![]() |
|
|
« منجی ملت و دموکراسی خواهی؟ یا بزرگ نمایی و تحریف؟ |
صفحه اصلی
| نگاهی کوتاه به میتولوژی و نقش زنان »
September 12, 2007
اینشتین و خدایش! این هم حاصل خوانده ها و فکرهای این چند روزه: اینشتین که خودش متوجه این اشتباه ظاهربینان شده بود در چند جا تاکید می کند که برداشت او از مفهوم خدا و دین، برداشت آشنا و مرسوم در جامعه نیست. او در جایی می گوید: اینشتین در جای دیگری می گوید: این برداشت های اینشتین و تاکید او روی آنها، باعث مخالفت های زیاد مذهبی با او در آمریکا شد. از طرف کلیسا و اتحادیه ها و سازمان های دینی در روزنامه ها علنا به او توهین می کردند و حتی می گفتند که با این باورهای غیر دینی که داری باید به آلمان و دولت نازی ها برگردی! یکی از همین بانیان سازمان های دینی در اوکلاهما به او می نویسد: بگذریم که این شخص نمی دانست که اینشتین نبوده که تئوری تکامل را پایه ریخته و اصلا رابطه ای با آن ندارد. اما تئوری تکامل داروین هم، بخش مهمی از شکل گیری نگاه وحدت وجودی او بود. یادم هست که در یکی از یادداشت هایم نوشته بودم، جای عرفان واقعی امروز نه در غارها و زاویه های صوفیان که در آزمایشگاه و کتابخانه است. اگر عرفان قرار است درک و شناخت هستی باشد، این دیگر با چله نشینی و ورد خوانی و صحبت از "پای استدلالیان چوبین بود" کردن میسر نمی شود. باید زحمت کشید و یاد گرفت و هستی را تجربه کرد. خرد انسانی و تجربه. نوشته شده توسط پویا در 05:08 PM سلام به روزم
نوشته شده توسط فلفل در September 14, 2007 09:40 PM سلام
نوشته شده توسط ستاره در September 15, 2007 01:29 PM az yaddashte shoma mamnoonam...vali ba paragraphe akhar movafegh nistam. nahayate dindariyee ke az yek farde daneshmand ba oon hame ketabi ke khoonde mishe entezar dasht az anishtain faratar nemire...vali ba hamoon "verd khoondanha" va "cheleneshiniha" be ghoole shoma, adamhayee mese molana be martabehaye kheili balataree residan...
نوشته شده توسط reza در September 15, 2007 07:49 PM رضا عزیز من نمی دانم مراتب بالاتر را به چه معنی به کار می بری؟ اگر منظور شناخت هستی باشد که جز با علم و آزمایشگاه و تجربه نمی توان به جایی رسید. مگر این چله نشینی چه دستآوردی برای دانش بشر و از آن طریق برای شناخت او از هستی داشته است؟ دوست گرامی هر چقدر هم که به بزرگان ادب افتخار کنیم و کارهای شان را دوست داشته باشیم، آنجا که حرف از شناخت و دانش است نامی جز کپلر و گالیله و نیوتون و داروین و امثال آنها نیست. علم زبان و روش مخصوص بخودش را دارد که بکلی با ورد خوانی و چله نشینی جداست. اگر نخواهیم اسیر اوهام باشیم چاره ای نداریم که این زبان و روش تفکر را یاد بگیریم.
نوشته شده توسط پویا در September 15, 2007 09:08 PM ببخشید جناب پویا، من سخنان انیشتین درباره خدا را می توانم بگویم که تا حدود زیادی می فهمم و حتی می پذیرم ولی متوجه نشدم که شما چطور با استفاده از آن، سخنان مولوی را رد کردید. و از آن مهم تر، چه طور از سخنان انیشتین نتیجه گرفتید که از این پس خداشناسی یا عرفان را باید از طریق آزمایش و تجربه پی گرفت.
نوشته شده توسط یک پویای دیگر در September 19, 2007 05:25 PM "یک پویای دیگر" عزیز، پیشنهاد می کنم یک بار دیگر متن نوشته ی مرا لطفا بخوان. اما پیش از آن : من سخنان مولوی را رد نکردم. نوشتم که اگر عرفان را درک و شناخت هستی بدانیم، راه آن چله نشینی و پای استدلال و عقل را چوبین دانستن نیست. شناخت هستی جز از راه علم و دو ابزار تعیین کننده ی آن یعنی اندیشه و تجربه ی علمی ممکن نیست. علم به طبیعت و هستی نه از درون غارهای چله نشینان بلکه از اتاق کار دانشمندان و آزمایشگاه های آنها ممکن شده است. در مورد سوال خصوصی تان البته من مشکلی ندارم. قبلا هم در وبلاگم نوشته ام که محقق ریاضیات کاربردی و مکانیک سیالات هستم. اما در وبلاگم از دغدغه های فکری ام می نویسم که بیشتر به اجتماع و فرهنگ بر می گردد. با اینکه در مردم شناسی و مطالعه ی فرهنگ ها هم درس کوچکی خوانده ام اما نوشته های اینجا بیشتر همان دغدغه هاست. من سوال شما را جواب دادم اما رابطه ی آن را ندانستم! پویا
نوشته شده توسط پویا در September 19, 2007 06:32 PM وبلاگ بسیار جالبی دارین ممنون می شم به وبلاگ من هم یه سر بزنین . می تونیم تبادل لینک هم داشته باشیم . قربون تو
نوشته شده توسط احمد رضا در October 28, 2007 02:11 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: