« منجی ملت و دموکراسی خواهی؟ یا بزرگ نمایی و تحریف؟ | صفحه اصلی | نگاهی کوتاه به میتولوژی و نقش زنان »
September 12, 2007
اینشتین و خدایش!

این هم حاصل خوانده ها و فکرهای این چند روزه:
آلبرت اینشتین فیزیکدان بزرگ آلمانی که با روی کار آمدن نازی ها مجبور به مهاجرت به آمریکا شد، بیشتر از همه بخاطر تئوری نسبیت اش معروف است. او اولین کسی بود که ثابت کرد تئوری نیروی جاذبه ی نیوتون بازگو کننده ی همه ی حقیقت نیست و آنچه ما بعنوان جاذبه تجربه می کنیم و اندازه می گیریم در واقع انحنای فضا-زمان در جوار جرم است. دیگر از این سخت ترش نکنیم. چون یادداشت امشبم درباره ی فیزیک نیست. یا در واقع "فقط" درباره ی فیزیک نیست.
آنچه کمتر به آن توجه شده، جهان بینی ونگاه اینشتین به هستی است. اینشتین در چند جا از مفهوم "خدا" و "دین" اسم می برد که در ظاهر از نگاه دینی او سرچشمه می گیرد. درظاهر تصور می شود که او به موجودی ماورای طبیعی و به دنیایی فراسوی این هستی اشاره دارد. اینشتین که خودش یهودی بود با مفهوم "خدا" در ادیان سامی آشنا بود و مفاهیم این دین ها را می شناخت.

اینشتین که خودش متوجه این اشتباه ظاهربینان شده بود در چند جا تاکید می کند که برداشت او از مفهوم خدا و دین، برداشت آشنا و مرسوم در جامعه نیست. او در جایی می گوید:
"البته آنچه درباره ی باورهای دینی من خوانده ای دروغ است، دروغی که منظما تکرار می شود. من به خدایی شخصی باور ندارم. این را هیچوقت انکار نکرده ام و همیشه روشن گفته ام. اگر چیزی در من وجود دارد که بتوان دینی اش نامید، آن همان تحسین و شگفتی ساختمان جهانی است که تا اینجا علم و دانش ما آشکار کرده است".
اینشتین نه به یک خدای شخصی و نه به خدایی که خصوصیات شخصیتی دارد باور ندارد. او با چنین خدایی که: دوست دارد، خشم می گیرد، نصیحت می کند و یا تهدید، بیشتر از همه از راه تورات آشنا بود.

اینشتین در جای دیگری می گوید:
"من یک دین-باور بدون ایمان هستم. این تا حدودی یک دین تازه است. من هرگز نگفته ام که طبیعت، منظور یا هدفی غائی یا هر چیز دیگری که بتواند انسان-گونه تلقی بشود دارد. آنچه من در طبیعت می بینم، یک ساختمان عظیم است که ما آن را به نحو بسیار غیر کاملی درک می کنیم. و این باید انسان را از یک احساس تواضع سرشار کند. این یک احساس صادقانه ی دینی است که رابطه ای با باورهای باطنی و راز آلود ندارد. فکر یک خدای شخصی کاملا برای من بیگانه است و به نظرم ساده اندیشی و خام خیالی می آید".
نگاه اینشتین و باور او، به تمامیت هستی است. همان هستی که با زبان علوم طبیعی با آن رابطه برقرار می کنیم و انسان هم طبیعتا بخشی از این هستی است. به این ترتیب دیدگاه او یک دیدگاه وحدت وجودی است و رابطه ای با ماوراء طبیعت ندارد.

این برداشت های اینشتین و تاکید او روی آنها، باعث مخالفت های زیاد مذهبی با او در آمریکا شد. از طرف کلیسا و اتحادیه ها و سازمان های دینی در روزنامه ها علنا به او توهین می کردند و حتی می گفتند که با این باورهای غیر دینی که داری باید به آلمان و دولت نازی ها برگردی! یکی از همین بانیان سازمان های دینی در اوکلاهما به او می نویسد:
"پرفسور اینشتین، هر مسیحی مومنی در آمریکا بدون لحظه ای تردید به شما جواب می دهد: این تئوری تکامل احمقانه و جعلی ات را بردار و به آلمان برگرد، همان جایی که از آن آمدی. و بس کن این شکستن ایمان مردمی را که وقتی که از وطنت آمده بودی به تو خوش آمد گفتند".

بگذریم که این شخص نمی دانست که اینشتین نبوده که تئوری تکامل را پایه ریخته و اصلا رابطه ای با آن ندارد. اما تئوری تکامل داروین هم، بخش مهمی از شکل گیری نگاه وحدت وجودی او بود.

یادم هست که در یکی از یادداشت هایم نوشته بودم، جای عرفان واقعی امروز نه در غارها و زاویه های صوفیان که در آزمایشگاه و کتابخانه است. اگر عرفان قرار است درک و شناخت هستی باشد، این دیگر با چله نشینی و ورد خوانی و صحبت از "پای استدلالیان چوبین بود" کردن میسر نمی شود. باید زحمت کشید و یاد گرفت و هستی را تجربه کرد. خرد انسانی و تجربه.

نوشته شده توسط پویا در 05:08 PM

نظرات (7)


نظرهای نوشته شده:

سلام به روزم

نوشته شده توسط فلفل در September 14, 2007 09:40 PM

سلام
وبلاگ خیلی خوبی دارین
خوشحال می شم به وبلاگ من سر بزنی
موفق باشی ستاره

نوشته شده توسط ستاره در September 15, 2007 01:29 PM

az yaddashte shoma mamnoonam...vali ba paragraphe akhar movafegh nistam. nahayate dindariyee ke az yek farde daneshmand ba oon hame ketabi ke khoonde mishe entezar dasht az anishtain faratar nemire...vali ba hamoon "verd khoondanha" va "cheleneshiniha" be ghoole shoma, adamhayee mese molana be martabehaye kheili balataree residan...

نوشته شده توسط reza در September 15, 2007 07:49 PM

رضا عزیز من نمی دانم مراتب بالاتر را به چه معنی به کار می بری؟ اگر منظور شناخت هستی باشد که جز با علم و آزمایشگاه و تجربه نمی توان به جایی رسید. مگر این چله نشینی چه دستآوردی برای دانش بشر و از آن طریق برای شناخت او از هستی داشته است؟ دوست گرامی هر چقدر هم که به بزرگان ادب افتخار کنیم و کارهای شان را دوست داشته باشیم، آنجا که حرف از شناخت و دانش است نامی جز کپلر و گالیله و نیوتون و داروین و امثال آنها نیست. علم زبان و روش مخصوص بخودش را دارد که بکلی با ورد خوانی و چله نشینی جداست. اگر نخواهیم اسیر اوهام باشیم چاره ای نداریم که این زبان و روش تفکر را یاد بگیریم.
پویا

نوشته شده توسط پویا در September 15, 2007 09:08 PM

ببخشید جناب پویا، من سخنان انیشتین درباره خدا را می توانم بگویم که تا حدود زیادی می فهمم و حتی می پذیرم ولی متوجه نشدم که شما چطور با استفاده از آن، سخنان مولوی را رد کردید. و از آن مهم تر، چه طور از سخنان انیشتین نتیجه گرفتید که از این پس خداشناسی یا عرفان را باید از طریق آزمایش و تجربه پی گرفت.
یک سوال کم خصوصی تر، که البته حق دارید جواب ندهید، ولی من حدس می زنم که شما تحصیلاتتان در رشته های علوم ریاضی و تجربی و یا مهندسی و فنی نبوده است، بلکه چیز دیگری خوانده اید، مثلا علوم انسانی، درست است؟

نوشته شده توسط یک پویای دیگر در September 19, 2007 05:25 PM

"یک پویای دیگر" عزیز، پیشنهاد می کنم یک بار دیگر متن نوشته ی مرا لطفا بخوان. اما پیش از آن : من سخنان مولوی را رد نکردم. نوشتم که اگر عرفان را درک و شناخت هستی بدانیم، راه آن چله نشینی و پای استدلال و عقل را چوبین دانستن نیست. شناخت هستی جز از راه علم و دو ابزار تعیین کننده ی آن یعنی اندیشه و تجربه ی علمی ممکن نیست. علم به طبیعت و هستی نه از درون غارهای چله نشینان بلکه از اتاق کار دانشمندان و آزمایشگاه های آنها ممکن شده است. در مورد سوال خصوصی تان البته من مشکلی ندارم. قبلا هم در وبلاگم نوشته ام که محقق ریاضیات کاربردی و مکانیک سیالات هستم. اما در وبلاگم از دغدغه های فکری ام می نویسم که بیشتر به اجتماع و فرهنگ بر می گردد. با اینکه در مردم شناسی و مطالعه ی فرهنگ ها هم درس کوچکی خوانده ام اما نوشته های اینجا بیشتر همان دغدغه هاست. من سوال شما را جواب دادم اما رابطه ی آن را ندانستم!

پویا

نوشته شده توسط پویا در September 19, 2007 06:32 PM

وبلاگ بسیار جالبی دارین ممنون می شم به وبلاگ من هم یه سر بزنین . می تونیم تبادل لینک هم داشته باشیم . قربون تو

نوشته شده توسط احمد رضا در October 28, 2007 02:11 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661