« عرق شرم! | صفحه اصلی | لایحه "حمایت خانواده" و بررسی سایت میدان »
August 23, 2007
آدم ها و خاطرات شان- خواندنی های این چند روزه

این روزها دوباره مشغول خواندن خاطرات آدم ها شده ام. خاطرات کسانی که به نوعی در تاریخ معاصر ما نقشی بازی کرده اند. بعضی در کنار هم و اغلب در دو جبهه ی مقابل هم. هر از چندی فرصتی پیدا می کنم یا خاطرات تازه ای منتشر می شود و ساعت های کتابخوانی من از اینها پر می شود. خاطره، تمام تاریخ نیست اما بخشی از تاریخ هست.
تاریخ در زندگی آدم ها بازتاب پیدا می کند، بخصوص آنها که نقشی بیشتر از تماشاگران وقایع داشته اند. آنها که خودشان در شکل گیری وقایع، خوب یا بد، نقش فعال داشته اند. از طرف دیگر، در این دوران طولانی تاریخ ما که بسیاری از نقش آفرینی ها پنهانی یا نیمه آشکار بوده، شاید فقط تکیه روی اسناد به جا مانده همه ی حقیقت را آشکار نکند. بسیاری از ناگفته ها را باید از زبان آدم ها شنید. از صداقت خاطره گو چیزی نمی نویسم یا اگر خاطره نویسی به صورت مصاحبه است، از مهارت مصاحبه کننده، چون اینها که دیگر محل چون و چرا نیست.

یکی از خاطره خوانی های این چند روزه نوشته های حمزه فراهتی بود با نام "از آن سالها ... و سالهای دیگر" چاپ خارج از کشور. حمزه فراهتی میان دوستان و همراهان خودش چهره ناشناخته ای نبوده است. اما برای بیشتر ما شاید این آشنایی برگردد به یادداشت فرج سرکوهی در "آدینه" ی 62 (سال 1370) که موضوع ساختگی بودن قتل صمد بهرنگی را گویا برای اولین بار فاش کرد. نقش حمزه فراهتی در آن ماجرا آن بود که صمد و او تنها به رودخانه ی ارس رفته بودند که آن حادثه ی غرق شدن برای صمد پیش آمد. پس از آن شایع کردند - به همت جناب جلال آل احمد- که صمد بدست پلیس امنیتی کشته شده. جلال آل احمد و حتما دیگرانی در اطراف او معتقد بودند که می توان از نقش این "شهید" برای انگیختن مردم استفاده کرد. و حتما اینکه این برانگیختگی برای یک دروغ چه ارزشی می تواند داشته باشد و به کجاها که می تواند بکشد، دیگر دغدغه ی آل احمد و دوستانش نبود. چیزی در مایه ی استفاده از فرهنگ "شهید پروری" و قهرمان و الگوسازی.
حمزه فراهتی دستخط نامه ی آل احمد را به منصور اوجی شاعر می آورد که می نویسد:
"... و اما در باب صمد درين ترديدی نيست که غرق شده. اما چون همه دلمان می خواهد قصه بسازيم و ساختيم- خوب ساختيم ديگر و آن مقاله را هم من به همين قصد نوشتم که مثلا تکنيک آن افسانه سازی را رو شن کنم برای خودم. [ اشاره به مقاله "صمد و افسانه عوام" است]. " و شفاهی هم پیغام می فرستد که "به فراهتی بگویید صبور و بردبار باشد. هدف ما خود او نیست، بلکه لباسی ست که بر تن دارد (لباس نظامی) والّا ما او را خوب می شناسیم."
برای من جالب بود که با جزئیات این دروغ و شایعه بزرگ آشنا شوم. دوستان، این لینک هم زمینه ای از آن نوشته ی آدینه را بدست می دهد.

اما در کنار این، همانطور که نوشتم پنهانکاری ها و مخفی بودن ها بسیاری از زوایای تاریخ ما را مبهم و تیره کرده است. مثل همین جنبش چریکی که حدود 10-8 سالی بخش فعالی از تاریخ معاصر ما را تشکیل می دهد. حمزه فراهتی از فعالان و نقش آفرینان این جنبش بوده و امروز به قول خودش (و با ساختار روایی کتابش که سوم شخص است) سعی کرده با فاصله، از آن دوران بنویسد.
حمزه فراهتی در دوران پس از انقلاب هم زندان های جمهوری اسلامی را در مخوف ترین سالهای 60 تجربه کرده است، سالهایی که هم بندهای پیش از انقلاب به زندانبانان بی رحم سالهای 60 تبدیل شده بودند. دانستنی های نویسنده برای کسانی که می خواهند درباره ی آن سالها بیشتر بدانند باید جالب باشد.
فراهتی که در ایران دکتر دامپزشک بوده، به نوشته ی خودش سالهاست در برلین رانندگی تاکسی می کند.

بطور کلی فکر می کنم اینکه این بخش از فعالین سیاسی (یعنی از طیف چپ) هم شروع به خاطره نویسی و خاطره گویی کرده اند و به بررسی گذشته نشسته اند، به درک بهتر و جامع تر ما از تاریخ معاصرمان بسیار کمک می کند. از اولین مبتکران این کار حمید شوکت بود که خاطرات مهدی خانبابا تهرانی را به صورت سوال و جواب منتشر کرد و بعد هم حمید احمدی که طرح بزرگی به نام تاریخ شفاهی را اداره می کند و اولین کارش خاطرات شفاهی آقا بزرگ علوی نویسنده ی بزرگ بود. هر دو این مصاحبه کنندگان کارهای دیگری را در قالب خاطره گویی فعالان منتشر کرده اند که در ایران هم چاپ شده است.

وقتی که از این دست خاطره ها می گویم نمی توانم اشاره نکنم که این معتقدان که بسیاری شان جان بر کف بر ایمان شان پای فشاری می کردند، امروز با شجاعت به نقد آن "ایمان" و "حقیقت" می نشینند. حقیقت مطلقی که روزی حاضر بودند جان شان را فدای آن کنند، امروز در محک واقعیت های اجتماعی فقط به موضوعی برای یک نگاه و زیر و رو کردن تاریخی تبدیل شده است. درس بزرگ روزگار شاید همین باشد که حقیقت مطلقی که ما به آن دست یافته باشیم وجود ندارد. هیچکدام ما ... راهی اگر باشد، جستجوی حقیقت است.

نوشته شده توسط پویا در 07:16 PM

نظرات (3)


نظرهای نوشته شده:

salam khili jaleb bod omidvaram movafag bashi .
khoshhal mishim behemon sar bezani

نوشته شده توسط cheshmak and setare در August 24, 2007 06:51 PM

از كجا معلوم كه خاطرات ايشون درست باشه؟؟؟

نوشته شده توسط در August 25, 2007 02:29 PM

دوست گرامی، گفتم که خاطرات، تاریخ نیست اما بخشی از تاریخ است. باید تاریخ و خاطرات دیگران را هم خواند تا به یک نتیجه گیری کلی رسید. تازه من می خواهم به حرف شما این را هم اضافه کنم که خاطره هر چقدر هم صادقانه و راست گفته شود ولی بالاخره از دید و برداشت و تجربه ی یک فرد است ولی واقعیت ها می توانند جنبه های گوناگونی داشته باشند که از چشم و ذهن خاطره گو پنهان مانده باشند. اما در مورد استفاده ی "شهید پرورانه" از مرگ صمد فکر می کنم جای چون و چرای زیادی نمانده باشد.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در August 25, 2007 02:35 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661