« باز هم درباره بسته شدن "شرق" | صفحه اصلی | عرق شرم! »
August 17, 2007
چرا هنوز "قتل کسروی"؟ نگاهی به یک کتاب

چند روزی است که در اینجا چیزی ننوشته ام. می دانم. همه ی آدمها، در لحظات سخت زندگی یک جور رفتار نمی کنند. بعضی ها مثل من ترجیح می دهند ساکت بمانند تا به یک آرامش درونی برسند. نه اینکه من حالا به این آرامش رسیده باشم. اما می نویسم. نمی دانم آن آرامش درونی دوباره چه موقع خواهد آمد، چند روز؟ چند هفته؟ خودم هم نمی دانم.
----
با همه ی آنچه که گذشت و در کنار همه چیز، کتاب "قتل کسروی" را بدست داشتم. نوشته ی ناصر پاکدامن، چاپ سوم در آلمان. کمتر کتابی است که در خارج از کشور به چاپ دوم رسیده باشد. اما این تحقیق درباره ی قتل زنده یاد احمد کسروی این اقبال را داشته است که به سومین چاپ هم برسد. هر چند که تیراژ هرباره ی آن زیاد نیست، 500 نسخه.
ناصر پاکدامن با وجود دوری از ایران که بیشتر منابع مربوط به قتل کسروی در آنجاست، به نظر من توانسته تصویری باز و روشن از وقایع آن زمان بدهد. اما چرا هنوز کسروی؟
نویسنده در مقدمه اش می نویسد: "... به تاسف باید افزود که آنچه به قتل کسروی انجامید دیگرانی را هم در شب و صبح و آشکار و نهان به مقتل کشاند: از پروانه ی اسکندری (فروهر) تا زهرا کاظمی، از غفار حسینی تا سعیدی سیرجانی. و سامی ها، بختیارها، مظلومان ها، قاسملوها، شرفکندی ها، فرخزادها، فروهرها... و آمران و عاملان چه سرافرازی می کنند به گوناگونی اندیشه ها را تاب نیاوردن و به منطق کور تکفیر و خون تکیه داشتن!". به عبارت دیگر "منطق"ی که شصت و دو سال پیش جان کسروی را در بیستم اسفند 1324 گرفت هنوز زنده است و با گذشت سالها هنوز فعال.

نویسنده می خواهد به کمک اسناد و گزارش روزنامه های آن سال ها نشان بدهد که قتل کسروی به این سادگی نیست که جوانان ساده و متعصبی از آنچه کسروی می گفته و می نوشته "غیرت دینی" شان به جوش آمده باشد و با خنجر و اسلحه روز روشن در اتاق بازپرسی و جلوی چشم بازپرس، او و همراه جوانش را کشته باشند. نویسنده ساعت تاریخ را چند سالی به عقب بر می گرداند تا نشان دهد که پس از سقوط رضا شاه در شهریور 20 که دولت مرکزی هنوز ضعیف بود، بخاطر آرام نگاه داشتن اوضاع سعی در جلب توجه روحانیون و کسب حمایت آنها داشت. به همین خاطر زمینه را برای نفوذ آنها آماده می کرد و حتی افرادی را در صدر کار می نشاندند که حداقل در ظاهر خودشان را مذهبی و حتی متعصب جلوه می دادند - مانند صدر الاشراف.
نویسنده نشان می دهد که علاوه بر روحانیون، دولت هم از همان سال 1321 به دنبال محدودیت برای کسروی بوده است. حتی در سال 1323 وزیر فرهنگ وقت تقاضای تعقیب کسروی را به جرم انتشار کتابهای خلاف قانون می کند. همین تقاضا را رئیس مجلس در سال 1324 می کند. نمونه ی مهم دیگر سوء قصد اول نواب صفوی در اردیبهشت 1324 است که شهربانی آگاهانه پرونده سازی می کند که سوء قصد را یک دعوا و درگیری خیابانی جلوه بدهد. نویسنده ی کتاب گزارش پزشک قانونی را می آورد که معاینه ی آنها نشان از 12 محل زخم در بدن کسروی دارد و از جمله یک گلوله در فاصله ی دنده ی هفتم و هشتم! (ضمیمه 4). و همه ی اینها بر خلاف پرونده سازی های شهربانی است.

به هر حال این کوتاه آمدن ها و حتی شرکت فعال حکومت در محدودیت و تعقیب برای کسروی، "آقایان" ی را ترغیب می کند که اصلا مشکل کسروی را برای همیشه حل کنند: اول همان سوء قصد اردیبهشت و بعد هم خود قتل کسروی در 20 اسفند همان سال 1324.
پس از قتل کسروی در اتاق بازپرسی، هفت نفر را دستگیر می کنند و از همان موقع فشار روحانیون برای آزادی آنها شروع می شود. تاجران بازار برای متهمین وثیقه می گذارند و 5 نفر را آزاد می کنند.
آیت االه قمی در نجف در یک مذاکره با هیئت نماینده ی دولت می گوید: "عمل آنها (یعنی کشتن کسروی) مانند نماز از ضروریات بود و احتیاجی به فتوا نداشته زیرا کسی که به پیغمبر و ائمه اطهار جسارت و هتاکی کند قتلش واجب و خونش هدر است." در همین جلسه، هیئت نماینده هم قول آزادی قاتلان را می دهد که یکی دو روز پس از برگشتن آنها به تهران این وعده را عملی می کنند.

به هر حال فکر می کنم کتاب با پیش کشیدن اسناد و نوشته هایی که پیش از این در هیچ جا به آنها اشاره نشده بود تلاش می کند بُعد تازه ای را از ماجرا نشان بدهد. فراموش نکنیم که همان پرونده سازی ها و "منطق" خشونت گرا هنوز در جامعه ی ما با شدت عمل می کند. مگر آمران و عاملان قتل های زنجیره ای هیچ وقت معلوم شدند؟ مگر پرونده ی قتل زهرا کاظمی هیچ وقت روشن شد؟
اگر زمان کسروی اینقدر از ما دور می نماید، این نمونه های آخر که در همین نزدیکی های ماست.

به هر حال فکر می کنم "قتل کسروی" کتابی خواندنی ست و حتی لازم به خواندن. کتاب متاسفانه فهرست اعلام ندارد و برای همین جستجو کردن در آن زیاد ساده نیست.
نویسنده ناصر پاکدامن هم در چند جا (نه زیاد) پای احساسات خودش را با جملات معترضه و تعجبی نشان داده است که البته با یک متن تحقیقی چندان نمی خواند. اما همه ی اینها از ارزش کار او کم نمی کند.
* مشخصات کتاب: قتل کسروی نوشته ی ناصر پاکدامن - 302 صفحه - چاپ سوم - انتشارات فروغ در آلمان.
----
این خاطره ی جالب ایرج اسکندری دبیرکل حزب توده را هم یک سال و نیم پیش نوشتم که در ارتباط با همین مطلب بالا است:
اسکندری که مدت کوتاهی در کابینه ی قوام السطنه وزیر "پیشه و هنر" (اقتصاد) بود در خاطراتش از موضوعی که در جلسه هیئت وزیران پس از قتل کسروی در دادگاه، مطرح شده می گوید:
"قتل قبلا انجام شده بود و قاتلین را دستگیر کرده بودند. موقعی بود که ما در کابینه بودیم. .... در این کابینه بود که قبلا قاتل کسروی را گرفته بودند. امامی (قاتل کسروی) توقیف بود. شبي در جلسه هيئت وزيران، قوام‌السلطنه به عادت مالوف كاغذي درآورد و نشان داد كه آقايان علماء نوشته‌ و حاكي از آن بود كه تقاضا كرده‌اند امامي را كه در توقيف مي‌باشد مرخص نمايند. لذا عقيده آقايان وزراء را مي‌پرسيد. هژير بلافاصله گفت به عقيده من صحيح است و بايد موافقت نمود كه اين فرد از زندان آزاد شود. من اجازه صحبت خواستم و گفتم در روز روشن و در دادگاه و با حضور قاضي و ديگران، يك آدمي را زده و با كارد شكمش را پاره كرده و كشته‌اند. حالا دادستان و قاضي حكم توقيف اين فرد را داده‌اند. من نمي‌فهمم. ما در هيئت وزيران چگونه مي‌توانيم در اين مسئله دخالت كنيم. وقتي كسي همچو جرمي را مرتكب شده موضوع به دادگاه احاله مي‌شود و در آنجا رسيدگي و محاكمه مي‌شود كه يا قرار منع تعقيب صادر مي‌شود و يا اينكه تبرئه مي‌گردد و بكلي از زندان آزاد مي‌گردد. بعد [اللهيار] صالح وزير دادگستري را مخاطب قرار داده پرسيدم مگر شما حق داريد قرار مستنطق و يا تصميم قاضي را كه حكم توقيف كسي را صادر كرده است لغو نمائيد و رأساً اجازه بدهيد كه او را از زندان مرخص كنند؟ وزير دادگستري جواب داد نخير، من همچو حقي را ندارم. گفتم بنابراين معلوم نيست چرا يك چنين مطلبي در هيئت وزيران بايد مطرح بشود؟هژير اظهار داشت: نخير آقا، بنده عقيده دارم كه اين آدم مهدورالدم بوده (خونش هدر بوده) و اگر هم او را كشته‌اند كار صحيحي بوده (يك همچو عبارتي). من اوقاتم تلخ شد. گفتم يعني چه آقا؟ مهدورالدم يعني چه؟ و تازه تشخيص آن با چه كسي است؟ هژير جواب داد با خود شخص! گفتم اگر اينجوره بنده هم تشخيص مي‌دهم كه شما مهدورالدم هستيد و همين الان اگر اجازه بدهيد شكم شما را سفره بكنم چون به قول شما تشخيص آ ن با خود من است. قوام‌السلطنه محكم زد زير خنده. گفتم اينكه قانون نشد، مذهب نشد. شما يك فرد تحصيلكرده‌اي هستيد و از شما بعيد است كه در قرن بيستم يك همچو حرفهايي مي‌زنيد. مهدورالدم يعني چه؟ ما قانون جزا، قانون مجازات داريم و تمام اصول محاكماتي را معين كرده‌اند براي اينكه ما ديگر از اين حرفها نزنيم. قوام‌السلطنه گفت بسيار خوب. و قضيه را مسكوت گذاشتند. و بعد از اينكه ما از كابينه بيرون آمديم و موسوي‌زاده را وزير دادگستري كردند، فوري اينها را مرخص نمودند. همان موقع من در فرانسه بودم كه خبر رسيد هژير را كشتند، كه قاتل، همان امامي بود كه بعد از آزاد شدن از زندان او را كشته بود."

نوشته شده توسط پویا در 07:46 PM

نظرات (8)


نظرهای نوشته شده:

پویا جان. کتاب رو چطور میشه تهیه کرد و خوند؟

نوشته شده توسط leva در August 17, 2007 08:13 PM

دوست صاحب اين وبلاگ از شما تقاضاي كمك دارد لطفا مطلب را بخوانيد و پيشنهاد تان را ارائه كنيد و به دوستان تان هم خير دهيد خواهش مي كنم
http://nia69com.blogfa.com

نوشته شده توسط نيا در August 18, 2007 07:49 AM

لوا جان تو که در آمریکا هستی، حتما این کتاب را در کتابفروشی های آمریکا دارند. می دانم که چند کتابفروشی در لوس آنجلس هست. ارزانترین راه برای تهیه ی آن همان آمریکاست. اما آدرس خود انتشارات را در آلمان می توانی در این صفحه پیدا کنی:
http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=8619

شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در August 18, 2007 08:15 AM

سلام،
ببخشید ربطی به موضوع نداره! طنزی نوشته ام درباره ی مایلی کهن. اگه مایلید، بخوانید و نظر بدهید و رأی.
http://www.parsfootball.com/news/8511.html

نوشته شده توسط هادی در August 18, 2007 11:55 AM

با درود و خسته نباشید

زمان شليك حتمابخوانید http://www.mano-paltalk.net/jeddi13/sar1907.htm

نوشته شده توسط faryad در August 18, 2007 12:46 PM

به نظرم من تا وقتی مذهب و تعصب مذهبی بین ملتی این همه شدید باشه نباید خیلی منتظر از بین رفتن یک همچین طرز تفکرهایی بود. من فکر میکنم ایران همیشه پتانسیل پرورش یک همچین گروهها و افرادی رو داره. حالا اینها سیاسیش بودن. مگه اون بسیجیها تو کرمان نبودن که به قول خودشون روسپی هایی رو که مفسد فی الارض بودن کشتن چون غیرت دینیشون میگفت.

نوشته شده توسط لیلا در August 18, 2007 06:53 PM

ببخشید که نظری که می گذارم به مطلب نوشته شده مربوط نیست. به گمانم شما مطلبی راجع به کودک سرباز در وبلاگتان نوشته بودید چند ماه پیش آن را دیدم و امروز هر چقدر جستجو کردم نتوانستم مطلب را پیدا کنم. اگر برایتان امکان دارد می توانید آن مطلب را برایم میل کنید.
با سپاس
فاطمه

نوشته شده توسط فاطمه در August 19, 2007 08:33 AM

فاطمه عزیز، من فایل مقاله را برایت فرستادم.
خود مقاله در سایت زنستان منتشر شد که در این آدرس است:
http://herlandmag.net/issue13/06,10,10,04,06,23/

شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در August 19, 2007 09:11 AM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661