« سَلفی ها - نگاهی به دنیای امروز - بخش اول | صفحه اصلی | ریشه های فکری افراطی گری و ترور - سلفی ها - بخش آخر »
October 11, 2007
ریشه های فکری افراطی گری و ترور - سلفی ها - بخش دوم

گفتم که این یادداشت را درباره ی برداشت سلفی ها از موضوع تکفیر می نویسم. چرا که برداشت از تکفیر، پایه و اساس مبارزه و جنگ سلفی های افراطی، و یا توجیه حکومت ها از طرف سلفی های پاسیفیست، است. خود موضوع تکفیر یا کافر خواندن انسان های دیگر و حق کشتن و نابودی آنها، از نظر همه ی سلفی ها مشترک است.
برای سلفی ها موضوع تکفیر از مسئله ی ایمان و رابطه ی آن با عقیده و عمل شروع می شود. برداشت سلفی ها چیزی میان برداشت های افراطی مانند خوارج و برداشت های دیگران مانند مرجیون در طول تاریخ اسلام است. خوارج، عقیده و عمل صالح را حتی در جزئی ترین مسائل، پایه ی ایمان می شمردند و معتقد بودند هر عمل گناه صرف نظر از اینکه نیت و عقیده ی گناهکار چه باشد از جاده ی دین بیرون است و او کافر محسوب می شود. بر عکس مرجیون معتقد بودند که هیچکس جز خدا نمی تواند کسی را کافر بداند و فقط اوست که می تواند کافران را مجازات کند. مرجیون ایمان را منحصر به عقیده و نیت درونی می دانستند و انجام عمل گناه را دلیل بر کفر نمی دانستند.

سلفی ها معتقدند که بر خلاف نظر مرجیون، عمل به عقیده هم از پایه های ایمان است و میان غیر مسلمان و مسلمان معتقدی که به اعتقادش عمل هم می کند فرق هست. اما سلفی ها بر خلاف خوارج معتقدند که عمل گناه دلیل بر کافر بودن نیست. به بیان دیگر از نظر سلفی ها، میان کفر و عمل کفر آمیز فرق است. و کسی که عمل گناه انجام می دهد لزوما کافر نیست. سلفی ها معتقدند که سه عامل می تواند پایه ی عمل کفر آمیز باشد:
اول ناآگاهی و بی خبری - مانند حاکمی که از آنچه در محدوده ی حکومتش می گذرد نا آگاه است یا آگاهی غلط دارد.
دوم اجبار - مانند حاکمی که مجبور به عمل کفر آمیز است. بعضی سلفی های پاسیفیست اینطور استدلال می کنند که بخاطر وضعیت جهانی و قدرت های بزرگ، حکومت های کشورهای مسلمان مجبورند به بعضی کارهای کفر آمیز تن در بدهند.
سوم اینکه شخص - مثلا حاکمی - نه از روی بی عقیدگی بلکه از روی منافع شخصی مرتکب عمل کفر آمیز بشود.

افراطیون سلفی، موضع روحانیون پاسیفیست مثل البنی را همان موضع مرجیون می دانند که اعلام تکفیر را برای کسی جایز نمی دانستند. بطور کلی افراطیون سلفی امروزه این طور استدلال می کنند که حاکمان در کشورهای اسلامی به اندازه ی کافی برای اعمال کفر آمیزشان اخطار گرفته اند و اینکه هنوز به سیاست های شان ادامه می دهند، در واقع به خدا و دین دهن کجی می کنند و در واقع عقیده به دین ندارند.
می بینیم که با وجود برداشت و باور مشترک از یک مسئله ی دینی مثل تکفیر، وقتی موقع تفسیر و توجیه سیاست های روز می رسد، اختلاف میان پیروان یک دین شروع می شود.

قصد من از نوشتن این یادداشت ها بیشتر یک آشنایی کلی با عقاید سلفی هاست برای درک بهتر دسته بندی ها و مواضع سیاسی گروه های مختلف. بخاطر همین از موضوع این مسئله ی دینی تکفیر می گذرم تا بتوانم به مواضع سیاسی آنها بیشتر برسم.
تا اینجا در این یادداشت ها از افراطیون حرف زده ام و از پاسیفیست ها.
پاسیفیست ها را بیشتر روحانیون مدارس اسلامی کشورهایی مثل عربستان و اردن و الجزایر تشکیل می دهند که عربستان نقش مرکزی دارد. این روحانیون تا سال های 60 و 70 میلادی قدرت و هژمونی کامل بر روی پیروان سلفی شان داشتند. طبق همان برداشتی که در یادداشت قبلی گفتم، کارشان محدود به ترویج دین بود و سیاست را به حکومت ها سپرده بودند. این، به معنی سکولار بودن حکومت ها نیست. روحانیون سلفی پشتیبان و عامل مشروعیت دینی حکومت هایی مثل عربستان و اردن بوده و هستند.

این قدرت و نفوذ روحانیون در سالهای 1960 میلادی شروع به شکسته شدن کرد. در این زمان بود که جمال عبدالناصر در مصر شروع به سرکوب اخوان المسلمین کرده بود. همینطور، اعضای اخوان المسلمین در سوریه هم مورد سرکوب قرار گرفته بودند. بر خلاف روحانیون عربستان، این اعضای اخوان المسلمین دانشگاهی و سیاسی بودند. عربستان از مهاجرت این افراد به آن کشور استقبال کرد و اعضای اخوان المسلمین بزودی بسیاری از پست های دانشگاهی را در عربستان در دست گرفتند. بر خلاف روحانیون سلفی، این دانشگاهیان ورود در مسائل سیاسی را وظیفه ی خودشان می دانستند و معتقد بودند که فقط با ترویج عقاید پایه ای سلفی نمی توان تغییر ایجاد کرد. ورود این اعضا به دانشگاه های عربستان موقعیت مناسبی را فراهم کرد تا بتوانند در میان دانشجویان دانشگاه ها به تبلیغ بپردازند و آنها را به فعالیت سیاسی جلب کنند. نوشته های سید قطب، متفکر تندرو مصری سال های 1950 و 1960 میلادی، پایه ی ایدئولوژی این سیاسیون تازه وارد را تشکیل می داد. سید قطب از طریق اندیشه ی جهاد این تیمیه متفکر سلفی دوره ی قرون وسطی اسلامی، با اندیشه های سلفی مرتبط می شد.

سیاسیون سلفی معتقدند که آنها دید روشن تری از روحانیون سلفی برای تفسیر و تحلیل مسائل سیاسی روز دارند. آنها معتقد بودند و هستند که روحانیون سلفی در مدارس و مجامعشان دغدغه ی سیاست و مسائل روز را ندارند و سرگرم مسائل کم اهمیتی مثل امور پیش پا افتاده ی فقهی مردم هستند.
اختلاف میان سیاسیون سلفی و روحانیون سلفی بر سر مسائل امروز دنیا بتدریج شدت گرفته است. که در یادداشت بعدی درباره ی این اختلاف و اوج گیری آن می نویسم.

بخش اول - بخش سوم

نوشته شده توسط پویا در 07:40 PM

نظرات (0)


نظرهای نوشته شده:
 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661