![]() |
|
|
« چار درد |
صفحه اصلی
| وبلاگ های برتر - و پرسشی درباره ی اینکه تاوان دهنده کیست؟ »
October 21, 2007
چاردرد - بخش آخر بخش اول پدر، ممد، کارمند دون پایه ی اداره که حکم بازنشستگی اجباری اش را گرفته، آنهم در این فصل سرما و با یک زن پا به ماه که همین امروز و فردا فارغ می شود. ممد که تا همین دیروز هم با حقوق اداره از پس اداره ی خانه بر نمی آمده حالا دیگر حسابی در مانده است. حالا دیگر خرج قابله و قند و چای بعد از زایمان ِ مریم هم مسئله است. ممد می بیند جامعه و محیطی که در آن زندگی و کار می کند بر پایه ی بی عدالتی بنا شده است و در حالیکه رئیسان و مدیران با روابطی که با "بالا" دارند راحت زندگی می کنند، او و خانواده اش از پس یک زندگی حداقل هم بر نمی آیند. با این همه، ممد برای برطرف شدن بدبختی هایش امید به ظهور حضرت دارد که بیاید و مسبب های بدبختی اش را "از دم تیغ بگذراند." دخی دخترک 16-15 ساله اما، متعلق به نسل جدید سال های پس از شهریور 20 است. با اینکه غرق در رویاهای نوجوانی خودش است و در خیال با منوچهر پسر دوچرخه سوار، در عشق پرواز می کند، اما او هم از فکرها و دغدغه های تازه ی اجتماعی دور نمانده است. به چشم می بیند که پسرها و از جمله برادرش خیلی از او آزادتر هستند و خیلی کارها می توانند بکنند که برای او ممنوع است. همکلاسی اش مینو حرف های تازه ای می زند، به او کتاب می دهد که دخی زیاد از آن سر در نمی آورد اما خودش را هم از تک و تا نمی اندازد. مینو از او می پرسد "چرا توی حزب نمی آیی؟" و دخی منتظر است تا همین جمعه از برادرش رضی بپرسد که برود توی حزب یا نه. هر چه باشد رضی خیلی کتاب می خواند و با دوستانی می گردد که مثل پسرهای دیگر نیستند. بخش مربوط به پسر خانواده رضی، اما در خواب و بیداری و رویا نیست (نماد آگاهی؟). رضی حرف هایش را بصورت نامه ای به دوستش رضا می زند. رضی بیست ساله مدتی است با آدم های تازه و حرف های تازه آشنا شده است. کتاب زیاد می خواند هم فارسی و هم فرانسه. تازگی هم با حقوق صد تومان در ماه در یک اداره به کار مشغول شده است. در کتاب، با دغدغه های نسل جوانی رو به رو هستیم که با فکرهای تازه آشنا شده اند. آزادی فکر و بیان، جستجوی ریشه های بی عدالتی و شک در اعتقادات سنتی صدها و هزاران ساله. در حالیکه نسل گذشته بقول نویسنده نسلی بوده "ایرانی اصیل و چشم و گوش بسته، شیعه مذهب و صاحب یک فرهنگ سنتی پر از خرافات." این نسل تازه، روزی راهش را در حزب توده جستجو می کرد که تنها حزب با اندیشه های جدید در سال های 20 بود. اما حرف نویسنده ی رمان، ورای حزبی بودن و تعلق های سیاسی است. حرف از گرفتاری و کلنجار رفتن نسل تازه ای است که با مفاهیم مدرنیته آشنا شده و به ناکارآیی سنت برای رسیدن به یک جامعه ی پیشرفته و عادلانه پی برده است. همانطور که نوشتم، م ف فرزانه این کتاب را بین سالهای 1328 و 1333 نوشته است. شاید بد نباشد مای خواننده فکر کنیم که آیا دغدغه های رضی ها و دخی ها هنوز در جامعه ی ما وجود دارند یا نه؟ گویا هنوز حضور "هادی" ها و "عماد" ها را تجربه می کنیم. "هادی" ها و "عماد" ها و "مینو" ها در میان همین دانشجویان و زنان فعالی که بودن شان را هر روز می بینیم و دغدغه های شان و تلاش های شان را. به نظر من رمان "چاردرد" از نظر مردم شناسی و فرهنگ عامه هم گفتنی های بسیاری دارد. از طرز فکر سنتی و رسوم و حتی زبانی که میان مردم رواج داشته و دارد. متن کتاب بخصوص در بخش حرف های ممد و مریم، پر از اصطلاحات روزمره و صحنه های زندگی مردم معمولی است که می تواند در کنار داستانی بودن، یک تصویر واقعی هر چند کوچک هم از مردم به ما بدهد. این هم از آنچه که از "چاردرد" می خواستم گفته باشم. نوشته شده توسط پویا در 12:07 PM سلام هموطن ایرانی. سایت یاهو که آدرس ایمیل من و شما در آن قرار دارد و روزانه با مسنجرش چت میکنیم، نام کشور من و تو را از لیست کشورهایش در صفحهی ثبت نام حذف کرده. اگر غیرت و عرق ملیات اجازه نمیدهداین ننگ را بپذیری، با لینک دادن به صفحهی http://helloyahoo.net از طریق کلیدواژهی Yahoo mail به بمب درحال پیشرفت علیه یاهو کمک کنید تا کوچکترین وظیفهی ما به کشورمان ادا شده باشد... متشکرم
نوشته شده توسط یک رهگذر در October 21, 2007 08:01 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: