« لایحه "حمایت خانواده" و بررسی سایت میدان | صفحه اصلی | یک سال از تلاش مشترک کمپین 1 میلیون امضا گذشت »
August 26, 2007
فراموش نکنیم!

تابستان هر سال در چنین روزهایی از سالگرد کشتار جمعی زندانیان سیاسی و دگراندیش در زندان های کشورمان می نویسم. زندانیانی با اندیشه های متفاوت و بستگی های حزبی متفاوت و چه بسا کسانی که شاید وابسته به گروهی هم نبودند، یا شاید دیگر نبودند. آخر چطور می شود در یک سوال و جواب 3-2 دقیقه ای پیش از حکم اعدام به این پی برد؟ کسی از تعداد دقیق چیزی نمی داند ولی همه از 3 و 4 و 5 هزار نفر می گویند. صحبت به هر حال از کشتن هزاران انسان است. بیشتر این آدم ها یا در حال گذراندن دوره ی محکومیت چند ساله شان بودند و تعداد زیادی هم به اصطلاح ملی کشی می کردند. یعنی با و جود گذراندن دوره ی محکومیت شان هنوز در زندان مانده بودند. این انسانها هم مجاهد بودند، هم فدایی، هم توده ای و راه کارگر و حتما گروه های دیگر. اما تنها چیزی که اهمیت ندارد همین نام حزب و گروه هاست. مهم سیاست کشتن و حذف آدمها و اندیشه ها آنهم با این شدت و خشونت است.
بسیاری از این زندانیان اعدام شده حتی از داشتن گوری هم محروم شدند تا داغداران نشانه ای هم از عزیزان شان نداشته باشند. بازماندگان آنها اجازه برگزاری یک مراسم یادبود را هم نداشته اند. اجساد بسیاری از این انسان ها در گورهای دسته جمعی ِ بدون نشان در گورستان خاوران انداخته شده که هر سال تعدادی از خانواده های آنان در گوشه ای از زمینی برهوت دسته گلی به یاد عزیزان شان می گذارند.

و باز هر سال من از بخشنامه ها و سندهای خود آقایان در این یادداشت ها می آورم. بخشی از اصلاح طلبان حکومتی و از جمله کسانی مانند بهزاد نبوی کوشش می کنند در ذهن جوانان امروز یک نوستالژی و دوره ی طلایی از دهه ی اول انقلاب بسازند تا کرده های خودشان را توجیه کنند. من این نوع نوستالژی و رویا را در نوشته ی بعضی از دوستان جوان و بخصوص آنها که بستگی هایی به جبهه ی مشارکت دارند دیده ام و هر بار افسوس خورده ام که چرا این ذهن های جوان زحمت پرس و جوی بیشتر را به خودشان نمی دهند و کمی، حتی کمی درباره ی آن سال ها تحقیق نمی کنند. تا کی باید در جذبه ی آدمهای با سابقه بنشینیم و حرف های آن ها را بی چون و چرا بپذیریم؟ یکی را "چریک پیر" لقب بدهیم و برای دیگری "عبایی شکلاتی" بتراشیم؟ بزرگترین نشان اصلاح طلبی و فاصله گرفتن از سنت، داشتن یک تفکر مستقل است.

فراموش نکنیم که بسیاری از آمران و عاملان آن کشتار بزرگ امروز در مصدر کار نشسته اند و هنوز حکم می رانند. نمونه ی آن آقای پور محمدی که امروز بر مخده ی وزارت کشور تکیه زده است. همیشه پرسیده ام که آیا امثال این آقایان در واقع سوار بر حافظه ی ضعیف تاریخی ما مردم نیستند؟

اما اسناد که باز هم در نبود مراجع علنی و قابل دسترس، از کتاب خاطرات آیت الله منتظری کمک می گیرم که اصل بعضی اسناد را هم آورده است.

ابتدا آقای خمینی در تابستان 1367 در یک اطلاعیه به مسئولین حاکم، دستور "اشدا علی الکفار" بودن را در مورد زندانیان در حال گذراندن حکم صادر می کند. از جمله در این اطلاعیه آمده است:
"رحم بر محاربین ساده اندیشی است، قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردید ناپذیر نظام اسلامی است، امیدوارم با خشم و کینه ی انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را جلب نمایید، آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند "اشدا علی الکفار" باشند. تردید در مسائل قضایی اسلام انقلابی نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا می باشد. والسلام. روح الله الموسوی الخمینی." (ص. 520)
آقای منتظری از آن روزها از جمله اینطور یاد می کند:
"در همین قم یکی از مسئولان قضایی آمد پیش من و از مسئول اطلاعات قم گله می کرد که می گوید تند تند اینها را بکشیم و از شرشان راحت شویم، من می گویم آخر پرونده های اینها را بررسی کنیم یک تجدید نظری در حکم اینها بکنیم، می گوید حکم اینها را امام صادر کرده ما فقط باید تشخیص موضوع بدهیم، به بعضی افراد می گویند تو سر موضعی؟ او هم نمی داند که قضیه از چه قرار است می گوید بله، فوری او را می برند اعدام می کنند." (ص. 346)
شاید در پی این طور سوال ها است که احمد خمینی نامه ای به پدرش می نویسد و از او در مورد میزان قاطعیت این کشتار پرسش می کند. آقای خمینی در زیر نامه ی سوال کننده می نویسد:
"در تمام موارد فوق هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است. سریعا دشمنان اسلام را نابود کنید. در مورد رسیدگی به وضع پرونده ها در هر صورت که حکم سریعتر انجام گردد همان مورد نظر است." (ص. 520)

بقول سعدی شیرازی: اگر ز باغ رعیت مَلِک خورد سیبی بر آورند غلامان او درخت از بیخ
با این احکام که بروید و بزنید و بکشید دیگر معلوم است اجزای ریز و درشت چه ها که نخواهند کرد. آقای منتظری تعریف می کند که پس از نوشتن دو نامه ی بدون نتیجه به آقای خمینی:
"اول محرم شد. من آقای نیری که قاضی شرع اوین و آقای اشراقی که دادستان بود و آقای رئیسی معاون دادستان و آقای پورمحمدی که نماینده اطلاعات بود [وزیر کشور فعلی] را خواستم و گفتم الآن محرم است حداقل در محرم از اعدام ها دست نگه دارید. آقای نیری گفت: ما تا الآن هفتصد و پنجاه نفر را در تهران اعدام کرده ایم، دویست نفر را هم بعنوان سر موضع از بقیه جدا کرده ایم کلک اینها را هم بکنیم بعد هر چه بفرمایید..." (ص. 347)

طبیعی است که منطق "کلک" مخالفان را آنهم در شرایط زندانی بودن کندن، تا کجاها می تواند پیش برود. چنانکه چند سال بعد قتل های زنجیره ای از دل چنین منطق و طرز فکری بیرون آمد و "شر مخالفان" را کم کردن به ربودن آدم ها در خیابانها و خفه کردن آنها (احمد تفضلی) یا ریختن به خانه شان و تکه تکه کردن آنها (فروهرها) کشید.

فکر نمی کنم کسی به دنبال انتقام باشد. اینها را نمی نویسم تا از انتقام گفته باشم. اما مسئولیت کشتار آدم ها باید معلوم باشد.
می گویند این از سربلندی یک ملت است که بگوید: "می بخشم اما فراموش نمی کنم." اگر این راست باشد، این نوشته هم برای همین فراموش نکردن است.

نوشته شده توسط پویا در 04:23 PM

نظرات (11)


نظرهای نوشته شده:

سلام دوست عزیز
تا زنده هستیم فراموش نمی کنیم.
یاد شان گرامی باد...

نوشته شده توسط یاسمن در August 26, 2007 09:15 PM

سلام دوست عزیز
تا زنده هستیم فراموش نمی کنیم.
یاد شان گرامی باد...

نوشته شده توسط ذا در August 26, 2007 09:19 PM

نه نمی توان هر گز از یاد برد کشتار 67 را ... کشتاری که ثمره اش قتل هزاران انسان بیگناه بود . این چراغ تا اجرای عدالت تا انتهای زمین باقیست.

نوشته شده توسط میرا در August 26, 2007 11:56 PM

هر روز همسایه ای را بردند و هیچ نگفتیم
امروز نوبت ماست و هیچکس نمانده تا ندا دهد.

نوشته شده توسط فرهاد در August 27, 2007 11:38 AM

تابستان 67 تابستان 67 تابستان 67
چه داغی است این بر جگر این نسل / این ملت / این تاریخ
چه سوزاننده و چه بی قرار است یادآوری لحظه پرپر زدن آن نسل ایستاده.
با تو با همه و تو با ما و با همه همدردیم. به همدیگر تسلیت می گوییم. هرچند داغ آن فاجعه تسکین نمی یابد که.
آن آتش فرونمی نشیند که با این سرسلامتی ها که به هم می گوییم. با این همه درود بر تو که نوشتی و درود بر تو که یادگار ن نسل همیشه ایستاده بر شرم تاریخی ما را بزرگ می داری.
من تو ار نمی شناسم. تو هم.
تنها هر دو داغدیده همین گرگرفتگی فصل سیاهیم. با تو می گریم. هم بغض توام. هماوای تمام آنها که می دانند که در آن فصل آتش گرفته چه گذشت در دخمه های نزدیک دره اوین. درود بر تو. از ما کاری ساخته نیست جز یادآوری .
در برابر ملتی که بسیاری شان حتا نمی دانند که چه گذشته در آن روزها.
درود برتو.

نوشته شده توسط عزادار همان فصل سیاه در August 27, 2007 01:29 PM

نهایت قدردانی و تشکر را از شما داریم و مطلب شما را با ذکر منبع در وبلاگی که متعلق به شما و همه ازادیخواهان است قرار دادم
این وبلاگ سعی دارد برای مبارزه با فیلترینگ اخرین اخبار مربوط به نقض حقوق بشر را به اطلاع عموم مردم ایران برساند
اگر این وبلاگ را در راستای اطلاع رسانی مفید می دانید خواهشا در معرفی ان به دیگر عزیزان با ما همکاری فرمایید
با سپاس

http://humanrights.blogfa.com

http://0000.ir

نوشته شده توسط humanrights در August 27, 2007 08:21 PM

پویان عزیز متاسفانه آنان که نباید فراموش کنند ما بوده ایم که یاران مان را از دست داده ایم و خانواده های تمام عزیزان کشتار شده. نسل ما که از پا افتاد این ها هم به فراموشی خواهد رفت. به ویژه که نشانی هم باقی نگذاشته اند. مگر چه باقی مانده از آن همه جوانی که در سال های پیش و پس از کودتا به خاک افتادند؟ مگر در این خراب شده کسی درس می آموزد از گذشت روزگار؟

نوشته شده توسط پولاد همایونی در August 27, 2007 10:25 PM

من آن سالها سنم طوري نبود كه اين مسائل را دقيقا درك كنم، اما هنوز وقتي كيهان سال را ورق مي‌زنم و آن عكسها و اعدامهاي اوايل انقلاب را مي‌بينم فكر مي‌كنم آخه با چه استدلالي؟ با چه دادرسي و هزار سوال است كه از ذهنم مي‌گذرد...

نوشته شده توسط Mehdi در August 28, 2007 06:01 AM

راستش اصلا نمیدانم که بشود حتی بخشید. چرا باید ببخشیم ؟
آیا بخشش به معنی عدم انتقام جویی است ؟ یعنی اگر نبخشیم انتقام جو نیستیم ؟
من راستش بخشش را نمیفهمم.
اگر کسی به من بد کرد، به او بد نمیکنم ولی با او به مراوده ادامه نمیدهم که بتواند باز به من بد کند.
این را شنیده ام که " تو نمیبخشی " ولی آیا بخشیدن به معنی این است که با کسی که به من بد کرده است باز رابطه ی دوستانه ای داشته باشم ؟ من اینطور فکر نمیکنم.
من انتقام نمیخواهم ، ولی دلیلی هم نمیبینم که این جنایات را ببخشم.

نوشته شده توسط مهشید در August 28, 2007 12:49 PM

پولاد جان امروز نسل جوان و با دغدغه ای وجود دارد که امیدوار باشیم زحمت پرس و جویی در این سنگلاخ تاریخی ما را به خودش بدهد، شاید باز بدنبال رهبران جدید و آرمانهای جدید اما سست نیافتد.
پویا

نوشته شده توسط پویا در August 28, 2007 04:42 PM

مهشید جان شاید در این جمله مفهوم "بخشیدن" قصد و منظور را درست ادا نمی کند. اما منظور من این بود که به یاد خواهم داشت که چنین جنایتی در حق این جامعه صورت گرفته، اما بعنوان یک ملت با تکرار نکردن آن و انتقام نگرفتن شاید بتوانیم اینبار از دایره ی خشونت بیرون بیاییم. وگرنه معلوم است که قضاوت تاریخ درباره ی آن که فرمان کشتن می دهد و آن که می کشد چیست.
پویا

نوشته شده توسط پویا در August 28, 2007 04:47 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661