« 14 مرداد - یکصد و مین سالگرد جنبش مشروطه | صفحه اصلی | باز هم درباره بسته شدن "شرق" »
August 07, 2007
بگیر وببندها + میهمان همکار ما چه می گفت؟

در میان نسل جوان روزنامه نگاران ما، آدمهای تیزهوش و مبتکر در کارشان، کم نیستند. به نظرم سهیل آصفی یکی از آنهاست. من او را از نزدیک نمی شناسم، در وبلاگش نوشته که متولد 1361 است یعنی خیلی جوان. با این همه با تیزهوشی به سراغ افراد و موضوع هایی برای مصاحبه می رود که کمتر امکان مطرح شدن داشته اند. برای همین بیشتر کارهایش به نظر من تازه و خواندنی بوده اند. در این روزهای بگیر و ببند چهارشنبه 10 مرداد به خانه اش ریخته اند و وسایل اش را برده اند و شنبه ی بعد هم به زندان اوین منتقل شده است.
این هم طنز روزگار است که سهیل ها موقعی بدنیا آمدند که نسل پیش از آنها یا در زندان بود و یا راهی زندان. امروز نسل سهیل ها باید دوباره همان را تجربه کنند.

خبر تعطیلی روزنامه ی شرق را همگی حالا می دانیم. روزنامه ی شرق بعنوان یک رسانه، قربانی سیاست های آقایان است. آنها نیستند که مقصرند. مقصر کسانی هستند که قلم ها را می شکنند. با این حال نتوانستم تعجب نکنم وقتی خواندم که این توقیف بخاطر مصاحبه با ساقی قهرمان شاعر تبعیدی بوده است. روزنامه نگاران شرق که تجربه ی توقیف روزنامه ها را به بهانه های خیلی سبک تر داشتند، می توانستند این مصاحبه را به یک وقت دیگر موکول کنند (چه وقت؟). بهرحال کسی که آنقدر ساقی قهرمان را می شناسد که بدنبال مصاحبه با او می رود، باید دانسته باشد که عاقبت چاپ این مصاحبه هم چه می تواند باشد.
بخصوص در این وقت که هنگام رقابت های جناحی هم هست و آقایان می خواهند بر رفسنجانی و نزدیکان او (از جمله روزنامه شرق) سخت بگیرند. درباره ی این "نزدیکان" پیش ا ز این توضیح کوچکی داده بودم. همین را عیسی سحرخیز هم از نزدیک دستی بر آتش دارد می گوید. امیدوارم دوستان به من خرده نگیرند.
----
جمعه ی گذشته در محل کار دوست یکی از همکارانمان میهمان بود و در ساعت ناهار با ما نشسته بود. علوم سیاسی خوانده بود و متخصص مسائل مصر. صحبت درباره ی جنبش های بنیادگرای مصر گرم شده بود و موقعیت حکومت مصر که در واقع یک حکومت سکولار است. البته سکولار بودن لزوما به معنی رعایت حقوق بشر و دموکراسی نیست. کما اینکه حکومت سوریه هم سکولار است. به باور من سکولار بودن یکی از پیش زمینه های حکومت و جامعه ی دموکرات است. بگذریم. موضوع اصلی بحث بر سر این بود که یکی از عوامل مهم پیشرفت بنیادگرایان، ضعف حکومت مرکزی در اجرای نقش خودش بعنوان یک دولت رفاه است. به این معنی که حکومت مرکزی بخصوص در مناطق حاشیه ای قادر به بر آوردن نیازهای اساسی مردم مثل بهداشت و آموزش و رفاه اقتصادی نیست. از طرف دیگر فساد و رشوه آنقدر در این حکومت های دیکتاتوری قوی است که دیگر سهمی به اقشار محروم نمی رسد.
در بسیاری کشورها و از جمله همین مصر، بنیادگرایان این نقش را بعهده می گیرند و همین باعث پیوند عمیق مردم با خدماتی است که اینها ارائه می دهند. میهمان آن دوست ما می گفت گروه اخوان المسلمین در مصر همین نقش را ایفا می کند و حمایت مردم فقیر را جلب می کند.
پیش از این هم من در همین یادداشت های خودم اشاره به حزب الله لبنان داشتم و یا بنیادگرایان سنی پاکستانی که شبکه قدرتمندی از خدمات اجتماعی را تشکیل داده اند. بسیاری از این گروه های بنیادگرا از کمک های خارجی برای تامین این هزینه های سنگین برخوردار می شوند. مثل حزب الله لبنان که به همت آقایان ایرانی خدمات بهداشتی و آموزشی و رفاهی می دهد. یا بنیادگراهای پاکستان که از کمک های عربستان هزینه ها را تامین می کنند.
این بحث می تواند خیلی طولانی شود، اما بطور خلاصه شاید بتوان گفت که فقط با وجود دموکراسی واقعی، قانون و یک جامعه ی مدنی قوی است که هم می توان به توزیع عادلانه تر ثروت رسید و هم موجب شد که جلوی رشد بنیادگرایی گرفته شود.

نوشته شده توسط پویا در 08:21 PM

نظرات (6)


نظرهای نوشته شده:

پاراگراف آخرتون یه ایده ال گرایی محض بود

نوشته شده توسط ماکان در August 7, 2007 09:05 PM

ماکان جان فکر می کنم بیشتر یک اندیشه است. یعنی ظرفیت و پتانسیل توزیع عادلانه "تر" ثروت و امکانات را دارد. روی این صفت "تر" تاکید می کنم تا حرف از یک جامعه ی آرمانی نزنم. یعنی بقول شما ایده آل گرایی یا حتی بدتر از آن خیالبافی نکرده باشم. "عادلانه تر" از امروز.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در August 7, 2007 09:31 PM

قسمت آخر بحثت راجع به مصر و لبنان خيلي قابل تعمق بود. احساس مي كنم دقيقا چنين برنامه اي در ايران در جريانه و من و تو وبلاگ نويس و قشرهاي مشابه كه الان تو اقليت هستيم، بي خبر از آنچه در دنياي عامي جامعه مي گذره، مي نويسيم و انتظار داريم نتيجه هم بگيريم.

نوشته شده توسط كاوه در August 9, 2007 10:13 AM

پویا جان قسمت اول پستت مرا شکه کرد. یعنی از تو انتظار نداشتم. یعنی واقعاً معتقدی اگر این مصاحبه نمیشد، روزنامه ای بسته نمیشد؟ یعنی آن روزنامه های دیگر همه با ساقی قهرمان مصاحبه کرده بودند؟ یعنی زندگی خصوص آدمها را باید در مصاحبه راجع به شعر و ادب مد نظر داشت؟ باید به تب گرفت ...

نوشته شده توسط موناهیتا در August 9, 2007 08:18 PM

مونای عزیز، تعجب کردم که شوکه شدی!
من مثل تو و بسیاری دیگر معتقدم که اگر این بهانه هم نبود، به هزار بهانه ی دیگر روزنامه را می بستند. کم اینکه بارها کرده اند. اما این دوستان روزنامه نگار ما می دانی که در آنجا مجبورند با آقایان سانسورچی شطرنج بازی کنند و حرکت های شان را طوری تنظیم کنند که بسته شدن روزنامه را به عقب بیاندازند. من هم این را بعنوان یکی از همین حرکت های شطرنج بازانه گفتم.
وگرنه آنچه من درباره ی آزادی بدون قید و شرط بیان و قلم فکر می کنم در نوشته های این چند ساله ی من مستند شده است. مسئله اینجاست که روزنامه نگاری ما بیشتر همان شطرنج بازی کردن با سانسور برای بقا است نه آزاد نوشتن.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در August 9, 2007 09:29 PM

Salaam
Baayad dar Iran boud taa fahmid oza cheghadr haad tar az in harf hast
Midaanestid ke nam-e hich khabarnegari pay-e mosaahebeh naboudeh?t
Khaneh az paybast viraan ast
Baayad in jaa boud taa fahmid ke marz-e shojaaat
va tars che naamarist

نوشته شده توسط یاسمن در August 9, 2007 11:20 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661