« ریشه های فکری افراطی گری و ترور - سلفی ها - بخش دوم | صفحه اصلی | چار درد »
October 14, 2007
ریشه های فکری افراطی گری و ترور - سلفی ها - بخش آخر

در یادداشت قبلی درباره ی سلفی های مهاجر به عربستان سعودی نوشتم که گرایش های تند سیاسی داشتند و توانستند تاثیر مهمی بخصوص روی دانشجویان دانشگاه ها داشته باشند. محمد قطب و محمد سرور از رهبران اخوان المسلمین مصر نمونه ی این استادان مهاجر بودند. نسل جدید سلفی های تحصیل کرده عامل مهمی را وارد جنبش سلفی کرده بودند: دخالت در امور سیاسی. عاملی که پیش از آنها در میان روحانیون سلفی وجود نداشت.
این سلفی های جدید با اینکه از نظر عقیده و باورهای دینی با روحانیون اختلافی نداشتند، اما لازم می دیدند که شناختی از وضعیت سیاسی روز داشته باشند و در مقابل آن موضع بگیرند. فعالان سیاسی سلفی ِ با نفوذ از قبیل صفر الهوالی از همین نسل دانشجوها بیرون آمدند.

سالهای 80 میلادی، سالهای رشد جنبش سلفی ِ سیاسی بود. تا اینکه با اشغال کویت بوسیله ی صدام در سال 1990 به نقطه ی اوج کار آنها رسید. در جریان جنگ اول خلیج فارس و حضور آمریکا در منطقه و بخصوص در خاک عربستان، روحانیون سنتی سلفی استدلال می کردند که آمریکا به قصد کمک محدودی وارد شده است. برای همین، این روحانیون فتوا دادند که آمریکا می تواند در خاک عربستان پایگاه داشته باشد. با این فتوا اختلاف نظر سیاسیون سلفی با روحانیون سلفی آشکار شد. سیاسیون سلفی و از جمله صفر الهوالی علنا گفتند که روحانیون درک درستی از مسائل روز ندارند و قصد واقعی آمریکا را نمی دانند. سلفی های سیاسی می توانستند به راحتی پای دین و مذهب را به میان بکشند و ادعا کنند که مقدس ترین سرزمین های اسلام، حرمین شریفین، تحت اشغال ارتش های غیر مسلمان است. با این روش ها محبوبیت آنها بیشتر شد و اولین ضربه های آشکار و اساسی به قدرت روحانیون سلفی وارد آمد.

یکی دیگر از فرصت هایی که سلفی های سیاسی اختلاف خودشان را با روحانیون آشکار کردند، فتوای محمد ناصرالدین الالبنی در مورد سرزمین فلسطین بود. البنی فتوا داده بود که سرزمین فلسطین دیگر سرزمین اسلام نیست و فلسطینی ها باید به کشورهای دیگر اسلامی مهاجرت کنند. و این فتوا که پس از جنبش انتفاضه ی اول در فلسطین مطرح شد یک بار دیگر موجی را علیه روحانیون سلفی به راه انداخت و موقعیت مناسبی برای سلفی های سیاسی فراهم کرد که بیشتر و آشکارتر با سلفی های سنتی مقابله کنند. سلفی های سیاسی استدلال می کردند که این فتوای روحانیون در شرایطی صادر می شود که اسرائیل مسلمانان فلسطین را سرکوب می کند.
با این وضع، اگر روزی روحانیون سلفی بخاطر شناخت شان از باورهای دینی و حدیث مورد توجه پیروانشان بودند، این نسل جدید سلفی های بخاطر مواضع سیاسی شان پیروان زیادی را به طرف خودشان جلب می کردند.

با این که نسل جدید سلفی های سیاسی از قبیل الهوالی خودشان دست به کارهای افراطی نمی زدند، اما بتدریج توانستند معلم های ایدئولوژیک کسانی باشند که تربیت سیاسی شان را در دانشگاه ها ندیده بودند. این نسل جدید تر سلفی ها در اردوگاه های نظامی و در عملیات جنگی در افغانستان تعلیم می دیدند. در طول سالهای جنگ در افغانستان، تعداد بسیاری از جوانان سلفی از کشورهای عربی بخصوص عربستان سعودی، اردن، مصر و الجزایر برای "جهاد با دشمنان اسلام" راهی افغانستان شده بودند. در مدارس دینی که با کمک مادی و معنوی سلفی های عربستان و پاکستان برای آنها تشکیل می شد، درس عقیده و دین به آنها می دادند و از طرف دیگر با آموزش نظامی و سیل اسلحه از طرف آمریکا و پاکستان تمرین "جهاد" می کردند.

بعد از عقب نشینی نیروهای شوروی از افغانستان و روی کار آمدن جناح های مختلف مجاهدین، کم کم توجه این نسل سلفی که حالا مسلح و تمرین دیده هم بودند به حضور و نفوذ آمریکا در منطقه جلب شده بود. عربستان سعودی که حضور نسل جدید سلفی های سیاسی را برای خودش بصورت خطری می دید دست به سرکوب آنها زده بود. به این ترتیب جنبش سلفی های سیاسی، رادیکال می شد و کسانی مانند بن لادن و یارانش که جهاد را راه حل مقابله با آمریکا و رژیم های حامی آن در منطقه می دیدند روز به روز نفوذ بیشتری پیدا می کردند. در اواسط دهه ی 90 میلادی، عربستان سعودی، الهوالی و یارانش را دستگیر کرد و روحانی سلفی شیخ عبدالعزیز بن باز اعلام کرد که آنها باید در مقابل دو روحانی سلفی توبه کنند. روحانیون سلفی معتقد بودند که فعالان سیاسی مانند الهوالی و یارانش، عقل و انگیزه های شخصی خودشان را برای تفسیر اسلام به کار گرفته اند و از شناخت درست عقیده ی اسلامی دور افتاده اند. سلفی های سیاسی هم استدلال می کردند که روحانیون سلفی در مسائل دینی و حدیث و فقه تسلط و شناخت دارند اما عدم شناخت شان از مسائل روز باعث شده که در عمل به نیروی پشتیبان کفار تبدیل شوند.

حالا دیگر در نیمه ی دهه ی 90 میلادی در افغانستان و بخصوص در جنوب، در مرزهای پاکستان و میان قبایل پشتون، نیروی سلفی های افراطی بیشتر و بیشتر می شد. از یک طرف شبکه ی گسترده ای از مدارس دینی بود که با پول وامکانات پاکستان و عربستان اداره می شد و تامین کننده ی نیروی انسانی برای سلفی های رادیکال بود و از طرف دیگر پول و بخصوص اسلحه ی زیاد که بوسیله ی آمریکا و سازمان امنیت پاکستان از قبل در منطقه پخش شده بود. این مدارس دینی از زمان ضیاء الحق رئیس جمهور پاکستان در سالهای 80-79 میلادی تقویت شده بودند. نیروی طالبان در افغانستان بر آمده از این مدارس دینی هستند. بن لادن که خودش روزی از سلفی های سیاسی محسوب می شد، در سال 1996 اعلام جنگ و جهاد داد و حتی در اعلامیه ای که منتشر کرد به نظرات سیاسی ِ سلفی زندانی الهوالی استناد کرد. این در واقع، رو در رویی علنی سلفی های افراطی با روحانیون سلفی بود.

امروزه گرایشی در مخازن فکری (think tank) غربی وجود دارد که می گویند برای مقابله با افراطیون جهادی سلفی باید از روحانیون سلفی حمایت کرد و آنها را تقویت کرد تا جلوی افراطی ها گرفته شود. نکته اینجاست که روحانیون سنتی سلفی، ترویج کننده ی یک برداشت خشک و عقب مانده از باورهای دینی هستند. مسائلی مانند تکثر گرایی، قوانین عرفی، حقوق بشر و از جمله حقوق زنان و جامعه ی مدنی در برداشت های آنها جایی ندارد. روحانیون سلفی معتقدند که اصولا این مفاهیم، وارد شده از غرب هستند و اسلام واقعی را آلوده می کنند. آنها استدلال می کنند که چنین طرز فکر و مفاهیمی در قرآن و سنت و حدیث وجود ندارد و ساخته ی عقل و هوا و هوس آدمی است.
اینطور نیست که افراطیون سلفی با این برداشت های روحانیون مخالف باشند. چنین برداشت هایی پایه ی باور و اعتقاد همه ی سلفی ها را تشکیل می دهد. همانطور که پیش از این هم نوشتم، اختلاف اصلی روحانیون و افراطی ها در تفسیر مسائل امروز است. وگرنه آن موقع که حکومت اسلامی طالبان در افغانستان وجود داشت، از همه نظر (هم مادی و هم معنوی) از طرف سلفی های عربستان، پاکستان و شیخ نشین های خلیج فارس حمایت می شد. و نوشتن درباره ی وضعیت اجتماعی در زمان طالبان فقط طول این نوشته را بیشتر می کند چون همه کم و بیش درباره ی آن وضعیت شناختی داریم.
به نظر من این حمایت از نیروهای محافظه کار سلفی در مقابل افراطیون گرچه به ظاهر می تواند، افراطی ها را منزوی کند ولی تازه اگر هم اینطور باشد - که نیست - باز هم تقویت روحانیون سلفی در دراز مدت فقط در خدمت افراطی ها قرار می گیرد.

دوستان، با اینکه این یادداشت ها طولانی شد ولی امیدوارم کمکی به همه ی ما کرده باشد تا یک برداشت کلی از جنبش سلفی که روز به روز در منطقه رشد می کند پیدا کرده باشیم.
ممنون از وقتی که برای خواندن این مطلب گذاشتید.

بخش اول - بخش دوم

نوشته شده توسط پویا در 12:04 PM

نظرات (3)


نظرهای نوشته شده:

سلام دوست عزیز
مطلب جالبی بود!
مانند همیشه آ موزنده و مهم!
خسته نباشید

نوشته شده توسط یاسمن در October 14, 2007 06:55 PM

دست و سرت درد نکند!

نوشته شده توسط در October 17, 2007 02:41 PM

سلام هموطن. سایت یاهو, نام ایران را از لیست کشورهایش در صفحات ثبت نام حذف کرده. اگر حاضر نیستید این ذلت را بپذیرید به صفحه ی http://helloyahoo.net با عنوان کلیدی yahoo mail لینک بدهید تا حداقل سهم خود به ایرانمان را از طریق این بمب گوگلی ادا کنیم. متشکرم

نوشته شده توسط یک رهگذر در October 19, 2007 12:29 AM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661