« چارچوب هایی اینقدر متفاوت | صفحه اصلی | تصاویری از تاریخ تئاتر ایران در سالهای 20 »
April 16, 2008
خانواده ی بدون مشکل یا تابوهای ریشه دار ما؟ -! Perfect family

این نوشته افسانه پردازی و نمایش نیست. یک نوشته ی تخصصی هم نیست. طرح موضوعی است و من هم فقط کمی درباره اش خوانده ام و بیشتر تجربه ی زندگی است.
مدت کوتاهی است که می خواهم بنویسم، پیش از این دو نوشته ی قبلی.

قرار است در یک کمیته ی اروپایی از کشورهای مختلف، در ماه جولای یک کنفرانس در شهر رم ترتیب بدهیم. من و یکی دیگر از همکارانم هم در این کمیته هستیم. خیلی کار می بَرَد و مدام باید هر قدم را با هم هماهنگ کنیم، بخصوص که او با این کمیته قبل از من آشناست و تجربه ی بیشتری دارد. بعد از ناهار به دفترش می روم که همینطور سر پایی نظرش را در مورد موضوعی بپرسم. صحبت به خود سفر که می کشد با آهی می گوید شاید همسرم را هم بیاورم. به شوخی می گویم البته که بهار ایتالیا را حیف است از دست بدهیم. هم فال است و هم تماشا!
می گوید آره اما موضوع این است که ما هفته ی پیش از سفر دادگاه داریم و چون خیلی در این مدت به ما فشار روحی آمده، نمی خواهم همسرم تنها بماند. لحن اش طوری است که مجبور می شوم بنشینم. همکارم سن اش از من بیشتر است. دکترای اش را سالها پیش از یکی از سه دانشگاه اول دنیا، آنهم با جایزه ی مخصوص گرفته است و حالا در رشته ی خودش یکی از متخصصان انگشت شمار است. اینها را برای تعریف نمی نویسم. برای این می نویسم که خیلی با موضوع بدون ربط نیست.
آدمهایی آرام و معمولی. مثل من. مثل تو. شاید حتی با موقعیت مالی و اجتماعی بالاتر.

روی صندلی که می نشینم می پرسم: دادگاه؟ چه دادگاهی؟ مثل اینکه مخصوصا می خواسته سر حرف را باز کند می گوید: حدود یک سال می شود که دخترم پیش ما زندگی نمی کند. 14-13 ساله که شد در خانه و مدرسه مشکل رفتاری داشت و چیزهای دیگر. سازمان حمایت کودکان تشخیص داد که ما یعنی خانواده ی ما صلاحیت نگهداری او را نداریم و او را از ما گرفت. البته ما حرفی در مورد مشکلات دخترمان نداریم اما با این بردن اش مخالف بودیم که تقصیر ما انداخته شده است و برای همین شکایت کرده ایم. حالا دیگر بحران با دخترمان به اوج رسیده است و اصلا تماسی نداریم. آخرین جلسه ی دادگاه، همان هفته ی پیش از سفر است. از مشکلات دخترش می گوید و ناهنجاری های رفتاری و ... نمی خواهد پنهان کند. آن جمله ی معروف ما ایرانی ها را هم تکرار نمی کند که: "مگر ما پدر و مادر بدی بودیم؟" یا "مگر چی کم داشت؟" یا "مگر موقعیت خانوادگی ما بد بود؟"

بیشتر ما حتما کم ندیده ایم کسانی را که حق به جانب از اینکه چقدر بچه های شان را خوب تربیت کرده اند و آنها "هیچ" مشکلی ندارند، داد سخن می دهند. و با اینکه خیلی وقت ها این حق به جانب بودن ها پایه ی واقعی هم ندارد، اما خیلی از پدر و مادرهایی که مشکل بچه های نوجوان و جوان شان را می بینند، جرات نمی کنند که از آن حرف بزنند. این یک تابو است. ننگ است اگر پسر و یا بخصوص دختر ما مشکل رفتاری داشته باشد. ننگ است اگر کسی بداند که مواد مخدر مصرف می کند، یا خشونت می کند یا عصبی است یا در درس و زندگی اش موفق نیست. بیشتر مایل ایم که پنهان اش کنیم، مبادا آبروی خانواده بریزد.
به ما اینطور قبولانده اند که: بچه های موفق حتما و جبرا از خانواده های خوب می آیند؛ و بچه های معتاد یا مشکل دار و ناموفق حتما عیبی در تربیت خانوادگی شان بوده است؛ و من و توی پدر و مادر مقصریم اگر عضوی از خانه ی ما در زندگی مشکل دارد. این ها تابوهای بزرگی برای همه ی ماست.

همه ی ما از روزهای اول زندگی تا حتی سال های پیری مان تحت تاثیر سه عامل هستیم. خصوصیات فیزیکی و روانی مخصوص به خودمان، تحت تاثیر خانواده مان و تحت تاثیر اجتماع بزرگتر، حالا یا مدرسه یا محیط شهر که مستقیما با آدمهای دیگر در تماس هستیم یا با رسانه ها با هزاران شکل. از همه چیز پیرامون مان تاثیر می گیریم. خانواده فقط یکی از عوامل است.

امروز ثابت شده که خیلی از ناهنجاری های رفتاری ریشه در خود شخص دارد. بدون اینکه کسی از جمله خودش یا خانواده اش مقصر باشند. یک نمونه که موارد زیادی هم دارد ADHD است Attention deficit hyperactivity disorder . همین بچه هایی که ممکن است اینقدر بخاطر فعال و ناآرام بودن یا باصطلاح شرور بودن در خانواده تنبیه شوند. بعد ها همین رفتارها در نوجوانی و جوانی تشدید می شود. بعضی ها نا آرام اند، بعضی دوره های افسردگی شدید پیدا می کنند. برای آرامش یا غلبه بر افسردگی خیلی ها به مواد مخدر رو می آورند و از آن طرف مشکلات دیگر پیدا می کنند. چه بسا جرایم هم کم کم به آن اضافه شود. خشونت، خرید و فروش مواد مخدر، دزدی. این مشکلات با تنبیه یا طرد کردن، غصه خوردن و احساس گناه کردن و پنهان کردن بر طرف نمی شود. راه های درمان هست. دارو هست، تراپی هست. اما تا وقتی ما اسیر تابوهای خودمان هستیم، این مائیم که درمان را پس می زنیم. درمان هست، اما متخصص می خواهد. باید مشکل را دید و به موقع با متخصص تماس گرفت. این بیماری را فقط بعنوان نمونه آوردم. همه چیز در همین بیماری خلاصه نمی شود. هزاران عامل دیگر و از جمله تاثیرات اجتماعی است. بعضی دخترها از بچگی تحت تاثیر محیط شان مشکل تغذیه و لاغری مفرط پیدا می کنند. بعضی حتی به مواد مخدر متوسل می شوند برای لاغر شدن و بدن زیبا داشتن. می خواهم بگویم که مشکل را آنطور که هست ببینیم.

مسئله ی همکار من این نیست که مشکل بچه اش را نمی بیند. راستش مقصود من هم از این نوشته، حل مسئله ی همکارم با سازمان حمایت از کودکان و دادگاه اش نیست. این را به خود آنها وابگذاریم.
وقتی که او جریان دختر نوجوان اش را می گفت، به یاد نگاه های حق به جانب خودمان در این میهمانی یا در آن محفل افتادم که چه ناشیانه یا خودمان را به ندیدن واقعیت ها می زنیم و یا پنهان شان می کنیم. و این تابو ها و باصطلاح ننگ ها باز هم ادامه پیدا می کند و تشدید می شود. برای همین بود که تحصیلات و موقعیت همکارم را نوشتم. از نظر خانوادگی او و همسر و دختر دیگرشان به نظر همه در بهترین موقعیت ها هستند. اما با این حال در خانواده مشکل به این بزرگی دارند. مشکلی که می تواند کم کم کمر خانواده را از لحاظ عصبی خرد کند. حتی می تواند به متلاشی شدن خانواده بکشد. بخصوص اگر همین تابوها باعث شوند که خانواده بیشتر و بیشتر در خودش فرو برود و کم کم بدنبال مقصر در میان خودشان بگردند. "اگر تو آن کار را نکرده بودی ..."، "اگر من آنجا نرفته بودم ..." و هزار اگر و شاید که بیشترشان ریشه در واقعیت هم ندارند.

همین روزها در بعضی وبلاگ ها می خواندم که دوستان جوانتر ما دغدغه ی در هم ریختن تابوهای جنسی را دارند. گفتم ما هم بیاییم و تابوهای خیلی بزرگی را که در خانواده ها هست بشکنیم. به هم کمک کنیم تا اگر کسی احساس کرد که بچه اش و نوجوان اش مشکل دارد احساس ننگ و خجالت نکند برای بازگو کردن اش. با تصویر کردن یک خانواده ی آرمانی از خودمان در جلوی چشم دیگران، دیواری دروغین می سازیم. دیواری برای پنهان کردن هزاران مشکل حل نشده. افتخار در بی عیب جلوه دادن خودمان نیست، افتخار در درک و کمک به همدیگر است و بخصوص به آن که بیشتر از همه نیاز به کمک دارد ...

نوشته شده توسط پویا در 08:33 PM

نظرات (4)


نظرهای نوشته شده:

بحث بسیار لازمی را پایه گذاشتی پویای عزیز.
مسئله ی فرزندان خوب و موفق البته فکر نمیکنم فقط مسئله ی ایرانی ها باشد. فکر میکنم همکار تو آموخته است که این مشکلی است که دارد ، و باید با آن کنار بیاید.
همکار من چهار فرزند دارد ، که سه تای آنها از یک پدر هستند و چهارمی از همزیست دوم اوست. هر سه تا بچه ها ، دارای آ.د.اچ. د هستند. خشونت و عدم بالانس رفتاری. و همکار من یک مادر تنهاست و بسیار خسته.
یادم می آید وقتی دخترکم کوچکتر بود ، خیلی به خودم فشار می آوردم ، او هم خیلی عصبی بود. مشکلات طلاق رویش فشار زیادی آورده بود و به روانشناس مراجعه کردم. روانشناس به من گفت که اول خودم باید آرام بگیرم. گفت که داری خودت را خفه میکنی که چی ؟ و وقتی به او گفتم که نمیخواهم کسی بگوید چون من طلاق گرفتم دخترم بدرفتار شده است ، نگاهی به من کرد و گفت : برایت گفته های دیگران مهم تر است یا حال خودش ؟داری ده برابر یک مادر معمولی مایه میگذاری فقط برای اینکه کسی نگوید تقصیر تو شد که طلاق گرفتی ؟ نمیدانی اینهمه فشار که به خودت می آوری به او هم منعکس میشود ؟
مراجعه به روانشناس به من کمک کرد تا آرام بگیرم. تا موقعیت خودم را بپذیرم و سعی نکنم پرفکت باشم. یاد گرفتم که تلاش خودم را بکنم و انتظار زیادی از خودم و از او نداشته باشم. یاد گرفتم که کافی هستم ، حتی اگر پرفکت نباشم.
همیشه به دخترم میگویم که من با او بزرگ شده ام. واقعیت این است که خیلی چیزها یاد گرفتم فقط به این وسیله که مادر او باشم.

نوشته شده توسط مهشید در April 16, 2008 09:14 PM

سلام
من یه درخواستی دارم ، ممنون میشم اگه کمکم کنی.
برای کار پایان نامم یه پرسشنامه دارم که برای نظرسنجی رو وب گذاشتمش.
میشه خواهش کنم فقط اگه ساکن تهران هستی، زحمت پرکردن این پرسشنامه رو بکشی. سعی کردم زیاد وقت گیر نباشه.
www.bacheTehran.Org
پیشاپیش متشکرم.

نوشته شده توسط هوتاک در April 17, 2008 01:02 PM

پویا جان سلام

مدتهاست می خواسته ام ای میلی بزنم و حالت را بپرسم و نشده است...
خوبی؟

لیلای لیلی

نوشته شده توسط لیلای لیلی در April 17, 2008 01:50 PM

خوبه که این مسعله جا بیافته که ناهنجاریهای رفتاری یک کودک یا جوان، لزومن به خاطر ناهنجاریهای رفتاری پدر و مادر نیست. و البته فکر کنم روشن باشه که وضعیت خوب مالی یا تحصیلی پدر و مادر هم لزومن مساوی با داشتن فهم و شعور لازم ؟! در برخورد و هنجار بودن رفتار آنان با فرزندانشان نیست.
در بلاگ نیوز لینک دادم.

نوشته شده توسط شاهین دلنشین در April 17, 2008 07:53 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
سایت پربار جنبش زنان + روز اول ماه مه - سمبل برابری طلبی برای قشرهای وسیع اجتماعی نه یک "قوم برگزیده"
کتابخوانی ما ایرانی ها - به فرهنگ شفاهی خو گرفته ایم
بر رحمان ها در سیبری چه گذشت؟ - نسل گمشده
تصاویری از تاریخ تئاتر ایران در سالهای 20
خانواده ی بدون مشکل یا تابوهای ریشه دار ما؟ -! Perfect family
چارچوب هایی اینقدر متفاوت
«فتنه» ؟
درگذشت زنده یاد فریدون آدمیت- و آرامگاه احمد کسروی کجاست؟
ضرورت استقلال جنبش زنان- به بهانه ی درگذشت مریم فیروز
آلبوم عکس های کارل هوئکر افسر SS آلمان

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661