![]() |
|
|
« "حق انتخاب" زن و عاملیت او |
صفحه اصلی
| پراکنده ها - از گفتمان امام تا ذخیره ی بذرهای کشاورزی برای آینده ی بشریت »
February 23, 2008
تئاتر خیابانی با موضوع چندهمسری + خاطره ای شخصی از این چندهمسری شرعی چند روزی بود که می خواستم اشاره هایی به چند موضوع داشته باشم اما مشغول بودن با ترجمه ی یک مقاله باعث شد تا یک مدت کوتاهی به تاخیر بیافتد. اول: درباره ی ابتکار جدید هنرمندان طرفدار جنبش زنان است که تاتر خیابانی با موضوع چند همسری به راه انداخته اند. در خبرها و عکس هایی که من دیدم، این تئاتر در پارک دانشجو بود. گروه تئاتری موقع اجرای کار، با تماشگرانی که در کنار ایستاده اند رابطه برقرار می کند. چه موقع نمایش و چه پس از نمایش. هدف این است که آدم های جامعه تشویق بشوند در بحث و دیالوگ شرکت کنند. موضوع تکنیک تئاتر و این طور چیزها را باید به اهل فن واگذار کرد. اما از نظر اثر اجتماعی اش، حتما تاثیرگذار خواهد بود. مسئله این است که دستگاه های تبلیغی و رسانه های مجاز کشور به شکل یک جانبه و در جایگاه سخنگو و منبرنشین، با انواع توجیه ها سعی می کنند چندهمسری را بعنوان یک موضوع عادی و حتی لازم (برای امنیت زنان!؟) جا بیاندازند. مجالی برای شنیدن صدای مخالفان این طرح و بخصوص شنیدن صدای زنان وجود ندارد. چندهمسری و نهادی کردن و قانونی کردن آن، مسئله ای نیست که بشود با چند آیه و حدیث و روایت توجیه اش کرد. دوستان اینجا یک وبلاگ است و می شود و شاید اصلا لازم هم باشد از تجربیات شخصی هم گفت. وقتی نوجوان بودم و در ایران زندگی می کردم، خاله ام زنده بود و زن خیلی مذهبی و مومنی بود. فکر می کنم از مثلا 18 ساعت بیداری این زن، شاید 15 ساعت آن در رابطه ی مستقیم با یک موضوع دینی می گذشت: از نماز و دعا تا رفتن به جلسات قرآن و مانند اینها. او که بعد از یک بیماری دوره ی جوانی دیگر بچه دار نمی شد، شوهر خیلی مومن و مقید اش (از همان مردانی که طبق متون دینی عدالت را هم رعایت می کنند و همه ی شرایط شرعی را دارند) زن دومی گرفته بود و حالا با چند بچه و خاله ی من عملا در یک حاشیه ی زجر آور این زندگی روزها را می گذراند. خاله ام با من خیلی صمیمی بود. خوب یادم هست وقتی به خانه ی کوچک اش می رفتم، بارها می نشست و با آه می گفت "وقتی ازدواج کردی، یادت باشد هیچوقت سر زن ات هوو نیاوری. این چیزی نیست که هیچ زنی بتواند تحمل کند. هر کس می گوید دروغ می گوید". این را با کلمات خود او نوشتم که پس از این همه سال در خاطرم مانده. درباره ی آن تئاتر خیابانی در این جا بخوانید. پی نوشت امروز: اما دوستان بد نیست چند دقیقه ای را بگذارید و این مجموعه ی عکس را ببینید. متن های اش را فراموش نکنید.- ربطی به نوشته های بالا ندارد اما بالاخره گوشه ای از این دنیای ماست - حالا چقدر دور یا چقدر نزدیک ... نوشته شده توسط پویا در 09:41 AM بابک دادبخش ، زنداني اعتصابي در آستانه مرگ کلمات قابل فهم آنچه در فايل صوتي ايراد ميشود در ذيل درج ميگردد : ( من باب .. بابک دادبخش هستم بعد از چهل و چند روز اعتصاب از تمام.. کسايي که در اين مدت برخلاف -- رذالت داره-از من حمايت کردند متشکرم و سپاس گذارم ، تمام فعالهاي سياسي و حقوق بشري ، دوستان ، مبارزان و فعالان اميدوارم که باز روز ... اين جنايتکارها ..... از دستشان خارج بشويم ... نابود بشوند ..... اگر کسي --------- از اينجا ميگم با اين وضعيت زنده باد آزادي ، زنده باد دموکراسي ، مرگ بر ديکتاتوري ) اخرين جملات يک فرد زنده که با بي توجهي به کام مرگ فرستاده ميشود
نوشته شده توسط قاصدک در February 24, 2008 06:47 AM از این که با یک بیننده ی تئاتر خیابانی آشنا می شوم بسیار خوشحالم.
نوشته شده توسط تئاتر خیابانی در June 2, 2008 06:05 PM سلام من هم از تئاتر مي نويسم
نوشته شده توسط افشين عموزاده ليچايي در June 13, 2008 06:52 AM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: