امشب دو مطلب پراکنده است که می خواهم بنویسم. اما پراکنده نویسی به معنی این نیست که برایم کم اهمیت اند. فقط اینکه اشاره هایی هستند کوتاه. اگر کسی علاقمند باشد خودش بدنبال کامل آن خواهد رفت.
حسین شریعتمداری سردبیر کیهان می گوید: "ماجرا بسيار فرق كرده است. ماجرای عراق امروز بر سر انگشتان ايران میچرخد و امروز خاورميانه بزرگ با محوريت اسلام در حال شكلگيری است و انتفاضه از اين سرزمين آغاز میشود. حتی عمليات استشهادی برگرفته از رشادت شهيد فهميده است و امروز ايران است كه معادلات بينالمللی را رقم می زند".
دوستان، این نوشته ها بر خلاف امنیت ملی نیست، چون این به معنی کمک به ماجراجویان در عراق نیست، چون این به معنی گرداندن حزب الله لبنان بعنوان بازوی نظامی ایران در لبنان نیست و باز هم این به معنی تحریک و ماجراجویی در منطقه نیست. اگر بخواهیم بدانیم اقدام علیه امنیت ملی چیست نباید بدنبال آقای شریعتمداری برویم...
برای پیدا کردن سرنخ توطئه بر علیه امنیت ملی باید بدنبال دختر جوانی به اسم دلارام علی و امثال او برویم. دلارام می گوید حقوق زنهای این اجتماع برابر با مردان نیست. حقوق زن و مرد در قانون باید برابر باشد. دلارام در زندگی اش چه کرده است؟ درسی خوانده، حتما دانشگاهی رفته، به خرابه های بم رفته تا مگر بتواند برای مدتی کوتاه هم که شده رنج تنهایی و فلاکت را از روی دل بچه های بم بردارد. تهران که بوده سراغ بچه های کار می رفته تا کمک شان کند، شاید بتواند همان چند نفر را هم که شده از خیابان ها بیرون بکشد. مدتی هم بوده که توطئه را به حد اعلی رسانده و برای تغییر قوانین نابرابر زنان امضا جمع کرده است یا در سایت برابری چیزی نوشته است.
اما آقای شریعتمداری کجا بوده است؟ ایشان در زندان سیاسی حضوری داشته، البته نه زندانی، زندان بان! افتخار آقای شریعتمداری این است که احسان طبری مارکسیست را در عرض چند هفته با نیروی "استدلال" آنچنان مسلمان دوآتشه و مومن کرده که بر ضد خودش و عقایدش کتاب ردیه نوشته است! آقای شریعتمداری اما بعدا دوست سعید امامی بوده و طبق نوشته های اکبر گنجی، این دو "دوست" هر سه شنبه در کیهان جلسه ی "تبادل نظر" داشته اند. بعدها ایشان در ستاد بحران علیه اصلاح طلبان می نشسته در کنار یاران دیگر مانند همین آقای علی لاریجانی. بعد هم مقالات آقای شریعتمداری که یا تشریح سیاست های اتمی آقایان است یا به موقعش پر از حکم تکفیر و "فساد اخلاق" مردم. حکم هایی که بیشترشان به مرحله ی اجرا هم در آمده اند، چه در زندان و چه در کوچه و خیابان!
واقعا "امنیت ملی" ما به چه معنی است که آقای شریعتمداری ترفیع می گیرد و دلارام حکم زندان و شلاق؟ یک فلش کوتاه از کارهای "مجرمانه" ی دلارام علی ساخته ایم که در این آدرس می توانید تماشا کنید.
----------
"در هياهوی سالن ترانزيت روشن و دلباز و پر جنب و جوش فرودگاه میشود به راحتی خود را به نشنيدن زد. نیمخیز میشود و دامن روپوش را صاف میکند و وقت نشستن به آزيتا که روبرويش نشسته، نيمخندی میزند که در معنا و مفهومش حيران بماند و در ادامه رد گم کردن میگويد:
ـ اين بار فقط دو تا روپوش با خودم آوردهام، يکی همين که تنم هست و يکی هم برای کنفرانس.
آزيتا پوزخندی میزند:
ـ منع تعدد زوجات که نداريد، منع تعدد روپوش داريد؟
ابرو بالا مياندازد:
ـ معلوم است که يک وقتی قاضی دادگاه حمايت از خانواده بودهای ها! عهد شاه..."
دوستان، نویسنده ی خوب، فرشته مولوی سایت خودش را راه اندازی کرده و حرفها و بعضی داستان هایش را در آن می نویسد در این آدرس: http://www.fereshtehmolavi.net/
راستش من هنوز هم از آن آدم هایی هستم که دوست دارند کتاب را دست شان بگیرند و روی صندلی یا مبلی در آن غرق شوند. با اینکه سال هاست که خیلی نوشته ها را روی صفحه ی کامپیوتر می خوانیم، اما هیچ چیز جای لذت کتاب بدست گرفتن را نمی گیرد. البته قرار هم نیست که در سایت نویسنده های حرفه ای کتاب های شان را بخوانیم. اما هر نویسنده ای در کنار کتاب هایش کلی حرف و گفتنی دارد که اتفاقا همین سایت و وبلاگ است که جای چنین نوشته هایی ست. قبلا چنین امکانی را نداشتیم. نویسنده هایی بودند که کتابی و نوشته ای از یادداشت های پراکنده شان منتشر می کردند اما معمولا مدتها پس از آن بود که در ذهن و روح نویسنده گذشته بود.. فرض کنید مهرداد بهار یا شاهرخ مسکوب چنین امکانی داشتند، بهره ی بزرگ آن نصیب همه ی ما می شد و بی شک مایه ی لذت معنوی خود آنها. اما امروز چه بهتر از این که می توانیم از اندیشه های جدیدتر نویسنده هم با خبر شویم و حتی با او دیالوگ داشته باشیم.
در سایت فرشته مولوی فقط نوشته های روزانه اش نیست، داستان و نقد و نوشته های دیگر هم هست. برای ما که خواندن را دوست داریم.
امیدوارم فرشته مولوی و نویسنده هایی مثل او خسته و دلسرد نشوند. تاریخ قدیمی شده ی یادداشت ها مرا نگران می کند.
نظرهای نوشته شده: