خسته و تقریبا مریض رسیده ام. سفرهای کاری همیشه بیشتر از زندگی معمولی ِ هر روزه آدم را خسته می کنند. و خستگی بیشتر می شود وقتی در شهری مثل مسکو باشی با بوروکراسی و مقرراتی که عملی نیستند و بیشتر استرس آور و دست و پاگیرند. تازه ما کسانی بودیم که فقط برای شرکت در یک سمینار آنجا بودیم و قرار نبود که با دستگاه عریض و طویل اداری اش در تماس باشیم.
در، به نوعی هم بر پاشنه ی سابق می گردد. یک پروفسور روسی که قرار بود نتیجه ی تحقیقاتش را در سخنرانی اش در روز اول اعلام کند اصلا پیدایش نشد! بقول معروف، کاشف به عمل آوردیم که نتایج تحقیقش خوشایند وزارتخانه نبوده و اصلا اجازه نگرفته که بیاید. تازه این پیرمرد را من قبلا در آلمان دیده بودم و کسی بود که در دستگاه اداری روس ها کیا وبیایی داشت و همیشه چند مترجم و همراه بدنبالش بودند. در دستگاه اداری و دانشگاهی روسیه اگر رئیس باشی، بقول معروف واقعا ریاست می کنی و سلسله مراتب از بالا تا پایین دقیقا و بصورت هرمی تعیین شده است. از همان شیوه هایی که دوستان چپ می گفتند "سانترالیسم دموکراتیک" که سانترالیسم آن روشن بود ولی دموکراتیک بودنش نه!
----------
نتیجه ی مسابقه ی وبلاگ ها اعلام شد و وبلاگ 35 درجه جایزه ی اول را بُرد، که باید برایش ارزش قائل بود. چون من خودم جزو 10 وبلاگ کاندیدا بودم بد نیست چند کلمه ای هم در این باره بنویسم. از چند و چون انتخاب چند وبلاگ که تنها وجه مشترک شان وبلاگ بودن شان است ونه محتوای شان، و نبودن معیاری روشن (که نمی تواند هم وجود داشته باشد) می گذرم.
من نظرم بعنوان یک نظاره گر بی طرف، بیشتر به وبلاگ جمهور بود و البته نه بدون دلیل. معلوم است که این، نظر ِ یک ایرانی است که چشم به درون آن جامعه دارد.
ببینید دوستان، من فکر می کنم مشکل در جامعه ی ما، نبود ِ آگاهی به معنای کل کلمه نیست. مشکل بیشتر در عدم حساسیت ماست. من فکر می کنم بیشتر مردم یک آگاهی کلی از وضعیتی که در آن هستیم دارند. شکی نیست که همه به دنبال جزئیات و این که دقیقا چه چیزی دارد هر روز اتفاق می افتد نیستند اما یک آگاهی کلی هست. یعنی همه بطور کلی می دانند مافیای سیاسی و اقتصادی چه می کند. مشکل، بیشتر در نداشتن حساسیت به این نابسامانی هاست. مثل اینکه هر کس به این نتیجه رسیده که "من در این میانه سهم هر چند ناچیز خودم را ببرم" و باقی را به "دیگران" وا بگذارم.
روی همین فکر است که وبلاگی مثل جمهور که یک وبلاگ نویس جوان است نظر من را بیشتر به خودش جلب می کند. چون ذهن خودش حساس است و تلاش دارد که ذهن اطرافیان اینترنتی اش را هم نسبت به آنچه در اطرافشان می گذرد حساس کند. من برای این حساسیت ایجاد کردن بخصوص میان جوان ها ارزش زیادی قائلم. لازم هم نیست که من با همه ی نظرات این وبلاگ موافق باشم و مگر اصلا این ممکن است؟ مهم کار و نقشی است که او بازی می کند.
یادم هست اوایل انقلاب معلم ورزش جوانی داشتیم که تمایلات چپ داشت و فکر می کنم عضو فداییان بود. یک روز موقع زنگ ورزش از یکی از بچه ها پرسید که چه می کند؟ منظورش جریانات سیاسی روز بود. آن دوستمان گفت که طرفدار مسلمانان مبارز است (گروه دکتر پیمان). هنوز گفته ی این معلم ورزش مان در گوشم هست که به دوستمان گفت: مهم نیست که الآن چطور فکر می کنی، مهم این است که در جریان هستی و می خوانی و بحث می کنی. خودت بعدا تصمیم خواهی گرفت. منظور او هم آن روز همین حساسیت داشتن به آنچه در اطرافمان می گذرد، بود.
شکی نیست که مسائل جامعه فقط سیاست روز نیستند. هزار مسئله وجود دارد که ما وبلاگ های دیگر هم هر کدام تا جایی که در توان و علاقه مان هست روی آن کار می کنیم و هر یک ارزش خودش را دارد. مهم این است که هر کس درباره ی دغدغه هایش بنویسد و اصلا به نظر من وبلاگ یعنی همین و به همین گستردگی. و همین بودن ِ تک تک ما، ارزش دارد.
----------
امروز در کتابخانه ای به دنبال کتابی بودم، اتفاقی بر خوردم به کتاب "Marx and education " یا "مارکس و آموزش و پرورش". فقط تیتر آن را دیدم و فهرست آن را و از روی عجله ورقی زدم. بی اختیار به این فکر افتادم که چرا در جامعه ی ما هیچوقت این امکان پیش نیامده که به جنبه های فکری و نظری متفکران و منتقدانی مثل مارکس بپردازیم؟ مارکس در جامعه ی ما یا پیامبری بود که با نسخه ای آماده برای علاج دردهای ما آمده و یا برعکس، شیطانی که برای منحرف کردن ما از راه ِ راست ِ اطاعت و سرسپردگی نقشه ها کشیده است. بدون اینکه فکر کنیم مارکس صرف نظر از راه حل هایی که پیشنهاد می کرد، پیش بَرنده ی تفکر انتقادی نسبت به جامعه و ساختارهای آن بود. حتی فکر تقسیم جامعه به طبقات هم از ابتکارات مارکس نبود. همین امروز در هر کتاب درسی جامعه شناسی، فرهنگ شناسی یا حتی تعلیم و تربیت، از مارکس بعنوان نمونه ی تفکر انتقادی و ساختارگرا اسم برده می شود: نه یک پیغمبر و پیشوای مقدس و نه یک شیطان مجسم و خطرناک. یک متفکر اجتماعی با همه ی ژرف اندیشی ها و حتما بعضی ساده اندیشی هایش.
نظرهای نوشته شده: