![]() |
|
|
« آلبوم عکس های کارل هوئکر افسر SS آلمان |
صفحه اصلی
| درگذشت زنده یاد فریدون آدمیت- و آرامگاه احمد کسروی کجاست؟ »
March 28, 2008
ضرورت استقلال جنبش زنان- به بهانه ی درگذشت مریم فیروز مدتی است که می خواستم این یادداشت را به مناسبت یا شاید بهانه درگذشت مریم فیروز، از فعالان جنبش زنان در دهه ی 20 و از رهبران حزب توده بنویسم. حالا هم از یک نوشته ی وبلاگ تبدیل شده است به یک مقاله. امیدوارم حوصله کنید و بخوانید اش. پراکندگی اش را هم ببخشید. زنی مانند مریم فیروز که سال های سال در بحبوحه ی زندگی اجتماعی شرکت داشته، شخصیتی چند وجهی دارد که فقط شاید روزنامه نگار پرنویس و سطحی نویسی مانند مسعود بهنود بتواند آنقدر ساده انگارانه به نوشتن سرگذشت او و زمانه اش و همدوره های اش بنشیند. کتاب "سرگذشت سه زن" را می گویم که سال ها پیش خواندم، که در آن شخصیت مریم فیروز را در قالب کلیشه ای دختری تصویر کرده بود که پدرش را به ناحق کشته اند و حالا به انتقام خون پدر وارد صحنه ی فعالیت و مبارزه اجتماعی شده و تمام زندگی اش خلاصه ی این حس انتقام جویی است! نجمی علوی در خاطرات اش "ما هم در این خانه حقی داریم" از فعالان جنبش زنان در سالهای اول پس از شهریور 20 می گوید، که در چارچوب حزب توده به تشکیل اولین محفل زنان دست زدند. حالا یا بخاطر جذابیت حزب متشکل و با شعارهای مترقی و با شخصیت های شناخته شده و ملی بوده یا بخاطر عدم تحمل جامعه برای فعالیت یک تشکل مستقل زنان، بهرحال در خرداد سال 1322 اولین محفل فعالان زن در کلوپ حزب توده در تهران تشکیل می شود. در دومین جلسه است که آقا بزرگ علوی با یک خانم شیک پوش و زیبا به نام مریم وارد می شود و او را بعنوان خانمی که دغدغه و شور وشوق فعالیت برای زنان دارد، معرفی می کند. زنی که از طبقه ی اعیان و اشراف آن روز ایران (خانواده ی بزرگ و با نفوذ فرمانفرما) می آمد اما در همان خانه ی بزرگ و اعیانی هم زیر سلطه ی پدر و قوانین خشک و خشن سنتی ناچار به تحمل یک ازدواج اجباری، طلاق و محروم شدن از سرپرستی بچه های اش شده بود. به هر حال با وجود مخالفت ها و بدبینی ها مریم فیروز در این تشکیلات زنان جا می افتد. بعد از مدتی هم (بخصوص پس از فوت سلیمان میرزا اسکندری) می پذیرند که زنان این تشکیلات، بصورت رسمی وارد حزب توده بشوند و در واقع بعنوان بخش زنان این حزب فعالیت کنند. مریم فیروز بعد ها تا رهبری تشکیلات زنان و رهبری حزب توده ادامه می دهد و حتی مهاجرت و بدتر از آن، زندان و توهین و شکنجه را در سال های پیری به جان می خرد. سال های رشد حزب توده، سال های رشد این تشکیلات زنان هم هست. سال 1325 در جشن مدرسه ی بزرگسالان که تشکیلات زنان ترتیب داده بود حدود هزار نفر شرکت کرده بودند. مریم فیروز در آنجا در سخنرانی اش به وزارت و وکالت زنان بریتانیایی اشاره می کند و می گوید: "این زنان، وکیل و وزیر مادرزاد نبوده اند و جامعه به آنها فرصت نشو و نما داده، هر گاه چنین فرصتی در سایر نقاط دنیا هم ایجاد شود، به زن امکان ترقی بیشتری خواهد داد". و بعد به موضوع حق رای زنان اشاره می کند و می گوید که این حق باید برای زنان ایرانی هم به رسمیت شناخته شود. با اینکه تعداد اعضای تشکیلات زنان حزب توده فقط 4/3 درصد همه اعضا است ولی همین تعداد کم نقش بزرگی را در فعالیت های جنبش زنان دارند. خواست آنها برابری زن و مرد است و از جمله موفق می شوند برای حمایت از حق رای زنان، 100 هزار امضا جمع آوری کنند. یادمان باشد که ما از سالهای پیش از کودتای 28 مرداد حرف می زنیم. با کودتای 28 مرداد 1332 حزب توده غیرقانونی و شدیدا سرکوب می شود. طبیعی است که تشکیلات زنان حزب هم که بعنوان بخشی از حزب عمل می کند زیر ضرب می رود و امکان فعالیت را در میان زنان از دست می دهد. مریم فیروز هم پس از چند سال آوارگی و فرار از دست ماموران کودتا، به شوروی سابق و پس از آن به آلمان شرقی به مهاجرت می رود. گرچه دغدغه ی او و امثال او همیشه مسائل زنان بوده و در عمل هم، حتی در چارچوب حزبی شان، در همان محدوده کار می کرده اند. مسئله ی وابستگی جنبش زنان به حزب های سیاسی و سیاست های آنها در کشورهایی مثل ما که فعالیت آزاد سیاسی و اجتماعی معمولا بصورت موجی نوسان می کند، مسئله ی پیچیده ای است. هم جنبش زنان و هم احزاب سیاسی بخش های مهم جامعه ی مدنی هستند. اما تجربه نشان داده که مسائل زنان معمولا در حاشیه ی سیاست های احزاب مطرح می شود و حل آنها موکول می شود به دستآوردهای خیلی بزرگتر مثل دموکراسی و تغییر ساختارهای سیاسی. احزاب سیاسی در درجه ی اول برای تغییر مناسبات قدرت سیاسی به نفع خودشان فعالیت می کنند. برای همین شاید تعجبی هم ندارد که با اینکه موضوع برابری حقوق زنان در برنامه ی حزب توده و حزب ایران (از جبهه ملی) آمده بود اما تمرکز فعالیت سازمانی و تبلیغاتی آنها روی موضوع ساختار سیاسی کشور بود. در دوره ی پیش از کودتا بوده اند فعالان و گروه های مختلف زنان که با دیدگاه های مدرن و مترقی اما با حفظ استقلال جنبش زنان فعالیت می کرده اند، مثل حزب زنان و فاطمه سیاح. به نظر من می توان تصور کرد که امکان این وجود داشته که فعالان جنبش زنان با گرایش های مختلف سیاسی شان، می توانسته اند این جنبش را بدون وابستگی های سازمانی و رسمی با احزاب سیاسی پیش ببرند و در این صورت، باز هم می شود تصور کرد که ضربات و سرکوب پس از کودتای 28 مرداد بسیار کمتر بر جنبش زنان بطور کلی می بود و در اولین سال های پس از کودتا می شد که ما همچنان جنبش زنان فعالی داشته باشیم و یکباره رابطه ی بخش فعال و رهبری کننده ی جنبش با بدنه ی اجتماعی آن به آن صورت قطع نمی شد. هدف من از این یادداشت نوشتن تاریخ جنبش زنان و احزاب سیاسی نیست. بیشتر تاکیدی روی این حساسیت بوده که طرح و فکری درباره ی استقلال جنبش زنان از احزاب سیاسی داشته باشیم. شکی نیست که جنبش زنان مثل هر جنبش اجتماعی دیگر می تواند و باید از لابی احزاب سیاسی برای پیش بردن خواسته های جنبش استفاده کند. کما اینکه در همان سال های 20 در دوره ی مجلس چهاردهم زنان از فشار احزاب سیاسی در مجلس برای طرح حق رای زنان استفاده کردند که گرچه نتیجه نداد اما بهرحال نشان داد که این روش های استفاده از کمک و نفوذ احزاب عملی هستند. نوشته شده توسط پویا در 11:26 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: