهد. البته کتابخوانی که منظور من است، خواندن درس در دبیرستان و دانشگاه نیست. من به آن بیشتر بعنوان یک شغل و یک کار مثلا دانش آموزی یا دانشجویی می بینم که یک مقداری مطلب را باید طبق برنامه ی خاصی بخواند. حرف من بیشتر آن نوع کتابخوانی است که فراتر از شغل است و مربوط به اطلاع گیری و باز شدن افق دید اجتماعی و علمی است. حالا یا بهانه یا دلیل "موجه" برای کتاب نخواندن، این بیگانگی با فرهنگ نوشتاری یک پیامدهایی را هم به همراه خودش دارد. در دنیای امروز، داشتن اطلاعات یک مزیت است، یک عامل قدرت است. یادم هست دو سه سال پیش در راهروی مترو در واشینگتن تبلیغاتی دیدم که نوشته بود "math is power" یعنی دانستن ریاضیات یک مزیت و عامل مثبت برای پیدا کردن کار خوب و با انگیزه و با درآمد خوب است. امروزه دیگر فکر نمی کنم کسی شک داشته باشد که "information is power" یعنی داشتن آگاهی به نظر من حتی در جوامع کمی سنتی تر هم پایه ی یک زندگی بهتر است. آگاهی، آگاهی اجتماعی و ملی هم هست. شکی نیست که آگاهی از گوش کردن به رادیو و نگاه کردن به تلویزیون یا رفتن به سینما هم بدست می آید. اما دو تا مشکل به نظرم در اینجا هست: دومین دلیل هم اینکه رسانه های شفاهی خیلی بیشتر و سازمان یافته تر از طرف حکومت ها یا گروه های با نفوذ اداره می شوند. خیلی جاها، مثلا در کشور خود ما این رسانه ها انحصاری اند و فقط صدا و تصویر و سلیقه ی حکومت گران است که منتشر می شود. در خیلی از کشورهای غربی و بخصوص در آمریکا هم که این رسانه ها انحصاری نیستند، گروه های با نفوذ اجتماعی با سرمایه های کلان، نوعی انحصار اطلاع رسانی را در دست دارند. اطلاعات در این رسانه های شفاهی یا مطابق سلیقه و منافع حکومت است و یا در کشورهای غربی تابع منافع اقتصادی یا سیاسی آن گروه های با نفوذ. حالا باز وضع در کشورهای غربی بهتر است چون در آنجا محدودیت برای گروه های کوچک تر و با صداهای متفاوت وجود ندارد و آنها بهرحال به نوعی می توانند صدای شان را، هر چند محدودتر برسانند. بخاطر همین، به نظر من خو گرفتن به فرهنگ شفاهی، مردم را در یک موقعیت آسیب پذیر قرار می دهد. چون از طریق فرهنگ شفاهی راحت تر می توان به مردم اطلاعات غلط و یک طرفه داد. عادت داشتن به فرهنگ نوشتاری، بهتر و بیشتر ذهن های چون و چرا کننده تولید می کند. چیزی که در دنیای امروز، لا اقل ما خیلی به آن احتیاج داریم. طبق معمول، این نوشته فقط طرح مسئله بود. می دانم که به خیلی از مسائل مهم فقط اشاره ی سطحی کردم، اما گویا این هم از خصوصیات وبلاگ نویسی باشد! نوشته شده توسط پویا در 05:47 PM سلام، با اجازه در بلاگ نیوز لینک دادم. ایکاش این بخش نظرات را درست کنی که ما هر بار مجبور نشویم نام و آدرس و... را بنویسیم اگرچه هربار روی ذخیره اطلاعات کلیک می کنم بار بعدی باید مجددا بنویسم.
نوشته شده توسط بیلی و من در April 29, 2008 06:53 PM Salaam Pouya aziz, Movafagh va zendeh baashi
نوشته شده توسط Yassean در May 1, 2008 12:18 PM یاسمن جان شکی نیست که این بیگانگی با خواندن و تکیه کردن به فرهنگ شفاهی (و خواه ناخواه سطحی) ریشه ی تاریخی دارد. چون فرهنگ یک پدیده ی تاریخی است. ما کمتر از فقط صد سال است که باآموزش و پرورش و خواندن و نوشتن بعنوان یک حق شهروندی آشنا شده ایم. تازه سیستم آموزشی ما هم از اول تا همین امروز بیشتر می خواهد مدرک و فارغ التحصیل (دبیرستان یا دانشگاه) تولید کند تا ذهن های کنجکاو و فعال. برای همین، راست می گویی: آدمی از کودکی و بخصوص از مهدکودک و دبستان است که با خواندن آشنا می شود و برای آن ارزش قائل می شود. یادم هست معلم ادبیات دلسوز و روشنفکری داشتیم در سال چهارم دبیرستان (سال آخر) که پیشنهاد می کرد کلاس، هر هفته یا هر ماه کتابی یا رمانی را به بحث بگذارد. این کار دو هفته هم دوام نیاورد!
نوشته شده توسط پویا در May 1, 2008 01:38 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: