« اینشتین و خدایش! | صفحه اصلی | جنگ و جنسیت - دختران نوجوان عراقی در سوریه »
September 16, 2007
نگاهی کوتاه به میتولوژی و نقش زنان

خواندن یک وبلاگ خوب همیشه می تواند موضوعی را در ذهن مطرح کند و آدمی را بدنبال کنجکاوی های بیشتر بکشاند. فرزانه ابراهیم زاده در یک سلسله یادداشت وبلاگی، درباره ی "فحشای مقدس" می نوشت. من پیش از آن چیز زیادی در این مورد نمی دانستم جز چند نمونه ی کوچک تاریخی. مثل فحشای مقدسی که در معبدهای سومری وجود داشت. در کتیبه های سومری از صد و چندتا عنصر برای تمدن بشری یاد می شود که توانسته اند حدود 60 تای آنها را بخوانند: مانند حکمرانی، قدرت، عدالت، مشورت، مقام والا و جاودانی زن، نیکوکاری و راستی و از جمله همین فحشای مقدس.

با خواندن نوشته های فرزانه جرقه ی این کنجکاوی در ذهنم زده شد. از جمله نمونه های تاریخی دیگری که بعدا به آن برخوردم رسم فحشای مقدس در میان اقوام وایکینگ ساکن روسیه بود که سفیر خلیفه ی عباسی ابن فضلان از آن یاد کرده است. امروز این توافق وجود دارد که بخشی از اقوام سرزمین روسیه را مهاجرین وایکینگ تشکیل می داده اند. یکی از منابع معتبر، نوشته های ابن فضلان سفیر خلیفه ی عباسی در سال 922 میلادی است. سفیر و همراهانش در دوم آوریل 921 از بغداد حرکت می کنند و در تابستان سال بعد به حوالی رود ولگا می رسند. سفرنامه ی ابن فضلان از منابع معتبر برای شناخت تاریخ روسیه است. در مورد موضوع مورد نظر ما، سفیر از قومی در کناره ی رود ولگا می نویسد که از توصیف هایی که می کند معلوم است از اقوام مهاجر وایکینگ بوده اند و با نام الروسی از آنها یاد می کند. آنها رسوم و آیین ها و حتی زبان مخصوص خودشان را داشته اند. ابن فضلان از طریق مترجم با آنها رابطه برقرار می کرده است. یکی از توصیفات ابن فضلان بخاطر اینکه خودش با چشم خودش دیده و در روایت های دیگران هم آمده بسیار معتبر شناخته شده. این روایت، درباره ی رسم سوزاندن جسد بزرگان قبیله است که از جمله به موضوع ما یعنی فحشای مقدس هم ربط پیدا می کند. در اینجا زنی از زنان بزرگ قبیله باید همراه اربابش بمیرد ولی پیش از آن او ناچار است تا تن خودش را در اختیار مردان قبیله بگذارد. توضیح ابن فضلان در اینجا دقیق و تقریبا مو به مو است. فکر کردم این مطلب را با هم بخوانیم:

وقتی که بزرگ قبیله ای می مرد او را به مدت 10 روز موقتا زیر خاک می گذاشتند تا وسایل مراسم سوزاندن او را فراهم کنند و از جمله لباسی مخصوص برای او بدوزند. همراه با بزرگ قبیله زنی از زنان خدمتگزار (برده) او باید کشته می شد. زنی که داوطلب می شد دیگر نمی توانست پشیمان شود و از زیر آن شانه خالی کند. در مدت چند روزی که تا مراسم باقی بود، دیگر زنان شب و روز از او مراقبت می کردند و این همراه بود با نوشیدن شراب و جشن و شادی.

پس از 10 روز، هنگام صبح جسد را بیرون می آوردند و لباس و کلاه و چکمه بر تن آن می کردند و به چادری در یک کشتی می بردند. این کشتی را بعدا همراه با جسد آتش می زدند. در کنار او شراب، میوه، سبزی های خوشبو، نان، گوشت و پیاز می گذاشتند. بعد سگی را به دو نیمه می کردند و در کشتی می انداختند. بعد سلاح های او را به کنارش می آوردند. پس از آن دو اسب را آنقدر می دواندند تا عرق کنند و سپس آنها را می کشتند و گوشتشان را در کشتی می گذاشتند. و همینطور دو گاو و یک مرغ و خروس.
زن جا افتاده ای که بعدا باید نقش فرشته ی مرگ را بازی می کرد به مراسم می آمد.

هنگامی که این مراسم در حال انجام بود، زن داوطلب از چادری به چادر دیگر می رفت و در هر چادر با مرد صاحب آن چادر می خوابید. رسم بر این بود که هر مردی بعد از نزدیکی با زن به او می گفت: "به آقای ات بگو که من این کار را بخاطر دوستی و علاقه به او کردم". حالا که هنگام عصر شده بود مردان، زن داوطلب را روی دستشان سه بار به هوا می انداختند و در هر بار زن چیزی می گفت. ابن فضلان که کنجکاو بود زن چه می گوید از مترجمش می پرسد. زن بار اول می گفت: "من مادر و پدرم را می بینم". بار دوم می گفت: "تمام بستگانم را می بینم که آنجا نشسته اند". و در بار سوم: "من اربابم را می بینم که در بهشت نشسته و آنجا سبز و خرم است و همراه اربابم خدمتگزاران جوان و مردان هستند. او مرا صدا می کند. بگذارید نزد او بروم".

زن داوطلب پیش از رفتن به داخل کشتی، دو دستبندش را به پیرزن فرشته ی مرگ می بخشید و دو مچ بندش را به دختران او. زن به درون کشتی برده می شد و همراه با او مردانی با کوزه های شراب و شمشیر. زن داوطلب شراب را می نوشید تا از خود بیخود شود. با این حال ابن فضلان آشکارا می دید که او ترسیده و نمی خواهد به درون چادر داخل کشتی برود. پیرزن فرشته ی مرگ به زور او را به داخل چادر می کشید. سپس 6 مرد به داخل چادر می رفتند و هر یک به نوبت با زن می خوابیدند.
پس از انجام این مراسم، دو نفر از مردان پاهای زن و دو نفر دیگر دستهایش را می گرفتند. فرشته ی مرگ طنابی به دور گردن زن می پیچید و دو مرد هم دو سر طناب را در دست می گرفتند. سرانجام فرشته ی مرگ خنجری را در سینه ی زن قربانی فرو می کرد و همزمان، آن دو مرد آنقدر طناب را می کشیدند تا قربانی بمیرد. حالا که همه چیز حاضر بود، یکی از بستگان بزرگ قبیله اولین آتش را در کشتی می انداخت و پس از او همگی با هم کشتی را آتش می زدند و به قول ابن فضلان یک ساعتی بیشتر نگذشته بود که جز خاکستر کشتی چیزی باقی نبود.

خوابیدن با زنی که در تصورات قبیله ای، راهی بهشت بود نشانه ای از ازدواج مقدس تلقی می شد.
به سه نکته هم در اینجا اشاره کنم: مفهوم "فرشته ی مرگ" ترجمه ی ابن فضلان است و بیانگر اعتقادات خود او از فرشته ی مرگ. در باورهای وایکینگ ها این زن، در واقع همسر خدا تلقی می شده و به همراه خدا زوج مقدس را تشکیل می داده اند. و این زن زمینی بعنوان مظهر آن خدابانو تلقی می شده است.
دوم اینکه بعضی از محققان می گویند که تصویر ابن فضلان از بهشت سبز و خرم، بیشتر ناشی از تصورات خود او از بهشت بوده است و در واقع تفسیر او از حرف مترجم باید باشد.
در مورد سوزاندن جسد هم خود ابن فضلان تعریف می کند که یکی از حاضران که باید حتما سرش هم از باده گرم بوده باشد به او می گوید: "شما عربها احمق هستید!". ابن فضلان که با مترجم با این مرد حرف می زده می پرسد چرا؟
مرد به او می گوید: شما جسد عزیزان خودتان را به خاک می سپارید تا خوراک مار و جانوران شوند. در حالیکه ما اجساد عزیزانمان را می سوزانیم تا زود و بدون وقفه به بهشت بروند.

نوشته شده توسط پویا در 02:39 PM

نظرات (4)


نظرهای نوشته شده:

پويا جان مطلب جالبي بود. بخصوص اين كه در جستجويي كه من در منابع داشتم اصلا در مورد اقوام سلت، خزرها، كادوسي ها، وايكينگ‌ها و از همه مهمتر سكاها و ماساژت ها كه اجداد روس‌ها و چچن ها هستند و البته ساير اقوام اروپايي تحقيق نكردم. مطلب تو به اين فكرم انداخت كه درباره اين اقوام هم مطالعه كنم و البته در مورد قوانين ازدواج ميان اقوام دورتر از اين ها يعني سرخپوست ها ، ماياها و اينكاها.

نوشته شده توسط فرزانه در September 16, 2007 10:21 PM

pouya jan matlabet fogholade jaleb bod. man avalin baram bod ke az webloget didan mikardam va in matlabaye jalebet mano vadar mikone az molaghat konandehaye hamishegie webloget basham.

نوشته شده توسط parisa در September 19, 2007 07:07 AM

باسلام
بی شک برهمه دوستان مبرهن است که ازسیاستهای ریاست محترم جمهور کاهش استخدام زنان کاهش ورودآنان به دانشگاه و....می باشد .البته دیدگاه ایشان اینست که باشاغل شدن زنان تعدادمردان شاغل کاهش یافته مردان بیکارزیادشده اند وچون نان آورخانواده هستند باید بیشترمردان رااستخدام کنند.درضمن توقعات زنان ازازدواج بالارفته وفسادزیادشده.
درپاسخ به این دیدگاه نظرات خودمان رابه عنوان زنانی ازجامعه بانوان ایران اینچنین بیان می کنیم.

نوشته شده توسط zohreh در April 28, 2008 12:25 PM

باسلام
بی شک برهمه دوستان مبرهن است که ازسیاستهای ریاست محترم جمهور کاهش استخدام زنان کاهش ورودآنان به دانشگاه و....می باشد .البته دیدگاه ایشان اینست که باشاغل شدن زنان تعدادمردان شاغل کاهش یافته مردان بیکارزیادشده اند وچون نان آورخانواده هستند باید بیشترمردان رااستخدام کنند.درضمن توقعات زنان ازازدواج بالارفته وفسادزیادشده.
درپاسخ به این دیدگاه نظرات خودمان رابه عنوان زنانی ازجامعه بانوان ایران اینچنین بیان می کنیم.

نوشته شده توسط zohreh در April 28, 2008 12:26 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661