![]() |
|
|
« در سینمای ما اندیشه باید حذف شود |
صفحه اصلی
| احساس بیگانگی »
February 06, 2008
نمونه ای از تاثیر فرهنگ بومی در دین فکر می کنم قبلا هم این نظرم را نوشته ام که دین های مختلف، در متن فرهنگ بومی اجتماعی که در آن عمل می کنند (ونه یک برهوت خالی) وجود دارند و جدا از تاریخ و سرزمین و فرهنگ انسانی نیستند. به نظر من هیچ دینی بطور ذاتی و مستقل از فرهنگ اجتماع وجود ندارد و در هر اجتماعی، شکل آن را بخودش می گیرد. از فرهنگ تاثیر می گیرد و روی آن تاثیر می گذارد. ویهو تقریبا مثل همان چیزی است که در فرهنگ ایرانی به آن «ِفرّه» پادشاهی می گوییم. طبق باورهای ایرانی هم، پادشاه از یک فرّه که از خدایان به او منتقل می شد برخوردار بود و به این ترتیب پادشاه یک مشروعیت دینی هم پیدا می کرد و به نوعی نماینده ی خدایان روی زمین بود. اولین جمله ی قانون اساسی پادشاهی این بود که: "سلطنت ودیعه ایست که به موجب الهی از طرف ملت به شخص پادشاه مفوض شده". خوب، حالا از موضوع "خر کردن مردم" و "بشکن زدن" مصدق برای خراب شدن پل های مردم بگذریم، که البته همین هم عجیب است: مصدق که هر روز با یک کارشکنی و بحران و توطئه ای بخصوص از طرف دربار رو به رو بود حالا چرا باید بخاطر یک مشکل دیگر و خراب شدن راه ها و ناراضی شدن بیشتر مردم بشکن بزند؟ نوشته شده توسط پویا در 06:11 PM Salaam Khasteh nabaashid va dastetaan dard nakonad.
نوشته شده توسط Yasseman در February 6, 2008 07:55 PM "دیکتاتورها اینقدر که دشمن می تراشند و درباره ی آن دشمن شایعه و راست و دروغ سر هم می کنند" نمیشه با برچسب زدن، بحثی رو پیش نبریم؟ این چه اخلاقی که بهش دچار شدیم؟ راست سرهم میکنند یعنی چی؟ آره، یه عده دیکتاتورن و شایعه میپراکنند، ولی این دلیل نمیشه که با توسل به اخلاق کثیف یه عده ای، تو دهن بعضی ها که سعی میکنند بیطرفانه به تاریخ نگاه کنند، بزنیم! یعنی هر کس از مصدق انتقاد کرد، از قماش دیکتاتورها است و باید به لجن کشیده بشود؟ خوب حالا با فرض اینکه از ناراحتی درامده ام، اینو هم بگم که خیلی بهتر بود اگر این دو مطلب را قاطی نمیکردی، چونکه، چونکه ...
نوشته شده توسط شاهین دلنشین در February 7, 2008 12:21 PM شاهین عزیز در گفته های شاه، نه در این مثالی که آوردم و نه در جاهای دیگر، من «انتقادی» به سیاست های مصدق ندیده ام. بیشتر در همان حدی است که نوشتم. ضمنا هر کسی وقتی پا به دنیای سیاست گذاشت لزوما باید نقد شود و از پیشوا سازی و بت سازی باید پرهیز کرد. این شامل دکتر مصدق هم می شود. در روزنامه های پیش از 28 مرداد هم شدیدترین انتقادها به او می شد. امروز هم به بعضی سیاست های او و همه ی دست اندرکاران سیاست انتقاد می شود. یعنی اصلا این لازم است. اما همانطور که گفتم گفته های شاه انتقاد نیست. بیشتر بیان آزردگی از وضعیتی است که مصدق در کشور بوجود آورده بود و دیکتاتوری شاه را نمی پذیرفت.
نوشته شده توسط پویا در February 7, 2008 12:49 PM سلام
نوشته شده توسط mansooreh در February 7, 2008 02:03 PM منصوره عزیز شما یک بار دیگر این موضوع گریه کردن را در متنی که نوشته ام بخوانید. بحث اصلا بر سر گریه کردن یا نکردن مصدق نیست. بحث این است که بعید به نظر می رسد که مصدق در پشت صحنه برای خراب شدن راه های مردم بشکن بزند و بعد در جلوی مردم برای بدبختی آنها گریه کند. و چیزی هم که توجه مرا جلب کرد این بود که آن موقع اصلا تلویزیون در ایران نیامده بود که کسی جلوی دوربین آن گریه کند.
نوشته شده توسط پویا در February 7, 2008 03:26 PM پویا جان، من هم منظورم شاه و درباریها نبود. وقتی شما مینویسد: "همین دروغ ها و برچسب ها همین امروز هم ادامه دارد، شاید گسترده تر و بدتر و وقیحانه تر ..." ، خوب آدم فکر میکنه که مثلن منظورتون آقای میرفطروس است. البته من نمیدونم همه ی حرفای ایشون درسته یا نه، ولی خوب، مقدار زیادیش فکر کنم درست باشه. مثلن مصدق با اینکه میدونست اگه پارلمان را منحل کنه، دست شاه برای برکناریش، طبق قانون، باز میشه، ولی با این حال، بهانه بدست شاه داد. آدم دمکرات، چه جوری میاد نشریات رو میبنده و یا اختیارات فراقانونی از مجلس میگیره. هر کس میخاد این کارا رو بکنه، بالاخره یه دلیلی براش میاره. فکر نکنید که من مدافع شاه هستم، یا طرفدار حزب توده. فکر میکنم اگر او میخاست، با قدرتی که مدتی دستش بود، اصلن میتونست شاه رو کنار بذاره. احتمالن از حزب توده میترسیده. به هر حال، کمکهای اقتصادی آمریکا و درامد نفت رو به خاطر خاسته های صد در صدی از دست داد و کشور رو دچار بهران اقتصادی کرد و پشتوانه ی مردمی اش را هم از دست داد و ترجیح داد تا بصورت قهرمان، سرنگونش کنن. ما باید چقدر بدبخت باشیم که وقتی کودتا هم میشه، چارتا توپ وتانک و مسلسل بکار برده نشه و دو روز هم مقاوت در بین نباشه.
نوشته شده توسط شاهین دلنشین در February 9, 2008 07:58 PM شاهین جان منظور من از آن جمله ی "همین امروز هم ادامه دارد ..." وضعیت امروزی کشورمان است که روشنفکران و آدم هایی که دغدغه ی تجدد، دموکراسی، عدالت و حقوق اساسی انسان را دارند با همبن برچسب ها و شایعه سازی ها به شکل خیلی بدتر و خشن تری رو به رو هستند. در مورد نظرات آقای میرفطروس و بخصوص سیاست های مصدق بگذاریم در یک یادداشت جداگانه بنویسم ... در مورد انحلال پارلمان باید ببینیم آن پارلمان، با نفوذ و کارشکنی های دربار چه مجلسی بود و در ضمن انحلال مجلس پس از یک رفراندوم عمومی انجام شد. همه ی جوانب یک واقعه ی تاریخی را باید دید ...
نوشته شده توسط پویا در February 10, 2008 01:12 AM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: