![]() |
|
|
« امنیت ملی و یک مقایسه ی کوچک |
صفحه اصلی
| درنا - پرنده ی مهاجر »
September 28, 2007
یک عصر پائیزی صبح زود سر صبحانه، همسرم می گوید بلوز یا شال قرمز یادت نرود که بعد از کار، گردهمایی برای همبستگی با مردم برمه است و قرار است همه قرمز بپوشند. همه ی همکارانش قرار گذاشته اند که امروز سر کار هم مراسم کوچکی برای اعلام همبستگی با برمه ای ها داشته باشند. حتی در خیلی از مدارس شاگردن به ابتکار خودشان یا معلم شان ساعتی را به گفتگو درباره ی وضعیت برمه می گذرانند. آگاهی اجتماعی از همین جاها شورع می شود. قرار است بعد از گردهمایی هم برویم و پرسپولیس مرجان ساتراپی را ببینیم. عصر خنک پاییزی است و گردهمایی مردمی که تقریبا همه پوشش قرمزی به نشانه ی همبستگی با برمه بر تن دارند. سه هزار نفری می شویم. سخنران از آزادی و حقوق بشر می گوید و از کشورهای همسایه بخصوص چین و هند می خواهد که به رژیم نظامی برمه فشار بیاورند که با مسالمت کنار برود. صحبت هایش با کف زدن حاضران هر از گاهی قطع می شود. یکی از دوستانم را که از مدیران انجمن قلم یا پن هم هست می بینیم و در گوشه ای گپی کوتاه داریم . تلاش برای حقوق بشر یکی از دغدغه های بزرگش است. خطر هم کرده است. حضور یک زن اروپایی در افغانستان چه در زمان مجاهدین و بخصوص زیر سلطه ی طالبان کم خطری نیست. از وضعیت افغانستان می گوید که تازه آنجا بوده. از بدبینی روشنفکران و مردم عادی که روز به روز بیشتر می شود و همزمان از تلاش نهادهای مدنی بخصوص زنان و نویسندگان و هنرمندان برای تقویت جامعه ی مدنی. می گوید که مردم در شرایطی که رهبران جاه طلب و فاسد مجاهدین قدرت را با پشتیبانی آمریکا بدست دارند، امید زیادی به تغییر مثبت ندارند. صحبتمان را کوتاه می کنیم و خودمان را به میان جمعیت می کشیم. نیم ساعتی پس از گردهمایی وقت داریم تا خودمان را به سینما برسانیم. در سالن کوچکی به تماشای روایت مرجان ساتراپی از تجربیاتش در ایران می نشینیم. روایتی که موقع دیدن، گویی بخشی از زندگی خود ما از جلوی چشمان مان می گذرد. قبل از خاموش شدن چراغ های سالن، نگاهی به مردم می اندازیم. نباید بیشتر از دو سه نفر ایرانی در اینجا باشند. پاییز هر سال اوج تب و تاب فستیوال های بین المللی و با کیفیت فیلم و موسیقی در اروپاست. تا جایی که پیدا کردن وقتی برای دیدن و شنیدن این همه کار خوب سخت است و آخر سر حسرت چند کار مورد علاقه هم بر دل می ماند تا سال بعد ... نوشته شده توسط پویا در 10:50 PM سايت پرسپوليس مرجان ساتراپي بسيار محيج بود خوش به سعادتون كه ديدين
نوشته شده توسط مونا در September 30, 2007 08:34 PM با سلام و از ديدن وبلاگ شما بسيار خوشحال شدم با اجازه لينك كردم. و خيلي خرسندم كه به قول دكتر اسلامي ندوشن هنوز مثل خيليها هر جا وطني نشدهايد.
نوشته شده توسط دنياي بهتر در September 30, 2007 08:43 PM وبلاگ خوبی دارید خوشحال میشم لینک کنم
نوشته شده توسط همایون در December 10, 2007 03:56 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: